1- باب: مَنْ كَانَ آخِرُ كَلامِهِ لاَ إلهَ إلاَّ الله
باب [1]: کسی که آخرین کلامش (لا إله إلا الله) باشد
633- عَنْ أَبِي ذَرٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أَتَانِي آتٍ مِنْ رَبِّي، فَأَخْبَرَنِي - أَوْ قَالَ: بَشَّرَنِي - أَنَّهُ: مَنْ مَاتَ مِنْ أُمَّتِي لاَ يُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئًا دَخَلَ الجَنَّةَ» قُلْتُ: وَإِنْ زَنَى وَإِنْ سَرَقَ؟ قَالَ: «وَإِنْ زَنَى وَإِنْ سَرَقَ» [رواه البخاری: 1237].
633- از ابو ذر رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«فرستادۀ از جانب پروردگارم آمد [این فرستاده جبرئیل علیه السلام بود] و برایم خبر داد – و یا فرمودند -: برایم بشارت داد: کسی که از امت من بمیرد، و چیزی را به خدا شریک نیاورده باشد، به بهشت میرود».
گفتم: اگر چه مرتکب زنا گردیده و دزدی کرده باشد؟
فرمودند: «اگر چه مرتکب زنا گردیده و دزدی کرده باشد»([1]).
634- عَنْ عَبْدِ اللَّهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «مَنْ مَاتَ يُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئًا دَخَلَ النَّارَ» وَقُلْتُ أَنَا: «مَنْ مَاتَ لاَ يُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئًا دَخَلَ الجَنَّةَ» [رواه البخاری: 1238].
634- از عبدالله [بن مسعود] رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«کسی که بمیرد و چیزی را به خدا شریک آورده باشد، به دوزخ میرود».
[راوی میگوید]: و من گفتم: کسی که بمیرد و به خدا چیزی را شریک نیاورده باشد، به بهشت میرود([2]).
2- باب: الأَمْرِ بِاتِّبَاعِ الجَنَائِزِ
635- عَنِ البَرَاءِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: «أَمَرَنَا النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِسَبْعٍ، وَنَهَانَا عَنْ سَبْعٍ: أَمَرَنَا بِاتِّبَاعِ الجَنَائِزِ، وَعِيَادَةِ المَرِيضِ، وَإِجَابَةِ الدَّاعِي، وَنَصْرِ المَظْلُومِ، وَإِبْرَارِ القَسَمِ، وَرَدِّ السَّلاَمِ، وَتَشْمِيتِ العَاطِسِ، وَنَهَانَا عَنْ: آنِيَةِ الفِضَّةِ، وَخَاتَمِ الذَّهَبِ، وَالحَرِيرِ، وَالدِّيبَاجِ، وَالقَسِّيِّ، وَالإِسْتَبْرَقِ» [رواه البخاری: 1239]:
635- از براء رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم ما را به هفت چیز امر نمودند، و از هفت چیز نهی کردند: [آنچه را که به آن] امر نمودند: همراهی با جنازه عیادت مریض، قبول دعوت، یاری دادن به مظلوم، وفا کردن به سوگند، جواب دادن به سلام، و جواب عطسه است.
استعمال ظرف نقره، پوشیدن انگشتر طلا، پوشیدن ابریشم، دیباج، کتان، و استبرق [نوع دیگری از ابریشم] است([3]).
3- باب: الدُّخُولِ عَلَى المَيِّتِ بَعدَ المَوْتِ إِذَا أُدرِجَ في أَكْفَانِهِ
باب [3]: آمدن در نزد مرده بعد از تکفین آن
636- عَنْ أُمَّ العَلاَءِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، امْرَأَةً مِنَ الأَنْصَارِ بَايَعَتِ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ -: أَنَّهُ اقْتُسِمَ المُهَاجِرُونَ قُرْعَةً فَطَارَ لَنَا عُثْمَانُ بْنُ مَظْعُونٍ، فَأَنْزَلْنَاهُ فِي أَبْيَاتِنَا، فَوَجِعَ وَجَعَهُ الَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ، فَلَمَّا تُوُفِّيَ وَغُسِّلَ وَكُفِّنَ فِي أَثْوَابِهِ، دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقُلْتُ: رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْكَ أَبَا السَّائِبِ، فَشَهَادَتِي عَلَيْكَ: لَقَدْ أَكْرَمَكَ اللَّهُ، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «وَمَا يُدْرِيكِ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَكْرَمَهُ؟» فَقُلْتُ: بِأَبِي أَنْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَمَنْ يُكْرِمُهُ اللَّهُ؟ فَقَالَ: «أَمَّا هُوَ فَقَدْ جَاءَهُ اليَقِينُ، وَاللَّهِ إِنِّي لَأَرْجُو لَهُ الخَيْرَ، وَاللَّهِ مَا أَدْرِي، وَأَنَا رَسُولُ اللَّهِ، مَا يُفْعَلُ بِي» قَالَتْ: فَوَاللَّهِ لاَ أُزَكِّي أَحَدًا بَعْدَهُ أَبَدًا [رواه البخاری: 1243].
636- از أم علاء رضی الله عنها – که زنی از انصار، و از کسانی بود که با پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بیعت نموده بود([4]) – روایت است که: مهاجرین به اساس قرعه کشی تقسیم شدند، و عثمان بن مظعون رضی الله عنه ([5]) به قرعۀ ما برآمد، او را به خانههای خود بردیم، مریض شد، و از همان مریضی وفات یافت، بعد از اینکه فوت گردید، و غسل، و کفن شد، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم تشریف آوردند.
گفتم: ای اباسائب [ابو سائب: کنیت عثمان بن مظعون بود] رحمت خدا بر توباد، شهادت من بر تو این است که به یقین مورد کرم و رحمت خداوند قرار گرفتهای.
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «از کجا فهمیدی که مورد کرم خداوند قرار گرفته است»؟
گفتم: یا رسول الله! پدر و مادرم فدای شما! [اگر او مورد کرم خداوندی قرار نگرفته باشد] پس چه کسی را خداوند مورد کرم خویش قرار میدهد؟
فرمودند: «او اکنون مرده است، و به خداوند سوگند است که من برایش امید خوبی و نیکویی دارم، ولی به خداوند سوگند، من که رسول خدا هستم نمیدانم که با من چه خواهد شد»([6]).
[آن زن چون این سخن را از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم شنید]گفت: به خداوند سوگند که از این روز به بعد، هیچکس را تزکیه نمیکنم([7]).
637- عَنْ جَابِرِ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: لَمَّا قُتِلَ أَبِي جَعَلْتُ أَكْشِفُ الثَّوْبَ عَنْ وَجْهِهِ أَبْكِي، وَيَنْهَوْنِي عَنْهُ، وَالنَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لاَ يَنْهَانِي، فَجَعَلَتْ عَمَّتِي فَاطِمَةُ تَبْكِي، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «تَبْكِينَ أَوْ لاَ تَبْكِينَ مَا زَالَتِ المَلاَئِكَةُ تُظِلُّهُ بِأَجْنِحَتِهَا حَتَّى رَفَعْتُمُوهُ» [رواه البخاری: 1244].
637- از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که گفت: هنگامی که پدرم کشته شد، جامه را از رویش برداشته بودم و گریه میکردم، و مردم مرا از این کار مانع میشدند، ولی پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم مرا منع نمیکردند، عمه ام فاطمه رضی الله عنها گریه میکرد.
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برایش گفتند: «چه گریه کنی و چه نکنی، تا وقتی که او را بردارید ملائکه با بالهای خود، بر بالایش سایه میکنند»([8]).
4- باب: الرَّجُلِ يَنْعَي إِلى أَهْلِ المَيِّتِ بِنَفسِهِ
باب [4]: کسی که برای اهل میت شخصاً تعزیت گفته است
638- عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نَعَى النَّجَاشِيَّ فِي اليَوْمِ الَّذِي مَاتَ فِيهِ خَرَجَ إِلَى المُصَلَّى، فَصَفَّ بِهِمْ وَكَبَّرَ أَرْبَعًا» [رواه البخاری: 1245].
638- از ابو هریره رضی الله عنه روایت است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم از وفات نجاشی [پادشاه حبشه] در همان روزی که وفات نموده بود خبر دادند، و به طرف عیدگاه رفتند، و با صحابه صف بستند، و بر وی با گفتن چهار تکبیر [نماز جنازه خواندند]([9]).
639- عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أَخَذَ الرَّايَةَ زَيْدٌ فَأُصِيبَ، ثُمَّ أَخَذَهَا جَعْفَرٌ فَأُصِيبَ، ثُمَّ أَخَذَهَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ رَوَاحَةَ فَأُصِيبَ - وَإِنَّ عَيْنَيْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَتَذْرِفَانِ - ثُمَّ أَخَذَهَا خَالِدُ بْنُ الوَلِيدِ مِنْ غَيْرِ إِمْرَةٍ فَفُتِحَ لَهُ» [رواه البخاری: 1246].
639- از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«بیرق [جهاد] را زید رضی الله عنه برداشت و مورد اصابت قرار گرفت، [یعنی: شهید شد] بعد از وی جعفر رضی الله عنه برداشت و مورد اصابت قرار گرفت، [و شهید شد] و بعد از وی عبدالله بن رواحه رضی الله عنه برداشت و مورد اصابت قرار گرفت [و شهید شد] – و در حالی که اشک از چشمان مبارکشان جاری بود – [فرمودند]: بعد از آن بیرق را خالد بن ولید رضی الله عنه بدون اینکه امیر باشد، برداشت، و فتح نصیب وی شد»([10]).
5- باب: فَضْلِ مَنْ مَاتَ لَهُ وَلَدٌ فَاحتَسَبَ
باب [5]: فضیلت کسی که فرزندش فوت شود، و جهت ثواب اخروی صبر کند
640- وعَنْه رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «مَا مِنَ النَّاسِ مِنْ مُسْلِمٍ، يُتَوَفَّى لَهُ ثَلاَثٌ لَمْ يَبْلُغُوا الحِنْثَ، إِلَّا أَدْخَلَهُ اللَّهُ الجَنَّةَ بِفَضْلِ رَحْمَتِهِ إِيَّاهُمْ» [رواه البخاری: 1248].
640- و از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«از مردم هیچ مسلمانی نیست که سه فرزندش قبل از بلوغ وفات یافته باشد، مگر آنکه خداوند متعال به فضل و رحمت خود به سبب آن فرزندان، او را به جنت میبرد»([11])
6- باب: ما يُسْتَحَبُّ أَنْ يُغسَلَ وِتْراً
باب [6]: مستحب است که مرده به عدد طاق شسته شود
641- عَنْ أُمِّ عَطِيَّةَ الأَنْصَارِيَّةِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، قَالَتْ: دَخَلَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حِينَ تُوُفِّيَتِ ابْنَتُهُ، فَقَالَ: «اغْسِلْنَهَا ثَلاَثًا، أَوْ خَمْسًا، أَوْ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ إِنْ رَأَيْتُنَّ ذَلِكَ، بِمَاءٍ وَسِدْرٍ، وَاجْعَلْنَ فِي الآخِرَةِ كَافُورًا - أَوْ شَيْئًا مِنْ كَافُورٍ - فَإِذَا فَرَغْتُنَّ فَآذِنَّنِي»، فَلَمَّا فَرَغْنَا آذَنَّاهُ، فَأَعْطَانَا حِقْوَهُ، فَقَالَ: «أَشْعِرْنَهَا إِيَّاهُ» تَعْنِي إِزَارَهُ [رواه البخاری: 1253].
641- از ام عطیۀ انصاری رضی الله عنها روایت است که گفت: هنگامی که دختر پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فوت شد، نزد ما آمده و فرمودند:
«او را سه و یا پنج بار و یا بیشتر از این – اگر ضرورت احساس میکردید – به آب و سدر غسل دهید، و در مرتبه اخیر کافور، و یا چیزی از کافور استعمال کنید، و وقتی که فارغ شدید، بمن خبر دهید».
[ام عطیه رضی الله عنها میگوید]: چون فارغ شدیم برایشان خبر دادیم، [آن حضرت صل الله علیه و آله و سلم ] جامه خود را داده و گفتند:
«این را برایش زیر پوش قرار دهید» [یعنی: جامۀ من همان جامۀ باشد که به جسم وی تماس دارد] و آن جامه ازار پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بود([12]).
7- باب: يُبدَأ بِمَيَامِنِ المَيِّتِ
باب [7]: در [غُسل] باید از طرف راست میت شروع شود
642- وَفِي رواية أخري أَنَّهُ قَالَ: «ابْدَءُوا بِمَيَامِنِهَا، وَمَوَاضِعِ الوُضُوءِ مِنْهَا»، قَالَتْ: وَمَشَطْنَاهَا ثَلاَثَةَ قُرُونٍ [رواه البخاری: 1254].
642- در روایت دیگری از ام عطیه رضی الله عنها روایت است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«از طرف راست، و از اعضای وضوء شروع کنید».
[ام عطیه رضی الله عنها ] میگوید: سرش را شانه کردیم، و موهایش را سه قسمت نمودیم([13]).
8- باب: الثِّيَابِ البِيضِ لِلكَفَنِ
باب [8]: جامههای سفید برای کفن
643- عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كُفِّنَ فِي ثَلاَثَةِ أَثْوَابٍ يَمَانِيَةٍ بِيضٍ، سَحُولِيَّةٍ مِنْ كُرْسُفٍ لَيْسَ فِيهِنَّ قَمِيصٌ وَلاَ عِمَامَةٌ» [رواه البخاری: 1264].
643- از عائشه رضی الله عنها روایت است که: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به سه جامه سفید یمانی پنبهای که به نام (سحولیه) یاد میشد کفن شدند، و در آن سه جامه پیراهن و دستاری نبود([14]).
9- باب: الْكَفَنِ فِي ثَوْبَينِ
644- عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، قَالَ: بَيْنَمَا رَجُلٌ وَاقِفٌ بِعَرَفَةَ ، إِذْ وَقَعَ عَنْ رَاحِلَتِهِ، فَوَقَصَتْهُ - أَوْ قَالَ: فَأَوْقَصَتْهُ - قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «اغْسِلُوهُ بِمَاءٍ وَسِدْرٍ، وَكَفِّنُوهُ فِي ثَوْبَيْنِ، وَلاَ تُحَنِّطُوهُ، وَلاَ تُخَمِّرُوا رَأْسَهُ، فَإِنَّهُ يُبْعَثُ يَوْمَ القِيَامَةِ مُلَبِّيًا» [رواه البخاری: 1265].
644- از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که گفت: در حالی که شخصی با پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در عرفات وقوف نموده بود، از شترش افتاد و مرد، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«او را به آب و سدر غسل دهید، و در دو جامه کفن کنید، خوشبوئی به جانش استعمال نکنید، و سرش را نپوشانید، زیرا او در روز قیامت، تلبیه گویان برمیخیزد»([15]).
10- باب: الكَفَنِ لِلمَيِّتِ
645- عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: أَنَّ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ أُبَيٍّ لَمَّا تُوُفِّيَ، جَاءَ ابْنُهُ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَعْطِنِي قَمِيصَكَ أُكَفِّنْهُ فِيهِ، وَصَلِّ عَلَيْهِ، وَاسْتَغْفِرْ لَهُ، فَأَعْطَاهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَمِيصَهُ، فَقَالَ: «آذِنِّي أُصَلِّي عَلَيْهِ»، فَآذَنَهُ، فَلَمَّا أَرَادَ أَنْ يُصَلِّيَ عَلَيْهِ جَذَبَهُ عُمَرُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَقَالَ: أَلَيْسَ اللَّهُ نَهَاكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى المُنَافِقِينَ؟ فَقَالَ: «أَنَا بَيْنَ خِيَرَتَيْنِ، قَالَ: ﴿اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً، فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ﴾» فَصَلَّى عَلَيْهِ، فَنَزَلَتْ: ﴿وَلاَ تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا﴾، [رواه البخاری: 1269].
645- از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که گفت: هنگامی که عبدالله بن أُبَي([16]) مرد، فرزندش([17]) نزد پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: یا رسول الله! پیراهن خود را به من بدهید تا او را [یعنی: عبدالله بن أبی را] به آن کفن کنم، و بر وی نماز بخوانید، و برایش طلب آمرزش نمائید.
آن حضرت صل الله علیه و آله و سلم پیراهن خود را برایش دادند و فرمودند: [بعد از تکفین] «برایم خبر بده تا بر وی نماز بخوانم»، و او به ایشان خبر داد.
چون پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم میخواستند که بر وی نماز بخوانند، عمر رضی الله عنه ایشان را کش کرد و گفت: مگر خداوند شما را از نماز خواندن بر منافقین منع نکرده است؟
فرمودند: «من بین دو چیز مختارم، [یعنی: بین استغفار و عدم استغفار مختارم] خداوند فرموده است:«اگر میخواهی برای آنها طلب مغفرت کن، اگر میخواهی طلب مغفرت مکن، اگر هفتاد بار برای آنها طلب مغفرت نمائی، پس هرگز خداوند آنها را نخواهد آمرزید».
و همان بود که بر وی نماز خواندند، و این قول خداوند نازل گردید که: «بر هیچیک از منافقان که مردند، ابداً نماز مخوان»([18]).
646- عَنْ جَابِرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: «أَتَى النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ أُبَيٍّ بَعْدَ مَا دُفِنَ، فَأَخْرَجَهُ، فَنَفَثَ فِيهِ مِنْ رِيقِهِ، وَأَلْبَسَهُ قَمِيصَهُ» [رواه البخاری: 1270].
646- از جابر رضی الله عنه روایت است که گفت: بعد از اینکه عبدالله بن أبی دفن گردید، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم نزدش آمدند، او را [از قبر] بیرون کردند، از آب دهان خود بر ویانداختند، و پیراهن خود را بر وی پوشاندند([19]).
11- باب: إِذَا لَم يَجِد كَفَناً إلاَّ مَا يُوَارِي رَأسَهُ أو قَدَمَيهِ غَطَّى بِهِ رَأسَهُ
باب [11]: اگر جز کفنی که تنها سر و یا پا را میپوشانید نیافتند، سر میت را بپوشانند
647- عَنْ خَبَّابٌ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: هَاجَرْنَا مَعَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نَلْتَمِسُ وَجْهَ اللَّهِ، فَوَقَعَ أَجْرُنَا عَلَى اللَّهِ، فَمِنَّا مَنْ مَاتَ لَمْ يَأْكُلْ مِنْ أَجْرِهِ شَيْئًا، مِنْهُمْ مُصْعَبُ بْنُ عُمَيْرٍ وَمِنَّا مَنْ أَيْنَعَتْ لَهُ ثَمَرَتُهُ، فَهُوَ يَهْدِبُهَا، قُتِلَ يَوْمَ أُحُدٍ، فَلَمْ نَجِدْ مَا نُكَفِّنُهُ إِلَّا بُرْدَةً إِذَا غَطَّيْنَا بِهَا رَأْسَهُ خَرَجَتْ رِجْلاَهُ، وَإِذَا غَطَّيْنَا رِجْلَيْهِ خَرَجَ رَأْسُهُ، «فَأَمَرَنَا النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنْ نُغَطِّيَ رَأْسَهُ ، وَأَنْ نَجْعَلَ عَلَى رِجْلَيْهِ مِنَ الإِذْخِرِ» [رواه البخاری: 1276].
647- از خباب رضی الله عنه روایت است که گفت: با پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم هجرت نمودیم، و مقصد ما رضای خدا بود، پس [بنا به وعدۀ خدا] مزد ما بر خدا واجب شد، بعضی از ما مردند، و از مزد خود چیزی نخوردند([20])، از آن جمله (مصعب بن عمیر) رضی الله عنه بود.
و بعضی از ما میوهاش پخته شد، و آن را میچیند، مصعب رضی الله عنه روز جنگ (أحد) شهید شد، و به جز یک جامه چیز دیگری [در دارائیاش] برای کفن کردنش نیافتیم، اگر سرش را با آن میپوشیدیم، پاهایش بیرون میشد، و اگر پاهایش را میپوشیدیم سرش بیرون میشد.
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم امر کردند که سرش را بپوشانیم و بر روی پاهایش (اذخر) بیندازیم([21]).
12- باب: مَنْ استَعَدَّ الكَفَنَ فِي زَمَنِ النَّبِيِّ صل الله علیه و آله و سلم فَلَم يُنكَرُ عَلَيهِ
باب [12]: کسی که در زمان پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم کفنش را آماده کرده بود، و برایش بد گفته نشد
648- عَنْ سَهْلٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: قال «أَنَّ امْرَأَةً جَاءَتِ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِبُرْدَةٍ مَنْسُوجَةٍ، فِيهَا حَاشِيَتُهَا»، أَتَدْرُونَ مَا البُرْدَةُ؟ قَالُوا: الشَّمْلَةُ، قَالَ: نَعَمْ، قَالَتْ: نَسَجْتُهَا بِيَدِي فَجِئْتُ لِأَكْسُوَكَهَا، «فَأَخَذَهَا النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مُحْتَاجًا إِلَيْهَا، فَخَرَجَ إِلَيْنَا وَإِنَّهَا إِزَارُهُ»، فَحَسَّنَهَا فُلاَنٌ، فَقَالَ: اكْسُنِيهَا، مَا أَحْسَنَهَا، قَالَ القَوْمُ: مَا أَحْسَنْتَ، لَبِسَهَا النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مُحْتَاجًا إِلَيْهَا، ثُمَّ سَأَلْتَهُ، وَعَلِمْتَ أَنَّهُ لاَ يَرُدُّ، قَالَ: إِنِّي وَاللَّهِ، مَا سَأَلْتُهُ لِأَلْبَسَهُ، إِنَّمَا سَأَلْتُهُ لِتَكُونَ كَفَنِي، قَالَ سَهْلٌ: فَكَانَتْ كَفَنَهُ [رواه البخاری: 1277].
648- از سهل رضی الله عنه ([22]) روایت است گفت: زنی جامۀ بافته شده را که حاشیهاش با او بود [ یعنی: از او چیزی پاره نشده بود، و به نام برده یاد میشد]، نزد پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم آورد.
[سهل میگفت]: آیا میدانید برده چیست؟
گفتند: جامهای است که تمام بدن را میپوشاند.
گفت: بلی چنین است.
آن زن برای پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم گفت: این جامه را خودم به دست خود بافتهام و آمدهام تا او را بر شما بپوشانم.
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم آن جامه را گرفتند، و این در حالی بود که به چنین جامه احتیاج داشتند.
[روزی] پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در حالی که آن جامه ازارشان بود، نزد ما آمدند، شخصی آن را تحسین کرد و گفت: چقدر زیبا است، این را به من بپوشانید، [یعنی: برای من بدهید]([23]).
مردم [به آن شخص] گفتند: کاری خوبی نکردی، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به آن جامه احتیاج دارند و آن را پوشیدهاند، و باز تو میخواهی که آن را به تو بدهند، و این را هم میدانی که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم طلب کسی را رد نمیکنند.
آن شخص گفت: به خداوند سوگند است که من آن را نطلبیدم که بپوشم، بلکه خواستم تا آن جامه کفنم باشد.
سهل رضی الله عنه گفت: و همان جامه کفن آن شخص بود([24]).
13- باب: اتِّبَاعِ النِّساءِ الجَنَائِزَ
باب [13]: همراهی زنها با جنازه
649- عَنْ أُمِّ عَطِيَّةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، قَالَتْ: «نُهِينَا عَنِ اتِّبَاعِ الجَنَائِزِ، وَلَمْ يُعْزَمْ عَلَيْنَا» [رواه البخاری: 1278].
649- از ام عطیه رضی الله عنها روایت است که گفت: از همراهی کردن با جنازه نهی شدیم، ولی این نهی جدی نبود([25]).
14- باب: إِحداد المرَأَةِ عَلَى غَيْرِ زَوجِهَا
باب [14]: به ماتم نشستن زن برای غیر شوهرش
650- عَنْ أُمِّ حَبِيبَةَ زَوْجِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَتْ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «لاَ يَحِلُّ لِامْرَأَةٍ تُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَاليَوْمِ الآخِرِ، تُحِدُّ عَلَى مَيِّتٍ فَوْقَ ثَلاَثٍ إِلَّا عَلَى زَوْجٍ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا» [رواه البخاری: 1281].
650- از ام حبیبه رضی الله عنها ([26]) همسر پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم روایت است که گفت: از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمودند:
«برای زنی که به خدا و روز آخرت ایمان دارد، روا نیست که بیشتر از سه [روز] برای مرده به ماتم بنشیند، مگر بر شوهر، که [مدت ماتمش، یعنی: عدهاش] چهار ماه و ده روز است»([27]).
15- باب: زِيَارَةِ القُبُورِ
651- عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: مَرَّ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِامْرَأَةٍ تَبْكِي عِنْدَ قَبْرٍ، فَقَالَ: «اتَّقِي اللَّهَ وَاصْبِرِي» قَالَتْ: إِلَيْكَ عَنِّي، فَإِنَّكَ لَمْ تُصَبْ بِمُصِيبَتِي، وَلَمْ تَعْرِفْهُ، فَقِيلَ لَهَا: إِنَّهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَأَتَتْ بَابَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَلَمْ تَجِدْ عِنْدَهُ بَوَّابِينَ، فَقَالَتْ: لَمْ أَعْرِفْكَ، فَقَالَ: «إِنَّمَا الصَّبْرُ عِنْدَ الصَّدْمَةِ الأُولَى» [رواه البخاری: 1283].
651- از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بر زنی گذشتند که بر سر قبری گریه میکرد.
فرمودند: «از خدا بترس و صبر کن».
آن زن [چون پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم را نشناخت] گفت: از نزدم دور شو! تو به مصیبتم گرفتار نشدهای، و درد مرا نمیدانی.
برای آن زن گفته شد که: این شخص پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم است.
آن زن به درخانه پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم آمد و دید که دربانانی ندارند([28])، [و نزدشان آمد] و گفت: شما را نشناختم.
فرمودند: «صبر در آسیب اول است»([29]).
16- باب: قَولِ النَّبِيِّ صل الله علیه و آله و سلم : «يُعَذَّبَ المَيِّتُ بِبَعضِ بُكاءِ أَهلِهِ عَلَيهِ» إِذَا كَانَ النَّوْحُ مِن سُنَّتِهِ
باب [16]: این قول پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم که: «مرده به گریه کردن بعضی از اهل خانوادهاش تعذیب میگردد» اگر این گریه کردن عادت وی باشد
652- عَنْ أُسَامَةُ بْنُ زَيْدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: أَرْسَلَتِ ابْنَةُ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِلَيْهِ إِنَّ ابْنًا لِي قُبِضَ، فَأْتِنَا، فَأَرْسَلَ يُقْرِئُ السَّلاَمَ، وَيَقُولُ: «إِنَّ لِلَّهِ مَا أَخَذَ، وَلَهُ مَا أَعْطَى، وَكُلٌّ عِنْدَهُ بِأَجَلٍ مُسَمًّى، فَلْتَصْبِرْ، وَلْتَحْتَسِبْ»، فَأَرْسَلَتْ إِلَيْهِ تُقْسِمُ عَلَيْهِ لَيَأْتِيَنَّهَا، فَقَامَ وَمَعَهُ سَعْدُ بْنُ عُبَادَةَ، وَمَعَاذُ بْنُ جَبَلٍ، وَأُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ، وَزَيْدُ بْنُ ثَابِتٍ وَرِجَالٌ، فَرُفِعَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الصَّبِيُّ وَنَفْسُهُ تَتَقَعْقَعُ - قَالَ: حَسِبْتُهُ أَنَّهُ قَالَ كَأَنَّهَا شَنٌّ - فَفَاضَتْ عَيْنَاهُ، فَقَالَ سَعْدٌ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا هَذَا؟ فَقَالَ: «هَذِهِ رَحْمَةٌ جَعَلَهَا اللَّهُ فِي قُلُوبِ عِبَادِهِ، وَإِنَّمَا يَرْحَمُ اللَّهُ مِنْ عِبَادِهِ الرُّحَمَاءَ» [رواه البخاری: 1284].
652- از اسامه بن زید رضی الله عنهما ([30]) روایت است که گفت: دختر پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم کسی را نزد پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرستاد که پسرم درحالت قبض روح است، و نزد ما بیاید!.
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برایش سلام فرستادند و گفتند: «داد و گرفت، همه از جانب خداوند است، و هر چیزی در نزد خدا اجل معینی دارد، صبر کن و مزد خود را از خدا بخواه».
دختر پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم [دوباره شخصی را] نزد پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرستاد و ایشان را سوگند داد که حتماً نزدش بیایند.
ایشان برخاستند و به معیت سعد بن عباده، و معاذ بن جبل، و ابی بن کعب، و زید بن ثابت و اشخاص دیگری نزدش آمدند، در این وقت آن طفل را که نفسش خرخر میکرد [یعنی: در حالت نزع بود] [و راوی میگوید] فکر میکنم گفت: و سینهاش مانند ریگی که در مشک خشکی بیفتد صدا میکرد، به آغوش پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم گذاشتند، اشک از چشمان پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم جاری گردید.
سعد رضی الله عنه گفت: چرا گریه میکنید؟
فرمودند: «این رحمتی است که خداوند در دل بندگان خود قرار داده است، و خداوند از بندگان خود کسانی را رحمت میکند، که با رحم باشند»([31]).
653- عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: شَهِدْنَا بِنْتًا لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: وَرَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ جَالِسٌ عَلَى القَبْرِ، قَالَ: فَرَأَيْتُ عَيْنَيْهِ تَدْمَعَانِ، قَالَ: فَقَالَ: «هَلْ مِنْكُمْ رَجُلٌ لَمْ يُقَارِفِ اللَّيْلَةَ؟» فَقَالَ أَبُو طَلْحَةَ: أَنَا، قَالَ: «فَانْزِلْ» قَالَ: فَنَزَلَ فِي قَبْرِهَا [رواه البخاری: 1285].
653- از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که گفت: به جنازۀ یکی از دختران پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم حاضر شدیم، و پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بر سر قبرش نشسته بودند، و دیدم که اشک از چشمانشان جاری است.
انس رضی الله عنه میگوید: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «آیا در بین شما کسی هست که شب گذشته با همسرش مقاربت نکرده باشد»؟
ابو طلحه رضی الله عنه گفت: بلی! من.
فرمودند: «[در قبر] پایین شو».
انس رضی الله عنه میگوید: ابو طلحه در قبر پاین شد» [و او را دفن کرد]([32]).
654- عَنْ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «إِنَّ المَيِّتَ يُعَذَّبُ بِبَعْضِ بُكَاءِ أَهْلِهِ عَلَيْهِ»، فبلغ ذلك عاةشه رَضِيَ اللهُ عَنْهَا بعد موت عمر رَضِيَ اللهُ عَنْهُ. فَقَالَتْ: رَحِمَ اللَّهُ عُمَرَ، وَاللَّهِ مَا حَدَّثَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «إِنَّ اللَّهَ لَيُعَذِّبُ المُؤْمِنَ بِبُكَاءِ أَهْلِهِ عَلَيْهِ»، وَلَكِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ لَيَزِيدُ الكَافِرَ عَذَابًا بِبُكَاءِ أَهْلِهِ عَلَيْهِ»، وَقَالَتْ: حَسْبُكُمُ القُرْآنُ: ﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰۚ﴾ [رواه البخاری: 1288].
654- از عمر رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «مرده به سبب اینکه بعضی از افراد خانوادهاش بر وی گریه میکنند تعذیب میشود».
این خبر بعد از وفات عمر رضی الله عنه برای عائشه رضی الله عنها رسید.
گفت: خداوند عمر را رحمت کند، به خداوند قسم است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم نگفتهاند که خداوند مسلمان را به سبب گریه بعضی از اهل و اولادش تعذیب میکند، بلکه پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند که «خداوند عذاب کافر را به سبب گریه اهل فامیلش بر وی، زیاد میکند».
و گفت: شهادت قرآن برای شما کافی است: «هیچکس گناه شخص دیگری را متحمل نمیشود»([33]).
655- عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، زَوْجَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَتْ: إِنَّمَا مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَى يَهُودِيَّةٍ يَبْكِي عَلَيْهَا أَهْلُهَا، فَقَالَ: «إِنَّهُمْ لَيَبْكُونَ عَلَيْهَا وَإِنَّهَا لَتُعَذَّبُ فِي قَبْرِهَا» [رواه البخاری: 1289].
655- از عائشه رضی الله عنها روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بر [قبر] زن یهودی گذشتند، دیدند که اهل خانوادهاش بر وی گریه میکردند.
فرمودند: «اینها بر او گریه میکنند، و او در قبرش عذاب میشود»([34]).
17- باب: مَا يُكْرَهُ مِنَ النَّيَاحَةِ عَلَى المَيِّتِ
باب [17]: نوحه کردنی که بر مرده مکروه است
656- عَنِ المُغِيرَةِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «إِنَّ كَذِبًا عَلَيَّ لَيْسَ كَكَذِبٍ عَلَى أَحَدٍ، مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّدًا، فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ»
سَمِعْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «مَنْ نِيحَ عَلَيْهِ يُعَذَّبُ بِمَا نِيحَ عَلَيْهِ» [رواه البخاری: 1291].
656- از مغیره رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم را شنیدم که میفرمودند:
«دروغ گفتن بر من مانند دروغ گفتن بر شخص دیگری نیست، کسی که از روی قصد بر من دروغ بگوید، باید مأوی و مسکنش را در دوزخ آماده نماید».
و پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم را شنیدم که میگفتند: «کسی که بر او نوحه شود، به سبب آن نوحه، تعذیب میشود»([35]).
18- باب: لَيْسَ مِنَّا مَنْ ضَرَب الخُدُودَ
باب [18]: کسی که بر رویش بزند از ما نیست
657- عَنْ عَبْدِ اللَّهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَطَمَ الخُدُودَ، وَشَقَّ الجُيُوبَ، وَدَعَا بِدَعْوَى الجَاهِلِيَّةِ» [رواه البخاری: 1294].
657- از عبدالله [بن مسعود] رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«کسی که [به سبب مصیبتی که به وی رسیده است] به رویش بزند، و گریبانش را پاره کند، و [مرده را] به خطابهای اهل جاهلیت خطاب نماید، [مثلاً بگوید: ای فرزند رشید من، ای نو جوان من، و امثال اینها] از ما نیست»([36]).
19- باب: رَثَي النَّبِيُّ صل الله علیه و آله و سلم سَعْدَ بْنَ خَولَةَ
باب [19]: رثای پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برای سعد بن خَوله
658- عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَعُودُنِي عَامَ حَجَّةِ الوَدَاعِ مِنْ وَجَعٍ اشْتَدَّ بِي، فَقُلْتُ: إِنِّي قَدْ بَلَغَ بِي مِنَ الوَجَعِ وَأَنَا ذُو مَالٍ، وَلاَ يَرِثُنِي إِلَّا ابْنَةٌ، أَفَأَتَصَدَّقُ بِثُلُثَيْ مَالِي؟ قَالَ: «لاَ» فَقُلْتُ: بِالشَّطْرِ؟ فَقَالَ: «لاَ» ثُمَّ قَالَ: «الثُّلُثُ وَالثُّلُثُ كَبِيرٌ - أَوْ كَثِيرٌ - إِنَّكَ أَنْ تَذَرَ وَرَثَتَكَ أَغْنِيَاءَ، خَيْرٌ مِنْ أَنْ تَذَرَهُمْ عَالَةً يَتَكَفَّفُونَ النَّاسَ، وَإِنَّكَ لَنْ تُنْفِقَ نَفَقَةً تَبْتَغِي بِهَا وَجْهَ اللَّهِ إِلَّا أُجِرْتَ بِهَا، حَتَّى مَا تَجْعَلُ فِي فِي امْرَأَتِكَ» فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أُخَلَّفُ بَعْدَ أَصْحَابِي؟ قَالَ: «إِنَّكَ لَنْ تُخَلَّفَ فَتَعْمَلَ عَمَلًا صَالِحًا إِلَّا ازْدَدْتَ بِهِ دَرَجَةً وَرِفْعَةً، ثُمَّ لَعَلَّكَ أَنْ تُخَلَّفَ حَتَّى يَنْتَفِعَ بِكَ أَقْوَامٌ، وَيُضَرَّ بِكَ آخَرُونَ، اللَّهُمَّ أَمْضِ لِأَصْحَابِي هِجْرَتَهُمْ، وَلاَ تَرُدَّهُمْ عَلَى أَعْقَابِهِمْ، لَكِنِ البَائِسُ سَعْدُ ابْنُ خَوْلَةَ» يَرْثِي لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنْ مَاتَ بِمَكَّةَ [رواه البخاری: 1295].
658- از سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه روایت است که گفت: از مریضی که سال حجة الوداع عائد حالم شده بود، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به عیادتم آمدند.
گفتم: مریضیام به سرحدی رسیده است که میبینید، و من مال فراوانی دارم و به جز از یک دختر [نام این دخترش زینب بود] ورثه دیگری ندارم، آیا دو ثلث مال خود را صدقه بدهم؟ فرمودند: «نِه».
گفتم: اگر نیمش را صدقه بدهم [چه طور]؟
گفتند: «نِه».
بعد از آن فرمودند: «سوم حصۀ مالت را صدقه بده، و همین سوم حصه هم مقدار زیادی است، - و یا گفتند که مقدار بسیاری است – اگر ورثهات را [بعد از خود] ثروتمند بگذاری بهتر از این است که در فقر وفاقه بمانند و از مردم گدایی کنند، و هر نفقه را که بدهی در صورتی که قصدت رضای خداوند متعال باشد، مزد آن را خواهی یافت، حتی از همین لقمۀ که در دهان همسرت میگذاری».
گفتم: یا رسول الله! بعد از یاران خود [در مکه] خواهم ماند([37])؟
فرمودند: «تو [از دیگران] عقب نمیمانی مگر آنکه هر عمل نیکی را که انجام میدهی برایت سبب بلندی مقام و منزلت خواهد بود، و علاوه بر آن شاید تو زنده بمانی، تا اینکه مردمانی [یعنی: مسلمانان] از تو منفعت ببرند، و مردمانی [یعنی: مشرکین و کفار] از تو متضرر گردند([38]).
[و دعا کردند که]: الهی! صحابههایم را بر هجرتشان استوار نگهدار، و آنها را دوباره به سوی انحراف رهنمون مساز، [که هجرت را ترک کنند] ولی سعد بن خوله بیچاره است».
[راوی میگوید]: از این جهت پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به حال (سعد بن خوله) رضی الله عنه افسوس خوردند، که وی در مکه [در بین مشرکین] وفات یافته بود([39]).
20- باب: ما يُنْهى مِنَ الحَلْقِ عِنْدَ المُصيبَةِ
باب [20]: در وقت مصیبت نباید سر خود را تراشید
659- عَنْ أَبِي مُوسَى رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: وَجِعَ أَبُو مُوسَى وَجَعًا شَدِيدًا، فَغُشِيَ عَلَيْهِ وَرَأْسُهُ فِي حَجْرِ امْرَأَةٍ مِنْ أَهْلِهِ، فَلَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يَرُدَّ عَلَيْهَا شَيْئًا، فَلَمَّا أَفَاقَ، قَالَ: أَنَا بَرِيءٌ مِمَّنْ بَرِئَ مِنْهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «بَرِئَ مِنَ الصَّالِقَةِ وَالحَالِقَةِ وَالشَّاقَّةِ» [رواه البخاری: 1296].
659- روایت است که ابو موسی رضی الله عنه به مرض سختی دچار گردید و بیهوش شد، سرش به زانوی زنی از خانوادهاش گذاشتن بود، آن زن به گریه افتاد.
ابو موسی رضی الله عنه نتوانست که او را مانع شود و چیزی بگوید، و چون به هوش آمد گفت: از کسی که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بیزاری جستهاند، من هم بیزاری میجویم.
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم از زنی که در وقت مصیبت فریاد میکشد، از زنی که هنگام مصیبت سرش را میتراشد، و از زنی که در وقت مصیبت گریبانش را میدرد، بیزاری جستهاند([40]).
21- باب: مَنْ جَلَسَ عِنْدَ المُصِيبَةِ يُعرَفُ فَيهِ الحُزْنُ
باب [21]: کسی که در مصیبت نشست و غم از چهرهاش نمایان گردید
660- عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، قَالَتْ: لَمَّا جَاءَ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَتْلُ ابْنِ حَارِثَةَ، وَجَعْفَرٍ، وَابْنِ رَوَاحَةَ جَلَسَ يُعْرَفُ فِيهِ الحُزْنُ وَأَنَا أَنْظُرُ مِنْ صَائِرِ البَابِ شَقِّ البَابِ، فَأَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ: إِنَّ نِسَاءَ جَعْفَرٍ وَذَكَرَ بُكَاءَهُنَّ، فَأَمَرَهُ أَنْ يَنْهَاهُنَّ، فَذَهَبَ، ثُمَّ أَتَاهُ الثَّانِيَةَ، لَمْ يُطِعْنَهُ، فَقَالَ: «انْهَهُنَّ» فَأَتَاهُ الثَّالِثَةَ، قَالَ: وَاللَّهِ لَقَدْ غَلَبْنَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَزَعَمَتْ أَنَّهُ قَالَ: «فَاحْثُ فِي أَفْوَاهِهِنَّ التُّرَابَ» [رواه البخاری: 1299].
660- از عائشه رضی الله عنها روایت است که گفت: چون خبر شهادت (ابن حارثه)([41]) و (جعفر)([42]) و (ابن رواحه) رضی الله عنهم ([43]) برای پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم رسید، [در گوشه] نشستند، و آثار غم واندوه از چهرهشان نمایان بود([44]).
و من از گوشه در نگاه مکردم که شخصی نزدشان آمد و گفت: زنهای خانواده جعفر [نوحه میکنند].
به او امر کردند که [برود] و آنها را [از گریهکردن] منع کند.
آن شخص رفت و بازگشت و گفت که: آنها به سخنش گوش نمیدهند. فرمودند: آنها را مانع شو!
آن شخص برای بار سوم آمد و گفت: یا رسول الله! به خدا سوگند که آنها بر ما غلبه کردهاند، [یعنی: خاموش نمیشوند].
[عائشه] گمان میکند که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «پس در دهان آنها خاک بپاش»([45]).
22- باب: مَن لَم يُظهِر حُزنَهُ عِندَ المُصيبَةِ
باب [22]: کسی که غمش را در وقت مصیبت اظهار نکرد
661- عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: مات ابْنٌ لِأَبِي طَلْحَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَأَبُو طَلْحَةَ خَارِجٌ، فَلَمَّا رَأَتِ امْرَأَتُهُ أَنَّهُ قَدْ مَاتَ هَيَّأَتْ شَيْئًا، وَنَحَّتْهُ فِي جَانِبِ البَيْتِ، فَلَمَّا جَاءَ أَبُو طَلْحَةَ قَالَ: كَيْفَ الغُلاَمُ، قَالَتْ: قَدْ هَدَأَتْ نَفْسُهُ، وَأَرْجُو أَنْ يَكُونَ قَدِ اسْتَرَاحَ، وَظَنَّ أَبُو طَلْحَةَ أَنَّهَا صَادِقَةٌ، قَالَ: فَبَاتَ، فَلَمَّا أَصْبَحَ اغْتَسَلَ، فَلَمَّا أَرَادَ أَنْ يَخْرُجَ أَعْلَمَتْهُ أَنَّهُ قَدْ مَاتَ، فَصَلَّى مَعَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، ثُمَّ أَخْبَرَ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِمَا كَانَ مِنْهُمَا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يُبَارِكَ لَكُمَا فِي لَيْلَتِكُمَا» قَالَ سُفْيَانُ: فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الأَنْصَارِ: فَرَأَيْتُ لَهُمَا تِسْعَةَ أَوْلاَدٍ كُلُّهُمْ قَدْ قَرَأَ القُرْآنَ [رواه البخاری: 1301].
661- از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که گفت: یکی از فرزندان ابو طلحه رضی الله عنه وفات نمود، و ابو طلحه در خارج از [خانه] بود، چون زنش دید که فرزندش مرده است چیزی آماده کرد([46])، و او را در گوشه از خانه گذاشت.
چون ابو طلحه به خانه آمد، پرسید که حال بچه چه طور است؟
گفت نفسش آرام گرفته است، و امیدوارم که راحت شده باشد.
ابو طلحه رضی الله عنه خوابید، و صبح چون بیدار شد، غسل نمود، و وقتی که میخواست از خانه بیرون شود، زنش برایش فهماند که [فرزند آنها] مرده است([47]).
[ابو طلحه رضی الله عنه ] نماز صبح را با پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم اداء نمود، بعد از آن ماجرای خود و همسرش را برای ایشان گفت.
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «امید است که خداوند در شب گذشته شما برکت بدهد».
شخصی از انصار گفت که: برای آن زن و شوهر، نُه فرزند را دیدم که همه آنها قاریان قرآن بودند([48]).
23- باب: قَوْلِ النَّبِيِّ صل الله علیه و آله و سلم : «إِنَّا بِكَ لَمَحزُونُونَ»
باب [23]: این قول پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم که : «ما به سبب مرگ تو اندوهگین هستیم»
662- وَعَنْهُ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - قَالَ: دَخَلْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَى أَبِي سَيْفٍ القَيْنِ، وَكَانَ ظِئْرًا لِإِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ، فَأَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِبْرَاهِيمَ، فَقَبَّلَهُ، وَشَمَّهُ، ثُمَّ دَخَلْنَا عَلَيْهِ بَعْدَ ذَلِكَ وَإِبْرَاهِيمُ يَجُودُ بِنَفْسِهِ، فَجَعَلَتْ عَيْنَا رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تَذْرِفَانِ، فَقَالَ لَهُ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: وَأَنْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقَالَ: «يَا ابْنَ عَوْفٍ إِنَّهَا رَحْمَةٌ»، ثُمَّ أَتْبَعَهَا بِأُخْرَى، فَقَالَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «إِنَّ العَيْنَ تَدْمَعُ، وَالقَلْبَ يَحْزَنُ، وَلاَ نَقُولُ إِلَّا مَا يَرْضَى رَبُّنَا، وَإِنَّا بِفِرَاقِكَ يَا إِبْرَاهِيمُ لَمَحْزُونُونَ» [رواه البخاری: 1303].
662- و از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که گفت: همراه پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم نزد [ابوسیف آهنگر] که [همسرش شیرآور] ابراهیم علیه السلام [فرزند پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم ] بود رفتیم.
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم ابراهیم علیه السلام را گرفته و بوسیدند و بوئیدند.
و بار دیگر که نزد [ابوسیف] آمدیم، ابراهیم علیه السلام در حال جان کندن بود، و اشک از چشمان پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم جاری گردید.
عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه برایشان گفت: یا رسول الله! شما هم گریه میکنید؟
فرمودند: «ای ابن عوف! این رحمت است»
و به ادامه سخن خود فرمودند:
«چشم اشک میریزد، و دل محزون است، و با آنهم به جز آنچه که رضای پروردگار ما است، چیز دیگری نمیگوئیم، و ای ابراهیم! ما همگی در فراق تو اندوهگین هستیم»([49]).
24- باب: البُكَاءَ عِنْدَ المَرِيضِ
663- عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: اشْتَكَى سَعْدُ بْنُ عُبَادَةَ شَكْوَى لَهُ، فَأَتَاهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَعُودُهُ مَعَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ، وَسَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، وَعَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، فَلَمَّا دَخَلَ عَلَيْهِ فَوَجَدَهُ فِي غَاشِيَةِ أَهْلِهِ، فَقَالَ: «قَدْ قَضَى» قَالُوا: لاَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَبَكَى النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَلَمَّا رَأَى القَوْمُ بُكَاءَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَكَوْا، فَقَالَ: «أَلاَ تَسْمَعُونَ إِنَّ اللَّهَ لاَ يُعَذِّبُ بِدَمْعِ العَيْنِ، وَلاَ بِحُزْنِ القَلْبِ، وَلَكِنْ يُعَذِّبُ بِهَذَا - وَأَشَارَ إِلَى لِسَانِهِ - أَوْ يَرْحَمُ، وَإِنَّ المَيِّتَ يُعَذَّبُ بِبُكَاءِ أَهْلِهِ عَلَيْهِ» [رواه البخاری: 1304].
663- از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که گفت: سعد بن عباده از مریضی که داشت شکایت کرد.
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم همراه عبدالرحمن بن عوف، و سعد بن ابی وقاص، و عبدالله بن مسعود رضی الله عنهم ، به عیادتش رفتند، چون نزدش داخل شدند، دیدند که اهل و اقاربش به اطرافش نشستهاند.
پرسیدند: «مگر فوت کرده است»؟
گفتند: نه، یا رسول الله!
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بگریه افتادند، و چون مردم گریه پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم را دیدند، [آنها نیز] به گریه افتادند.
[پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم ] فرمودند: «آیا نمیشنوید که خداوند به اشک چشم، واندوه قلب عذاب نمیکند، - در حالی که به طرف زبان خود اشاره میکردند، فرمودند – بلکه به سبب این است که عذاب میکند و یا مورد رحمت قرار میدهد، و مرده به سبب اینکه اهل و اولادش بر وی گریه میکنند، تعذیب میشود»([50])
25- باب: مَا يُنْهَى عَنِ النَّوْحِ وَالبُكَاءِ وَالزَّجْزِ عَن ذلِكَ
باب [25]: آنچه که در مورد نهی از نوحه و گریه آمده است
664- عَنْ أُمِّ عَطِيَّةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، قَالَتْ: «أَخَذَ عَلَيْنَا النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عِنْدَ البَيْعَةِ أَنْ لاَ نَنُوحَ»، فَمَا وَفَتْ مِنَّا امْرَأَةٌ غَيْرَ خَمْسِ نِسْوَةٍ: أُمِّ سُلَيْمٍ، وَأُمِّ العَلاَءِ، وَابْنَةِ أَبِي سَبْرَةَ امْرَأَةِ مُعَاذٍ، وَامْرَأَتَيْنِ - أَوِ ابْنَةِ أَبِي سَبْرَةَ، وَامْرَأَةِ مُعَاذٍ وَامْرَأَةٍ أُخْرَى [رواه البخاری: 1306].
664- از ام عطیه رضی الله عنها روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در هنگام بیعت از ما چنین تعهد گرفتند که: نوحه نکنیم.
و به جز از پنج زن، کس دیگری از ما به این عهد وفا نکرد، [که عبارت بودند از]: أم سلیم، أم علاء، دختر أبی سبره همسر معاذ، و دو زن دیگر و یا اینکه گفت: دختر ابو سبره، و همسر معاذ، و یک زن دیگر([51]).
26- باب: القِيَامِ لِلْجَنَازَةِ
665- عَنْ عَامِرِ بْنِ رَبِيعَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «إِذَا رَأَى أَحَدُكُمْ جِنَازَةً، فَإِنْ لَمْ يَكُنْ مَاشِيًا مَعَهَا، فَلْيَقُمْ حَتَّى يَخْلُفَهَا أَوْ تُخَلِّفَهُ أَوْ تُوضَعَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُخَلِّفَهُ» [رواه البخاری: 1308].
665- از عامر بن ربیعه رضی الله عنه از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم روایت است که فرمودند:
«اگر کسی از شما جنازۀ را دید، اگر با آن جنازه نمیرفت، بایستد تا جنازه عقب بماند، یا جنازه او را به عقب خود قرار دهد([52])، و یا پیش از آنکه جنازه او را به عقب خود قرار دهد، [از دوش کسانی که جنازه را حمل میکنند، بر زمین] گذاشته شود»([53]).
27- باب: مَتَى يَقعُدُ إِذَا قَامَ لِلجَنَازَةِ
باب [27]: اگر برای جنازه برخاست، چه وقت بنشیند؟
666- عَن أَبي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، أَنَّه أَخذ بِيَدِ مَرْوَانَ وهما في جنازة، فَجَلَسَا قَبْلَ أَنْ تُوضَعَ، فَجَاءَ أَبُو سَعِيدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَأَخَذَ بِيَدِ مَرْوَانَ، فَقَالَ: قُمْ فَوَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمَ هَذَا «أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نَهَانَا عَنْ ذَلِكَ» فَقَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ صَدَقَ [رواه البخاری: 1309].
666- از ابو هریره رضی الله عنه روایت است که با مروان در جنازۀ اشتراک داشت و دست مروان را گرفته بود، آن دو نفر پیش از آنکه جنازه بر زمین گذاشته شود، نشستند.
ابو سعید رضی الله عنه آمد و دست مروان را گرفت و گفت: برخیز! و به خداوند سوگند همین شخص [یعنی: ابوهریره رضی الله عنه ] خوب میداند که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم ما را از این کار [یعنی: نشستن پیش از گذاشته شدن جنازه بر زمین] نهی کردهاند.
ابوهریره رضی الله عنه گفت: راست میگوید([54]).
28- باب: مَنْ قَامَ لِجَنَازَةِ يَهُودِيٍّ
باب [28]: کسی که برای جنازه یهودی به پا خاسته است
667- عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: مَرَّ بِنَا جَنَازَةٌ، فَقَامَ لَهَا النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَقُمْنَا بِهِ، فَقُلْنَا: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّهَا جِنَازَةُ يَهُودِيٍّ، قَالَ: «إِذَا رَأَيْتُمُ الجِنَازَةَ، فَقُومُوا» [رواه البخاری: 1311].
667- از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که گفت: جنازه از پیش روی ما گذشت، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برایش برخاستند و ما نیز برخاستیم، و گفتیم: یا رسول الله! این جنازه یهودی است.
فرمودند: «وقتی جنازه را دیدید، برخیزید»([55]).
29- باب: حَمْلِ الرِّجالِ الجَنَازَةَ دُونَ النَّساءِ
باب [29]: مردها جنازه را برمیدارند نه زنها
668- عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الخُدْرِيَّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «إِذَا وُضِعَتِ الجِنَازَةُ، وَاحْتَمَلَهَا الرِّجَالُ عَلَى أَعْنَاقِهِمْ، فَإِنْ كَانَتْ صَالِحَةً، قَالَتْ: قَدِّمُونِي، وَإِنْ كَانَتْ غَيْرَ صَالِحَةٍ، قَالَتْ: يَا وَيْلَهَا أَيْنَ يَذْهَبُونَ بِهَا؟ يَسْمَعُ صَوْتَهَا كُلُّ شَيْءٍ إِلَّا الإِنْسَانَ، وَلَوْ سَمِعَهُ صَعِقَ» [رواه البخاری: 1314].
668- از ابو سعید خدری رضی الله عنه روایت است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«وقتی که جنازه [در تابوت] گذاشته شد و مردها آن را بر شانههای خود برداشتند، اگر شخص نیکو کاری باشد میگوید: مرا زودتر برسانید، و اگر شخص نیکو کاری نباشد، میگوید: ای وای! این جنازه را کجا میبرید، آواز او را چیزی به غیر از انسان میشنود، و اگر انسان بشنود، بیهوش میشود»([56]).
30- باب: السُّرْعَةِ بِالجَنَازَةِ
باب [30]: شتاب کردن در بردن جنازه
669- عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «أَسْرِعُوا بِالْجِنَازَةِ، فَإِنْ تَكُ صَالِحَةً فَخَيْرٌ تُقَدِّمُونَهَا، وَإِنْ يَكُ سِوَى ذَلِكَ، فَشَرٌّ تَضَعُونَهُ عَنْ رِقَابِكُمْ» [رواه البخاری: 1315].
669- از ابو هریره رضی الله عنه روایت است که فرمودند:
«در بردن جنازه شتاب کنید، اگر نیکو کار باشد، او را به خیر و نیکوئی میرسانید، و اگر چنین نباشد، شری را از دوش خود بر زمین گذاشتهاید»([57]).
31- باب: فَضْلِ اتِّبَاعِ الجَنَائِزِ
باب [31]: فضیلت همراهی کردن با جنازه
670- عَنْ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُما أَنَّهُ قيل له: إِنَّ أَبَا هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ يَقُولُ: «مَنْ تَبِعَ جَنَازَةً فَلَهُ قِيرَاطٌ» فَقَالَ: أَكْثَرَ أَبُو هُرَيْرَةَ عَلَيْنَا، فَصَدَّقَتْ يَعْنِي عَائِشَةَ أَبَا هُرَيْرَةَ، وَقَالَتْ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُهُ فَقَالَ ابْنُ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: «لَقَدْ فَرَّطْنَا فِي قَرَارِيطَ كَثِيرَةٍ» فَرَّطْتُ: ضَيَّعْتُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ» [رواه البخاری: 1323، 1324].
670- از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که کسی برایش گفت: ابو هریره رضی الله عنه میگوید: (کسی که با جنازه همراهی کند، برایش یک قیراط [یعنی: به اندازه کوه أحد] ثواب است).
گفت: ابو هریره رضی الله عنه برای ما خیلی حدیث روایت میکند.
و عائشه رضی الله عنها گفته ابو هریره رضی الله عنه را تصدیق نمود و گفت: از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم شنیدم که این چیز را میگفتند.
و ابن عمر رضی الله عنهما چون این را شنید گفت: در بدست آوردن قیراطهای بسیاری کوتاهی کردهایم([58]).
32- باب: ما يُكرَهُ مِنِ اتِّخَاذِ المَسَاجِدِ عَلَى القُبُورِ
باب [32]: کراهت مسجد ساختن بر بالای قبر
671- عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ فِي مَرَضِهِ الَّذِي مَاتَ فِيهِ: «لَعَنَ اللَّهُ اليَهُودَ وَالنَّصَارَى، اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسْجِدًا»، قَالَتْ: وَلَوْلاَ ذَلِكَ لَأَبْرَزُوا قَبْرَهُ غَيْرَ أَنِّي أَخْشَى أَنْ يُتَّخَذَ مَسْجِدًا [رواه البخاری: 1330].
671- از عائشه رضی الله عنها از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم روایت است که در مرضی که از آن وفات یافتند فرمودند:
«خداوند یهود و نصارا را لعنت کند که قبور پیامبران خود را مسجد ساختند».
[عائشه رضی الله عنها ] میگوید: اگر همین سبب نمیبود، قبر آن حضرت صل الله علیه و آله و سلم را برازنده قرار میدادند، و با اینهم من میترسم که روزی قبر ایشان مسجد ساخته شود([59]).
33- باب: الصَّلاَةِ عَلَى النُّفَسَاء إِذَا مَاتَت فِي نِفَاسِهَا
باب [33] نماز خواندن بر زنی که در حال نفاس مرده است
672- عَنْ سَمُرَةَ بْنِ جُنْدَبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: «صَلَّيْتُ وَرَاءَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَى امْرَأَةٍ مَاتَتْ فِي نِفَاسِهَا، فَقَامَ عَلَيْهَا وَسَطَهَا» [رواه البخاری: 1331].
672- از سمره بن جندب رضی الله عنه روایت است که گفت: پشت سر پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بر زنی که در حال نفاس مرده بود، نماز خواندم، و [پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم هنگام نماز خواندن] در وسط جنازه ایستادند([60]).
34- باب: قِرَاءَةِ فَاتِحَةِ الكِتَابِ عَلَى الجَنَازَةِ
باب [34]: خواندن سورۀ (الحَمْدُ لِله) بر جنازه
673- عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: أَنَّهُ صَلَّى عَلَى جَنَازَةٍ فَقَرَأَ بِفَاتِحَةِ الكِتَابِ قَالَ: «لِيَعْلَمُوا أَنَّهَا سُنَّةٌ» [رواه البخاری: 1335].
673- از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که وی بر جنازه نماز خواند، و سورۀ (الْحَمْدُ لِله) را خواند و گفت: [از این جهت آن را خواندم] تا مردم بدانند که این عمل، سنت است([61]).
35- باب: المَيِّتُ يَسمَعُ خَفقَ النِّعَالِ
باب [35]: مرده صدای کفشها را میشنود
674- عَنْ أَنَسِ بْنِ مالِكٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «العَبْدُ إِذَا وُضِعَ فِي قَبْرِهِ، وَتُوُلِّيَ وَذَهَبَ أَصْحَابُهُ حَتَّى إِنَّهُ لَيَسْمَعُ قَرْعَ نِعَالِهِمْ، أَتَاهُ مَلَكَانِ، فَأَقْعَدَاهُ، فَيَقُولاَنِ لَهُ: مَا كُنْتَ تَقُولُ فِي هَذَا الرَّجُلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ؟ فَيَقُولُ: أَشْهَدُ أَنَّهُ عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ، فَيُقَالُ: انْظُرْ إِلَى مَقْعَدِكَ مِنَ النَّارِ أَبْدَلَكَ اللَّهُ بِهِ مَقْعَدًا مِنَ الجَنَّةِ، قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «فَيَرَاهُمَا جَمِيعًا، وَأَمَّا الكَافِرُ - أَوِ المُنَافِقُ - فَيَقُولُ: لاَ أَدْرِي، كُنْتُ أَقُولُ مَا يَقُولُ النَّاسُ، فَيُقَالُ: لاَ دَرَيْتَ وَلاَ تَلَيْتَ، ثُمَّ يُضْرَبُ بِمِطْرَقَةٍ مِنْ حَدِيدٍ ضَرْبَةً بَيْنَ أُذُنَيْهِ، فَيَصِيحُ صَيْحَةً يَسْمَعُهَا مَنْ يَلِيهِ إِلَّا الثَّقَلَيْنِ» [رواه البخاری: 1338].
674- از انس بن مالک رضی الله عنه از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم روایت است که فرمودند:
«وقتی که بنده در قبرش گذاشته میشود، و همراهانش برگشته و میروند، در حالی که هنوز صدای کفشهای پای آنها را میشنود، دو ملک نزدش آمده و او را مینشانند، و برایش میگویند:
تو راجع به این شخص که محمد صل الله علیه و آله و سلم باشد، چه میگویی؟
میگوید: من گواهی میدهم که او بنده و رسول خدا است.
برایش گفته میشود که جای خود را در دوزخ نگاه کن! که خداوند عوض آن، به تو جایی را در جنت عطا فرموده است».
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «و همان است که جنت و دوزخ هردو را میبیند.
اگر آن شخص کافر – و یا منافق باشد([62]) – [در جواب سوال آن دو ملک] میگوید: نمیدانم، من چیزی را میگفتم که مردمان میگفتند.
برایش گفته میشود که: نه خودت فهمیدی و نه از دیگران پیروی نمودی! بعد از آن با چکش آهنی در بین دو گوشش میکوبند، و چنان فریادی میکشد که همه کسانی که به نزدیکش میباشند، به جز از انس و جن صدای او را میشنوند»([63]).
36- باب: مَنْ أَحَبَّ الدَّفْنَ فِي الأَرضِ المُقَدَّسَةِ أَو نَحْوِهَا
باب [36]: کسی که دفن شدن در سرزمین مقدس را دوست داشت
675- عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: «أُرْسِلَ مَلَكُ المَوْتِ إِلَى مُوسَى عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ، فَلَمَّا جَاءَهُ صَكَّهُ، فَرَجَعَ إِلَى رَبِّهِ، فَقَالَ: أَرْسَلْتَنِي إِلَى عَبْدٍ لاَ يُرِيدُ المَوْتَ، فَرَدَّ اللَّهُ عَلَيْهِ عَيْنَهُ وَقَالَ: ارْجِعْ، فَقُلْ لَهُ: يَضَعُ يَدَهُ عَلَى مَتْنِ ثَوْرٍ فَلَهُ بِكُلِّ مَا غَطَّتْ بِهِ يَدُهُ بِكُلِّ شَعْرَةٍ سَنَةٌ، قَالَ: أَيْ رَبِّ، ثُمَّ مَاذَا؟ قَالَ: ثُمَّ المَوْتُ، قَالَ: فَالْآنَ، فَسَأَلَ اللَّهَ أَنْ يُدْنِيَهُ مِنَ الأَرْضِ المُقَدَّسَةِ رَمْيَةً بِحَجَرٍ "، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «فَلَوْ كُنْتُ ثَمَّ لَأَرَيْتُكُمْ قَبْرَهُ، إِلَى جَانِبِ الطَّرِيقِ، عِنْدَ الكَثِيبِ الأَحْمَرِ» [رواه البخاری: 1339].
675- از ابو هریره رضی الله عنه روایت است که گفت: «ملک الموت نزد موسی علیه السلام فرستاده شد، چون نزدش آمد، [موسی علیه السلام ] سیلی محکمی بر رویش زد، [و به اثر آن سیلی چشم ملک الموت کور شد، ملک الموت] نزد پروردگارش برگشته و عرض نمود که: مرا نزد بنده فرستادی که مرگ را نمیخواهد.
خداوند متعال چشمش را [که به اثر سیلی موسی علیه السلام کور شده بود] به او برگردانید، و برایش گفت: دوباره نزد او برو و برایش بگو تا دست خود را بر پشت گاوی بگذارد، و برایش به [شماره] هر مویی که زیر دستش واقع شده است، یکسال عمر است.
[چون برای موسی علیه السلام این خبر رسید]، گفت: پروردگارا! بعد از آن چه میشود؟
فرمود: بعد از آن مرگ است.
گفت: پس همین حالا باشد، و از خداوند خواست تا به اندازه یک سنگ انداز او را به سر زمین مقدس نزدیک سازد».
[راوی] میگوید: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: اگر در آن سرزمین میبودم، قبر [موسی علیه السلام ] را که در کنار راه، در نزدیک تپه سرخ رنگی است، برای شما نشان میدادم»([64]).
37- باب: الصَّلاَةِ عَلى الشَّهِيدِ
676- عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَجْمَعُ بَيْنَ الرَّجُلَيْنِ مِنْ قَتْلَى أُحُدٍ فِي ثَوْبٍ وَاحِدٍ، ثُمَّ يَقُولُ: «أَيُّهُمْ أَكْثَرُ أَخْذًا لِلْقُرْآنِ»، فَإِذَا أُشِيرَ لَهُ إِلَى أَحَدِهِمَا قَدَّمَهُ فِي اللَّحْدِ، وَقَالَ: «أَنَا شَهِيدٌ عَلَى هَؤُلاَءِ يَوْمَ القِيَامَةِ»، وَأَمَرَ بِدَفْنِهِمْ فِي دِمَائِهِمْ، وَلَمْ يُغَسَّلُوا، وَلَمْ يُصَلَّ عَلَيْهِمْ [رواه البخاری: 1343].
676- از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم شهدای [اُحد] را دو نفر دو نفر با هم در یک جامه کفن میکردند، و بعد از آن میپرسیدند:
«کدام یک از اینها قرآن را بیشتر یاد داشتند»؟
و چون یکی از آنها را نشان میدادند، او را پیشتر به لحد داخل میکردند، و میفرمودند:
«من برای اینها در روز قیامت شهادت میدهم»، و امر کردند که آنها را با خونهایشان دفن نمایند، و غسل داده نشوند و بر آنها نماز خوانده نشود([65]).
38- باب: إِذَا أَسلَمَ الصَّبِيُّ فَمَاتَ، هَلْ يُصَلَّى عَلَيهِ؟ وَهَلْ يُعرَضُ عَلَى الصَّبِيِّ الإِسلاَمُ؟
باب [38]: اگر کودک مسلمان شد و مُرد، آیا بر وی نماز خوانده شود؟ و آیا کودک به اسلام دعوت شود؟
677- عَنْ عُقْبَةَ بْنِ عَامِرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خَرَجَ يَوْمًا، فَصَلَّى عَلَى أَهْلِ أُحُدٍ صَلاَتَهُ عَلَى المَيِّتِ، ثُمَّ انْصَرَفَ إِلَى المِنْبَرِ، فَقَالَ: «إِنِّي فَرَطٌ لَكُمْ، وَأَنَا شَهِيدٌ عَلَيْكُمْ، وَإِنِّي وَاللَّهِ لَأَنْظُرُ إِلَى حَوْضِي الآنَ، وَإِنِّي أُعْطِيتُ مَفَاتِيحَ خَزَائِنِ الأَرْضِ - أَوْ مَفَاتِيحَ الأَرْضِ - وَإِنِّي وَاللَّهِ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمْ أَنْ تُشْرِكُوا بَعْدِي، وَلَكِنْ أَخَافُ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنَافَسُوا فِيهَا» [رواه البخاری: 1344].
677- از عقبه بن عامر رضی الله عنه روایت است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم روزی بر آمدند و بر شهدای (اُحُد) به مانند آنکه بر مرده نماز خوانده میشود، نماز خواندند، بعد از آن بسوی منبر رفته و فرمودند:
«من از شما سبقت نموده و پیشتر خواهم رفت، و برای شما شهادت خواهم داد، و به خداوند سوگند است که همین الآن به طرف حوض خود [یعنی: کوثر] نگاه میکنم، و کلید گنجهای روی زمین برایم داده شده است، - و یا [گفتند که] کلیدهای زمین برایم داده شده است – و به خداوند سوگند است از اینکه بعد از من دوباره به شرک برگردید نمیترسم، ولی از این میترسم که در بدست آوردن دنیا با یکدیگر هم چشمی نمائید»([66]).
678- عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنَ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: أَنَّ عُمَرَ انْطَلَقَ مَعَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي رَهْطٍ قِبَلَ ابْنِ صَيَّادٍ، حَتَّى وَجَدُوهُ يَلْعَبُ مَعَ الصِّبْيَانِ عِنْدَ أُطُمِ بَنِي مَغَالَةَ، وَقَدْ قَارَبَ ابْنُ صَيَّادٍ الحُلُمَ، فَلَمْ يَشْعُرْ حَتَّى ضَرَبَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِيَدِهِ، ثُمَّ قَالَ لِابْنِ صَيَّادٍ: «تَشْهَدُ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ؟»، فَنَظَرَ إِلَيْهِ ابْنُ صَيَّادٍ، فَقَالَ: أَشْهَدُ أَنَّكَ رَسُولُ الأُمِّيِّينَ، فَقَالَ ابْنُ صَيَّادٍ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: أَتَشْهَدُ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ؟ فَرَفَضَهُ وَقَالَ: «آمَنْتُ بِاللَّهِ وَبِرُسُلِهِ» فَقَالَ لَهُ: «مَاذَا تَرَى؟» قَالَ ابْنُ صَيَّادٍ: يَأْتِينِي صَادِقٌ وَكَاذِبٌ، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «خُلِّطَ عَلَيْكَ الأَمْرُ» ثُمَّ قَالَ لَهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «إِنِّي قَدْ خَبَأْتُ لَكَ خَبِيئًا» فَقَالَ ابْنُ صَيَّادٍ: هُوَ الدُّخُّ، فَقَالَ: «اخْسَأْ، فَلَنْ تَعْدُوَ قَدْرَكَ» فَقَالَ عُمَرُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: دَعْنِي يَا رَسُولَ اللَّهِ أَضْرِبْ عُنُقَهُ، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «إِنْ يَكُنْهُ فَلَنْ تُسَلَّطَ عَلَيْهِ، وَإِنْ لَمْ يَكُنْهُ فَلاَ خَيْرَ لَكَ فِي قَتْلِهِ» وَقَالَ عَبْدُاللهِ بْنُ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا يَقُولُ: انْطَلَقَ بَعْدَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ إِلَى النَّخْلِ الَّتِي فِيهَا ابْنُ صَيَّادٍ، وَهُوَ يَخْتِلُ أَنْ يَسْمَعَ مِنْ ابْنِ صَيَّادٍ شَيْئًا قَبْلَ أَنْ يَرَاهُ ابْنُ صَيَّادٍ، فَرَآهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَهُوَ مُضْطَجِعٌ - يَعْنِي فِي قَطِيفَةٍ لَهُ فِيهَا رَمْزَةٌ أَوْ زَمْرَةٌ - فَرَأَتْ أمُّ ابْنِ صَيّادٍ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَهُوَ يَتَّقِي بِجُذُوعِ النَّخْلِ، فَقَالَتْ لِابْنِ صَيَّادٍ: يَا صَافِ - وَهُوَ اسْمُ ابْنِ صَيَّادٍ - هَذَا مُحَمَّدٌ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَثَارَ ابْنُ صَيَّادٍ، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «لَوْ تَرَكَتْهُ بَيَّنَ» [رواه البخاری: 1354، 1355].
678- از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که عمر رضی الله عنه با پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم و گروهی از صحابه به طرف (ابن صیَّاد) رفتند([67])، دیدند که با طفلان دیگر نزدیک پشته (بنی مغال) [و یا قصر سنگی بنی مغاله، که قومی از انصار است] بازی میکند، و (ابن صیاد) در این وقت نزدیک به بلوغ بود، و او از آمدن ایشان تا وقتی که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم با دست خود [به شانهاش] زدند، با خبر نشده بود.
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برایش گفتند: «آیا بر اینکه من پیامبر خدا هستم شهادت میدهی»؟
(ابن صیاد) به طرف پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم نظر کرد و گفت: شهادت میدهم که تو پیامبر امین هستی([68]).
و ابن صیاد برای پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم گفت: آیا تو بر اینکه من پیامبر خدایم اعتراف مینمایی؟
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم [موضوع دعوت به اسلامش] را ترک کردند، و فرمودند: «من به خدا، و همه پیامبرانش ایمان دارم»([69]).
و ازو پرسیدند: «تو چه میبینی»؟ (ابن صیاد) گفت: آنکه برایم میآید، گاهی راست میگوید و گاهی دروغ، [یعنی: خواب میبینم، و خوابهایم گاهی راست میشود و گاهی دروغ].
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند که: تو در اشتباهی».
بعد از آن پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برایش گفتند: «من غرض امتحان کردن تو، چیزی را پنهان کردم، [و تو برایم بگو که آن چیز چیست؟ و گویند که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم چیزی از سورۀ (الدخان) را در دل خود گذرانده بودند]».
(ابن صیاد) گفت: چیزی را که پنهان کردهاید (دُخ) است([70]).
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: پست شو! از حد خود تجاوز مکن».
عمر رضی الله عنه گفت: یا رسول الله! مرا بگذار تا گردنش را بزنم.
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «اگر او همان کسی باشد [یعنی: دجال باشد]، تو نسبت به او کاری کرده نمیتوانی، [زیرا کسی که با دجال به مقابله برمیآید، عیسی علیه السلام است]، و اگر آن کس نباشد، برای تو از کشتنش فائدۀ نیست».
و عبدالله بن عمر رضی الله عنهما میگوید: پس از این واقعه، [یکبار دیگر] پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم با أُبی بن کعب رضی الله عنه به نخلستانی که (ابن صیاد) در آن بود رفتند، و میخواستند او را غافلگیر کرده و پیش از اینکه ایشان را ببیند، از وی چیزی بشنوند، [تا بدانند که ساحر است یا کاهن].
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم (ابن صیاد) را دیدند که در زیر قطیفه [رواندازی] خوابست، و در زیر آن قطیفه، زمزههایی دارد.
مادر (ابن صیاد) پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم را دید که به تنه درختان خود را پنهان میکنند، (ابن صیاد) را صدا زده و گفت: یا صاف [نام اصلی (ابن صیاد) صاف بود]! محمد صل الله علیه و آله و سلم آمده است!، (ابن صیاد) از جایش برجست.
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «اگر [مادرش] او را میگذاشت، کار [ابن صیاد] آشکار میشد»([71]).
679- عَنْ أَنَسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: كَانَ غُلاَمٌ يَهُودِيٌّ يَخْدُمُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَمَرِضَ، فَأَتَاهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَعُودُهُ، فَقَعَدَ عِنْدَ رَأْسِهِ، فَقَالَ لَهُ: «أَسْلِمْ»، فَنَظَرَ إِلَى أَبِيهِ وَهُوَ عِنْدَهُ فَقَالَ لَهُ: أَطِعْ أَبَا القَاسِمِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَأَسْلَمَ، فَخَرَجَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَهُوَ يَقُولُ: «الحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْقَذَهُ مِنَ النَّارِ» [رواه البخاری: 1356].
679- از انس رضی الله عنه روایت است که گفت: پسر بچه از قوم یهود خدمت پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم را میکرد، آن جوان مریض شد، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به عیادتش رفتند، بالای سرش نشستند و فرمودند: «مسلمان شو»!
آن جوان به طرف پدرش که در نزدش نشسته بود نگاه کرد، پدرش گفت: از ابوالقاسم صل الله علیه و آله و سلم اطاعت کن!
آن پسر بچه مسلمان شد، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بر آمدند، و میگفتند: «ثنا و ستایش برای خدایی که او را از آتش نجات داد»([72]).
680- عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «مَا مِنْ مَوْلُودٍ إِلَّا يُولَدُ عَلَى الفِطْرَةِ، فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ، وَيُنَصِّرَانِهِ، أَوْ يُمَجِّسَانِهِ، كَمَا تُنْتَجُ البَهِيمَةُ بَهِيمَةً جَمْعَاءَ، هَلْ تُحِسُّونَ فِيهَا مِنْ جَدْعَاءَ» ثُمَّ يَقُولُ أَبُو هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: ﴿فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ القَيِّمُ﴾ [رواه البخاری: 1359].
680- از ابو هریره رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«هیچ طفلی نیست که بدنیا بیاید و به ایمان فطری خود نباشد، بعد از آن پدر و مادرش هستند که او را یهودی، یا نصرانی و یا مجوسی بار میآورند، این مانند آن است که حیوان در اول به طور کامل به دنیا میآید، مگر دیدهاید که مثلاً: حیوانی ناقص الاعضاء به دنیا آمده باشد»؟ [و صاحبانش هستند که گوش و یا دم او را میبرند].
و ابو هریره رضی الله عنه این آیه مبارکه را تلاوت نمود [«به دین یکتاپرستی روی آورید]، این آفرینشی است که خدا مردم را به آن شیوه آفرید، تغیری در آفرینش خدا نیست، این است آئین استوار، [ولی بیشتر مردم نمیدانند]»([73]).
39- باب: إِذَا قَالَ المُشرِكُ عِنْدَ المَوتِ: لاَ إلهَ إلاَّ الله
باب [39]: وقتی که مشرک در وقت مرگ (لاَ إلهَ إلاَّ الله) بگوید
681- المُسَيِّبِ بن حَزْنٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: لَمَّا حَضَرَتْ أَبَا طَالِبٍ الوَفَاةُ جَاءَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَوَجَدَ عِنْدَهُ أَبَا جَهْلِ بْنَ هِشَامٍ، وَعَبْدَ اللَّهِ بْنَ أَبِي أُمَيَّةَ بْنِ المُغِيرَةِ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِأَبِي طَالِبٍ: «يَا عَمِّ، قُلْ: لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، كَلِمَةً أَشْهَدُ لَكَ بِهَا عِنْدَ اللَّهِ» فَقَالَ أَبُو جَهْلٍ، وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي أُمَيَّةَ: يَا أَبَا طَالِبٍ أَتَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ عَبْدِ المُطَّلِبِ؟ فَلَمْ يَزَلْ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَعْرِضُهَا عَلَيْهِ، وَيَعُودَانِ بِتِلْكَ المَقَالَةِ حَتَّى قَالَ أَبُو طَالِبٍ آخِرَ مَا كَلَّمَهُمْ: هُوَ عَلَى مِلَّةِ عَبْدِ المُطَّلِبِ، وَأَبَى أَنْ يَقُولَ: لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أَمَا وَاللَّهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ مَا لَمْ أُنْهَ عَنْكَ» فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى فِيهِ: ﴿مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ﴾ [رواه البخاری: 1360].
681- از مسیب بن خزن رضی الله عنه ([74]). روایت است که گفت: وقتی که (ابو طالب) در حالت احتضار بود، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم نزدش رفتند، دیدند که (ابوجهل ابن هشام)، و (عبدالله بن أبی أمیه بن مغیره) نزدش نشستهاند.
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برای (ابوطالب) گفتند: «ای عموی من! (لاَ إلهَ إلاَّ الله) بگو تا به سبب این کلمه برای تو در نزد خداوند شهادت بدهم».
ابوجهل و عبدالله بن أبی أمیه برایش گفتند: ای ابوطالب! آیا از دین عبدالمطلب برمیگردی؟
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم پیوسته کلمه شهادت را به او پیشنهاد میکردند، و آن دو [بدبخت] همان سخن خود را تکرار مینمودند، تا آنکه ابوطالب در آخرین سخن خود برای آنها گفت که او: بر دین عبدالمطلب است، و از گفتن (لاَ إلهَ إلاَّ الله) ابا ورزید.
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: به خداوند سوگند، تا وقتی که منع نشوم برایت طلب آمرزش خواهم نمود، و خداوند این آیه را نازل فرمود که: «برای پیامبر و مسلمانان مناسب نیست که برای مشرکین – بعد از اینکه آنها ثابت شد که مشرکین اهل دوزخ هستند – طلب مغفرت نمایند، و گرچه آن مشرکین از خویشاوندان و وابستگان آنها باشند»([75]).
40- باب: مَوعِظَةِ المُحَدِّثِ عِنْدَ القَبْرِ وَقُعُودِ أَصْحَابِهِ حَوْلَهُ
باب [40]: موعظه محدث بر سر قبر، و نشستن یاران وی به اطرافش
682- عَنْ عَلِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: كُنَّا فِي جَنَازَةٍ فِي بَقِيعِ الغَرْقَدِ، فَأَتَانَا النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَعَدَ وَقَعَدْنَا حَوْلَهُ، وَمَعَهُ مِخْصَرَةٌ، فَنَكَّسَ فَجَعَلَ يَنْكُتُ بِمِخْصَرَتِهِ، ثُمَّ قَالَ: «مَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ، مَا مِنْ نَفْسٍ مَنْفُوسَةٍ إِلَّا كُتِبَ مَكَانُهَا مِنَ الجَنَّةِ وَالنَّارِ، وَإِلَّا قَدْ كُتِبَ شَقِيَّةً أَوْ سَعِيدَةً» فَقَالَ رَجُلٌ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَفَلاَ نَتَّكِلُ عَلَى كِتَابِنَا وَنَدَعُ العَمَلَ؟ فَمَنْ كَانَ مِنَّا مِنْ أَهْلِ السَّعَادَةِ فَسَيَصِيرُ إِلَى عَمَلِ أَهْلِ السَّعَادَةِ، وَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَّا مِنْ أَهْلِ الشَّقَاوَةِ فَسَيَصِيرُ إِلَى عَمَلِ أَهْلِ الشَّقَاوَةِ، قَالَ: «أَمَّا أَهْلُ السَّعَادَةِ فَيُيَسَّرُونَ لِعَمَلِ السَّعَادَةِ، وَأَمَّا أَهْلُ الشَّقَاوَةِ فَيُيَسَّرُونَ لِعَمَلِ الشَّقَاوَةِ» ثُمَّ قَرَأَ: ﴿فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى وَصَدَّقَ بِالحُسْنَى﴾ الآيَةَ. [رواه البخاری: 1362]:
682- از علی رضی الله عنه روایت است که گفت: در (بقیع عَرقَد)([76]) در جنازه اشتراک نموده بودیم که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم نزد ما آمدند، بعد از آن نشستند، و ما هم به اطرافشان نشستیم، با خود عصایی داشتند، سر خود را پایان انداخته [و فکر میکردند]، به سر عصای خود آهسته آهسته بر زمین میزدند.
بعد از آن فرمودند: «هیچکسی از شما و هیچ مخلوق دیگری نیست، مگر اینکه جایش در بهشت و دوزخ تعین شده است، و مگر اینکه نوشته شده است که آن شخص بدبخت است و یا خوشبخت»([77]).
شخصی گفت: یا رسول الله! [چون موضوع چنین است] آیا نباید بر آن نوشته که نسبت به ما صورت گرفته است توکل نمائیم، و کار و عمل را بگذاریم؟ کسی که از ما از اهل سعادت باشد، خود به خود به طرف عمل اهل سعادت سوق داده میشود، و کسی که از اهل شقاوت باشد، خود به خود به طرف عمل شقاوت خواهد رفت.
