در فصل اول كتاب، نقش
عبدالله بن سبأ یهودی را در انحراف تشیع ملاحظه فرمودید، و این حقیقتی است كه
متأسفانه بیشتر ما شیعیان ازآن بیخبریم، سالیانی دراز است كه بنده در این باره فكر
و مطالعه میكنم كه چرا باید بسیاری از مندرجات كتابهای ما مخالف با قرآن و سنت پیامبر
ص و عمل أئمه اطهار ‡ باشد؟! سرانجام دریافتم كه چهرههای مشكوک زیادی هستند كه در داخل كردن این
عقاید باطل و افكار انحرافی به مكتب تشیع نقش كلیدی داشتهاند.
البته یادآور شوم این
لطف خداوند بود كه به من مهلت داد این همه مدت طولانی در حوزه علمیه نجف اشرف تحصیل
و سپس تدریس كنم و به همه مصادر و مراجع علمیمان دسترسی داشته باشم، حقیقتاً فرصتی
بسیار طلایی بود كه به مطالعات و تحقیقاتم ادامه دهم، بویژه در این چند سال اخیر
به حقایقی دست یافتهام كه بسیار مهم است، و شخصیتهایی را شناسایی كردهام كه به
طور قطع در منحرف كردن مكتب تشیع نقش بسیار بارز و محوری داشتهاند.
شاید انگیزه اصلیای
كه بنده را مجبور كرد در این زمینه به كاوش و جستجو بپردازم ظلم و خیانتی بود كه
احساس كردم شیعیان كوفه به اهل بیت ‡
روا داشتهاند واقعا برای من نه تنها خیلی درد آور كه بسیار سؤال برانگیز بود كه
آخر چرا؟!.
و اكنون خرسندم
به عرض برسانم كه نه تنها تعجب آور و شگفتانگیز بلكه تأسفآور است بدانیم كه این
همه دشمنی و ستم و خیانت به اهل بیت ‡ توسط كسانی بوده كه خود را بنام شیعه جا
زده بودند و ادعای محبت اهل بیت u را داشتند، اینک چند نمونه از
این شیعیان دروغین، و دشمنان واقعی اهل بیت ‡
را بشناسیم:
احادیث هشام در كتب
صحاح هشت گانه ما بسیار بچشم میخورد، همین هشام بن الحكم بود كه سبب زندانی شدن
امام كاظم u و سپس
شهادت ایشان گردید، ملاحظه فرمائید: «هشام بن
الحكم گمراه و گمراه كننده بود، در خون امام كاظم u شریک بود»[1].
هشام به امام كاظم u گفت مرا
نصیحت كنید، امام فرمودند:
«نصیحت من به تو این است كه در باره خون من از
خدا بترسی!»[2].
تاجائیكه امام كاظم u از او خواسته بودند كه حرف نزند، یكماه صبر كرد، اما مجددا شروع به حرف
زدن كرد، امام به او فرمودند:
«ای هشام! آیا خوشحال میشوی كه در خون یک شخص
مسلمان شریک شوی؟ گفت خیر، فرمودند: پس چگونه در ریختن خون من داری كمک میكنی، ساكت
میشوی یا اینكه راضی هستی مرا سرببرند؟ ساكت نشد تااینكه امام u را بشهادت رساندند»[3].
آیا یک دوستدار اهل بیت ‡ كه واقعا مخلص باشد قصداً باعث شهادت امام معصومی میشود!؟ ملاحظه فرمائید:
«از محمد بن فرج الرخجی روایت است كه گفت به
امام كاظم u نامه نوشتم و پرسیدم كه در باره قول هشام بن
الحكم در «جسم» و قول هشام بن سالم جوالیقی در «صورت» چه میفرمایید؟ نوشتند: «دع عنك حيرة الحيران، و استعذ بالله من الشيطان، ليس
القول ما قال الهشامان» «به سرگردان
توجه نكن و از شر شیطان به خداوند پناه بجوی، آنچه دو هشام گفتهاند درست نیست»[4].
هشام بن الحكم معتقد بوده كه خداوند جسم است و
هشام بن سالم میگفته خداوند صورت است، و از ابراهیم بن محمد الخراز و محمد بن
الحسن روایت است كه گفتند:
«خدمت امام رضا u رسیدم و پرسیدم: درباره روایتی كه میگوید حضرت محمد ص پروردگارش را بشكل جوانی شاداب و سی ساله دیده است كه «رجلاه في خصره» پاهایش در
كمرش!!! بوده چه میفرمایید؟ و گفتیم كه هشام بن سالم و شیطان طاق و میثمی میگویند
خداوند تا ناف! تو خالی است! و بقیهاش «صمد» است. «إنه
أجوف! إلي السرة! والباقي صمد!».
این دقیقاً عقیده یهود است در توارت تحریف شده
در سِفر تكوین آمده است كه «خداوند عبارت از انسانی!! است كه ضخامت! بزرگ دارد».
پس این عقاید یهودیت است كه توسط هشام بن حكم و
هشام بن سالم و شیطان طاق و علی بن اسماعیل میثمی مؤلف كتاب امامت، به تشیع رخنه
كرده است، اگر به كتب معتبر ما بویژه صحاح هشتگانه دقت كنیم میبینیم كه روایات اینگونه
افراد منحرف در راس قرار دارد!.
شیخ طوسی میفرماید:
«زراره از خانوادهای نصرانی است، پدربزرگش
سنسن است كه یک راهب نصرانی بود، پدرش غلامی رومی در خدمت مردی از بنی شیبان بود»[5].
این همان زراره است كه میگفت:
«از امام صادق درباره تشهد پرسیدم....چون بیرون
آمدم به ریشش گوزیدم! و گفتم هرگز رستگار! نخواهد «ضرَطتُ
في لحِيَتِهِ و قُلتُ لَن يُفلِحَ أبداً»[6].
همچنین زراره میگوید:
«بخدا سوگند اگر همه آنچه كه از امام صادق u شیندهام بیان كنم «لانتفخت
ذُكورُ الرِّجالِ عَلي الخَشَب» «آلت تناسل
مردان بر چوب نهوض خواهد كرد»!!! یعنی نعوذ بالله
امام آنقدر مسائل جنسی تحریک كنندهای به این آقا گفتهاند كه اگر روایت كند مردان
نمیتوانند خود را كنترل كنند ومجبور خواهند شد حتی اگر بر روی چوب هم كه شده
خودشان را ارضاء كنند!!!»[7].
از ابن مسكان روایت است كه از زراره شیندم كه
میگفت:
«خداوند رحمت كند امام باقر را، و اما، امام
صادق در باره او در دلم چیزی دارم! گفتم چرا زراره چنین موضعی گرفته؟ گفت: به این
دلیل كه امام صادق رسواییهای او را آشكار كرده است»[8].
لذا امام صادق u فرمودند:
«لعن الله زراره» «خداوند لعنت كند زراره را» و فرمودند: پروردگارا! اگر دوزخ به اندازه
یک بشقاب هم بیشتر نباشد امیدوارم آل اعین بن سنسن را در خود جای دهد»[9].
همچنین فرمودند:
«لعن
الله بريدا، لعن الله زراره». «خداوند بُرید و زراره را لعنت
كند».
همچنین فرمودند:
«زراره نخواهد مرد
مگر سرگردان، لعنت خدا بر او باد».
همچنین فرمودند:
«بخدا قسم زراره بن
اعین از كسانی است كه خداوند آنها را در كتابش چنین توصیف كرده است:
﴿وَقَدِمۡنَآ إِلَىٰ مَا عَمِلُواْ مِنۡ عَمَلٖ فَجَعَلۡنَٰهُ هَبَآءٗ مَّنثُورًا
٢٣﴾ [الفرقان: 23].
همچنین امام صادق u فرمودند:
«زراره از كسانی است
كه ایمان به آنها امانت داده میشود و سپس از آنها سلب میگردد، در روز قیامت به
آنها «امانتداران» (الـمعارون) گفته میشود، بدانید كه زراره ابن اعین از آنها است»[11].
هچنین فرمودند:
«اگر مریض شد حالش را
نپرسید، اگر مُرد در جنازه اش شركت نكنید، كسی با تعجب پرسید: زراره؟ فرمودند بله
زراره، از یهود و نصاری بدتر است، كسی كه گفته است خداوند یكی از سه تاست (ثالثُ ثَلاثة عقیده مسیحیان
است) خداوند سرنگون كند زراره را، و فرمودند: زراره در امامت من شک كرد»[12].
حالا بنده نمیدانم كه بعد از درج بخشهایی از
زندگی طلایی زراره بن اعین راوی بزرگ و شاید بزرگترین راوی حدیث ما كه در تمامی كتب
حدیث میتوانید روایاتش را ملاحظه كنید چه كنم؟! باور كنید از شرمندگی قلم كشیدن
هم برایم دشوار است! چنین شخصی چه میخواهد برای اسلام تقدیم كند و آنچه او بنام
حدیث نقل میكند چگونه میتواند دین قرار بگیرد؟!.
این همان ابوبصیر است
كه به امام موسی كاظم u توهین
كرد روزی پرسید اگر مردی بازن شوهرداری ازدواج كند چه حكمیدارد؟ امام فرمودند: «سنگسار
میشود البته اگر كسی چیزی نداند عیبی نیست» ابوبصیر استهزاء كنان گفت:
«طوری كه معلوم میشود دوستمان هنوز علمش كامل
نشده!»[13].
روزی ابن ابویعفور با أبو بصیر (لیث ابن البختری)
درباره دنیا گفتگو میكردند ابوبصیر گفت:
«اگر دوست شما (امام جعفر صادق u) دسترسی پیداكند دنیا را به كس دیگری نخواهد داد!! ناگهان متوجه
شد -ابوبصیر- دید سگی در كنار او پایش را بالا گرفته میخواهد بشاشد، حماد بن
عثمان بلند شد كه آنرا بترساند ابن ابوالیعفور گفت بگذارش، او آمده است كه در گوش
ابوبصیر بشاشد!!»[14].
پس چونكه او به امام صادق u توهین كرد و حضرتش را به محبت
دنیا و علاقه به جمعآوری آن متهم نمود خداوند برای تنبیه او سگی فرستاد كه در
گوشش بشاشد.
از حماد ناب نقل
شده كه گفت:
«ابوبصیر دم دروازه
امام صادق u نشسته
بود تا اینكه برایش اجازه ورود داده شود، امّا اجازه نمیرسید گفت اگر ما هم دست
پُری میداشتیم حتما به ما اجازه میداد، در این اثنا سگی آمد و بر چهره ابوبصیر
شاشید!!، ابوبصیر (كه نابینابود) گفت: اٌف اٌف این چیست؟ كسی كه با اونشسته بود
گفت این سگی بود كه بر چهرهات شاشید!»[15].
ابوبصیر از نظر
اخلاقی نیز مرد پستی بود، چنانكه خودش علیه خود گواهی میدهد و میگوید:
«زنی را درس قرآن میدادم،
روزی با او شوخی نامناسبی كردم، او خدمت امام باقر u آمده و از من شكایت كرد، امام فرمودند:
«ابوبصیر به زن چه
گفتی؟ بادستم اشاره كردم و گفتم اینطور كردم و چهرهام را از خجالت پوشیدم، امام
فرمودند: دو باره تكرار نكنی»[16].
توخود خوان تفصیل این
مجمل.ابوبصیر در روایت حدیث نیز مخلط بود از محمد بن مسعود نقل شده كه گفت:
«از علی بن حسن در
باره ابوبصیر پرسیدم فرمود: ابوبصیر قبل از این به ابومحمد شهرت داشت و غلام آزاد
شده بنی اسد بود و درهمان زمان نابینا بود، پرسیدم كه آیا به «غلو» هم متهم شده؟
فرمود (غلو) نه هیچ وقت متهم نشده اما (مخلط) بوده است»[17].
حالا جای تأمل است كه با توجه به احادیث زیادی
كه این آقایان و امثال اینها روایت كردهاند چگونه باید تشخیص داد و فهمید كه چقدر
عجایب و از آن دست روایات! در دین داخل كرده باشند؟ این سؤالی است كه جوابش را چند
كتاب تحقیقی مستقل باید بدهد، به امید آنكه علماء و دانشمندان محقق و دلسوز ما كه
بحمد الله كم نیستند این خالی گاه را نیز پركنند، البته خالی گاه زیاد است اما از
تعداد محقیقین بیشتر نیست.
این
یک پهلوی قضیه است اسالیب دیگری نیز وجود دارد كه بیگانگان توانستهاند از خلال آن
در تشیع رخنه كنند، آنها توانستهاند با مهمترین كتب و بزرگترین مراجع مابازی
كنند، اینک چند نمونه ذكر میكنم كه خواننده میتواند از خلال آن حجم این خیانت
آشكار به مكتب تشیع را تخمین بزند.
همه
میدانیم كه كتاب كافی بزرگترین مصدر حدیثی شامل در مذهب تشیع است، كه از طرف
امام زمان هم تأیید شده است چون وقتی ثقة الاسلام كلینی آن را تألیف كردند وبه حضرت عرضه شد فرمودند:
علامه محقق شیخ عباس قمی میفرمایند:
«كافی ارزشمندترین كتاب اسلامی و بزرگترین
مرجع امامیه است كه بعد از آن كتاب مهمتری برای امامیه نوشته نشده است».
مولا محمد امین استرآبادی میفرماید:
«از علماء و مشایخمان شنیدهایم كه در اسلام
كتابی تصنیف نشده كه با كافی رقابت كند یا همدست آن باشد»[19].
حالا با توجه به این مكانت رفیع و شأن و منزلت
فوق العادهای كه كافی دارد ملاحظه فرمائید:
علامه خوانساری میفرماید:
«درباره كتاب روضه كه مجموعهای از ابواب را در
بر میگیرد اختلاف نظر وجود دارد، كه آیا بخشی از كتاب كافی است كه بدست ثقة الاسلام كلینی تألیف
گردیده یا اینكه بعدها به آن اضافه شده است»[20].
شیخ ثقه سید حسین بن سید حیدر كركی عاملی متوفی
1076قمری میفرماید:
در حالی كه ابوجعفر طوسی متوفی 460 قمری میفرماید:
«كتاب كافی سی كتاب است»[22].
از اقوال مذكور به روشنی مشخص میشود كه حدود بیست
كتاب كه هر كتاب چندین باب را در برمیگیرد یعنی چیزی حدود چهل درصد كل كتاب طی
قرنهای پنجم تا یازدهم قمری به اصل كتاب كافی افزوده شده است!! این علاوه بر دیگر
تغییراتی است كه در كتاب آورده شده از قبیل تبدیل روایات، تغییر الفاظ، حذف بعضی
جملهها و اضافه كردن جملههای دیگر.
حالا چه كسی كافی
را به این روزگار رسانیده است؟! آیا واقعاً كسی یاكسانی كه چنین خیانتی كردهاند
میتوانند انسانهای پاكی بوده و دوستدار اهل بیت ‡ باشند؟! این خدمت به اهل بیت و مكتب آنان است؟! آیا بنده یا هر شیعه دیگری
حق داریم بپرسیم كه آیا اكنون هم كافی از نظر حضرت معصوم مورد تأئید است؟! كاش میتوانستیم
از خود معصوم بپرسیم!.
بیاییم نمونه دیگری
را بررسی كینم، كتابی كه بعد از كافی بالاترین مرتبه را داراست و یكی دیگر از صحاح
أربعه است «تهذيب الاحكام» از شیخ طوسی بنیانگذار حوزه علمیه نجف اشرف: شمار روایاتی كه اكنون در
تهذیب است بنابر گفته علماء و محقیقین ما
حدود سیزده هزار وپانصدونود (13590)حدیث است، در حالی كه خود مؤلف كتاب -طوری كه
در عدة
الاصول است- میفرماید:
«روایات تهذیب چیزی
بیش از پنج هزار (5000) حدیث است، پس چه كسی بیش از كل احادیث كتاب را به آن
افزوده است؟!».
علاوه
بر آن با توجه به عجایباتی كه اكنون در كافی و تهذیب وجود دارد، میتوان باقاطعیت
گفت كه دستهای پنهانی در كار بوده كه با نام اسلام و در لباس دوستدار اهل بیت ‡ مرتكب چنین خیانتهای شگفتانگیزی شده و چیزهایی را بنام اسلام در كتابهایمان
درج كرده كه اسلام از آن بیزار است.
این وضعیت دو تا از
چهار مرجع بزرگی است كه در قرنهای چهارم و پنجم نوشته شده و تقریبا تمامی تألیفات
دیگر علمای ما كه بعد از قرن دهم نوشته شده از این چهار مرجع سرچشمه میگیرد (چون
از قرن پنجم تایازدهم هیچ تألیف مهمی نداشتهایم) اگر بقیه را بررسی كنیم چه خواهیم
یافت؟!.
1-
لذا سید هاشم معروف حسنی میفرماید:
«داستان سرایان شیعه
در مقابل روایات دروغینی كه دشمنان أئمه ‡ جعل كرده بودند داستانهای دروغین مشابهی به نفع أئمه ‡ جعل كردند، كه متأسفانه این تعداد بسیار است!!».
2- همچنین میفرماید:
«پس از بحث و بررسی
روایات موجود در كتب حدیثی مانند كافی و وافی و غیره در مییابیم كه كسانی كه
دربارهی أئمه ‡ غلو و
افراط میكردند، و از آنان كینه به دل داشتند هیچ راهی را نگذاشتهاند مگر اینكه
از آن داخل شده وبرای فاسد كردن احادیث أئمه و خراب كردن آبروی آنان تلاش كردهاند»[23].
3- شیخ طوسی نیز در
مقدمه تهذیب به این امر اعتراف كرده و میفرماید:
«بعضی دوستان در
باره احادیث اصحاب ما با من گفتگو كردند، كه چرا اینقدر اختلاف و تفاوت و تضاد و
منافات بین روایات وجود دارد، تاجایی كه تقریبا هیچ روایتی نیست مگر اینكه در
مقابل آن روایتی در تضاد با آن قرار دارد، و هیچ حدیثی وجود ندارد مگر اینكه در
مقابل حدیث دیگری آنرا نفی میكند، همین تناقضات باعث شده كه مخالفین آنرا به
عنوان بزرگترین وسیله برای طعن برمذهب ما استعمال كنند».
متأسفانه باهمه حرص شدیدی كه شیخ طوسی داشته، كتاب
ایشان از تحریفات و تناقضات مصون نمانده است.
4-آقای دلدار علی
از علمای امامیه در هند میفرماید:
«احادیث مأثور از
أئمه ‡ واقعا خیلی متناقض است تقریبا
هیچ حدیثی نیست مگر اینكه در مقابل حدیثی وجود دارد كه آنرا نفی میكند وهیچ روایتی
نیست مگر اینكه در مقابل روایتی متضاد با آن قرار دارد»[24].
شاید همین امر باعث
شده كه بسیاری از آگاهان و روشنفكران و چه بسا از خود روحانیون از مذهب ما دست
بكشند.
آری صحبت از نقش بیگانگان
در منحرف كردن مذهب اهل بیت ‡ بود.
مسئله تحریف قرآن
را نگاه كنید هیچ مسلمانی نیست كه معتقد باشد قرآن دست خورده است حتی امروز در
تمام جهان تشیع من گمان نمیكنم یک فردی هم وجود داشته باشد كه بگوید قرآن كریم
دستخوش تحریف شده است، با این وجود میبینیم در كتب ما روایاتی وجود دارد كه ثابت
میكند قرآن تحریف شده است نه از امروز بلكه از همان قرن اول این روایات وجود
دارد.
اولین كتابی كه
از تحریف قرآن سخن گفت كتاب سلیم بن قیس هلالی متوفی 76 هجری قمری است، این اولین
كتابی است كه برای مذهب شیعه نوشته شده، در این كتاب دو روایت درباره تحریف وجود
دارد، اما اگر به كتب معتبر ماكه قرنها بعد از كتاب سلیم بن قیس نوشته شده برگردیم
میبینیم پر از روایات تحریف است، چنانكه اشاره كردیم كه عالم و فقیه معروف مان
شیخ نوری طبرسی توانسته است حدود دوهزار (2000) روایت جمع كند وثابت نماید كه قرآن
تحریف شده است [فصل
الخطاب].
سؤال ما این است كه این روایات را چه كسانی جعل
كردهاند؟ با توجه به مطلبی كه قبلا توضیح دادیم و نمونههایی كه ارائه دادیم به روشنی
در مییابیم كه همه این روایات خیلی بعد از زمان سلیم بن قیس جعل شده است.
چون شیخ صدوق متوفی
381 ق میفرماید:
«هركس مثل این قول
را -تحریف قرآن- به شیعه نسبت دهد دروغگو است».
چونكه این روایات
در زمان ایشان وجود نداشته اگر میبود حتما میشنید ورد میكرد. همچنین شیخ طوسی نیز
نسبت تحریف قرآن را به شیعه رد میكند.
اما كتاب سلیم بن قیس
در واقع تألیف ابان ابن ابی عیاش است كه نوشته و به سلیم بن قیس منسوب كرده است.
ابن مطهر حلی و
اردیبلی درباره ابان میفرمایند:
هنگامیكه حكومت صفویان
روی كار آمد فرصت مناسبی بود كه حدیث جعل شود و به امام صادق و دیگر أئمه ‡ نسبت داده شود كتابهایی كه در این دوره نوشته شده بهترین دلیل براین
مدعای ماست فعلا مجال تفصیل نیست.
مسئله
دیگری كه باید مطرح میشد مسئله امام دوازدهم است كه برادر محترممان آقای سید
احمد كاتب در این باره تحقیق كرده میفرماید:
«امام دوازدهم وجود
خارجی ندارد».
بنده لزومی نمیبینم كه جداگانه در این باره بحث كنم، بحث آقای كاتب كافی
است.
فقط با اختصار عرض
میكنم كه چگونه میتواند امام دوازدهمی وجود داشته باشد؟ آنهم فرزند امام حسن
عسكری u باشد؟ درحالی كه ایشان بدون فرزند فوت كرد، حتی برای آنكه مطمئن
گردند بعد از فوت ایشان در میان همسران و كنیزانشان جستجو كردند نه تنها فرزندی
نبود كه هیچكدام آنها را حامله هم نیافتند، لذا میراث حضرت به برادرشان رسید.
برای تفصیل بیشتر میتوانید به كتابهای ذیل
مراجعه كنید: [كتاب الغيبة از شیخ طوسی ص74، الارشاد از شیخ مفید ص354، اعلام
الورياز فضل طبرسی ص380، الـمقالات
والفرق از اشعری قمی ص102.اصول كافی: ج1 كتاب الحجة ص505].
همچنین برادر عزیزمان آقای سید احمد كاتب در
باره نواب امام دوازدهم تحقیق كرده میفرماید:
«آنها گروهی دنیا پرست و فرصت طلب بودند، كه
برای استفاده از اموال خمس و دیگر هدایایی كه در قبرستان یا سرداب گذاشته میشد
خودشان را نواب امام معرفی كردند».
آنچه بیشتر هر مسلمان شیعه را در باره حقیقت
امام دوازدهم كنجكاو میكند ادعاهای عجیب و غریبی است كه تولید كنندگان روایات ما
درباره ایشان مدعی هستند اگر چنین شخصیتی وجود میداشت بنده اولین غلام حلقه بگوش
ایشان میبودم اما متأسفانه باعقل جور درنمیآید كه امامی از نسل پیغمبر ص برای اصلاح جامعه آمده باشد، شغلش شغل پیامبر باشد اما اینگونه عمل كند:
علامه ملا باقر مجلسی روایت میكند كه:
«امام قائم باعربها همان كاری را خواهد كرد كه
در (جفراحمر) آمده است، یعنی همه را خواهد كشت»[26].
همچنین روایت میكند: «مابقي
بيننا وبين العرب إلا الذبح». «بین ما و
عربها جز ذبح چیزی نمانده است»[27].
همچنین روایت میكند:
«از عربها بترسید
كه عاقبت بدی دارند، حتی یک نفر از آنان هم با امام قائم نخواهد بود»[28].
چونكه بسیاری از شیعیان
ما عرب هستند میپرسم آیا امام قائم همه را از دم تیغ خواهد كشید؟! مگرنه این است
كه پیغمبر و آل پیغمبر همه عرب هستند؟ مگر خودش عرب نیست؟ پدر وپدر بزرگش عرب نیستند؟
پس این چه سری است،
آیا نباید احتمال بدهیم بلكه بایقین فریاد بزنیم كه نه، نه هرگز نمیتواند این كار
نوه پیامبر ص و فردی
از آل بیت باشد حالا جلوتر ببینید كه چه میشود:
آقای مجلسی از امیرالمؤمنین
حدیث روایت میكنند كه:
«خداوند كسری را از
دوزخ نجات داده است و دوزخ براو حرام است!!!»[29].
چرا؟! مگر بهشت و
دوزخ برچه اساسی تقسیم میشود؟ اگر بنده خودم این روایات را ندیده بودم شاید بسیار
دشوار بود كه باوركنم آیا ممكن است در كتب ما چنین روایاتی وجود داشته باشد؟ این
مسؤلیت اول امام قائم بود!.
مجلسی روایت میكند
كه:
«امام قائم مسجد
الحرام را خراب میكند تا كه آنرا به اصلش برگرداند، همچنین مسجد نبوی را»[30].
همچنین علامه مجلسی در توضیح این امر میفرماید:
«اولین كاری كه امام قائم انجام میدهند این
است كه این دوتا -ابوبكر و عمر- را از قبرهایشان درحالی بیرون میكند!! كه آنها
تازه! و شاداب! هستند (رطبين غضّين) آنگاه مثل خاكستر آنها را به هوا میپاشد، سپس مسجد را میشكند!!»[31].
طبعا بعضیها ممكن است بپرسند كه امام زمن چرا
این كار را میكند؟! بله متأسفانه باید گفت: بدلیل اینكه از دیدگاه ما كعبه در مقایسه
با كربلا اهمیتی ندارد!! و كربلا از كعبه مهمتر و بهتر است!!.
بنابر نصوصی كه فقهای ما نقل كردهاند نه تنها
كربلا مبارکترین و مقدسترین منطقه روی زمین است بلكه این جایگاهی است كه خداوند
آن را از میان تمامی نقاط جهان برگزیده، لذا از هر جای دیگری بهتر و مهمتر است!!
آری كربلا حرم خدا! و رسول! و قبله! اسلام و خاک آن شفاست!!.
استاد بزرگوارمان علامه محمد حسین آل كاشف
الغطاء همیشه این بیت را تكرار میكردند:
«وَمِتـن حَدِيـث كَربـَلاء وَ الكَعَــبةِ
لَكَــربَلاء بانَ عُلُـــوُّ الرّتــبَةِ». «آنجایی كه
صحبت از كربلاء و كعبه باشد البته بلند بودن منزلت كربلاء آشكاراست!».
شاعر دیگری گفته است:
|
هي الطُّفُوفُ فَطُفْ سَبعَاً ِبمَغناها
|
|
فما لـمـِكَـةَ مَعني مثلَ مَعناها
|
|
أَرْضٌ ولكِنّها السَّبـعُ الشَّدادِ لهَا
|
|
دانَـتْ وَطَأطَأ أعْلاها لأِدْناها
|
«این است مقام بلند پـس هفــــت بار آن
را طواف كن!.
زیرا مكــــه این
محتـــــوا را ندارد كه اینجا دارد!.
زمینی است اما هفت
آسمان در مقابل آن بیمقدار شده!.
آری بلندیـــــــــها
در برابرآن سـرفرود آورده است!.
آقای كلینی بابی بسته كه أئمه ‡ هرگاه قدرت بیابند موافق با حكم آل داود قضاوت خواهند كرد، و گواه
نخواهند طللبید، آنگاه از امام صادق u روایت میكند
كه فرمودند:
«إذا
قام قائم آل محمد حكم بحكم داود وسليمان ولايسأل بيّنة». «هرگاه قائم آل محمد ظهور كند مطابق حكم داود وسلیمان إ حكم خواهد كرد
و شاهد نخواهد طلبید»[32].
مجلسی روایت میكند كه:
«يقوم القائم بأمر جديد وكتاب
جديد وقضاء جديد». «هرگاه قائم بلند شود امر جدید!، و كتاب جدید! و قضاء جدیدی خواهد داشت!»[33].
اینكه امر جدید چه
خواهد بود!؟ ما نمیدانیم كتابش هم جدید است غیر از قرآن، و قضاوتش هم جدید است؟!.
امام صادق u میفرماید:
«لكأنّي
أنظرُ إليه بينَ الرَّكنِ والـمقامُ يبايعُ الناسَ على كتابٍ جديدٍ» «گویا من الآن دارم ایشان را میبینم كه در بین
ركن حجر اسود و مقام إبراهیمی دارد با مردم بر كتاب جدیدی بیعت میكند»[34].
این مطلب را باروایتی دهشت ناک به پایان میبریم،
مجلسی از امام صادق u نقل میكند
كه ایشان فرمودند:
«لو
يعلم الناس مايصنع القائم إذا خرج لأحب أكثرهم ألا يروه مما يقتل من الناس.....حتى
يقول كثير من الناس ليس هذا من آل محمد ولوكان من آل محمد لرحم». «اگر مردم بدانند كه امام قائم وقتی ظهور كند چه
خواهد كرد اكثر آنان آرزو میكردند كه كاش او را نبینند ازبس كه مردم را میكشد.....
حتی بسیاری از مردم خواهند گفت: این از آل محمد ص نیست اگر از آل محمد میبود رحم میكرد!»[35].
وقتی ازآقای آیة الله صدر در باره این روایت
توضیخ خواستم فرمودند: قتلی كه انجام میگیرد اكثراً در میان مسلمین خواهد بود
آنگاه نسخهای از كتاب خودشان (تاریخ بعد ازظهور) را برایم اهداء كردند، در صفحه
اولش باخط خودشان نوشتهاند اهداء به فلانی... ایشان در این كتاب این مطلب را
توضیح دادهاند.
چرا امام قائم درمیان
عرب شمشیر میكشد مگر رسول خدا ص
عرب نبودند؟!.
آیا امیرالمؤمنین و دیگر ائمه اطهار و ذریه طیبه
آنان ‡ عرب نبودند؟!.
مگر خود ایشان عرب و از ذریه امیرالمؤمنین نیست؟!.
مگر درمیان عربها
میلیونها نفر شیعه نیست كه به خروج ایشان ایمان دارد؟!.
پس چرا بطور خصوص
عربها را میكشد و گفته میشود هیچ فردی از عربها با ایشان بلند نمیشود؟!.
وانگهی چگونه ممكن
است كه مسجد الحرام و مسجد نبوی را خراب كند؟! در حالی كه مسجد الحرام طوری كه در
قرآن آمده قبله مسلمین است، و اولین خانهای است كه برای عبادت در روی زمین بنا
شده است، و رسول خدا ص و امیرالمؤمنین
و دیگر ائمه ‡ در آن
نماز خواندهاند، خصوصا امام صادق u مدتی طولانی در آن اقامت داشته است.
ما گمان میكردیم كه
امام قائم مسجد الحرام را به حالت اصلیاش كه در زمان رسول خدا
ص بوده است باز خواهد گرداند ولی بعدها فهمیدم كه خیر
منظور از «يرُجِعُهُ اِلي اَساسِه» این است كه آنرا خراب میكند و با زمین هموارمینماید، چونكه قبله بسوی
كوفه تغییر جهت خواهد داد!.
فیض كاشانی روایت میكند:
«(ياأهل الكوفة) ای مردم كوفه! خداوند كسی را به اندازه شما دوست ندارد لذا امتیازاتی را
به شما اختصاص دادهاست.
«مصلاكم
بيت آدم وبيت نوح وبيت ادريس ومصلي ابراهيم.....». «مصلای شما خانه آدم و خانه
نوح و خانه ادریس و مصلای ابراهیم است».
«ولا
تَذهبُ الايّامُ حتي يُنْصَبَ الحجرُ الاَسودُ فِيه». «طولی نمیكشد كه سرانجام حجرالاسود در آن نصب خواهد شد»[36].
بنابراین منتقل كردن حجراسود از مكه به كوفه، و
كوفه را مصلای آدم و نوح و ادریس و ابراهیم ‡ دانستن دلیل براین است، كه پس از خراب كردن مسجد الحرام كوفه قبله نماز تعیین خواهد شد، با توجه به این روایت تصور اینكه
مسجدالحرام را به حالت اصلی قبل از توسعه بازخواهد گرداند تصور درستی نیست، لذا
چنانكه در روایات آمده باید خراب گردد و قبله و حجراسود در كوفه باشد.
ما به نوبت خود میپرسیم
راستی امام قائم از كجا شروع خواهند كرد؟ و از چه كسانی انتقام خواهند گرفت؟ و اینهمه
خونی كه میریزد خون كیست؟ بلی چنانكه روایات گویاست و چنانكه آقای صدر فرمودند، این
خون مسلمین است پس ظهور امام قائم بر مسلمین عذابی خواهد بود و نه رحمتی، بنابرین
حق دارند بگویند كه او از آل محمد نیست! چون آل محمد بر مسلمین رحم و شفقت دارند،
اما این امام قائم رحم و شفقت ندارد!.
وانگهی مگر نه این است كه ایشان زمین را پس از
آنكه ظلم و ستم برآن حاكم بوده، سرشار از عدالت و برابری خواهد كرد؟ پس باكشتن نود
در صد (به فرموده شیخ طوسی) مسلمین توسط امام قائم كجاست آن عدالت و برابری؟!.
از زبان امام صادق u روایتی نقل شده كه فرمودند: -البته ایشان از این روایت و هزاران
روایت دیگری كه به نام ایشان دست بدست میگردد اطلاعی ندارند.
«مالـمن
خالفنا في دولتنا نصيب إن الله قد أحل لنا دماءهم عند قيام قائمنا». «كسیكه با ما مخالفت كند در دولت ما هیچ
سهمی ندارد، بدرستیكه خداوند در هنگام ظهور امام قائم خون آنان را برای ما حلال
كرده است»[37].
از بزرگترین و روشنترین
آثاری كه نقش بیگانگان را در منحرف كردن تشیع از قافله امت اسلامی آشكار میكند این
ایداه است كه نماز جمعه باید ترک گردد و جز پشت سر امام معصوم نماز جمعه درست نیست!.
در این چند سال اخیر بحمدلله فتاوایی منتشر شده
كه اقامه نمازهای جمعه را تایید میكند، این واقعا گام بسیار بزرگی در جهت تصحیح
مذهب شیعه است، بنده بسیار از پروردگارم سپاسگذارم كه تلاشهای مرا بیبهره نگذاشت
چون به لطف الهی شخصا در تحریک و قانع كردن مراجع محترم جهت برگذاری نمازهای جمعه
نقش كلیدی داشتهام كه امیدوارم خداوند مرا از پاداش بزرگ آن محروم نفرماید.
اما پرسش بنده اینست كه چرا ما تاكنون یعنی بیش
از هزار سال! به این ترفند خطرناک پی نبردیم و دهها نسل از مسلمانان شیعه ما از
نماز جمعه محروم بودهاند؟! این چه دست پنهانی دركار بوده كه توانسته است با زیركی
و مكاری بر یک مكتب بزرگ چیره شود و ما را از نماز جمعهای كه بانص صریح قرآن ثابت
است محروم گرداند؟
[1]- رجال كشی:
ص/229.
[2]- رجال كشی:
ص/226.
[3]- رجال كشی:
ص/231.
[6]- رجال كشی:
ص/142.
[7]- رجال كشی:
123.
[8]- رجال كشی:
ص131.
[9]- رجال كشی:
ص133.
[10]- رجال كشی:
ص 126.
[11]- رجال كشی:
ص 414.
[12]- رجال كشی:
ص 138.
[13]- رجال كشی:
ص/154.
[14]- رجال كشی:
ص/145.
[15]- رجال كشی:
ص/155.
[16]- رجال كشی:
ص145.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر