هنگامیكه ما شیعیان كتب معتبرمان را میخوانیم و به اقوال فقهاء و مجتهدین
خودمان برمیگردیم میبینیم كه یگانه دشمن شیعه، اهل سنت هستند، لذا اسماء و القاب
زیادی برای آنان گذاشتهایم گاهی عامه گاهی نواصب و گاهی با نامهای دیگری به آنها
اشاره میكنیم، هنوز بعضی شیعیان ما معتقدند كه اهل سنت دم دارند، و اگر كسی
خواسته باشد یكی را دشنام دهد، و خشم خودش را براو فرونشاند، میگوید: «استخوان
سنی در گور پدرت باد»، «یا عمر» و از این قبیل حرفها!.
علت این امر آنست كه
ما سنی را بقدری نجس و پلید میدانیم كه اگر هزار بارهم شست وشو داده شود نجاستش
از بین نمیرود و پاک نمیشود!.
هنوز بیاد دارم كه
پدر مرحومم مرد غریبهای را در یكی از بازارهای شهر دیده بود و چون دلش به حال او
سوخته بود او را باخودش به خانه آورد، تا اینكه شب مهمان ماباشد، پدرم خدایش رحمت
كند آدم خیرخواهی بود، به هر حال طبق معمول از او پذیرایی كردیم و بعد از شام سر
صحبت بازشد، بنده در آن زمان تازه به حوزه رفته بودم، از خلال صحبتها مشخص شد كه
بنده خدا سنی است، از اطراف سامرا جهت كاری به نجف اشرف آمده است. خلاصه شب را
خوابیدیم، و فردایش بعد از صبحانه مَرد، ضمن سپاسگذاری و تشكر خدا حافظی كرد و
دنبال كارش رفت، اتفاقا پدرم مبلغی هم به او كمک كرد، شاید احتیاج داشته باشد، بعد
از او پدرم دستور داد كه رختخوابی كه او در آن خوابیده بسوزانند، و ظرفهایی كه در
آنها غذاء خورده خوب بشویند زیرا معتقد بودیم كه سنی نجس است! و این اعتقاد بیشتر
شیعیان است، لذا فقهای ما سنی را در ردیف كافر و مشرک و حتی خنزیر شمرده و آن را
جزو چیزهای نجس معرفی كردهاند! به همین دلیل است كه هر كاری آنان میكنند واجب
است كه عكس آنان عمل كنیم!.
شیخ صدوق از علی بن اسباط روایت میكند كه گفت
به امام رضا u گفتم:
«گاهی مسئلهای
پیش میآید كه فهمیدن آن لازم است، و در شهری كه من هستم كسی از شیعیان شما نیست
كه از او فتوی بگیرم، امام فرمودند: نزد فقیه همان شهر برو و از او فتوی بخواه،
هرچه جواب داد بر عكس آن عمل كن كه حق در همین است»[1].
و از حسن ابن خالد روایت شده كه گفت:
«از امام رضا u نقل گردیده كه فرمودند: شیعیان ما كسانی هستند كه حرف ما را میپذیرند،
و بادشمنان ما مخالفت میكنند، كسی كه چنین نباشد از مانیست»[2].
مفضل بن عمر از امام صادق u روایت كرده كه فرمودند:
«دروغ میگوید كسی كه مدعی است ازشیعیان ماست، در
حالی كه به ریسمان غیر ما چنگ زده است»[3].
این عنوان بابی است كه حرعاملی در كتاب خودش وسائل الشیعة بسته است، میفرماید:
«احادیث در این
باره متواتر است از جمله قول امام صادق u درباره دو حدیث متعارض كه فرمودند:
آنها را با روایات عامه مطابقت دهید، آنچه با
روایات آنان موافق بود تركش كنید و آنچه با روایات آنان مخالف بود به آن عمل كنید».
همچنین فرمودند:
«هرگاه دو حدیث متعارض به شما رسید، به آنچه
مخالف آنهاست عمل كنید» نیز فرمودند:
«به آنچه خلاف عامه است عمل كن، وفرمود: آنچه
مخالف عامه باشد سعادت در آن است» همچنین فرمودند:
«بخدا سوگند هرگز خداوند در پیروی از غیر ما
برای كسی هیچ خیری نگذاشته است، كسیكه موافق ما عمل كند مخالف دشمن ماست، و كسیكه
در گفتار یا كرداری موافق دشمن ما باشد نه او ازماست و نه ما از او هستیم».
امام رضا u فرمودند: «هرگاه دو حدیث را متعارض یافتید، ببینید كدام یک با عامه
مخالف است به آن عمل كنید، و آنچه با روایات آنان موافق بود آن را بگذارید» همچنین
از قول امام صادق u نقل شده
كه: «بخدا قسم جز استقبال قبله در نزد آنها چیزی از حق نمانده است»[4].
حر عاملی درباره اینگونه روایات میفرماید:
«از حد تواتر گذشته است تعحب است كه بعضی
متأخرین خیال كردهاند كه دلیل ما در اینجا خبر واحد است» همچنین میفرماید:
«آنچه از این احادیث متواتره ثابت میشود این
است كه اكثر قواعد اصولیای كه در كتب عامه وجود دارد باطل است»[5].
نعمت
الله جزائری میفرماید: «ما با آنان در هیچ اصلی مشترک نیستیم! نه در إله نه در پیامبر
و نه در امام، زیرا آنها معتقدند پروردگارشان ذاتی است كه پیامبرش محمد و خلیفهاش
ابوبكر است، در حالی كه ما چنین خدایی را قبول نداریم و نه چنین پیامبری را «لا نقول بهذا الرب ولا بذلك النبي» پروردگاریكه خلیفه پیامبرش ابوبكر باشد خدای ما نیست وآن پیامبر هم پیامبر
ما نیست «إن الرب الذي خليفة نبيه ابوبكر ليس ربنا ولا ذلك
النبي نبينا»[6].
شیخ صدوق از ابواسحاق
ارجانی روایت میكند كه گفت:
«امام صادق u فرمودند: آیا میدانی چرا به
شما دستور داده شده برخلاف اهل سنت عمل كنید؟ گفتم نمیدانم فرمود: زیراكه علیu هیچ كاری نبوده كه انجام دهد مگر اینكه امت! با
او مخالفت میكرد، تااینكه امر او را باطل كنند، از آنچه نمیدانستند از امیرالمؤمنین
u میپرسیدند، اما هرچه ایشان فتوا میداد آنها از پیش خودشان برای
آن ضدی میتراشیدند، تا اینكه حق را برای مردم وارونه جلوه دهند «أتدري لم أمرتم بالأخذ بخلاف
ماتقوله العامة فقلت لاندري، فقال إن عليا لم يكن يدين بدين الا خالف عليه الأمة!
إلى غيره إرادة لإبطال أمره وكانوا يسألون أميرالـمؤمنين t عن الشيء الذي لايعلمونه فإذا أفتاهم جعلوا
له ضدا من عندهم ليلبسوا على الناس» [7].
اینجا سؤالی مطرح
میشود، فرض كنیم كه در مسئلهای حق با عامه است آیا با این وجود واجب است كه
برخلاف قول آنان عمل كنیم؟ باری سید محمد باقر صدر در جواب این سؤال بنده چنین
فرمودند:
«بله واجب است كه برخلاف قول آنان عمل كنیم چون
مخالفت با آنان حتی اگر بر خلاف حقیقت باشد بهتر از آن است كه با آنان موافق باشیم!».
دشمنی با أهل سنت امر
تازهای نیست بلكه ریشه بسیار طولانی دارد حتی به قرن اول میرسد، یعنی باخود
صحابه پیامبر كه ما معتقدیم همه آنان از دائره اسلام خارجند! بجز سه نفر كه ثقة الاسلام كلینی در كتاب
ارزشمندش كافی آنها را استثناء كرده است چنانكه میفرماید:
راستش بنده سردر نیاوردم كه این چه معمایی است؟!
یعنی دستاورد پیامبر در تمام بیست و سه سال زندگی رسالت و دعوت فقط سه نفر بوده؟
چرا پیامبر عظیم الشان اسلام ص
باچنین مشكلی مواجه شدند؟!.
اگر از یهود بپرسند كه در دین شما بهترین افراد
پس از پیامبر شما چه كسانی هستند خواهند گفت: یاران حضرت موسی، نصاری خواهند گفت: حواریون
حضرت عیسی، ولی اگر از ما شیعیان بپرسند كه بدترین افراد در دین شما پس از پیامبر ص چه كسانی هستند؟ خواهیم گفت: اصحاب پیامبر ص! براستی من از این معما سردر نمیآورم، بزرگترین اصحاب پیامبركه در واقع
دین را پس از رحلت ایشان نه تنها حفاظت كه از آن دفاع كردند و آن را تا اقصی نقاط
جهان رساندند، مورد بدترین حملهها قرار گرفتهاند.
حتی همسران پیامبر كه اهل بیت درجه اول ایشان
هستند و طبق فرمان الهی مادران مؤمنانند) و ﴿وَأَزۡوَٰجُهُۥٓ أُمَّهَٰتُهُمۡ﴾ (از توهین و
ناسزا محفوظ نماندهاند، لذا در دعای معروف ما كه بنام «دعای صنمی قریش» شهرت دارد
و دركتب معتبر ما از قبیل بحار الانوار و مفتاح كفعمی و غیره درج گردیده چنین آمده
است «اللهم العن صنمي قريش وجبتيهما وطاغوتيهما وابنتيهما» كه منظوراز دوصنم قریش و دو جبّت و دو طاغوت ابوبكر و عمر پدر زنان پیامبر
و منظور از ابنتبهما عائشه و حفصه -سلام الله علیهم اجمعین- همسران پیامبر r هستند، امام راحل امام خمینی هر روزصبح بعد از نماز این دعا را میخواندند!.
از حمزه بن محمد طیار نقل شده كه فرمود:
«در مجلس امام صادق u بودیم كه صحبت از محمد پسر ابوبكر بمیان آمد فرمودند: «خدایش رحمت
كناد»، روزی خطاب به امیر المؤمنین u فرمود: «دستتان
را بدهید كه با شما بیعت كنم»، پرسیدند: مگر بیعت نكردهای؟ فرمود: چرا بیعت كردهام
ولی برای امر دیگری میخواهم بیعت كنم، امیرالمؤمنین دستشان را دراز كردند، محمد
دست حضرت امیر را گرفت و فرمود: «أشهد انك امام مفترض طاعته وأن أبي في النار!» «گواهی میدهم
كه شما امام واجب الاطاعت هستی و پدرم در دوزخ است!»[9].
از شعیب نقل گردیده كه امام صادق u فرمودند:
«هیچ خانوادهای نیست مگر اینكه در آنها شخص نجیبی
از خودشان وجود دارد، و نجیب ترین شخص از بدترین خانواده!، محمد بن ابوبكر است»[10].
و اما مرد شماره دوی
اسلام پس از پیامبر ص عمر بن
خطاب -رضوان الله علیه-، آقای نعمت الله جزائری میفرماید:
«عمر بن خطاب در
عقبش مبتلا به مرضی بود كه جز به آب مردان تسكین نمییافت!»[11].
علاوه بر آن این
واقعیت را حد أقل ایرانیان میدانند كه در شهركاشان زیارتی است كه به نام بابا
شجاع شهرت دارد و بسیاری از مردم از دور و نزدیک برای دیدن این زیارت میآیند، تقریبا
چیزی شبیه قبر سرباز گمنامی است كه در بعضی كشورهای غربی وجود دارد این قبرخیالی
گویا قبر ابولؤلؤ مجوسی قاتل عمر بن خطاب t است، بر درو دیوار این زیارت كلماتی از قبیل مرگ بر ابوبكر مرگ بر
عمر مرگ بر عثمان را میتوانید مشاهده كنید.
بویژه ایرانیان كه
بسیاری از آنان حقیقت را نمیدانند خیلی به این زیارت میروند و و پولها و نذرانههای
زیادی هم میریزند، بنده شخصا این زیارت را دیدهام و در سالهای اول انقلاب وزارت
ارشاد زیارت بابا شجاع! را توسعه و ترمیم كرده بود، و كارتهای تبریكی هم چاپ كرده
بودند كه عكس زیارت بابا شجاع بر روی آنها مشاهده میشد!.
ثقة الاسلام كلینی از امام باقر u روایت
میكند كه فرمودند:
«شیخین -ابوبكر و عمر- در حالی از دنیا رفتند كه آنچه با امیرالمؤمنین كرده
بودند بیاد نیاوردند و ازآن توبه ننمودند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم برآنان
باد»[12].
«و اما عثمان بن
عفان كه دو دختر پیامبر ص را به
همسری گرفته بود، از علی بن یونس بیاضی روایت است كه: عثمان نامرد بود كه با او
بازی میشد»[13].
«و اما عائشه همسر پیامبر كه چند آیه از سوره
نور در إثبات پاكدامنی ایشان نازل شد، ابن رجب البرسی میگوید: عائشه چهل دینار از
خیانت! جمع كرده بود»[14].
سؤال بنده بعنوان یک مسلمان آزاده این است كه
اگر خلفای سهگانه دارای چنین صفاتی بودند، پس چرا امیرالمؤمنین u با آنان بیعت كرد، و چرا در تمام مدت خلافت آنان به عنوان یک وزیر مشاور
با آنان همكاری كرد، آیا از آنان میترسید؟! و چرا دخترش ام كلثوم را به ازدواج عمر
داد! در حالی كه عمر چنین بیماری ای! داشت، یا اینكه امیرالمؤمنین ازاین بیماری
عمر اطلاع نداشت اما آقای نعمت الله جزائری اطلاع پیدا كرد!؟. فقط اندكی فكر و
تأمل لازم است، مسأله بسیای روشن است بشرطیكه كسی بخواهد از عقل كار بگیرد.
آقای كلینی حدیث نقل میكند كه:
«جز شیعیان ما همه مردم نطفه زنا هستند!!» [15].
به همین علت است كه علمای ما خون و مال سنیها
را مباح دانستهاند!، از داود ابن فرقد روایت است كه گفت خدمت امام صادق u عرض كردم كه نظر شما درباره كشتن ناصبی چیست؟ فرمودند:
«حلال الدم است، ولی میترسم به توضرری برسانند،
اگر بتوانی او را زیر دیوار كنی یا در آب غرق كنی كه بر علیه تو گواهی ندهد این كار را بكن»[16].
خلاصه این بخش از
كتاب را با مطلبی جامع و مهم ازآقای نعمت الله جزائری درباره حكم نواصب بپایان میبرم،
ایشان میفرماید:
«إنهم
كفار! أنجاس! بإجماع! علماء الشيعة الإمامية وإنهم شر من اليهود! والنصاري! وإن من
علامات الناصبي تقديم غير علي عليه في الامامة!» «آنها به اجماع! علمای شیعه امامیكافر!
و نجس! هستند و از یهود! و نصاری! بدترند!، از علامات ناصبی این است كه غیر علی را
در امامت بر او مقدم دارد!» [17].
آری كسانی كه در تمامی
میدانهای دعوت و جهاد در كنار پیامبر ایستاده بودند! من نمیدانم چه بگویم واقعا
اگر آنها نبودند پیامبر ص به تنهایی
یا حد اكثر با ده نفر چگونه با این همه دشمن اعم از یهود و نصاری و مجوس و مشركین
و منافقین میجنگیدند!؟ و اسلام چگونه به سراسر دنیا میرسید؟!.
بنده با همه ارادتی كه به فقهاء و علمای متقدم
و متأخرمان دارم نمیتوانم این ادعای آنان را بپذیرم، بنابراین جسارت میكنم كه حق
برای ما محترم تر از هر كس دیگری است، و بیدلیل خود را بابیش از یک میلیارد
مسلمان اهل سنت درگیركردن را به صلاح اسلام و مكتب اهل بیت ‡ نمیدانم، و بیجهت در مقابل قرآن وسنت پیامبر و سیرت أئمه اطهار موضع
گرفتن را جز ضربه به اسلام و كمک به دشمنان اسلام و قرآن چیزی بالاتر نمیشمارم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر