توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۳۹۹ فروردین ۲۷, چهارشنبه

مقدمه مؤلف


الحمد لله رب العالـمين والصلاة والسلام على نبينا الأمين وآله الطيبين الطاهرين والتابعين لهم بإحسان إلى يوم الدين. أمابعد:
همه می‌دانند كه زندگی با مرگ پایان می‌یابد و سپس مسیر هر كس مشخص می‌شود، یا به سوی بهشت و یا به‌سوی دوزخ، و هر مسلمانی شدیداً آرزو دارد كه از اهل بهشت باشد، بنابراین مجبور است كه برای راضی كردن پروردگارش تلاش كند، و از هر آنچه خداوند از آن نهی فرموده خودش را باز دارد، به همین دلیل می‌بینیم كه مسلمان همواره آرزو دارد به طاعت پروردگارش و به همه آنچه كه او را به وی نزدیک می‌كند مشغول باشد، این حال عموم مردم است، كه طبعا خواص در این زمینه حرص بیشتری دارند.
همچنین روشن است كه زندگی پیچ و خم‌های زیادی دارد، و اسباب فریب و لغزش برای انسان فراوان است بنابرین عاقل كسی است كه همان راهی را برگزیند كه در نهایت او را به بهشت می‌رساند گر چه دشوار باشد و راههایی كه او را به دوزخ می‌كشاند ترک كند هرچند كه به ظاهرآسان و لذت بخش باشد.
داستانی كه اینک می‌خوانید ثمره ی تلاش سال‌ها بحث و تفكر و مطالعه و تحقیق است، و آرزویی جز این ندارم كه تا زنده هستم و در كفن پیچانده نشده‌ام پروردگارم از من خشنود گردیده و خواهران و برادران مسلمانم از آن بهره‌مند گردند.
بنده در كربلا و در محیطی كاملا شیعی متولد شده‌ام و در دامن پدر و مادری متدین پرورش یافته‌ام، تا سن جوانی در مدارس شهر خودمان تحصیل كردم و سپس پدرم مرا به حوزه علمیه نجف اشرف كه بزرگ‌ترین حوزه در جهان است فرستاد تا از محضر علماء و مراجع عالیقدری همچون امام سید محمد حسین آل كاشف الغطاء و دیگران كسب فیض نمایم.
تحصیل در نجف اشرف و در این حوزه علمیه بسیار معروف ادامه یافت و آرزویم این بود كه روزی بتوانم به عنوان یک مرجع دینی بارز ریاست حوزه را عهده‌دار شوم و به دین و امتم خدمت كنم و مسلمانان را بیدار نمایم كما اینكه آرزو داشتم مسلمانان را اُمّتی واحد و ملتی متحد ببینم كه از یک رهبر خط می‌گیرند، و كشور‌های كفری را در مقابل امت مسلمان سست و ضعیف و از هم پاشیده ببینم، و دیگر آرزو‌های بسیاری كه هر جوان مسلمان و غیور در سینه دارد، لذا همیشه از خود می‌پرسیدم كه آنچه باعث این همه بدبختی و عقب افتادگی و اختلاف و چند دستگی ما مسلمانان گردیده چیست؟ چرا ما با هم اختلاف داریم؟ چرا دشمنان از ما حساب نمی‌برند؟و چرا...؟ و دهها سؤال دیگری كه همواره ذهنم را به خود مشغول می‌داشت اما جوابی برای آن نمی‌یافتم خلاصه این لطف و خواست خدا بود كه من دنبال درس و طلب علم بروم.
پس از مدتی تحصیل در حوزه احساس كردم كه نصوص زیادی مرا به خود مشغول می‌كند و مسائل مختلفی مرا به حیرت و شگفت وا می‌دارد، اما من همیشه خودم را به كج فهمی و ضعف ادراک متهم می‌كردم. وقتی دیدم وضعیت ادامه پیدا كرد تصمیم گرفتم بعضی مسائل را با یكی از اساتیذ بزرگ حوزه در جریان بگذارم، اما او مرد زیركی بود و فهمید كه این بیماری مرا چگونه علاج كند، و این وسوسه‌ها را چطور در نطفه خفه كند!، بسیار ساده و با كلماتی كوتاه به من خطاب كرد و فرمود: در حوزه چه می‌خوانی؟ گفتم طبعا مذهب اهل بیت فرمود: آیا در مذهب اهل بیت شک داری!؟ گفتم: معاذ الله! فرمود: پس این وسوسه‌ها را از خودت دور كن، تو از پیروان اهل بیتی، و اهل بیت علمشان را از جدشان حضرت محمد ص و حضرت ختمی مرتبت علم خویش را از پروردگارش گرفته است.
اندكی خاموش ماندم سپس گفتم: خیلی متشكرم كه مرا از این وسوسه‌ها نجات دادید، آنگاه به درس خودم بازگشتم، اما سؤالات و وسوسه‌ها مجددا هجوم آورد، هرچه درسم جلوتر می‌رفت پرسش‌ها و سردرگمی‌ها بیشتر می‌شد.
خلاصه اینكه درسم را به پایان رساندم و مدرک علمی خودم را در نیل به درجه اجتهاد و از فرید عصرش سید محمد حسین آل كاشف الغطاء رئیس حوزه نجف اشرف حاصل نمودم، اینک به طور جدی در این موضوع شروع به اندیشیدن كردم كه چگونه ما امور شریعت را می‌خوانیم تا اینكه توسط آن خدا را بپرستیم اما در همین كتاب‌ها نصوص صریح و آشكاری وجود دارد كه كفر به خدا را ثابت می‌كند؟!.
آری! بخدا سوگند گیجم نمی‌دانم ما چه می‌خوانیم؟ آیا واقعا ممكن است مذهب اهل بیت همین باشد؟! این قضیه انسان را دچار تناقض و سردرگمی می‌كند، چگونه ممكن است كه از یكسو خدا پرستیده شود و در عین حال تكذیب گردد؟! چگونه ممكن است كه هم از پیامبر ص پیروی شود و هم به ایشان طعن وارد گردد؟! چگونه ممكن است كه شخصی از اهل بیت پیروی كند، با آنها محبت داشته باشد و مذهب‌شان را تدریس كند در حالیكه او آنان را دشنام می‌دهد و به آنها توهین می‌كند؟!!.
خدایا! رحمت و لطف ترا می‌خواهم، اگر با رحمت خودت مرا در نیابی حتما از گمراهان و بلكه از زیانكاران خواهم بود، مجدداً برمی‌گردم و از خودم می‌پرسم، كه موضع این همه علمای بزرگ و رهبران گذشته ما در این باره چه بوده است؟ آیا چیزی كه من الآن دارم می‌بینم آنها نمی‌دیدند؟ آنچه من اكنون خوانده‌ام آنها نمی‌خوانده‌اند؟! آری نه تنها خوانده‌اند بلكه آنچه كه بسیار دردناک و تأسف آور است این كه بسیاری از این كتاب‌ها نوشته خود آنهاست، این چیزی بود كه خیلی مرا رنج می‌داد، من به شخصی احتیاج داشتم كه با او درد دل كنم و غم و پریشانی خودم را به او باز گویم.
سرانجام طرح جالبی به ذهنم رسید و آن اینكه آنچه خوانده ام مجددا آن را با دید محققانه‌ای باز خوانی كنم، بنا براین همه مصادر معتبر را خواندم نصوص و مسائل زیادی توجه مرا جلب می‌كرد كه احساس می‌كردم باید چیزی در پای آن بنویسم، شروع به یاداشت و حاشیه نویسی نمودم، هنگامی‌كه مطالعه مصادر معتبر را تمام كردم دیدم یاداشت‌های فراوانی در كتابخانه‌ام انباشته شده است، آنها را جمع وجور كردم و در جایی نگهداری نمودم به امید آنكه شاید خداوند شرایطی فراهم كند كه بتوان از آنها استفاده كرد.
روابط من كماكان با همه علماء و مراجع دینی حسنه بود، و با این امید با آنان نشست و برخواست می‌كردم كه به نتیجه برسم تا اگر روزی تصمیم دشواری گرفتم به من كمک كنند، مسائل بسیار شده بود، تا اینكه بالآخره صد در صد قانع شدم كه تصمیم دشوار خودم را بگیرم، اما فقط در انتظار فرصت مناسبی بودم.
دوست عزیزم علامه سید دكتر موسی موسوی را نمونه بسیار جالبی می‌‌دیدم كه از پذیرش انحرافی كه در مذهب شیعه بوجود آمده بود خودداری نمود و علناً مخالفت خودش را اعلان كرد و تلاش‌هایی كه ایشان برای تصحیح این انحرافات انجام داد بسیار قابل تحسین است.
چندی بعد كتاب «تطور الفكر الشيعي» (رشد اندیشه تشیع) از برادر عزیزمان اندیشمند توانا سید احمد كاتب به بازار آمد، پس از مطالعه آن دریافتم كه اینک فرصت آن فرا رسیده است كه حق را ظاهر كنم و برادران و خواهران فریب خورده‌ام را آگاه نمایم، زیرا كه ما به عنوان علماء و رهبران دینی جامعه، مسئولیت عظیمی به دوش داریم و در روز قیامت از ما سؤال خواهد شد لذا مجبوریم روشنگری كنیم و حق را بیان نماییم حتی اگر تلخ باشد.
اسلوب من در طرح اندوخته‌هایم با اسلوب آقایان «موسوی» و «كاتب» اندكی متفاوت است شاید علتش روش متفاوتی باشد كه هر یک از ما در هنگام تحقیق و مطالعه در پیش گرفته است.
این را هم عرض كنم كه شرایط زندگی دوستان مذكور نیز باشرایط من تفاوت كلی دارد چونكه هردوی آنان مؤفق شده‌اند منطقه را ترک گویند و در یكی از كشورهای غربی زندگی كنند و كارشان را از آنجا آغاز نمایند، ولی بنده هنوز در داخل عراق و در خود نجف اشرف بسر می‌برم، و طبعا امكاناتی كه من در اختیار دارم با امكانات آنان همخوانی ندارد، خیلی فكر كردم كه چه باید كرد؟ آیا من هم راه هجرت را در پیش گیرم یا اینكه همینجا بمانم؟ سرانجام تصمیم گرفتم كه با توكل به خدا از كشورم بیرون نروم و همینجا كار كنم.
مضافاً این را هم بدانید كه عده زیادی از اقشار مختلف مردم ما به خصوص درمیان روشنفكران و دانشگاهیان و حتی بعضی علماء و طلبه به علت آنچه كه بر خلاف واقعیت می‌بینند و می‌شنوند و در كتاب‌ها می‌خوانند و بر آن سكوت می‌كنند وجدان‌شان شدیداً ناراحت است، و هر كدام آنان در انتظار فرصت مناسبی بسر می‌برند، كما اینكه عده زیادی از آنان سرگرم مطالعه و تحقیق هستند از خداوند بزرگ مسئلت دارم كه این كتاب مرا وسیله‌ای قرار دهد كه آنان بتوانند از آن استفاده كنند، و بر اساس تحقیق و استدلال راه خودشان را انتخاب كنند، زیرا كه عمر كوتاه است، و كسیكه حق را بشناسد و از پذیرش آن سر باز زند حجت بر او تمام شده است و دیگر عذری ندارد.
این خوشخبری را هم به سمع مباركتان برسانم كه عده‌ای از مراجع و اساتذه محترمی‌كه با آنان رابطه نزدیک‌تری دارم بحمد لله دعوتم را پذیرفته‌اند و حقایقی كه من بدانها دست یافته‌ام از دید و مطالعه آنها نیز گذشته است و مدتی است كه آنان مشغول دعوت و روشنگری هستند از خداوند منان مسئلت دارم كه به همه‌مان توفیق مزید عنایت فرماید تا اینكه بتوانیم مردم عزیزمان را به حقیقت و راه شناخت آن از طریق تحقیق و مطالعه آشنا كنیم. آمـین.
با اینكه می‌دانم كه این كتابم غوغای فراوانی به پا خواهد كرد و اتهامات بسیاری به سوی من سرازیر خواهد شد، اما بنده همه اینها را در نظر گرفته‌ام و هیچ باكی ندارم، طبیعی است كه نوكر اسرائیل و آمریكا معرفی شوم و اینكه دین و وجدانم را به مبلغ اندكی از دنیا فروخته‌ام، این چیز تعجب‌آوری نیست، قبلا به دوستمان علامه دكتر موسی موسوی نیز چنین اتهاماتی وارد كرده‌اند، تاجاییكه آقای علی غروی می‌‌فرمود: «پادشاه عربستان سعودی به دكتر موسوی قول داده‌است كه زن زیبایی از آل سعود در اختیارش بگذارد و حالت مادی‌اش را بهبود بخشد بنابراین در ازای پذیرفتن مذهب وهابیت پیشاپیش مبلغ قابل ملاحظه‌ای در یكی از بانك‌های آمریكا به حساب او ریخته شده است»!!.
این نمونه‌ای از دروغ‌ها و افتراءات و شایعه پراكنی‌هایی بود كه راجع به دكتر موسی موسوی گفته شد، تاببنیم كه سهم ما در این میان چه خواهد بود.
شاید هم اینک در پی قتل بنده باشند همچنانكه كسان دیگری را كه قبلا زبان به حق گشودند، كشته‌اند، یكی از چهره‌های بسیار مهم و معروفی كه به قتل رسانده‌اند فرزند رشید امام راحل آیة الله العظمی سید ابوالحسن موسوی اصفهانی (پدر دوست مذكورمان دكتر موسی موسوی) بود، آیة الله بزرگ به راستی كه او نور چشم همه علمای شیعه بالاتفاق بود، با این وجود هنگامی‌كه تصمیم گرفت مذهب شیعه را اصلاح كند و خرافات را از دامن تشیع بزداید تحملش نكردند، و برای آنكه او را از برنامه اصلاحی‌اش بازدارند فرزند عزیزش را مانند گوسفندی در داخل محراب سر بریدند.
كما اینكه پیش از آن آقای احمد كسروی را كه او نیز بیزاری خودش را از انحراف و كجروی اعلان كرده بود و در پی تصحیح مذهب تشیع برآمده بود كشتند و تكه تكه كردند، (آیة الله بزرگ سید ابوالفضل برقعی را سر نماز تیر كردند و چنانكه خود ایشان می‌فرمود (600) نفر از روحانیون توماری امضاء كردند كه برقعی یهودی است و نیز دكتر علی مظفریان شیرازی، استاد رضا زنگنه اصفهانی و) كسان دیگری كه به سرنوشت مشابهی گرفتار شده‌اند تعداد‌شان كم نیست هركس كه از پذیرش خرافات و عقائد باطلی كه به مذهب رخنه كرده سرباز زده حتی الامكان تصیفه شده است، بنا براین بنده هم بعید نمی‌دانم كه قربانی چنین توطئه كور و تعصب‌آمیزی شوم!!.
البته بنده هیچ واهمه‌ای ندارم برای من همین افتخار كافی است كه برادران و خواهرانم را نصحیت كنم و راه حق وحقیقت را به آنان نشان دهم و دیگر هیچ آرزویی ندارم بنده اگر مطامع دنیا را در نظر می‌داشتم صیغه وخمس برایم كافی بود، همچنانكه آقایان دیگر از همین راه توانسته‌اند سرمایه‌های هنگفتی جمع كنند، و ماشین‌های آخرین سیستم سوار شوند، اما بنده بحمد لله پس از اینكه حق را شناختم نخواستم جیب مردم را بیشتر خالی كنم و اینک بخورنمیری برای خودم و خانواده ام از راه حلال و پیشه شریف تجارت بدست می‌آورم.
بنده سعی كردم در این كتاب مطالب مشخصی را عنوان كنم تا برادران و خواهرانم بتوانند حقیقت را آنگونه كه هست در یابند و برای هیچ كس اشكال و ابهامی باقی نماند، و انشاء الله تصمیم دارم كتاب‌های دیگری نیز در زمینه‌های مختلف به رشته تالیف در آورم تا اینكه همه مسلمین حقایق را دریابند و هر كس آگاهانه راه خودش را انتخاب كند.
مطمئنم كه این كتاب من از سوی طالبان حق و عاشقان حقیقت كه تعداد‌شان بحمدلله بسیار است به گرمی استقبال خواهد شد، روی سخن ما نیز بیشتر با همین عده است و اما آقایانی كه زندگی مرفه و موقعیت دلپذیری دارند و بدلیل داشتن عمامه و القاب بلند بالا، خمس و صیغه‌شان مرتب می‌رسد و ماشین‌های‌شان هر سال عوض می‌شود طبیعی است اگر نخواهند گوش فرا دهند و ماندن بر باطل را ترجیح دهند پس ما هم با آنها سخنی نداریم، بالآخره خود آنها خواهند بود كه باید در دادگاه عدل الهی حاضر شوند و در آن روز كه هیچ مال و فرزندی جز قلب سالم و خالی از شرک بدرد كسی نخواهد خورد جواب همه آنچه كه انجام داده‌اند پس بدهند.
الحمد لله الذي هدانا لهذا وما كنا لنهتدي لولا أن هدانا الله


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...