توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۳۹۹ مرداد ۲۸, سه‌شنبه

شجاعت

شجاعت

یک شب اهالی مدینه صدای بلندی را شنیده و ترس سراسر وجودشان را فراگرفت. مردم به‌سوی جایی که صدا از آن می‌‌آمد شتافتند. پیامبر ج در سر راهشان با آنان روبرو شد درحالیکه از آن مکان بازمی‌گشت. او از همه پیشتر به محل صدا رسیده بود و به آن‌ها می‌‌فرمود: «لَمْ تُرَاعُوا لَمْ تُرَاعُوا (أي لا تفزعوا)». [متفق علیه] یعنی: «نترسید... نهراسید!».

روایت می‌‌شود که حضرت عمر بن خطابس که در بین مردم لباس پخش می‌‌کرد، لباس‌ها فقط تا ساق مردها را می‌‌پوشاند، و قسمت دیگر پایشان بیرون می‌‌ماند، حضرت عمرس نیز مانند آن‌ها لباسی را برای خود برداشت، و بر بالای منبر رفت و مردم به لباس بلندش نگاه کردند، وقتی که خطبه را آغاز کرد، گفت: ای مردم گوش کنید و اطاعت نمایید، مردی جواب داده و گفت: نه گوش می‌‌کنیم و نه اطاعت! عمر از او پرسید: چرا؟

مرد جواب داد: برای اینکه تو به ما لباس کوتاه داده‌ای و برای خودت آن لباس بلند را برداشته‌ای. حضرت عمر بن خطابس به پسرش عبدالله امر کرد تا به مرد جواب داده و حقیقت را برای او روشن سازد. عبدالله بن عمرس برخاست و اعلام کرد که او از سهمیه‌ی لباس خود صرف نظر کرده است تا لباس پدرش کامل باشد. مرد گفت: حال بگو! می‌‌شنویم و اطاعت می‌‌کنیم.

شجاعت چیست؟

شجاعت به جرأت و قوت قلبی که در وقوع پیشامدهای دشوار و بسیار سخت در شخص پدیدمی آید، گفته می‌‌شود.

شجاعت پیامبر ج:

صحابهy هنگامی که جنگ شدت می‌‌گرفت پشت سر آن حضرت ج پناه می‌‌گرفتند. چنانکه وی پیشاپیش همه قرار می‌‌گرفت. در این مورد حضرت علیس می‌‌گوید: ما هنگامی که شدت جنگ بالا می‌‌گرفت به‌سوی پیامبر ج پناه برده و او را پیشاپیش نبرد قرار می‌‌دادیم، و هیچ‌یک از ما از وی به دشمن نزدیک‌تر نبودیم.

براءس می‌‌گوید: ما در هنگام شدت گرفتن دشواری جنگ به پیامبر ج پناه می‌‌بردیم، و شجاع‌ترین افراد می‌‌توانستند دوشادوش وی بجنگند.

در غزوه‌ی حنین هنگامی که ترس و اضطراب در دل مسلمانان افتاده بود، و عده‌ی بسیاری از آن‌ها فرار کرده و بسیاری کشته و زخمی شده بودند، پیامبر ج در جای خود محکم ایستاده و از چپ و راست با شمشیرش با دشمن مبارزه نموده و با صدای بلند می‌‌فرمود: «أَنَا النَّبِيُّ لا كَذِبْ، أَنَا ابْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبْ». یعنی: «من پیامبر هستم و دروغی در کار نیست و من پسر عبد المطلب هستم». مسلمانان بانگ وی را شنیده و شجاعت خود را بازیافته و بار دیگر پیرامون پیامبر ج گرد آمده و مبارزه کردند، تا اینکه به پیروزی دست پیدا کردند. بدینسان همه پیامبر خدا ج شجاع‌ترین مردمان می‌‌دانستند و صحابه از ایشان درس شجاعت و شهامت می‌‌آموختند. آنان نیز سرمشق‌هایی شایسته و نمونه‌هایی بی‌مثال از جانفشانی و فداکاری بودند.

شجاعت صحابه:

صحابه رضوان الله علیهم در شجاعت خود ضرب المثل‌هایی بودند، و از جمله شجاع‌ترین آنان عمرو بن جموح بود. پسرانش مانع شرکت او در جنگ گشتند، برای اینکه او نمی‌‌توانست با پای لنگش به خوبی راه برود. ولی عمرو بن جموح می‌‌گفت: به خدا قسم که من می‌‌خواهم با همین پای لنگ به بهشت بروم.

از پیامبر ج اجازه خواست تا مبارزه کند و این اجازه به او داده شد. به‌سوی میدان مبارزه شتافت و با شجاعت جنگید تا آنکه به شهادت در راه خدا نایل شد.

علی بن ابی‌طالب:

حضرت علیس از زمان کودکیش باشجاعت خوگرفته بود. ایشان نمونه‌ای بسیار خوب برای شجاعت است، هنگامی که هنوز نوجوانی بیش نبود، زمان هجرت پیامبرج در جایگاه پیامبر ج خوابید و خودش را در معرض شمشیرهای مشرکان و در خطر مرگ قرار داد تا پیامبر خدا ج به سلامت به‌سوی مدینه هجرت نمایند.

 

عبدالله بن رواحه:

صحابی گرانقدری که در راه خدا جهاد کرد، در جنگ موته حاضر بود، و قبل از اینکه به درجه شهادت نایل شود با خود درباره‌ی جنگیدن در راه خدا چنین زمزمه می‌‌نمود

أقسمتُ يا نَـفْسُ لتَنْـزِلِـنَّــهْ

 

ما لـي أراك تكرهيـن الجنَّــةْ

يا نفـسُ إلا تُقْتَلـِـي تمـوتـي ج

 

هـذا حِمامُ الموت قد صَلِيــتِ

وما تمنيـتِ فـقـد أُعْطِيــتِ

 

إن تفعلي فِعْلَهُمَـا هُـدِيـــتِ

معنی شعر:

«قسم خورده‌ام ای نفس که فرودخواهی آمد بدآنجا، چه شده است که می‌‌بینمت از بهشت بیزاری، ای نفس اگر کشته نگردی تو خود می‌‌میری، این جایگه سرای مرگ است و افکنده‌ای در آن خود را، آری هرآنچه آرزوی تو بوده است ترا داده‌اند، چون تو همان کنی که آن دو بکردند، بدان که رهیدی».

عبدالله تمنای شهادت را داشت و می‌‌خواست تا به دوستش زید بن حارث بپیوندد.

جعفر بن ابی‌طالب یکی از شهیدان موته، بلافاصله وارد میدان کارزار شد، و در آن نبرد چنان مبارزه کرد که کسی را یارای مقابله با او نبود و در آخر و به دو دوستش در بهشت ملحق شد.

خالد بن ولید:

پیامبر ج بخاطر شجاعت و دلاوری خالد بن ولید در جنگ او را لقب شمشیر آخته‌ی خداوند عطا نمود. وقتی در بستر مرگ قرار داشت، بسیار برایش ناراحت بود از اینکه در میدان جنگ شهید نشده است و می‌‌گفت: در جسم من وجبی نیست که ضربه‌ی شمشیر و یا جای زخم تیر و یا نیزه نباشد، در حالی که دارم در بسترم خویش بمانند شتر جان می‌‌دهم، و چشمان ترسوها به خواب نمی‌‌رود.

ابوذر غفاری:

او به خاطر شجاعتش در امر به معروف و نهی از منکر معرف است. از فقراء حمایت کرده و از ثروتمندان می‌‌خواست که صدقه بدهند و زکات اموالشان را در راه کمک به فقیران خرج کنند. همچنین می‌‌گفت: مژده باد کسانی را که طلا و نقره گرد می‌‌آورند به داغی که و به وسیله‌ی آن در روز قیامت پیشانی و پهلوهایشان داغ می‌‌شود.

زنان صحابه:

زنان صحابه به شجاعت و تهور معروف بودند. آنان نیز به همراه مردان مسلمان در جنگ‌ها شرکت کرده و برای جنگجویان اقدام به آماده ساختن می‌‌کردند. برای سیراب نمودن سربازان آب تهیه می‌‌کردند، مجروحان و بیماران را مداوا و پرستاری می‌‌نمودند. از این زنان بانو ام عماره نسیبه دختر کعب، بانو ام عطیه انصاری، بانو ام سلیم، بانو لیلی غفاری، و دیگران -ش- شهرت یافتند.

یک بار صحابیه گرانقدر خوله دختر ثعلبهل در مقابل امیر المؤمنین عمر بن خطابس ایستاده و شروع کرد به نصیحت کردن ایشان، و او را موعظه می‌‌داد، حضرت عمرس مقابلش ایستاده و تکان نمی‌‌خورد، و تا پایان به اندرزهای وی گوش فراداد.

کودکان صحابه:

بسیاری از کودکان صحابه از اینکه نمی‌‌توانستند همراه پیامبر ج در جنگ شرکت داشته باشند دلتنگ می‌‌گشتند. حکایت می‌‌کنند که عمیر بن ابی‌وقاص وقتی که کوچک بود خودش را میان صف‌های لشکر پنهان کرده بود، تا اینکه پیامبر ج او را نبیند و به خاطر سن و سال کم او را از نبرد بازندارد. هنگامی که پیامبر ج از او خواست تا بازگردد، به گریه افتاد. پیامبر ج نیز به او اجازه داد تا همراه لشگر بماند.

انواع شجاعت:

شجاعت موارد بسیاری دارد، از جمله:

شجاعت در امر به معروف و نهی از منکر:

پیامبر ج خشمگین نمی‌‌شد مگر زمانیکه یکی از حرمت‌های خداوند مورد بی‌احترامی قرار می‌‌گرفت یا وقتی کسی کرتگب منکر و نافرمانی می‌‌گشت. در این حالت پیامبر ج فرد به خیر و نیکی امر فرموده و از گناه و معصیت نهی می‌‌کرد. صحابه نیز این رفتار را از پیامبر ج می‌‌آموختند.

خداوند سبحان به این نوع شجاعت با متوجه ساختن ما به امر به معروف و نهی از منکر امر نموده و می‌‌فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ إِن مَّكَّنَّٰهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَمَرُواْ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَنَهَوۡاْ عَنِ ٱلۡمُنكَرِۗ وَلِلَّهِ عَٰقِبَةُ ٱلۡأُمُورِ ٤١ [الحج: 41]. یعنی: «همان کسانى که چون در زمین به آنان توانایى دهیم نماز برپا مى‏دارند و زکات مى‏دهند و به کارهاى پسندیده وامى‏دارند و از کارهاى ناپسند باز مى‏دارند و فرجام همه کارها از آن خداست».

همچنین پروردگار متعال می‌‌فرماید: ﴿وَمَا كَانَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةٗۚ فَلَوۡلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرۡقَةٖ مِّنۡهُمۡ طَآئِفَةٞ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي ٱلدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوۡمَهُمۡ إِذَا رَجَعُوٓاْ إِلَيۡهِمۡ لَعَلَّهُمۡ يَحۡذَرُونَ١٢٢ [التوبة: 122]. یعنی: «و شایسته نیست مؤمنان همگى [براى جهاد] کوچ کنند پس چرا از هر فرقه‏اى از آنان دسته‏اى کوچ نمى‏کنند تا [دسته‏اى بمانند و] در دین آگاهى پیدا کنند و قوم خود را وقتى به‌سوى آنان بازگشتند بیم دهند باشد که آنان [از کیفر الهى] بترسند».

پیامبر ج نیز می‌‌فرماید: «قُلْ الْحَقَّ وَلَوْ كَانَ مُرًّا». [احمد]. یعنی: «حق را بگو حتی اگر تلخ باشد».

همچنین از آن حضرت ج نقل شده که فرموده است: «مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ وَذَلِكَ أَضْعَفُ الإِيمَانِ». [مسلم] یعنی: «هرگاه کسی از شما کار بدی را دید باید آن را به دست خویش تغییر دهد، اگر نتوانست به زبان خود آن را منع کند و اگر نتوانست به دل خود آن را بد بداند و این ضعیف‌ترین مرحله‌ی ایمان است».

پیامبر ج بان می‌‌فرمود که کسی که حاکم را پند داده و با ملایمت و به نرمی او را نصیحت نماید، اجر و پاداش بسیار عظیمی از جانب پروردگار نصیبش می‌‌شود. پیامبر ج می‌‌فرماید: «سيد الشهداء حمزة بن عبد الـمطلب، ورجل قام إلى إمام جائر، فأمره ونهاه فقتله». [حاکم] یعنی: «سید و سرور شهیدان حمزه فرزند عبدالمطلب است و مردی که در برابر حاکم ستمگر بپاخاسته و او را (به نیکی) امر نموده و (از بدی) نهی کند و در این را کشته شود».

شجاعت در طلب علم:

انسان مسلمان همیشه در جستجوی علم و دانش است. آنچه را که نمی‌‌داند می‌‌پرسد و برای آن توضیح می‌‌خواهد، چرا که طلب علم و دانش بر هر زن و مرد مسلمانی فرض است. صحابهش از پیامبر ج سوال می‌‌کردند و بدون اینکه خجالت بکشند در مورد آنچه که نمی‌‌دانستند می‌‌پرسیدند. و از آن‌ها مردان و زنانش در این امر یکسان بودند.

شجاعت در هنگام اعتراف به اشتباهات:

مسلمان همواره به‌سوی حق و خیر و نیکی تمایل داشته، و وقتی که خطایی از وی سر زد فوراً به اشتباه خود اعتراف نموده و ابراز پشیمانی کرده و نزد پروردگارش توبه می‌‌نماید. نمونه‌ی چنین عملکردی در مورد سرورمان حضرت آدم÷ می‌‌باشد هنگامی که از درخت ممنوعه خوردند و از فرمان خدا سرپیچی کرد ولی به سرعت به اشتباه خود اعتراف کرده و نزد پروردگار خود طلب استغفار نمود تا اینکه خداوند توبه‌اش را قبول کرد.

همچنین حضرت یونس÷ هنگامی که نهنگ او را بلعیده و او با ذکر و یاد پروردگارش و طلب استغفار از خداوند به او پناه برد، تا اینکه خداوند او را از آن وضعیت نجات داد. او اینگونه دعا کرده و از پروردگارش طلب کمک می‌‌نمود: ﴿لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبۡحَٰنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ [الأنبیاء: 87]. یعنی: «هیچ خدایی نیست به جز تو! پاک و منزهی همانا که من از ستمکاران بوده‌ام».

انسان مسلمان به همین ترتیب عمل نموده و همیشه بسوی پروردگار خویش برمی گردد، و هرگاه که خطایی از او سر زد توبه نموده و با عذرخواهی به گناه خود اعتراف می‌‌کند.

شجاعت به هنگام مبارزه:

خداوند به مسلمانان امر کرده که برای مواجهه با دشمن او آماده شوند، و می‌‌فرماید: ﴿وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن قُوَّةٖ وَمِن رِّبَاطِ ٱلۡخَيۡلِ تُرۡهِبُونَ بِهِۦ عَدُوَّ ٱللَّهِ وَعَدُوَّكُمۡ وَءَاخَرِينَ مِن دُونِهِمۡ لَا تَعۡلَمُونَهُمُ ٱللَّهُ يَعۡلَمُهُمۡ [الأنفال: 60]. یعنی: «و هرچه در توان دارید از نیرو و اسب‌هاى آماده بسیج کنید تا با این [تدارکات] دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان] دیگرى را جز ایشان که شما نمى‏شناسیدشان و خدا آنان را مى‏شناسد بترسانید».

خداوند به مسلمانان امر نمود تا همگی با هم و یکپارچه با قدرت و استواری به مبارزه با مشرکین بپردازند، و می‌‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلَّذِينَ يُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِهِۦ صَفّٗا كَأَنَّهُم بُنۡيَٰنٞ مَّرۡصُوصٞ ٤ [الصف: 4]. یعنی: «در حقیقت‏خدا دوست دارد کسانى را که در راه او صف در صف چنانکه گویى بنایى ریخته شده از سرب‏اند جهاد مى‏کنند».

و خداوند متعال می‌‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا لَقِيتُمۡ فِئَةٗ فَٱثۡبُتُواْ وَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ كَثِيرٗا لَّعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ ٤٥ [الأنفال: 45]. یعنی: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید چون با گروهى برخورد مى‏کنید پایدارى ورزید و خدا را بسیار یاد کنید باشد که رستگار شوید».

و خداوند متعال فرموده است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ زَحۡفٗا فَلَا تُوَلُّوهُمُ ٱلۡأَدۡبَارَ ١٥ [الأنفال: 15]. یعنی: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید هرگاه [در میدان نبرد] به کافران برخورد کردید که [به‌سوى شما] روى مى‏آورند به آنان پشت مکنید».

مسلمانان از مردن در راه خدا نمی‌‌هراسند، و آن را مقام و منزلت بسیار بزرگی در نزد خداوند سبحان می‌‌دانند.

شاعر می‌‌گوید:

وإذا لـم يَكُـنْ للمــوتِ بُــدٌّ

 

فَمِنَ الْعَجْزِ أنْ تموتَ جَبـَـانَــا

معنی شعر:

چو از مرگ گریزی نیست

 

مردن باترس عین ناتوانیست

پیامبر ج بر قدرت و نیرومندی تأکید بسیار داشته و می‌‌فرمود: «الْمُؤْمِنُ الْقَوِىُّ خَيْرٌ وَأَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِ الضَّعِيفِ وَفِى كُلٍّ خَيْرٌ احْرِصْ عَلَى مَا يَنْفَعُكَ وَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ وَلاَ تَعْجِزْ وَإِنْ أَصَابَكَ شَىْءٌ فَلاَ تَقُلْ لَوْ أَنِّى فَعَلْتُ كَانَ كَذَا وَكَذَا. وَلَكِنْ قُلْ قَدَرُ اللَّهِ وَمَا شَاءَ فَعَلَ فَإِنَّ لَوْ تَفْتَحُ عَمَلَ الشَّيْطَانِ». [مسلم] یعنی: «در نزد خدا مؤمن قوی و نیرومند از مؤمن ضعیف بهتر و محبوب‌تر است، و در هر کدام‌شان خیر وجود دارد. تلاش کن و حریص باش بدانچه برایت نفع می‌‌رساند، و از خداوند یاری خواسته و ناتوان مشو. هرگاه ترا چیزی برسد، مگو اگر من چنین می‌‌کردم چنین و چنان می‌‌شد، ولی بگو خدا مقدر ساخته بود و آنچه خداوند بخواهد انجام می‌‌دهد. زیرا کلمهء «اگر» کار را بر وسوسه‌ی شیطان می‌‌گشاید».

بنابراین بر مسلمانان لازم است که خصلت شجاعت را جزو خلق و خوی همیشگی خویش قرار دهند.

مترجم: مسعود

مصدر: سایت نوار اسلام

IslamTape.Com


 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...