توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۳۹۹ فروردین ۲۷, چهارشنبه

تشيع و مذهب اهل بيت


فصل دوم:
تشيع و مذهب اهل بيت
در نزد ما شیعیان معروف است كه فقط ما پیروان و دوستداران اهل بیت هستیم، و مذهب شیعه به ادعای ما بطور كلی بر محبت اهل بیت استوار است، چونكه تـبرّی ما ازعامه -یعنی اهل سنت- به بهانه محبت اهل بیت است، بیزاری ما از صحابه بویژه خلفای ثلاثه و ام المؤمنین عائشه بنت ابوبكر -رضوان الله علیهم- به بهانه محبت اهل بیت است، و آنچه در ذهن و خیال همه شیعیان اعم از كوچک و بزرگ، عالم و جاهل و مرد و زن، جای گرفته و نهادینه شده این است كه صحابه y به اهل بیت ظلم كرده و خونشان را ریخته‌اند! و اینكه همواره در قبال اهل بیت موضع‌گیری خصمانه داشته‌اند.
لذا خیلی طبیعی می‌نماید كه ما آنان را نواصب لقب دهیم و همیشه برای آنكه احساسات و عواطف مردم را داغ نگهداریم از مظلومیت اهل بیت و شیعیان سخن برانیم و از شهادت مظلومانه امام حسینu  ناله كنیم و روضه بخوانیم و اشک بریزیم!.
اما كتب معتبری كه در دست داریم حقیقت را بگونه دیگری بیان می‌كنند، و ثابت می‌نمایند كه اهل بیت- صلوات الله علیهم- چگونه از شیعیان‌شان رنج می‌بردند و شیعیان نخستین با اهل بیت چگونه رفتار می‌كردند و چه مصیببت‌هایی بر سرشان آورده‌اند و روشن می‌كنند كه چه كسانی خون اهل بیت را ریخته و باعث شهادت آنان گردیده و حرمت آنان را پاس نداشته‌اند.
«اگر شیعیان خودم را جدا كنم آنان را جز لاف زنان و خودستایانی نخواهم یافت! و اگر امتحانشان كنم جز مرتدانی نخواهم یافت! و اگر غربالشان كنم از هزار نفر یک نفر خالص نخواهم یافت!»[1].
شما مردم دون!
«ای نه مردان به صورت مرد! ای كم خردان ناز پرورد! كاش شما را ندیده بودم و نمی‌شناختم كه به خدا، پایان این آشنایی ندامت بود، و دستاورد آن اندوه و حسرت، خدایتان بمیراناد! كه دلم از دست شما پرخون است، و سینه‌ام مالامال خشم، شما مردم دون، كه پیاپی جرعه اندوه به كامم می‌ریزید، و با نافرمانی و فروگذاری جانبم، كار را به هم درمی‌آمیزید، تا آنجاكه قریش می‌گوید پسر ابوطالب دلیر است اما علم جنگ نمی‌داند....اما آن را كه فرمان نبرند سر رشته كار از دستش برون است»[2].
نَه برادران یكرنگ؟
«گرفتار شما شده‌ام كه سه چیز دارید و دو چیز ندارید، كرانید باگوش‌های شنوا، گنگانید با زبان‌های گویا، كورانید باچشهای بینا، نا آزادگانید در روز جنگ و نه به هنگام بلا برادران یكرنگ، ……پسر ابوطالب را واگذارید چون زن -كه وقت زادن- میان ران خود گشاید ……»[3].
انگیزه چنین سخنانی این بود كه آنان ازحمایت ایشان دست كشیدند وبه وی غدر و خیانت كردند، ایشان سخنان زیادی در باره شیعیانش فرموده كه واقعا عبرت‌انگیز است.
«بخدا قسم، من معاویه را برای خودم از اینها بهتر می‌بینم، آنها مدعی‌اند كه شیعیان منند در حالی كه در پی كشتن من هستند، و چشم به مال من دارند، بخدا قسم، اگر بتوانم با معاویه كنار بیایم و خونم و خانواده‌ام را حفاظت كنم بهتر از این است كه مرا بكشند و اهل بیتم ضایع شود، به خدا سوگند اگر با معاویه بجنگم اینها مرا زنده با دست خود‌شان تحویل اوخواهند داد و باز به خدا سوگند اگر عزتمند با معاویه صلح كنم بهتر از این است كه در اسارت مرا بكشد»[4].
«پروردگارا! اگر به آنان تا مدتی مهلت دادی به چندین گروه متفرقشان كن، تا اینكه با یكدیگر در آویز باشند، و هرگز اولیای أمور‌شان را از آنان خشنود مگردان، زیرا آنان ما را فرا خواندند كه نصرتمان كنند، اما برما ظلم روا داشتند و ما را كشتند»[5].
«اما شما در بیعت ما همچون پرنده (الدباء) از عجله كار گرفتید و همانند پروانه شتاب‌زده شدید و بلا فاصله عهدتان را شكستید پس نفرین و هلاكت و نابودی باد برطاغوت‌های این امت و گروهی‌های دیگر و آنانیكه كتاب را بفراموشی سپردند و شما هم كه دارید ما را خوار می‌گذارید و می‌كشید، هان لعنت خدا برستمگران باد»[6].
این سخنان دردناک بخوبی برایمان روشن می‌كنند كه قاتلان حقیقی اما حسین u شیعیان كوفه بودند، پس چرا مسئولیت شهادت ایشان را بردوش دیگران می‌گذاریم؟!.
«وشَهِدَ شاهدٌ مِن أهلِهِ».
«بیست هزار نفر از مردم عراق با امام حسین u بیعت كردند اما به او خیانت نمودند و علیه او شوریدند و در حالیكه بیعت وی را به گردن‌شان داشتند ایشان را به شهادت رساندند»[7].
«آیا می‌دانید كه شما به پدرم نامه نوشتید و او را فریب دادید باوجودیكه با او عهد و پیمان بسته بودید، او را كشتید و خوار كردید، به چه رویی به چهره نازنین پیامبر ص نگاه خواهید كرد هنگامی‌كه به شما بگوید اهل بیتم را كشتید و حرمت مرا پاس نداشتید، پس از امت من نیستید»[8].
«اینها برما گریه می‌كنند! مگر ما را جز آنها چه كسی كشته است؟!»[9].
«اگر همه مردم هم، شیعه ما می‌بودند، حتما سه چهارم‌شان درباره ما شكاک(شک كننده) و یک چهارم دیگرشان احمق می‌بودند»[10].
«به خدا سوگند اگر سه نفر مؤمن از میان شما بیابم كه سرّ مرا كتمان كنند هیچ سخنی را از آنان پنهان نخواهم داشت»[11].
«ای اهل كوفه! ای اهل غدر و مكر و تكبر! خداوند ما اهل بیت را با شما و شما را با ما گرفتار كرده است، و ما را خوب در آزمایش قرار داده‌است، ما را تكذیب كردید و تكفیر نمودید جنگ با ما را حلال دانسته و اموالمان را تاراج كردید كما اینكه دیروز «جدِّ» ما را به شهادت رساندید، خون ما از شمشیر‌های شما دارد می‌چكد. هلاكت باد بر شما، منتظر لعنت و عذاب باشید، گویا اینكه عذاب بر شما لازم شده است، خداوند شما را تنبیه سختی خواهد كرد، در عذاب دردناک روز قیامت همیشه خواهید ماند این به سبب ظلمی است كه بر ما روا داشتید. خبردار! لعنت خدا بر ستمگران باد، هلاكت باد بر شما ای اهل كوفه! چقدر..سپس به برادرش علی ابن ابی طالب وجدم حضرت حسین و فرزندانش و اهل بیت اطهارش خیانت كردید، یكی از اهل كوفه افتخاركنان گفت: آری، علی و فرزندانش را ما با شمشیرهای هندی و سر نیزه كشتیم و زنانشان را كنیز گرفتیم!»[12].
«اما بعد: ای اهل كوفه، ای اهل مكر و غدر و خذلان! مثال شما مانند زنی است كه با زحمت نخ می‌ریسد و با دست خودش خرابش می‌كند، آیا در شما جز تكبر و خود خواهی و كینه‌توزی و دروغ وجود دارد؟ شما برای برادرم گریه می‌كنید؟! تعجب است! پس زیادتر گریه كنید و كم‌تر بخندید، مگر شما نمی‌دانید كه ننگ تلف كردن او را شما برپیشانی دارید؟! چگونه به خود اجازه دادید كه نوه خاتم الانبیاء را به شهادت برسانید؟!»[13].
روایات بسیار است كه مجبوراً اختصار نمودیم، از آنچه نقل كردیم چنین برمی‌آید:
1-   خستگی و دلسردی امیرالمؤمنین و فرزندانش از شیعیان‌شان بسبب مكر و خیانت و ذلّتی كه به آنان روا داشتند.
2-   اینكه خذلان و خیانت اهل كوفه باعث ریخته شدن خون اهل بیت و آبروریزی آنان گردید.
3-   اینكه اهل بیت مسئولیت شهادت حضرت امام حسین و یارانش را مستقیماً بردوش شیعیانشان می‌گذارند چنانكه یكی از آنان اعتراف می‌كند كه آنها علی و فرزندانش را كشته و زنانشان را كنیز گرفته‌اند.
4-   اینكه اهل بیت بر شیعیانشان دعای بد كردند وآنان را به طواغیت این امت و دیگر گروهها تشبیه دادند و به كسانی كه كتاب را پشت سر می‌اندازند، علاوه برآن فرمودند: هان! لعنت خدا برستمگران باد.
«الله سماكم الرافضه!».
بنا بر همین دلایل بود كه نزد امام صادق u آمدند و گفتند:
«چه كنیم ما به لقبی متهم شدیم كه پشت ما را سنگین كرد، و دل‌های ما، دارد می‌تركد و حاكمان خون ما را بخاطر آن حلال می‌دانند؟ فرمودند:الرافضه؟! منظور رافضه است؟ گفتند: بله، فرمودند، نه والله، آنها نیستند كه اسم شما را رافضه گذاشتند، خداوند شما را رافضه خوانده است!»[14].
این روایات را چندین‌بار خواندم و در آنها فكر كردم، و در عین حال اینگونه روایات را در دفترهای جداگانه‌ای یاداشت می‌نمودم، شب‌های طولانی می‌نشستم و در آنها نگاه می‌كردم و می‌اندیشیدم و گیچ می‌شدم ناگاه می‌دیدم كه بی‌اختیار از زبانم جملاتی ردیف می‌شود و با صدای بلند دارم با خودم ورد می‌كنم: ای اهل بیت پیامبر! ای چهره‌های پاک و مقدس! در قبال این همه مصائبی كه از شیعیان‌تان تحمل كردید خدایتان پاداش دهاد.
ما همه می‌دانیم كه انبیاء چقدر مشكلات فراوانی از دست اقوامشا‌ن تحمل كردند، و پیامبرمان ص چه رنجها و مصیبت‌ها كشیدند، اما من از دو جریان خیلی تعجب می‌كنم:
یكی: از موسی u و صبر حیرت‌انگیزی كه در برابر بنی اسرائیل از خودش نشان داد لذا می‌بینیم كه قرآن كریم از میان همه پیامبران از موسی بیشتر سخن می‌گوید كه چگونه توانست در برابر نیرنگ‌ها، و دسیسه‌های مختلف بنی اسرائیل صبر و مقاومت نشان دهد.
دوم: از اهل بیت خیلی در تعجبم كه چگونه در برابر این همه ستم و عهد شكنی، غدر و خیانت و كشتار و جنایتِ اهل كوفه صبر كردند، كوفه‌ای كه در آن زمان مركز تشیع به حساب می‌آمد، و آنچه بیشتر جای تعجب دارد این است كه ما شیعیان مسئولیت همه بدبختی‌هایی كه بر سر اهل بیت آورده‌ایم بدوش دیگران می‌گذاریم و آنها را ملامت می‌كنیم، وقتی كتاب‌های معتبرمان را می‌خوانم تعجب می‌كنم و چه بسا انسان نمی‌تواند باور كند كه كتاب‌های ما شیعیان به اهل بیت و به پیامبر عزیزمان ص تا این حد اهانت می‌كنند! ملاحظه فرمایید:
از امیر المؤمنین u روایت است كه غفیر -اسم الاغ پیامبر ص به ایشان گفت:
«(پدر و مادرم فدایت باد) ای رسول خدا! پدرم از پدر بزرگم و او از پدرش و او از پدر بزرگش روایت می‌كنند كه:
«أنه كان مع نوح في السفينة فقام إليه نوح فمسح على كفله ثم قال يخرج من صلب هذا الحمار حمار يركبه سيد النبيين وخاتمهم فالحمد لله الذي جعلني ذلك الحمار». «او با نوح u در كشتی بود نوح پشت او را دست كشید و فرمود از نسل این الاغ، الاغی پیدا خواهد شد كه سرور و خاتم پیامبران بر او سوار می‌شود پس خدا را سپاس می‌گویم كه این افتخار را به من بخشید»[15].
الاغ حرف می‌زند!.
الاغ به پیامبر ص خطاب می‌كند: پدرو مادرم فدایت باد! در حالی كه این مسلمانان هستند كه پدرو مادر شان را فدای رسول خدا می‌كنند و نه الاغها!.
الاغ می‌گوید: «حدثني ابي عن جدي» تاجدّ چهارمش در صورتیكه بین نوح و پیامبرمان ص هزاران سال است، پس چگونه الاغ می‌گوید كه جد چهارمش با نوح u در كشتی بوده است!؟ مگر الاغ چقدر عمر می‌كند!؟.
باری باچند نفر از دوستان طلبه خدمت امام خوئی اصول كافی می‌خواندیم، ایشان در شرح این حدیث فرمودند: این معجزه را ببینید، كه نوح u هزاران سال پیش از تولد پیامبرمان به ایشان و نبوتشان بشارت می‌دهد!.
این سخنان امام خوئی تا هنوز در ذهنم موج می‌زند كه این چگونه می‌تواند معجزه باشد درحالیكه الاغ به پیامبرمان ص می‌گوید پدر و مادرم فدایت باد؟! و چگونه امیرالمؤمنین چنین روایتی نقل كند؟! اما آنروز بنده نیز مثل بقیه از كنار آن گذشتم.
«از امیرالمؤمنین u روایت است كه خدمت رسول خدا ص آمدم دیدم ابوبكر و عمر خدمت ایشان نشسته‌اند «فجلست بينه وبين عائشة فقالت عائشة: ما وجدت إلا فخذي وفخذ رسول الله؟ فقال: مه يا عائشة» «بین او و عائشه نشستم، عائشه گفت: جز ران من و ران رسول خدا جای دیگری نیافتی؟ پیامبر فرمودند: عائشه ساكت باش!»[16].
«باری دیگرجائی نیافت پیامبر ص اشاره كردند: اینجا، یعنی پشت سرشان، و عائشه در حالی كه چادری بر سر داشت پشت سر پیامبر ایستاده بود، علی آمد و بین رسول خدا و عائشه نشست عائشه در حالی كه ناراحت شده بود گفت: جز بغل من جایی نیافتی كه بنشینی؟! رسول خدا ص ناراحت شدند و فرمودند: حمیرا! با آزردن برادرم مرا آزرده مكن»[17].
«با رسول خدا ص به مسافرت رفتیم، جز من خادم دیگری نداشتند و یک لحاف هم بیشتر نبود عائشه نیز همراه بود، رسول خدا بین من و عائشه خوابید روی هر سه نفرمان همان یک لحاف بود، هرگاه برای تهجد بلند می‌شدند با دستشان لحاف را بین من و عائشه پایین می‌زدند، كه به فرش پایینی می‌رسید»[18].
آیا رسول خدا ص در باره ناموسشان ننگ و غیرت نشان نمیدهند كه راضی می‌شوند پسر عمویشان كه نا محرم است در بغل همسرشان بنشیند؟ آیا با او در یک بستر بخوابد؟! و آنگهی امیرالمؤمنین چگونه تن به چنین حركت غیر اخلاقی می‌دهد.
همچنانكه ملاحظه می‌كنید در این چرندیات، اهانت آشكاری به رسول خدا ص است. به همین شش روایت در رابطه با پیامبر ص اكتفا می‌كنیم و به موضوع بعدی می‌پردازیم.


از امام صادق u روایت است كه فرمود:
«یک زن كه به مردی از انصار عاشق شده بود نزد عمر آورده شد، زن برای بدام انداختن مرد انصاری تخم مرغی شكسته و سفیدی آنرا به لباسها و بین رانهایش مالیده بود، حضرت علی -كه مستشار قضائی عمر بود - بلند شد و بین رانهایش را نگاه كرد! و او را متهم نمود»[19].
آیا واقعا ممكن است امیرالمؤمنین بین ران‌های زن نامحرمی را نگاه كنند؟! و آیا با عقل جور درمی‌آید كه امام صادقu  چنین روایتی را نقل كنند؟ آیا كسیكه با اهل بیت پیامبر ص محبت داشته باشد چنین سخنی می‌گوید؟!.
از امام صادق u روایت است كه فرمود:
«باری امیرالمؤمنین u برسر منبر بود و داشت خطبه می‌داد كه زن بد اخلاقی بلند شد و گفت: این قاتل دوستان است، حضرت امیر به طرف وی نگاه كرد و فرمود: ای زن بیباک و پُررو! ای بد زبان شبیه مردان! ای كسیكه مانند زنان حیض نمی‌بینی! ای كسیكه بر فرجش آشكارا چیزی آویزان است! «يا سلفع، يا جريئة، يا بذية، يا مذكرة، يا التي لاتحيض كما تحيض النساء، يا التي على هنها شيء بيّن مُدلي»[20].
آیا ممكن است أمیرالمؤمنین u چنین سخنان زشتی از زبانشان بیرون كنند؟ و آیا امام صادق u چنین سخن پوچی را نقل می‌كند، اگر اینگونه روایات مسخره در كتب اهل سنت می‌بود غوغا بپا می‌كردیم و آنها را رسوا می‌نمودیم، اما متاسفانه در كتب خود ما شیعیان است!.
طبرسی در احتجاج روایت می‌كند كه:
«عمر و كسانی كه دور و بر او بودند طناب به گردن امیرالمؤمنین انداختند و كشان كشان او را نزد ابوبكر بردند، تا جائیكه او فریاد می‌كشید: «يا ابن أمي إن القوم استضعفوني وكادوا يقتلونني»!!».
آیا امیرالمؤمنین تا این حد بزدل و ترسو بودند؟!.
همچنین در احتجاج طبرسی آمده است كه فاطمه- سلام الله علیها- به امیر المؤمنین u فرمود:
«ای فرزند ابو طالب! «مااشتملت شيمة الجنين وقعدت حجرة الظنين» خلق خوی انسان در تو نیست! و اینک متهم وغیر قابل اعتماد هستی!».
و نیز از زبان فاطمه سلام الله علیها می‌گویند:
«زنان قریش درباره او به من می‌گویند: او مردی است باشكم بزرگ، دستان دراز، مفاصل درشت، موهای دو طرف پیشانیش ریخته، چشمان بزرگ، شانه‌هایش همچون كوهان شتر بالا آمده، و خنده رو اما مال وثروتی ندارد»[21].
دروغ دیگری ملاحظه فرمایید:
«پدرم روز جمعه مرا با خودشان به مسجد بردند، دیدم كه علی بر بالای منبر خطبه می‌خواند: پیر مردی كچل، با پیشانی برآمده، شانه‌های عریض، حقه‌بازی از چشمانش نمایان بود!».
«او u سبزه چهار شانه بود، كه به كوتاهی نزدیک‌تر بود، شكم بزرگ، انگشتان باریک, بازوان كلفت، ساق‌های باریک، چشمان خیره، ریش بزرگ، موی سر ریخته، و پیشانی‌شان بالا آمده بود»[22].
طوری كه آقایان مدعی هستند اگر امیرالمؤمنین u دارای همین صفات می‌بود حضرت زهراء (س) چگونه به ایشان راضی شد؟!.
ابو جعفر كلینی در اصول كافی روایت می‌كند كه:
«فاطمه از شانه‌های عمر گرفت و او را بطرف خودش كشید».
و در كتاب سلیم بن قیس آمده است كه:
«او -سلام الله علیها- در قضیه فدک پیش ابوبكر و عمر رفت و با آنان جر و بحث كرد، و دمیان مردم فریاد كشید تا اینكه مردم به دورش جمع شدند!»[23].
آیا حضرت زهراء -سلام الله علیها- دخت گرامی رسول الله ص ممكن است چنین حركتی بكنند؟!.
آقای كلینی در فروع آورده است كه:
«حضرت زهراء -سلام الله علیها- از ازدواجش با علی راضی نبود! چون پدرش داخل خانه گردید دید كه گریه می‌كند فرمود: «چرا گریه می‌كنی بخدا قسم اگر در فامیل من بهتر از او كسی را پیدا می‌كردم او را دامادم می‌كردم، من ترا به زنی او نداده‌ام خداوند ترا به زنی او داده‌است».
پس از ازدواج كه حضرتش ص با بریده نزد حضرت زهراء (س) رفتند تا پدرش را دید چشمانش اشک آلود شد حضرت فرمودند:
«دخترم! چرا گریه می‌كنی؟ فرمود: بدلیل قلّت طعام، و كثرت ناراحتی‌ها و شدت غمها».
و در روایت دیگری هست كه فرمود:
«بخدا قسم ناراحتی‌ام شدت گرفته، تنگدستی‌ام زیاد شده، و بیماری‌ام طولانی گردیده است»[24].
حسين u نمی‌خواهيم!:
آقای كلینی در كافی نقل می‌كند، كه:
«حضرت جبریل بر محمد ص فرود آمد و گفت ای محمد! خداوند ترا به فرزندی مژده می‌دهد كه از فاطمه متولد خواهد شد، امت تو او را پس از تو خواهد كشت، فرمود: ای جبریل! به پروردگارم سلام برسان و بگو، من چنین فرزندی نمی‌خواهم كه از فاطمه متولد شود و امتم پس از من او را بكشد، جبریل بالا رفت و برگشت و سخن اول را بازگو نمود دو مرتبه این گفتگو تكرار شد بار سوم جبریل فرمود: ای محمد! پروردگار سلام می‌گوید و ترا مژده می‌دهد كه امامت و ولایت و وصیت را در نسل او قرار خواهد داد، فرمود پس من راضی شدم!».
آنگاه نزد فاطمه فرستاد، و فرمود:
«خداوند ترا به فرزندی مژده می‌دهد كه از تو متولد خواهد شد و امت من او را پس از من خواهد كشت گفت من به چنین فرزندی احتیاج ندارم دوباره فرستاد و فرمود: امامت و ولایت و وصیت را در ذریه او قرار داده گفت: پس من راضی هستم!».
«(فحملته كرها ووضعته كرها) با دل ناخواسته حامله شد و او را تحمل كرد و با دل ناخواسته او را زاد، و هرگز حسین u از فاطمه (س) شیر نخورد و نه از هیچ زن دیگری، او را نزد پیامبر می‌آوردند ایشان انگشت ابهام خود را در دهانش می‌گذاشتند كه او می‌مكید وتا دوسه روز برایش كافی بود!».
من نفهمیدم مژده ایكه خداوند به پیامبرش می‌داد ایشان چگونه آنرا رد می‌كردند؟ و نمی‌دانم آنچه كه برای حضرت زهراء در تقدیر نوشته بود وخداوند به وی مژده می‌داد ایشان چگونه آن تقدیر و آن بشارت را رد می‌كرد؟ و می‌گفت من احتیاج ندارم؟ آیا حضرت زهراء بادل ناخواسته حامله شد و نُه ماه حسین را در شكم نگهداشت؟! و آیا بادل ناخواسته او را زاد؟! آیا از شیردادنش امتناع می‌ورزید!؟.
نعوذ بالله! سید و مولای ما حضرت حسین u شهید حماسه آفرین تاریخ، خیلی بزرگ‌تر و پاک‌تر از این است كه چنین چرندیاتی درباره ایشان گفته شود، زن‌های دنیا آرزو می‌كنند كه هر كدام آنان دهها حسین بیاورند، وانگهی حضرت فاطمه زهراء، آن طاهره عفیفه چگونه از افتخار فرزندی همچون حسین سرباز می‌زند و ناخواسته حملش می‌كند و میزاید و شیرش هم نمی‌دهد؟ نعوذ بالله به خدا پناه می‌بریم از این بهتان بزرگ.
هنگامی‌كه امیرالمؤمنین u دخترشان ام كلثوم را به نكاح عمر بن خطاب دادند چرا دشمنی با اهل بیت را مانع این وصلت ندانستند!؟، ابو جعفر كلینی از امام صادق u نقل می‌كند كه ایشان درباره آن ازدواج فرمودند:
«إن ذلك فرج غصبناه»!!!. «آن فرجی بود كه از ما غصب شد»[25].
از گوینده این سخن می‌پرسیم: آیا عمر با ام كلثوم ازدواج شرعی كردند؟ یا اینكه او را به زور غصب نمود؟ كلام صادق u معنایش آشكار است آیا ممكن است ابوعبدالله چنین سخن پوچی درباره بیت طاهره حضرت علی u بفرمایند؟
و انگهی اگر عمر ام كلثوم را غصب نمود پدرش اسدالله صاحب ذوالفقار و قهرمان قریش چگونه به این ذلت تن داد و از ناموسش دفاع نكرد!؟.
مگر در حدیث ابوبصیر نمی‌خوانیم كه زنی خدمت امام صادق u آمد و درباره ابوبكر و عمر بپرسید، فرمودند:
«(توليهما) آن دو نفر را دوست داشته باش زن می‌گوید: پس در روز قیامت كه من با پروردگارم روبروشوم بگویم كه «إنك أمرتني بولايتهما» تو مرا به دوستی آنان امر كردی؟ فرمودند: بله»[26].
حالا دقت كنید كه امام صادق u چگونه از یک طرف می‌فرمایند:
«آن فرجی بود كه از ما اهل بیت غصب شد توسط كی؟ توسط عمر».
و از طرف دیگر می‌فرمایند:
«با آن دو نفر دوستی كنید كدام دو نفر ابوبكر و عمر».
این معما را چگونه باید حل كرد؟!. هنگامی‌كه از امام خوئی درباره این فرموده امام صادق u پرسیدم كه فرمودند:
«با ابوبكر و عمر دوستی كنید، جواب این بود كه امام صادق از روی تقیه چنین فرموده‌اند!!».
اینجاست:
ای خوئی بزرگوار! مگر نه این است كه زن سوال كننده از شیعیان اهل بیت و ابوبصیر از اصحاب امام صادق u بود؟ پس اینجا چه لزومی به تقیه بود؟! بنابراین اجازه بفرمائید كه بگویم این توجیه آية الله العظمی ابوالقاسم خوئی نادرست است.
-اهل كوفه- چنان ایشان را محاصره كردند و دائره را بر ایشان تنگ نمودند -نه تنها لباس‌هایشان راكه حتی- جانماز را از زیر پایش كشیدند، سرانجام حضرت مجبور شد شمشیرش را حمایل كند و بدون لباس بنشیند!![27].
آیا شایسته بود كه امام حسن مجتبیu  تا این حد مورد ظلم و ستم قرار گیرد كه مجبور شود لخت مادرزاد جلو مردم بنشیند این است محبت اهل بیت!؟.
سفیان ابن ابی لیلی خدمت اما حسن مجتبی در منزل ایشان رفت و گفت:
««السلام عليك يا مذل الـمؤمنين!!» «سلام عرض می‌كنم ای خواركننده مؤمنان»!!، فرمود از كجا فهمیدی كه مؤمنان را خوار كردم؟ گفت: مسئولیت امت را به تو سپردند و تو از آن شانه خالی كردی و به این سركش سپردی كه به غیر قانون خدا حكم كند؟»[28].
آیا امام حسن مجتبی خواركننده مؤمنان بود!؟ یا اینكه عزت‌دهنده مؤمنان؟ كه جلو خونریزی را گرفت و با مدیریت حكیمانه و دیدگاه زیركانه‌اش در آن شرایط بحرانی امت را متحد گردانید؟ اگر حضرت مجتبی u با معاویه برسرخلافت می‌جنگید چه دریایی از خون براه می‌افتاد و خدا می‌داند كه چقدر مسلمان از دم تیغ می‌گذشت!؟.
ایشان آزار و اذیت‌های فراوانی دیده وهیچ كار زشتی نبوده كه به ایشان نسبت نداده باشند.
از زراره ابن أعین روایت است كه گفت:
«از ابو عبدالله در باره تشهد پرسیدم فرمود التحیات والصلوات....مجددا در باره تشهد پرسیدم فرمود: «التحيات و الصلوات»، هنگامیكه خارج شدم «ضرطت في لحيته» «به ریشش گوزیدم»!! و گفتم: «لن يفلح ابدا!» «هرگز رستگار نخواهد شد»[29].
ای ستمگران! و ای از خدا بی‌خبران! به ما حق بدهید كه به حال امام صادق u خون بگرییم، چطور نسبت به آن الگوی دانش و تقوا و چهره درخشان خاندان نبوت چنین الفاظ ركیک و زشتی استعمال می‌كنید؟ آیا با شخصیتی همچون امام صادق علیه و علی آبائه الف الف سلام- باید چنین برخورد شود؟! این است محبت آل بیت؟!!.
متأسفانه حدود هزار سال است كه از تألیف كتاب كشی می‌گذرد، و تمامی علمای شیعه ما در هر زمان آنرا دیده و خوانده‌اند اما ندیدم كه یكی از آنان براین سند رسوائی اعتراض كرده باشد!.
حتی امام خوئی هنگامی‌كه كتاب بزرگش (معجم رجال الشيعة) را شروع به تألیف كرد، بنده یكی از همكاران ایشان در تألیف این كتاب ضخیم بودم، كه روایات را از میان كتاب‌ها جمع‌آوری می‌كردم وقتی كه به این روایت رسیدم و آن را برایشان خواندم اندكی فكر كرد و فرمود:
«هیچ عالمی از لغزش خالی نیست!».
همین و بس یک كلمه دیگر اضافه نكرد!.
اما چه بگویم ای امام بزرگوار! لغزش آن است كه بدون اختیار و قصد انجام گیرد، اما وقتی ایشان فهمیدكه فلان كار یا اندیشه اش اشتباه هست دیگر درست نیست كه خاموش بماند! اگر بنده برای شما بمنزله فرزند وشما برای من به حقیقت یک پدر نبودید هرگز این سكوت شما را تحمل نمی‌كردم! سكوت در برابر این اهانت بزرگی كه به امام بزرگوارمان امام جعفر صادق u روا داشته شده است.
ثقة الاسلام كلینی می‌فرماید:
«هشام بن حكم وحماد از «زراره» نقل می‌كنند كه گفت: در دلم گفتم پیرمردی است كه درباره خصومت هیچ علمی ندارد، منظور امام صادق u است».
در شرح این حدیث نوشته‌اند، كه:
«این شیخ، پیر مردی است كه عقل ندارد، و روش صحبت كردن با رقیب را بلد نیست!».
آیا امام صادق u عقل ندارد؟ ای ستمگران واز خدا بی‌خبران!! ای كسانی كه سنگ محبت آل بیت را به سینه می‌زنید! آخر چه بگویم؟!! دلم از غم و درد و اندوه دارد خون می‌چكد، آیا اینگونه دشنامها و اهانتها و جسارت‌ها شایسته اهل بیت كرام است؟! بدانید كه مقام شامخ اهل بیت بسیار بالاتر از این بی‌ادبی‌هاست!.
كشی روایت می‌كند كه: این ارشاد خداوندی
«لَبِئْسَ الـْمَوْلَى وَلَبِئْسَ الْعَشِيرُ»  «درباره او یعنی عباس u نازل شده است»[30].
و این ارشاد خداوند:
﴿وَمَن كَانَ فِي هَٰذِهِۦٓ أَعۡمَىٰ فَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ أَعۡمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِيلٗا ٧٢ [الإسراء: 72].
﴿وَلَا يَنفَعُكُمۡ نُصۡحِيٓ إِنۡ أَرَدتُّ أَنۡ أَنصَحَ لَكُمۡ إِن كَانَ ٱللَّهُ يُرِيدُ أَن يُغۡوِيَكُمۡۚ هُوَ رَبُّكُمۡ وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ ٣٤ [هوى: 34].
هم درباره او نازل شده است[31].
و همچنین كشی از امیرالمؤمنین u روایت می‌كند كه ایشان برای عبدالله ابن عباس و برادرش عبید الله دعای بد فرمودند:
«اللهم العن ابني فلان- يعني عبد الله وعبيدالله وأعم أبصارهما كما عميت قلوبهما واجعل عمي أبصارهما دليلا علي عمي قلوبهما!». «پروردگارا! دو فرزند عباس -عبدالله و عبیدالله- را لعنت كن و چشمانشان را كورگردان، چنانكه دل‌هایشان كور شده است.. و كوری چشم‌شان را دلیلی بركوری دلشان بگردان!» [32].
ثقة الاسلام ابوجعفر كلینی از امام باقر u روایت می‌كند كه:
«درباره امیرالمؤمنین فرمود: با او دو مرد ضعیفِ ذلیلِ تازه مسلمان باقی مانده بود، عباس و عقیل»[33].
آیات سه‌گانه‌ای كه كشی معتقد است درباره عباسu  نازل شده گویا نعوذ بالله او را كافر می‌دانند كه برای همیشه در آتش جهنم باقی خواهد ماند و إلا چه معنی دارد ﴿فَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ أَعۡمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِيلٗا [الإسراء: 72].
و این دعاییكه گویا امیرالمؤمنین u درباره عبدالله و عبیدالله فرزندان عباس فرمودند:
كه خداوند آنان را لعنت كند و چشم‌ها و دل‌هایشان را كور نماید».
نیز دلالت بر آن دارد كه آنها كافرند!! نعوذ بالله.
عبدالله بن عباس را عامه -یعنی اهل سنت- (ترجمان القرآن وحبر الأمة) لقب می‌دهند «مفسر قرآن و دانشمند امت» پس ما چگونه او را لعنت می‌كنیم و مدعی محبت اهل بیت هم هستیم؟!! عجبا! و آیا عقیل u -كه برادر امیرالمؤمنین u است ذلیل و تازه مسلمان بود؟!!.
امام زين العابدين u‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍!
كلینی روایت می‌كند كه:
«یزید بن معاویه از او خواست كه غلام او باشد او u پذیرفت و در جوابش فرمود: «قد أقررت لك بما سألت، أنا عبد مكره فإن شئت فأمسك وإن شئت فبع» «آنچه از من خواستی قبول كردم، من اكنون غلام بی‌اختیار تو ام، اگر خواستی مرا نگهدار و اگر خواستی بفروش!!!»»[34].
عجیب! آیا شخصیتی همچون امام زین العابدین u به یزید می‌گوید من غلام بی‌اختیار توام، اگر خواستی از من كاربگیر اگر نخواستی مرا بفروش؟!!.
اگر خواسته باشیم همه آنچه كه درباره اهل بیت آمده جمع‌آوری كنیم سخن بسیار به درازا می‌كشد چون هیچ فردی از آنان نیست كه كلمه زشت یا كردار بدی به او نسبت داده نشده باشد، مصادر و مراجع بزرگمان متأسفانه از اینگونه اهانت‌ها و الفاظ ركیک و پوچ درباره اهل بیت اطهار پر است، كه باز هم قسمتی از آن را ملاحظه فرمائید:
از امام صادق u روایت است كه:
«رسول خداص تا صورت فاطمه را نمی‌بوسیدند نمی‌خوابیدند»[35].
«حضرت صورتشان را بین پستان‌های او می‌گذاشتند، «و كان يضع وجهه بين ثدييها!»[36].
فاطمه -سلام الله علیها - زن بالغه‌ای بود آیا باعقل جور درمی‌آید كه رسول اللهص صورتشان را بین پستان‌های او بگذارند؟! اگر این حال پیامبر و فاطمه باشد پس بقیه باید چكار كنند؟!!.
بزرگان ما! در نسب محمد قانع شک كرده‌اند كه آیا وی فرزند امام رضا است یا اینكه فرزند(....)!! ملاحظه فرمائید:
از علی ابن جعفر باقر روایت است كه:
«به حضرت رضا u گفته شد: در میان ما- اهل بیت- رنگ سیاه نبوده است، فرمود: او پسر من است، گفتند رسول اكرم ص در هنگام لزوم از قیافه شناس كار می‌گرفتند بنا براین بهتر است قیافه شناس بین ما و شما قضاوت كند..... همه ما را در باغ جمع كردند، و خواهران و برادران و پسر عموهایش را به صف نشاندند، آنگاه حضرت رضاu  را در حالی احضار كردند، كه عبایی پشمی بر تن، كلایی برسر و بیلی هم بر شانه داشت، به ایشان گفته بودند خود را كارگری ظاهر كند كه در باغ كار می‌كند، آنگاه ابو جعفر را آوردند و گفتند پدر این پسر را شناسایی كن، گفت پدرش درمیان حضار نیست این عموی پدرش، و آن یكی عمویش و آن دیگری عمه‌اش هستند اگر پدرش داخل این باغ شد جز این باغبان كس دیگری نیست چونكه پاهای هر دو كاملا مثل هم است، آنگاه قبول كردند كه حضرت رضا پدر محمد قانع است»[37].
پس شیعیان حضرت رضا شک كردند كه محمد قانع فرزند ایشان باشد!! و با وجود اینكه حضرت می‌فرمایند او فرزند من است آنها باور نمی‌كنند، وبرای اثبات مدعای خود دست به دامن قیافه شناس می‌اندازند!.
تردیدی نیست كه این برخورد، طعن آشكار در آبرو وحثییت حضرت رضا u است، گویا همسرش را آشكارا متهم كردند و در عفت و پاكی او شک نمودند. (همانگونه كه منافقین به آبروی رسول گرامی ص حمله كردند و همسرش را متهم نمودند).
ممكن است درباره كس دیگری چنین اتهامی مطرح شود شاید هم مردم آن را باور كنند اما به اهل بیت چنین تهمت ظالمانه‌ای روا داشتن، كمال پستی و رذالت را می‌رساند، ولی متأسفانه مصادر علمی ما كه ما مدعی هستیم علوم اهل بیت را برایمان نقل كرده‌اند، پر از امثال این‌گونه اباطیل و خرافاتند.‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍
هنگامی‌كه در حوزه این روایت را خواندیم علماء و مراجع عظام باكمال خونسردی از كنار آن گذشتند هنوز تحلیل آقای خوئی را بیاد دارم كه وقتی از ایشان درباره این روایت جویا شدیم به نقل از آقای كاشف الغطاء فرمودند:
«آنها به این دلیل چنین سؤ ظنی به حضرت رضا u نمودند تا اینكه نسل‌شان همیشه پاک بماند!».
بلكه علاوه بر آن حضرت رضاu  را متهم كردند كه:
«به دختر عموی مأمون عاشق بود و او نیز به حضرت عاشق شده بود»[38].
حضرت جعفر را -كه برادر امام حسن عسكری u است- به جعفر كذاب ملقب كردند، و او را سب و شتم نمودند، آقای كلینی می‌فرماید:
«او فاجری بود كه فسقش را آشكار می‌كرد، شهوترانی كه بشدت معتاد عرق خوردن بود، درمیان مردان مثل او كسی را ندیدم، كه خودش آبروی خود را بریزد و در باطن، خویشتن را حقیر و سبک بشمارد»[39].
آیا واقعا درمیان اهل بیت چنین شخصی وجود داشته كه فاسق و فاجر و شهوتران و عرق خوارباشد؟!.
اگر خواسته باشیم در این زمینه تفصیل بیشتری بدانیم باید مراجع معتبر خودمان را بخوانیم، تا اینكه بدانیم درحق بقیه اهل بیت چه ظلمی روا داشته! و ذریهء طاهره آنان چگونه به شهادت رسیده‌اند، و قاتل آنان چه كسانی هستند؟!.
عده زیادی از آنان در مناطق شیعه نشین به دست خود شیعیان به شهادت رسیده‌اند، اگر ترس آن نبود كه كتاب از حجم تعیین شده بزرگ‌تر شود اسماء كسانی كه از اهل بیت به شهادت رسیده‌اند و اسمای كسانی كه آنان را به شهادت رسانده‌اند را در اینجا درج می‌كردم ولی خواننده محترم را به كتاب مقاتل الطالبین اصفهانی ارجاع می‌دهم چه او بقدر كافی بیان مطلب كرده است.
در پایان این مبحث یادآور می‌شوم كه امام محمد باقر و امام جعفر صادق إ بیش از بقیه مورد طعن و تمسخر قرار گرفته‌اند و اكثر مسائل مانند تقیه، و متعه، لواطت با زنان، و اعاره فرج و غیره را به آنان نسبت داده‌اند، درحالیكه ساحت مقدس آنان بطور كلی از اینگونه افتراءات پاک است.



[1]- روضة الكافي: 8/338.
[2]- نهج البلاغة خطبه: 27 ترجمه شهیدی.
[3]- نهج البلاغه خطبه: 97 ترجمه شهیدی.
[4]- احتجاج طبرسی: ج 2صفحه10.
[5]- الارشاد: از مفید ص241.
[6]- احتجاج 2 طبرسی:/42.
[7]- أعيان الشيعة قسمت اول: ص/34.
[8]- احتجاج: 2/32.
[9]- احتجاج: 2/29.
[10]- رجال كشی: ص 79.
[11]- اصول كافی: 1/496.
[12]- احتجاج: 2/28.
[13]- احتجاج: 2/29-30.
[14]- اصول كافی: 5/34.
[15]- اصول كافی: 1/237.
[16]- البرهان في تفسير القرآن: 4/225.
[17]- كتاب سلیم بن قیس: ص179.
[18]- بحار الانوار: 40/3.
[19]- بحار الانوار: 4/303.
[20]- بحار الانوار: 41/293.
[21]- تفسیر قمی: 2/336.
[22]- مقاتل الطالبين: ص 27.
[23]- كتاب سلیم بن قیس: ص 253.
[24]- كشف الغمة: 1/149-150.
[25]- فروع كافی: 2/141.
[26]- روضة الكافي 8/101.
[27]- ارشاد مفید: ص 190
[28]- رجال كشی: ص 103.
[29]- رجال كشی ص 142.
[30]- رجال كشی: ص 54.
[31]- رجال كشي: ص 52-53.
[32]- رجال كشی: ص 52.
[33]- فروع كافی: 8/235.
[34]- روضة الكافي: 8/235
[35]- بحار الانوار: 43-44.
[36]- بحار الانوار: 43/87.
[37]- اصول كافی: 1/322.
[38]- عيون اخبار الرضا: ص 153.
[39]- اصول كافی: 1/504.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...