فرمودند: «برای اهل سعادت عمل اهل سعادت آسان ساخته میشود، و برای اهل شقاوت عمل اهل شقاوت آسان ساخته میشود».
و بعد از آن این آیه مبارکه را تلاوت نمودند: «پس کسی که [صدقه] بدهد و پرهیزگاری نماید، [و کلمه شهادت را تصدیق کند، او را در مسیر آسانی قرار میدهیم، و کسی که بخل ورزد و استغناء نماید، و کلمه شهادت را تکذیب کند، او را به سوی دشواری رهنمون میشویم]»([78])
41- باب: مَا جَاءَ فِي قَاتِلِ النَّفْسِ
باب [41]: آنچه که درباره کسی که خودکشی میکند آمده است
683- عَنْ ثَابِتِ بْنِ الضَّحَّاكِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «مَنْ حَلَفَ بِمِلَّةٍ غَيْرِ الإِسْلاَمِ كَاذِبًا مُتَعَمِّدًا، فَهُوَ كَمَا قَالَ، وَمَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ بِحَدِيدَةٍ عُذِّبَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ» [رواه البخاری: 1363].
683- از ثابت بن ضحاک رضی الله عنه ([79]) از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم روایت است که فرمودند:
«کسی که به دین دیگری غیر از دین اسلام سوگند میخورد – در حالی که دروغگو است -([80])، و از روی قصد سوگند میخورد، او همان است که گفته است([81]).
و کسی که خود را به آهنی [مانند شمشیر، کارد، تفنگ و امثال اینها] میکشد، به همان آهن در آتش دوزخ عذاب میشود»([82]).
684- عَنْ جُنْدَب رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - قَالَ: «كَانَ بِرَجُلٍ جِرَاحٌ، فَقَتَلَ نَفْسَهُ، فَقَالَ اللَّهُ: بَدَرَنِي عَبْدِي بِنَفْسِهِ حَرَّمْتُ عَلَيْهِ الجَنَّةَ» [رواه البخاری: 1364].
684- از جندب رضی الله عنه از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم روایت است که فرمودند:
«شخصی زخمهای داشت، [تحمل درد را نکرد] و خود را کشت، خداوند متعال فرمود: این بندهام پیش از آنکه من او را بکشم خود را کشت، و من بهشت را بر او حرام گردانیدم»([83]).
685- عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «الَّذِي يَخْنُقُ نَفْسَهُ يَخْنُقُهَا فِي النَّارِ، وَالَّذِي يَطْعُنُهَا يَطْعُنُهَا فِي النَّارِ» [رواه البخاری: 1365].
685- از ابو هریره رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: کسی که خود را خفه نماید، خود را در آتش خفه میکند، و کسی که خود را به نیزه بزند، خود را در آتش دوزخ به نیزه میزند»([84]).
42- باب: ثَناءِ النَّاسِ عَلَى المَيِّتِ
باب [42]: به خوبی یاد کردن مردمان از مرده
686- عَنْ أَنَسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: مَرُّوا بِجَنَازَةٍ، فَأَثْنَوْا عَلَيْهَا خَيْرًا، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «وَجَبَتْ» ثُمَّ مَرُّوا بِأُخْرَى فَأَثْنَوْا عَلَيْهَا شَرًّا، فَقَالَ: «وَجَبَتْ» فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: مَا وَجَبَتْ؟ قَالَ: «هَذَا أَثْنَيْتُمْ عَلَيْهِ خَيْرًا، فَوَجَبَتْ لَهُ الجَنَّةُ، وَهَذَا أَثْنَيْتُمْ عَلَيْهِ شَرًّا، فَوَجَبَتْ لَهُ النَّارُ، أَنْتُمْ شُهَدَاءُ اللَّهِ فِي الأَرْضِ» [رواه البخاری: 1367].
686- از انس رضی الله عنه روایت است که: [صحابه رضی الله عنهم بر جنازه گذشتند، و از وی به خوبی یاد کردند، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «واجب گردید».
بعد از آن بر جنازه دیگری گذشتند، و از وی به بدی یاد کردند، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «واجب گردید».
عمر بن خطاب رضی الله عنه پرسید: چه واجب گردید؟
فرمودند: «این شخص از وی به خوبی یاد کردید، جنت برایش واجب گردید، و این شخص از وی به بدی یاد کردید، دوزخ برایش واجب گردید، شما شاهدان خدا در روی زمین هستید»([85]).
687- عَنْ عُمَرُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أَيُّمَا مُسْلِمٍ، شَهِدَ لَهُ أَرْبَعَةٌ بِخَيْرٍ، أَدْخَلَهُ اللَّهُ الجَنَّةَ» فَقُلْنَا: وَثَلاَثَةٌ، قَالَ: «وَثَلاَثَةٌ» فَقُلْنَا: وَاثْنَانِ، قَالَ: «وَاثْنَانِ» ثُمَّ لَمْ نَسْأَلْهُ عَنِ الوَاحِدِ [رواه البخاری: 1368].
687- از عمر بن خطاب رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«هر مسلمانی که چهار نفر به خوبی وی شهادت بدهند، خداوند او را به بهشت میبرد».
گفتم: اگر سه نفر شهادت بدهند؟
فرمودند: «و [لو آنکه] سه نفر شهادت بدهند».
گفتم: اگر دو نفر شهادت بدهند؟ فرمودند «و[لو آنکه] دو نفر شهادت بدهند».
ولی از شهادت دادن یک نفر از ایشان پرسان نکردیم([86]).
43- باب: مَا جَاءَ فِي عَذَابِ القَبْرِ
باب [43]: آنچه که در مورد عذاب قبر آمده است
688- عَنِ البَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «إِذَا أُقْعِدَ المُؤْمِنُ فِي قَبْرِهِ أُتِيَ، ثُمَّ شَهِدَ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، فَذَلِكَ قَوْلُهُ: ﴿يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالقَوْلِ الثَّابِتِ﴾ [رواه البخاری: 1369].
688- از براء بن عازب رضی الله عنهما از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم روایت است که فرمودند:
«هنگامی که شخص مسلمان در قبرش نشانده میشود، [دوملک] نزدش میآیند، و در این وقت میگوید: (أشهد أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله).
و این همان قول خداوند است که میفرماید: «خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند، بر قول ثابت، [یعنی: کلمه شهادت] استوار نگه میدارد»([87]).
689- عَنْ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا أَخْبَرَهُ، قَالَ: اطَّلَعَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَى أَهْلِ القَلِيبِ، فَقَالَ: «وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا؟» فَقِيلَ لَهُ: تَدْعُو أَمْوَاتًا؟ فَقَالَ: «مَا أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ مِنْهُمْ، وَلَكِنْ لاَ يُجِيبُونَ» [رواه البخاری: 1370].
689- از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم نزد اهل قلیب [بدر] آمدند، و فرمودند:
«آیا آنچه را که خداوند متعال برای شما وعده داده بود، به طور حقیقی برای شما رسید»؟
کسی برایشان گفت که با مردگان صحبت میکنید؟ [کسی که این سخن را گفت، عمر بن خطاب رضی الله عنه بود].
فرمودند: «شما از اینها بهتر نمیشنوید، منتهی اینها جواب نمیدهند»([88]).
690- عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، قَالَتْ: إِنَّمَا قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «إِنَّهُمْ لَيَعْلَمُونَ الآنَ أَنَّ مَا كُنْتُ أَقُولُ لَهُمْ حَقٌّ» وَقَدْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ المَوْتَى﴾ [رواه البخاری: 1371].
690- از عائشه رضی الله عنها روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم از این جهت فرمودند که:
«آنها [یعنی: مشرکینی که در غزوه بدر کشته شده بودند] آنچه را که برای آنها میگفتم اکنون درک میکنند، تا ثابت کنند که آنچه را که گفته بودند حق است».
و خداوند متعال میفرماید: «تو [ای محمد]! به مردگان چیزی را شنوانده نمیتوانی»([89]).
691- عَنْ أَسْمَاءَ بِنْتَ أَبِي بَكْرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَتْ: «قَامَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خَطِيبًا فَذَكَرَ فِتْنَةَ القَبْرِ الَّتِي يَفْتَتِنُ فِيهَا المَرْءُ، فَلَمَّا ذَكَرَ ذَلِكَ ضَجَّ المُسْلِمُونَ ضَجَّةً» [رواه البخاری: 1373].
691- از اسماء دختر ابوبکر صدیق رضی الله عنهما روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برای خطبه دادن برخاستند، و در خطبه خود از فتنه که انسان در قبر به آن مواجه میشود، یاد نمودند، چون از چنین چیزها یاد کردند، مسلمانان به آواز بلند جیغ و فریاد زدند([90]).
44- باب: التَّعَوُّذِ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ
باب [44]: پناه جستن [به خدا] از عذاب قبر
692- عَنْ أَبِي أَيُّوبَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: خَرَجَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَقَدْ وَجَبَتِ الشَّمْسُ، فَسَمِعَ صَوْتًا فَقَالَ: «يَهُودُ تُعَذَّبُ فِي قُبُورِهَا» [رواه البخاری: 1375].
692- از ابو ایوب رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم هنگامی که آفتاب غروب کرده بود [از شهر مدینه] بر آمدند، آوازی را شنیدند، فرمودند: «اینها مردم یهودی هستند که در قبرهای خود عذاب میشوند»([91]).
693- عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَدْعُو وَيَقُولُ: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ القَبْرِ، وَمِنْ عَذَابِ النَّارِ، وَمِنْ فِتْنَةِ المَحْيَا وَالمَمَاتِ، وَمِنْ فِتْنَةِ المَسِيحِ الدَّجَّالِ» [رواه البخاری: 1377].
693- از ابو هریره رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به طور دائم دعا میکردند که:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ القَبْرِ، وَمِنْ عَذَابِ النَّارِ، وَمِنْ فِتْنَةِ المَحْيَا وَالمَمَاتِ، وَمِنْ فِتْنَةِ المَسِيحِ الدَّجَّالِ»([92]).
45- باب: الميت يُعْرَضُ عَلَيهِ مقعده بِالغَدَاةِ وَالعَشِيِّ
باب [45]: برای مرده در صبح و شام ما وایش نشان داده میشود
694- عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «إِنَّ أَحَدَكُمْ إِذَا مَاتَ عُرِضَ عَلَيْهِ مَقْعَدُهُ بِالْغَدَاةِ وَالعَشِيِّ، إِنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الجَنَّةِ فَمِنْ أَهْلِ الجَنَّةِ، وَإِنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ فَمِنْ أَهْلِ النَّارِ، فَيُقَالُ: هَذَا مَقْعَدُكَ حَتَّى يَبْعَثَكَ اللَّهُ يَوْمَ القِيَامَةِ» [رواه البخاری: 1379].
694- از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«وقتی که کسی از شما بمیرد، جایگاه ابدیاش صبح و شام برایش نشان داده میشود».
«اگر از اهل جنت باشد، جای اهل جنت، و اگر از اهل دوزخ باشد، جای اهل دوزخ، و برایش گفته میشود: این جایگاه تو است تا آنکه خداوند در روز قیامت، تو را برانگیزد»([93]).
46- باب: مَا قِيلَ فِي أَوْلاَدِ المُسلِمِينَ
باب [46]: آنچه که در مورد اولاد مسلمانان گفته شده است
695- عَنْ البَرَاءَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: لَمَّا تُوُفِّيَ إِبْرَاهِيمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «إِنَّ لَهُ مُرْضِعًا فِي الجَنَّةِ» [رواه البخاری: 1382].
695- از براء رضی الله عنه روایت است که گفت: چون ابراهیم علیه السلام [فرزند پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم ] وفات یافت، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«برایش در جنت شیردهی است»([94]).
47- باب: مَا قِيلَ فِي أَولاَدِ المُشْرِكِينَ
باب [47]: آنچه که در مورد اولاد مشرکین گفته شده است
696- عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُما، قَالَ: سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَنْ أَوْلاَدِ المُشْرِكِينَ، فَقَالَ: «اللَّهُ إِذْ خَلَقَهُمْ أَعْلَمُ بِمَا كَانُوا عَامِلِينَ» [رواه البخاری: 1383].
696- از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که گفت: کسی از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم از [سرنوشت] اولاد مشرکین پرسید.
فرمودند: «هنگامی که خداوند آنها را خلق کرد، به اعمالی که از آنها [در صورت زنده ماندن سر میزد]، داناتر بود»([95]).
697- عَنْ سَمُرَةَ بْنِ جُنْدَبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِذَا صَلَّى صَلاَةً أَقْبَلَ عَلَيْنَا بِوَجْهِهِ فَقَالَ: «مَنْ رَأَى مِنْكُمُ اللَّيْلَةَ رُؤْيَا؟» قَالَ: فَإِنْ رَأَى أَحَدٌ قَصَّهَا، فَيَقُولُ: «مَا شَاءَ اللَّهُ» فَسَأَلَنَا يَوْمًا فَقَالَ: «هَلْ رَأَى أَحَدٌ مِنْكُمْ رُؤْيَا؟» قُلْنَا: لاَ، قَالَ: «لَكِنِّي رَأَيْتُ اللَّيْلَةَ رَجُلَيْنِ أَتَيَانِي فَأَخَذَا بِيَدِي، فَأَخْرَجَانِي إِلَى الأَرْضِ المُقَدَّسَةِ، فَإِذَا رَجُلٌ جَالِسٌ، وَرَجُلٌ قَائِمٌ، بِيَدِهِ كَلُّوبٌ مِنْ حَدِيدٍ» قَالَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ مُوسَى: «إِنَّهُ يُدْخِلُ ذَلِكَ الكَلُّوبَ فِي شِدْقِهِ حَتَّى يَبْلُغَ قَفَاهُ، ثُمَّ يَفْعَلُ بِشِدْقِهِ الآخَرِ مِثْلَ ذَلِكَ، وَيَلْتَئِمُ شِدْقُهُ هَذَا، فَيَعُودُ فَيَصْنَعُ مِثْلَهُ، قُلْتُ: مَا هَذَا؟ قَالاَ: انْطَلِقْ، فَانْطَلَقْنَا حَتَّى أَتَيْنَا عَلَى رَجُلٍ مُضْطَجِعٍ عَلَى قَفَاهُ وَرَجُلٌ قَائِمٌ عَلَى رَأْسِهِ بِفِهْرٍ - أَوْ صَخْرَةٍ - فَيَشْدَخُ بِهِ رَأْسَهُ، فَإِذَا ضَرَبَهُ تَدَهْدَهَ الحَجَرُ، فَانْطَلَقَ إِلَيْهِ لِيَأْخُذَهُ، فَلاَ يَرْجِعُ إِلَى هَذَا حَتَّى يَلْتَئِمَ رَأْسُهُ وَعَادَ رَأْسُهُ كَمَا هُوَ، فَعَادَ إِلَيْهِ، فَضَرَبَهُ، قُلْتُ: مَنْ هَذَا؟ قَالاَ: انْطَلِقْ فَانْطَلَقْنَا إِلَى ثَقْبٍ مِثْلِ التَّنُّورِ، أَعْلاَهُ ضَيِّقٌ وَأَسْفَلُهُ وَاسِعٌ يَتَوَقَّدُ تَحْتَهُ نَارًا، فَإِذَا اقْتَرَبَ ارْتَفَعُوا حَتَّى كَادَ أَنْ يَخْرُجُوا، فَإِذَا خَمَدَتْ رَجَعُوا فِيهَا، وَفِيهَا رِجَالٌ وَنِسَاءٌ عُرَاةٌ، فَقُلْتُ: مَنْ هَذَا؟ قَالاَ: انْطَلِقْ، فَانْطَلَقْنَا حَتَّى أَتَيْنَا عَلَى نَهَرٍ مِنْ دَمٍ فِيهِ رَجُلٌ قَائِمٌ عَلَى وَسَطِ النَّهَرِ - قَالَ يَزِيدُ، وَوَهْبُ بْنُ جَرِيرٍ: عَنْ جَرِيرِ بْنِ حَازِمٍ - وَعَلَى شَطِّ النَّهَرِ رَجُلٌ بَيْنَ يَدَيْهِ حِجَارَةٌ، فَأَقْبَلَ الرَّجُلُ الَّذِي فِي النَّهَرِ، فَإِذَا أَرَادَ أَنْ يَخْرُجَ رَمَى الرَّجُلُ بِحَجَرٍ فِي فِيهِ، فَرَدَّهُ حَيْثُ كَانَ، فَجَعَلَ كُلَّمَا جَاءَ لِيَخْرُجَ رَمَى فِي فِيهِ بِحَجَرٍ، فَيَرْجِعُ كَمَا كَانَ، فَقُلْتُ: مَا هَذَا؟ قَالاَ: انْطَلِقْ، فَانْطَلَقْنَا حَتَّى انْتَهَيْنَا إِلَى رَوْضَةٍ خَضْرَاءَ، فِيهَا شَجَرَةٌ عَظِيمَةٌ، وَفِي أَصْلِهَا شَيْخٌ وَصِبْيَانٌ، وَإِذَا رَجُلٌ قَرِيبٌ مِنَ الشَّجَرَةِ بَيْنَ يَدَيْهِ نَارٌ يُوقِدُهَا، فَصَعِدَا بِي فِي الشَّجَرَةِ، وَأَدْخَلاَنِي دَارًا لَمْ أَرَ قَطُّ أَحْسَنَ مِنْهَا، فِيهَا رِجَالٌ شُيُوخٌ وَشَبَابٌ، وَنِسَاءٌ، وَصِبْيَانٌ، ثُمَّ أَخْرَجَانِي مِنْهَا فَصَعِدَا بِي الشَّجَرَةَ، فَأَدْخَلاَنِي دَارًا هِيَ أَحْسَنُ وَأَفْضَلُ فِيهَا شُيُوخٌ، وَشَبَابٌ، قُلْتُ: طَوَّفْتُمَانِي اللَّيْلَةَ، فَأَخْبِرَانِي عَمَّا رَأَيْتُ، قَالاَ: نَعَمْ، أَمَّا الَّذِي رَأَيْتَهُ يُشَقُّ شِدْقُهُ، فَكَذَّابٌ يُحَدِّثُ بِالكَذْبَةِ، فَتُحْمَلُ عَنْهُ حَتَّى تَبْلُغَ الآفَاقَ، فَيُصْنَعُ بِهِ إِلَى يَوْمِ القِيَامَةِ، وَالَّذِي رَأَيْتَهُ يُشْدَخُ رَأْسُهُ، فَرَجُلٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ القُرْآنَ، فَنَامَ عَنْهُ بِاللَّيْلِ وَلَمْ يَعْمَلْ فِيهِ بِالنَّهَارِ، يُفْعَلُ بِهِ إِلَى يَوْمِ القِيَامَةِ، وَالَّذِي رَأَيْتَهُ فِي الثَّقْبِ فَهُمُ الزُّنَاةُ، وَالَّذِي رَأَيْتَهُ فِي النَّهَرِ آكِلُوا الرِّبَا، وَالشَّيْخُ فِي أَصْلِ الشَّجَرَةِ إِبْرَاهِيمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ، وَالصِّبْيَانُ، حَوْلَهُ، فَأَوْلاَدُ النَّاسِ وَالَّذِي يُوقِدُ النَّارَ مَالِكٌ خَازِنُ النَّارِ، وَالدَّارُ الأُولَى الَّتِي دَخَلْتَ دَارُ عَامَّةِ المُؤْمِنِينَ، وَأَمَّا هَذِهِ الدَّارُ فَدَارُ الشُّهَدَاءِ، وَأَنَا جِبْرِيلُ، وَهَذَا مِيكَائِيلُ، فَارْفَعْ رَأْسَكَ، فَرَفَعْتُ رَأْسِي، فَإِذَا فَوْقِي مِثْلُ السَّحَابِ، قَالاَ: ذَاكَ مَنْزِلُكَ، قُلْتُ: دَعَانِي أَدْخُلْ مَنْزِلِي، قَالاَ: إِنَّهُ بَقِيَ لَكَ عُمُرٌ لَمْ تَسْتَكْمِلْهُ فَلَوِ اسْتَكْمَلْتَ أَتَيْتَ مَنْزِلَكَ» [رواه البخاری: 1386].
697- از سمره بن جندب رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بعد از اینکه نماز صبح را اداء میکردند روی خود را به طرف ما نموده و میپرسیدند.
«کسی از شما دیشب کدام خوابی دیده است»؟
[راوی] گفت: اگر کسی خوابی دیده بود، خواب را تعریف میکرد، و [پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم ] میگفتند: «ماشاءالله».
روزی از ما پرسیدند: «کسی از شما خوابی دیده است»؟
گفتیم: نه.
فرمودند: «ولی من دیشب در خواب دیدم که دو نفر نزدم آمدند، و دستم را گرفته و مرا به سرزمین مقدس بردند، در آنجا شخصی را دیدم که نشسته و شخص دیگری نزدش ایستاده است، و در دستش چنگالی از آهن»
فرمودند: «آن چنگال را به گوشه دهان آن شخص نشسته فرو میبرد تا جایی که از پشت سرش بیرون میشود، باز به طرف دیگر دهانش چنین میکند، طرف اولی دهانش به حالت اولی برمیگردد، و آن شخص باز همان کار را تکرار میکند.
گفتم: این چه کار است؟
آن دو نفر گفتند: پیش برو»!
«با آنها براه افتادیم تا به شخصی رسیدیم که به پشتشانداخته شده بود، و شخص دیگری بالای سرش با مشتک سنگی – و یا با سخرۀ – ایستاده بود، و با آن سنگ بر سرش میکوبید، و چون او را با آن سنگ میزد، سنگ به پایان میافتاد، آن شخص ایستاده به عقب سنگ میرفت، و وقتی برمیگشت که سر این شخص به هم آمده، و به حال اولیاش برگشته بود، در این وقت دوباره آن سنگ را بر سرش میکوبید.
پرسیدم این کیست؟
آن دو نفر گفتند: پیش برو»!
«با آنها براه افتادیم تا به گودال تنور مانندی رسیدیم، که سر آن گودال تنگ و پاینش کلان و فراخ بود، آن گودال آتشی را در آن بر افروخته بود، چون آتش زبانه میکشید [اشخاصی را که در آن گودال بودند] با خود بلند میکرد، تا جایی که نزدیک بود از آن تنور خارج گردند، و چون آتش فروکش میکرد، دوباره به داخل تنور برمیگشتند، و در این تنور مردها و زنهای برهنه بودند.
پرسیدم: این کیست؟
آن دو نفر گفتند: پیش برو»!
«با آنها رفتیم تا به نهر [رود] خونی رسیدیم، در آن رود خون، شخصی ایستاده بود، و بر وسط رود خون – (یزید) و (وَهب بن جریر) از (از جریر بن حازم) روایت میکنند که گفت:- و بر کنار آن رود خون، شخص دیگری ایستاده بود، و در نزدش سنگهایی بود، چون شخص که داخل رود [خون] بود، میخواست [از رود] بیرون شود، شخص [کنار رود] با سنگی بر دهنش میکوبید، و آن شخص داخل رود را، به جایی که بود، باز میگردانید.
گفتم: این چه کار است؟
گفتند: پیش برو!».
«با آنها رفتیم تا به چمنزار، سبزی رسیدیم، در آن چمنزار، درخت بزرگی بود، و در پای آن درخت پیر مردی با عده از اطفال نشسته بود، و در آنجا شخصی دیگری نزدیک درخت بود، و در پیش رویش آتشی بود که آن را برمیافروخت».
«آن دو نفر، مرا بالای درختی بردند، و [بر بالای درخت] مرا به خانه داخل نمودند که خانه زیباتر از آن را ندیده بودم، در آن خانه مردان پیر، جوانان، اطفال، و زنها [نشسته] بودند.
سپس آن دو نفر مرا از آن خانه بیرون کردند، و به قسمت بالاتر درخت، به خانه دیگری بردند که از خانه اولی بهتر و زیباتر بود، در این خانه [نیز] مردان پیر و جوانانی بودند».
برای آن دو نفر گفتم: تمام شب مرا این طرف و آن طرف بردید، اکنون مرا از [اسرار] چیزهایی که دیدم با خبر سازید.
گفتند: خوب.
«آن شخصی که گوشه دهانش را پاره میکردند، شخص دروغگوئی است که به دروغ سخن میگوید، و این دروغهایش از وی [زبان به زبان] نقل میشود، تا آنکه سر تا سر آفاق را میگیرد، و تا روز قیامت همان عذاب وی ادامه مییابد».
«و آن شخص که سرش را به سنگ میکوبیدند، شخصی است که خداوند قرآن را برایش آموخته است، ولی او در شب، غافل از قرآن خوابیده، و در روز به آن عمل نکرده است، و به همان عقوبتی که دیدی، تا روز قیامت گرفتار است».
«و کسانی را که در داخل تنور دیدی، مردم زنا کاراند».
«و آن کسی را که در داخل نهر دیدی، اشخاص سود خواراند».
«و پیر مردی که در زیر درخت نشسته بود، ابراهیم علیه السلام ، و اطفال نزد او: اولاد مردمان هستند، و آنکه آتش را برمیافروخت، (مالک) نگهبان دوزخ است».
«خانه اولی که داخل شدی، خانه عموم مسلمانان، و این خانه [دوم]، خانه شهدا است، و من جبرئیل هستم، و این دیگری میکائیل».
«[برایم گفتند]: سرت را بالا کن! سرم را بالا کردم، و دیدم که در بالای سرم مانند ابری است.
گفتند: این منزل تو است.
گفتم: مرا بگذارید که داخل خانه خود شوم.
گفتند: هنوز از عمر تو چیزی باقیمانده است، و آن را کامل نکردهای، و چون بقیه عمر خود را کامل نمائی، به خانهات خواهی آمد»([96]).
48- باب: مَوْتِ الفَجْأَةِ
باب [48]: مرگ ناگهانی (مرگ مفاجاه)
698- عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: أَنَّ رَجُلًا قَالَ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: إِنَّ أُمِّي افْتُلِتَتْ نَفْسُهَا، وَأَظُنُّهَا لَوْ تَكَلَّمَتْ تَصَدَّقَتْ، فَهَلْ لَهَا أَجْرٌ إِنْ تَصَدَّقْتُ عَنْهَا؟ قَالَ: «نَعَمْ» [رواه البخاری: 1388].
698- از عائشه رضی الله عنها روایت است که شخصی برای پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم گفت:
مادرم به طور ناگهانی مرد، و گمان میکنم که اگر مجال سخن زدن را مییافت، چیزی صدقه میداد، اگر من عوضش صدقه بدهم برایش منفعت خواهد داشت؟
فرمودند: «بلی»([97]).
49- باب: مَا جَاءَ فِي قَبْرِ النَّبِيِّ صل الله علیه و آله و سلم وَأَبِي بَكْر وَعُمَرَ رضی الله عنهما
باب [49]: آنچه که درباره قبر پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم و ابوبکر و عمر رضی الله عنهما آمده است
699- وَعَنْهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَت: إِنْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَيَتَعَذَّرُ فِي مَرَضِهِ: «أَيْنَ أَنَا اليَوْمَ، أَيْنَ أَنَا غَدًا» اسْتِبْطَاءً لِيَوْمِ عَائِشَةَ، فَلَمَّا كَانَ يَوْمِي، قَبَضَهُ اللَّهُ بَيْنَ سَحْرِي وَنَحْرِي وَدُفِنَ فِي بَيْتِي [رواه البخاری: 1389].
699- و از عائشه رضی الله عنها روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در ایام مریضی خود میپرسیدند که: «امروز من در کجایم [یعنی در خانه کدام یک از ازواج مطهرات میباشم] و فردا کجا خواهم بود».
و غرضشان درنگ کردن و ماندن به روز نوبت عائشه بود، و چون روز نوبت من رسید، خداوند روحشان را در حالی که بر سینه و آغوشم بودند قبض نمود، و در خانهام دفن گردیدند([98]).
700- عَنْ عُمَرَ بْن الخَطَّابِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ أَنَّه قال: تُوفِّي رسول الله صل الله علیه و آله و سلم وهو راضٍ عن هولاءِ النَّفَرِ السِّتَّة، فسمَّى السِّتَّة، فَسَمَّى عُثْمَانَ، وَعَلِيًّا، وَطَلْحَةَ، وَالزُّبَيْرَ، وَعَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ عَوْفٍ، وَسَعْدَ بْنَ أَبِي وَقَّاصٍ، [رواه البخاری: 1392].
700- از عمر بن خطاب رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در وقت وفات خود از این شش نفر راضی بودند، و این شش نفر را نام برد: عثمان، و علی، و طلحه، و زبیر، و عبدالرحمن بن عوف، و سعد بن ابی وقاص رضی الله عنهم ([99]).
50- باب: مَا ينْهى عَن الأَمْوَاتِ
باب [50]: آنچه که نسبت به اموات ممنوع است
701- عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، قَالَتْ: قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «لاَ تَسُبُّوا الأَمْوَاتَ، فَإِنَّهُمْ قَدْ أَفْضَوْا إِلَى مَا قَدَّمُوا» [رواه البخاری: 1393].
701- از عائشه رضی الله عنها روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«مردهها را دشنام ندهید، زیرا ایشان به سرنوشت اعمال خود رسیدهاند»([100]).
[1]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) این حدیث دلالت بر این دارد که مسلمان ولو آنکه مرتکب گناه کبیره شده باشد، به طور ابد در دوزخ نمیماند، بلکه یا در ابتدای امر مورد عفو خداوند قرار گرفته و به بهشت میرود، و یا بعد از اینکه به اندازۀ گناه خود تعذیب گردید، از دوزخ نجات یافته و به بهشت میرود، زیرا پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند که: «به بهشت میرود» ولی نگفتند که به دوزخ نمیرود، پس احتمال دارد که شخص اگر مورد عفو الهی قرار نگیرد، به اندازۀ گناه خود مورد عقوبت قرار گرفته و سپس به بهشت برود، ولی در اینجا سه چیز قابل تذکر است:
اول: آنکه نباید بر این حدیث اتکال نموده و مرتکب هر گناهی از صغیره و کبیره و از حقوق الله و حقوق الناس گردید.
دوم: آنکه قرار اصول دین و قواعد شرع، حقوق الناس تا وقتی که رضایت صاحب آن حاصل نگردد، قابل بخشایش نیست، و از این جهت کسی که به حقوق الناس تجاوز کرده باشد، یا باید در این دنیا رضایت صاحب آن را حاصل نماید، و یا آنکه در قیامت اگر این ظالم ثوابی داشته باشد، از ثوابش به اندازۀ که مظلوم حق دارد، برایش داده میشود، و اگر ثوابی نداشت از گناهان مظلوم بر ذمۀ ظالم گذاشته میشود.
سوم: کسی که مسلمانی را به قصد و به غیر حق به قتل میرساند، گرچه این عمل مانند دزدی و زنا از گناهان کبیره است، ولی برایش حکم دیگری است که إن شاء الله در موضع خودش به تفصیل خواهد آمد.
2) گر چه از ظاهر سایق این طور دانسته میشود که عبارت (گفتم: اگرچه مرتکب زنا گردیده و دزدی کرده باشد؟) از نبی کریم صل الله علیه و آله و سلم است، که از جبرئیل علیه السلام میپرسند که «اگرچه مرتکب زنا گردیده و دزدی کرده باشد؟ ولی این طور نیست، بلکه این عبارت و این سوال از ابو ذر رضی الله عنه است، زیرا در روایت دیگری آمده است که ابو ذر گفت: یا رسول الله! ولو آنکه این شخص دزدی و زنا کرده باشد؟ گفتند: ولو آنکه دزدی و زنا کرده باشد، ابو ذر رضی الله عنه میگوید: این سؤال را سه بار تکرار نمودم، و در مرتبه چهارم در جوابم گفتند: علی رغم انف ابو ذر.
[2]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) این فهم عبدالله بن مسعود رضی الله عنه یک فهم منطقی است، زیرا انتفای سبب موجب انتفای مسبب است، و چون شرک سبب دخول دوزخ است، وقتی که شرک منتفی گردد، دخول دوزخ نیز منتفی میگردد، و چون دخول دوزخ منتفی گردید، دخول جن حتمی میگردد، زیرا حالت ثالثی وجود ندارد، و استثنای اهل اعراف به دلایل دیگری از نصوص ثابت شده است.
2) در صحیح مسلم عکس این روایت هم آمده است، و عبارت آن چنین است که: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «کسی که بمیرد و به خدا شریک نیاورده باشد، به جنت میرود»، و من میگویم: (کسی که بمیرد و به خدا شریک آورده باشد، به دوزخ میرود)، و فرقی که بین این دو روایت وجود دارد این است که: در حدیث اول (وعید) از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم و (وعد) از فهم ابن مسعود رضی الله عنه است، و بالعکس در روایت دوم (وعد) از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم و (وعید) از فهم و استنباط ابن مسعود رضی الله عنه است.
[3]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) مراد از جواب عطسه آن است که شخص عطسه زننده وقتی که عطسه زد میگوید: (الحمد لله)، شخصی که آنجا حاضر است، برایش میگوید: (یرحمك الله)، و عطسه زننده برایش میگوید: (یهدیکم الله ویصلح بالکم).
2) همانطوری که استعمال ظرف نقره حرام است، استعمال ظرف طلا نیز حرام است، بلکه استعمال ظرف طلا به طور اولی حرام است، زیرا علت حرام بودن تکبر و یا اسراف است، و این امر در طلا بیشتر متصور است، و علاوه بر آن، در حدیث دیگری به طور صریح از استعمال ظرف طلا منع شده است.
3) گرچه در این حدیث، شش چیز از منهیات ذکر شده است، ولی در احادیث دیگری آمده است که هفتم منهیات (میثره) است، و آن عبارت از نالینی است که از ابریشم سرخ رنگ ساخته میشود و آن را بر روی پالان خر و یا زین اسپ و یا جهاز شتر هنگام سوار شدن بر آن میاندازند، و یا (میثره) عبارت از: پوست حیوانات است، مانند: پوست پلنگ، پوست روباه، و امثال اینها.
[4]- وی ام علاء، زنی از مردم انصار است، و از زنهایی است که با پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بیعت کرده بودند، در سوانحش چیزی بیشتر جز از اینکه قصه عثمان بن مظعون را روایت میکند، ندیدم، اسد الغابه (5/604-605).
[5]- وی عثمان بن مظعون بن حبیب قرشی است، چهار دهم نفری است که مسلمان شده بود، به حبشه و مدینه منوره هجرت نمود، بسیار عابد و زاهد بود، شب تا صبح نماز میخواند، و روز را روزه میگرفت، و از زنها گوشهگیری کرده بود، از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم اجازه خواست که خود را خصی کند، برایش اجازه ندادند، از کارهای بد اهل جاهلیت انتقاد میکرد، و در دوره جاهلیت شراب نخورده، و میگفت: چیزی که عقلم را ببرد چرا بخورم، در سال دوم هجرت وفات یافت، و وی اولین کسی از مهاجرین است که در مدینه منوره وفات یافت، اسد الغابه (3/385-387).
[6]- لفظ حدیث نبوی چنین است: (والله ما أدري وأنا رسول الله ما يفعل بي)، یعنی: و به خداوند قسم است من که رسول خدا هستم نمیدانم که با من چه خواهد شد، ولی امام عینی رحمه الله میگوید که: لفظ (بي) در اخیر کلام پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم که به ضمیر متکلم است، از اشتباه راوی است، و اصل آن (به) به ضمیر غائب است، که به این طریق عبارت چنین میشود: (والله ما أدري وأنا رسول الله ما يفعل به) يعنی: «من که رسول خدا هستم نمیدانم که با وی – یعنی با عثمان بن مظعون رضی الله عنه – چه خواهد شد»، و دیگران میگویند که: روات اشتباه نکردهاند، و این سخن پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم پیش از نزول آیه سورۀ فتح است که میفرماید: ﴿لِّيَغۡفِرَ لَكَ ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنۢبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ﴾.
[7]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) سبب قره کشی آن بود که مهاجرین، فقیر و تهی دست بودند، و هنگام هجرت به مدینه منوره چیزی با خود نداشتند، و مردم انصار جهت همکاری با آنها متکفل زندگی آنها میشدند، و برای آنکه اختیار کردن مهاجرین سبب منازعه بین مردم انصار نگردد، در اختیار کردن آنها بین خود قرعه کشی نمودند، و همان بود که عثمان بن مظعون رضی الله عنه به قرعه ام علاء رضی الله عنها بر آمد.
2) نباید بر کسی حکم کرد که از اهل جنت است، مگر آنکه صاحب شریعت بر آن شخص چنین حکمی کرده باشد، مانند عشرۀ مبشره و غیره، زیرا ایمان و اخلاص امر قلبی است، و امر قلبی را جز خداوند کس دیگری نمیداند.
3) باید با فقراء و کسانی که از خانه و کاشانۀ خود دور افتادهاند، مساعد و دستگیری نمود.
4) قرعه کشی در کارهای مشاع و مخلوط جواز دارد.
[8]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) پدر جابر رضی الله عنه در غزوۀ احد که در شوال سوم هجری واقع گردیده بود، به شهادت رسید، و مشرکان او را مثله کرده و بینی و گوشهایش را برده بودند.
2) داودی میگوید: «سبب سایه کردن ملائکه آن بود که بر بالای سرش ایستاده بودند و منتظر آن بودند تا روح او را به آسمان صعود دهند، و از این دانسته میشود که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم از همان چیزی خبر میدادند که بر ایشان وحی میشد، چون در مورد عثمان بن مظعون رضی الله عنه چیزی بر ایشان وحی نشده بود، گفتند: «به خداوند سوگند است که نمیدانم با وی چه خواهد شد» و چون درباره سعادت و علو درجه پدر جابر رضی الله عنهما برایشان وحی شده بود، از همان چیز خبر دادند، و در حدیث دیگری از جابر رضی الله عنه روایت است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برایش گفتند: «برایت بشارت میدهم که خداوند پدرت را زنده کرد و با وی روبرو سخن زد، در حالی که با هیچکس دیگری جز از وراء حجاب سخن نزده است».
[9]- از مسائل و احکام متعلق به این حدیث آنکه:
1) (نجاشی) لقب ملوک حبشه است، و نامش اصحمه است، ابن سعد در (الطبقات) میگوید: «بعد از اینکه پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در سال ششم هجری از حدیبه برگشتند، نامۀ را به دست عمرو بن امیۀ ضمری برای نجاشی فرستادند، نجاشی نامه را گرفت و بر چشمهایش مالید، و به احترام نامۀ پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم از تخت خود بزیر آمد و بر روی زمین نشست، و برای پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم نوشت که وی بدست جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه مسلمان شده است، وی در رجب سال نهم هنگام برگشتن پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم از غزوۀ تبوک، رحلت نمود.
2) خبر دادن برای مردم از وفات شخص جواز دارد، و این در صورتی است که هدف، کثرت مسلمانان در وقت نماز خواندن بر میت باشد، نه شهرت طلبی و افتخار به کثرت مشیعین.
3) نماز جنازه نباید در مسجد خوانده شود، زیرا برای پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در مسجد از وفات نجاشی خبر دادند، و با آنهم رفتند و در مصلی بر وی نماز خواندند، و این مذهب احناف و مالی که است، و در نزد شافعی و احمد رحمهما الله نماز خواندن بر میت در مسجد – اگر خوف ملوث شدن مسجد نباشد – روا است.
4) نماز خواندن بر میت غائب جواز دارد، و این مذهب شافعی و احمد رحمهما الله است، و در نزد احناف نماز خواندن بر میت غائب مکروه است، و میگویند پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم روی ضرورت بر نجاشی نماز خواندن، زیرا وی در جایی وفات نموده بود که کسی از مسلمانان وجود نداشت تا بر وی نماز جنازه بخواند، ورنه بسیاری از صحابه رضی الله عنهم در جاهای دور از مدینه وفات نموده و یا به شهادت رسیده بودند، ولی پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بر هیچیک از آنها نماز نخواندند، و باید گفت که برای هردو گروه دلیلهای دیگری و ردود و مناقشات فراوانی وجود دارد که شرح آن در کتب فقه و شروح حدیث به تفصیل ذکر گردیده است، و اینجا مجال شرح بیشتری از این نیست.
[10]- از مسائل و احکام متعلق به این حدیث آنکه:
1) پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در جمادی الاولی سال نهم هجری گروهی را به (موتۀ) که در سرزمین شام است، به جهاد فرستادند، و زید بن حارثه را بر آنها امیر مقرر نمودند، و فرمودند: اگر زید رضی الله عنه به شهادت رسید، جعفر رضی الله عنه امیر باشد، و اگر جعفر به شهادت رسید، عبدالله بن رواحه رضی الله عنه امیر باشد، و همان بود که این سه نفر به همان ترتیبی که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بیان نموده بودند به شهادت رسیدند، و بعد از اینها خالد بن ولید رضی الله عنه – که گرچه امیر تعین نشده بود – بیرق را بر داشت، و فتح نصیبش گردید.
2) این حدیث دلالت واضحی بر نبوت پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم دارد، زیرا ایشان در مدینه منوره از واقعه خبر دادند که در شام به وقوع پیوسته بود، و جزئیات واقعه را طوری بیان نمودند که گویا شخصاً در آنجا حاضر هستند، و از اینکه پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بهشت و دوزخ را به چشم خود دیدند، و به معراج برده شدند، و به جایی رسیدند که برای ملک مقرب هم اجازۀ رسیدن به آنجا نبود، دور نیست که از راه مکاشفه صحنۀ شهادت آن سه صحابی جلیل القدر رضی الله عنهم ، و پیروزی مسلمانان به دست خالد بن ولید رضی الله عنه برایشان نشان داده شده باشد.
3) گریه کردن بر میت اگر با ناله، و بلندکردن آواز، و دریدن جامه، و به شکل نوحه سرائی نباشد، روا است.
4) دفاع و سرپرستی از همراهان – ولو آنکه بدون اذن ولی امر باشد – روا بلکه لازم است، زیرا خالد بن ولید رضی الله عنه بدون آنکه از طرف پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به امارت و سرپرستی لشکر تعین شده باشد، چون مسلمانان را در خطر دید، زمام امور را بدست گرفت، و نبی کریم صل الله علیه و آله و سلم این عملش را پذیرفته و تمجید کردند.
[11]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) در روایتی آمده است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «... و در دروازه بهشت از وی استقبال میکنند»، و احادیث بسیار دیگری نیز در این مورد آمده است.
2) اگر کسی – چه پدر و چه مادر – سه فرزندش که هنوز به سن بلوغ نرسیدهاند، پیش از خودش وفات نمایند، بشرط آنکه صبر کند، و جزع و فزع ننماید، این اطفال سبب دخولش به جنت میشوند.
3) اطفال مسلمانان در بهشت میباشند.
4) در مورد اطفال کفار چهار قول است: اینکه به متابعت از والدین خود در دوزخ میباشند، اینکه به سبب ایمان فطری خود در بهشت میباشند، چون گناهی نکردهاند، اینکه: به بهشت میروند و برای اهل جنت خدمت میکنند، و اینکه: سرنوشت آنها را جز خدا کسی نمیداند، و همین قول راجحتر به نظر میرسد، زیرا روایت است که کسی از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم راجح به سرنوشت اطفال کفار پرسید، فرمودند: «خدا بهتر میداند که آنها – اگر کلان میشدند – چه میکردند».
[12]- از مسائل و احکام متعلق به این حدیث آنکه:
1) این دختر پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم زینب همسر ابی العاص بن الربیع بود، و دو فرزند داشت، یکی امامه و دیگری علی، امامه را پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بسیار دوست داشتند، در وقت نماز خواندن او را در آغوش خود میگرفتند، و هنگام سجده کردن، او را بر زمین میگذاشتند، وفات زینب رضی الله عنها در سال هشتم هجری واقع گردید.
2) امام عینی رحمه الله میگوید: (اینکه پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم جامه خود را دادند که به دخترشان زینب رضی الله عنها بپوشانند، حکمتش، تبریک جستن به آثار پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم است، و اینکه جامه خود را در اول برای زنها ندادند تا بعد از غسل دادن بر وی بپوشانند، سببش این بود تا بین جدا شدن جامه از جسم پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم و تماس نمودن و تماس نمودن آن به جسم زیبن رضی الله عنها فاصله نباشد).
[13]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) در وضوء دادن میت، شستن دهان و بینی مشروع نیست.
2) بعد از شانه زدن سر میت، در نزد احناف باید موهای زن دو گیسو ساخته شده و بر روی سینهاش گذاشته شود، و امام شافعی رحمه الله میگوید که موهایش سه گیسو ساخته شده و پشت سرش قرار داده شود.
[14]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) مرد باید به سه جامه کفن شود، و عمامه بر سرش بسته نشود، و بعضی میگویند: عمامه بستن مستحب است، زیرا این ابن عمر رضی الله عنهما فرزندش را که مرده بود، عمامه بست، و عمامه را در زیر زنخ دور داد.
2) سنت است که کفن سفید باشد، در سنن ترمذی و مستدرک حاکم از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «جامه سفید بپوشید، زیرا جامۀ سفید پاکیزهتر و بهتر است، و مردههای خود را به آن کفن کنید».
[15]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
نظر به ظاهر این حدیث، امام شافعی و احمد و اسحاق و اهل ظاهر میگویند: کسی که در حال احرام وفات میکند، نباید سرش پوشانده شود، و یا بر جانش خوشبوئی استعمال گردد، و امام ابو حنیفه و مالک و اوزاعی میگویند: بین مُحرِم و غیر مُحرِم فرقی نیست، و هردو به یک شکل کفن میشوند، و میگویند این حدیث خاص به همین شخص است، و دلیل آنها قول عائشه رضی الله عنها است که میگوید: «وقتی که محرم وفات نماید، احرامش از بین میرود» و آثار دیگری نیز در این مورد وجود دارد، ولی آن آثار یا موقوف است، و یا ضعیف، و یا تاویل آنها تعسف آور است، و عمل کردن به قول پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در صورتی که معارض قوی، ویا تاویل معقولی نداشته باشد، لازم است.
[16]- وی عبدالله بن ابی، معروف به ابن سلول است، و سلول زنی از خزاعه و مادر عبدالله بن ابی بود، وی سردسته و سر کرده منافقین بود، پسر وی که نامش نیز عبدالله است، از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم اجازه خواست که این منافق را بکشد، ولی پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برایش اجازه ندادند، و گفتند: برایش نیکی کن، زیرا اگر او را بکشی، مردم میگویند که: محمد صل الله علیه و آله و سلم صحابههای خود را میکشد، اسد الغابه (3/197).
[17]- نام فرزندش نیز مانند خودش عبدالله بود، و وی از فضلای صحابه است، و نامش حباب بود، و بعد از اینکه مسلمان شد، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم او را عبدالله نامیدند، در غزوۀ بدر و در همه غزوات دیگر با پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم اشتراک داشت، و طوری که هم اکنون در سوانح پدرش عبدالله بن سلول گفتیم، از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم اجازه خواست که پدرش را بکشد، ولی پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم او را از این کار مانع شدند، در سال دوازدهم هجری در زمان خلافت ابوبکر صدیق رضی الله عنه در جنگ با مرتدین در یمامه به شهادت رسید، أسد الغابه (3/197-198).
[18]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) عبدالله بن ابی، سر کردۀ منافقان بود، در اواخر شوال سال نهم هجری مریض گردید، و در ذی قعدۀ همان سال مرد، در هنگام مریضیاش پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به عیادتش رفتند، و روزی که وفات نمود، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به عیادتش رفته بودند، در حال جان کندن بود، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برایش گفتند: مگر تو را از دوستی با یهود منع نکرده بودم، در جواب گفت: سعد بن زراره با یهود دشمنی میکرد، و این دشمنی برایش فایده نکرد، و افزود: یا رسول الله! این لحظه لحظۀ عتاب نیست، پس از اینکه مردم، در مراسم غسلم حاضر شوید، و پیراهن خود را که به جان شما تماس دارد، بدهید تا مرا به آن کفن کنند، و بر من نماز بخوانید، و برایم طلب مغفرت بنمائید، و بعد از اینکه شخص منافق مرد، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم تمام این خواهشات وی را بر آورده ساختند.
و سؤالی که حتماً به ذهن خواننده خطور میکند این است که این شخص سر کرده و رئیس منافقان بود، و با آنهم چرا پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم با وی چنین پیش آمد نموده و خواهشاتش را بر آورده ساختند، در جواب این سؤال، علماء تعلیلات متعددی را ذکر نمودهاند، از آن جمله اینکه:
1) این عمل به جهت احترام به فرزندش – که از فضلای صحابه بود – صورت گرفت.
2) سبب این عمل آن بود که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بنا به عادت همیشگی خود، در تمام عمر خود برای کسی که از ایشان چیزی طلب میکرد (نه) نمیگفتند.
3) سبب این کار دلجوئی از اقوام و وابستگان این شخص منافق بود نه شخص خود وی، تا شاید به این سبب به اسلام داخل شوند، و همین طور هم شد، و گویند بعد از این واقعه، هزار نفر از اقوام این منافق به اسلام گرایدند.
4) اینکه در روز حدیبیه سخنی گفته بود که مورد تحسین پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم قرار گرفته بود، و آن سخن این بود که مشرکین هنگامی که مانع رفتن مسلمانان به مکه شدند، برای ابن أبی گفتند: اگر تو خواسته باشی میتوانی به مکه رفته و به کعبه طواف نمایی، او در جواب آنها گفته بود: نه، نمیروم، من به طور کامل پیرو پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم میباشم.
و آنچه که به ذهن راقم میرسد این است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم دارای رحمت ورأفت عام بودند، و این رحمت ورآفت تا جایی بود که حتی دشمنان آن حضرت صل الله علیه و آله و سلم را نیز شامل میشد، و همین مواقف نیک و گذشتهای ایشان بود که همگان را به خود جلب کرده، و دینی را که آورده بودند، جهان شمول ساخته بود، و اگر راه و روش انتقام جویانه، و موقف سختگیرانه میداشتند، هیچگاه در دعوت خود چنین موفقیتهای شایانی نمیداشتند، و تجارب زیادی شاهد این مدعا است.
5) فرزندش عبدالله بن عبدالله بن ابی بود، و سوانحش هم اکنون گذشت، و آنچه که در اینجا قابل تذکر است این است که عبدالله بن ابی رضی الله عنه علاقه به اسلام را فوق علاقه پدر فرزندی میدانست، و از ایجا بود که با پدرش سخت دشمنی داشت، و چند بار از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم خواسته بود تا برای او اجازه بدهند که گردن او را بزند، ولی پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برایش چنین اجازه را ندادند، و قومیت خواهانی که علاقه قومیت را فوق علاقه اسلامیت میدانند، و در عین حال میخواهند این روش خود را از نگاه اسلامی نیز توجه نمایند، سخت در اشتباهاند.
6) از این حدیث دانسته میشود که: اگر کافر وفات نمود، برای فرزند مسلمانش روا است که او را غسل بدهد، کفن کند و دفنش نماید، ولی نباید بر وی نماز بخواند، و در کفن کردنش سنت کفن را از سه جامه بودن و امثال اینها مراعات نماید، این مذهب امام ابو حنیفه و شافعی رحمهما الله میباشد، ولی امام مالک و امام احمد رحمهما الله میگویند: نباید او را کفن کند و یا دفنش نماید، بلکه باید جثهاش را در جایی زیر خاک پنهان کند.
[19]- از حدیث سابق این طور دانسته میشد که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم پیش از آنکه (ابن أبی) منافق را دفن کنند، پیراهن خود را بر وی پوشانده بودند، و از این حدیث دانسته میشود که بعد از دفن، (ابن أبی) را از قبر بیرون کردند، و بعد از آن پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم پیراهن خود را بر وی پوشاندند، در جواب گفتهاند که یکی از دو احتمال وجود دارد، یا اینکه پیراهن اول را از وی بیرون کرده باشند، و پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم پیراهن دیگری را بر وی پوشانده باشند، و یا اینکه بر علاوه از پیراهن اول، پیراهن دومی را نیز بر وی پوشانده باشند.
2) بیرون کردن مرده از قبرش جهت مصلحت وی روا است، و از جمله مصلحتی که بیرون کردن میت را اجازه میدهد – طوری که در (مبسوط) امام سرخسی، و (بدائع) امام کاسانی آمده است – این است که: «اگر میت در قبرش به غیر طرف قبله، و یا به پهلوی چپش، و یا معکوس یعنی سرش به جای پایش نهاده شده باشد، در این حالات روا است که از قبرش بیرون شود، و دوباره به طریقه مسنونه دفن گردد، و این هم در صورتی است که تنها لحد را بسته باشند، و هنوز خاک بر وی نریخته باشند، و اگر بر وی خاک ریخته باشند، بیرونکردنش از قبر روا نیست.
[20]- یعنی: کسانی که پیش از فتوحات اسلامی وفات نمودند، از غنائمی که خداوند متعال نصیب مسلمانان کرد، بهرۀ نبردند، و البته اینهایی که از مزد دنیوی بهرۀ نبردند، خداوند متعال مزدشان را در آخرت به وجه بهتر و شایستهتری خواهد داد.
[21]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) (اذخر): گیاهی است که در سرزمین حجاز یافت میشود، بوی خوشی دارد، و در دشتها میروید.
2) اگر جامۀ کافی برای کفن میت پیدا نمیشد، باید در تکفین از سر میت شروع نمود، و علماء گفتهاند که: اگر کفن کمتر از این بود، باید بین ناف تا زانوی میت پوشانیده شود، و اگر کمتر از این بود، باید عورت غلیظهاش پوشانیده شود.
[22]- وی سهل بن سعد بن مالک انصاری ساعدی است، نامش صعب بود، و پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم او را سهل نامیدند، بسیار عمر کرد، و زمان حجاج را دریافت، حجاج برایش گفت: چه چیز مانع شد که با امیر المومنین عثمان رضی الله عنه کمک نکنی؟ گفت: کمک کردم، حجاج گفت: دروغ میگوئی و امر کرد و گردنش را مهر کردند، در سال هشتاد و هشت هجری به عمر نود وشش سالگی وفات یافت، اسد الغابه (2/366-367).
[23]- شخصی که این سخن را گفت: عبدالرحمن بن عوف، و یا سعد بن ابی وقاص بود.
[24]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم دارای خلق عظیم، وجود و سخاوت کامل بودند، و این چیز برای پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم سجیه گردیده بود، از این جهت صحابه رضی الله عنهم برای شخصی که جامه پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم را تحسین کرده و از ایشان طلبیده بود گفتند: که کار خوبی نکردی، زیرا با وجود آنکه خودشان به این جامه ضرورت دارند، بعد از اینکه آن را از ایشان طلب نمودی آن را برای تو خواهند داد، و ضرورت خود را در نظر نخواهند گرفت.
2) تحسین از لباس و مال دیگران – اگر به اساس حسن نیت باشد – جواز دارد.
3) اگر کسی ادب را مراعات نمیکند، تنبیه کردنش جواز دارد، ولو آنکه عدم مراعات ادبش به سرحد تحریم نرسد، و اگر به سرحد تحریم رسید، اگر مانعی وجود نداشته باشد، ممانعتش از آن کار با حکمت و اسلوب نیک واجب میگردد، زیرا امر به معروف و نهی از منکر از اساسات دین اسلام است.
[25]- نهی اگر جدی نباشد، به نام نهی تنزیهی، و یا کراهت یاد میشود، و از اینجا است که اکثر علماء گفتهاند که: مشایعت کردن زن از جنازه مکروه است، و مذهب احناف هم همین چیز است.
[26]- وی ام حبیبه ابی سفیان صخر بن حرب است، نامش رمله و یکی از امهات المومنین است، از کسانی است که در اول مسلمان شده بودند، به حبشه هجرت نمود، و در حبشه بود که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم شخصی را فرستادند و از وی خواستگاری نمودند، و او پیشنهاد را پذیرفت و با ایشان ازدواج نمود، وفاتش در سال چهل وچهار هجری است، اسد الغابه (5/573-574).
[27]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
عده بر چهار نوع است:
أ) سه بار حیض شدن: و این برای زنی است که شوهرش او را طلاق داده باشد، و عادت ماهانهاش جریان داشته باشد.
ب) سه ماه کامل: و این برای زنی است که شوهرش او را طلاق داده باشد، ولی به سبب مریضی، و یا خورد سالی، و یا کلان سالی و یا هر سبب دیگری عادت ماهانهاش قطع شده باشد.
ج) چهار ماه و ده روز: و این برای زنی است که شوهرش وفات کرده باشد، و حامل نباشد، خواه عادت ماهانهاش جریان داشته باشد، و خواه قطع شده باشد، و خواه خورد سال باشد، و خواه کلان سال، خواه مدخول بها باشد و خواه نباشد، یعنی: خواه شوهرش با وی خلوت و یا جماع کرده باشد، و یا نکرده باشد.
د) وضع حمل: و این برای زنی است که در حال حمل، بین او و شوهرش جدائی آمده باشد، خواه شوهرش او را طلاق داده باشد، و خواه وفات نموده باشد، خواه مدت وضع حملش کوتاه باشد، و خواه دراز، و خواه وضع حملش پیش از چهار ماه و ده روز صورت پذیرد و خواه بعد از چهار ماه و ده روز.
[28]- آن زن چون به آن صورت نا شایست با پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بر خورد نموده بود، و برایش گفته بودند که: این شخص پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم است، بسیار ترسید، و فکر کرد که شاید مانند حکام و امرای ظالم باشند که از گفتن چنین سخنی او را مورد تعقیب و باز خواست قرار خواهند داد، از این جهت به سرعت آمد تا عذر خواهی نماید، و چون به درخانه نبی کریم صل الله علیه و آله و سلم آمد و از اینکه دید پاسدار و نگهبانی ندارند، تعجب کرد.
[29]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) زیارت قبور برای مردها در اول حرام بود، ولی بعد از آن مباح ساخته شد، و سبب حرام بودن در اول آن بود که مردم هنوز عبادت اوثان را فراموش نکرده بودند، بنابراین ترس این وجود داشت که مبادا دوباره قبرها را مورد پرستش قرار دهند، ولی بعد از اینکه اسلام در دل مسلمانان مستحکم گردید، وخوف پرستیدن قبور از بین رفت، زیارت قبور برای آنها اجازه داده شد، زیرا زیارت قبور انسان را از دنیا روگردان ساخته و به یاد آخرت میاندازد.
2) در زیارت قبور برای زنها بین علماء اختلاف است، بعضی میگویند که زیارت قبور برای زنها مباح است، ولی اکثر علماء آن را مکروه میدانند.
[30]- وی اسامه بن زید بن حارثه است، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم او را بسیار دوست داشتند، تا جایی که به نام (حب) یعنی: دوست پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم شهرت یافته بود، وی سیاه پوست و دارای بینی پهن و فرورفته بود، و در سال پنجاه وهشت هجری وفات نمود، اسد الغابه (1/65-66).
[31]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) این دختر نبی کریم صل الله علیه و آله و سلم که شخصی را نزدشان فرستاد و گفت که پسرم در حالت قبض روح است، و نزد ما بیائید، زینب بود، و همسر زینب را ابو العاص نام داشت، و زینب از ابو العاص دو فرزند داشت، یکی همین طفلی که مورد بحث است، و نامش علی بود، و دیگری دختری بود به نام امامه رضی الله عنها امامه کلان شد، و بعد از اینکه فاطمه رضی الله عنها وفات یافت، علی رضی الله عنه او را به نکاح گرفت.
2) اینکه پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در مرتبه اول دعوت دخترشان را اجابت نکردند، شاید سببش این بوده باشد که به کدام کار مهمی مشغول بودند، و یا برای بیان تسلیم کامل به قضای پروردگار بوده باشد، و در مرتبه دوم چون از یک طرف دخترشان الحاح کرد، و از طرف دیگر هدفشان که مشغولیت به امر مهمی بود، و اظهار رضایت کامل به قضای پروردگار باشد، بر آورده باشده بود، برخاستند و نزد دختر خود زینب رضی الله عنها رفتند.
3) گریه کردن بر مرده اگر از سوز دل و بدون آواز و نوحه باشد، روا است، در سنن ابو داود از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که گفت: در وفات رقیه رضی الله عنها زنها گریه میکردند، عمر رضی الله عنه آنها را منع میکرد، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: ای عمر! ساکت باش، و به زنها گفتند: «مانند صوت شیطان آواز خود را بلند نکنید، هر آن چیزی که از چشم و قلب باشد از رحمت است، و هر آن چیزی که از دست و زبان باشد، از شیطان است»، و البته مراد از چشم و قلب که نشانه رحمت است، اشک چشم و سوز دل است، و مراد از دست و زبان که از شیطان است، زدن به سر و روی و نوحه سرائی است.
[32]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) این دختر پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم ام کلثوم همسر عثمان بن عفان رضی الله عنه بود، و وفاتش در سال نهم هجری واقع شده بود.
2) اینکه پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم از آنها پرسیدند: «آیا در بین شما کسی هست که شب گذشته با همسرش مقاربت نکرده باشد»؟ سببش این بود تا آن زن را کسی در قبر بگذارد که در گذشته نزدیک با زنش آمیزش نکرده باشد، تا نفسش مطمئن بوده و مسئلۀ شهوت به خاطرش خطور نکند، و امام عینی رحمه الله بر این نظر است که اختیار ابو طلحه نه تنها برای این بود که شب گذشته با زنش آمیزش نکرده بود، بلکه سبب دیگری هم داشت، و آن این بود که وظیفهاش همین کار، یعنی کندن قبر و بخاک سپردن مردهها بود، گرچه سیاق حدیث، دلالت بر سبب دومی ندارد، والله تعالی أعلم.
3) ابو طلحه، که دختر نبی کریم صل الله علیه و آله و سلم را در قبر نهاد، نامش زید بن سهل انصاری است، پهلوان نامداری بود، در جنگ حنین بیست نفر از مشرکین را از پای درآورد، صوت بسیار مهیبی داشت، تا جایی که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «صوت ابو طلحه در لشکر از صد نفر مؤثر تر است».
4) نشستن بر کنار قبر در هنگام دفن میت جواز دارد، ولی نشستن بر قبر جواز ندارد، زیرا در صحیح مسلم آمده است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «اگر کسی از شما بر بالای جمرۀ آتشی بنشیند که لباسهایش را سوزانده و به جلدش برسد، بهتر از آن است که بر قبر بنشیند».
[33]- در اینکه میت به سبب گریه کردن باز ماندگانش بر وی تعذیب میشود یا نه؟ بین علماء اختلاف است، و قول جمهور علماء این است که اگر شخص بر گریهکردن وصیت نماید، و بازماندگانش وصیت او را جاری ساخته و بر وی گریه کنند، به سبب این گریه عذاب میشود، و عذاب شدن او در این حالت، به سبب عمل خودش که وصیتکردن به گریه است میباشد، نه به سبب گریه آنها.
[34]- بین این حدیث و بین این قول خداوند متعال که: ﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰۚ﴾ تعارضی نیست، زیرا حدیث بیانگر آن است که این زن نسبت به کفری که خودش مرتکب شده بود، عذاب میشود، و اهل خانوادهاش در این حالت بر وی گریه میکنند، یعنی: عذابش به سبب کفر خودش میباشد، نه به سبب گریه خانوادهاش بر وی.
[35]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) نوحه کردن، عبارت از شیون و گریه کردن به آواز بلند است، و این کار به اجماع علماء حرام است، چه به صورت فردی باشد، و چه به صورت دسته جمعی، و پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم هنگامی که از زنها بیعت میگرفتند، بر آنها شرط میکردند که نوحه سرائی نکنند، ولی اگر گریه کردن بدون شیون و آواز باشد، روا است.
2) در این حدیث به طور صریح گفته شده است که مرده به سبب نوحه که بر وی میکنند، تعذیب میشود، و این امر معارض این قول خداوند متعال است که میفرماید: ﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰۚ﴾، یعنی: «هیچکس گناه شخص دیگری را متحمل نمیشود»، علماء برای رفع این تعارض اقوال زیادی ذکر کردهاند، ولی آنچه امام قرافی رحمه الله در این مورد گفته است، از اقوال دیگر دلنشینتر به نظر میرسد، و خلاصه آنچه که در کتاب (الفروق) (2/297) میگوید این است که: همانطوری که انسان در حایت خود از گریه و پریشانی اقوام خود متاثر گردیده و گرفتار غم و پریشانی میشود، بعد از وفات وی، روحش از گریه اقوامش متاثر گردیده و گرفتار غم و پریشانی میشود، و این غم و پریشانی یک نوع عذابی است.
به این طریق، عذابی که برای مرده به سبب گریه اقوامش میباشد، عذاب دنیوی است، و عذابی که آیه کریمه آن را نفی میکند، عذاب اخروی است، به این طریق بین آیه کریمه و حدیث نبوی تعارضی باقی نمیماند.
[36]- یعنی: پیرو سنت و هدایت ما نیست، نه اینکه معنایش این باشد که در دین و آئین ما نیست، زیرا در نزد اهل سنت و جماعت به سبب ارتکاب گناه کسی کافر نمیشود.
[37]- این سؤال را از این جهت نمود که میترسید در بین مشرکین در مکه وفات نماید و از ثواب هجرت محروم بماند.
[38]- و این پیش بینی پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به حقیقت پیوست، زیرا سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه از این مرضش شفا یافت، و بیش از چهل سال دیگر زندگی کرد، و سبب نفع برای عده و ضرر برای عدۀ دیگری گردید، زیرا بعد از اینکه به امارت عراق مقرر گردید، مردمی مرتد شده بودند، از آنها خواست که توبه کنند و ایمان بیاورند، بعضی از آنها هدایت شده و توبه نمودند، و عدۀ بر کفر خود اصرار کردند و به اسلام برنگشتند، و سعد آنها را کشت.
[39]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) کسی که ورثه دارد – چه به سبب نسب باشد و چه به سبب نکاح – روا نیست که بیش از ثلث مال خود را وصیت نماید.
2) کسی که هیچ ورثه ندارد، روا است به هراندازه که خواسته باشد از مال خود وصیت نماید، ولو آنکه تمام مالش باشد.
3) اگر کسی که ورثه دارد، بیش از ثلث مالش را وصیت نمود، و ورثهاش اجازه دادند، وصیتش صحت داشته و نافذ میگردد.
4) همانطوری که وصیت مریض به یش از ثلث مالش جواز ندارد، و بدون اجازه ورثه نافذ نمیگردد، بخشش، و خیرات و آزاد کردن غلامانش نیز به بیش از ثلث، صحت نداشته و نافذ نمیگردد.
5) از این حدیث دانسته میشود که جمع کردن مال از راه حلال جهت مرفه و آسوده ساختن باز ماندگان، بهتر از اسراف در مال و در فقر وفاقه نگهداشتن آنها است.
6) با استناد به این حدیث گفتهاند که: ثروت و دارائی که از راه حلال باشد، بهتر از حالت فقر و بیچارگی است.
7) در این حدیث دلیل دیگری بر صدق نبوت پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم است، زیرا از زنده ماندن سعد خبر دادند، و این خبرشان با جزئیات خود به حقیقت پیوست، و تفصیل آن هم اکنون گذشت.
[40]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) کارهای که در این حدیث ذکر گردیده است، که عبارت از: فریاد کشیدن، و تراشیدن سر، و گریبان دریدن در وقت مصیبت باشد، در نزد عامۀ علماء حرام است، و از گناهان کبیره شمرده میشود، گرچه بعضی از علماء آن را مکروه دانستهاند، ولی شکی نیست که اسلوب حدیث نبوی نظر عامۀ علماء را ترجیح میدهد.
2) همانطوری که این اعمال برای زن حرام است، برای مرد نیز حرام است، ولی چون به طور عموم در هنگام وفات چنین اعمالی از زنها سر میزند، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به طور خاص از آنها نام بردهاند.
[41]- وی زید بن حارثه غلام آزاد شده پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم است، و پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم او را بسیار دوست داشتند، در هر لشکری که اشتراک داشت، او را امیر آن لشکر مقرر میکردند.
[42]- وی جعفر بن ابی طالب عموی پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم است، و از برادرش علی رضی الله عنه ده سال کلانتر بود، از کسانی است که در ابتداء مسلمان شده بودند، به حبشه هجرت نمود، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم خبر داده بودند که وی شهید میشود، بنابر این وی به یقین از اهل جنت است.
[43]- وی عبدالله بن رواحه است، و از کسانی است که در ابتداء مسلمان شده بودند، در اکثر غزوات اشتراک نموده بود، و پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم خبر داده بودند که وی شهید میشود، بنابراین وی به یقین از اهل جنت است.
[44]- و خلاصه قصه شهادت آنها به اینگونه بود که:
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در جمادی الاولی سال هشتم آنها را با سه هزار نفر به طرف شام فرستادند، و زید را بر آنها امیر مقرر نمودند، و گفتند: اگر زید به شهادت رسید، جعفر امیر باشد، و اگر جعفر به شهادت رسید، عبدالله بن رواحه، چون به شام رسیدند، برایشان خبر رسید که (هرقل) با صد هزار نفر از رومیان در مقابل آنها صف آرایی نموده است، و صد هزار نفر دیگر از قبایل مختلف عرب که نصاری بودند، با وی ملحق شدهاند، جنگ بین طرفین درگرفت، و این سه نفر به ترتیب به شهادت رسیدند، و بیرق را خالد بن الولید رضی الله عنه به دست گرفت، و فتح نصیب مسلمانان شد، و خالد رضی الله عنه میگوید: در این روز (نه) شمشیر در دستم شکست.
و چیزی که در این معرکه نهایت تعجب انگیز است این است که این دو لشکر با وجودی که هر دوی آنها به اساس عقیده میجنگیدند، ولی هیچ تناسبی از نگاه تعداد و ادوات جنگی بین آنها وجود نداشت، زیرا در یک طرف سه هزار نفر با بسیطترین وسایل جنگی که نیزه و تیر و شمشیر باشد، وجود داشت، و از این تعجبآورتر اینکه: در این روز از طرف کفار صدها نفر کشته شدند، و از طرف مسلمانان فقط (دوازده) نفر به شهادت رسیدند، که (سه) نفر از آنها امیرانشان بودند، و در نتیجه، فتح نصیب مسلمانان شد.
[45]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) اینکه آنها با وجود آنکه آن زنها از صحابیات بودند، و بعد از اینکه آن شخص امر پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برای آنها برد، و آنها سکوت نکردند، یکی از دو احتمال وجود دارد، احتمال اول آنکه: آن شخص امر به سکوت شدن را به پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم نسبت نمیداد، بلکه نزدشان میرفت و میگفت ساکت باشید، و آن زنها به حرفش گوش نمیدادند، چون نمیدانستند که این امر، امر پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم است، و احتمال دوم آن است که از شدت مصیبتی که به آنها رسیده بود، آنچنان تحت تاثیر قرار گرفته بودند، که با وجود خبر شدن از امر پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم نمیتوانستند که از گریه کردن خود داری نمایند، پس این گریه کردن بدون اختیارشان بود، و از کاری که بدون اختیار انسان باشد، بر وی گناهی نیست.
2) به تعزیه نشستن به آرامی و وقار جواز دارد.
3) در حالت مصیبت باید صبر و تحمل نمود.
4) کسی که از کار منکر خود داری نمینماید، باید تادیب گردد.
5) برای زن روا است که با حجاب به طرف مرد بیگانه – بدون شهوت – نگاه کند.
[46]- در اینکه مراد از این آمادگی چیست؟ احتمالات متعددی وجود دارد، از آن جمله اینکه طعامی را آماده کرد، زیرا شوهرش (ابو طلحه) روزه دار بود، و یا اینکه خودش را زینت و آرایش و آماده همبستر شدن با شوهرش نمود، و یا اینکه طفل را غسل داد و کفن کرد، تا آماده دفن باشد، و او را در گوشه از خانه گذاشت، چون ابو طلحه رضی الله عنه به خانه آمد، پرسید که حال بچه چه طور است؟ گفت: آرام گرفته است، و امید وارم که راحت شده باشد، این زن فهمیده و هوشیار عباراتی را در سخن خود بکار برد، که هم راست باشد، و هم مقصودش را که خبر نشدن شوهرش از مرگ طفل باشد، بر آورده سازد، و همانطور هم شد، زیرا تا وقتی که خودش برای شوهرش نگفت، شوهرش از این واقعه مطلع نشد.
[47]- و فهماندنش به این طریق بود که برای شوهرش گفت: ای ابا طلحه! آیا اگر مردمی برای مردم دیگری امانتی بدهند، و باز بیایند و امانت خود را طلب نمایند، آیا آنها حق دارند که از دادن امانت خود داری ورزند؟ ابو طلحه گفت: نه، همسرش گفت: پس در مورد فرزندت صبر خود را به خدا کن، ابو طلحه در غضب شد و گفت: این واقعه را از من پنهان نمودی، و بعد از اینکه چنین و چنان کردی برایم خبر میدهی؟
[48]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) مراد از این فرموده پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم که: «امید است که خداوند در شب گذشته شما برکت بدهد»، این است که: از همبستری که شب گذشته بین شما صورت گرفته است، خداوند برای شما فرزند صالحی عطا کند.
2) کسی که در مصیبت صبر کند، خداوند برایش در دنیا و آخرت مزد نیکو میدهد، خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّمَا يُوَفَّى ٱلصَّٰبِرُونَ أَجۡرَهُم بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾ یعنی: جز این نیست که اشخاص صابر مزد خود را به طور کامل دریافت میدارند، و صبر عبارت از آن است که شخص در وقت مصیبت رسیدن به وی، آرام باشد و از زبانش شکایتی شنیده نشود، و اگر غم واندوهی دارد در دل خود داشته باشد، و اگر اشکی به چشمش میآید، و یا رنگش تغیر میکند، و یا میلی با نشستن با مردم ندارد، منافی با صبر نیست، زیرا این امور فطری است، و طبیعت بشر آن است که در وقت مصیبت این چیزها و یا بعضی از این چیزها از وی بدون اختیار سر میزند.
3) اگر کسی به مصیبت وفات فرزندش – و یا به هر مصیبت دیگری – دچار میشود، باید به قضا و قدر خداوند تسلیم گردیده و صبر نماید.
4) زن باید بکوشد که از مصائب شوهر خود بکاهد.
5) اگر کسی برای رضای خدا صبر میکند، خداوند عوضش را برایش میدهد.
6) پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم اگر دعا میکردند، دعایشان اجابت میشد.
7) سیاق حدیث دلالت بر این دارد که خداوند متعال آن (نُه) فرزند را بعد از دعای پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برای آن شخص داد.
[49]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم هشت فرزند داشتند، چهار پسر و چهار دختر، پسرهایشان: (قاسم) (طاهر) (طیب) و (ابراهیم)، و دخترهایشان: (زینب) همسر ابی العاص رضی الله عنه (رقیه) و (ام کلثوم) همسران عثمان بن عفان رضی الله عنه که یکی را پس از دیگری به نکاح گرفته بود، و (فاطمه) همسر علی رضی الله عنه بود، و همگی جز ابراهیم علیه السلام از خدیجه رضی الله عنها بودند، و (ابراهیم) علیه السلام از ماریۀ قبطیه بود.
2) وفات ابراهیم علیه السلام در روز سه شنبه دهم ماه ربیع الاول سال دهم هجری واقع گردید، و عمر وی در این وقت شانزده ماه و هشت روز بود.
3) اظهار سبب غم و حزن و گریه، برای کسی که از سبب آن جویا میشود، روا است، گریه کردن در مصیبت مرگ روا است، چه پیش از مرگ باشد، و چه بعد از آن، در این حدیث گریه پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به سبب مریضی ابراهیم علیه السلام فرزندشان، پیش از مرگ وی بود، و در صحیح مسلم آمده است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به سر قبر مادر خود رفتند، و به گریه افتادند، تا جائیکه دیگران نیز گریه کردند.
[50]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) مراد از این گفته پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم که به طرف زبان خود اشاره کرده و فرمودند: «بلکه سبب این است که [خداوند] عذاب میکند و یا مورد رحمت قرار میدهد» این است که: این زبان است که سبب گرفتار شدن به عذاب خدا، و یا مورد رحمت قرار گرفتن وی میشود، یعنی: اگر جزع و فزع کرد، و شکایت و داد و فریاد نمود، سبب گرفتار شدن به عذاب خدا میشود، و اگر ساکت شد، و به عوض داد و فریاد حمد و ثنای خداوند متعال را گفت، و هر چیز را از طرف خدا دانست، یعنی: در وقت مصیبت رسیدن (الحمد لله) و (إنا الله وإنا إلیه راجعون) گفت، مستوجب رحمت پروردگار میشود.
2) از رقت قلب و اشک چشم گناهی نیست، ولی شیون و فریاد است که سبب گناه و عذاب خداوندی میشود.
3) مستحب است که بزرگان به عیادت زیر دستان بروند.
4) نهی از منکر - اگر گوش شنوایی داشته باشد – لازم است.
5) گریه کردن در نزد مریض، اگر بدون شیون و فریاد باشد، جواز دارد.
6) مرده به سبب گریه وابستگان تعذیب میشود، و تفصیل آن قبلاً گذشت.
[51]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) معنی حدیث این است که از زنهایی که با أم عطیه رفته و با پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بیعت کرده بودند، تنها پنج نفر به این بیعت و وعدۀ خود وفا کردند، و بعد از آن نوحهگری نکردند، نه آنکه از تمام زنهای که در زمان نبی کریم صل الله علیه و آله و سلم وجود داشتند فقط پنج نفر نوحهگری را ترک نموده باشند.
2) نوحهگری و شیون و فریاد برای مرده به طور قطع حرام است، زیرا اگر حرام قطعی نمیبود، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم از آنها در این کار بیعت نمیگرفتند، زیرا بیعت با مردم - چه مرد بودند و چه زن – در امور مهم و اساسی صورت میگرفت.
[52]- شک بین دو عبارت از راوی است، و در هردو صورت مقصد آن است که توقف نماید تا از جنازه فاصله بگیرید و دور شود، تا سبب مزاحمت برای کسانی که جنازه را حمل میکنند نگردد.
[53]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) مراد از این حدیث نبوی شریف این است که: چون شخصی جنازه را دید، اگر نشسته بود، تا وقتی که جنازه از نزدش بگذرد، و دور شود، و چه به طرف دیگری غیر از طرفی که آن شخص ایستاده است برده شود، و یا پیش از آنکه به این شخص میرسد، به قبرستان رسیده و بر زمین گذاشته شود.
2) اگر کسی نماز جنازه را میخواند و با جنازه همراهی نمیکند، باید بایستد تا آنکه جنازه از نظر پنهان شود.
3) نظر به ظاهر این حدیث بعضی از علماء از آن جمله احمد بن حنبل و محمد بن حسن و اوزاعی رحمهم الله میگویند: ایستادن برای جنازه واجب است، و کسی که همراه جناز است، تا وقتی که جنازه بر زمین گذاشته نمیشود، نباید بنشیند، و امام ابو حنیفه و مالک و شافعی و ابو یوسف رحمهم الله وعدۀ دیگری از علماء میگویند که: ایستادن برای جنازه لازم نیست، چنانچه کسی که همراه جنازه است میتواند پیش از گذاشته شدن جنازه بر زمین بنشیند، و میگویند: این حدیث منسوخ است، و دلیلشان حدیثی است که در صحیح مسلم از علی رضی الله عنه روایت شده است، وی میگوید: «پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برای جنازه میایستادند، ولی بعد از آن [در وقت دیدن جنازه] مینشستند»، و در روایت دیگری در صحیح ابن حبان آمده است که «پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برای جنازه میایستادند، ولی بعد از آن [در وقت دیدن جنازه] مینشستند، و برای ما امر کردند که بنشینیم.
[54]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
در کتاب (التوضیح) در شرح این حدیث آمده است که: نشستن ابو هریره و مروان پیش از جنازه، دلیل بر این است که آنها میدانستند که قیام برای میت واجب نیست، زیرا معقول نیست که آنها با وجود علم داشتن به وجوب قیام برای جنازه، این واجب را ترک کرده و بنشینند، ... اگر کسی بگوید: پس چرا ابو هریره سخن ابو سعید را در وجوب قیام برای جنازه تصدیق نمود؟ جوابش آن است که تصدیق ابو هریره نسبت به وجوبی بود که در اول امر وجود داشت، و نشستن وی به اساس چیزی بود که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در اخیر به آن اشارد نموده بودند.
ولی این جواب قناعت دهنده نیست، زیرا اگر از یک اشکال که نشستن ابو هریره رضی الله عنه با وجود امر نبی کریم صل الله علیه و آله و سلم به لزوم قیام برای جنازه باشد، خلاص میشویم، به اشکالی دیگری مواجه میشویم، و آن این است که چرا ابو سعید از این ارشاد نبوی خبر نداشت.
و علاوه بر آن، طریق گفت و شنود ابو سعید رضی الله عنه با مروان، و تصدیق ابو هیره رضی الله عنه کلام او را، به خوبی نشان میدهد که ابو هریره رضی الله عنه آنچه را که ابو سعید رضی الله عنه گفت، قبول کرد، وردی برایش ذکر نکرد، زیرا اگر طوری که در (التوضیح) آمده است، ابو هریره رضی الله عنه دانست که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در اخیر امر ارشاد به نشستن کردهاند، هیچ مانعی نبود که این امر و یا ارشاد را برای ابو سعید بیان میکرد، زیرا پوشیدن علم جواز ندارد.
پس چیزی که در رفع این اشکال به خاطر میرسد این است که: شاید ابو هریره رضی الله عنه فکر میکرد که امر پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در ایستادن برای جنازه برای استحباب باشد نه برای وجوب، و یا احتمال دارد که در همان وقت یادش از این حدیث نبوی شریف رفته بود، درست است که ابو هریره رضی الله عنه به سبب دعای نبی کریم صل الله علیه و آله و سلم دارای حافظه بسیار قوی بود، ولی این به آن معنی نیست، که قطعاً هیچ چیزی را در هیچ وقت فراموش نمیکرد، زیرا پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بعضی چیزها را – احیاناً – فراموش میکردند، و وقتی که عارضه فراموشی – ولو احیاناً - برای پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم جواز داشته باشد، چه مانع است که برای ابو هریره رضی الله عنه نیز - احیاناً – وجود داشته باشد، والله تعالی أعلم.
[55]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
برخاستن پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به جهت ملائکه بود که همراه جنازه میباشند – چه ملائکه رحمت باشند و چه ملائکه عذاب – در یکی از احادیث آمده است که جنازه گذشت، و پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برای آن برخاستند، کسی گفت: این جنازه یهودی است، فرمودند: «ما به احترام ملائکه برمیخیزیم»، و یا آنکه برخاستنشان خاص جهت انسان بودن آن جنازه بود، زیرا در حدیث دیگری آمده است که جنازه گذشت، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برای آن برخاستند، کسی گفت: این جنازه یهودی است، فرمودند: «مگر انسان نیست»؟ و یا برخاستنشان جهت یادآوری از وحشت مرگ بود، همین حدیث در صحیح مسلم به این عبارت است که: جنازه گذشت، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم برایش برخاستند، ما هم برخاستیم، و گفتیم یا رسول الله این جنازه از زن یهودی است، فرمودند: «مرگ و حشتناک است، وقتی که جنازۀ را دیدید برخیزید».
[56]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) در حدیث دیگری از انس رضی الله عنه روایت است که گفت: در جنازه با پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم اشتراک نموده بودیم، دیدند که زنهایی هم وجود دارند، از آنها پرسیدند: «جنازه را برمیدارید؟ گفتند: نه، پرسیدند: او را دفن میکنید، گفتند: نه، فرمودند: پس بر گردید که برای شما ثوابی نیست و گنهکار میشوید»، و از این احادیث چنین دانسته میشود که زنها نباید در حمل و دفن جنازه اشتراک نمایند.
2) عبارت حدیث نبوی شریف این است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «اگر شخص نیکو کاری باشد میگوید: مرا زودتر برسانید، و اگر شخص نیکوکاری نباشد ...»، وصنعت تقابل در عبارت مقتضی آن بود که بگویند: اگر شخص نیکوکاری باشد میگوید: مرا زودتر برسانید، و اگر شخص بد کاری باشد...» ولی نبی کریم صل الله علیه و آله و سلم که کلامشان بلیغترین کلامها، و حسن خلقشان برای همگان خلق عظیم است، نخواستند برای مرده – هر کس که باشد – لفظ (بدکار) را استعمال کنند، و در حدیث بعدی نیز عین اسلوب به کار گرفته شده است، پس بر هر مسلمانی لازم است که متادب به ادب نبوی گردیده، و در سخن خود از بد زبانی، و الفاظ ناپسند خود داری نماید.
[57]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) مراد از شتاب کردن در وقت بر داشتن جنازه دویدن نیست، بلکه مراد رفتاری است که از حالت عادی تیز تر باشد.
2) علماء بر این متفقاند که بعد از بر داشتن میت، باید در رساندن آن به قبرستان و در دفن وی سرعت نمود، ولی پیش از برداشتن باید مرگ شخص محقق گردد، تا نشود که شخص زنده را دفن کنند، زیرا در بعضی مریضیها شخص مریض تا یک شبانه روز و احیاناً بیشتر از آن به حالتی افتاده است که اگر انسان دقیق نشود، فکر میکند که وی مرده است.
و گویند ملاحسین واعظ کاشفی هراتی به همین مرض دچار بود، و هر وقت که این مرضش میآمد، یک شبانه روز مانند مردگان افتاده بود، و بعد از آن بهوش میآمد، و برای باز اخیر که این مرض او را گرفت و بعد از گذشت یک شبانه روز بهوش نیامد، فکر کردند که مرده است، از این سبب او را غسل داده و کفن دفن کردند، ولی روی احتیاط نی را در مقابل دهانش قرار داده و سر دیگرش را از قبر بیرون گذاشتند، در روز دومی که او را به قبر گذاشته بودند، از آن مرض به هوش آمد، و دید که در قبر است، و فهمید که او را مرده پنداشته و دفن کردهاند، بنای داد و فریاد را گذاشت، و با خود نذر کرد که اگر خداوند او را از این مهلکه نجات دهد، کتاب خدا یعنی: (قرآن مجید) را تفسیر خواهد کرد.
در این وقت چوپانی و یا کسی که متولی قبر بود، صدایش را شنید، مردم را خبر کرد، آنها آمدند و او را زنده از قبر بیرون کردند، و او هم به عهد خود وفا کرد و قرآن مجید را به زبان فارسی بنام (تفسیر حسینی) تفسیر کرد، و این تفسیر هم اکنون مطبوع و متداول است، و احیاناً به نام (تفسیر بعد از مرگ) نیز یاد میشود.
[58]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) معنی این قول ابن عمر رضی الله عنهما که گفت: (ابو هریره رضی الله عنه برای ما خیلی حدیث رویات میکند)، این است که: ابو هریره رضی الله عنه نسبت به اینکه احادیث بسیاری را روایت میکند، شاید اشتباه کرده باشد، نه آنکه او را به این متهم ساخته باشد که: چیزهایی میگوید که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم نگفتهاند، زیرا شأن و مرتبه هر دوی آنها از چنین اتهامی بالاتر است، و تصدیق ابن عمر رضی الله عنهما در اخیر همین حدیث، این مدعا را ثابت میکند.
و برای آنکه ابن عمر رضی الله عنهما از آنچه که ابو هریره رضی الله عنه گفته بود متیقن شود، کسی را نزد ام المومنین عائشه رضی الله عنها فرستاد، و در موضوع از وی استفسار نمود، عائشه رضی الله عنها – طوری که در متن حدیث آمده است – سخن ابو هریره را تصدیق نمود، و همان بود که این سخن دلنشین ابن عمر رضی الله عنهما هم گردید.
2) معنی این گفته ابن عمر رضی الله عنهما که: (در بدست آوردن قیراطهای بسیاری کوتاهی کردهایم) این است که در جنازههای بسیاری اشتراک نکردیم، به این سبب قیراطهای بسیاری از دست ما رفت، و اگر از این حدیث اطلاع میداشتیم، در آنها اشتراک میورزیدیم.
[59]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) مسجد ساختن بر بالای قبر روا نیست، و پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم این سخن را از آن جهت گفتند: تا آنکه مبادا بعضی از جهال به مروز زمان قبر را مورد پرستش قرار دهند.
2) معنی این گفته عائشه رضی الله عنها که: اگر خوف مسجد ساختن بر بالای قبر پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم نمیبود، قبرشان را برازنده قرار میدادند، این است که قبر را: در زیر پرده و یا داخل خانه قرار نمیدادند، و ظاهر میساختند، و این سخن عائشه رضی الله عنها پیش از توسعه مسجد نبوی بود، ولی بعد از توسعه مسجد نبوی، مرقد نبوی را مثلث شکل ساختند، تا کسانی که به طرف شمال مرقد نبوی نماز میخوانند، هنگام نماز خواندن، مرقد در پیش روی آنها قرار نگیرد.
3) مسجد نبوی امروزی مسجدی نیست که بر قبر پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم ساخته شده باشد، بلکه اصل مسجد در زمان خود نبی کریم صل الله علیه و آله و سلم و بدست خود ایشان تاسیس گردیده و ساخته شده بود، و قبر نبوی هم در بیرون از مسجد قرار داشت، ولی بعد از توسعه روی ضرورت، مرقد نبوی در داخل مسجد قرار گرفت، بنابراین محتوای حدیث، شامل مسجد و قبر نبوی به هیچ وجه شده نمیتواند، و علاوه بر آن کسانی که در آن مسجد نماز میخوانند به این نیت نماز میخوانند که این مسجد، مسجد پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم است، و مسجدی است که ایشان آن را بنا کرده و در آن نماز خواندهاند، نه به این نیت که عظمت این مسجد، به سبب آن است که بر بالای قبر نبی کریم صل الله علیه و آله و سلم ساخته شده است، و یا قبر نبوی در آن قرار دارد.
[60]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) زن ولو آنکه در حالت حیض و یا نفاس وفات کرده باشد، باید بر وی نماز جنازه خوانده شود.
2) امام در وقت نماز خواندن متصل به جنازه ایستاده نشود، بلکه بین خود و جنازه اندکی فاصله بگذارد.
3) اینکه امام در کدام قسمت جنازه ایستاده شود، بین علماء اختلاف است، امام شافعی و احمد و ابو یوسف رحمهم الله میگویند: اگر میت مرد باشد، در برابر سرش، و اگر زن باشد، در برابر وسطش ایستاده شود، امام ابو حنیفه رحمه الله و بعضی از اصحابش میگویند: میت چه مرد باشد و چه زن، امام باید برابر سینهاش ایستاده شود، امام مالک رحمه الله میگوید: اگر میت مرد باشد، برابر وسطش، و اگر زن باشد، برابر شانههایش ایستاده شود، و البته این اقوال به اساس اولویت و یا استحباب است و همه بر این متفقاند که ایستادن امام به همه این انواع جواز دارد.
[61]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
در خواندن (الحمد لله) در نماز جنازه نسبت به اقوال و اعمالی که از صحابه روایت شده است، بین علماء اختلاف است، امام شافعی و اسحاق رحمهما الله با عدۀ از صحابه رضی الله عنهم میگویند: خواندن فاتحه بعد از تکبیر اول در نماز جنازه مشروع است، امام ابو حنیفه و امام مالک رحمهما الله و بعضی از صحابه رضی الله عنهم میگویند: در نماز جنازه قراءتی نیست، ولی بدون شک ظاهر حدیث مؤید نظر اول است، و بعد از جستجوی زیاد بر حدیثی که مؤید نظر ثانی باشد، اطلاع نیافتم، و آنچه که هست نظر بعضی از صحابه است، و البته به اتفاق علماء سنت پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بر قول و یا مذهب صحابه مقدم است، مگر اینکه گفته شود، مخالفت آنها با حدیث دلیل بر این است که آنها این حدیث را منسوخ میدانند، ولو آنکه ناسخ را ذکر نمیکنند، والله تعالی أعلم.
[62]- شک بین این دو عبارت احتمال دارد که از راوی باشد، یعنی: راوی به خاطر نداشت که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم (کافر) گفتند و یا (منافق)، و احتمال آن است که این عبارت از خود نبی کریم صل الله علیه و آله و سلم باشد، به این معنی که اگر این شخص دوم چه کافر باشد و چه منافق، چنین میگوید و حالش چنین است، ولی سیاقی که بعد از این میآید این احتمال دوم را ترجیح میدهد، زیرا چیزی را که این شخص در جواب دو ملک میگویند، سخن منافق است نه سخن کافر.
[63]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) عذاب قبر حق است.
2) سوال ملکین که به نام (منکر و نکیر) یاد میشوند، حق است.
3) پوشیدن کفش در قبرستان در نزد جمهور علماء جواز دارد، و امام احمد بن حنبل و اهل ظاهر میگویند: پوشیدن کفش در قبرستان مکروه است، و دلیلشان این است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم شخصی را دیدند که در بین قبرها با کفشهای خود راه میرود، فرمودند: «وای بر تو، کفشهای خود را دور بینداز»، و امام طحاوی رحمه الله میگوید: سبب امر پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به دورانداختن کفشهای آن شخص، مجرد کفش نبود، بلکه سبب آن بود که کفشهایش نجس بود، بنابراین اگر کسی با کفشی که در آن نجاستی نباشد، در بین قبرها عبور میکند، باکی ندارد.
[64]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) مراد از سرزمین مقدس که موسی علیه السلام خواسته بود تا در آنجا دفن شود، بنا به قول اکثر اهل علم (بیت المقدس) است.
2) برای موسی علیه السلام در نزد خداوند متعال مرتبه بلندی است، زیرا با وجود آنکه چشم ملک الموت را کور کرد، مورد عتاب خداوند قرار نگرفت.
3) مستحب است که دفن در سرزمین مقدس و در پهلوی صالحین باشد.
4) ملائکه میتوانند خود را به هر صورتی که خواسته باشند، درآورند.
5) عمر قابل زیادت است، چنانچه پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودهاند: «کسی که میخواهد عمرش دراز شود، صلۀ رحم را بجا بیاورد.
[65]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) در مورد نماز خواندن بر شهید دو حدیث وجود دارد که در ظاهر با هم تعارض دارند، حدیث اول که حدیث (جابر) باشد، دلالت بر این دارد که: بر شهید نماز خوانده نمیشود، و حدیث دوم که حدیث (عقبه) باشد، و بعد از این حدیث میآید، دلالت بر این دارد که بر شهید نماز جنازه خوانده میشود، از این سبب علماء در این مورد اختلاف نمودهاند، امام شافعی و مالک و اسحاق رحمهم الله نظر به حدیث اول میگویند: بر شهید نماز خوانده نمیشود، و امام ابو حنیفه، و ابو یوسف، و محمد، و احمد بن حنبل، و ابن ابی لیلی، و اوزاعی و ثوری رحمهم الله میگویند: بر شهید نماز خوانده میشود، و از حدیث اول چنین جواب میدهند که: سبب نماز نخواندن پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بر شهدای (احد)، فرصت نیافتن بر این کار در آن روز مصیبتبار بود، از این جهت اگر چنین مشکلی وجود نداشته باشد، باید بر شهید نماز خوانده شود، چنانچه در حدیث آتی به این چیز اشاره میشود.
2) در وقت ضرورت روا است که دو نفر در یک جامه با هم کفن شوند، این ظاهر حدیث است، بعضی از علماء میگویند: مراد از اینکه پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم دو نفر را در یک جامه با هم کفن میکردند، این است که آنها را با هم به یک قبر دفن میکردند، زیرا دو نفر برهنه را پهلوی یکدیگر در داخل یک جامه قرار دادن روا نیست، ولی چون شهید با لباسهای خود کفن میشود، چنین مشکلی پیش نمیآید، و بعضی از علماء میگویند که مراد از کفن کردن دو نفر در یک جامه آن است، که: جامه را که از نگاه سنت باید یک نفر به آن کفن شود، روی ضرورت به دو نفر میدانند، ولی ظاهر حدیث بر خلاف این تاویل است، و آنچه که به نظر میرسد این است که روی ضرورت حتی برای شخص مکلف در حالت زندگی خوردن شراب و گوشت خوک روا است، پس اگر دو نفر مرده در یک جامه کفن شوند، چه مانعی دارد؟
3) در وقت ضرورت روا است که دو نفر و یا بیشتر از آن در یک قبر دفن گردند، ولی باید آنکه قاریتر است، پیشتر به لحد گذاشته شود، و بعد از وی هر کس که کلان سنتر است، و در بین هر دو نفری مقداری خاک ریخته شود، تا حکم قبر جداگانه را بگیرد.
4) در نزد أئمه ابو حنیفه و مالک و شافعی و احمد و اسحاق رحمهم الله روا است که زن و مرد در یک قبر دفن گردند، ولی امام شافعی و احمد رحمهما الله این عمل را تنها در حالت ضرورت روا میدانند و بس.
5) در وقت خواندن نماز جنازه باید زن نسبت به مرد به طرف قبله گذاشته شود، یعنی اگر بر مرد و زنی با هم نماز میخوانند، باید اول جنازه مرد در پیش روی امام گذاشته شود، و بعد از آن جنازه زن به طرف قبله آن قرار داده شود.
6) شهید غسل داده نمیشود، و با خونش دفن میگردد.
[66]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) بر شهید نماز خوانده میشود، و اینکه بر شهدای احد، در روز اول نماز نخواندند، - طوری که قبلاً هم گفتیم – سببش مشغولیت و مصیبتی بود که به آن گرفتار شده بودند.
2) حوض نبی کریم صل الله علیه و آله و سلم که کوثر باشد، فعلاً مخلوق و موجود است.
3) اینکه بر امت محمد صل الله علیه و آله و سلم خوفی از داخل شدن به شرک ایام جاهلیت نیست، - گرچه خوف واقع شدن در دیگر انواع شرک موجود است – و خوفی که بر آنها هست، بخالت و حسادت ورزیدن با یکدیگر در بدست آوردن متاعهای دنیوی است.
4) جهت تاکید سخن، و اجتناب از انکار جانب مقابل، سوگند خوردن جواز دارد، ولی آنکه از وی چنین طلبی نشده باشد، ولی سوگند خوردن در هر سخن و بدون لزوم، مناسب نیست، و حتی کراهت دارد.
[67]- ابن صیاد طفل خورد سالی از مردم یهود بود، و سبب رفتن پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به نزد وی آن بود که برایشان خبر رسید که در قوم یهود پسری تولد شده است که اوصاف دجال که یک چشمش کور و چشم دیگرش مانند دانه انگوری بر آمده است در وی موجود است، و برای آنکه از حقیقت کار با خبر شوند، نزد وی رفتند.
[68]- یعنی: پیامبر مشرکین عرب هستی، و این سخنش موافق این عقیده یهود است که میگویند: بعثت محمد صل الله علیه و آله و سلم خاص برای مردم عرب است، و این قول آنها بخودی خود باطل است، زیرا بعد از این که به نبوت محمد صل الله علیه و آله و سلم اعتراف کردند، باید بر این نیز معترف باشند که محمد دروغ نمیگوید، و در بسیاری از نصوص قرآن و سنت عموم رسالت محمد برای جمیع خلایق ثابت و واضح است.
[69]- یعنی: اگر تو راست میگفتی و پیامبر خدا میبودی، و در موضوع اشتباه نکرده بودی، به تو ایمان میآوردم، همچنانی که به تمام انبیاء ایمان آوردهام، ولی – به اساس قضیه منطقی - چون تو راست نمیگویی، و پیامبر خدا نیستی، و در موضوع اشتباه کردهای، بنابراین به تو ایمان ندارم.
[70]- ابن صیاد میخواست که (دخان) را به طور کامل بگوید، ولی آن کلمه را کامل کرده نتوانست، و چیزی را که از جنیان حاصل کرد، همین دو حرف بود، و عادت کهان و جادوگرها چنین است که بعضی از کلمات را از جنیان میشنوند، ولی به طور کامل از آنچه که در غیب است، اطلاع حاصل کرده نمیتوانند.
[71]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) اینکه پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم (ابن صیاد) را با وجود اینکه ادعای نبوت نموده بود، به حال خودش گذاشته و او را نکشتند، چندین سبب دارد، اول آنکه: وی هنوز بالغ نشده بود، بنابراین مکلف شمرده نمیشد و مستوجب قتل نبود، و دوم آنکه: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بعد از اینکه به مدینه منور آمدند، با یهود معاهده صلح و ترک مخاصمه امضاء نموده بودند، و با مراعات آن معاهده، برای ابن صیاد با وجود این جرم عظیمش چیزی نگفتند، سوم آنکه: میدانستند که دروغ ابن صیاد در آینده بر ملا خواهد شد، و اگر کشته شود، شاید مردم یهود در آینده چیزهای بگویند.
2) در تیسیر القاری (1/453) و فتح المبدی (2/82) آمده است که ابن صیاد مسلمان شد، و بعد از اینکه وفات یافت پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بر وی نماز خواندند.
[72]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) نام این پسر بچه عبدالقدوس بود.
2) استخدام اهل کتاب، و رفت و آمد با آنها جواز دارد.
3) عیادت اهل ذمه جواز دارد، و خصوصاً آنکه همسایه باشد.
4) باید از هر مناسبتی، در دعوت، به اسلام استفاده نمود.
5) طفل اگر عاقل باشد، و مسائل کفر و اسلام را بداند، و در حال کفر بمیرد، عذاب میشود، و دلیل این امر این است که چون این طفل ایمان آورد، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم گفتند: «الحمد لله که خداوند او را از آتش نجات داد».
6) مسلمان شدن طفل نا بالغ صحت دارد، زیرا اگر صحت نمیداشت، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم او را به اسلام دعوت نمیکردند.
[73]- در اینکه مراد از فطرتی که در حدیث شریف آمده است چیست؟ نظرات مختلفی وجود دارد، از آن جمله اینکه: مراد از خلق شدن طفل بر فطرت آن است که طفل وقتی که به دنیا میآید، خالی از ایمان و کفر به دنیا میآید، نه از کفر چیزی میداند و نه از ایمان، و این پدر و مادرش هستند که او را یهودی و یا نصرانی و یا مجوسی بار میآورند.
و این نظر خالی از اشکال نیست، زیرا در این صورت یهود و نصاری و مجوس هم میتوانند مدعی شوند که طفل خالی از ایمان به یهودیت و اسلام به دنیا میآید، و این پدر و مادرش هستند که او را مسلمان بار میآورند، بنابراین نظری که راجحتر به نظر میرسد این است که مراد از فطرت، خداشناسی است، به این معنی که اگر مولود به حال خودش گذاشته شود، و کفر بر وی تلقین نشود، وقتی که عاقل و رشید شود، خود بخود به خدا و خالق آسمان و زمین ایمان میآورد، و به کفر نمیگراید، و این همان ایمانی است که خداوند در روز (ألست) بر آن از خلائق عهد و پیمان گرفته است.
[74]- وی مسیب بن خزن بن ابی وهب مخزومی قرشی است، و پدر فقیه و محدث مشهور سعید بن مسیب است، مسیب با پدرش خزن در فتح مکه مسلمان شد، از کسانی بود که در جنگ یرموک به شام اشتراک نموده بودند، از تاریخ وفاتش اطلاعی حاصل کرده نتوانستم، اسد الغابه (4/366-367).
[75]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) مراد از این گفته راوی که ابوطالب در حالت نزع بود، این است که علامات نزع در او دیده میشد، نه آنکه در حالت نزع حقیقی بوده باشد، زیرا در حالت نزع حقیقی ایمان آوردن فائده ندارد، در سنن ابن ماجه از عبدالله بن عمر رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «خداوند عز وجل توبه بنده را تا وقتی که به حالت غرغره نرسد، قبول میکند»، و مراد از حالت غرغره حالت نزع است، و ابوطالب در این حالت نبود، زیرا کسی در این حالت باشد، قادر به گفتگوی زیاد نیست، و ابوطالب با اطرافیان خود گفتگو میکرد، و دلیل و دلائل آنها را میشنید و درک میکرد.
ولی امام ابن حجر رحمه الله به این نظر است که حالت ابوطالب حالت نزع حقیقی بود، و اینکه پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم او را به این حالت دعوت به اسلام کردند، این امر خاص به ابوطالب است، چنانچه بعد از اینکه از ایمان آوردن ابا ورزید، باز هم برای وی شفاعت کردند، و به اثر این شفاعت به عذابش تخفیف داده شد، و چون دلیلی به این اختصاص وجود ندارد، شاید تعلیل اول قویتر باشد، والله تعالی أعلم.
2) ابن اسحاق روایت میکند که عباس برای پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم گفت: برادر زادهام! چیزی را که بر عم خود [یعنی: ابوطالب] عرضه کردی، شنیدم که آن را گفت، یعنی: شنیدم که کلمه شهادت را گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «من نشنیدم»، سهیلی میگوید: اینکه پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم قول عباس را در مورد ابوطالب قبول نکردند، سببش این بود که سخن را در حالی گفت که مسلمان نبود، و اگر در حال اسلام خود میگفت، از وی قبول میکردند، چنانچه چیزی را که جبیر بن مطعم در حال کفر خود شنیده بود، و در حال اسلام آن را روایت کرد، از وی قبول نمودند.
[76]- بقیع عرقد: قبرستان مشهور اهل مدینه است، بقیع به معنی: زمین بلند است، و (عرقد) درختی است خاردار که در آن زمان وجود داشته است، و گرچه فعلاً چنین درختی در آن مکان وجود ندارد، ولی اسمش باقیمانده است، و آن قطعه از زمین به نام (بقیع عرقد) یاد میشود.
[77]- این حدیث مؤید عقیده اهل سنت و جماعت است که میگویند: سعادت و شقاوت از طرف خدا است، و تمام آنچه که در جهان واقع میشود، به قضاء و قدر خداوند است، آنچه که میخواهد میکند، و برای کسی حق اعتراض بر خدا نیست.
[78]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) امام عینی رحمه الله میگوید: آیا ممکن است که در این دنیا فهمیده شود که کدام کس از اهل سعادت و کدام کس از اهل شقاوت است؟ عدۀ از علماء میگویند: بلی این چیز امکان پذیر است، و دلیلشان همین آیه کریمه و همین حدیث نبوی است، وعدۀ دیگری میگویند که: چنین چیزی امکان پذیر نیست. ولی حق در این مسئله این است که اهل سعادت و شقاوت را به طور گمان میتوان شناخت، ولی به طور یقین این چیز امکان پذیر نیست، و شیخ تقی الدین بن تیمیه میگوید: کسی که در بین مردم به این شهرت یافته باشد که از صالحین است، آیا میتوان دربارهاش به طور یقین گفت که از اهل جنت است؟ در مسئله علماء دارای دو نظر هستند، [عده میگویند که میتوان وی را به طور یقین از اهل جنت دانست، وعده دیگری میگویند که این کار امکان پذیر نیست].
2) باید در وقت حضور جنازه به خشوع و خضوع بود، و این طور فکر کرد که روزی – و شاید نه بسیار دور – خودش در همین حالت قرار گیرد، و اهل درک و معرفت وقتی که به جنازه میرفتند، آنچنان به تفکر و تدبر فرو میرفتند که اگر بهترین دوستشان نزدشان میآمد، به وی اعتنائی نمیکردند، تا جائی که دوستش با خود میگفت: شاید از من آزرده باشد، و تا جائی تحت تاثیر قرار میگرفتند که تا سه روز اثر این پیش آمد در آنها دیده میشد.
3) شاید کسی بگوید: در صورتی که همه چیز در ازل نوشته شده است، و قضاء و قدر الهی به آن تعلق گرفته است، پس فائده برای تکلیف و کار و کوشش نیست، زیرا قضاء و قدر الهی تغیر پذیر نیست، و در نتیجه اگر در قضاء و قدر کسی از اهل جنت باشد، حتماً به جنت میرود، و اگر از اهل دوزخ باشد، به دوزخ، پس حاجتی به تکلیف و امر و نهی نمیماند.
در جواب باید گفت که: شارع حکیم از این سوال به بهترین وجهی جواب داده است، توضیح آن این است که: پروردگار ما را امر کرده است که فلان کار را انجام دهیم، پس باید آن را انجام دهیم، و ما را از انجام دادن فلان کار نهی کرده است، پس باید از انجام دادن آن کار خود داری نمائیم، و اینکه تقدیر ما در قضاء و قدر الهی چیست؟ امری است که از ما پوشیده است، و سری از اسرار الهی است، و جز خداوند متعال کسی از آن چیزی نمیداند، و چون سرنوشت و مسیر نهائی در قیامت تعیین شد، آن وقت است که نتیجه برای همگان کشف و واضح میگردد.
[79]- وی ثابت بن ضحاک بن خلیفه است، این حدیثی را که اینجا روایت میکند، در طفولیت از نبی کریم صل الله علیه و آله و سلم شنیده بود، زیرا در وقت وفات پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم هشت ساله بود، و در سال چهل وپنج هجری وفات نمود، اسد الغابه (1/226).
[80]- یعنی: در حالی که این سوگند و تعظیمش نسبت به دین دیگری که غیر از اسلام است، دروغ میباشد، زیرا آن دین دیگر از نگاه شخص مسلمان مورد تعظیم نیست، و یگانه دینی که مورد تعظیم است همین دین اسلام است، پس کسی که به دین دیگری غیر از دین اسلام سوگند میخورد و آن را مورد تعظیم قرار میدهد، دروغ میگوید.
[81]- یعنی: اگر در این قسم خود قصدش واقعاً تعظیم همان دینی باشد که به آن قسم خورده است، از اهل همان دین میشود، خلاصه آنکه: اگر کسی به دین دیگری غیر از دین اسلام سوگند میخورد، اگر قصدش تعظیم آن دین دیگر نباشد، و روی تظاهر و دروغ به آن دین قسم خورده باشد، مرتکب گناه کبیره میگردد، و اگر قصدش قلباً تعظیم آن دیگر بوده باشد، طوری که امام عینی از امام قرطبی نقل میکند، کافر میشود.
[82]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) قید به آهن در این حدیث، از روی تغلیب است نه تحدید، یعنی: چون اغلب کسانی که خودکشی میکنند، به وسیله آله آهنی مانند: تفنگ، کارد، و امثال اینها خودکشی میکنند، از این جهت قید به آله آهنی شده است، ولی حکم عام است، و محدد به وسیله معینی نیست.
بنابراین اگر کسی خود را به واسطه زهر، و یا انداختن از بلندی، و یا حلق آویز کردن و امثال اینها میکشد، عذابش مانند عذاب شخصی است که خود را با آهن کشته است، یعنی: همیشه به واسطه زهر، و یا به ذریعه انداختن از بلندی، و یا ذریعه حلق آویز کردن در آتش دوزخ تعذیب میشود.
پس شخص به هر ناگواری که در دنیا دچار میشود، و یا به هر مشکلی که گرفتار میشود، آن را تحمل نموده و از خودکشی خود داری نماید، زیرا هیچ مشکلی در جهان وجود ندارد که به اندازه عذاب یک لحظه آتش دوزخ درد آور باشد، چه جای آنکه این عذاب دائم و جاویدان باشد، و در عین حال در داخل آتش دوزخ، به همان طریقی که خود را کشته است، به طور دائم تعذیب گردد.
2) اگر کسی به دین دیگری غیر از دین اسلام سوگند میخورد، خواه از روی قصد باشد، و خواه بدون قصد، و خواه به دروغ باشد و خواه به راست، کافر نمیشود، مگر آنکه قصدش تعظیم ملت کفر باشد، که در این حالت کافر میشود، و بعضی از علماء این حدیث را ظاهر آن حمل نموده و گفتهاند: کسی که به ملت دیگری غیر از ملت اسلام سوگند بخورد، کافر میشود، و البته ظاهر حدیث دلالت بر این امر دارد.
3) اگر کسی به ملت دیگری غیر از ملت اسلام سوگند خورد، در نزد احناف بر وی کفاره سوگند، لازم میگردد، ولی جمهور علماء میگویند که بر وی کفاره نیست، زیرا به این سخنش سوگندی منعقد نمیگردد، و چیزی که بر وی لازم است این است که: (لا إله إلا الله) بگوید، تا اگر مرتد شده باشد، دوباره به اسلام برگردد.
4) اگر کسی خودکشی کرد، در نزد عامه فقهاء به این عملش از دین اسلام خارج نمیشود، بنابراین بر وی باید نماز خوانده شود و در قبرستان مسلمانان دفن گردد.
[83]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
گرچه ظاهر حدیث دلالت بر این دارد که قاتل نفس از اسلام خارج میشود، ولی علماء این حدیث را تاویل نموده و نظریات مختلفی ابراز نمودهاند، و از جمله این نظریات آنکه:
أ) مراد از این حدیث، تغلظ و تشدد است، نه حقیقت آن، یعنی: قصد آن است که شخص خودکشی خود داری نماید.
ب) اینکه مراد کسی که خودکشی را حلال بداند، که در این صورت به اتفاق علماء از اسلام خارج میگردد.
ج) مراد این است که پیش از داخل شدن به دوزخ و رسیدن به جزای خود، جنت بر وی حرام میگردد.
د) اینکه این وعید شدید که در ظاهر خود خروج از اسلام است، نظر به ظروف معینی خاص برای همین شخص است، و دیگران را شامل نمیگردد. ولی حدیثی را که ابن أبی شیبه در (المصنف) روایت میکند، ظاهر این حدیث را تائید مینماید، و آن حدیث این است: از جابر بن سمره رضی الله عنه روایت است که گفت: شخصی از صحابههای پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم زخمی شد، از درد زیاد طاقت نیاورد، نیزه را گرفت و خود را با آن کشت، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بر آن شخص نماز نخواندند، و اگر خودکشی گناه کبیره میبود، بر وی نماز میخواندند، زیرا گناه کبیره مستوجب نماز نخواندن بر شخص نمیگردد، ولی کسانی که خودکشی را کفر نمیدانند و حدیث باب را تاویل میکنند، شاید از حدیثی که در مصنف آمده است این طور جواب بدهند که: درست است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بر وی نماز نخواندند، ولی چه مانعی دارد که دیگران بر وی نماز خوانده باشند، زیرا در حدیث نیامده است که دیگران هم بر وی نماز نخواندند، زیرا در احادیث دیگری آمده است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بر شخصی که قرضدار بود، نماز نخواندند، ولی دیگران بر وی نماز خواندند.
ولی شاید کسانی که خودکشی را کفر میدانند بگویند: در آن واقعه که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بر شخص قرضدار نماز نخواندند، در خود حدیث آمده است که به دیگران فرمودند که: «شما بر وی نماز بخوانید»، ولی در این حدیث ذکری از این چیز نیست، و اگر دیگران را بر نماز خواندن بر وی امر میکردند، و یا آنها بدون امر پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بر وی میخواندند، در حدیث میآمد.
ولی نظرم این است که چون این شخص، در اصل مسلمان است، و دلیل قطعی بر کفرش وجود ندارد، پس نباید حکم بر کفر و خروجش از دین اسلام کرد، بنابراین باید بر وی نماز خواند، و در قبرستان مسلمانان دفنش کرد، از امام ابوحنیفه رحمه الله روایت است که گفت: اگر نسبت به کسی از صد احتمال یک احتمال اسلام بودن و جود داشته باشد، نباید حکم بر کفرش کرد، والله تعالی أعلم.
[84]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) این حدیث هم مانند دو حدیث قبلی در موضوع خودکشی است، و وعید شدیدی در مورد کسی که ذریعه خفه کردن و یا حلق آویز کردن، و یا نیزه و یا هر چیز دیگری خودکشی میکند، آمده است، و اینکه حکم چنین شخصی چیست؟ در دو حدیث قبلی به طور مفصل بیان داشتهایم.
2) آنچه را که باید در مورد شخصی که خودکشی میکند – بر علاوه از آنجه که در دو حدیث قبلی آمده – تذکر دهیم این است که: برای شخصی که خودکشی میکند، دو عذاب است، یکی آنکه به همان طریقی که خودکشی کرده است، به خودکشیاش بارها و بارها ادامه میدهد، و دیگر اینکه این عملش در داخل آتش دوزخ انجام میگیرد، و چون بنا به عقیده اهل سنت و جماعت خودکشی سبب کفر و خروج از اسلام نیست، پس امید آن است که این شخص بالاخره از دوزخ نجات یافته و به جنت برود.
[85]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) حاکم در (مستدرک) از نضر بن آنس روایت میکند که صحابه در مورد جنازه اول گفتند که این شخص کسی بود که خدا و رسولش را دوست میداشت، و میکوشید که در طاعت خدا باشد، و در مورد جنازه دوم گفتند که او کسی بود که از خدا و رسول او بدش میآمد، و کارهایش در معصیت خدا بود.
2) طوری که در احادیث دیگری آمده است، غیبت کردن از مرده مانند غیبت کردن از زنده گناه دارد، و اینکه پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم صحابه را از غیبت کردن آن شخص منع نکردند، سببش این بود که آن شخص از منافقین و از کسانی بود که در فسق و معصیت خود مجاهره مینمود، و علماء گفتهاند که کسی که معصیتش را علنی انجام میدهد، بد گفتن از چنین شخصی در زندگی و مرگ در غیبت داخل نمیگردد.
3) شهادت دادن به بدی و یا خوبی وقتی مقبول است که از روی صدق و عدالت باشد، نه از روی دشمنی و عداوت، و یا محبت و صداقت، بنابراین اگر مردمی روی عداوت، شهادت به بدی شخص نیکو کاری میدهند، و یا مردمی روی مجامله و رابطه دوستی، شهادت به خوبی برای شخص بد کاری میدهند، این شهادتهای دروغین اصل واقعیت را تغیر نمیدهد، و در نتیجه به اثر شهادت دروغ آنها نه نیکوکار مستوجب دوزخ میشود، و نه بدکار مستوجب جنت.
4) چون هیچ آدمی از گناه و خطاء معصوم نیست، اگر مرده مجاهر به فسق، و یا مشهور به بدعت و یا ظلم نباشد، باید اعمال نیک او را در نظر گرفته و برایش به نیکی شهادت داد.
5) در اصل این شهادت – طوری که در حدیث آتی میآید – شهادت دادن دو نفر کافی است، ولی شاهدان هرچه که بیشتر باشند، بهتر است.
6) باید این شهادت از طرف کسانی باشد که با میت شناسائی کاملی دارند، مانند: همسایگان، همکاران، اقوام، و امثال اینها، نه رهروان و رهگذران، زیرا شهادت رهو و رهگذر از روی واقعیت نیست، و چه بسا که در دروغ داخل شود.
7) کسانی که شهادت میدهند – چنانچه که در حدیث دیگری آمده است – باید عادل باشند، و غرض شخصی در میان نباشد.
8) در این شهادت فرقی بین شهادت مرد و زن نیست، و مرد میتواند برای زن، و زن میتواند برای مرد شهادت بدهد، زیرا احادیثی که در این مورد آمده است، فرق و تفصیلی در این زمینه قائل نشده است.
[86]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) برای مستوجب شدن به جنت باید شهادت از چهار نفر باشد، ولی خداوند به رحمت خود شهادت سه و یا دو نفر را نیز قبول میکند، زیرا مراد از شهادت، علم آوری حاکم در قضیه است، و خداوند به همه چیز عالم است.
2) در حدیث دیگری از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: وقتی که مردم برای مرده شهادت میدهند، ملائکه میگویند: پروردگارا! تو میدانی و ما هم میدانیم که واقعیت خلاف چیزی است که اینها شهادت میدهند، خداوند متعال میگوید: شما شاهد باشید که من آنچه را که آنها نمیدانند برایش آمرزیدم، و شهادت آنها را در چیزی که اطلاع دارند – و به آن شهادت دادهاند – قبول نمودم»، و از این حدیث دانسته میشود که اگر مردم نظر به علم و اطلاع خود به خوبی شخصی شهادت دادند، و آن شخص کارهای پنهانی بدی نیز داشته باشد، شهادت آنها سبب مغفرت آن شخص میشود، به شرط آنکه در شهادت خود صادق باشند، و از کارهای بدش اطلاعی نداشته باشند.
[87]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
ابن کثیر رحمه الله در تفسیر این آیه میگوید: «وقتی که در قبر از شخص [مسلمان] پرسان شود که: (پروردگار تو کیست)؟ (دین تو چیست)؟ و (نبی تو کیست)؟ در جواب میگوید: پروردگارم خدا است، دین من اسلام است، و نبی من محمد است که آیاتی را از طرف خداوند برای ما آورده بود، و ما به آن آیات ایمان آوردیم، و او را تصدیق نمودیم، برایش گفته میشود که: راست میگوئی، بر همین عقیده زندگی کردی، و بر همین عقیده فوت نمودی، و بر همین عقیده در روز قیامت برآنگیخته خواهی شد».
[88]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) (قلیب): به معنی چاه و گودال است، و اهل قلیب: همان مشرکینی بودند که در جنگ بدر کشته شدند، و مسلمانان آنها را در گودالی انداختند، و عبارت بودند از: ابوجهل، أمیه بن خلف، عتبه بن ربیعه، شیبه بن ربیعه، و چند بدبخت دیگر.
2) در روایت دیگری آمده است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم آنها را ناموار مخاطب قرار داده و میگفتند: ای ابوجهل، ای امیه ابن خلف، ای عتبه ابن ربیعه! آیا آنچه را که خداوند متعال برای شما وعده داده بود، به طور حقیقی برای شما رسید؟
3) از این حدیث دانسته میشود که در قبر حیات خاصی است که قابل احساس عذاب و نعمتی است که در قبر حاصل میشود، ولو آنکه در ظاهر برای کسان دیگری این عذاب و نعمت، محسوس نباشد.
[89]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) نظر عائشه رضی الله عنها این بود که مرده چیزی را نمیشنود، و دلیلش این قول خداوند متعال است که میفرماید: ﴿فَإِنَّكَ لَا تُسۡمِعُ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾، از این جهت روایت ابن عمر رضی الله عنهما را قبول ننمود، ولی نظر عامه علماء نظر به حدیث ابن عمر رضی الله عنهما این است که مرده میشنود، و میگویند: بین آیت و حدیث احتلافی نیست، زیرا مراد از آیه کریمه این است که ای محمد! تو به مردگان چیزی را شنوانده نمیتوانی، زیرا حس شنوائی عادی آنها از بین رفته است، و خداوند متعال است که قدرت به شنواندن آنها دارد، چنانچه در آیت دیگری میگوید: ﴿إِنَّكَ لَا تَهۡدِي مَنۡ أَحۡبَبۡتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَهۡدِي مَن يَشَآءُۚ﴾، یعنی: ای محمد! کسی را که تو بخواهی هدایت کرده نمیتوانی، ولی کسی را که خداوند بخواهد هدایت میکند، یعنی: بعد از هدایت خداوندی است که تو آنها را هدایت مینمائی، معنی آیت موتی نیز از همین باب است، یعنی: تو برای آنها چیز را شنوانده نمیتوانی، بلکه این خداوند است که در حالت مرگ برای آنها قدرت میدهد تا سخن تو را بشنوند.
2) چیزی که در اینجا و در هر جای دیگری همانند آن، قابل توجه جدی است این است که: اگر شخصی از صحابه، و یا امامی از أئمه حدیثی را رد میکند، به این معنی نیست که او قول پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم را در میکند، زیرا رد قول پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به اجماع علماء کفر است، بلکه او خبر کسی را رد میکند که ادعای شنیدن آن خبر، و یا ادعای روایت آن خبر را از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم دارد، زیرا میگوید: شاید در شنیدن و روایت آن خبر اشتباه کرده باشد، و یا شاید بعد از شنیدن و یا روایت خبر برای وی، از نزدش کدام کلمه و یا عبارتی ساقط شده باشد، که سبب تغیر معنی گردیده است، و یا چیزی را فراموش کرده باشد، و یا حدیث را به معنی حقیقی آن نفهمیده باشد، و به عبارتی از آن تعبیر کرده باشد که با معنی اصلی اختلاف دارد، و امثال این احتمالات.
به این معنی که: همان حدیثی را که برایش روایت شده است و رد کرده است، اگر شخصاً از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم میشنید، یقیناً آن را قبول میکرد، و باید هم قبول میکرد، و جایی برای انکار و رد آن حدیث باقی نمیماند، و از همین جا است که میبینیم: امامی از أئمه، حدیثی را قبول میکند، و اما دیگری، نظر به کدام آیتی، و یا کدام حدیث دیگری، و یا قاعده از قواعد دین، آن حدیث را تاویل و یا توجیه مینماید، و یا اصلاً رد میکند.
پس خلاصه آنکه رد حدیث، رد بر روای است، نه رد بر پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم ، و روی همین سبب بود که خود امام بخاری رحمه الله همین کتاب خود (صحیح البخاری) را از بین دهها هزار حدیثی که برایش روایت شده بود، انتخاب و اختیار نمود، و بسیاری از احادیثی را که با شروطش موافقت نداشت، ترک کرد و در کتاب خود داخل ننمود، و همچنین است موقف امام ابو حنیفه، و یا امام شافعی، و یا امام مالک، و یا امام احمد بن حنبل و یا هر امام دیگری از أئمه دین، رحمهم الله جمیعاً، که اگر ظاهر حدیثی را ترک میکنند، سببش امور دیگری است که هم اکنون از آن امور یاد آوری نمودیم، و امام ابن تیمه رحمه الله در کتاب پر ارج خود (رفع الملام عن الائمه الاعلام) این موضوع را به طور کامل و مشروح بحث و بررسی نموده است.
[90]- و در حدیث نسائی آمده است که اسماء رضی الله عنها گفت: آواز گریه و ناله مردم آنچنان بلند شد که صدای پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم را شنیده نتوانستم، بعد از این که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم سکوت کردند، از مردی که پهلویم نشسته بود پرسیدم، خداوند برای تو برکت بدهد، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در آخر خطبه خود چه گفتند؟ گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند که: شما در قبرهای خود به فتنه مانند فتنه مسیح دجال گرفتار میشوید»، یعنی: به چنان فتنه عظیمی دچار میشوید که مانند فتنه مسیح دجال است، و فتنه مسیح دجال فتنه عظیمی است که نجات یافتن از آن مشکل است، مگر آنکه رحمت خداوندی شامل حال گردد، و از اینجا است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم چنانچه که در حدیث بعدی میآید از فتنه دجال به خدا پناه میبردند.
[91]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) مراد از این صدا، صدای مردم یهود بود که به سبب عذابی که به آن گرفتار بودند فریاد میکشیدند، و یا صدای وقوع عذاب بود، یعنی: مانند صدای کوبیدن آهن با چکش، و یا این صدا صوت ملائکه عذاب بود که در هنگام تعذیب یهود بر سر آنها فریاد میزدند.
2) شنیدن این صدا خاص برای پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بود، زیرا صدای مرده را در قبر کسی نمیشنود طبرانی از عون رضی الله عنه روایت میکند که: با پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم هنگام غروب آفتاب بر آمدم، و کوزۀ آبی با من بود، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم رفتند و قضای حاجت کردند، چون پس آمدند، با آن آب وضوء ساختند، از من پرسیدند: چیزی را که من میشنوم تو نمیشنوی؟ گفتم: خدا و رسولش بهتر میدانند، فرمودند: من آواز یهودهایی را که در قبرهای خود عذاب میشوند، میشنوم.
[92]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) معنی این دعا این است که: الهی من از عذاب قبر، و از آتش دوزخ، و از فتنه زندگی و مرگ، و از فتنه مسیح دجال، به تو پناه میبرم.
2) مسیح بر وزن (فعیل) یا به معنی فاعل است و یا به معنی مفعول، اگر به معنی فاعل باشد، معانیش این میشود که مسح کننده است، یعنی: کسی است که تمام روی زمین را مسح کرده و میپیماید، و اگر به معنی مفعول باشد، معانیش این میشود که مسح کرده شده است، یعنی: کسی است که چشمش مسح کرده شده و کور است.
3) سوال ملکین در قبر حق است، ولی در بعضی جزئیات بین علماء اختلاف است، و خلاصه این اختلافات با بیان قول راجح قرار آتی است:
أ) از مسلمان و منافق به اتفاق همگان سوال میشود، و در اینکه از کافر هم سوال میشود، یا نه اختلاف نظر وجود دارد، و راجح آن است که از کافر نیز سوال میشود.
ب) همچنین در مورد طفلی که به حد تمیز و رشد نرسیده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد، و قول راجح آن است که از وی نیز پرسان میشود.
ج) آیا سوال قبر و عذاب آن خاص به امت محمدی است و یا آنکه در سائر امم نیز وجود دارد؟ راجح آن است که از هر امتی همانطوری که از امت محمدی سوال میشود، از آنها نیز سوال میشود.
[93]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) تا جائیکه از اقوال علماء اطلاع حاصل کردهام، نظر عامه آنها این است که نشان داده شدن جنت و دوزخ برای ارواح میت است، نه اجساد آنها، زیرا اجساد بعد از مدتی فنا گردیده و کاملاً از بین میرود، و البته چه نشان داده شدن جنت و دوزخ برای ارواح باشد و یا برای اجساد، نعمت و عذابی که از این دیدن حاصل میشود، برای میت میرسد.
2) این نشان داده شدن جنت و دوزخ برای همگان است، نه خاص برای کسی که در قبر دفن میگردد، یعنی: هر کسی که وفات مییابد، خواه در قبر دفن گردد، و خواه نگردد، جنت و دوزخ صبح و شام به وی نشان داده میشود، مثلاً: کسی را که حیوان خورده باشد، و یا در آب غرق شده باشد، و یا سوختانده شده باشد، و یا به مومیائی گرفته شده باشد، و یا به هر شکل دیگری که مرده باشد، جنت و دوزخ برایش نشان داده میشود، و جایگاهی که مستحق آن است برایش آماده میگردد.
[94]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) طوری که قبلاً یاد آوری نمودیم، تمام فرزندان پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم از خدیجه رضی الله عنها بودند، به استثنای ابراهیم علیه السلام که از ماریه قبطیه بود، ابراهیم علیه السلام در ذی حجه سال هشتم تولد یافت، و در روز سه شنبه دهم ماه ربیع الاول سال دهم هجری به عمر هژده ماهگی وفات یافت، و در بقیع دفن گردید، و تفصیل بیشتر در مورد اولاد پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم قبلاً گذشت.
2) در مسند فِریابی آمده است که: بعد از موت قاسم علیه السلام پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم نزد خدیجه رضی الله عنها رفتند، دیدند که گریه میکند، و گفت: یا رسول الله! اگر تا شیر خوارگیاش را پوره میکرد، زنده میبود، کمتر غم میخوردم، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: برایش در بهشت شیردهی است، و شیر خوارگیاش را آنجا کامل میکند»، گفت: اگر این چیز را میدانستم غم و اندوهم کمتر میشد، فرمودند: اگر میخواهی آوازش را در بهشت برایت بشنوانم؟ گفت: نه خیر، بلکه سخن خدا و رسولش را باور دارم.
[95]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) آنچه که از این حدیث و از احادیث دیگری که در این مورد آمده است، دانسته میشود این است که: اولاد کفار در بهشت هستند، در مسند امام احمد آمده است که کسی از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم پرسید: چه اشخاصی – بدون سوال و جواب – به بهشت میروند؟ فرمودند: پیامبر به بهشت میرود، شهید به بهشت میرود، طفل به بهشت میرود، و وئید (یعنی: کسی که زنده به گور شده است) به بهشت میرود»، و معلوم است که (وئید) اولاد مشرکین بودند.
2) بعضی از علماء میگویند: معنی این قول پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم که میفرمایند: «هنگامی که خداوند آنها را خلق کرد، به اعمالی که از آنها [در صورت زنده ماندن سر میزد]، داناتر بود... » این است که: کسانی را که خداوند به علم ازلی خود میدانست که مسلمان میشوند، به بهشت میبرد، و کسانی را که میدانست کافر میشوند به دوزخ.
3) اقوال دیگری نیز در مورد اولاد کفار وجود دارد، از آن جمله اینکه: اولاد کفار در تحت مشیت الهی هستند اگر خواسته باشد آنها را به بهشت میبرد و اگر خواسته باشد به دوزخ، و نظر دیگر آنکه آنها در برزخ که جایی بین بهشت و دوزخ است میباشند، و قول سوم آنکه اولاد کفار خدمتگاران اهل بهشت هستند، و قول چهارم آنکه: باید در این مورد توقف نمود، و قول پنجم آنکه آنها در بهشت هستند، و امام نووی رحمه الله میگوید که: همین قول صحیح و مختار و موافق نظر اهل تحقیق است، زیرا خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا﴾، یعنی: تا وقتی که رسولی نفرستیم کسی را عذاب نمیکنیم.
[96]- از احکام و مسائل متعلق به این آنکه:
1) معنی این حدیث واضح است، و آنچه را که باید از این حدیث آموخت این است که: دروغ گفتن، زنا کاری، و سود خواری از گناهان کبیره است، و مرتکب این اعمال اگر توبه نکند، عذابهای که در این حدیث آمده است، در انتظار او است، و همچنین دانستن قرآن و عمل نکردن به آن از گناهان کبیره است، و جزای چنین شخصی همان است که در این حدیث نبوی شریف مذکور است.
2) امام بعد از سلام دادن باید روی خود را به طرف مقتدیها کند.
3) تعبیر خواب مشروع است، و باید شخص عالم، صالح، و دانشمندی خواب را تعبیر نماید.
4) آنچه را که انسان در این دنیا انجام میدهد، فرجامش در آن دنیا برایش آماده میشود.
5) کسانی که قرآن را آموختهاند، و احکام و ارشادات آن را میدانند، باید از همه پیشتر خودشان به آن عمل کنند، و سپس محتویات آن را برای دیگران بیاموزند، ورنه منتظر عذاب الهی باشند.
[97]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) در مورد مرگ ناگهانی احادیثی به بدی آن، و احادیثی به خوبی آن آمده است، از جمله احادیث که به بدی آن آمده است، این قول پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم است که میفرمایند: «از مرگ ناگهانی به خدا پناه میبرم»، و سبب این امر این است که: اگر شخص به حال طبیعیاش بمیرد، در آخر عمر از گناهانش توبه نموده، از مالش آنچه را که بخواهد، در طریق خیر وصیت مینماید، و با تردد کلمه شهادت رحلت میکند، ولی در مرگ ناگهانی این چیزها برایش میسر نیست.
و از احادیثی که در خوبی مرگ ناگهانی آمده است، حدیثی است که عائشه و ابن مسعود رضی الله عنهما از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم روایت میکنند، و آن حدیث این است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «مرگ ناگهانی برای مؤمن راحت، و بر فاجر غضب است»، و سبب این امر آن است که شخص مؤمن و با تقوی همیشه به یاد خدا بوده و از گناهان اجتناب میورزد، و هیچ وقت از یاد خدا غافل نمیماند، و آنچه را که برایش ممکن است، در راه خدا صدقه و خیرات میدهد، چنین شخصی اگر به مرگ ناگهانی میمیرد، از سکرات موت نجات مییابد، ولی شخص فاسق چون اعمال نیکی نداشته است، اگر به مرگ ناگهانی میمیرد، همه این فرصتها از دستش میرود.
2) صدقه دادن از طرف میت جواز دارد، و برایش سبب منفعت میگردد، از انس رضی الله عنه روایت است که گفت: از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم پرسیدم که ما برای مردههای خود دعا میکنیم، و از طرف آنها صدقه میدهیم و حج میکنیم، آیا ثواب این چیزها برای آنها میرسد؟ فرمودند: «بلی به طور یقین ثواب این چیزها برای آنها میرسد، و به سبب این چیزها آنچنان خوشحال میشوند که شما از بخشش گرفتن خوشحال میشوید».
[98]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) خانه عائشه رضی الله عنها موضعی است که اکنون مرقد پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم و ابوبکر صدیق و عمر رضی الله عنهما در آن قرار دارد، و این دو شخصیت وزیران و همنشینان پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در حال حیاتشان بودند، و خداوند متعال خواست که هم مرقدان پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم بعد از وفاتشان هم باشند، و این فضیلت و منقبتی است که جز برای این دو شخصیت برای هیچ شخص دیگری وجود ندارد.
2) امام عینی رحمه الله میگوید: عائشه بعد از وفات پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در خواب دید که سه (قمر) در خانهاش افتادند، این خواب را برای پدرش – ابوبکر صدیق رضی الله عنه – قصه کرد، ابوبکر رضی الله عنه برایش گفت: اولین (قمر) که بهترین آن سه قمر است، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم هستند» و موقعیت این سه مرقد بناء بر قول اکثر علماء به این طریق است که: سر پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به طرف مغرب، و رویشان به طرف قبله قرار دارد، و در عقبشان قبر ابوبکر صدیق است، که از مرقد پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم قدری پایانتر است، به طوری که سر ابوبکر رضی الله عنه در مقابل شانههای پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم قرار دارد، و قبر عمر رضی الله عنه عقب قبر ابوبکر صدیق رضی الله عنه و قدری پایانتر از آن میباشد، به طوری که سر عمر رضی الله عنه مقابل شانههای ابوبکر صدیق رضی الله عنه قرار دارد.
[99]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) این سخنان جزئی از وصیتی است که عمر رضی الله عنه هنگام شهادت خود، نموده بود، و گفته بود: هر کدام از این شش نفر را که خلیفه انتخاب کنید، او خلیفه است، و باید از وی اطاعت و پیروی نمائید.
2) عمر رضی الله عنه در روز چهار شنبه بیست ششم ذو الحجۀ سال بیست وسه هجری به شهادت رسید، و کسی که او را به شهادت رسانید ابو لؤلؤه غلام مغیره بن شعبه بود، که دعوای اسلام را میکرد، و سبب این کار آن بود که: نزد عمر رضی الله عنه آمد و گفت به بادارم بگو که خراج مرا کم کند، [این شخص قرار اتفاق در هر مدت معینی یک دینار به بادارش میداد]، عمر رضی الله عنه پرسید: خراجت چقدر است؟ گفت: یک دینار، گفت: این کار را نمیکنم، تا کارگر ماهری هستی، و یک دینا چیز بسیاری نیست، آن شخص از این سخن در قهر شد، و چون عمر رضی الله عنه به نماز صبح بیرون شد، آن دشمن خدا با خنجر مسمومی به وی حمله کرد، و او را به شهادت رساند.
3) عمر رضی الله عنه در روز یک شنبه اول ماه محرم سال بیست وچهارم هجری دفن گردید، و عمرش در روز شهادتش شصت، و یا شصت و سه سال، و مدت خلافتش ده سال، و پنج ماه، و بیست ویک روز بود.
4) با وجود آنکه عمر رضی الله عنه در خلافت نمونه عدل و عدالت بود، - طوری که در همین حدیث در خود صحیح البخاری آمده است – در وقت شهادت خود گفت: ای کاش که در [گناه و ثواب خلافت خود] سر بسر باشم، یعنی: از این خلافت نه مورد عذاب قرار بگیرم، و نه برایم ثوابی باشد، و در صورتی که عمر رضی الله عنه با همان عدالت خود که فوق آن متصور نیست، چنین میگفت، نمیدانم که چه سبب است که کسان دیگری که جز از ظلم و ستم کار دیگری ندارند، برای رسیدن به قدرت و امارت اینقدر کوشش و تلاش دارند؟
[100]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:
1) این حدیث دلالت بر تحریم بد گوئی از اموات دارد، ولی ذکر خوبیهای آنها مطلوب است، در ترمذی از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که گفت: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «خوبیهای مردههای خود را بگوئید، و از بد گفتن آنها خودداری نمائید».
2) در فتح المبدی آمده است که: بد گوئی از کفار و فساق، و ظالمین غرض تحذیر از همانندهای آنها، و غرض نفرت مردم از آنها جواز دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر