توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۰ شهریور ۲۶, جمعه

اثبات مسأله‌ی مورد بحث از دیگر تصانیف معتبر علما و مجتهدان بزرگ شیعه

 

اثبات مسأله‌ی مورد بحث از دیگر تصانیف معتبر علما و مجتهدان بزرگ شیعه

علمای شیعه هر زمان این نکاح را تسلیم کرده‌اند، لیکن ضمناً این تأویل را بیان کرده‌اند که این ازدواج مجبوراً و مغلوباً صورت گرفته است!.

اکنون از تصانیف عالم مشهور و مجتهد سده‌ی چهارم حضرات شیعه، سید مرتضی علم الهدی، (متوفی سال 406 هجری) دلایلی به شرح زیر نقل می‌شود. ناگفته نماند که نزد شیعه، سید مرتضی علم الهدی حیثیت حد فاصل میان علمای متقدمین و متأخرین آنان را دارد.

10 (1) در کتاب «الشافی» - که در جواب «المغنی» از قاضی عبدالجبار تصنیف کرده است می‌نویسد: «فأما تزوجه بنته فلم یکن ذالك علی اختیار والخلاف فیه مشهور. فأنَّ الروایة وردت بأنّ عمر بن الخطاب خطبها الی أمیر الـمومنین فدافعه وماطله. فاستدعی عمرُ العباسَ. فقال له: اَبی بأس؟ فقال: ما حملك علی هذا الکلام؟ فقال: خطبتُ الی ابن اخیك فمنعنی ... . فقال العباس: رد امرها الیَّ. ففعل فزوجه العباس ایّاها ...»[1].

«ازدواج عمر بن خطاب با ام کلثوم بنت علی  رضی الله عنهم  از روی اختیار نبود و خلافی که در این موضوع هست، مشهور است. روایت حاکی از این است که عمر بن خطاب، ام کلثوم را از پدرش خواستگاری کرد. علی به او جواب مثبت نداد و معطل‌اش نمود. عمر به عباس گفت: در من چه عیبی وجود دارد؟ او پرسید: مگر چه شده است؟ گفت: از برادر زاده ات دخترش را خواستگاری نمودم، ولی او مرا رد نمود. عباس از علی خواست که اختیار نکاح دختر خود را به او واگذار کند. سیدنا علی چنین کرد و عباس ام کلثوم را به نکاح عمر بن خطاب در آورد».

11 (2) در کتاب (تنزیه الأنبیاء)، سید مرتضی علم الهدی مسأله‌ی نکاح ام کلثوم بنت علی  رضی الله عنه  را در قالب این جملات بیان کرده است: «فامّا نکاحه  علیه السلام  فقد ذکرنا في کتابنا «الشافی» الجواب عن هذا الباب مشروحاً و بیّنا انّه  علیه السلام  ما اجاب عمر الی نکاح بنته  علیه السلام  الاّ بعد توعد وقهر ومراجعة ومنازعة ...»[2]. ما جواب مسأله‌ی نکاح دادن حضرت علی  علیه السلام  دخترش ام کلثوم را با عمر در کتاب الشافی تفصیلاً نوشته ایم و روشن ساخته ایم که این نکاح پس از ترساندن و تهدید و مراجعت مکرر و منازعت عمر بوده است(!)

12 (3) شارح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی شیعی (متوفی سال 656 هجری) در شرح حدیدی خود تحت این عبارت نهج البلاغه: «نعم الطّیبُ الـمسك خفیف محمله عَطِر ریحه» واقعه‌ای نقل کرده که در آن، حقیقت داشتن نکاح ام کلثوم  رضی الله عنها  اظهر من الشمس می‌شود. به اصل روایت توجه فرمایید: «وجَّهَ عمرُ الی ملك الروم بریداً فاشترت ام کلثوم امرأة عمر طیباً بدنانیر وجعلته فی قارورتین واهدتهما الی امرأة ملك الروم. فرجع البرید الیها و معه ملءُ القارورتین جواهر. فدخل علیها عمرُ وقد صبّت الجواهر فی حجرها. فقال: من أین هذا؟ فاخبرته. فقبض علیه و قال: هذا للمسلمین. قالت: کیف وهو عوض هدیتی؟! قال: بینی و بینك ابوك. فقال علیٌّ  علیه السلام : لكِ منه بقیمة دیناركِ والباقی للمسلمین جملةً؛ لانَّ برید الـمسلمین حمله»[3]. «عمر بن خطاب قاصدی به سوی پادشاه روم فرستاد. همسرش ام کلثوم به چند دینار عطر خرید و داخل دو شیشه ریخت و با قاصد به طور تحفه و سوغات برای زن پادشاه روم فرستاد. وقتی پیام رسان برگشت، در عوض آن دو شیشه عطر، دو شیشه پر از جواهر به همراه آورد و به ام کلثوم داد. وقتی عمر داخل منزل شد، دید همسرش جواهراتی بر دامن ریخته است. پرسید: این جواهر از کجا به تو رسیده است؟ او قصه را تعریف کرد. عمر تمام جواهر را از او گرفت و گفت: این حق تمام مسلمانان است. ام کلثوم گفت: چطور حق همه است در حالی که در عوض هدیه‌ی من فرستاده شده است؟! عمر گفت: در میان من و تو پدرت حَکَم است. علی  علیه السلام  به ام کلثوم گفت: به مقدار درهم و دینارهایی که برای خرید عطرهایت خرج کرده ای، از جواهر به تو تعلق می‌گیرد و بقیه برای مسلمانان است؛ زیرا قاصد مسلمانان آن را حمل کرده و به این جا آورده است».

از این واقعه هم حقایق زیر به وضوح معلوم می‌شوند:

2- 1- ام کلثوم بنت علی  رضی الله عنه  در نکاح عمر  رضی الله عنه  بود.

3- علی  رضی الله عنه  بر این ازدواج راضی بود و الّا هرگز حضرت عمر  رضی الله عنه  او را در چنین مواقعی حکم قرار نمی‌داد و هم دخالتی نمی‌کرد.

4- علی  رضی الله عنه  نزد عزیزه‌اش ام کلثوم  رضی الله عنها  در خانه‌ی عمر  رضی الله عنه  رفت و آمد داشت.

5- علی  رضی الله عنه  در مسایل خانوادگی عمر  رضی الله عنه  و دخترش دخالت داشت.

واقعه‌ی مذکور با این مطلب، دلیل روشنی بر حسن تعلقات و صمیمیت ارتباطات در میان این حضرات است.

13 . (4) محقق معروف شیعه «حلّی» (متوفی سال 676 هجری) که در فقه جعفری یک متن به نام «شرائع الاسلام» ترتیب داده، در همین کتاب (لواحق العقد/ کتاب النکاح) می‌نویسد: «و یجوز نکاح الحرة العبد والعربیة العجمیَّ و الهاشمیة غیر الهاشمی» زن آزاد می‌تواند با برده و غلام ازدواج کند و همچنین زن عربی با مرد عجمی و زن هاشمی با مرد غیر هاشمی.

دوستان شیعه! یکی از مشایخ بزرگ شما به نام شیخ زین العابدین احمد العاملی معروف به «شهید ثانی» در سال 964 هجری بر متن مذکور (شرائع الإسلام) شرحی بسیار معتبر به نام «مسالک الافهام» نوشته و در آن، زیر عبارت فوق الذکر، مسأله‌ی نکاح ام کلثوم  رضی الله عنها  بنت علی  رضی الله عنه  را به صراحت یاد آور شده است و باید دانست که این یک مسأله‌ی متفق علیه و مجمع علیه در فقه جعفری است و هیچ هم مختلَف فیه نیست.

در این جا برای خوانندگان گرامی عین عبارت عربی و ترجمه‌ی آن نوشته می‌شود تا خودشان پس از خواندن متن مذکور و شرح آن، در این مسأله فیصله بکنند و بدانند که هیچ ضرورت و نیازی به تأویل و توجیه نویسندگان بعدی مانند «فرید سائل»‌ها نمانده و اگر هم این طیف افراد چیزهایی می‌نویسند و پخش می‌کنند، در مقابل نوشته‌های بزرگان خودشان قابل التفات نیست.

«شهید ثانی» به عنوان دلیل متن مذکور علامّه‌ی محقق حلی می‌نویسد: «وزوّج النّبی ابنته عثمان وزوّج ابنته زینب بأبی العاص بن الربیع ولیسا من بنیهاشم وکذالك زوّج علیٌ ابنته ام کلثوم من عمر وتزوّج عبدالله بن عمرو بن عثمان فاطمة بنت الحسین وتزوّج مصعب بن الزبیر اختها سکینة وکلهم من غیر هاشم»[4]. «نبی  صلی الله علیه و آله و سلم  دخترش را به نکاح عثمان بن عفان و دختر دیگرش زینب را به نکاح ابی العاص بن الربیع در آوردند؛ در حالی که آن دو از بنی‌هاشم نبودند و همچنین علی دخترش ام کلثوم را به ازدواج عمر در آورد و عبدالله بن عمرو بن عثمان، فاطمه بنت حسین و مصعب بن زبیر خواهر او سکینه بنت حسین را نکاح نمودند و همه‌ی ایشان از غیر بنی‌هاشم بودند».

چنانکه ظاهر است از میان پنج فقره رشته‌ی نکاحی که مصنف به طور استدلال فقهی بیان کرده، یکی از آنها رشته‌ی نکاحی میان ام کلثوم بنت علی المرتضی و عمر فاروق  رضی الله عنهم  است. پس برای هیچ انسان با شعور و با انصاف و به دور از تعصب در صحت این ازدواج در یک زمان مشخص از تاریخ و آن هم بدون هیچ گونه جبر یا غضب یا تهدیدی، گنجایش سخن و لب گشایی باقی نمی‌ماند. زیرا آدم‌های فهمیده به خوبی می‌دانند اگر این ازدواج به قهر و غضب و بدون رضایت صورت گرفته شده بود، استدلال فقهی از آن درست نمی‌شد. تدبر باید کرد!.

چه می‌توان کرد؟! با این دلایل روشن، عباراتی از قبیل «لا نسلم» و «چطور ممکن است» که از سوی «فرید سائل»‌ها در هر کتابچه‌ای نوشته شده ـ و احتمالاً به نظر شما می‌رسد ـ را علاجی نیست. الله تعالی به تمام مسلمانان اتفاق و اتحاد و هدایت قلبی نصیب گرداند. آمین

14 . (5) مجتهد معروف بزرگواران شیعه «قاضی نورالله شوشتری» معروف به «شهید ثالث» (متوفی سال 1019 هجری) مسأله‌ی نکاح ام کلثوم  رضی الله عنها  را در تصانیف متعدده‌ی خویش نوشته است. به تصریحات این محقق شیعه توجه فرمایید: 1- در کتاب «مجالس المؤمنین» تحت عنوان «تذکرة عباس بن عبدالمطلب» می‌نویسد: «چون عمر بن خطاب جهت ترویج خلافت فاسده خود داعیه تزویج ام کلثوم دختر علی را نمود و آن حضرت جهت اقامه حجج مکرراً اظهار اِباء و امتناع نمود، آخر عمر عباس را نزد خود طلبید و سوگند خورده گفت: اگر علی را به دامادی من راضی نمی‌سازی آنچه در دفع او ممکن باشد خواهم کرد ... چون مبالغه عباس در آن باب از حد گذشت آن حضرت از روی اکراه ساکت شدند تا آنکه عباس از پیش خود ارتکاب تزویج او نمود»[5].

2- سپس در تذکره‌ی محمد بن جعفر طیار  رضی الله عنه  نوشته است: «محمد بن جعفر طیار بعد از فوت عمر بن خطاب بشرف مصاهرت امیر المومنین مشرف گشته، ام کلثوم را که با عدم کفاءت از روی اکراه در حباله عمر بود تزویج نمود»[6].

3- سپس در همین کتاب در تذکره‌ی مقداد بن أسود  رضی الله عنه  این مسأله را با الفاظ زیر نوشته است: «...اگر نبی دختر به عثمان رضی الله عنه  داد، ولی علی  رضی الله عنه  دختر به عمر فرستاد»[7].

4 ـ همین محقق (قاضی نورالله شوشتری) در تصنیف دیگر خویش «مصائب النواصب» در موضوع نکاح ام کلثوم بنت علی مرتضی  رضی الله عنه  مفصلاً بحث کرده و اصل نکاح را قبول و تسلیم نموده لیکن چندین توجیه آورده است؛ می‌نویسد: «... تزویج ام کلثوم با عمر در مقابل ضرورت و از راه رخصت است»[8].

15. (6) مجتهد معروف ملا باقر مجلسی نیز این مطلب را در تصانیف خود بیان کرده است. مثلاً در شرح اصول کافی و فروع کافی به نام «مرآت العقول» ( س 3 / ص 449 ـ 448 / باب «تزویج ام کلثوم» ـ چاپ قدیم تهران) پیرامون آن مفصلاً بحث کرده و به منکر ازدواج به طرق متعدد جواب داده و در پایان با قبول این نکاح می‌نویسد «والاصل فی الجواب ان ذلک وقع علی سبیل التقیة والاضطرار» یعنی جواب اصلی این است که نکاح ام کلثوم  رضی الله عنها  با عمر  رضی الله عنه  واقعیت دارد، اما بنا بر مجبوری و تقیه واقع شده است.

ازاله‌ی یک اشتباه

خوانندگان عزیز! می‌بینید که علماء و مجتهدان شیعه همواره واقعه نکاح ام کلثوم بنت علی المرتضی  رضی الله عنهما  را تسلیم کرده‌اند، لیکن ضمناً آن واقعه را با رنگ جبر و قهر رنگین می‌سازند و در شکل اجبار و اضطرار عرضه می‌دارند که از آن علی رغم شرافت اصلی جناب علی مرتضی  رضی الله عنه ، این لکه‌های سیاه دور آن شخصیت در ذهن حرکت می‌کند:

1- شیر خدا در برقراری این پیوند مجبور و مقهور بود!.

2- بنابر بعضی روایات حضرات شیعه، این رشته از حیدر کرار غصباً و به زور برده شده است! (العیاذ بالله)

3- این نکاح از مشکل گشا با تهدید به قتل او به چنگ آمد!

4- صاحب ذوالفقار در جلو گیری از این نکاح و عمل بر میل خود ناتوان ماند!

علامه مجلسی (ملا باقر) هم که فرمودند اصل جواب این است که این تعلق و رشته‌ی نکاح بنا بر تقیه و اضطرار بر قرار گردید!.

در جواب عرض می‌شود که در حقیقت نقشه و نمای واقعه‌ی مذکور آن که دوستان شیعه همواره به خوانندگان ارایه می‌کنند، مناسب و شایان شأن و منزلت فاتح خیبر جناب علی مرتضی  رضی الله عنه  نیست، زیرا:

اولاً: این، خلاف شجاعت حیدری است.

ثانیاً: مباین با عزت نفس است.

ثالثاً: وقار خاندانی و خانوادگی را شدیداً مجروح و لکه دار می‌کند.

رابعاً: برای غیرت ایمانی و شرافت نسبی حیثیت یک تهدید و زنگ خطر را دارد.

خامساً: منافی روایت خاندانی بنی‌هاشم است.

سخن فیصل این است که طبق قاعده‌ی «هر چه برای خود نمی‌پسندی برای دیگران مپسند» می‌توان پرسید: در معامله‌ی نکاح و وصلت، وضعیتی را که ما برای خود نمی‌توانیم گوارا کنیم، چگونه می‌توانیم آنرا برای قهرمان معرکه‌های بدر و اُحُد و فاتح خیبر و اسدالله الغالب پسند نماییم؟! العیاذ بالله! ﴿كَبُرَتۡ كَلِمَةٗ تَخۡرُجُ مِنۡ أَفۡوَٰهِهِمۡۚ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبٗا [الکهف: 5].

از خدا بترسید و انصاف داشته باشید!

ازاله‌ی شبهه‌ای دیگر: بعضی از برادران شیعه از آیه‌های: ﴿مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَٰكِن مَّن شَرَحَ بِٱلۡكُفۡرِ صَدۡرٗا فَعَلَيۡهِمۡ غَضَبٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ ١٠٦ [النحل: 106]. و ﴿وَجَآءَهُۥ قَوۡمُهُۥ يُهۡرَعُونَ إِلَيۡهِ وَمِن قَبۡلُ كَانُواْيَعۡمَلُونَ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِۚ قَالَ يَٰقَوۡمِ هَٰٓؤُلَآءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطۡهَرُ لَكُمۡۖ فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَلَا تُخۡزُونِ فِي ضَيۡفِيٓۖ أَلَيۡسَ مِنكُمۡ رَجُلٞ رَّشِيدٞ ٧٨ [هود: 78].

استدلال می‌کنند که ضرورات گاهی موجب می‌شود که انسان حتی کلمه کفر بر زبان جاری کند و این تزویج علی  رضی الله عنه  دخترش را با عمر  رضی الله عنه  ضرورت و بر جهت خوف بر نفس نفیس خود و شیعیانش بوده است و می‌گویند: این کار عجیب‌تر از کار لوط علیه السلام  نیست که بدکارانی جهت حمله بر میهمانان فرشته‌ی آن حضرت  علیه السلام  آمدند و او آنان را دعوت به ازدواج و عقد دختران خویش کرد که این کارش به اضطرار بود، در حالیکه آنان کافر و گمراه بودند و خداوند متعال اذن هلاکت آنان را فرموده بود[9].

در جواب باید گفت: اولاً؛ جاری کردن کلمه‌ی کفربر زبان در وقت اکراه که اصل دلیل عنوان شده است، یک امر موقت و مسأله‌ی اعتقادی است و کاملاً می‌توان در عین اجرای کلمه‌ی کفر بر زبان، ایمان به خدا را در قلب پوشیده و به صورت محکم و بدون کم وکاست محفوظ نگهداشت و شرعاً با وجود تصدیق قلبی به وحدانیت خداوند متعال، جاری کردن کلمه‌ی کفر بنابر ضرورت رخصت است. بنابراین، نمی‌توان این اضطرار را با عمل ازدواج که از یک طرف، یک امر دایمی است و از اعمال است که به جوارح و ظاهر تعلق دارد و از طرف دیگر، مسلمان به حفظ عفت و اجتناب از ازدواج با کافران و مشرکان دستور داده شده است، قیاس کرد. این قیاس مع الفارق است و غیر صحیح؛ چنانکه بر هیچ اهل علمی پوشیده نیست.

ثانیاً: جاری کردن کلمه کفر بر زبان در وقت اکراه دال بر رضایت قلبی نیست، اما انجام یک عمل به طور دوام و همیشگی و اصرار بر آن و بدون ظاهر شدن هیچ گونه کدورت و جدال و نارضایتی در طول زندگی بین زوجین و خانواده‌ی طرفین و بلکه به جای آن، ظهور الفت و محبت بین همدیگر و رفت و آمد خانوادگی چنانکه توضیح دادیم ـ کاملاً به رضایت قلبی و محبت متقابل طرفین دلالت دارد. بنابراین، از این ناحیه هم قیاس عمل علی  رضی الله عنه  با اجرای کلمه کفر بر زبان در وقت ضرورت کاملاً نادرست است.

ثالثاً: با توجه به حرام بودن نکاح بین مسلمان و کافر در شریعت مقدس اسلام آمده: ﴿وَلَا تَنكِحُواْ ٱلۡمُشۡرِكَٰتِ حَتَّىٰ يُؤۡمِنَّۚ وَلَأَمَةٞ مُّؤۡمِنَةٌ خَيۡرٞ مِّن مُّشۡرِكَةٖ وَلَوۡ أَعۡجَبَتۡكُمۡۗ وَلَا تُنكِحُواْ ٱلۡمُشۡرِكِينَ حَتَّىٰ يُؤۡمِنُواْۚ وَلَعَبۡدٞ مُّؤۡمِنٌ خَيۡرٞ مِّن مُّشۡرِكٖ وَلَوۡ أَعۡجَبَكُمۡۗ أُوْلَٰٓئِكَ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلنَّارِۖ وَٱللَّهُ يَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱلۡجَنَّةِ وَٱلۡمَغۡفِرَةِ بِإِذۡنِهِۦۖ وَيُبَيِّنُ ءَايَٰتِهِۦ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ ٢٢١ [البقرة: 221]. و عدم انقعاد نکاح درمیان زن و مرد، امکان ندارد که شیر خدا و فاتح خیبر و صاحب ذوالفقار  رضی الله عنه  مرعوب زور و قدرت و تهدیدات عمر  رضی الله عنه  بشود و دخترش را برای استفاده‌ی حرام حتی برای یک لحظه به او تحویل دهد، چه برسد برای همیشه ظاهر است؛ در صورتی که عمر رضی الله عنه  کافر بوده است (معاذ بالله)، استفاده‌ی او از حضرت ام کلثوم  رضی الله عنها  زنا محسوب می‌شد (العیاذ بالله) و هر با شعوری این مطلب را خوب می‌فهمد و نیازی به تفهیم ما ندارد، هر چند مدعیان دروغین محبت اهل بیت آن را با تکلف فراوان طبق میل خود جلوه بدهند.

رابعاً، «فرید سائل»‌ها غافل از این هستند که در شرع پیامبر لوط  علیه السلام  ازدواج مسلمان با کافر جایز بود؛ چنان که زن خود لوط  علیه السلام  کافر و مشرک بوده است و قرآن بدان گواه است. آنجا که می‌فرماید: ﴿ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلٗا لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱمۡرَأَتَ نُوحٖ وَٱمۡرَأَتَ لُوطٖۖ كَانَتَا تَحۡتَ عَبۡدَيۡنِ مِنۡ عِبَادِنَا صَٰلِحَيۡنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمۡ يُغۡنِيَا عَنۡهُمَا مِنَ ٱللَّهِ شَيۡ‍ٔٗا وَقِيلَ ٱدۡخُلَا ٱلنَّارَ مَعَ ٱلدَّٰخِلِينَ ١٠ [التحریم: 10].

اما در اسلام چنان که گفتیم چنین ازدواجی حرام است. لذا قیاس مساله‌ی ازدواج سیدنا عمر  رضی الله عنه  و ام کلثوم  رضی الله عنها  با تقاضای پیامبر لوط  علیه السلام  از کافران نادرست و بطلان آن همچون روز روشن ظاهر است.

خامساً، هیچ نوع جبری از طرف آن بدکاران بر پیامبر لوط  علیه السلام  برای ازدواج دخترانش صورت نگرفت، بلکه آن حضرت خود آنان را به ازدواج دعوت داد، ولی آنان فرشتگان میهمان را می‌خواستند که در صله‌ی این جبرشان بر آنان عذاب الهی نازل شد. لذا بایستی سیدنا علی   رضی الله عنه هم به عمر  رضی الله عنه  جواب به مثل می‌داد، نه اینکه تسلیم خواسته‌ی او می‌گردید.

مفسر شيعي، محمد مرتضی معروف به محسن در تفسیر خود «صافی» تحت همین آیه:
می نویسد: «آنان را ازدواج کنید. دختران را بنا بر حمیت و شرافت فدای مهمانان خود کرد. در کافی و غیاثی از امام صادق مروی است که پیامبر لوط دختران را بر آنان عرضه کرد... تا آن جا که گفته: و قمی گفته است: مراد پیامبر لوط از بنات زنان خودشان بود؛ زیرا که نبی پدر امت خودش محسوب می‌شود. پس آنان را به حلال دعوت داد نه به حرام. یعنی به آنان گفت: از زن‌های خودتان استفاده کنید که برای شما از استفاده از مردان از راه دبر که محل کثافت است، پاکیزه‌تر است»[10].

16. (7) مورخ مشهور قرن سیزدهم، شیعه میرزا عباس علی قلی خان که وزیر اعظم دولت ایران در زمان قاجاریه هم بود در تصنیف خویش «تاریخ طراز مذهب مظفری» یک باب مستقل به نام «حکایت ام کلثوم با عمر بن خطاب» باز کرده است. در آنجا نوشته: «جناب ام کلثوم کبری دختر فاطمه الزهراء در سرای عمر بن خطاب بود و از وی فرزند بیاورد، چنانکه مذکور گشت و چون عمر مقتول شد، محمد بن جعفر بن ابی طالب او را در حباله‌ی نکاح در آورد»[11].

17 . (8) فاضل و مجتهد مشهور قرن چهاردهم، «شیخ عباس قمی» در تصنیف خویش «منتهی الاعمال» (نوشته شده در سال 1350) می‌نویسد: «و اما ام کلثوم، حکایت تزویج او با عمر فاروق  رضی الله عنه  در کتب مسطور است و بعد از او نجیع عون بن جعفر و از پس او زوجه محمد بن جعفر گشت»[12].

یک مطلب ضروری

حال که برای اثبات این نکاح، تصریحات علما و مجتهدان شیعه هر سده و زمانه را بیان کردیم و در این مدارک از کتب «اصول اربعه» نه روایت فقط از ائمه‌ی معصومین هستند، اکنون خدمت خوانندگان توانا این مطلب هم عرض می‌شود که در مورد این واقعه روایات بی شماری وجود دارد که به درجه‌ی شهرت رسیده‌اند. بعضی از دوستان در مقابل این روایات بی شمار ائمه‌ی معصومین و اقوال مجتهدین، برای انکار این نکاح چند روایت معدود و اقوالی از علما به عوام الناس و جوانان و نوجوانان فاقد مطالعات مذهبی و بی خبر از تاریخ گذشته ارایه می‌کنند. در این جا برای رفع این اشتباه، یک قاعده از طرف علمای اصول خود ایشان در خصوص ترجیح احادیث، بیان می‌کنیم که با آن، این تعارض دور خواهد شد.

حاصل آن قاعده این است: برای ترجیح دادن یک روایت بر روایتی دیگر، وجوه و روش‌ها متعدد است: روش اول این است که تعداد راویان یک روایت، زیاد و در مقابل آن، روایت دیگر دارای راویان کم باشد. در این صورت، روایتی که دارای راویان بیشتر است، ترجیح داده می‌شود و مورد قبول است؛ زیرا عدد کثیر نسبت به عدد قلیل، از خطا و اشتباه محفوظ‌تر است، متروک می‌شود.

به عبارت و الفاظ این قاعده از کتاب «معالم الاصول» (از شیخ جمال الدین ابو منصور حسن بن زین الدین شمعی، متوفی سنه 1011 هجری) که نزد شیعه کتابی معتبر و مشهور می‌باشد، توجه فرمایید. در این کتاب آمده: «منها الترجیح بالسند ویحصل بامور: الأول، کثرة الرواة کأن یکون رواة أحدهما اکثر عددا من رواة الاخر فیرجح ما رواته اکثر لقوة الظن؛ اذ العدد الاکثر ابعد عن الخطاء من الاقل»[13].

با توجه به این قاعده و ضابطه در مورد بحث ما ، نتیجه گرفته می‌شود که: به اعتبار کثرت و شهرت، آن دسته از مرویات معتبر و مستند می‌شوند که در آنها نکاح ام کلثوم بنت علی مرتضی  رضی الله عنهما  با  عمر فاروق  رضی الله عنه  منقول و مذکور است و آن دسته از روایات که در آنها صحیح بودن این نکاح انکار شده است به علت قلت و ندرت شان، متروک می‌شوند.

مطلب دوم

برای تشفی خوانندگان گرامی در اینجا مختصرا تشریح و اثبات می‌شود که آن ام کلثوم که در نکاح فاروق اعظم عمر  رضی الله عنه  بود، همانا ام کلثوم بنت علی مرتضی و سیده فاطمه‌ی زهرا  رضی الله عنهما  بود، نه ام کلثوم بنت ابوبکر صدیق  رضی الله عنه ؛ آنگونه که در بعضی کتب شیعه و سنی نوشته شده و یافت می‌شود. برای اثبات این مقصد و مدعا دلایل و شواهد‌ی در سه مورد زیر معروض می‌دارم:

1ـ مادر ام کلثوم بنت علی مرتضی  رضی الله عنه  غیر از مادر ام کلثوم بنت ابوبکر صدیق  رضی الله عنه  است.

2ـ بالفرض اگر حضرت عمر فاروق  رضی الله عنه  از ام کلثوم بنت ابوبکر صدیق خواستگاری کرده، از مدارک ثابت می‌شود که آن دختر از نکاح با آن حضرت سر باز زده بود.

3ـ ام کلثوم بنت ابوبکر صدیق  رضی الله عنه  تحت نکاح طلحه بن عبیدالله و پس از او، تحت نکاح عبدالرحمن الاحول بن عبدالله المخزومی قرار داشته است.

 

 

اثبات مورد اول از کتب انساب و تراجم:

ـ مصعب زبیری در «نسب قریش» نوشته است: «ام کلثوم بنت ابی بکر ... وأمها حبیبة بنت خارجة بن زید بن ابی زهیر من بنی الحارث بن الخزرج و ام کلثوم ابنة ابی بکر هذه التی قال أبوبکر لعایشة بنته حین حضرته الوفاة: انما اخواك و اختاك. قالت عایشة: هذه قد عرفتها، فمن الاخری؟ قال: ذو بطن بنت خارجة القی في خلدی انها جاریة. فکانت کما قال و ولدت بعد موته»[14].

ام کلثوم دختر ابوبکر ... و مادرش حبیبه بنت خارجه بن زید بن ابی زهیر خزرجی است و او همان ام کلثوم است که در باره‌اش سیدنا ابوبکر صدیق قریب وفاتش به دخترش حضرت ام المومنین عایشه فرمود: ای عایشه! این دو تا برادرانت و این دو تا خواهرانت هستند. عایشه  رضی الله عنها  گفت: خواهرم اسماء را که می‌شناسم، اما خواهر دومی کیست؟ حضرت ابوبکر  رضی الله عنه  فرمودند: بچه‌ای که در شکم حبیبه هست؛ در قلبم القا شده که آن یک دختر خواهد بود. به قدرت خداوندی همانطور شد که او فرموده بود و آن دختر پس از وفات ایشان  رضی الله عنه  متولد گردید.

ام المومنین عایشه  رضی الله عنها  این دختر را ام کلثوم نام نهاد.

ابن سعد در «طبقات» هم نسب این ام کلثوم را چنین می‌نویسد: «ام کلثوم بنت ابی بکر الصدیق بن ابی قحافة بن عامر ... (تیمی) و امها حبیبة بنت خارجة بن زید بن ابيزهیر ... (خزرجی)»[15].

ام کلثوم دختر ابی بکر بن ابی قحافه بن عامر تیمی و مادرش حبیبه بنت خارجه بن زید مخزومی است.

 

اثبات مورد دوم:

شواهد زیر را مشاهده فرمایید:

- ابن قتیبه دینوری در «المعارف» در تذکره‌ی اولاد صدیق اکبر  رضی الله عنه  نوشته است: «و امکلثوم بنت ابی بکر فخطبها عمر  رضی الله عنه  بن خطاب الی عایشة  رضی الله عنها  فانعمت له وکرهت امکلثوم فاحتالت له حتی امسك عنها ... .»[16].

- ابن جریر طبری در کتاب تاریخ خویش می‌نویسد: «قال الـمدائنی: وخطب ام کلثوم بنت ابی بکر وهی صغیرة وارسل فیها الی عائشة ... فقالت: الامر الیها. فقالت ام کلثوم: لا حاجة لی فیه ...»[17].

- ابن ابي الحدید معتزلی شیعی در حدیدی شرح نهج البلاغه با استناد از طبری مسأله‌ی مذکور را با این عبارت نوشته است: «وروی الطبرانی فی تاریخه أنّ عمر بن الخطاب خطب اُم کلثوم بنت ابی بکر فأرسل فیها الی عائشة فقالت: الأمر الیها. فقالت ام کلثوم: لا حاجة لی فیه ... »[18].

خلاصه‌ی این هر سه شواهد این است که: ام کلثوم بنت ابی بکر صغیره بودند که حضرت عمر بن خطاب  رضی الله عنه  به واسطه‌ی ام المؤمنین عایشه  رضی الله عنها  از او خواستگاری کردند و اختیار قبول کردن یا نکردن به خودش محول شد و او گفت که نیازی به نکاح با او ندارد.

 

 

 

اثبات مطلب سوم از کتب انساب و تراجم:

- در «نسب قریش» از مصعب زبیری آمده است: «ام کلثوم بنت ابی بکر ولدت لطلحة بن عبیدالله زکریا وعائشة ابنی طلحة ثم خلف علیها عبدالرحمن بن عبدالله ابی ربیعة ... فولدت له عثمان وابراهیم وموسی ...»[19].

- در طبقات ابن سعد نوشته شده: «تزوجها طلحة بن عبیدالله بن عثمان بن عمرو بن سعد بن تیم، فولدت له زکریا ویوسف مات صغیراً وعائشة بنت طلحه. فقتل عنها طلحة بن عبیدالله، عبدالرحمن بن عبدالله ابی ربیعه [ الـمخزومی ] ... فولدت له ابراهیم الاَحول و موسی وام حمید وام عثمان ...»[20].

- در کتاب «الـمحبر» نوشتهي ابو جعفر محمد بن حبیب بغدادی: أبى بكر الصديق رحمه الله ... و (طلحة) بن عبيد الله كانت تحته أم كلثوم بنت ابى بكر. و (عبد الرحمن) الأحول بن عبد الله بن [أبى] ربيعة... (الـمخزومي) خلف على أم كلثوم بعد طلحة[21].

حاصل این هر سه روایت این است که ام کلثوم بنت ابی بکر الصدیق اول در نکاح طلحه بن عبیدالله (تیمی) بود و از او دارای فرزندانی به نام‌های زکریا و عایشه و نزد بعضی یوسف نیز گردید و پس از فوت طلحه، به نکاح عبدالرحمن بن عبدالله (مخزومی) در آمد و از او دارای فرزندانی به نام‌های عثمان، ابراهیم و موسی و غیره شد.

در پرتو تمام این تصریحات علمای انساب، روشن گردید که ام کلثوم دختر علی مرتضی در نکاح حضرت عمر بن خطاب بوده است، نه ام کلثوم دختر ابی بکر صدیق رضی الله عنهم اجمعین.

خواننده محترم باید حقیقت را دریابد تا غول بیابان به سرابش نفریبد. (فتدبر!)

«مطلب سوم»

در این قسمت، بحث مورد نظر را یک جا و به طور خلاصه برای خوانندگان محترم عرضه می‌داریم :

·       در ضمن مباحث، تعلقات نَسَبی میان عمر فاروق و علی مرتضی  رضی الله عنهما  و پیوند مصاهرت میان این دو بزرگوار ثابت و ارایه گردید. بحمدلله این رشته مودت و مصاهرت در میان این دو بزرگوار بر قرار بود و دایم ماند.

·       علما تصریح کرده‌اند که این نکاح با برکت در تاریخ هفده ذوالقعده منعقد گردید و مهریه چهل هزار درهم مقرر شده بود.

·       عمر فاروق  رضی الله عنه  از دختر علی مرتضی  رضی الله عنه  ام کلثوم  رضی الله عنها  دارای فرزندانی گردید که یک پسر به نام «زید» و یک دختر به نام «رقیه» بودند. بعضی از مورخان دختری به نام «فاطمه» نیز برای عمر و ام کلثوم  رضی الله عنهما  ذکر کرده‌اند. لیکن این موضوع مختلف فیه است.

علامه ابن قتیبه در توضیح این مطلب در «المعارف» نوشته که رقیه بنت عمر، با نام فاطمه هم یاد شده است. یعنی او دارای دو نام بوده است و بنا بر این، هیچ تعارضی پیش نمی‌آید. تطبیق روایات در این خصوص همین است.

·       رقیه پس از رسیدن به سن جوانی در نکاح ابراهیم بن نعیم نخام عدوی در آمد. زید در سنین جوانی شهید شد. او در یک جنگ که در میان قبیله‌ی بنی عدی در تاریکی شب پیش آمد، به اراده ایجاد صلح در میان طرفین در حالی که جنگ ادامه داشت، وارد شد که به سبب تاریکی اشتباهاً از دست شخصی از ناحیه‌ی سر زخم برداشت و بر اثر شدت زخم چند روز صاحب فراش شد و بالآخره نتوانست از آن جان سالم بدر ببرد. در همان ایام والده‌ی محترمشان ام کلثوم بنت علی  رضی الله عنهما  بیمار شد. از قضا مادر و پسر هر دو در یک وقت چنان فوت کردند که تشخیص اینکه کدام جلوتر فوت کرد، ممکن نشد. علما فرموده‌اند که این از عجیب‌ترین مسایل میراثی است. زیرا در چنین صورتی هیچ کدام از دو وارث را نمی‌توان وارث آن دیگری قرار داد.

دو جنازه همزمان تجهیز و تکفین شدند و بر هر دو در یک وقت نماز خوانده شد. بعضی گفته‌اند که امامتی جنازه‌ها را عبدالله بن عمر  رضی الله عنه  انجام داد و نزد بعضی دیگر سعید بن عاص اموی امیر مدینه بر آنان نماز گذارد. حسنین  رضی الله عنهما  در آن موقع در صف مقتدیان حضور داشتند. جنازه زید بن عمر  رضی الله عنه  قریب امام و جنازه ام کلثوم  رضی الله عنها  دور از امام به طرف کعبه گذاشته شدند و با این کیفیت نماز جنازه ادا گردید. مورخ اسلام علامه ذهبی در کتاب «سیر اعلام النبلاء» (ج 3، پایان تذکره ام کلثوم بنت علی  رضی الله عنهما ) نوشته است «وذلك فی أوائل دولة معاویة»: این واقعه در اوایل خلافت امیر معاویه  رضی الله عنه  پیش آمد[22].

*هیچ‌گونه شبهه و اشتباهی در صحت و درست بودن این نکاح و ازدواج باقی نمانده و به اعتبار روایات اهل سنت و جماعت مسلّم است و از مرویات دوستان شیعه هم تصدیق شده است و در نزد علمای انساب و تراجم نیز یک مسأله‌ی مسلّمه است. با توجه به این حقیقت زنده در تاریخ اسلام، مناسبت‌ها و ارتباطات میان سیدنا عمر بن خطاب  رضی الله عنه  و سیدنا علی مرتضی  رضی الله عنه  و اهل خانه و فرزندان وی که همه زاییده‌ی این نکاح میمون و مبارک بود، چنین رقم زده می‌شوند:

* فاروق اعظم  رضی الله عنه ، داماد سیدنا علی رضی الله عنه  شیر خدا بود.

* علی مرتضی  رضی الله عنه ، پدر خانم سیدنا عمر رضی الله عنه  بود.

* فاطمه زهرا  رضی الله عنها  ، مادر خانم حضرت عمر رضی الله عنه  بود.

* سیدنا حسن  رضی الله عنه  و سیدنا حسین  رضی الله عنه ، برادارن زن عمر فاروق  رضی الله عنه  بودند.

* عمر  رضی الله عنه  ، شوهر خواهر حسنین بود.

* زینب دختر دیگر علی مرتضی  رضی الله عنه  خواهر زن عمر  رضی الله عنه  بود.

* حسن و حسین و محمد بن حنیفه و عثمان و ابوبکر و عمر فرزندان علی المرتضی  رضی الله عنهم  دایی‌های (ماماهای) زید و رقیه بودند.

* زید بن عمر و رقیه بنت عمر  رضی الله عنه  خواهر زاده‌ی حسنین و محمد بن حنیفه و سایر فرزندان علی  رضی الله عنه  بودند.

* نوه‌ی دختری سردار دو عالم محمد رسول الله  صلی الله علیه و آله و سلم  در نکاح عمر بن خطاب  رضی الله عنه  بود.

«تلك عشرة کاملة».

***

 خوانندگان گرامی! از برای خدای ذو الجلال، انصاف و عدالت را از دست ندهید و خودتان فیصله کنید که آیا این داستان حقیقی دوستی است یا افسانه و دشمنی؟

ما آنچه واقعیت و حقیقت این واقعه بود، در اختیار شما قرار دادیم. قضاوت با معیار قرار دادن عقل و انصاف، با شماست. «والله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم»

امر سوم:

در روایات و کتب تاریخ تصریح شده است که پس از وقوع این وصلت در میان حضرت عمر فاروق  رضی الله عنه  و علی مرتضی  رضی الله عنه  ، فرزندان علی  رضی الله عنه  در خانه‌ی عمر  رضی الله عنه  نزد خواهر خودشان رفت و آمد می‌کردند و این ثابت می‌کند که در میان ایشان هیچ‌گونه انقباض و نفرتی وجود نداشت.

در «کنز العمال» به روایت از ابن عساکر آمده است: «... عن ابن الحنیفة قال: دخل عمر بن الخطاب وانا عند اختی ام کلثوم بنت علی، فضمنی، قال: الطفیه یا ام کلثوم»[23]: «حمد بن حنیفه [فرزند حضرت علی] گفته است: عمر بن خطاب داخل خانه‌اش شد و من نزد خواهرم ام کلثوم بودم. عمر بن خطاب با شفقت مرا به خود چسپاند (معانقه کرد) و به ام کلثوم فرمودند: با این عزیز با لطف و مهربانی رفتار کن».

امر چهارم:

در تحت این مسأله که آیا یک مرد می‌تواند موهای سر خواهر یا دخترش را ببیند، محدثان به طور استشهاد برای جواز آن، واقعه‌ای را نقل کرده‌اند که در «مصنف ابن ابی شیبة» (4/336 کتاب النکاح / باب «ما قالوا في الرجل ینظر إلی شعر اخته او بنته» ـ چاپ جدید دکن) بدین الفاظ روایت شده است: «... عن ابی البختری عن ابی صالح ان الحسن و الحسین  رضی الله عنهما  کانا یدخلان علی اختهما ام کلثوم وهی تمشط» «از ابو البختری از ابو صالح منقول است که حسن و حسین  رضی الله عنهما  نزد خواهرشان ام کلثوم  رضی الله عنها  به منزلش داخل می‌شدند، در حالی که او سرش را شانه می‌زد».

از این واقعه نیز همچون روز روشن ثابت شد که این افراد پاک معمولاً به منزل همدیگر بدون کوچک‌ترین انقباض، رفت و آمد می‌کردند و این دال بر عدم وجود ناراحتی و نفرت متقابل میان آنان می‌باشد.

امر پنجم:

واقعه‌ای دیگر هم از خود علی مرتضی  رضی الله عنه  وجود دارد که حضرات شیعه و دوستان سنی در کتاب‌های خود آورده‌اند و ما پیش از این نیز آن را با ترجمه تحت مطلب اثبات نکاح ام کلثوم  رضی الله عنها  از کتب شیعه (شرح ابن ابی الحدید) بیان کردیم. اینجا ذکر دوباره‌ی آن جهت اثبات حُسن ارتباطات خانگی میان آن بزرگواران بی مناسبت نیست.

از اهل سنت، علامه سرخسی در «شرح سیر کبیر» و علی بن متقی هندی در «کنز العمال» این واقعه را از دینوری با این الفاظ آورده‌اند: «عن مالك بن اوس بن الحدثان قال: قدم برید ملك الروم علی عمر بن الخطاب  رضی الله عنه  فاستقرت امرأة عمر بن خطاب  رضی الله عنه  دیناراً فاشترت به عطراً فجعلته فی قواریر وبعث به مع البرید الی امرأة ملك الروم فلما اتاها فرغتهن وملئتهن جواهر وقال اذهب الی امرأة عمر بن الخطاب. فلما أتاها فرغتهن علی البساط فدخل عمر بن الخطاب فقال: ما هذا؟ فاخبرته. فأخذ عمر الجواهر فباعه ودفع الی امرأته دیناراً وجعل ما بقی من ذلك فی بیت مال الـمسلمین»[24].

ابن ابی الحدید شیعی معتزلی در شرح نهج البلاغه این واقعه را با تفصیل بیشتری با الفاظ زیر نوشته است: «... وجّه عمر بریداً الی ملك الروم فاشترت ام کلثوم امرأة عمر طیباً بدینار وجعلته فی قارورتین واهدتهما الی امرأة ملك الروم. فرجع البرید الیها بملء القارورتین جواهر. فدخل علیها عمر وقد صبت الجواهر فی حجرها. فقال: من این لك هذا؟ فاخبرته. فقبض علیه وقال: هذا للمسلمین. قالت: کیف وهو عوض هدیتی؟! قال: بینی وبینك ابوك. فقال علی: لك منه بقیمة دینارك والباقی للمسلمین جملة؛ لأن برید الـمسلمین حمله»[25].




[1] - الشافی (جمع تلخیص الشافی): ص 116 چاپ قدیم ایران، سال 1301 .

[2] - تنزیه الانبیاء: ص 141 138، چاپ ایران.

[3] - شرح نهج البلاغه حدیدی: 4 / 576 575، چاپ بیروت سال 1375 هجری، 1956 میلادی.

[4]- مسالک الافهام (شرح « شرائع الاسلام ») ج 1، کتاب نکاح / باب الواحق العقد، چاپ ایران، سال 1273 هجری.

[5] - مجالس المؤمنین: ص 76 چاپ قدیم ایران، تختی کلان.

[6] - همان: ص 82 (تذکره‌ی محمد بن جعفر).

[7] - همان: ص 85 (تذکره مقداد بن اسود) .

[8] - ترجمه فارسی مصائب النواصب از آقای میرزا محمد علی مدرس رشتی چهاردهی نجفی: ص 165 ـ 170 چاپ تهران، سال 1369 هجری، تختی خورد .

[9]- افسانه ازدواج: 29 الی 30.

[10] - تفسیر صافی: 217

[11]- تاریخ طراز مذهب مظفری: باب « حکایت تزویج ام کلثوم با عمر فاروق  رضی الله عنه  » چاپ ایران .

[12]- منتهی المآل: ج 1 / 186 ( فصل ششم، «در ذکر اولاد امیر المومنین  علیه السلام ») چاپ ایران، تختی خورد.

[13] - معالم الاصول: المطلب التاسع (خاتمه) ـ چاپ قدیم ایران، سال 1290 هجری .

[14]- نسب قریش: ص 278 (تحت ولد تیم بن مره ) ـ چاپ مصری .

[15] - طبقات ابن سعد: 8 / 338 ( تذکره ام کلثوم بنت ابی بکر )- چاپ لیدن یورپ .

[16] - المعارف: ص 76 چاپ مصر .

[17] - تاریخ طبری 5 / 17، حوادث سال 23 (تحت عنوان «اولاد و ازدواج عمر  رضی الله عنه »).

[18] - شرح حدیدی: 3 / 231، (بحث مطاعن فاروقی، تحت طعن خامس ) چاپ بیروت.

[19] - نسب قریش: ص 278 (تحت اولاد ابی بکر الصدیق).

[20] - طبقات ابن سعد: 8 / 339 338 (تذکرة ام کلثوم بنت ابی بکر الصدیق) چاپ لندن.

[21] ـ المحبر: ص 54 (تحت عنوان «اصهار ابی بکر الصدیق»)ـ چاپ حیدر آباد دکن.

[22]- تاریخ دمشق ابن عساکر: ج 2 / ص 80 (تحت احوال مساجد).

[23]ـ کنز العمال: 7/88 ـ چاپ اول دکن .

[24] ـ شرح سیر کبیر سرخسی: ج 3 / ص 74 ـ چاپ حیدر آباد دکن + کنز العمال (بحواله دینوری فی المجالسة): ج 6 / ص 356 شماره: 5640 ـ چاپ اول و قدیم دکن .

[25] ـ شرح نهج البلاغه: ج 19: ص 450 ـ چاپ قدیم ایران و چاپ بیروت: ج 4 / ص 556 (تحت متن قوله  علیه السلام : نعم الطیب الـمسك خفیف محمله، عطر ریحه ... .)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...