1- باب: الاِسْتَسْقَاءِ
547- عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زَيْدٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: «خَرَجَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَسْتَسْقِي وَحَوَّلَ رِدَاءَهُ» وَفِي رواية عَنْهُ: وَصَلَّي رَكْعَتَيْنِ. [رواه البخاری: 1005].
547- از عبدالله بن زید رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به طلب باران بر آمدند، وردای خود را زیر ورو، نمودند.
و از وی در روایت دیگری آمده است که گفت: و دو رکعت نماز خواندند([1]).
2- باب: دُعَاءِ النَّبِيِّ صل الله علیه و آله و سلم : «اجْعَلْهَا سِنِينَ كَسِنِي يُوسُفَ»
باب [2]: دعای پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم که: «آنها را به قحطی زمان یوسف دچار بگردان»
548- عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: حديث دعاء النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ للمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ المُؤْمِنِينَ، وعَلَى مُضَرَ تقدَّم، و قال في آخر هذه الرَّواية: إِنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: غِفَارُ غَفَرَ اللَّهُ لَهَا وَأَسْلَمُ سَالَمَهَا اللَّهُ» [رواه البخاری: 1006].
548- حدیث ابو هریره رضی الله عنه در مورد دعای پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برای مستضعفین و نفرین ایشان بر قبیله (مضَر) قبلاً گذشت، و در آخر این روایت آمده است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«قبیله (غفار) را خداوند مغفرت نماید، و قبیله (أسلم) را سلامت داشته باشد»([2]).
549- عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسعُودٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: إِنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَمَّا رَأَى مِنَ النَّاسِ إِدْبَارًا، قَالَ: «اللَّهُمَّ سَبْعٌ كَسَبْعِ يُوسُفَ»، فَأَخَذَتْهُمْ سَنَةٌ حَصَّتْ كُلَّ شَيْءٍ، حَتَّى أَكَلُوا الجُلُودَ وَالمَيْتَةَ وَالجِيَفَ، وَيَنْظُرَ أَحَدُهُمْ إِلَى السَّمَاءِ، فَيَرَى الدُّخَانَ مِنَ الجُوعِ، فَأَتَاهُ أَبُو سُفْيَانَ، فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ، إِنَّكَ تَأْمُرُ بِطَاعَةِ اللَّهِ، وَبِصِلَةِ الرَّحِمِ، وَإِنَّ قَوْمَكَ قَدْ هَلَكُوا، فَادْعُ اللَّهَ لَهُمْ، قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِينٍ﴾ إِلَى قَوْلِهِ ﴿إِنَّكُمْ عَائِدُونَ يَوْمَ نَبْطِشُ البَطْشَةَ الكُبْرَى، إِنَّا مُنْتَقِمُونَ﴾ «فَالْبَطْشَةُ: يَوْمَ بَدْرٍ، وَقَدْ مَضَتِ الدُّخَانُ وَالبَطْشَةُ وَاللِّزَامُ وَآيَةُ الرُّومِ» [رواه البخاری: 1007].
549- از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که گفت: چون پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم رو گردانی مردم [قریش] را از اسلام دیدند، بر آنها نفرین کرده و گفتند:
«خدایا! آنها را به قحطی هفت ساله مانند قحطی هفت ساله زمان یوسف علیه السلام دچار بگردان».
و قریش به چنان قحطی دچار شدند که همه چیز آنها را از بین برد، تا جایی که پوست حیوانات خود مرده، و مرداریها را میخوردند، و از شدت گرسنگی اگر کسی از آنها به طرف آسمان نظر میکرد، هوا به نظرش مانند (دود) مینمود([3]).
ابو سفیان نزد پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم آمده و گفت: یا محمد! تو خودت مردم را به طاعت خدا و صله رحم دعوت میکنی، [و طوری که میبینی] قوم خودت به هلاکت رسیدهاند، برایشان نزد خداوند دعا کن.
خداوند متعال فرمود [یعنی: این آیه کریمه نازل گردید که] : ﴿در انتظار روزی باش که آسمان دود آشکاری را پدید آورد﴾ تا این قول خداوند متعال که میفرماید: «شما دوباره به کفر بر خواهید گشت، روزی که شما را سخت درهم خواهیم کوبید».
(بطشۀ) که در آیه کریمه آمده است، روز غزوه بدر است، [که رؤسای کفار به قتل رسیدند] و (دخان) [که در ایام گرسنگی به آن دچار شده بودند،]، و (لزوم) [که اسیران و یا کشتگان روز بدر باشند] و (آیه روم) [که خبر از غلبه روم بر فرس میدهد] به تحقق پیوست، [خلاصه آنکه تمام وعیدهای خداوند نسبت به کفار تحقق یافت]([4]).
550- عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عُمَرَ رَضِيِ اللهُ عَنْهُمَا قَالَ: رُبَّمَا ذَكَرْتُ قَوْلَ الشَّاعِرِ، وَأَنَا أَنْظُرُ إِلَى وَجْهِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَسْتَسْقِي، فَمَا يَنْزِلُ حَتَّى يَجِيشَ كُلُّ مِيزَابٍ، وَهُوَ قَوْلُ أَبِي طَالِبٍ: وَأَبْيَضُ يُسَتَسْقَى الْغَمَامُ بِوَجْهِهِ ثِمَالُ الْيَتَامى عِصْمَةٌ لِأَرَامِلِ [رواه البخاری: 1009].
550- از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که گفت: چه بسا میشد که گفته شاعر [درباره پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم ] به یادم میآمد، و این در حالی بود که من به طرف روی پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم نظر میکردم و ایشان طلب باران میکردند.
وهنوز از منبر پایان نمیشدند که ناودانها پر میشد، و آن شعر این قول ابیطالب است که میگوید:
و سفید رویی است که به وسیله روی او طلب باران میشود ** یاری رسانی برای یتیمان، و پناه گاهی برای بیوه زنان است([5]).
551- عَنْ عُمَرَ بْنَ الخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، أَنَّهُ كَانَ إِذَا قَحَطُوا اسْتَسْقَى بِالعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ المُطَّلِبِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ إِنَّا كُنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا فَتَسْقِينَا، وَإِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِعَمِّ نَبِيِّنَا فَاسْقِنَا»، قَالَ: فَيُسْقَوْنَ [رواه البخاری: 1010].
551- از عمر بن خطاب رضی الله عنه روایت است که: وی هنگامی که مردم به قحطی دچار میشدند، به وسیله عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه [از خداوند] طلب باران میکرد و میگفت:
«الهی! ما به تو به واسطه پیامبر خود وسیله میجستیم، و تو برای ما باران میدادی، و اکنون به کاکای (عموی) پیامبر خود به تو وسیله میجوییم، پس برای ما باران بده، [روای] گفت که: برای آنها باران داده میشد([6]).
3- باب: الاسْتِسْقَاءِ فِي المَسْجِدِ الجَامِعِ
باب [3]: نماز استسقاء در مسجد جامع
552- حديث أَنسٍ رَضَيِ اللهُ عَنْهُ فِي الرَّجُلِ الذي دخل المسجد والنبي صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَائِمٌ يَخْطُبُ فسأله الدعاء بالغيث، تكرِّر كثيرًا. وفي الرواية: فمَا رَأَيْنَا الشَّمْسَ سِتًّا، ثُمَّ دَخَلَ رَجُلٌ مِنْ ذَلِكَ البَابِ فِي الجُمُعَةِ المُقْبِلَةِ، وَرَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَائِمٌ يَخْطُبُ، فَاسْتَقْبَلَهُ قَائِمًا، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ: هَلَكَتِ الأَمْوَالُ وَانْقَطَعَتِ السُّبُلُ، فَادْعُ اللَّهَ يُمْسِكْهَا، قَالَ: فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَدَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: «اللَّهُمَّ حَوَالَيْنَا، وَلاَ عَلَيْنَا، اللَّهُمَّ عَلَى الآكَامِ وَالجِبَالِ وَالآجَامِ وَالظِّرَابِ وَالأَوْدِيَةِ وَمَنَابِتِ الشَّجَرِ» قَالَ: فَانْقَطَعَتْ، وَخَرَجْنَا نَمْشِي فِي الشَّمْسِ [رواه البخاری: 1013].
552- حدیث انس رضی الله عنه در مورد شخصی که به مسجد داخل گردید و پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم خطبه میدادند، و از ایشان خواست تا طلب باران نمایند، به روایات مختلفی روایات شده است.
و در یکی از روایات آمده است که: شش روز آفتاب را ندیدیم، بعد از شش روز، در جمعه آینده شخصی از همان دروازه داخل مسجد گردید، و در حالی که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم خطبه میدادند، مقابل روی ایشان ایستاده شد و گفت: یا رسول الله! مالها هلاک شد، راهها بند گردید، از خدا بخواه که باران را بگیرد.
[راوی] میگوید: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم دستهای خود را بالا کرده و گفتند:
«الهی! باران را به اطراف خانههای ما بباران، نه بر بالای خانههای ما، خدایا! باران را بر تپهها و کوهها، و در صحراها، و در جنگل زارها بباران».
[راوی] میگوید: همان بود که باران توقف نمود، و هنگامی که [از مسجد] بیرون شدیم، در آفتاب راه میرفتیم([7]).
4- باب: الاسْتِسْقَاءِ في خُطْبَةِ الجُمُعَةِ غَيرَ مُستَقْبِلِ القِبْلَةِ
باب [4]: استسقاء در خطبه جمعه بدون رو آوردن به قبله
553- وَعَنْهُ رَضَيِ اللهُ عَنْهُ: فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَدَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: «اللَّهُمَّ أَغِثْنَا، اللَّهُمَّ أَغِثْنَا، اللَّهُمَّ أَغِثْنَا» [رواه البخاری: 1014].
553- و از انس رضی الله عنه [در موضوع استسقاء] روایت است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم دستهایشان را بلند کرده و گفتند:
«الهی! به فریاد ما برس، الهی! به فریاد ما برس، الهی! به فریاد ما برس».
5- باب: كَيْفَ حَوَّلَ النَّبِيُّ صل الله علیه و آله و سلم ظَهْرَهُ إِلَى النَّاسِ
باب [5]: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم چگونه پشت خود را به طرف مردم کردند
554- حديث عبدِ الله بن زيدٍ في الا ستِسقاءِ تقدَّم، و في هذه الرواية قال: فَحَوَّلَ إِلَى النَّاسِ ظَهْرَهُ، وَاسْتَقْبَلَ القِبْلَةَ يَدْعُو، ثُمَّ حَوَّلَ رِدَاءَهُ، ثُمَّ صَلَّى لَنَا رَكْعَتَيْنِ جَهَرَ فِيهِمَا بِالقِرَاءَةِ» [رواه البخاری: 1024].
554- حدیث عبدالله بن زید رضی الله عنه در مورد استسقاء قبلاً گذشت، و در این روایت آمده است که گفت:
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم پشت خود را به طرف مردم کرده و روی به قبله آورده و دعا کردند، بعد از آن ردای خود را گردانیدند، بعد از آن دو رکعت نماز با قراءت بلند برای ما خواندند([8]).
6- باب: رَفْعِ الإِمَامِ يَدَهُ فِي الاسْتِسْقَاءِ
باب [6]: بالا کردن امام دستهای خود را در استسقاء
555- عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضَيِ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: «كَانَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لاَ يَرْفَعُ يَدَيْهِ فِي شَيْءٍ مِنْ دُعَائِهِ إِلَّا فِي الِاسْتِسْقَاءِ، وَإِنَّهُ يَرْفَعُ حَتَّى يُرَى بَيَاضُ إِبْطَيْهِ» [رواه البخاری: 1031].
555- از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در هیچ دعایی به جز در استسقاء دستهای خود را بالا نمیکردند، و در استسقاء تا حدی دستهای خود را بالا میکردند که سفیدی زیر بغلشان دیده میشد([9]).
7- باب: مَا يُقَالُ إِذَا مَطَرَتْ
باب [7]: در هنگام باریدن باران چه باید گفت؟
556- عَنْ عَائِشَةَ رَضَيِ اللهُ عَنْهَا: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانَ إِذَا رَأَى المَطَرَ، قَالَ: «اللَّهُمَّ صَيِّبًا نَافِعًا» [رواه البخاری: 1032].
556- از عائشه رضی الله عنها روایت است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم هنگام دیدن باران میگفتند: «[خدایا!] این باران را، باران با منفعتی بگردان»([10]).
8- باب: إِذَا هَبَّتِ الرِّيحُ
557- عَنْ أَنَسٍ رَضَيِ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: «كَانَتِ الرِّيحُ الشَّدِيدَةُ إِذَا هَبَّتْ عُرِفَ ذَلِكَ فِي وَجْهِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ» [رواه البخاری: 1034].
557- از انس رضی الله عنه روایت است که گفت: علائم وزش بادهای تند و شدید، از تغییر روی پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم دانسته میشد([11]).
9- باب: قَوْلِ النَّبِيِّ صل الله علیه و آله و سلم : «نُصِرتُ بِالصَّبَا»
باب [9]: این قول پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم که: به وسیله باد نصرت داده شدم
558- عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضَيِ اللهُ عَنْهُما: أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «نُصِرْتُ بِالصَّبَا، وَأُهْلِكَتْ عَادٌ بِالدَّبُورِ» [رواه البخاری: 1035].
558- از ابن عباس رضی الله عنهما از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم روایت است که فرمودند:
«من به وسیله باد (صبا) نصرت داده شدم، و قوم عاد به وسیله باد (دبور)، هلاک گردید»([12]).
10- باب: مَا قِيلَ فِي الزَّلاَزِلِ وَلآيَاتِ
باب [10]: آنچه که در زلزله و دیگر علامات گفته شده است
559- عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضَيِ اللهُ عَنْهُما، عَنِ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي شَامِنَا، وَفِي يَمَنِنَا» قَالَ: قَالُوا: وَفِي نَجْدِنَا؟ قَالَ: قَالَ: «اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي شَامِنَا وَفِي يَمَنِنَا» قَالَ: قَالُوا: وَفِي نَجْدِنَا؟ قَالَ: قَالَ: «هُنَاكَ الزَّلاَزِلُ وَالفِتَنُ، وَبِهَا يَطْلُعُ قَرْنُ الشَّيْطَانِ» [رواه البخاری: 1037].
559- از ابن عمر رضی الله عنهما از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم روایت است که فرمودند:
«الهی! در شام و در یمن ما برکت بده».
مردم گفتند: و در نجد ما [یعنی: درباره نجد نیز دعای برکت کنید].
فرمودند: «خدایا! در شام ما و در یمن ما برکت بده».
راوی میگوید: مردم گفتند: و در نجد ما.
فرمودند: «آنجا سرزمین زلزلهها و فتنهها است، و از آنجا است که شرارت شیطان [و یا پیروان شیطان] ظهور میکند»([13]).
11- باب: لاَ يَدْرِي مَتَى يَجِيءُ المَطَرُ إلاَّ الله تعالى
باب [11]: جز خداوند متعال هیچکسی وقت آمدن باران را نمیداند
560- وَعَنْهُ رَضَيِ اللهُ عَنْهُمَا قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «مِفْتَاحُ الغَيْبِ خَمْسٌ لاَ يَعْلَمُهَا إِلَّا اللَّهُ: لاَ يَعْلَمُ أَحَدٌ مَا يَكُونُ فِي غَدٍ، وَلاَ يَعْلَمُ أَحَدٌ مَا يَكُونُ فِي الأَرْحَامِ، وَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا، وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ، وَمَا يَدْرِي أَحَدٌ مَتَى يَجِيءُ المَطَرُ» [رواه البخاری: 1039].
560- و از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«کلیدهای غیب پنج چیز است که جز خداوند هیچکس دیگری این پنج چیز را نمیداند:
کسی نمیداند که فردا چه خواهد شد؟
و کسی نمیداند که در رحم مادر چیست؟
و کسی نمیداند که فردا چه خواهد کرد؟
و کسی نمیداند که در کدام سرزمین خواهد مرد؟
و کسی نمیداند که باران چه وقت خواهد آمد»([14]).
16- كتابُ الكُسوفِ
[1]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) مراد از این گفته راوی که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم (ردای خود را زیر ورو نمودند) این است که: حالت ردای خود را تغییر دادند، و تغییر دادن رداء به این شکل است که: اگر رداء مربع باشد، قسمت بالائی آن را به طرف پایین، و قسمت پاینی آن را به طرف بالا بیاورد، و اگر مربع نبود، طرف راست آن را به طرف چپ، و طرف چپ آن را به طرف راست بیاورد.
2) گویند: حکمت از این کار این است که با تفاؤل به این کار، به رحمت و فضل خداوند متعال حال مردم تغییر یافته و از خشکسالی و قحطی به باران و فراوانی تغییر یابد.
[2]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث انکه:
1) قبیله (غفار) یکی از قبایل عرب است که ابو ذر غفاری از آن قبیله است، و قبیله (اسلم) قبیله دیگری از قبایل عرب است که (سلمه بن أکوع) صحابی شجاع و معروف منسوب به آن است.
2) پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم از این جهت برای این دو قبیله دعای خیر کردند که: قبیله (غفار) از اولین قبائلی بود که به اسلام داخل شده بود، و قبیله (أسلم) با پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم راه مسالمت آمیز را پیش گرفتند.
[3]- یعنی: از اشتها و آروزی زیادی که به طعام داشتند، به هوا که نظر میکردند، هوا به نظرشان مانند دود مطبخ نمایان میگردید، و یا به سبب ضعف و ناتوانائی که به آنها رسیده بود، آسمان به نظرشان مانند دود جلوه میکرد.
[4]- زیرا مشرکین در روز جنگ (بدر) درهم کوبیده شدند، و از اثر قحطی و گرسنگی زیاد، هوا به چشم مشرکین سیاه و دود آلود مینمود، و (لزام) که عبارت از کشته شدن بسیار، یا اسیر شدن است، نصیبشان گردید، چنانچه دیری نگذشت که روم بر فرس غالب گردید، و آنچه که در ابتدای سورۀ روم در این خصوص آمده بود، نیز به تحقق پیوست.
[5]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) این بیت قصیدهای است که ابو طالب در مدح پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم سروده است، و این قصیده دارای یکصد وبیست بیت است، و در روایتی آمده است که چون پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم طلب باران کردند، و باران باریدن گرفت، گفتند: «اگر ابو طالب زنده میبود، چشمش روشن و دلش شاد میشد.
2) ابن عساکر به روایت از جلهمه بن عرفطه میگوید: به مکه آمدم، مردم دچار قحطی بودند، قریش برای ابو طالب گفتند که: خشك سالی همه دشت و صحرا را فرا گرفته است، و اهل و اولاد به قحطی دچار شدهاند، بیا وطلب باران کن، ابوطالب پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم را که خورد سال بودند، با خود گرفت و به نزد خانه کعبه رفت، و طلب باران کرد، راوی میگوید: در این وقت در حالی که هیچ ابری در آسمان نبود، ابر از این طرف و آن طرف آمد، و باران باریدن گرفت، تا آنکه دشت و صحرا در زیر آب شد، و بعد از این واقعه بود که ابو طالب آن قصیده غرای خود را سرود.
[6]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) این طلب باران در سال (18) هجری که بنام سال (رماده) یعنی (خاکستر) یاد میشود، به وقوع پیوست.
2) دعای عباس رضی الله عنه در این استسقاء چنین بود: (اللَّهُمَّ لَمْ يّنْزِلْ بَلاءٌ إلا بذَنْبِ، وَلَمْ يَكْشِفْ إِلا بِتَوْبَةٍ، وَقَدْ تَوَجَّهَ بِيْ الْقَوْمُ إِلَيْكَ لِمَكَانِيْ مِنْ نَبِيِّكَ، وَهَذِهِ أَيْدِيْنِّا إِلَيْكَ بِالذُّنُوْبِ، وَنَوَاصِيْنَا بِالتَّوْبَةِ، فَاسْقِنَا الْغَيْثَ) یعنی: خدایا هیچ بلایی جز به سبب گناه نازل نمیشود، و [بلا که آمد] جز به توبه از بین نمیرود، مردم نسبت به احترامی که در نزد پیامبر تو صل الله علیه و آله و سلم داشتم به من روا آوردهاند، و اینک دستهای ما با همه گناهانی که داریم به سوی تو دراز است، و پیشانیهای ما به توبه بدرگاه تو است، پس خدایا برای ما باران بفرست).
3) در روایت آمده است که: بعد از این دعا ابرهای مانند کوه به هوا بلند گردید، و باران باریدن گرفت.
4) امام عینی میگوید از فوائد این حدیث این است که: شفیع ساختن اهل خیر و صلاح مستحب است.
5) ابن بطال میگوید: از این حدیث چنین استنباط میشود که بیرون شدن به نماز استسقاء، و اجتماعات بدون اجازه امام جواز ندارد، زیرا در بیرون شدن و اجتماع کردن، احتمال خطر و ایجاد مشکلات برای سلطان وجود دارد، (از این نگاه باید چنین کارهایی به اجازه وی صورت بگیرد).
[7]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) شخصی که به مسجد آمد و از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم خواست که طلب باران نمایند، یکی از مردم بادیه نشین بود.
2) شاید این سوال در ذهن خطور کند، که چون – طوری که آن بادیه نشین گفت – مردم به قحطی و بی بارانی دچار شده بودند، پس چرا کسانی که از بزرگان صحابه مانند: ابوبکر و عمر، و عثمان، و علی و سائر عشرۀ مبشره و امثال اینها رضی الله عنهم در نزد پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم حضور داشتند، از ایشان نخواستند که به طلب باران بر آیند، در جواب این سوال گفتهاند که: بزرگان صحابه رضی الله عنهم از نهایت ادب و احترامی که نسبت به پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم داشتند، از ایشان چیزی نمیپرسیدند، و طلب چیزی نمیکردند، و از اینجا است که انس رضی الله عنه میگوید: ما دوست داشتیم و به این آرزو بودیم که کسی از مردم بادیه نشین بیاید و از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم چیزی بپرسد.
[8]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) قراءت در نماز استسقاء به اتفاق علماء جهریه است، یعنی: به طور بلند خوانده میشود.
2) در اینکه خطبه در نماز استسقاء بعد از نماز است، و یا پیش از آن، بین علماء اختلاف است.
أ) نظر به آنچه که در این حدیث آمده است، بسیاری از علماء از آن جمله: امام مالک و امام شافعی، و از مذهب احناف امام ابو یوسف و امام محمد رحمهم الله میگویند: که خطبه در نماز استسقاء پیش از نماز است.
ب) ولی امام طحاوی رحمه الله از مذهب احناف میگوید که: خطبه در نماز استسقاء بعد از نماز است، و دلیلش حدیث ابو هریره است که میگوید: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم روزی به طلب باران بر آمدند، و برای ما بدون اذان و اقامت دو رکعت نماز خواندند، و بعد از آن خطبه دادند و دعا کردند، و این حدیث دلالت بر این دارد که خطبه نماز استسقاء بعد از نماز است، و در ترجیح حدیث ابو هریره بر حدیث عبدالله بن زید که حدیث باب باشد، قیاس را مرجع میداند، به این طریق که: خطبه نماز استسقاء را به خطبه نماز عید قیاس میکند، نه به نماز جمعه، و وجه قیاس آن است که خطبه در هردو نماز یعنی: نماز استسقاء و نماز عید سنت است، به خلاف خطبه جمعه که فرض است، شرح معانی الاثار (1/325-326).
[9]- مقصد راوی این است که در دعای استسقاء آنقدر دستهای خود را بالا میکردند، که در هیچ دعای دیگری بالا نمیکردند، نه آنکه در دعاهای دیگر دستهای خود را بالا نمیکردند، زیرا در احادیث زیادی ثابت شده است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم دستهای خود را در دعاهای دیگر غیر از دعای استسقاء نیز بالا کردهاند.
[10]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
طوری که در حدیث بعدی، و در احادیث دیگری آمده است، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم وقتی که ابری را در آسمان میدیدند، هر کاری که داشتند ترک میکردند، و دعا میکردند، در سنن ابن ماجه آمده است که: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم وقتی که ابری را میدیدند، در هر کاری که بودند آن را ترک میکردند، ولو آنکه در نماز میبودند، و روی خود را به طرف قبله نموده و دعا میکردند که: «الهی! از شر آنچه که در این ابر فرستاده شده است به تو پناه میبریم»، و اگر باران میبارید میگفتند: «الهی! آن را باران با منفعتی بگردان»، و اگر باران نمیبارید، حمد خدا را میگفتند.
[11]- زیرا در این وقت روی پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم از ترس اینکه مبادا این باد مقدمه عذاب باشد، تغییر میکرد، زیرا بعضی از امم سابقه مانند قوم عاد به اثر وزش باد به هلاکت رسیده بودند، خداوند متعال میفرماید: ﴿وَأَمَّا عَادٞ فَأُهۡلِكُواْ بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ ٦ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ ٧﴾ [الحاقة: 6-7].
[12]- باد (صبا) باد سرد و شدیدی بود که در جنگ خندق وزیدن گرفت، و سبب شکست کفار قریش شد، و باد (دبور) بادی بسیار شدیدی بود که درختها را از ریشه بر میکند، خداوند این باد را بر قوم عاد نازل نمود، و هفت شب و هشت روز بر آنها وزیدن گرفت، تا آنکه همگی آنها را هلاک ساخت.
[13]- از احکا و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) (نجد) جانب شرقی مدینه منوره تا عراق است، و ارتفاعاتی که از تهامه شروع شده و به عراق ختم میشود، بنام نجد یاد میشود، و از این مناطق فتنههای زیادی ظهور کرده است، و احتمالاً که در آینده نیز ظهور خواهد کرد، و حتی طوری که امام عینی رحمه الله از کعب رضی الله عنه نقل میکند، دجال نیز از عراق ظهور میکند.
2) در فتح المبدی آمده است: اینکه پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برای اهل مشرق و یا اهل نجد دعا نکردند، سببش این بود که به ایشان معلوم و کشف شده بود که قضاء و قدر خدا نسبت به این نقطه به این قرار گرفته است که محل فتنه و زلازل باشد، و تقاضای ادب آن است که بعد از علم آوری به قضاء و قدر، نباید بر خلاف آن دعا کرد، و حتی دعا کردن بر خلاف آن حرام است.
[14]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) مراد از اینکه این پنج چیز از امور غیبی است و کس دیگری آن را نمیداند، یعنی: این چیزها را به طور کامل و دقیق، و همه جانبه نمیداند، ولی خداوند متعال این امور پنجگانه را به طور کامل و دقیق و همه جانبه آن میداند، و بعضی از الفاظی که در این حدیث نبوی شریف آمده است، دلالت بر این امر دارد، از آن جمله:
2) اینکه در قول پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در مورد دانستن (جنین) در رحم مادر، تعبیر به (چیست) شده است، نه به (کیست)، تا معنی شمولیت را از خوشبختی وبدبختی، علم و جهل، سعادت و شقاوت، و غیره را بدهد، و اینکه علم طب امروزی جنین را در رحم مادر تشخیص میدهد، تشخیصش در موارد حسی است، به این معنی که از (کیست) جواب میدهد، یعنی میداند که این جنین پسر است یا دختر، معیوب است یا سالم، سیاه است یا سفید، و امثال اینها، ولی آنچه را که خداوند متعال میداند جواب از (چیست) است، یعنی: بر علاوه از آنچه که گذشت، همه جوانب دیگر را نیز میداند، مثلاً میداند که این جنین در آینده خوشبخت میشود یا بدبخت، عمرش کوتاه است یا دراز، برای خود و دیگران سبب خیر و نیکویی میشود یا سبب شر و فتنه و امثال این چیزها.
3) اینکه بعضیها آمدن باران را پیشبینی میکنند، منافاتی به این قول پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم ندارد، زیرا پیشبینی آنها تقریبی و تخمینی است، یعنی: احتمال دارد که موافق پیشبینی آنها فردا در فلان منطقه باران ببارد، و احتمال دارد که نبارد، و باز بعد از باریدن باران، به طور دقیق نمیدانند که مقدار این باران چه اندازه است، ولی علم خداوند متعال در باریدن باران در فلان وقت، و در فلان جا، و به فلان مقدار، حتمی و یقینی و دقیق است، به طوری که هیچگاه تخلفی در آن صورت نمیگیرد، و حتی تعداد دانههای باران را میداند، همچنین در امور دیگر.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر