پس از توضیحات و تصریحات شیعه و سنی روشن میشود که در کتب تاریخ یا کتب فضایل و مناقب هر روایتی که خلاف کتاب الله و سنت باشد، هرگز قابل التفات نیست.
صرفاً در صورت عمل بر این قواعد موجود و با ارزش، حفاظت و نگهداشت دین و ایمان امکان پذیر است و در هر زمان انسجام ملی و اتحاد قومی نیز مقتضی همین زیر بنا است که در زندگی عملی، این اصول و قواعد همواره مورد توجه قرار گیرند تا اقوام و ملل از خطر انتشار و افتراق محفوظ و در امان باشند.
در پایان این تمهیدات، بیان این نکته نیز مناسب و بجاست که نزد علمای حدیث در باب روایات یک قاعده جاری است که آن را امام ذهبی در «تذکرة الحفاظ» (ج: 1 ، ص : 12) در تذکرهی علی رضی الله عنه آورده است. ابتداءً این ارشاد علی رضی الله عنه را نوشته است: «عن ابی الطفیل عن علی رضی الله عنه قال: حدثوا الناس بما یعرفون ودعوا ما ینکرون. أتحبون ان یکذب الله ورسوله ؟» «حضرت علی مرتضی رضی الله عنه فرمودند: چیزهایی معروف و مشهور را بیان کنید و از بیان منکر ـ خلاف معروف و مشهور ـ درمیان عوام الناس خودداری کنید. آیا دوست دارید که خدا و رسولش تکذیب شوند؟». و سپس از طرف خود به طور نصیحت مینویسد: «فقد زجر الإمام علی رضی الله عنه عن روایة الـمنکر وحث علی التحدیث بالـمشهور وهذا اصل کبیر في الکف عن بث الأشیاء الواهیة والـمنکرة من الأحادیث في الفضایل والعقائد والرقائق»[1].
مقتدای ما، ما را از بیان کردن روایات شاذ و منکر به طور جدی منع فرموده و به بیان چیزهای معروف و مشهور ترغیب داده است و برای جلوگیری از بیان روایات بی سر و پا و بدون اصل و اساس و پخش کردن و تشهیر آنها، این قاعدهی ارزنده را بیان فرموده است.
رعایت این قاعده برای تمام این گونه روایات ـ چه متعلق به عقاید باشند و چه از باب فضایل و ترغیبات ـ ضروری و لازم است.
چند آیهی قرآنی در مورد یکدلی و محبت متقابل صحابه رضی الله عنهم :
آیهی اول: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَ أَخَوَيۡكُمۡۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ ١٠﴾ [الحجرات: 10].
«به حقیقت مومنان همه برادر یکدیگرند پس همیشه بین برادران خود صلح دهید و خدا ترس و پرهیزگار باشید باشد که مورد لطف و رحمت الهی گردید»[2].
آیهی دوم: ﴿وَٱعۡتَصِمُواْ بِحَبۡلِ ٱللَّهِ جَمِيعٗا وَلَا تَفَرَّقُواْۚ وَٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ إِذۡ كُنتُمۡ أَعۡدَآءٗ فَأَلَّفَ بَيۡنَ قُلُوبِكُمۡ فَأَصۡبَحۡتُم بِنِعۡمَتِهِۦٓ إِخۡوَٰنٗا وَكُنتُمۡ عَلَىٰ شَفَا حُفۡرَةٖ مِّنَ ٱلنَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنۡهَاۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمۡ ءَايَٰتِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ ١٠٣﴾ [آلعمران: 103]. «همگی به ریسمان خدا (دین خدا) چنگ زنید و پراکنده مشوید و بیاد آورید این نعمت خدا را که شما با هم دشمن بودید پس میان دلهای شما الفت داد پس به فضل خداوند با یکدیگر برادر گشتید و در کنار پرتگاهی از آتش بودید خدا شما را نجات داد چنین خداوند آیاتش را برای شما بیان میکند باشد که هدایت شوید».
یعنی تفرق در اصول دین حرام است که جمعی معتزلی باشد و جمعی شیعی و امثال آن.
آیهی سوم: ﴿وَإِن يُرِيدُوٓاْ أَن يَخۡدَعُوكَ فَإِنَّ حَسۡبَكَ ٱللَّهُۚ هُوَ ٱلَّذِيٓ أَيَّدَكَ بِنَصۡرِهِۦ وَبِٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٦٢ وَأَلَّفَ بَيۡنَ قُلُوبِهِمۡۚ لَوۡ أَنفَقۡتَ مَا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا مَّآ أَلَّفۡتَ بَيۡنَ قُلُوبِهِمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ أَلَّفَ بَيۡنَهُمۡۚ إِنَّهُۥ عَزِيزٌ حَكِيمٞ ٦٣﴾ [الأنفال: 62-63].
«اوست که به نصرت خود و یاری مومنان تو را موید و منصور گرداند و الفت داد دلهای مومنان را دلهایی که اگر تو با تمام ثروت روی زمین میخواستی الفت دهی نتوانستی لیکن خدا تألیف قلوب آنها کرد که او بر هر کار مقتدر داناست».
آیهی چهارم: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَٰهَدُواْ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَواْ وَّنَصَرُوٓاْ أُوْلَٰٓئِكَ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖ﴾ [الأنفال: 72].
«به خدا ایمان آوردند و از وطن خود هجرت نمودند و در راه خدا با مال و جانشان کوشش و فداکاری کردند و هم آنانکه به مهاجرین منزل دادند و یاری کردند، آنها دوستدار یکدیگرند».
آیهی پنجم: ﴿مُّحَمَّدٞ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلۡكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيۡنَهُمۡۖ تَرَىٰهُمۡ رُكَّعٗا سُجَّدٗا يَبۡتَغُونَ فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٗاۖ سِيمَاهُمۡ فِي وُجُوهِهِم مِّنۡ أَثَرِ ٱلسُّجُودِۚ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمۡ فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِۚ وَمَثَلُهُمۡ فِي ٱلۡإِنجِيلِ كَزَرۡعٍ أَخۡرَجَ شَطَۡٔهُۥ فََٔازَرَهُۥ فَٱسۡتَغۡلَظَ فَٱسۡتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِۦ يُعۡجِبُ ٱلزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ ٱلۡكُفَّارَۗ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِنۡهُم مَّغۡفِرَةٗ وَأَجۡرًا عَظِيمَۢا ٢٩﴾ [الفتح: 29].
«محمد فرستادهی خداست و همراهانش بر کافران دل سخت و با یگدیگر مهربانند آنان را در حال رکوع و سجود بنگری که فضل و رحمت خدا و خشنودی او را به دعا میطلبند بر رخسارشان از اثر سجده نشانها پدیدار است این در کتاب تورات و انجیل است که مثل حالشان بدانهای ماند که چون نخست سر از خاک بر آرد شاخهای ضعیف باشد پس از آن قوت یابد تا قوی گردد و بر ساق خود محکم بایستد که دهقانان در تماشای آن حیران مانند تا کافران عالم را از قدرت خود به خشم آرند خدا وعده فرموده که هرکس از آنها نیکوکار شود گناهان ببخشد و اجر عظیم عطا کند».
شروع مقصد
اکنون به هدف اصلی میپردازیم که مشتمل است بر اثبات تعلقات و روابط بین سیدنا عمر فاروق رضی الله عنه و سیدنا علی مرتضی رضی الله عنه با بیان پنج امر که حیثیت شواهد تاریخی این حقیقت را دارند و از کتب روایات و تاریخ جمع آوری شدهاند. پس از بیان آنها در پایان کتاب چند شبهه و جواب آنها نیز نوشته میشود.
امر اول:
این امر بین مردم مسلّم است که برقراری ازدواج در میان دو شخص از طرفی به شرط وجود اعتماد و وثوق متقابل میشود و از طرف دیگر این تعلق رابطهی گذشته را مضبوطتر میکند. به مقتضای این اصل مدنی و اخلاقی حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه از حضرت علی مرتضی رضی الله عنه دخترش ام کلثوم رضی الله عنها را خواستگاری نمود و آن حضرت رضی الله عنه به شوق و رضامندی، عزیزهاش را به نکاح او در آورد و در این میان هیچ گونه جبر و قهر و تشددی پیش نیامد. در آن هنگام فاروق اعظم رضی الله عنه مسرت قلبی خویش را اظهار کرد و ارشاد گرامی آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم را متذکر شدند که خودش از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شنیده بود که فرمودند: «روز قیامت تمام تعلقات سببی و نسبی قطع میشوند مگر رشته و انتسابی که با خاندان من باشد». و پس از بیان حدیث فرمودند: آرزوی قلبی من است که برای من نسبتی با خانوادهی نبی کریم صلی الله علیه و آله و سلم ایجاد شود.
این مسأله توسط محدثان و مورخان در کتب روایات و تواریخ ثبت شده است. در این مقال بندهی ناچیز چند مدرک به طور نمونه از کتب شیعه و سنی نقل میکند و برای تشفی و تسلی مسلمانان و رفع حیرت ایجاد شده توسط «فرید سائل»ها و ایجاد وحدت اسلامی و ملی که از اهمّ مهمّات است بخصوص در این بُرهه از زمان برای خوانندگان ارایه مینماید و بعد از آن، تصریحات علمای انساب و تراجم بیان میشود که در آنها این ازدواج با تفصیل و روشنی تمام نوشته شده است.
خدا میداند که هدف این «فرید سائل»ها از نوشتن وانتشار این گونه کتابچهها که «واقعیت»ها را «افسانه» قرار میدهند و در دسترس جوانان و نوجوانان میگذارند، چیست؟ اینان هیچ باکی نسبت به اهل بیت و ایمهی آنان ندارند و غافل از این هستند که اختراعات و برداشتهای کتاب الله و سنت در مقابل فرمانهای قرآن مجید از قبیل ﴿رُحَمَآءُ بَيۡنَهُمۡ﴾ «ایشان با همدیگر مهربانند» و ...، هیچ و غیر قابل پذیرش هستند؛ زیرا خالق علیم و خبیر، حالاتِ اصحاب را از هر کس بهتر میداند. (فَتَدَبَّر!).
ازدواج حضرت ام کلثوم رضی الله عنها با حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه یک واقعیت است
چنان که در گذشته متذکر شدیم، روی سخن ما در این کتاب برادران سنی ما هستند. بنابر این مدرک و دلایل ابتدا از کتب اهل سنت آورده میشود، که به شرح ذیل میباشند:
1- سعید بن منصور خراسانی مکی (م 227 ﻫ ق) در «کتاب السنن» (قسم اول، ج: 3، ص: 13 باب «النظر إلی امرأة إذا أراد أن یتزوّجها» چاپ مجلس علمی کراچی و دابهیل) روایت کرده است: «... عن جعفر بن محمد عن أبیه أنّ عمر بن خطاب رضی الله عنه خطب إلی علی بن أبی طالب ابنته أم کلثوم رضی الله عنها فقال علیٌ: حبست بنتی علی ابن جعفر. فقال: أنکحنیها فوالله ما علی الأرض رجل أرصد ُ من حسن عشرتها ما أرصدتُ. فقال علی: قد أنکحتکها. فجاء عمر إلی مجلس الـمهاجرین بین القبر والـمنبر وکان الـمهاجرون یجلسون ثَمّ، وعلیُ وعبدالرحمن بن عوف والزبیر وعثمان وطلحة وسعد. فإذا کان العشیُّ یأتی عمر الأمر من الآفاق استشارهم ویقضی فیه. جاءهم وأخبرهم ذلك واستشارهم کلهم زفّونی. قالوا: بمَ یا أمیر الـمؤمنین؟ قال: بابنة علی ابن أبی طالب، ثم أنشأ یحدثهم أنَّ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال: کل نسبٍ وسببٍ منقطعٌ یوم القیامة إلاّ نسبی وسببی، کنت صحبته، فأحببت أن یکون هذا لی أیضاً»[3].
«جعفر صادق رحمه الله از پدر خود محمد باقر رحمه الله روایت میکند که عمر بن خطاب از علی رضی الله عنه دخترش ام کلثوم رضی الله عنها را خواستگاری کرد. علی فرمود: دخترم را برای پسر برادرم، جعفر نگه داشتهام. عمر رضی الله عنه دو مرتبه این خواهش را اظهار کرد و گفت: او را به نکاح من درآر، به خدا قسم من حسن معاشرت این ازدواج را چنان برپا میدارم که هیچ کس به آن اندازه نمیتواند بر پا دارد. علی مرتضی رضی الله عنه فرمود: به نکاح تو در آوردمش. بعد از آن عمر رضی الله عنه در مجلس حضرات مهاجرین که در مسجد نبوی بین قبر و منبر نشسته بودند، رفت. آنان من جمله عبدالرحمن بن عوف، زبیر، عثمان، طلحه، سعد و علی رضی الله عنهم در آنجا مینشستند و هرگاه از اطراف عالم معاملهای که نیاز به فیصله و قضاوت داشت پیش میآمد، عمر رضی الله عنه برای حل آن، آنها را اطلاع میداد و با آنان مشورت میکرد.
عمر رضی الله عنه وقتی در مجلس آنان وارد شد فرمود: مرا به نزد همسر جدیدم ببرید. گفتند: چه کسی؟ گفت: أم کلثوم دختر علی مرتضی رضی الله عنه ، آنگاه حدیث نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را برای آنان بیان فرمود که فرموده بودند: روز قیامت هر نسب و سببی منقطع میشود مگر نسب و سبب من که برقرار خواهند ماند. عمر فاروق فرمودند: من شرف صحابیت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را حاصل کردم و دوست داشتم که تعلق نسبی نیز برقرار گردد که خوشبختانه اکنون حاصل شد».
2- حاکم نیشابوری (م 405) در «المستدرک» (ج: 3، ص: 142، باب فضایل علی رضی الله عنه ) این مسأله را با الفاظ ذیل ذکر کرده است: «عن جعفر بن محمد عن ابیه عن علی بن حسین انّ عمر بن خطاب رضی الله عنه خطب إلی علی رضی الله عنه أم کلثوم، فقال: انکحنیها. فقال علی: إنی أرصدها لابن أخی عبدالله بن جعفر. فقال عمر: أنکحنیها فوالله ما من الناس أحد ٌ یرصد من أمرها ما اُرصده. فانکحه علیٌ. فأتی عمر الـمهاجرین فقال: اَلا تَهَنِّئونی؟ فقالوا: بمن یا أمیر الـمومنین؟ فقال: بأمِّ کلثوم بنت علی وابنة فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ، انی سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: کُلّ نسبٍ وسببٍ ینقطعُ یوم القیامة الاّ ما کان من نسبی و سببی، فاحببت ان یکون بینی وبین رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نسب ٌ وسببٌ» و گفته: «هذا حدیث صحیح الاسناد».
3- علامه علی متقی هندی رحمة الله علیه در «کنز العمال» (ج: 7 ، روایت 825 – چاپ قدیم) به حواله ابن سعد و ابن راهویه مختصراً رواه بتمامه مسألهی نکاح ام کلثوم رضی الله عنها با حضرت عمر فاروق رضی الله عنه را از ابو جعفر مثل آن چه که سعید بن منصور روایت کرده (روایت شماره ی: 1)، آورده است[4].
ناگفته نماند که حدیثی که عمر بن خطاب رضی الله عنه در آن موقع بیان فرمودند، علمای شیعه نیز از علی روایت کردهاند. جهت تشفی خاطر به کتاب «الخصال» از ابن بابویه قمی (م 381 ص: 123، تحت عنوان «احتجاج امیر المومنین علیه السلام یوم الشوری» ـ چاپ قدیم ایران، سال 1302 هجری) مراجعه شود.
گمان کنم که بیان کردن چند روایت از مجموعه روایات ذخیره شده برای اثبات این موضوع کافی است و این روایات از امام باقر و امام زین العابدین مروی هستند پس از تفکر در این روایات نکات ذیل به وضوح ثابت میشوند.
1- در میان تمام صحابههای مذکور، اتحاد و اخلاص همیشه برقرار بوده است.
2- در میان آنان هیچ گونه عناد و رنجشی وجود نداشته است.
3- موضوع ازدواج ام کلثوم رضی الله عنها با حضرت عمر با مشوره پس از تفکر کامل صورت گرفته است و این خود دلیل روشنی است بر وجود اتحاد در میان ایشان.
4- علی رضی الله عنه دخترش ام کلثوم از شکم مبارک فاطمهی زهرا رضی الله عنها را با کمال خوشی و رضامندی به نکاح عمر بن خطاب در آورد.
5- این ازدواج میمون نشان روشنی است بر این ارشاد خداوندی که فرموده: ﮋ ﭚ ﭛ ﮊ.
باید دانست که قبول نکردن این گونه دلایل واضح و تصور عداوت و دشمنی در میان صحابه، خلاف عدل و انصاف و مترادف با پشت سر انداختن تصریحات قرآن مجید و احادیث و تاریخ میباشد[5].
[1] - کتاب مذکور: چاپ حیدر آباد دکن+ کنز العمال: 5/242 – چاپ اول.
[2]- ترجمه آیات از مهدی الهی قمشهای است.
[4] - کنز العمال: ج: 7 + مجمع الزوائد للهیثمی، ج: 9، ص: 173، تحت «فضل اهل البیت» - از کتاب رحماء بینهم، ج: 2، ص 216 .
[5] - در اینجا رفع یک اشتباه که دارای نوعیت علمی است لازم است ترجمه عبارات را هم مصلحتاٌ نمیتوان نوشت بنا براین خوانندگان عزيز رنجيده خاطر نشوند. در بعضی روایات منسوب به امام محمد باقر یک واقعه رفتن ام کلثوم به خانه عمر فاروق نقل شده که طعن کنندگان حضرت فاروق اعظم یک طعن بزرگ را اضافه کردهاند؛ گر چه ضمناٌ عزت و وقار حضرت علی و دخترانش نیز زیر سؤال میرود و خدشه دار میگردد، لیکن بی اعتنا به این نکته بی پروا بغض و عداوت باطنی خودشان را در شکل عبارات زشت اظهار کردهاند. در مورد این روایات چند تبصرهی مفید خدمت خوانندگان بدین شرح معروض میدارم: اول: در میان محدثان این امر متداول است که پس از ملاحظهی یک واقعه در مرویات متعدد به اصل حقیقت پی میبرند. از این روش فراز و نشیب و کم و زیاد «اصل چیز عیان خواهد شد». با بکار بردن این روش ارزیابی حدیثی در مسألهی بالا، روشن میشود که از طرف راویان در اینجا ادراج فی الروایة صورت گرفته است. اگر برای این امر نیاز به قرینه هست، پس در روایت طبقات ابن سعد (متوفی 230 تا 235 هجری) تذکرهی ام کلثوم رضی الله عنها بنت علی مرتضی رضی الله عنه موجود است، میتوان به آن مراجعه کرد. در اینجا فقط قسمت ضروری آن بیان میشود که اصل واقعه از آن خوب واضح میشود: «... فأمر بها علی رضی الله عنه فصنّعت ثم امر ببرد فطواه و قال انطلقی بهذا الی امیر الـمومنین فقولی ارسلنی ابی یقرأك السلام و یقول ان رضیت البرد فامسکه و ان سخطه فرده. فلما اتت عمر رضی الله عنه قال: بارك فیكِ و فی ابیكِ، قد رضینا. قال فرجعت الی ابیها فقالت: ما نشر البرد و لا نظر الاّ الیّ. فزوجها ایاه فولدت له غلاما یقال له زید» (طبقات ابن سعد: 8 / 304 – چاپ لیدن یورپ) در پرتو این روایات معلوم میشود که اصل ماجرا فقط همین قدر بوده که در این روایت بیان شده است و این واقعه را اگر کسی در صورت الفاظ زشت و منکر در جای دیگر بیان کرده، باید دانست که چیزی جز اضافات از طرف راویان آن نیست.
دوم: تمام روایات مبین این واقعه که در آنها تعبیر زشت دیده میشود، از نظر سند منقطع و در متن شاذ هستند که به محمد باقر علیه السلام منسوب شدهاند. در مقابل، روایاتی که ما برای اثبات اصل مسأله یاد آور شدیم نیز از امام محمد باقر علیه السلام مروی هستند که در آنها بطور کلی الفاظ منکر و عنوان زشت وجود ندارد. پس در این صورت ملحوظ داشتن آن ضابطه که برای این گونه مواقع نوشتهاند، لازم است. ابن حجر مکی هیثمی در کتاب خودش «الزواجر عن اقتراف الکبائر» (ص: 28، تحت عنوان «الکبیرة الاولی» باب الاول «فی الکبائر الباطنة») و نیز علامه ابن عابدین شامی در «رد الـمحتار حاشیة دّر الـمختار» ( ج: 3 / باب: المرتدین) این قاعده را چنین نوشتهاند: «واذا اختلف کلام الإمام، فیوخد بما وافق الادلة الظاهرة ویعرض عما خالفها» «هنگامی که در کلام امامی اختلاف دیده شد، پس آن قول که لایق و مناسب دیانت و امانت و تقوای بزرگان است، قابل قبول خواهد بود و آن چه که معارض با شأن ایشان است، شایستهی اعراض و اغماض و طرد است».
سوم: علمای اصول حدیث ضابطهای بیان فرمودهاند که هنگام متقابل و معارض شدن روایات، آن را ملحوظ میدارند و آن اینست: «روایتی که موافق عقل و عادت باشد، سزاوار قبول کردن است و روایتی که با عقل و عادت موافق نباشد و بلکه بر عکس آن باشد، قابل اعتنا نخواهد شد.» عبارت زیر را در این قاعدهی اصولی ملاحظه فرمایید: «ومنها قرینهٌ فی الـمرویٌ کمخالفتهِ لـمقتضی العقل بحیث لا یقبل التأویل ویلحق بما یدفعه الحسّ والـمشاهدة او العادة وکمنافاته لدلالة الکتاب القطعیة او السنّة الـمتواترة او الاجماع القطعی». (تنزیه الشریعة الـمرفوع»، از علی بن محمد عراق کنانی، متوفی 963، ص: 6 – چاپ مصر – منقول از کتاب رحماء بینهم: 2: 220)
چهارم: در گذشته بیان شد که آن روایات که در آنها الفاظ منکر وجود دارد و به امام محمد باقر علیه السلام منسوب هستند و مجتهدان شیعه به وسیلهی روایات معتبر و مستند ثابت کردهاند که در مرویات امام محمد باقر علیه السلام چیزهایی که او بیان کرده، تدلیس و تخطیط شده و به جانب او منسوب شدهاند و بدین طریق بر او افتراء شده است؛ چنان که در «رجال کشی» و «تنقیح الـمقال مامقانی» آمده است: «عن الصادق علیه السلام انّ لکل رجل منّا یکذب علیه وعنه انّ الـمغیرة بن سعیدٍ دسَّ فی کتب اصحاب ابی احادیث لم یحدّث بها ابی فاتقوالله و لا یقبلوا علینا ما خالف قول ربنا و سنّة نبینا». (رجال کشی:146- چاپ بمبی+ تذکرهی مغیره:195-چاپ جدیدتهران+تنقیح المقال از عبدالله مامقانی:174/ الـمقام الثالث من الـمقدمة).
برای عاقلان جواب این سوال روشن است که وقایعی که در خانه پیش بیاید توسط چه کسی در خانه افشا میشود؟ چون این کار به دو طریق ممکن است صورت گیرد. مثلا در این مورد یا توسط ام کلثوم رضی الله عنها افشا شده است و یا عمر فاروق رضی الله عنه ؛ اما بدون شک این افشا از این دو بزرگوار صورت نگرفته است، زیرا خلاف فهم و قیاس و عادت و شرافت شرافتمندان است! (فتدبّر) لذا این روایت بنا بر متضاد بودن با قیاس و عادت، بی اصل ثابت شده و قابل رد است. کم من قصة اخترعوها وکم من وقاحة نسبوها الیه وإنه بریئ منها والقرآن یشهد بدینهم ودیانتهم وصلاحهم.
پنجم: علی سبیل التنزل باید گفت: فرضاً وتقدیرا – بنا بر گمان طعن کنندگان – اگر این قصه را شخصی قبول هم بکند پس میتواند در جواب طاعنین بگوید: «این گناهی است که در شهر شما نیز میکنند». یعنی سرزدن این نوع کارها را علمایتان (علمای اهل تشیع) از خود جناب مستطاب علی مرتضی رضی الله عنه هم با جرأت بیان کردهاند. عالم مشهور دنیای شیعی، عبدالله بن جعفر حمیری در تصنیف خود «قرب الاسناد» (ص: 49 / تحت مرویات الحسن بن علوان – چاپ تهران) مینویسد: «... عن جعفر عن ابیه علیه السلام عن علی علیه السلام انه کان اذا أراد ان یبتاع الجاریة، یکشف عن ساقها فینطر الیها» !!! (رحماء بینهم: 2 / 222)
حالا دوستان شیعه اختیار دارند برای دفاع از حیثیت علی مرتضی رضی الله عنه هر جوابی را که دوست دارند، مرتب فرمایند و بدانند که همان جواب دوستان شیعه بعینه جواب ما از طرف عمربن خطاب رضی الله عنه به طاعنین او است. نزد ما اهل سنت نه آن سخن صحیح است که دوستان بر علی مرتضی رضی الله عنه تراشیدهاند و نه این واقعه که بر فاروق اعظم رضی الله عنه اختراع کردهاند. البته این همه تجویزات برای داغ دار کردن چادر بی داغ ِ ورع و تقوای این بزرگواران رضوان الله علیهم اجمعین است. خداوند متعال به همه عمل کردن بر «خذ ما صفا ودع ما کدر» را نصیب فرماید. آمین.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر