توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۰ بهمن ۲۶, سه‌شنبه

مبحث نوزدهم: نگاهی به برخی از خیانت‌های تشیع در کشورهای عربی در دوران معاصر

 

مبحث نوزدهم:
نگاهی به برخی از خیانت‌های تشیع در کشورهای عربی در دوران معاصر

ایران به منزله مادر و سرپرست تمامی شیعیان و به خصوص دوزاده امامی‌ها در تمام مناطق می‌باشد و شعیان هرکجا پراکنده باشند مطیع و وفادار و سرسپرده ایران هستند، بلکه بیشتر از وفاداریشان به سرزمینی که در آن زندگی می‌کنند.

حکومت ایران کشورهای حوزه خلیج را امتداد امپراطوری فارس قدیم می‌بینند و اهدافی را در آن کشورها دنبال می‌کنند که بعد از پیدایش نفت در آن‌ها این اهداف افزایش یافته است، رژیم ایران شیعیان این کشورها را عامل ناآرامی در این کشورها قرار داده و برای اجرای برنامه‌های خود در آن کشورها بر آن‌ها تکیه دارد و هنگامی که انقلاب خمینی ایجاد شد با استقبال گسترده‌ای از سوی شیعه در تمامی نواحی جهان مواجه شد و شیعیان این انقلاب را اولین جرقه‌ای به شمار آوردند که به اعتقاد آن‌ها تمام منطقه را منفجر خواهد کرد.

در بحرین:

«مدتی زیادی نگذشت که ایران نیت‌های خود را آشکار کرد و مسئولی رسمی صراحتاً خواستار ملحق شدن بحرین و برخی از جزیره‌های کویت و امثال آن به ایران شد و ادعا کرد که حدود85% مردم بحرین شیعه هستند و در مظلومیت و فشار هستند. در رأس این شیعیان روحانیون شیعه قرار دارند به خصوص کسی که او را حجة الاسلام سید هادی مدرسی نامیده‌اند و نماینده مخصوص آیت الله خمینی در بحرین است. رادیو تهران در تاریخ30/8/1979 خطاب به حکومت بحرین خواستار آزادی سید هادی مدرسی شد»[1].

به دنبال آن حدود دوازده رهبر شیعی در بحرین انقلابی را در گوشه و کنار بحرین به راه انداخته و شورش‌های گسترده‌ای ایجاد کردند.

این مدرسی اصالتاً ایرانی است اما در بحرین وطن گزیده تا اهداف شیعه رافضی را تنفیذ کند.

او با سخنرانی‌ها و تصریحات تندروانه خود شکاف میان سنی وشیعه را عمیق‌تر کرد، سخنانی که دائماً برخوردار از روح تعصب و تمایل و وفاداری به ایران و کینه از اهل سنت و به خصوص حاکمان بحرین می‌باشد[2].

در کویت:

«آنجا نیز چنین شورش‌هایی صورت گرفت؛ احمد عباس المهری (از خانواده مهری که شیعیان ایران هستند) همایش‌ها و سمینارهایی را در مساجد شیعه به راه انداخته و قضایای سیاسی مانند قضایای اسکان و حقوق شیعه را مطرح کرد.

به دنبال آن شیعیان کویت با او هم‌صدا شدند و خمینی فرمانی صادر کرد که به موجب آن "مهری" نماینده خاص خمینی در کویت و مسئول نماز جمعه در آن، نامیده شد.

تصریحات مسئولین حکومتی در تهران به طور متوالی عنوان شد که گاهی در باره فشارهایی که نماینده خمینی با آن مواجه بود ابراز نگرانی می‌کرد و گاهی تهدید به مداخله می‌کرد.

چیزی که موجب شد لهجه ایرانیان در حوادث کویت شدت بگیرد این بود که احمد عباس مهری داماد خمینی بود[3].

در سعودی:

در منطقه شرقی عربستان سعودی تجمعاتی از شیعیان اثنی عشری یافت می‌شود که از نظر سکونتی امتداد اغلبیت شیعه ایران و عراق محسوب می‌شود، منطقه شرقی از زمانی که ملک عبدالعزیز آل سعود در سال 1913 میلادی بر آن مستولی شد گاه‌گاه شاهد مخالفات و اعتراضاتی از سوی ساکنان شیعه نسبت به حکومت سعودی بوده است.

در سال 1925 مجمعی ملی به رهبری محمد الحبشی تشکیل شد تا تریبونی برای خواسته‌های محلی باشد اما حکومت فوراً آن را غیر قانونی اعلان کرد و هنگامی که نفت کشف شد منطقه شرقی اهمیت جدیدی پیدا کرد و بسیاری از ساکنان شیعه در تولید نفت مشارکت کردند و در اثنای جنگ جهانی دوم و بعد از آن این کارکنان شیعه گروهی کارگری تشکیل دادند و مخالفت رو به رشدی را در ازای حکومت و جمعیت بزرگ مهاجران آمریکایی نشان دادند و در سال 1948 ناآرامی‌های شیعه طی تظاهراتی گسترده و هرج و مرج در منطقه به رهبری محمد بن حسنین الرهاج به حد انفجار رسید، سرکوب شورشیانی که خواستار جدایی و استقلال بودند به آسانی انجام گرفت و در سال 1949 حکومت پی به وجود جماعتی انقلابی در القطیف تحت عنوان مجمع آموزشی برد، این مجمع منحل شد و یکی از رهبران آن در زندان مرد. این حرکت تا جبیل امتداد یافت تا این‌که در سال 1950 سرکوب شد و در همان وقت تظاهرات کارگری گسترده‌ای در خلال سالهای 1944 و 1949 و 1953 در اعتراض به شرایط نامناسب کار به راه افتاد و در سال 1970 شیعیان دست به ایجاد ناآرامی‌های بزرگی در القطیف زدند، حکومت برای کنترل ناآرامی‌ها سپاه پاسداران ملی عربستان را بدانجا فرستاد و در سال 1978 انفجاری دیگر رخ داده و تظاهراتی به راه افتاد که منجر به بازداشت‌ها و خسارت‌های گسترده‌ای شد. ناآرامی‌های گسترده در قطیف در اواخر 1979 میلادی با ایام عزاداری دینی شیعیان (عاشوراء) هم‌زمان شد. این اتفاق بعد از انقلاب ایرانی رخ داد و در واقع به فراخوانی آیت الله خمینی بود که از شیعیان منطقه شرقی این اقدامات را خواستار شده بود و این فراخوانی متضمن دست زدن به انقلاب بود[4].

این چنین کردند و قبلاً سخن از خیانت‌های شیعه در سوریه و لبنان رفت و علاوه بر آن وقتی خمینی در ایران اعلان انقلاب کرد شیعیان لبنان با او به عنوان امام تمام مسلمین جهان اعلان بیعت کردند[5].

آن‌ها هر جا که باشند، وفاداری‌شان به سرزمینی که در خاک آن زندگی می‌کنند و خیرات آن را می‌خورند و نه حتی به دینی که بدان منتسب‌اند نیست بلکه وفاداری‌شان فقط به ایران و سیاست‌های اثنی عشری آن است، سیاست‌هایی که در اکثر موضع‌گیری‌ها نکوهش و طرد شده است.

در یمن:

قاضی حسین بن احمد العرشی در باره باطنیان (شیعه) و تأثیر آن در نا امنی و ایجاد شورش‌ها در سرزمین یمن می‌گوید: «بدان که باطنیان از بت پرستان برای اسلام مضرتر هستند، آن‌ها باطنی نامیده شده‌اند چون که در باطن خود کفر را پنهان کرده و تظاهر به اسلام می‌کنند و آن‌قدر پنهان‌کاری می‌کنند تا این‌که توانایی یورش و اظهار کفر را بیابند، آن‌ها به اجماع علما ملحد هستند و اسماعیلی نامیده می‌شوند چون ائمه خود را به اسماعیل بن جعفر صادق منسوب می‌کنند و هم‌چنین به خاطر فراخوانی‌شان به سوی عبیدالله بن میمون القداح، عبیدی نامیده می‌شوند و الآن شیعه نامیده می‌شوند چون چنین تظاهر می‌کنند که ائمه آن‌ها از اولاد پیامبر هستند و این تغییر موضع برای آن بود که دانستند که نمی‌توانند حق را منحرف کرده و وارد تونل فرار شوند جز با اظهار محبت و پیروی از اهل بیت، اینان از مسائلی زشت و شنیع و قضایای وحشتناکی مانند اباحی‌گری و امثال آن برخوردارند و قرآن و نبوت و بهشت و جهنم را منکر هستند. اگر قدرتی پیدا کنند کارشان را آشکار کرده و کفرشان را علنی می‌کنند و اگر مغلوب شوند و روزگار وفق مرادشان نباشد پنهان می‌شوند همانند مار که در سوراخش پنهان می‌شود و با این حال آرزوی هجوم و یورش دارند تا بندگان الله را بگزند. برای کسی که دارای شناخت و قدرت است و کسی از آن‌ها را شناخت و بر او چیره شد شایسته نیست که او را به حال خود رها کند، اینان را الله تعالی هلاک کرده است، اینان شیاطین زمین هستند»[6].

حتی شیعیان زیدی در یمن اهل سنت را اذیت و آزار می‌کردند و این زمانی بود که زیدی‌ها زیر سایه دولت عثمانی قدرت را در دست داشتند و هنگامی که ترک‌ها خواستند یمن را در سال 1337 هجری ترک کنند، اهل‌سنت از سیطره زیدیان بر سرزمین‌شان ترسیدند. و برخی از اهل سنت تلاش کردند که مقاومت کنند اما نتوانستند با هم متحد شوند و امام زیدیه یمن در آن زمان با لشکری از قبائل زیدی بدانان حمله‌ور شد و جنگ‌های سنگینی میانشان درگرفت که شش ماه طول کشید و سپس توده‌های اهل سنت شکست خوردند و تمامی آن‌ها حکومت امام و سیطره زیدیه را پذیرفتند.

در منطقه الضالع جنگ میان زیدیه و اهل سنت دو سال کامل طول کشید که برد و باخت میان آن دو، دست به دست می‌شد[7].

چه بسیار علمای اهل سنت یمن را که شکنجه و آزار داده و کشتند، مانند شیخ محمد صالح الأخرم که او را با وجود پیری و از کار افتادگی‌اش دستگیر کردند و شیخ مقبل بن عبدالله را دزدیدند و علامه محمد بن علی العمرانی الصنعانی یکی از شاگردان امام شوکانی-که هردوی ایشان مشهور هستند-را کشتند[8].

امید است که بعد از آنچه ذکر نمودیم کسی از اهل سنت دیگر فریب نخورد و نگوید که زیدیه از دیگر فرق شیعه به اهل سنت و جماعت نزدیک‌تر هستند و معتدل و میانه‌رو بوده و از تندروی و غلو بدورند.

کسی که می‌خواهد در این باره بیشتر بداند به کتاب: "هدیة الزمان فی أخبار ملوک الحج و عدن" ، تألیف "العبدلی مورخ حضر موت" مراجعه کند.

شاید همین مسئله، شیخ محمد ابو زهره را واداشته که بگوید: «مذهب زیدی ضعیف شده و مذاهب دیگر شیعه بر آن غلبه کرده و یا آن را در خود فرو برده و یا در برخی عقایدش با آن هماهنگ شده‌اند و به همین خاطر کسانی که بعدها اسم این مذهب را به دوش کشیدند امامت مفضول را جائز نمی‌دانند و در نتیجه دیگر از روافض به شمار می‌روند و روافض [با معنای لغوی "رد کنندگان") کسانی هستند که امامت شیخین "ابوبکر و عمر"  رضی الله عنهما  را رد می‌کنند و نمی‌پذیرند، بنابراین بارزترین خصائص زیدیان گذشته از بین رفته است»[9].

از ماجراهای جالبی که در تاریخ جنگ‌های شیعیان زیدی و اهل سنت در یمن یاد می‌شود آنست که شیخ الدفتردار می‌گوید: «دوستی این ماجرا را برایم تعریف کرد، او مدتی طولانی را در یمن گذرانده بود و شاهد شورش‌های زیدیه و شافعیه بود و تصمیم گرفته بود که علل و اسباب آن را بررسی کند تا این‌که به حقیقت پی برد و فهمید که آتش فتنه از جهل شیوخ عشائر از دین و قرآن است، او گفتگویی که میان این دو شیخ صورت گرفته بود را گوش داده و در نظرش-چنانکه خود می‌گوید-این دو شیخ بهترین کسانی بودند که آنجا می‌شناخت چون آن دو با وجود اختلاف در فروع با هم محبت داشتند و بسیار آرزو می‌کرد که این مودت و دوستی به پیروان بیچاره آن‌ها که با هم دشمن بودند نیز منتقل شود، او شنیده بود که آن‌ها چنین با هم گفتگو می‌کنند:

شیخ شافعی مذهب گفت: آیا شایسته ما نیست که به آن‌ها بفهمانیم که آن‌ها برادر یکدیگر بوده و در یک وطن و زیر یک آسمان زندگی می‌کنند و یک وحی آن‌ها را گرد هم می‌آورد - وَٱعۡتَصِمُواْ بِحَبۡلِ ٱللَّهِ جَمِيعٗا - چه بسیار زنانی که بیوه شده و چه بسیار خانواده‌هایی که از هم پاشیده‌اند و گناه همه این‌ها به ما بر می‌گردد.

شیخ زیدی شیعه گفت: ولشان کن ولشان کن! آن‌ها اهل تفرقه و اختلاف هستند چون آن‌ها ما را دوست ندارند و مزدی که ما مستحق آن هستیم را به ما نمی‌دهند، اگر آن‌ها بفهمند که وحی الهی آن‌ها را متحد می‌کند به یکی از ما اکتفا می‌کنند.

شیخ شافعی گفت: ولی چطور باید خدا را در قیامت دیدار کنیم در حالیکه وضعیت ما اینطور سراسر فتنه و تفرقه و اختلاف است.

شیخ زیدی گفت: نه!نه! تفرقه و اختلافی نیست، آن‌ها خودشان مسئول تفرقه خودشان هستند و ما هیچ تأثیری برآن نداشته‌ایم جز این‌که آن‌ها را به حال خودشان رها کرده‌ایم و مطابق خواسته‌های آن‌ها عمل می‌کنیم.

شیخ شافعی گفت: نه، بلکه ما در مقابل خدا و انسانیت و حکومت-اگر خبردار شود-مسئول هستیم، مگر نمی‌دانی که رسول الله مسجدی را که منافقان به منظور ایجاد تفرقه و فتنه ساخته بودند تخریب کرد، بلکه آن را ویران کرد در حالی‌که مسجد بود! پس وضعیت ما چه باید باشد که میان آن‌ها دشمنی و کینه افکنده‌ایم.

شیخ زیدی گفت: آیا فکر می‌کنی اگر ما آن‌ها را به حال خود رها کنیم، متحد می‌شوند؟

شیخ شافعی گفت: حتماً حتماً متحد می‌شوند، حیوانات هم به دور هم جمع می‌شوند آیا انسان از حیوانات کم‌عقل‌تر و بی‌وجدان‌تر و پست‌تر است؟

شیخ زیدی گفت: اگر آن‌ها متحد شوند تو چطور زندگی می‌کنی و از کجا نان می‌خوری؟ محال است که حقیقت را به آن‌ها بگوییم!

در این هنگام این فرستاده به طور ناگهانی میانشان ظاهر شده و می‌گوید: زندگی شما در صورت اتحاد آن‌ها بهتر و مرفه‌تر از زندگی شما در حالت اختلاف آن‌ها خواهد بود چون گوشت انسان شکم را تغذیه نمی‌کند ای خبیثان![10].

این گفتگو نشان دهنده این است که بزرگان شیعه وجود هاله‌ای از تقدس و سریّت را به دور خود، راه کسب و کار و زندگی مرفه و سلطنت و جاه و مقام می‌بینند، لا اله الا الله.

در عراق:

زخمی عمیق در اعماق کالبد امت اسلام که هنوز التیام نیافته است، آنجا شیعیانی هستند که وفاداری و سرسپردگی‌شان به ایران است و خمینی آن‌ها را بیشتر وقت‌ها به عنوان ابزاری ویرانگر در عراق مورد استفاده قرار می‌داد.

خیانت شیعیان عراق به رژیم‌های متولی به احساس مظلومیت آن‌ها و کینه آن‌ها از حاکمان اهل سنت و وفاداری رو به رشدشان به شیعیان ایران باز می‌گردد.

«شعیان عراق معتقدند که بیشتر از 70% جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند اما با این حال در محرومیت و مظلومیت و تحت فشار هستند و به عقیده آن‌ها شیعیان عراق باید خود را از بند رهبری سیاسی سنی‌ها که قرن‌های طولانی‌ست بر آن‌ها حکم‌فرمایی می‌کند رها کنند[11]، همچنین وجود شهرهای سه‌گانه مقدس شیعه یعنی "نجف و کربلاء و کاظمیه" شیعیان عراق را امیدوار می‌کند که در صورت اعلان انقلاب از سوی تمامی شیعیان جهان تأیید و یاری شوند»[12].

عملاً شیعیان از سالگرد اربعین حسینی در سال5/2/1977 استفاده کرده و جرقه انقلاب را روشن کردند و دست به تظاهرات و شورش‌ها و خرابکاری‌هایی زدند که بیشتر شهرهای جنوب عراق را در بر گرفت و به نظر می‌رسد که مسئله فراتر از یک تظاهرات و ناآرامی بود، شیعیان در عراق و کشورهای حوزه خلیج مجلاتی را تحت عنوان"عراق آزاد" و "صدای ملت مظلوم" منتشر می‌کردند و در این مجلات ندای انقلاب علیه حکام بغداد را سر می‌دادند و کسی که این مجلات را می‌خواند در وهله اول می‌فهمید که گردانندگان مجله شیعه هستند چرا که مثلاً وقتی می‌خواستند ظلم و بی عدالتی حکام بغداد را توصیف کنند آن‌ها را به هارون الرشید یا حکام دوره اموی تشبیه می‌کردند، بعد از حوادث نجف و کربلاء شیعیان حزبی را با عنوان"الجبهة الوطنیة الاسلامیة"در عراق تأسیس کردند و کتابچه‌ای تحت عنوان برنامه جبهه ملی اسلامی در تاریخ 22/2/1977 یعنی دو هفته بعد از آن حوادث منتشر کردند[13].

حکومت عراق به این حزب در پرتو تحریک واضح مبارزات شیعی توسط خمینی نگریسته و آن را ستونی پنجمی انگاشت که به دنبال متحد کردن عراق و ایران است. حکومت عراق دست به قلع و قعم گسترده ای زد و برخی رهبران شیعه را به برنامه‌ریزی برای برپایی حکومت شیعه در عراق متهم کرده و آن‌ها را اعدام کرد که در رأسشان باقر الصدر و خواهرش بنت الهدی بودند که در آوریل 1980 میلادی اعدام شدند[14].

و علی رغم این‌که رژیم عراق بعد از آن، سیاست جلب رضایت را در پیش گرفت و مبالغ هنگفتی را برای تعمیر مساجد و مراکز دینی شیعی در عراق هزینه کرد و به رهبران و افراد شیعه مشوق‌هایی اعطا کرد و حتی صدام حسین اعلان کرد که از نسل حسین بن علی است و روز تولد علی بن ابی طالب را عید ملی اعلان نمود، اما به رغم تمامی این‌ها بزرگان شیعه حاضر به همکاری با حزب بعث نشدند[15].

و روح نارضایتی همچنان وجود خود را حفظ کرد و به دنبال فرصت بود که این حکام را از پای در آورد.


درباره خیانت‌های شیعه در جنگ آمریکا علیه عراق:

روح نارضایتی و خشم نزد شیعیان عراق موجود بود و از سینه‌هایشان جدا نشدنی بود و با هر طلوع آفتاب به دنبال اعلان حکومت شیعه در عراق یا اتحاد با مادر شیعه یعنی ایران بودند که این کار ممکن نبود جز با نابود کردن رژیم حاکم و رهایی از بند آن.

به مجرد این‌که فرصت دست داد و امریکا و بریطانیا به بهانه مبارزه با تروریسم و ایجاد دموکراسی، علیه عراق اعلان جنگ کردند، شیعیان راه نجات خود را از رژیم صدام حسین یافتند.

خیانت آن‌ها آنجا آشکار شد که در مقاومت‌هایی که چه از سوی ارتش و چه از سوی مردم عراق در برابر دشمن اشغالگر صورت گرفت مشارکت نکردند و به تماشا نشستند و چه کسی می‌داند شاید آن‌ها صلیبیان را یاری داده و با دادن اطلاعات به آن‌ها کمک کرده باشند همانطور که ابن علقمی و طوسی در قدیم در دوران مغولان چنین کردند.

و هنگامی که بغداد سقوط کرد شیعیان هم‌چون سگ‌های هار به خیابآن‌ها ریختند و ربودند و چپاول کردند و همه چیز را حتی بیمارستان‌ها را ویران کردند وهمه این‌ها زیر سایه حمایت آمریکاییان بود.

آمریکای دشمن، از این صحنه‌هایی که شیعیان در عراق بوجود آورده بودند برای نشان دادن خود به عنوان یکی منجی مخلص این ملت مظلوم استفاده کرد.

حقیقت این است که ما فعلاً دچار مشکل کمبود اطلاعاتی هستیم که به کمک آن حقیقت امر به تفصیل شناخته شود و این به خاطر ابهاماتی است که این جنگ را پوشانده است اما یک روزی ان شاء الله این ابهامات برای ما و یا برای نسل‌های بعدی برطرف می‌شود تا حقیقتی که از این قوم بعید نیست آشکار شود، یعنی همدستی و خیانت آن‌ها[16].

از برخی از گزارشات خبری می‌توانیم ببینیم که چگونه شیعیان آرزوی از بین رفتن رژیم عراقی و ایجاد رژیمی شیعی به جای آن و یا ایجاد حکومتی که اکثریت آن شیعه باشند را داشتند.

جالب اینجاست که بسیاری از رهبران شیعه که رژیم صدام آن‌ها را به خاطر ایجاد آشوب و شورش در کشور تبعید کرده بود به عراق بازگشته و بعد از بازگشت خواستار آن شدند که حکومت جدید انتقالی که آمریکا تشکیل آن را رهبری کرد بیشترین تعداد ممکن از روحانیون حوزه دینی شیعه را به خود ملحق کند.

روزنامه الأهرام مصری در تاریخ 12/7/2003 این خبر را منتشر کرد که محمد باقر الحکیم رئیس مجل اعلای انقلاب اسلامی (شیعی) به عراق بازگشته و هنگامی که آمریکا طرح تشکیل مجلس موقتی را برای اداره عراق ارائه داد او شرط کرده که این مجلس بیشترین تعداد ممکن از شیعیان را در خود جای دهد به طوری‌که غالبیت اعضاء را تشکیل دهند و فرمی نوشته شود که صلاحیت مجلس مجریه را به عنوان ضمانتی برای عدم بازگشت تأیید کند. و ریاست مجلس جدید را مسعود بارزانی (شیعی) به عهده گیرد.

در همان روزنامه و در همان شماره آمده است که: «امام مهدی مدرسی یکی از مشهورتین علمای شیعه عراق در روز11/7/2003 بعد از  30سال زندگی در تبعید به عراق بازگشته است. مدرسی در مسجد کاظمیه جلوی طرفدارانش سخنرانی کرده و خواستار نصب حکومت منتخبی در عراق در کوتاه‌ترین زمان ممکن شد و تأکید کرد که حقوق اقلیت‌ها در عراق در صورت ایجاد حکومتی که نماینده اکثریت مردم باشد مورد حمایت خواهد بود».

می بینید که چگونه شیعه به اهل سنت به عنوان یک اقلیت می‌نگرد و ادعا می‌کند که در صورت تشکیل حکومتی که اکثریت آن در دست شیعه باشد، حقوقشان را تضمین می‌کند!

در همان شماره می‌خوانیم: «تومی فرانکس فرمانده سابق ستاد رهبری مرکزی آمریکا خاطر نشان می‌کند که در عراق عناصری ایرانی مشغول فعالیت هستند و به دنبال تأثیر در روند حوادث می‌باشند و توضیح داد که روحانیونی در عراق هستند که از جانب ایران حمایت شده و در گفتمان سیاسی در چارچوب فرقه تشیع مشارکت دارند و نیز دستگاه اطلاعات ایران در جنوب عراق فعالیت می‌کند البته بدون هیچ گونه حمایت نظامی بر ضد سربازان آمریکا».

آن‌ها برای چیدن میوه فعالیت می‌کنند و مزاحم آمریکای خونخوار نمی‌شوند!

در روزنامه الأهرام به تاریخ 22/6/2003 نوشته شد که جمع بزرگی از شیعیان عراق تظاهرات مسالمت‌آمیزی را شکل داده و به سوی مقر فرماندهی نیروهای آمریکایی-بریطانیایی حرکت کردند و نمایندگان آن‌ها عریضه‌هایی را تقدیم کردند که طی آن خواستار سرعت بخشیدن به تشکیل حکومت عراقی و تأسیس مجالس محلی و دولتی تحت اشراف حوزه دینی شیعه شده بودند. این تظاهرات را طرفداران مقتدی الصدر فرزند امام آیت الله محمد صادق الصدر که در سال 1995 در نجف ترور شده بود، تشکیل داده بودند.

هچنین در همین روزنامه الأهرام در تاریخ 16/5/2003 تحت عنوان"رهبران اپوزسیون عراق مزدوران مستقیم اسرائیل هستند" ذکر شد که وقتی آمریکا آنچه را که "بازسازی عراق"می نامید شروع کرد گروه‌های صهیونیستی عدیده‌ای چه در آمریکا و چه در اسرائیل نام "احمد الجلبی" را ترویج دادند و او یکی از رهبران اپوزسیون عراق بود که به رژیم صهیونیستی معترف بوده و همکاری با این رژیم را درآینده در مرحله ما بعد باز سازی عراق ممکن می‌دانست. جلبی در اشاره‌ای واضح موضع خود را در برابر رژیم صهیونیستی بیان کرده بود، او در مصاحبه‌ای که روزنامه "هاآرتس عبری"منتشر کرد گفته بود که: بهتر است که رهبران اسرائیلی به ما نزدیک نشوند و به دنبال برقراری رابطه نباشند. و افزود: آن‌ها نباید وقتی که ما در حکومت هستیم در برقراری ارتباط با ما عجله کنند- و این فریب و دور کردن اذهان از رابطه او با رژیم صهیونیستی بود-. احمد جلبی که یکی از رهبران شیعه مخالف حکومت است از دیدگاه صهیونیست‌ها یکی از مهم‌ترین مخالفان معروف در عرصه بین‌المللی از سال 1991 به شمار می‌رود، به خصوص بعد از شکست شورش شیعه در آن سال که به دنبال آن تبعید شد.. لازم به ذکر است که او بارها به اسرائیل سفر کرده و مسئولین صهیونیسم را ملاقات کرد که از مهم‌ترین آن‌ها "افرایم هالیفی" رئیس مؤسسه امنیتی اسرائیل با نام مجلس امنیت ملی و رئیس سابق دستگاه اطلاعات اسرائیل"موساد" بودند و فقط احمد جلبی نیست که در این عرصه تلاش می‌کند بلکه غیر او بسیاری بر این شکل و منوال کار می‌کنند و اغلب آن‌ها خود را محق‌ترین هم‌دستان می‌شمارد که باید بیشترین مقدار غنیمت از جمله صندلی حکومت را بدست آورد.

یکی دیگر از این مخالفان که ساکن واشنگتن است "نجیب صالحی" است که یکی از افسران بلندپایه ارتش عراق بود قبل از این‌که به ایالات متحده فرار کند تا با تمام توان به دشمنان عراق خدمت کند.

یکی دیگر: همان‌طور که در یکی از مجلات تحقیقی که مرکز تحقیقات اسرائیل در باره حکومت طالبان در بغداد منتشر می‌کند آمده است، الشریف علی بن الحسین است که از نسل خاندانی است که قبل از سرنگونی حکومت پادشاهی در عراق حکومت می‌کرد. او معتقد است که عراق باید به نظام پادشاهی برگردد.

یکی دیگر: سعید صلاح جعفر که اسرائیلیان در باره او می‌گویند که او دوست مخلص اسرائیل است: «پدر سعید در دورانی که وزیر کشور عراق بود خدمات بزرگی به یهود کرد و اگر کمک او نبود برنامه مهاجرت یهود موفق نمی‌شد و نیز می‌گویند که سعید عشق به اسرائیل و یهود را از پدرش به ارث برده است. او به لندن فرار کرد تا برای برقراری اتحاد میان نیروهای اپوزسیون عراقی تلاش کند و به عنوان رئیس پارلمان در تبعید انتخاب شد به خصوص بعد از پشتیبانی آمریکا از او.

سعید صالح روابط بسیار محکمی با رهبران یهود به خصوص در آمریکا و بریطانیا دارد و اسرائیل این مخالفان را حمایت مالی می‌کند تا بیشترین تعداد ممکن از مخالفان رژیم عراق را به نفع اسرائیل جذب کند».

در روزنامه الأخبار مصری در تاریخ 13/7/2003 تحت عنوان "شیعیان از آمریکا خواستار پرداخت غرامت در ازای دهه‌ها مظلومیتشان در حکومت صدام هستند" می گوید: «در اولین جلسه ای که مجلس حکومت انتقالی منعقد کرد، مجلسی که شیعه دارای 13 کرسی و اهل‌سنت 5 و کرد‌ها 5 و ترکمن‌ها 1 و مسیحیان 1 کرسی داشتند، رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق "محمد باقر الحکیم" از نیروهای اشغالگر آمریکا خواستار پرداخت غرامت در ازای دهه‌ها ظلم و ستم و محرومیت شیعه شد، او همچنین صراحتاً به خبرگزاری رویتر گفته بود که شیعیان عراق ممکن است تغییر موضع داده و بر ضد نیروهای اشغالگر قیام کنند و این در صورتی خواهد بود که غرامت مناسبی بابت دهه‌ها آزار و اذیتی که زیر سایه حکومت سابق دیده‌اند، بدست نیاورند».

این قوم جز منافع شخصی چیز دیگری برایشان اهمیتی ندارد، آن‌ها صراحتاً اعلان می‌کنند که آن‌ها هیچ وقت مزاحم اشغالگران نمی‌شوند مگر این‌که خواسته‌های آن‌ها را برآورده نکرده و بابت چیزی که آن را ظلم سیاسی نامیده‌اند به آن‌ها غرامت پرداخت نکند، من معتقدم که دشمن حتما خواسته‌شان را برآورده می‌کند چون در خرید وفاداری خائنان ماهر است.

در حالی که شیعیان-به خیال خود- خواستار پرداخت غرامت به خاطر ظلم سیاسی در ازای دهه‌های گذشته هستند[17]، اهل سنت در برابر اشغالگران آمریکایی و بریطانیایی مقاومت می‌کنند و خونشان را در راه الله عزو جل فدا می‌کنند.

در گزارشی خبری روزنامه الأخبار در تاریخ 13/7/2003 تصویری از جمع بزرگی از مردم منتشر کرد که در مسجد جمع شده و برای مجروحان مقاومت خون هدیه می‌کردند و در شرح تصویر نوشته شده بود: «مسلمانان اهل سنت در عراق بعد از نماز جمعه در مسجد جامع عبدالقادر گیلانی در بغداد خون اهدا می‌کنند/تصویر توسط أ. ف. ب تهیه شده است».

به همین ترتیب اگر در انبوه اخبار و گزارشاتی که در باره اوضاع عراق منتشر می‌شود جستجو کنی، یافتن خیانت‌های شیعه در عراق و همکاریشان با یهود و صلیبیان سخت نخواهد بود، به این دلیل که آن‌ها حکومت را به حوزه شیعه بر می‌گردانند و در تأسیس حکومت شیعه با آن‌ها همکاری می‌کنند.

اما به خواست الله مقاومت-مقاومت اهل سنت-خواهد ماند تا این‌که اشغالگران را بیرون کنند و یا این‌که در این راه فدا شوند و آنگاه خواهد بود که خیانت‌های خائنان بیشتر و بیشتر کشف خواهد شد، هر اندازه هم که تحقق این هدف طولانی و یا کوتاه شود اما سرانجام محقق خواهد شد و فقط امیدمان به الله است و از او یاری طلبیده می‌شود.




[1]- و جاء دور المجوس (1/350).

[2]- ریچارد هریر دکمجیان: الأصولیة فی العالم العربی (ص213، 214) چاپ دار الوافاء، المنصورة.

[3]- و جاء دور المجوس (1/351، 352).

[4]- الأصولیة فی العالم العربی (ص203، 204).

1- و جاء دور المجوس (2/1982) به نقل از روزنامه ایکونو میست بریطانیا.

[6]- بلوغ المرام شرح مسک الختام فیمن تولی ملک الیمن من ملک و امام (ص21) چاپخانه التبریز-قاهره 1939 میلادی.

[7]- الانحرافات العقدیة و العلمیة (1/584، 585).

[8]- منبع سابق (1/586).

[9] شیخ محمد ابوزهره: تاریخ المذاهب الإسلامية 1/51.

[10]- الإسلام بین السنة و الشیعة: هاشم الدفتر دار المدنی و محمد علی الزغبی (ص129، 130) چاپ مطبعة الإنصاف-بیروت1950میلادی.

[11]- و جاء دور المجوس (1/364) با تصرف.

[12]- الأصولیة في العالم العربی (ص183) با تصرف.

[13] و جاء دور المجوس (1/366، 367) با تصرف.

[14] الأصولیة فی العالم العربی (ص 185) با تصرف.

[15] منبع سایق (ص189).

[16]- در سالهای بعد از تألیف این کتاب بسیاری از خیانت‌های شیعه در جریان حمله صلیبی آمریکا و هم پیمانانش به عراق و نیز افغانستان فاش شد و مسئولین بلندپایه حکومت رافضی ایران به همکاری و هم‌دستی خود با آمریکا در اشغال عراق و افغانستان اعتراف کرده و حتی بدان افتخار کردند و آمریکا را مدیون خود دانسته و در عوض خواهان آن شدند که آمریکا در جبران این همکاری و همدستی ایران رافضی، در قضایای انرژی هسته ای و سایر مسائل مربوط به ایران با آن همکاری کند.

امروز مدارک و اسناد و شواهد بسیاری در دست است که ثابت می‌کند ده‌ها و بلکه صدها مسجد اهل سنت در عراق بعداز حمله آمریکا به آن و قدرت دادن به شیعه، توسط شیعه ویران شد و امامان مساجد و امام جمعه‌ها و علما و دانشمندان اهل سنت توسط شیعه ربوده و شکنجه و ترور شدند و حتی بسیاری از عوام به جرم اینکه نامشان عمرو ابوبکر بوده به وحشیانه ترین شکل شکنجه شدند و بسیاری از نوامیس اهل سنت و دختران و زنان پاکدامن سنی توسط گروهک‌های رسمی و غیر رسمی شیعیان ربوده شده و مورد تجاوز و آزار جنسی قرار گرفتند و شمار زیادی از کشته شدگان عراقی بعد از سال2003 توسط گروهک‌های ترور شیعه به قتل رسیده اند. این خیانت‌ها و جنایت‌ها آنقدر زیاد است که بررسی آن کتابی دیگر می‌خواهد. (مترجم)

[17]- این ظلم نبود بلکه جواب خیانت‌ها و آشوب طلبی‌های مکرر و پایان ناپذیر آنان بود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...