1- باب: إِذَا صَلَّى خَمْساً
باب [1]: اگر پنج رکعت خواند
631- عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ صَلَّى الظُّهْرَ خَمْسًا، فَقِيلَ لَهُ: أَزِيدَ فِي الصَّلاَةِ؟ فَقَالَ: «وَمَا ذَاكَ؟» قَالَ: صَلَّيْتَ خَمْسًا، فَسَجَدَ سَجْدَتَيْنِ بَعْدَ مَا سَلَّمَ [رواه البخاری: 1226].
631- از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم نماز ظهر را پنج رکعت خواندند.
کسی از ایشان پرسید: آیا بر نماز افزوده شده است؟
فرمودند: «چرا چه شده است»؟
گفت: نماز را پنج رکعت خواندید. و [پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم ] بعد از اینکه سلام داده بودند، دو سجده کردند([1]).
2- باب: إِذَا كُلِّمَ وَهُوَ يُصَلِّي فَأَشَارَ بِيَدِهِ وَاسْتَمَعَ
باب [2]: اگر در وقت نماز با وی سخن زده شد و او با دست خود اشاره نمود و [سخن را] شنید
632- عَنْ أُمُّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَنْهَى عَنْهَا، ثُمَّ رَأَيْتُهُ يُصَلِّيهِمَا حِينَ صَلَّى العَصْرَ، ثُمَّ دَخَلَ عَلَيَّ وَعِنْدِي نِسْوَةٌ مِنْ بَنِي حَرَامٍ مِنَ الأَنْصَارِ، فَأَرْسَلْتُ إِلَيْهِ الجَارِيَةَ، فَقُلْتُ: قُومِي بِجَنْبِهِ فَقُولِي لَهُ: تَقُولُ لَكَ أُمُّ سَلَمَةَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، سَمِعْتُكَ تَنْهَى عَنْ هَاتَيْنِ، وَأَرَاكَ تُصَلِّيهِمَا، فَإِنْ أَشَارَ بِيَدِهِ، فَاسْتَأْخِرِي عَنْهُ، فَفَعَلَتِ الجَارِيَةُ، فَأَشَارَ بِيَدِهِ، فَاسْتَأْخَرَتْ عَنْهُ، فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ: «يَا بِنْتَ أَبِي أُمَيَّةَ، سَأَلْتِ عَنِ الرَّكْعَتَيْنِ بَعْدَ العَصْرِ، وَإِنَّهُ أَتَانِي نَاسٌ مِنْ عَبْدِ القَيْسِ، فَشَغَلُونِي عَنِ الرَّكْعَتَيْنِ اللَّتَيْنِ بَعْدَ الظُّهْرِ فَهُمَا هَاتَانِ» [رواه البخاری: 1233].
632- از أم سلمه رضی الله عنها روایت است که گفت: از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم شنیدم که از خواندن دو رکعت نماز بعد از عصر نهی فرمودند، بعد از آن دیدم که خودشان آن دو رکعت را میخوانند.
زنهایی از مردم انصار نزدم بودند، دخترکی را [از آنها] نزد پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرستادم و برایش گفتم: به پهلویشان ایستاده شو، و برایشان بگو که: ام سلمه میگوید که: یا رسول الله! از شما شنیدم که خواندن این دو رکعت نماز [که بعد از نماز عصر خوانده میشود[ نهی میکردید، و حالا میبینم، خود شما آن دو رکعت نماز را میخوانید، و اگر با دست خود اشاره نمودند، از نزدشان دور شو!
آن دخترک آنچه را که برایش گفته بودم انجام داد، و چون [پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم ] با دست خود اشاره نمودند، از نزدشان دور شد.
و چون از نماز فارغ شدند، فرمودند: «ای دختر ابی امیه! از دو رکعت بعد از عصر پرسان نمودی، و چون مردمی از قبیله (عبدالقیس) آمده بودند، و مرا از خواندن دو رکعت نماز بعد از فرض پیشین به خود مشغول نموده بودند، آن دو رکعت نماز را حالا میخوانم»([2]).
23- كتابُ الجَنائز
[1]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) وقت سجدۀ سهو بعد از سلام دادن است، و بعضی از علماء نظر به احادیث دیگری که در این مورد آمده است میگویند: وقت سجدۀ سهو در قعدۀ اخیر پیش از سلام دادن است، و بعضیها میگویند: اگر سهو به سبب زیادت در نماز باشد، وقت سجده سهو قبل از سلام دادن است، و اگر به سبب نقص در نماز باشد، وقت سجدۀ سهو بعد از سلام دادن است، و قبلاً نیز راجع به این موضوع تا اندازۀ توضیحات دادیم، و تفصیل بیشتر این مسئله را میتوان در کتب فقه، و کتب شروح حدیث مطالعه نمود.
2) از سیاق حدیث این طور دانسته میشود که: صحابه رضی الله عنهم با پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم رکعت پنجم را خوانده بودند، و سبب خواندن این بود که باب وحی باز بود، و امکان نسخ وجود داشت، و میگفتند: شاید چهار رکعت نسخ و پنج رکعت جایگزین آن شده باشد، ولی بعد از نبی کریم صل الله علیه و آله و سلم که باب وحی بسته شده است، و احکام شرعی – و خصوصاً در مسائل عبادات – استقرار نهائی یافته است، اگر امام سهو میکند، باید مقتدیها از سهوش برایش خبر بدهند.
3) سهو در نماز چه یکبار باشد و چه چندین بار، فقط دو سجده برای سهو انجام میگیرد.
4) سهو امام، سهو مقتدی شمرده میشود، و باید با امام سجدۀ سهو را انجام دهد.
[2]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) اگر نمازگذار به سخن کسی که در بیرون از نماز است گوش فرا داده و آن را بفهمد، باکی نداشته و ضرری بر نمازش ندارد.
2) اشاره کردن نمازگذار با دستش به شکل خفیفی در وقت ضرورت، سبب بطلان نمازش نمیگردد.
3) در وقت پیش آمدن دو امر مهم، باید به اهم آن اقدام نمود، و از همین سبب پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به ارشاد و هدایت مردم پرداخته و سنت پیشین را به تاخیر انداختند.
4) سنت اگر در وقتش اداء نگردد، قضاء آوردن آن سنت است، یعنی: همانطوری که خواندن سنت سنت است، اگر سنت قضاء میشود، قضاء آوردن آن نیز سنت است، همانطوری که خواندن نماز فرض فرض است، و اگر قضاء میشود قضاء آوردن آن نیز فرض است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر