توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۰ آذر ۶, شنبه

7- کتاب تیمم

 

7- کتاب تیمم

1- باب: ﴿فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً...﴾

باب [1]: ﴿پس اگر آبی را نیافتید....

223- عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا: زَوْجِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَتْ: خَرَجْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي بَعْضِ أَسْفَارِهِ، حَتَّى إِذَا كُنَّا بِالْبَيْدَاءِ أَوْ بِذَاتِ الجَيْشِ انْقَطَعَ عِقْدٌ لِي، فَأَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَى التِمَاسِهِ، وَأَقَامَ النَّاسُ مَعَهُ وَلَيْسُوا عَلَى مَاءٍ، فَأَتَى النَّاسُ إِلَى أَبِي بَكْرٍ الصِّدِّيقِ، فَقَالُوا: أَلاَ تَرَى مَا صَنَعَتْ عَائِشَةُ؟ أَقَامَتْ بِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَالنَّاسِ وَلَيْسُوا عَلَى مَاءٍ، وَلَيْسَ مَعَهُمْ مَاءٌ، فَجَاءَ أَبُو بَكْرٍ وَرَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَاضِعٌ رَأْسَهُ عَلَى فَخِذِي قَدْ نَامَ، فَقَالَ: حَبَسْتِ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَالنَّاسَ، وَلَيْسُوا عَلَى مَاءٍ، وَلَيْسَ مَعَهُمْ مَاءٌ، فَقَالَتْ عَائِشَةُ: فَعَاتَبَنِي أَبُو بَكْرٍ، وَقَالَ: مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَقُولَ وَجَعَلَ يَطْعُنُنِي بِيَدِهِ فِي خَاصِرَتِي، فَلاَ يَمْنَعُنِي مِنَ التَّحَرُّكِ إِلَّا مَكَانُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَى فَخِذِي، «فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حِينَ أَصْبَحَ عَلَى غَيْرِ مَاءٍ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ آيَةَ التَّيَمُّمِ فَتَيَمَّمُوا»، فَقَالَ أُسَيْدُ بْنُ الحُضَيْرِ: مَا هِيَ بِأَوَّلِ بَرَكَتِكُمْ يَا آلَ أَبِي بَكْرٍ، قَالَتْ: فَبَعَثْنَا البَعِيرَ الَّذِي كُنْتُ عَلَيْهِ، فَأَصَبْنَا العِقْدَ تَحْتَهُ [رواه البخاری: 334].

223- از عائشه رضی الله عنها  همسر پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  روایت است که گفت: در یکی از سفرهای پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  با ایشان همسفر بودیم، چون به منطقه (بیداء) یا منطقه (ذات الجیش)([1]) رسیدیم، گلوبندم قطع شد، پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  و دیگر همراهان‌شان غرض جستجوی گلوبند، توقف نمودند، و در این محل آبی هم نداشتند.

مردم نزد ابوبکر صدیق رضی الله عنه  آمد و گفتند: مگر نمی‌بینی که عائشه چه کرده است؟ سبب توقف پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  و دیگران گردیده است، و این در حالی است که در این محل آبی نیست، و با خود آبی هم ندارند.

ابوبکر رضی الله عنه  در حالی که پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  سرخود را بالای رانم گذاشته و به خواب رفته بودند، آمد و گفت: سبب توقف پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  و دیگر مردم شده‌ای، در حالی که اینجا نه آبی است، و نه هم آن‌ها با خود آبی دارند.

عائشه رضی الله عنها  می‌گوید: ابوبکر رضی الله عنه  مرا مورد عتاب قرار داد، و آنچه که خداوند می‌خواست که بگوید گفت: و با دست خود به پهلویم می‌زد، و جز اینکه سر پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم  بر بالای رانم گذاشته بود، چیز دیگری مانع حرکت کردن من نمی‌شد.

و چون پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  صبح از خواب بیدار شدند، آبی وجود نداشت، و خداوند آیۀ تیمم را نازل فرمود، و مردم تیمم کردند.

أسید بن حضیر رضی الله عنه ([2]) گفت: ای خاندان ابوبکر! این اولین برکت شما نیست، عائشه می‌گوید: چون شتری را که من بر او سوار بودم از جایش حرکت دادیم، گلوبند را از زیر پایش یافتیم([3]).

224- عَنْ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا: أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: "أُعْطِيتُ خَمْسًا لَمْ يُعْطَهُنَّ أَحَدٌ قَبْلِي: نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسِيرَةَ شَهْرٍ، وَجُعِلَتْ لِي الأَرْضُ مَسْجِدًا وَطَهُورًا، فَأَيُّمَا رَجُلٍ مِنْ أُمَّتِي أَدْرَكَتْهُ الصَّلاَةُ فَلْيُصَلِّ، وَأُحِلَّتْ لِي المَغَانِمُ وَلَمْ تَحِلَّ لِأَحَدٍ قَبْلِي، وَأُعْطِيتُ الشَّفَاعَةَ، وَكَانَ النَّبِيُّ يُبْعَثُ إِلَى قَوْمِهِ خَاصَّةً وَبُعِثْتُ إِلَى النَّاسِ عَامَّةً" [رواه البخاری: 335].

224- از جابر بن عبدالله رضی الله عنه  روایت است که گفت: پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمودند: «برایم پنج چیز داده شده است که برای هیچ‌کسی پیش از من داده نشده است.

اینکه چون از مسافت یک ماه راه، به دل دشمنانم خوف و رُعب می‌افتد، نصرت داده شده‌ام([4]).

اینکه زمین برایم مسجد و وسیلۀ طهارت قرار داده شده است([5])، پس هرکس از امت من که نماز را دریافت [و آبی را ندید، تیمم کند] و نماز را اداء نماید.

و اینکه اموال برایم حلال گردانیده شده است، و برای هیچ‌کس دیگری پیش از من حلال گردانیده نشده بود([6]).

و اینکه برایم اجازه شفاعت داده شده است([7]).

و اینکه پیامبران پیش از من خاص برای قوم خود مبعوث می‌شدند، و من برای همه مردمان مبعوث گردیده‌ام([8]).

2- باب: التَّيَمُّمِ فِي الحَضَرِ إِذَا لَمْ يَجِدِ المَاءَ وَخَافَ فَوْتَ الصَّلاَةِ

باب [2]: تیمم در حال مقیم بودن، در صورت نبودن آب و خوف فوت نماز

225- عَنْ أَبِي جُهَيْمِ بْنِ الحَارِثِ الأَنْصَارِيِّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: «أَقْبَلَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْ نَحْوِ بِئْرِ جَمَلٍ فَلَقِيَهُ رَجُلٌ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَلَمْ يَرُدَّ عَلَيْهِ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ السَّلامَ، حَتَّى أَقْبَلَ عَلَى الجِدَارِ، فَمَسَحَ بِوَجْهِهِ وَيَدَيْهِ، ثُمَّ رَدَّ عَلَيْهِ السَّلاَمَ» [رواه البخاری: 337].

225- از ابوجهیم بن حارث انصاری رضی الله عنه ([9]) روایت است که گفت: پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  از طرف محلۀ (بئر جمل) می‌آمدند که شخصی ایشان را دیده و سلام کرد.

پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  سلامش را (علیک) ندادند، تا اینکه نزدیک دیواری آمدند، و از آن دیوار، بر روی و دست‌های خود مسح نمودند، [یعنی: تیمم کردند] و بعد از آن جواب سلام آن شخص را دادند([10]).

3- باب: المُتَيَمِّمُ هَلْ يَنْفُخُ فِيهِمَا

باب [3]: آیا تیمم‌کننده در دست‌های خود فُوت نماید([11])؟

226- عَنْ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ أَنَّه قالَ لِعُمَرَ بْنِ الخَطَّابِ: أَمَا تَذْكُرُ أَنَّا كُنَّا فِي سَفَرٍ أَنَا وَأَنْتَ، فَأَمَّا أَنْتَ فَلَمْ تُصَلِّ، وَأَمَّا أَنَا فَتَمَعَّكْتُ فَصَلَّيْتُ، فَذَكَرْتُ لِلنَّبِيِّ صلّى الله عليه وسلم، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «إِنَّمَا كَانَ يَكْفِيكَ هَكَذَا» فَضَرَبَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِكَفَّيْهِ الأَرْضَ، وَنَفَخَ فِيهِمَا، ثُمَّ مَسَحَ بِهِمَا وَجْهَهُ وَكَفَّيْهِ [رواه البخاری: 338].

226- از عمار بن یاسر رضی الله عنه ([12]) روایت است که برای عمر بن خطاب رضی الله عنه  گفت: آیا به یادت هست که من و تو در سفری باهم بودیم، و تو نماز نخواندی، و من در [خاک] غلت زدم و نماز خود را خواندم، و چون این واقعه را برای پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  گفتیم، فرمودند:

«اگر چنین می‌کردی برایت کافی بود»، و پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  هردو کف دست خود را بر زمین زدند، و در آن‌ها فُوت کردند، و روی و دست‌های خود را با آن‌ها مسح نمودند([13]).

4- باب: الصَّعِيدُ الطَّيِّبُ وَضُوءُ المُسْلِمِ يَكْفِيهِ عن المَاءِ

باب [4]: خاک پاک برای مسلمان وضوء شمرده می‌شود و جای آب را می‌گیرد

227- عَنْ عِمْرَانَ بْن حُصَيْنٍ الْخُزَاعِيّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا قَالَ: كُنَّا فِي سَفَرٍ مَعَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَإِنَّا أَسْرَيْنَا حَتَّى كُنَّا فِي آخِرِ اللَّيْلِ، وَقَعْنَا وَقْعَةً، وَلاَ وَقْعَةَ أَحْلَى عِنْدَ المُسَافِرِ مِنْهَا، فَمَا أَيْقَظَنَا إِلَّا حَرُّ الشَّمْسِ، وَكَانَ أَوَّلَ مَنِ اسْتَيْقَظَ فُلاَنٌ، ثُمَّ فُلاَنٌ، ثُمَّ فُلاَنٌ ثُمَّ عُمَرُ بْنُ الخَطَّابِ الرَّابِعُ - وَكَانَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِذَا نَامَ لَمْ نُوقِظْهُ حَتَّى يَكُونَ هُوَ يَسْتَيْقِظُ، لِأَنَّا لاَ نَدْرِي مَا يَحْدُثُ لَهُ فِي نَوْمِهِ، فَلَمَّا اسْتَيْقَظَ عُمَرُ وَرَأَى مَا أَصَابَ النَّاسَ وَكَانَ رَجُلًا جَلِيدًا، فَكَبَّرَ وَرَفَعَ صَوْتَهُ بِالتَّكْبِيرِ، فَمَا زَالَ يُكَبِّرُ وَيَرْفَعُ صَوْتَهُ بِالتَّكْبِيرِ حَتَّى اسْتَيْقَظَ بِصَوْتِهِ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَلَمَّا اسْتَيْقَظَ شَكَوْا إِلَيْهِ الَّذِي أَصَابَهُمْ، قَالَ: «لاَ ضَيْرَ - أَوْ لاَ يَضِيرُ - ارْتَحِلُوا»، فَارْتَحَلَ، فَسَارَ غَيْرَ بَعِيدٍ، ثُمَّ نَزَلَ فَدَعَا بِالوَضُوءِ، فَتَوَضَّأَ، وَنُودِيَ بِالصَّلاَةِ، فَصَلَّى بِالنَّاسِ، فَلَمَّا انْفَتَلَ مِنْ صَلاَتِهِ إِذَا هُوَ بِرَجُلٍ مُعْتَزِلٍ لَمْ يُصَلِّ مَعَ القَوْمِ، قَالَ: «مَا مَنَعَكَ يَا فُلاَنُ أَنْ تُصَلِّيَ مَعَ القَوْمِ؟» قَالَ: أَصَابَتْنِي جَنَابَةٌ وَلاَ مَاءَ، قَالَ: «عَلَيْكَ بِالصَّعِيدِ، فَإِنَّهُ يَكْفِيكَ»، ثُمَّ سَارَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَاشْتَكَى إِلَيْهِ النَّاسُ مِنَ العَطَشِ، فَنَزَلَ فَدَعَا فُلاَنًا - وَدَعَا عَلِيًّا رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، فَقَالَ: صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ «اذْهَبَا، فَابْتَغِيَا المَاءَ» فَانْطَلَقَا، فَلَقِيَّا امْرَأَةً بَيْنَ مَزَادَتَيْنِ - أَوْ سَطِيحَتَيْنِ - مِنْ مَاءٍ عَلَى بَعِيرٍ لَهَا، فَقَالاَ لَهَا: أَيْنَ المَاءُ؟ قَالَتْ: عَهْدِي بِالْمَاءِ أَمْسِ هَذِهِ السَّاعَةَ وَنَفَرُنَا خُلُوفٌ، قَالاَ لَهَا: انْطَلِقِي، إِذًا قَالَتْ: إِلَى أَيْنَ؟ قَالاَ: إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَتْ: الَّذِي يُقَالُ لَهُ الصَّابِئُ، قَالاَ: هُوَ الَّذِي تَعْنِينَ، فَانْطَلِقِي، فَجَاءَا بِهَا إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَحَدَّثَاهُ الحَدِيثَ، قَالَ: فَاسْتَنْزَلُوهَا عَنْ بَعِيرِهَا، وَدَعَا النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِإِنَاءٍ، فَفَرَّغَ فِيهِ مِنْ أَفْوَاهِ المَزَادَتَيْنِ - أَوْ سَطِيحَتَيْنِ - وَأَوْكَأَ أَفْوَاهَهُمَا وَأَطْلَقَ العَزَالِيَ، وَنُودِيَ فِي النَّاسِ اسْقُوا وَاسْتَقُوا، فَسَقَى مَنْ سَقَي، وَاسْتَقَى مَنْ شَاءَ وَكَانَ آخِرُ ذَاكَ أَنْ أَعْطَى الَّذِي أَصَابَتْهُ الجَنَابَةُ إِنَاءً مِنْ مَاءٍ، قَالَ: «اذْهَبْ فَأَفْرِغْهُ عَلَيْكَ»، وَهِيَ قَائِمَةٌ تَنْظُرُ إِلَى مَا يُفْعَلُ بِمَائِهَا، وَايْمُ اللَّهِ لَقَدْ أُقْلِعَ عَنْهَا، وَإِنَّهُ لَيُخَيَّلُ إِلَيْنَا أَنَّهَا أَشَدُّ مِلْأَةً مِنْهَا حِينَ ابْتَدَأَ فِيهَا، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «اجْمَعُوا لَهَا» فَجَمَعُوا لَهَا مِنْ بَيْنِ عَجْوَةٍ وَدَقِيقَةٍ وَسَوِيقَةٍ حَتَّى جَمَعُوا لَهَا طَعَامًا، فَجَعَلُوهَا فِي ثَوْبٍ وَحَمَلُوهَا عَلَى بَعِيرِهَا وَوَضَعُوا الثَّوْبَ بَيْنَ يَدَيْهَا، قَالَ لَهَا: «تَعْلَمِينَ، مَا رَزِئْنَا مِنْ مَائِكِ شَيْئًا، وَلَكِنَّ اللَّهَ هُوَ الَّذِي أَسْقَانَا»، فَأَتَتْ أَهْلَهَا وَقَدِ احْتَبَسَتْ عَنْهُمْ، قَالُوا: مَا حَبَسَكِ يَا فُلاَنَةُ، قَالَتْ: العَجَبُ لَقِيَنِي رَجُلاَنِ، فَذَهَبَا بِي إِلَى هَذَا الرَّجْلِ الَّذِي يُقَالُ لَهُ الصَّابِئُ فَفَعَلَ كَذَا وَكَذَا، فَوَاللَّهِ إِنَّهُ لَأَسْحَرُ النَّاسِ مِنْ بَيْنِ هَذِهِ وَهَذِهِ، وَقَالَتْ: بِإِصْبَعَيْهَا الوُسْطَى وَالسَّبَّابَةِ، فَرَفَعَتْهُمَا إِلَى السَّمَاءِ - تَعْنِي السَّمَاءَ وَالأَرْضَ - أَوْ إِنَّهُ لَرَسُولُ اللَّهِ حَقًّا، فَكَانَ المُسْلِمُونَ بَعْدَ ذَلِكَ يُغِيرُونَ عَلَى مَنْ حَوْلَهَا مِنَ المُشْرِكِينَ، وَلاَ يُصِيبُونَ الصِّرْمَ الَّذِي هِيَ مِنْهُ، فَقَالَتْ: يَوْمًا لِقَوْمِهَا مَا أُرَى أَنَّ هَؤُلاَءِ القَوْمَ يَدْعُونَكُمْ عَمْدًا، فَهَلْ لَكُمْ فِي الإِسْلاَمِ؟ فَأَطَاعُوهَا، فَدَخَلُوا فِي الإِسْلاَمِ [رواه البخاری: 344].

227- از عمران بن حصین خزاعی رضی الله عنهما ([14])، روایت است که گفت: در یکی از سفرها همراه پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  بودیم، همه شب راه پیمودیم، و چون آخر شب شد، در جایی آرام گرفتیم، و البته برای مسافر هیچ چیزی شیرین‌تر از استراحت کردن آخر شب نیست، و جز گرمی آفتاب چیز دیگری ما را از خواب بیدار نکرد، و اول کسی که از خواب بیدار شد، فلانی، و بعد ازان فلانی، و بعد ازان فلانی و چهارم‌شان عمر بن خطاب بود.

پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  که خواب می‌شدند، تا خودشان بیدار نمی‌شدند، ما ایشان را از خواب بیدار نمی‌کردیم، چون نمی‌دانستیم که در حالت خواب، به ایشان چه رُخ می‌دهد؟([15]).

و چون عمر از خواب بیدار شد و حالت مردم را دید، و در عین حال شخص با هیبتی بود، تکبیر گفت (الله أکبر)، و صدای خود را بلند کرد، و به تکبیر گفتن و بلند کردن صوت خود تا جایی ادامه داد، که پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  از صدای او از خواب بیدار شدند.

چون از خواب بیدار شدند، مردم نزدشان آمدند، و از مصیبت فوت‌شدن نماز شکایت نمودند، [پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم ] فرمودند: «ضروری نیست [و یا] ضرری ندارد([16])، حرکت کنید».

از آنجا حرکت کردند، و هنوز راه زیادی را نپیموده بودند، که پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  توقف نمودند، آبی را طلبیدند و وضوء ساختند، برای ادای نماز اذان داده شد، و [پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم ] به مردم نماز خواندند، و چون از نماز فارغ شدند، شخصی را دیدند که در گوشۀ نشسته و با مردم نماز نخوانده است.

[برایش] گفتند: «فلانی! چه چیز مانع نماز خواندنت با مردم شد»؟

گفت: جنب شده‌ام و آبی نیست.

فرمودند: «از خاک پاک استفاده می‌کردی، و خاک برایت کافی است»([17]).

سپس پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  حرکت کرده و براه افتادند، مردم آمده و از تشنگی شکایت نمودند، پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  توقف نمودند، و علی رضی الله عنه  و شخص دیگری را نزد خود خواسته و فرمودند: «بروید و آب پیدا کنید»([18]).

آن دو نفر رفته و زنی را دیدند که بین دو مشک آب، بلای شترش نشسته است.

از آن زن پرسیدند که: آب در کجا است؟

گفت: من دیروز همین وقت برسر آب بودم، و مردم ما [زنان و اطفال را گذاشته] و به طلب آب برآمده‌اند.

برایش گفتند: بیا برویم.

گفت: کجا بروم؟

گفتند: نزد پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم .

گفت: نزد آنکه از دین آبائی‌اش برگشته است؟

گفتند: بلی! این همان کسی است که می‌گوئی، بیا که برویم، و او را نزد پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم  آورده، و ماجرا را حکایت نمودند.

[راوی می‌گوید]: پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمودند: او را از شترش پیاده کنید.

و پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  ظرفی را طلبیدند و از آن دو مشک، مقدار آبی را در آن ظرف ریختند، و دهان مشک‌ها را بسته نموده، و قسمت پایینی آن‌ها را باز کردند، و مردم را صدا زدند تا از آن آب، خودشان نوشیده و حیوانات خود را نیز آب بدهند.

هرکس می‌خواست خودش، و هرکس می‌خواست حیوانش را آب می‌داد، و آخرین شخص، همان شخص جنب بود، که برایش ظرفی از آب دادند و فرمودند: «این آب را بگیر و برسر خود بریز».

آن زن همانطور ایستاده بود و نگاه می‌کرد که با آب‌هایش چه می‌کنند، و به خداوند قسم است که آن آب کاملا خلاص شد، و باز دیدیم که آن مشک‌ها نسبت به اول پرتر شده است.

و پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمودند: «برای این زن چیزی جمع‌آوری نمائید».

برایش خرما، آرد، و بلغور جمع نمودند، و در جامۀ نهادند، و آن زن را بر شترش سوار نموده، و آن جامه را پیش رویش گذاشتند.

[و پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم ] برای آن زن گفتند: «میدانی که ما از آب تو چیزی کم نکردیم، و خداوند متعال بود که ما را سیراب ساخت».

آن زن دیرتر از موعد معین به خانواده‌اش رسید، وابستگانش از وی پرسیدند که: سبب تاخیر تو چه بود؟

گفت قصه‌ام تعجب‌آور است، مرا دو نفر گرفته و نزد همان کسی که برایش (صابیء) می‌گویند بردند([19])، و او چنین و چنان کرد، و به خداوند قسم است که این شخص یا ساحرترین مردمان بین زمین و آسمان است، و یا پیامبر بر حق خدا است.

مسلمانان بعد از این واقعه بر مشرکینی که به اطراف دیار آن زن بودند، حمله می‌کردند، ولی به مردم و خانه‌هایی که آن زن متعلق به آن‌ها بود، کاری نداشتند.

آن زن روزی برای اقوامش گفت:

فکر می‌کنم که این مردم [یعنی: مسلمانان] قصدا شما را مورد تعرض قرار نمی‌دهند، آیا نمی‌خواهید مسلمان شوید؟ و آن‌ها پیشنهادش را پذیرفته و مسلمان شدند([20]).


8- كتابُ الصَّلاة



[1]- و (ذات الجیش) نام دو منطقه بین مکۀ مکرمه و مدینۀ منوره است.

[2]- وی اسید بن حضیر انصاری است، یکی از نمایندگان مردم مدینۀ منوره در عقبۀ ثانی بود، و در مدینۀ منوره در سال بیست هجری وفات یافت، فتح المبدی (1/296).

[3]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:

      1) پدر حق دارد و دخترش را ولو آنکه به شوهر داده شده باشد، تادیب نماید.

      2) شخص می‌تواند همسرش را با خود به سفر ببرد، ولو آنکه با گروهی از مردها سفر نماید.

      3) زن می‌تواند در سفر خود را برای شوهرش زینت نماید.

      4) اگر چیزی از نزد زن گم می‌شود، نباید شوهرش او را مورد عتاب قرار دهد، ولو آنکه سبب زحمت و یا خسارۀ مادی برایش شود.

      5) در وقت نماز خواندن اگر آب پیدا نمی‌شد، باید تیمم نمود.

      6) عائشه رضی الله دارای فضائل زیادی بود، از آن جمله اینکه به سبب گم شدن گلو بندش تیمم کردن در وقت نبودن آب مشروع گردید.

[4]- یعنی وقتی که بین من و بین دشمنان من یک ماه راه سفر باقی می‌ماند، ترس من به دل دشمنان من می‌افتد، و ترس افتادن به دل دشمن یکی از مهمترین اسباب شکست دشمن است، و مراد از یک ماه راه سفرهای آن روزی است، و اگر خواسته باشیم این اندازه راه را به حساب امروزی بسنجیم، چون در آن زمان روزانه تقریبا حدود چهل کیلو متر راه می‌پیمودند، می‌توان این فاصله را به حدود یک هزار و دو صد کیلو متر راه تخنین زد، والله تعالی أعلم.

[5]- نماز خواندن برای امم سابقه خاص در داخل معابد که به نام (بِیَع) و (صوامع) یاد می‌شد، جواز داشت، و در بیرون از آن معابد نماز خواندن برای آن‌ها روا نبود، ولی در دین اسلام نماز خواندن و عبادت خدا در هرجایی – به شرط آنکه پاک باشد – جواز دارد، و اینکه عیسی علیه السلام  در زمین به سیاحت می‌پرداخت، و در هرجایی که وقت نماز داخل می‌شد، نماز می‌خواند، معارض با این اختصاص نیست، زیرا برای سیدنا عیسی علیه السلام  زمین تنها مسجد و جای نماز خواندن قرار داده شده بود، نه وسیلۀ طهارت، ولی برای محمد  صل الله علیه و آله و سلم  هم مسجد قرار داده شده است، و هم وسیله طهارت، و این چیز وجه اختصاص به پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  است.

[6]- زیرا بعضی از انبیاء گذشته مامور به جهاد نبودند، از این جهت غنمیتی را به دست نمی‌آوردند، و آن‌هایی که مامور به جهاد شده بودند، غنائمی را که به دست می‌آوردند، آتشی می‌آمد، و آن غنائم را از بین می‌برد، و خوردن و استفاده کردن از آن غنائم برای آن‌ها روا نبود.

[7]- مراد از این شفاعت، شفاعت کبری است که برای تمام مؤمنین اهل موقف در میدان محشر شفاعت می‌نمایند، و تفصیل آن إن‌شاءالله در حدیث شفاعت خواهد آمد.

[8]- هر پیامبری از پیامبران گذشته مانند نوح، صالح، ایوب، لوط، موسی، عیسی و غیر هم علیهم السلام خاص برای قوم خود مبعوث شده بودند، ولی پیامبر خدا محمد  صل الله علیه و آله و سلم  برای همه جهانیان مبعوث شده‌اند، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا بگو ای مردمان! من برای همۀ شما مبعوث شده‌ام، و از اینجا بود که نبی کریم  صل الله علیه و آله و سلم  برای مردمان غیر عرب، مانند کسیری و قیصر وغیره نامه فرستاده و آن‌ها را به اسلام دعوت می‌نمودند.

      ملاحظه:

      اینکه در این حدیث نبوی شریف امور اختصاصی برای پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  نسبت به انبیاء دیگر علیهم السلام پنج چیز ذکر گردیده است، به این معنی نیست که: پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  تنها به همین پنج چیز اختصاص یافته باشند، زیرا طوری که در علم (اصول فقه) مقرر است، مفهوم عدد در نزد بسیاری از علماء معتبر نیست، و اموری را که پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به آن‌ها اختصاص یافته‌اند بسیار است، و از آن جمله است:

      1) مقام محمود: خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَمِنَ ٱلَّيۡلِ فَتَهَجَّدۡ بِهِۦ نَافِلَةٗ لَّكَ عَسَىٰٓ أَن يَبۡعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامٗا مَّحۡمُودٗا ٧٩ و (مقام محمود) عبارت شفاعت عظمی در روز قیامت است.

      2) حوض کوثر: خداوند متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّآ أَعۡطَيۡنَٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ ١.

      3) اینکه خداوند متعال لغزش‌های گذشته و آیندۀشان را بخشیده، و نعمت خود را بر ایشان تمام کرده است، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّا فَتَحۡنَا لَكَ فَتۡحٗا مُّبِينٗا ١ لِّيَغۡفِرَ لَكَ ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنۢبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعۡمَتَهُۥ عَلَيۡكَ وَيَهۡدِيَكَ صِرَٰطٗا مُّسۡتَقِيمٗا ٢.

      4) اینکه نام ایشان در بسیاری از جاها مقارن با نام خداوند عزوجل  آمده است، مانند کلمه شهادت، «أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ»، و همچنین در اذان، و در اقامت، و در «التَّحِيَّاتُ»، و در جاهای دیگر، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿أَلَمۡ نَشۡرَحۡ لَكَ صَدۡرَكَ ١ وَوَضَعۡنَا عَنكَ وِزۡرَكَ ٢ ٱلَّذِيٓ أَنقَضَ ظَهۡرَكَ ٣ وَرَفَعۡنَا لَكَ ذِكۡرَكَ ٤.

      5) اینکه خود خداوند متعال و ملائکه‌اش بر وی درود و سلام می‌فرستند، و همۀ مؤمنان مامور به درود و سلام فرستادن بر ایشان شده‌اند، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ وَمَلَٰٓئِكَتَهُۥ يُصَلُّونَ عَلَى ٱلنَّبِيِّۚ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَيۡهِ وَسَلِّمُواْ تَسۡلِيمًا ٥٦.

      6) در هرجایی که خداوند متعال ایشان را خطاب نموده است، به جهت تشریف و تکریم به (نبی) و (رسول) «يا أيها النبي ويا أيها الرسول» مخاطب ساخته است، نه به نام‌شان، و به نام که (محمد) و (أحمد) باشد فقط در مقام خبر دادن از ایشان یاد شده است، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿مُّحَمَّدٞ رَّسُولُ ٱللَّهِ، و می‌فرماید: ﴿وَمُبَشِّرَۢا بِرَسُولٖ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِي ٱسۡمُهُۥٓ أَحۡمَدُ.

      7) اینکه دارای خلق عظیم بودند، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٖ ٤.

      8) اینکه متصف به رأفت و رحمت بودند، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿لَقَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولٞ مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ عَزِيزٌ عَلَيۡهِ مَا عَنِتُّمۡ حَرِيصٌ عَلَيۡكُم بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ ١٢٨.

      9) و اینکه خداوند متعال ایشان را بر شیطان‌شان غالب ساخت، تا جایی که آن شیطان مسلمان شد.

      10) دارای (جوامع الكلم) بودند.

      11) خاتم النبیین بودند.

      12) امت‌شان در نماز مانند ملائکه در آسمان به صف می‌ایستند.

      13) مشقت‌ها و مشکلاتی که در ادیان سابقه بود، از ایشان و از امت‌شان برداشته شده است.

      14) امت‌شان از خطا و فراموشی (عندالله) مؤاخذه نمی‌باشند.

      15) امت‌شان (خیر الأمم) هستند، یعنی: از همۀ امت‌های سابقه بهتر می‌باشند.

      16) دارای معجزات متعدد و گوناگونی بودند، که در رأس این معجزات، معجزۀ قرآن مجید قرار دارد، و بسیاری از معجزات دیگر إن‌شاءالله در احادیث همین کتاب از نظرتان خواهد گذشت، از آن جمله اینکه: جمادات برای‌شان نطق می‌کردند، طفل در گهواره به نبوت‌شان شهادت داد، از طعام اندکی گروه زیادی را طعام داده و سیر ساختند، آب از سر انگشتان‌شان فواره زد، قمر به جهت اثبات نبوت‌شان شق شد، با یک دست کشیدن‌شان مریض‌های بسیاری شفا یافتند، کسی که به تعقیب‌شان می‌آمد تا به ایشان ضرر برساند، دست‌های اسپش در زمین فرورفت، خداوند در شب هجرت بینائی را از چشمان کفار گرفت، و همان بود که در وقت خارج شدن از خانه ایشان را ندیدند، همۀ اقوال و افعال و تصرفات‌شان یکایک به طور دقیق به سند برای امت‌شان رسید، و حفظ گردید، و بسیاری از معجزات و امور خارق العادۀ دیگر، و امام ابن حجر رحمه الله  می‌گوید: ابوسعید نیشاپوری در کتاب (شرف مصطفی) آورده است که پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  از دیگر انبیاء علیهم السلام به شصت خصلت اختصاص یافته‌اند، (فتح الباری: 1/523-524).

[9]- وی ابوجهیم ابن حارث انصاری است، پدرش از بزرگان صحابه بود، از وی جز اینکه بعضی از احادیث از آن جمله حدیث تیمم را روایت کرده است، معلومات بیشتری به دست آورده نتوانستم، (أسد الغابه: 5/163-164).

[10]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:

      1) (بئر جمل) نام جایی است در نزدیک مدینۀ منوره.

      2) این تیمم کردن، پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  جهت رد سلام بود، و ایشان نمی‌خواستند در حالت بی‌وضوئی نام خدا را که (سلام) باشد، به زبان آورند.

      3) این تیمم کردن پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  از روی حسن ادب بود، نه از روی و جوب، بنابراین طوری که در بسیاری از احادیث دیگری آمده است، برای شخص بی‌ضوء و حتی جنب، سلام کردن، جواب سلام را دادن، سخن زدن و دیگر امور دنیوی جواز دارد، و چیزی که انجام دادن آن برای شخص بی‌وضوء جواز ندارد، انجام دادن بعضی از عبادات مانند: نماز خواندن، و طواف کردن، و دست زدن به قرآن مجید است.

[11]- طوری که معلوم است تیمم عبارت از آن است که شخص کف هردو دست خود را بر زمین زده و به روی خود بمالد، و آیا روا است که پیش از مالیدن دست‌ها بر روی خود، جهت آنکه خاک‌های دست‌هایش بریزد، به دست‌های خود فُوت نماید، و یا اینکه این عمل روا نیست؟ این حدیث بیانگر این مسئلۀ است.

[12]- وی عمار بن یاسر بن مالک عنسی است، او و پدر مادرش از کسانی هستند که در اول امر مسلمان شده بودند، مادرش اولین کسی است که در راه خدا به شهادت رسیده است، عمار در تمام غزوات با پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  اشتراک داشت، و نبی کریم  صل الله علیه و آله و سلم  درباره‌اش فرمودند که: «عمار از ایمان لبریز شده است»، و فرموده‌اند که: «کسی که با عمار دشمنی کند، خدا با او دشمنی می‌کند، و کسی که عمار را بیازارد، خدا او را می‌آزارد، در صفین در صف علی رضی الله عنه  در سال سی و هفت هجری، به سن نود و سه سالگی به شهادت رسید، مناقبش بسیار است، به همین قدر اکتفاء می‌کنیم، امام بخاری رحمه الله  از وی چهار حدیث روایت کرده است، أسد الغابه (4/43-47).

[13]- از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه:

      1) در یکی از لشکرهای که به جهاد رفته بودند، عمر و عمار رضی الله عنهما  اشتراک داشتند، در یکی از شب‌های این سفر، عمر و عمار رضی الله عنهما  جنب شدند، عمار رضی الله عنه  تیمم کرد، و نمازش را خواند، ولی عمر رضی الله عنه  نظرش آن بود که تیمم کردن برای جنب روا نیست، و باید تا وقتی که به آب می‌رسد، نمازش را به تاخیر بیندازد، ولی مذهب عموم علماء همان نظر عمار رضی الله عنه  است، و خصوصا آنکه پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  این نظر را تایید نمودند.

      2) کسی که تیمم می‌کند، بعد از اینکه دست‌هایش را به خاک زد، فوت کردن بر دست‌ها پیش از مالیدن به روی و دست، سنت و یا مستحب است.

      3) طریقۀ تیمم در نزد اکثر علماء – طوری که در احادیث دیگری به تفصیل آمده است – چنین است که: هردو کف دست خود را بر زمین بزند، و روی خود را به آن‌ها مسح نماید، و بار دوم آن‌ها را برزمین بزند، و دست‌های خود را تا آرنج‌ها به آن‌ها مسح نماید، چه تیمم برای رفع حدث باشد، و چه برای رفع جنایت، و اینکه عمار بن یاسر رضی الله عنه  در تیمم کردن برای رفع جنابت به خاک غلت زد، به اجتهاد و قیاس خودش بود، زیرا وی دیده بود که تیمم کردن برای رفع حدث، به همان طریق وضوء ساختن است، از این جهت فکر کرد که تیمم کردن جهت رفت جنابت شاید به همان طریق غسل کردن باشد، که باید تمام بدن را دربر بگیرد، از این جهت به خاک‌ها غلت زد، تا خاک به همۀ بدنش تماس نماید.

      4) همانطوری که اجتهاد هر مجتهد دیگری احتمال صواب و خطاء را دارد، اجتهاد صحابه رضی الله عنهم  نیز همین احتمال را دارد، زیرا صحابه با وجود فضائل بسیاری که در آن‌ها موجود است، و با وجود آنکه عدالت و صدق‌شان ثابت است، معصوم نیستند، و عصمت خاص برای انبیاء علیهم السلام است، و کسی که معصوم نباشد، احتمال دارد که در اجتهاد خود به صواب برسد، و احتمال دارد، که خطاء و اشتباه نماید، و مجتهد هرکس که باشد – طوری که نبی کریم  صل الله علیه و آله و سلم  فرموده‌اند – اگر به صواب برسد برایش دو مزد، و اگر به صواب نرسد، برایش یک مزد است.

[14]- وی عمران بن حصین خزاعی قاضی بصره است، از فضلاء و فقهای صحابه بود، در سال پنجاه و دو هجری وفات یافت، و امام بخاری رحمه الله  از وی دوازده حدیث روایت کرده است، فتح المبدی (1/301).

[15]- یعنی: چون احتمال نزول وحی بر پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  در حالت خواب وجود داشت، تا خودشان بیدار نمی‌شدند، ما ایشان را بیدار نمی‌کردیم، زیرا می‌ترسیدیم که مبادا کردن ما سبب قطع وحی شود.

[16]- شک بین این دو عبارت که پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  (ضرری نیست) و یا (ضرری ندارد) گفته حریص بودند که عین عبارت پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  را نقل کنند، و اگر در بین یکی از دو لفظ به شک می‌افتادند، هردو لفظ را روایت می‌کردند.

[17]- از این فرمودۀ پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  برای آن شخص که: «از خاک پاک استفاده می‌کردی، و خاک برایت کافی است»، این احکام استنباط می‌گردد:

      1) این شخصی که با مردم نماز نخواند، شاید از اینکه تیمم مشروع شده است، خبر نداشت، و یا از مشروعیت تیمم خبر داشت، ولی اینطور فکر می‌کرد که مشروعیت تیمم خاص برای رفع حدث اصغر است، یعنی تنها جای وضوء را می‌گیرد، نه جای غسل را.

      2) اجتهاد کردن در زمان نبی کریم  صل الله علیه و آله و سلم  و حتی در حضور ایشان جواز دارد، ورنه نبی کریم  صل الله علیه و آله و سلم  برایش می‌گفتند: «این فهمت درست نیست، و باید می‌آمدی و از من می‌پرسیدی».

      3) تیمم چه به عوض وضوء باشد، و چه به عوض غسل، برای ادای همان نماز فرض و نفلی است که غرض ادای آن تیمم کرده است، بنابراین اگر این شخصی که جنب است، و برای نماز معینی مثلا: برای نماز ظهر غسل کرده بود، تا وقتی که ظهر باقی است، می‌تواند هرنمازی را از وقتی، و نفلی و قضائی اداء نماید، ولی بعد از این که وقت ظهر خارج شد، اگر خواسته باشد نماز فرض و یا نفل دیگری را اداء نماید، باید دوباره تیمم کند، این مذهب جمهور علماء است، وعده بر این نظر اند که تیمم مانند وضوء و غسل است، و تا وقتی که سببی از اسباب نقض وضوء، و وجوب غسل پیدا نشود، می‌توان به همان تیمم اول هرقدر نماز فرض و نفل را که خواسته باشد، اداء کرد.

[18]- آن شخص دیگری را که پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  با علی نزد خود خواستند، طوری که در صحیح مسلم آمده است، عمران بن حصین خزاعی راوی همین حدیث است.

[19]- (صابیء): کسی است که دین اصلی‌اش را ترک نموده، و به دین دیگری گرائیده باشد، و پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  را از آن جهت صابئ می‌گفتند که دین آبائی آن‌ها را که شرک باشد، گذاشته و به دین اسلام گرویده بودند.

[20]- از این حدیث مسائل و احکام زیادی استنباط می‌گردد، از آن جمله اینکه:

      1) آنچه که در این واقعه به وقوع پیوست، بیانگر معجزۀ دیگری از معجزات پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  است، زیرا از آب آن دو مشک تمام کسانی که با پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  بودند، نوشیدند و به حیوانات خود آب دادند، و مشک‌های خود را پُر کردند، و باز دو مشک به حال اولی خود برگشته و حتی پُرتر شده بود.

      2) عمر رضی الله عنه  از صحابه‌های دیگری که آنجا حضور داشتند، در ادای شعائر دین، از آن جمله نماز، اهتمام بیشتری داشت.

      3) اگر نماز بدون اختیار قضاء می‌شود، باکی ندارد.

      4) اگر کسی با مسلمانان نماز نمی‌خواند، نباید از این عملش سرسری گذشت، بلکه باید از وی سبب را پرسید، و او را به راه صواب رهنمائی کرد.

      5) قضاءآوردن نمازهای فوتی واجب است، و باید به اولین فرصت قضاءآورده شود.

      6) مستحب است که برای نمازهای فوتی اگر به جماعت اداء می‌گردید، اذان داده شود.

      7) اگر نماز عدۀ باهم فوت می‌شود، سنت و یا مستحب است که آن نماز را به جماعت قضاء بیاورند.

      8) استفاده نمودن از مال غیر به طریقی که سبب ضرر برای صاحبش نگردد، در حال ضرورت جواز دارد.

      9) اگر رعیت دچار مشکلی می‌شوند، می‌توانند مشکل خود را با (ولی امر) مطرح نمایند.

      10) (ولی امر) مسلمانان باید به فکر رعیت بوده و مشکلات آن‌ها را حتی الامکان رفع نماید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...