توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۳۹۹ فروردین ۲۷, چهارشنبه

خمس يا كليد بانكها!


فصل چهارم:
خمس يا كليد بانكها!
از خمس نیز سوء استفاده زیادی بعمل آمده است، و بوسیله آن سرمایه‌های كلانی اندوخته شده است، گرچه نصوص شرع‌‌گویای این حقیقت است، كه بر شیعیان چیزی بنام خمس واجب نیست بلكه یک امر مباح است كه همانند بقیه اموالشان هرجوری كه خواستند می‌توانند در آن تصرف كنند.
برای آنكه حقیقت خمس روشن گردد و خواننده عزیز با خمس و چگونگی عملكرد با این پدیده نوین آشنایی بیشتر و بهتر پیدا كند ما در اینجا نگاهی گذرا به پیشینه این كلید بانک‌ها خواهیم داشت البته در پرتو روایات شرعی و اقوال و فتاوای علماء و مجتهدین معتبری كه مردم آنان را به رسمیت می‌شناسند و از آنان تقلید می‌كنند.
1- از ضریس كنانی روایت است كه امام صادق u پرسیدند: زنا از كجا دربین مردم راه یافت؟ گفتم جانم فدای شماباد نمی‌دانم، فرمودند: «من قِبَل خُمسناأهل البيت الا شيعتنا الطيبين فإنه مُحلّلٌ لهم لـميلادهم» یعنی: «از طریق خمس ما اهل بیت، مگر شیعیان خوب ما زیرا كه خمس برای آنان حلال است تا اینكه نسلشان پاک بماند»[1].
2- از حكیم موذن بن عیسی روایت است كه گفت:
«از امام صادق u پرسیدم تفسیر آیه كریمه: ﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَا غَنِمۡتُم مِّن شَيۡءٖ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُۥ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ چیست؟ [لأنفال: 41]، آن امام اندكی فكر كردند سپس فرمودند: «هي والله الإفادة يوما بيوم الا أن أبي جعل شيعته في حل ليزكوا......» ولی پدرم شیعیان خودش را از آن معاف كرده است تا اینكه پاک شوند[2].
3- از عمر بن یزید روایت است كه گفت مسلم را در مدینه دیدم كه در آن سال خدمت امام صادق u مبلغی پول آورده بود، امام پولش را به خودش برگرداند و فرمود:
«يا أبا سيار قد طيبناه لك وأحللناك منه فضم إليك مالك وكل ما في أيدي شيعتنا من الأرض فهم فيه محللون حتى يقوم قائمنا». «ابو سیار! ما این خمس را به توبخشیدیم، و ترا از ادای آن معاف كردیم، این مالت را بردار و تمام آنچه كه شیعیان ما دارند تا وقتی كه امام قائم ظهور نفرموده برای آنان حلال است»[3].
5- از محمد بن مسلم از یكی از دو امام علیها السلام روایت است كه فرمود:
«سخت‌ترین حالتی كه مردم در آن قرار دارند این است كه صاحب خمس برخیزد و بگوید:
«يارب خمسي وقد طيبنا ذلك لشيعتنا لتطيب ولاداتهم ولتزكوا ولاداتهم». «پروردگارا! خمس من، درحالیكه ما خمس را برای شیعیان خود حلال كردیم تا اینكه نسلشان و فرزندانشان پاک بماند»[4].
6- از امام صادق u روایت است كه فرمودند:
«ان الناس كلهم يعيشون في فضل مظلتنا إلا أننا أحللنا شيعتنا من ذالك»[5].
7- از یونس بن یعقوب روایت است كه گفت:
«خدمت امام صادق u بودم كه مردی وارد شد و گفت: جانم فدایت باد‌ای امام! مال و سرمایه زیادی از تجارت و راههای دیگربدست ما می‌رسد و ما می‌دانیم كه شما در این مال حق دارید، وما در این حق شما مقصریم فرمودند:
«ماأ نصفناكم إن كلفناكم ذلك». «اگر ما شما را به آن مكلف كنیم در حق شما از انصاف كار نگرفته‌ایم»[6].
8- از علی بن مهزیار روایت است كه گفت:
«در نامه‌ای از امام باقر u خواندم كه شخصی خدمت ایشان آمد و از ایشان خواست كه وی را از پرداخت خمس معاف كنند، امام با خط خودشان نوشتند:
«من أعوزه شيء من حقي فهو في حل». «كسی كه بر اثر تنگدستی به چیزی از حق من نیاز داشته باشد برایش حلال است»[7].
9- مردی خدمت امیر المؤمنین u آمد و گفت:
مال فراوانی جمع كرده‌ام و حب آن درونم را سوزانده است، آیا توبه من قبول می‌شود؟ فرمودند: خمس مرا احضار كن، وقتی خمس را احضار كرد امام فرمودند:
«هولك، الرجل اذا تاب، تاب ماله معه». «این مال، مال توست چونكه هرگاه انسان توبه كند مالش نیز با او توبه می‌كند»[8].
اینها و بسیاری روایات دیگر همگی با صراحت گویای این حقیقت هستند كه شیعه از پرداخت خمس معاف است، هركس هرجوری كه خواسته باشد می‌تواند با اختیار كامل در مال خمس تصرف كند، هیچ فرد شیعه‌ای ملزم به پرداخت خمس نیست تا آنكه امام قائم ظهور فرماید، شگفت اینجاست كه وقتی با حضور خود ائمه پرداخت خمس الزامی نبوده اكنون پس از گذشت قرنها چگونه پرداخت آن الزامی است؟!.
لذا در پرتو روایات بسیاری كه شیعیان را از پرداخت خمس معاف می‌كند علماء و محققین و مجتهدین زیادیكه در عصرخودشان از مراجع بسیار معتمد جهان تشیع بشمار می‌رفته‌اند همگی فتاوایی صادر كرده‌اند كه شیعیان را از پرداخت خمس معاف می‌كند بنابر مفاد این فتاوا پرداخت خمس به هیچ احدی در هرموقعیت و مقامی‌كه باشد پیش از ظهور امام قائم جائز نیست.
علامه محقق نجم الدین جعفر بن حسن الحلی متوفی 676 ق می‌فرماید:
«لايجب إخراج حصة الـموجودين من أرباب الخمس منها». «كسانی كه صاحب خمس هستند پرداخت خمس بر آنان واجب نیست»[9].
1. علامه یحیی بن سعید الحلی متوفی 690 ﻫ ق:
«از نظر ایشان خمس و دیگر وجوهات به عنوان ضیافت و بقایای ما یحتاج أئمه بر شیعیان حلال است و آنان از پرداخت آن معاف هستند»[10].
3- علامه حسن بن المطهر الحلی كه در قرن هشتم می‌زیسته صاحب كتاب معروف «منهاج الكرامة» فتوا داده است كه:
«خمس برای شیعیان حلال است و آنان از پرداخت آن معاف هستند»[11].
4- علامه شیهد ثانی، متوفی 966 ق: ایشان بطور مطلق خمس را برای شیعیان مباح دانسته و آنان را از پرداخت آن معاف فرموده است، و در پایان می‌فرماید:
«أن الأصح هو ذلك كما في كتاب مسالك الافهام»[12].
5- علامه مقدس اردبیلی متوفی 993 ق از دانشمندترین فقهای عصر خویش بود لذا مقدس لقب یافت: ایشان تصرف در اموال غائب را برای شیعیان بویژه در صورتیكه احتیاج وجود داشته باشد مطلقا حلال می‌داند، و می‌فرماید:
«إن عموم الأخبارتدل على السقوط بالكلية في زمن الغيبة والحضوربمعني عدم الوجوب والحتم لعدم وجود دليل قوي على الارباح والـمكاسب ولعدم وجود الغنيمة». «عموم اخبار دال بر آن است، كه در زمان غیبت خمس بطور كلی ساقط می‌شود یعنی پرداخت آن واجب و حتمی نیست چونكه دلیل محكمی وجود ندارد كه از فوائد كسب و كار خمس گرفته شود، غنیمت هم كه وجود ندارد».
بنده اضافه می‌كنم كه این دیدگاه عالمانه ایشان از آیه كریمه:
﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَا غَنِمۡتُم مِّن شَيۡءٖ [الأنفال: 41].
استنباط گردیده است، سپس در ادامه می‌فرماید: روایاتی ازخود امام زمان ثابت است كه می‌فرماید:
«أبحنا الخمس للشيعة». «ما خمس را برای شیعیان مباح قرار دادیم».
6- علامه سالار می‌فرماید: «ائمه خمس را در زمان غیبت فقط بخاطر نوازشی كه برشیعه داشتند بخشیدند»[13].
7- سید محمد طباطبائی كه در اوایل قرن یازدهم می‌زیسته می‌فرماید:
«إن الأصح هو الاباحة». درست‌تر همین است كه خمس مباح است[14].
یعنی واجب نیست بلكه بخشیده شده است مگر اینكه كسی با میل خودش خواسته باشد بپردازد كه باز نصوص گذشته از آن منع می‌كند.
8- شیخ محمد باقر سبزواری كه در اواخر قرن یازدهم وفات كرده می‌فرماید:
«آنچه از روایات زیادی كه در مبحث ارباح (یعنی فایده كسب وكار) آمده برمی‌آید مانند صحیح حارث بن مغیره و صحیح الفضلاء و روایت محمد بن مسلم و روایت داود بن كثیر و روایت اسحاق بن یعقوب و روایت عبدالله بن سنان و صحیح زراره و صحیح علی بن مهزیار و صحیح كریب، از همه چنین برمی‌آید كه خمس بر شیعه بخشیده شده است».
آنگاه بعضی اشكالاتی را كه در این زمینه آمده رد می‌كند و می‌فرماید:
«روایات اباحت صحیح‌تر و صریح‌تر است بنابراین نباید از آنها گذشت و به روایات مذكور توجه كرد. خلاصه اینكه نظریه اباحت خمس در زمان غیبت از قوت خالی نیست»[15].
9- محمد حسن فیض كاشانی این دیدگاه را برگزیده كه آنچه به امام زمان تعلق می‌گیرد ساقط است و می‌فرماید:
«زیرا كه أئمه آن را برای شیعیان حلال دانسته‌اند»[16].
10- شیخ جعفركاشف الغطاء متوفی 1227 ق تصریح فرموده است كه:
«خمس برای شیعیان بخشیده شده و پرداخت آن بر آنان واجب نیست»[17].
11- علامه محمد حسن نجفی متوفی 1266ق: با قاطعیت می‌فرماید:
«خمس در زمان غیبت برای شیعیان بخشیده است، و اخبار و روایات در این زمینه متواتر است»[18].
12- مطلب را بادیدگاه شیخ رضا همدانی متوفی 1310 ق به پایان می‌برم، ایشان می‌فرماید:
«خمس در زمان غیبت بخشیده است»[19].
در حالیكه ایشان خیلی متاخر است و فقط چیزی بیش از یک قرن از عصر ایشان می‌گذرد.
پس ملاحظه فرمودید كه معاف بودن شیعه از خمس، و عدم الزام به پرداخت آن درمیان فقهای متقدمین و متأخرین شیعه قولی بسیار مشهور و معتبر است، تقریبا تا اوایل قرن چهاردهم قمری یعنی صد و چند سال پیش به آن عمل می‌شده است.
بنابرین باتوجه به روایات و فتاوایی كه ملاحظه فرمودید چگونه می‌توان خمس پرداخت، وقتی خود ائمه از پذیرفتن خمس انكار فرمودند، و آنرا به صاحبانش برگرداندند و باصراحت كامل شیعیانشان را از پرداخت آن معاف نمودند، آیا ما از ائمه نعوذ بالله عالم‌تریم؟! یا بهتر؟! یا به مال و ثروت محتاجتر؟!.
قابل ذكر است كه فقهاء و مجتهدینی كه فتاوایشان را نقل كردیم فقط همینها نیستند كه به معاف بودن شیعه از خمس فتوا داده‌اند بلكه چندین برابر این عدد، فتاوایشان در لابلای كتاب‌ها موجود است ما بخاطر آنكه موضوع را بطور فشرده و مختصر عرضه كرده باشیم تقریباً از هر قرنی یک نفر انتخاب كردیم تا برای عموم روشن گردد كه شیعه هیچ‌گونه الزامی به پرداخت خمس ندارد، چرا این اعتقاد را مطرح می‌كنیم زیرا كه با قرآن و روایات صحیح وعمل ائمه و باعقل سلیم و فتاوای فقهاء و مجتهدین شیعه مطابقت دارد، و همیشه به آن عمل میشده است، اینک به دو فتوای دیگر از فتاوای بزرگ‌ترین علمای جهان تشیع توجه فرمایید:
می‌فرماید: «گروهی از اصحاب ما درباره خمس در زمان غیبت اختلاف كرده‌اند، هرگروه دیدگاهی را برگزیده است (سپس دیدگاههای مختلف را ذكر می‌كند از جمله می‌فرماید:) بعضی این دیدگاه را كه خمس را باید برای آمادگی ظهور امام زمان پرداخت، نمی‌پذیرند، بعضی ذخیره كردن آن را واجب می‌دانند یعنی آن را در زمین دفن كند، و این روایت را كه می‌گوید: (زمین در هنگام ظهور امام زمان، كنزهایش را ظاهر می‌كند و هرگاه امام قیام فرماید خداوند ایشان را راهنمایی می‌كند كه آن كنزها را در هر جایی كه باشد برگیرند) این روایت را تأویل می‌كند».
آنگاه از میان دیدگاههای مختلف یک دیدگاه را برگزیده است می‌فرماید:
«خمس را برای صاحب أمر-یعنی امام مهدی- كنارگذاشته شود اگر ترسید كه قبل از ظهور امام بمیرد و نتواند آنرا به ایشان بسپارد، به شخص دیگری كه به عقل و دیانتش اعتماد دارد واگذار كند تا اینكه او به امام بسپارد، او اگر ظهور امام را دریافت كه به ایشان بسپارد و الا به شخص دیندار و قابل اعتمادی واگذار كند و به همین ترتیب تا اینكه امام قیام فرماید».
سپس می‌فرماید:
«این قول از دیگر دیدگاهها بنظر من آشكارتر است، چونكه خمس حق غائب است، ایشان هم قبل از غبیت روش مشخصی تعیین نفرمودند كه از آن پیروی شود».
سپس می‌فرماید:
«این نیز همانند زكات است كه در هنگام فرا رسیدن فرصت، مستحقین آن حاضر می‌شوند، بنابراین وقتی كه مستحق آن وجود داشته باشد ساقط نمی‌شود».
و می‌فرماید:
«اگر كسی این بخش از خمس را كه سهم خالص امام است به نحویكه ما ذكر كردیم اداء گرداند -یعنی امانت بگذارد وهمچنان اولی به دومی و دومی به سومی....بسپارد- و قسمت دیگر خمس را برای ایتام آل محمد ص و مسافران، و مساكین آنان به ترتیبی كه در قرآن كریم آمده مصرف كند ازحق دور نگردیده است».
«بل كان على الصواب». «بلكه او بر حق است».
اما بهرحال: «اختلف أصحابنا في هذا الباب». «اصحاب ما در این باب اختلاف نظر داشته‌اند»[20].
پس از آنكه احكام خمس را بیان می‌كند می‌فرماید:
«هذا في حال ظهورالامام». یعنی: خمس در حال ظهور امام حكمی‌دارد و در حال غیبت ایشان حكم دیگری، سپس می‌فرماید:
«فأما في حال الغيبة فقد رخّصوا لشيعتهم التصرف في حقوقهم من الـمناكح والـمتاجر والـمساكن».
و اما در حال غیبت ائمه برای شیعیان‌شان اجازه داده‌اند كه در حقوق آنان اعم از حقوق نكاح و تجارت و مسكن هر جوری كه خواستند تصرف كنند در غیر آنچه عرض كردیم، به هیچ عنوان در خمس كه به ائمه مربوط می‌شود در زمان غبیت تصرف جایز نیست، دیدگاههای اصحاب ما در این باره متفاوت است گرچه نص مشخصی وجود ندارد ولی در مجموع هركدام از فقهای ما دیدگاهی دارد كه مفاد آن «احتیاط» است.
آنگاه شیخ طوسی دیدگاههای فقهای شیعه را در چهار نكته خلاصه می‌كند:
1-   خمس در زمان غیبت مانند دیگر چیزها از قبیل حق ازدواج و حق تجارت و غیره برای شیعیان مباح است، واین صحیح‌ترین اقوال است چونكه موافق با نصوصی است كه از ائمه روایت شده، و بسیاری از فقهای ما برهمین نظرند.
2-   واجب است كه شخص صاحب مال، خمس را تا زمانیكه زنده است حفاظت كند وقتی كه نزدیک وفاتش بود به كس دیگری از برادران مسلمانش كه به او اعتماد دارد واگذار كند تا اینكه به صاحب امر اگر حاضر شد بسپارد و او نیز به همین صورت.
3-   واجب است كه خمس دفن گردد، زیرا در هنگام خروج قائم، زمین همه آنچه را كه در خود پنهان دارد آشكار می‌كند.
4-   واجب است كه خمس به شش قسمت تقسیم شود، سه قسمت آن برای امام كه یا دفن گردد و یا نزد شخص معتمدی ودیعت گذاشته شود، و سه قسمت دیگر را برای مستحقان -كه یتیمان و فقراء و مسافران آل محمد ص هستند تقسیم گردد، این چیزی است كه باید به آن عمل شود.و این قول موافق بافتوای شیخ مفید است كه خمس را برزكات قیاس كرده است.
سپس می‌فرماید:
«اگر انسان جانب (احتیاط) را بگیرد، وبه یكی از اقوال گذشته عمل كند گنهكار نخواهد شد».
پس شیخ طوسی تصرف در خمس را در زمان غیبت به این دیدگاههای چهارگانه منحصر فرموده است و خودش قول چهارم را برگزیده است كه قول بسیاری از فقهاء نیز هست، ملاحظه می‌فرمائید كه دیدگاههای چهارگانه مذكور گرچه در تفاصیل اندكی باهم تفاوت دارند اما در مجموع همه بریک چیز متفقند كه ما می‌خواهیم به آن برسیم و آن اینكه این مال و سرمایه ایكه سهم امام غائب است، یا سهم بقیه، به كس دیگری داده نمی‌شود، حتی اشاره‌ای هم نمی‌توان یافت كه مؤید پرداخت خمس به امثال بنده باشد.
پرسش این است كه خود شیخ طوسی و فقهاء و مجتهدین بی‌شماری كه قبل و بعد از ایشان به دیدگاههای چهارگانه عمل كرده‌اند و فتوا داده‌اند و چندین قرن به آن عمل شده آیا همگی در اشتباه بوده‌اند؟!.
این بود فتوای اولین رئیس و رهبر و بنیانگذار حوزه علمیه در جهان تشیع شیخ طوسی در قرن پنجم هجری و اینک ملاحظه فرمایید فتوای آخرین رهبر و رئیس حوزه علمیه استاد بزرگوارمان امام راحل ابوالقاسم خوئی در قرن پانزدهم هجری. ایشان در توضیح مستحقین خمس و چگونگی مصرف آن می‌فرمایند:
خمس در زمان ما كه زمان غیبت است به دو قسمت تقسیم می‌شود، «نصف لإمام العصر الحجة الـمنتظر- عج وجعل أرواحنا فداه -ونصف لبني هاشم أيتامهم ومساكينهم وأبناء السبيل....».
در ادامه می‌فرماید:
«نصف آن به امام (عج) متعلق است، در زمان غیبت به نائب ایشان تعلق می‌گیرد، و نائب ایشان هر فقیه امانت‌داری است كه بداند چگونه آنرا مصرف كند (إما بالدفع إليه أو الإستذان منه) یا به او واگذارشود، یا اینكه از او اجازه مصرف آنرا گرفته شود....»[21].
پس فتوای امام خوئی با فتوای شیخ طوسی مخالف است، شیخ طوسی به هیچ عنوان اجازه نمی‌دهد كه خمس یا جزئی از آن به فقیه مجتهد یا نائب امام! داده شود، و این فتوا در زمان ایشان مورد عمل تمامی شیعیان بوده است، امام خوئی برعكس این دیدگاه، راه را برای استفاده از خمس هموار می‌كند!!.
پس از انقطاع سلسله امامت و غیبت امام زمان دیدگاه رایج این بود كه خمس حق امام غائب است و هیچكس حقی در آن ندارد، به همین دلیل بود كه بیش از بیست نفر ادعا كردند كه نائب امام هستند تا بتوانند خمس را بگیرند و در آن تصرف كنند و گفتند ما با امام غائب ملاقات داریم و می‌توانیم خمس را به ایشان برسانیم.
این زمان غیبت صغری بود، تا حدود دو قرن پس از آن این دیدگاه همچنان رائج بود و خمس به كسی داده نمی‌شد، در این دوران صحاح چهارگانه پدید آمد، و تمام آنها روایاتی نقل كردند كه ائمه خمس را بر شیعیانشان بخشیده‌اند و آنان را از پرداخت آن معاف كرده‌اند، هیچ فتوایی در این دوران وجود نداشت كه خمس باید پرداخت.
سپس مرحله دیگری پدید آمد و پس از مرحله اول كه شیعیان از پرداخت خمس معاف بودند عده‌ای آمدند و گفتند: برشیعیان واجب است كه خمس بپردازند، چونكه افراد مغرض و فرصت طلب می‌خواستند از آنچه در مرحله اول بدان عمل می‌شد خود‌شان را نجات دهند لذا گفتند: اخراج خمس واجب است بشرطی كه در زمین دفن گردد تا زمانیكه امام غائب ظهورفرماید.
در این مرحله گفتند بله اخراج خمس واجب است بشرط اینكه نزد شخص امانت‌داری گذاشته شود، و بهترین كسانیكه می‌توان در این زمینه به آنها اعتماد كرد فقهاء هستند با این یادآوری كه این امر استحباب است و نه واجب و الزامی، و فقیه نمی‌تواند در آن تصرف كند بلكه باید آن را نگهداری كند تا زمانیكه بدست امام زمان برسد.
در اینجا نكته مهمی قابل توجه است و سؤال بسیار بجایی مطرح می‌شود و آن اینكه كسانی كه همواره این امانت به آنها تعلق گرفته تاكنون چه كسی آن را سالم به كسان دیگری سپرده، تا اینكه او نیز آنرا به دیگران بسپارد؟!.
تصور نمی‌كنم، بنده نه شینده‌ام و نه در جایی خوانده‌ام كه چنین شخصی یا شخصیتی تاكنون این شهامت را از خود نشان داده باشد، و مال امانت خمس را كه مردم نزد او امانت گذاشته‌اند به كس دیگری بعد ازخود سپرده باشد، بلكه درست و متأسفانه حقیقت تلخ این است كه همیشه ورثای این بزرگان بعد از آنان نشسته‌اند و این مال امانت را درست مانند اینكه ملک شخصی! حاجی آقا باشد بین خودشان تقسیم كرده‌اند، بدین ترتیب خمس امام بدون هیچ پرسش و محاسبه‌ای به جیب ما ریخته می‌شود، این در صورتی است كه بنده خودم امانت‌دار باشم و شخصا درآن تصرف نكرده باشم و آن را مال خودم نپنداشته باشم!.
قاضی ابن بهراج اولین كسی بود كه این امر را از استحباب به وجوب كشاند و گفت:
«واجب است سهم امام را نزد كسی از فقهاء و مجتهدین كه به وی اعتماد می‌شود گذاشته شود تا اینكه او اگر امام غائب را دریافت به ایشان بسپارد، یا اینكه وصیت كند تا بعد از وی این مال به كسی سپرده شود كه معتمد باشد و او این وظیفه را انجام دهد، و به همین ترتیب كه بدون شک این گام بسیار مهمی بشمار می‌رود»[22].
سپس علمای متاخرین آمدند و گام مهم دیگری برداشتند و گفتند:
«پرداخت خمس به فقهاء واجب است تا اینكه بین مستحقین آن كه ایتام و مستمندان اهل بیت هستند تقسیمش كنند».
غالبا فقیه ابن حمزه اولین كسی بود كه در قرن ششم چنین دیدگاهی را مطرح كرد و اضافه كرد كه این روش بهتر از آنست كه خود صاحب مال شخصا آن را توزیع كند بویژه اگر وی تقسیم آن را بلد نباشد[23].
این تحول در قرون متأخر همچنان ادامه یافت، تقریبا تا حدود یک قرن پیش كه آخرین گام برداشته شد و آخرین مرحله از این تحول بزرگ و تاریخی در این بخش از مكتب تشیع تكمیل گردید و راه برای استفاده بهینه! از این دسترنج مردم هموار گردید، بعضی فقهاء گفتند فقیه می‌تواند در سهم امام هر جور كه صلاح ببیند تصرف كند، مانند انفاق برطلبه واقامت شعائر دینی و غیره «این فتوایی بود كه شیخ محسن الحكیم صادر فرمود»[24].
این در حالی است كه از سوی دیگر گفتند: در اینكه سهم امام چگونه به مصرف برسد لزومی به پرسش از فقیه و مجتهد نیست، معنی سخن این است كه سهم مجتهد مقوله‌ای است كه در عصور بسیار متأخر پدید آمده است
پس مقوله خمس از مراحل زیادی عبور كرده تا سرانجام بدینجا رسیده است كه پرداخت خمس «كسب و كار» به فقهاء و مجتهدین واجب است، بنابراین ملاحظه می‌فرمایید كه هیچ نصی درباره خمس كسب و كار وجود ندارد، نه كتاب نه سنت و نه قول امام، بلكه این دیدگاهی است كه در عصور بسیار متأخر توسط بعضی فقهاء پدید آمده است و كاملا باقرآن وسنت و اقوال ائمه و فتاوای فقهاء و مجتهدین معتبرمخالف است.
لازم می‌دانم كه قول امام راحل آیة الله العظمی امام خمینی را در اینجا ذكر كنم، ایشان طی سخنرانی‌های فراوانی كه سال 1389ق در حوزه علمیه نجف در جمع اساتید و طلبه كه بنده نیز افتخار شركت در آنها را داشتم ایراد فرمودند و سپس آنها را به شكل كتابی نیز بانام حكومت اسلامی(یاولایت فقیه) منتشر كردند، از جمله فرمودند:
«این كوتاه نظری است اگر بگوییم كه تشریع خمس صرفا جهت تأمین معاش ذریه ی رسول الله ص بوده است».
فرمودند:
«گوشه‌ای از این سرمایه بسیار كلان برای معاش آنان كافی است، خمس بازارهای تجاری بزرگی چون بغداد، تهران، وغیره به نظر شما چه سرمایه هنگفتی را تشكیل می‌دهد این سرمایه چگونه باید مصرف شود؟!».
سپس فرمودند:
«به نظر بنده حكومت اسلامی عادل به سرمایه‌های گزافی احتیاج نداردكه به كارهای پیش پا افتاده و مصالح شخصی مصرف كند».
سپس می‌فرمایند:
«خمس مالیاتی نبوده كه صرفاً جهت تأمین ضروریات آل بیت رسول الله ص واجب شده باشد، یا زكات برای آن فرض نشده كه فقط بین فقراء و مساكین تقسیم گردد، بدون شک خمس و زكات خیلی بیشتر از حاجت طبقات مذكور است، پس آیا اسلام ما زاد خمس و زكات ودیگر وجوه شرعی را به مردم واگذار می‌كند یا اینكه به دریا می‌ریزد؟ یا راه حل دیگری وجود دارد؟ تعداد سادات اهل بیت در آن زمان -صدر اسلام- از صد نفر متجاوز نبوده، اگر فرض كنیم كه تعداد‌شان نیم میلیون هم می‌بود، آیا با عقل جور درمی‌آید كه بگوییم هدف از مشروعیت خمس، این سرمایه رو به رشد -كه هر روز با رشد تجارت وصنعت افزایش می‌یابد چنانكه امروز مشاهده می‌كنیم- فقط بخاطر آن بوده است كه آل رسول ص اشباع شوند؟! هرگز نمی‌تواند چنین باشد»[25].
پس ملاحظه فرمودید كه امام باصراحت می‌فرمایند:
«اموال خمس سرمایه بسیار كلانی است».
این سخن در آن زمان بود، امروز پس از حدود سی سال این سرمایه چقدرباید بیشتر شده باشد؟! وهمچنین دیدیم كه امام تصریح فرمودند كه جزء كوچكی -شما فرض كنید یک هزارم 1/1000شاید هم كمتر- برای تأمین معاش آل بیت پیامبر ص كافی است پس بقیه این سرمایه هنگفت و سرسام آور را چه باید كرد؟؟!.
انسان از دو راه ممكن است فاسد شود پول و شهوت، كیست كه بتواند در مقابل این دو چیز مقاومت كند، بویژه آنانیكه متأسفانه جز برای رسیدن به این بهشت برین! در این راه قدم نگذاشته‌اند.
أمیرالمؤمنین u می‌فرمایند:
«طوبى للزاهدين في الدنيا الراغبين في الآخرة أولئك اتخذوا الأرض بساطا وترابها فراشا وماء ها طيبا، والقرآن شعارا والدعاء دثارا ثم قرضوا الدنيا قرضا على منهاج الـمسيح... إن داؤد u قام في مثل هذه الساعة من الليل فقال إنها ساعة لايدعو فيها عبدٌ الا استجيب له إلا أن يكون عشارا أو عريفا أو شرطيا». «خوشا آنان كه دل از این جهان گسستند و بدان جهان بستند، آنان مردمی‌اند كه زمین را گستردنی خود گرفته‌اند وخاک آن را بستر. و آب آنرا گوارا. قرآن را به جانشان بسته دارند و دعاء را ورد زبان. چون مسیح دنیا را از خود دور ساخته‌اند –و نگاهی بدان نینداخته- داود در چنین ساعت از شب برون شد و گفت: این ساعتی است كه بنده‌ای در آن دعا نكند جز كه از او پذیرفته شود مگر آنكه باج ستاند، یا گذارش كار مردمان را به حاكم رساند، یا خدمتگزار داروغه باشد»[26].
حالا شما مقایسه كنید بین این ارشاد أمیرالمؤمنین u و بین حالت امروز ما آنگاه خود قضاوت كنید! باكمال تأسف این نص و هزاران نصوص ارزشمند و طلایی دیگر هیچ تأثیری به حال كسانی كه خود را پیروان و عاشقان آل بیت می‌خوانند ندارد، زندگی پرناز و نعمتی كه دارند زهد أمیرالمؤمنین u را از یاد آنان برده است، وبا عرض معذرت چشمانشان را كوركرده است كه سخنان پرنور حضرت امیر را ببینند و تدبركنند وبكار بندند.
«عشّار» كسی است كه عشر جمع می‌كند چنانكه امیرالمؤمنین u فرمودند دعای او قبول نمی‌شود، پس «خماس» چگونه دعایش قبول شود، عشر یک وجه شرعی است و عشار آنرا برای بیت المال جمع می‌كند درحالیكه جمع كردن خمس غالبا چنین نیست پس چگونه می‌خواهد دعایش قبول شود؟!.
در پایان مبحث خمس لازم می‌دانم قولی از دوست عزیز مبارزم شاعر چیره دست آقای احمد صافی نجفی / نقل كنم كه پس از اخذ مدرک اجتهاد -با توجه به تفاوت سنی‌ای كه بین من و ایشان وجود داشت كه چیزی حدود سی سال از من بزرگ‌تر بود- با هم خیلی دوست شده بودیم، می‌فرمود فرزندم! حسین عزیزم!: «خودت را به خمس ملوث نكن كه حرام است» آنقدر با من بحث كرد تا سرانجام قانع شدم كه خمس حرام است، آنگاه چند بیتی كه در این زمینه سروده بود برایم خواند و نوشته‌اش را به من داد كه آن را در كیف یاد داشتهایم نگه داشتم اینک آنرا بدون كم وكاست برای خوانندگان عزیز نقل می‌كنم:
«عجبتُ لقوم شـحذهم باسم دينهم وكيف يَسوغُ الشحذُ للرجل الشهم؟!
لئن كان تحصـيل العــلوم مسوَّغا لذاك فإن الجهـل خـيرٌ من العـلم؟!
وهل كان في عهــد النبي عصابـة يعيشون من مال الأنام بذا الاسـم؟‍
لئـن أوجب الله الزكاة فلـم تكــن لتعطي بـذل بل لـتؤخـذ بالرغــم».
ترجمه: «تعجب می‌كنم بحال مردمیكه گدایی‌شان به نام دین است!.
برای مرد باشهامت چگونه مناسب است گدایی كند؟!.
اگر تحصـــــیل علم انگیزه‌اش همـــین باشد!.
پس جهــــــل بهتر از این علـــم است!.
آیا در زمان پیامــبرهم گروهی بوده‌اند؟
كه با این نام از مال مردم امرار معـاش كنند؟.
اگر خداوند زكات را واجب كرده است برای آن نبوده!.
كه با ذلت پرداخته شود بلكه با زورگرفــته می‌شد».



[1]- اصول كافی: 2/502 با شرح شیخ مصطفی.
[2]- اصول كافی: 2/499.
[3]- اصول كافی: 2/268.
[4]- اصول كافی: 2/502.
[5]- من لا يحضره الفقيه: 2/243.
[6]- من لايحضره الفقيه: 2/23.
[7]- من لايحضره الفقيه: 2/32.
[8]- من لايحضره الفقيه: 2/22.
[9]- شرائع الاسلام: ص182-182.
[10]- الجامع للشرائع: ص151.
[11]- تحرير الاحكام: ص/75.
[12]- مجمع الفائدة والبرهان: 4/355-358.
[13]- كتاب الـمراسيم: ص/633.
[14]- مدارك الافهام:  344.
[15]- ذخيرة الـمعاد: 292.
[16]- مفاتيح الشريعة: ص229 مفتاح: 260.
[17]- كشف الغطاء: 364.
[18]- جواهر الكلام: 16/141.
[19]- مصباح الفقيه همداني: ص/155.
[20]- الـمقنعة: ص/46.
[21]- ضياء الصالحين مسئلۀ: 1259، ص/347.
[22]- الـمهذب: 8/180.
[23]- الوسيلة في نيل الفضلية: ص 682.
[24]- مستمسك العروة الوثقى: 9/584.
[25]- حكومت اسلامی چاپ نجف ص/39-42
[26]- نهج البلاغة ترجمه شهیدی: ص/378-379.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...