1- دوست داشتن همسران:
انس رضی الله عنه گوید که: رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم فرمود: «در دنیا سه چیز محبوب من هستند: همسران، بوی خوش، و روشنی چشمانم در نماز است». (روایت از نسائی و حاکم).
سندی در تفسیر حدیث گفته است: بدین خاطر همسران رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم محبوب اویند که مسایلی را از آن حضرت به میان مسلمانان انتقال میدادند که مردان بر آن اطلاع نداشته و حضرت نیز از ذکر آنها شرم میکرد. و بنابر قولی مرجوح، به خاطر ابتلاء آن حضرت به همسران و مواظبت بر عدم غفلت او از دیگر مسایل رسالت بوده که مشقت او بیشتر ولی ثوابش افزونتر گشته است. در این باب تأویلاتی دیگر گفته شده است.
حکیم ترمذی در کتاب نوادر الأصول گوید: انبیاء به خاطر فضیلت نبود نکاح بیشتر میکنند، زیرا هنگامی که سینه مملو از نور نبوت گشت و در شریانهای بدن نیز سرایت کرد، نفس از آن لذت برده و شریانها از آن بهرهمند میشوند لذا به واسطۀ این شادی و لذت نفسی شهوت فزونی گرفته و تقویت میشود.
2- تمایل بیشتر به یکی از همسران:
ابوهریره رضی الله عنه گوید که: رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «هرکسی دارای دو همسر باشد و به یکی از دو همسرش تمایل بیشتر داشته باشد در روز قیامت با حالتی میآید که خمیده بر یکی از دو پهلو است». (روایت از نسائی).
سندی در تفسیر حدیث گفته است: در روز قیامت با حالتی به محاسبه کشانیده میشود که دو طرف او متعدل نبوده بلکه یک طرف او بر طرف دیگر رجحان دارد، همانگونه که در دنیا رفتار او با همسرانش ناموزون و عاری از عدالت بوده است و یکی را بر دیگری ترجیح بخشیده است.
3- جواز حب بیشتر یکی از همسران:
عایشه رضی الله عنها گوید: «همسران رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم فاطمه، دختر پیامبر را به نزد حضرت صل الله علیه و آله و سلم فرستادند، فاطمه رضی الله عنها اجازه خواست داخل شود رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم در حالی که در یک پارچۀ پشمی در کنار من دراز کشیده بود به او اجازه داد و داخل شد و گفت: یا رسولالله، همسرانت مرا به نزد شما فرستادهاند و از تو میخواهند نسبت به دختر ابیقحافه با آنان عدالت داشته باشی، و من ساکت بودم، رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم فرمود: دخترکم مگر دوست نداری کسی را که من دوست دارم؟ گفت: بله، فرمودند: پس این عایشه را دوست داشته باش، وقتی که این جواب را از رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم شنید بلند شد و آنچه را که من گفتم و رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم فرمود برای ایشان بازگو کرد آنان گفتند: منظور ما را به خوبی ادا نکردهای پس به نزد رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم بازگرد و به او بگو: همسرانت از تو میخواهند میان آنان و دختر ابیقحافه عدالت را رعایت کنید، فاطمه گفت: نه به خدا من دیگر هرگز در رابطه با عایشه با رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم صحبت نخواهم کرد، عایشه گوید: آنگاه همسران رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم زینب بنت جحش را به نزد رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم فرستادند. زینب کسی بود که در میان زنان رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم با من در منزلت به نزد آن حضرت صل الله علیه و آله و سلم رقابت داشت و هرگز ندیدهام زنی را از او متدینتر و دارای تقوای بیشتر از خدای متعال، و راستگوتر، و پیوند دهندهتر برای صلة رحم، و دارای صدقات بیشتر و ژندهپوشتر و متواضعتر از او در حال انجام قربات، ولی با وجود آن پرخاشگر بود و با سرعت خمشگین میشد و آرام میگشت.
گوید: از رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم اجازه خواست و بر وی داخل شد در حالی که همراه عایشه زیر یک پارچۀ پشمین دراز کشیده بود و همان حالتی داشت که فاطمه دیده بود عرض کرد: یا رسولالله، همسرانت مرا به نزد تو فرستادهاند و از تو میخواهند نسبت به دختر ابیقحافه با ایشان عدالت را رعایت کنید و به من ناسزا گفت و به آن ادامه داد و من منتظر جواب رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم بودم و به چشمانش خیره شده بودم ببینم به من اجازۀ جواب میدهد یا خیر، و زینب هنوز از آنجا نرفته بود که دانستم اگر از خودم دفاع کنم رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم نمیرنجد، از اینرو من به زینب پاسخ دادم ولی هیچ چیز ناپسند را به او نسبت ندادم و بدان بسنده کردم، رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم فرمود: حقیقاً دختر ابوبکر است». (روایت از شیخین، نسائی و احمد).
نکتۀ اول- در اینکه فرمود: حقیقاً دختر ابوبکر است، اشاره بود به کمال فهم و متانت عقل عایشه رضی الله عنها به گونهای که صبر کرد تا تجاوز و تعدی شخص ثابت شود.
آنگاه او را جواب الزام کننده داد.
نکتۀ دوم- امسلمه رضی الله عنها گوید که: زنان پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به او گفتند: عرض پیامبر کند مردم وقتی هدایا را برای رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم میبرند که در خانۀ عایشه است، و بگو: ما هم هدیه را دوست داریم همچنان که عایشه دوست دارد، گوید: با رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم موضوع را مطرح کردم ولی به من جواب نداد، وقتی که باز نوبت دورهای او رسید باز موضوع را مطرح کرد ولی رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم جواب به او نداد، همسران گفتند: چه جوابی داد؟ گفت: هیچ جوابی نداد، گفتند: از او دست برمدار تا از او جواب میگیری، و چون باز نوبت و رسید با او دربارۀ موضوع فوق صحبت کرد، آنگاه بعد از سه مرتبه رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم فرمود: نسبت به عایشه مرا اذیت مکنید، چون هیچگاه وحی بر من نازل نشده مگر اینکه در لحاف عایشه بودهام و در لحاف هیچکدام از شما وحی، بر من نازل نشده است. (روایت از بخاری و نسائی).
4- غیرت زنان:
1- انس رضی الله عنه گوید: رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم در منزل یکی از امهات المؤمنین بود، یکی دیگر از همسران کاسهای غذا برای او فرستاد، این یکی کاسه را از دست رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم گرفت و آن را شکست. رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم هر دو تکۀ کاسه را به هم چسبانده و غذا را در آن جمع کرد، و میگفت: مادرتان خشمگین شده است، بخورید، وقتی که غذا را خوردند کاسۀ شکسته شده را نگه داشت تا اینکه این یکی از همسرانش کاسۀ خود را آورد و به جای کاسۀ شکسته شده برای آن همسر دیگر فرستاد و کاسۀ شکسته را در منزل این یکی نگه داشت. (روایت از احمد، نسائی و ابنماجه).
2- انس رضی الله عنه گوید: رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم کنیزی داشت و با او مقاربت میکرد ولی عایشه و حفصه رضی الله عنهما آنقدر علیه او با رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم سخن گفتند تا رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم او را بر خود حرام کرد و در نتیجه خداوند این آیه را دربارۀ او نازل کرد:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكَ﴾ [التحریم: 1].
«اى پيامبر، چرا چيزى را كه خداوند برايت حلال كرده است حرام میداری؟» (روایت از نسائی).
عایشه رضی الله عنها گوید: آیا شما را از ماجرایی میان خود و رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم خبردار کنم؟ گفتیم: بله، گفت: در یکی از شبها که نوبت من بود و چون رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم در منزل من خواست بخوابد دو نعل خود را نزدیک پاهای خود نگه داشت و عبای خود را نهاد و ازار خود را نیز گسترانید، چندان نگذشت که به آرامی از بستر خواب برخاست و نعلها را به پا کرد و عبای خود را گرفت و به آرامی در را باز کرد و بیرون رفت و من هم به دنبالش به آرامی او را تعقیب کردم، به طرف بقیع رفت و تا سه مرتبه دستها را بلند کرد و بسیار ایستاد سپس به طرف خانه با سرعت بازگشت، من هم با سرعت قبل از او بازگشتم و در بستر خود دراز کشیدم، رسولخدا صل الله علیه و آله و سلم داخل شد و گفت: عایشه نفسهای شما را تنگ میبینم چه چیزی روی داده است؟ گفتم: چیزی نیست، گفت: یا به من خبر میدهید یا اینکه خداوند لطیف و خبیر به من خبر میدهد، ماجرا را عرض کردم، فرمود: پس شبحی را که در جلو خود مشاهده میکردم شما بودید، گفتم: بله، آنگاه محکم مشتی به سینۀ من کوبید که احساس درد کردم و فرمود: آیا گمان داری خدا و رسولش بر شما دریغ میکنند؟ گفتم: هرچه را مکتوم بداریم خداوند آن را میداند، فرمود: بله، و آنگاه فرمود: جبرئیل به نزد من آمد ولی چون تو لباس خواب را بیرون آورده بودید داخل نشد و مخفیانه مرا صدا زد و من هم گمان کردم تو در خواب هستی و بیم داشتم از اینکه وحشت کنی لذا جبرئیل به من امر کرد به گورستان بقیع بروم و برای آنان طلب مغفرت کنم. (روایت از نسائی)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر