توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۰ بهمن ۲۶, سه‌شنبه

مبحث شانزدهم: خیانت‌های شیعیان دوزاده امامی در لبنان با اتحاد با نصیریان

 

مبحث شانزدهم:
خیانت‌های شیعیان دوزاده امامی در لبنان با اتحاد با نصیریان

شيعيان لبنان اثنی عشریه و رافضی و خبیث هستند و در خیانت و کینه‌توزی با اهل سنت مانند گذشتگانشان هستند و آنچه که در تاریخ معاصر در باره جنگ داخلی لبنان منتشر شد جز زنجیره‌ای خونین نبود که عوامل متعددی در آن مشارکت داشتند: رژیم سوریه نصیری و شیعیان دوازده امامی در گروهک‌های شبه نظامی "امل" و ارتش لبنان، و همه این‌ها را دشمنی‌شان با اهل سنت دور هم گرد آورده بود.

«جنگ داخلی در لبنان با حادثه اتوبوس در منطقه عین الرمانة در تاریخ13/4/1975 شروع شد و فلسطینیانی که در اردوگاه‌ها سکونت می‌کردند خود را در این جنگ درگیر دیدند. نیروهای نصیری سوریه با ارتشی که شمار آن 30 هزار سرباز بود دخالت کرده و وارد درگیری‌های شدیدی شد که طی آن با شیعیان که حزب امل و برخی گردان‌های ارتش لبنان نماینده آن‌ها بودند و مارونی‌های لبنان متحد شدند.

آن‌ها با محاصره تل الزعتر شروع کردند و از رسیدن مواد غذایی و نان و دارو به آن‌ها جلوگیری کرده و اردوگاه‌های فلسطینی را شدیداً بمباران می‌کردند. آن‌ها مانند حیوانات درنده به اردوگاه حمله‌ور شده و کودکان و پیران را می‌کشتند و شکم‌ها را پاره می‌کردند و به زنان پاکدامن تجاوز می‌کردند. در این میان سوریه این قتل عام فجیع را با پوشش "پایان دادن به جنگ داخلی" پنهان می‌کرد.

به طوری که کمک‌های رژیم‌های عربی برای پوشش دادن هزینه نیروهای سوری عامل در لبنان به سویشان سرازیر شد. و اردوگاه تل الزعتر به طور کامل ویران شد[1]».

هدف بعدی اردوگاه پناهندگان فلسطینی عین الحلوة در خارج صیدا بود که بزرگترین اردوگاه لبنان به شمار می‌رفت و حدود 50 هزار نفر که نیمی از آن‌ها لبنانی‌های فقیر بودند در آن سکونت داشتند، این اردوگاه پناهگاه‌های زیر زمینی زیادی را در خود داشت که ساکنان، آن‌ها را هنگام حملات هوایی اسرائیل به کار می‌بردند. بمباران شروع شد و حتی بیمارستان هم بمباران شد و دو شعبه آن که بیماران هنگام بمباران به آن پناه بردند نیز تخریب شد»[2].

آیا این پایان دادن به جنگ اهلی بود؟ یا این‌که یک نقشه رافضیانه خبیث بود که مو به مو به زرنگی و خباثت اجرا شد و همان‌طور که انتظار می‌رفت نیروهای نصیری مسئولیت آنچه رخ داده بود را نپذیرفت و آن را به یک درگیری که میان فداییان صورت گرفت نسبت داد.

«چرخ زمان را به تندی می‌چرخانیم چرا که تکان دادن این زخم جز بر درد و اندوه‌مان نمی‌افزاید تا به سال 1982 برسیم که اسرائیل با 20هزار سرباز به لبنان حمله‌ور شده و با سرعت زیادی جنوب لبنان را در نوردید و سپس به حرکت خود به سوی بیروت (پایتخت) ادامه داد و آنجا مارونیان با آغوش باز به استقبالشان رفته و آن‌ها را با امداد و مشورت یاری کردند. نیروهای اسرائیلی بیروت غربی-بیروت سنی- را از زمین و دریا و هوا بمباران کردند و آب و غذا و دارو را از مسلمین سنی در بیروت غربی منع کردند. در مورد این بمباران وحشتناک که بیروت غربی با آن مواجه شد حوادث روز یک شنبه 1/8/1982 را می‌توان مثال شد که موشک باران اسرائیل از زمین و هوا و دریا به مدت چهارده ساعت ادامه یافت و در خلال آن 180هزار موشک یعنی با میانگین 214موشک در هر دقیقه شلیک شد و همانند همین موشک باران در روز سوم و چهارم و دهم و دوزادهم همان ماه تکرار شد، منازل ویران شده و کودکان تراسنده شده و پیران کشته شدند و خون مسلمین لبنانی با خون مسلمین فلسطینی مخلوط گشت و بعد از آن شیعیان رافضی و دروز و سکولارها خواستار خروج سازمان آزادی بخش فلسطین از بیروت و بلکه از تمام لبنان شدند... و چنین هم شد»[3].

«رژیم نصیری سوریه در برابر این حمله فقط تماشا کرد و بلکه به صراحت اعلان کرد: نیروهای سوری برای انجام وظیفه معینی که پایان دادن به جنگ داخلی بود وارد لبنان شده بود و برای این نرفته بود که با اسرائیل در آنجا بجنگد»[4].

«موضع گیری شیعیان رافضی در لبنان نیز همین‌طور بود، آن‌ها این پیروزی را تبریک گفتند چرا که اسرائیل آرزوی آن‌ها را در باره طرد فلسطینیان از جنوب لبنان برآورده کرده بود و رادیو‌های صهیونیست‌ها سخنان بزرگان آن‌ها را در باره تأیید اسرائیل نقل می‌کردند»[5].

خلاصه سخن: اسرائیل جنگ‌های سختی را با مسلمانان به راه انداخته که در تمامی آن‌ها اهل سنت تنها بوده و به تنهایی با آن‌ها جنگیده‌اند و این چیزی است که روزنامه الأنباء کویتی صادره به تاریخ 30/4/1985 تحت عنوان"اسرائیلی‌ها فقط سازمان‌های سنی را خلع سلاح کردند"بدان تأکید می‌ورزد: اسرائیلی‌ها عملیات خلع سلاح را ابتدا به فلسطینیان و سپس به اهل سنت لبنان منحصر کردند و با دیگران چنین نکردند، در مورد گروهک‌های حرکت امل و مارونیان هیچ گونه خلع سلاحی صورت نگرفت، اینجا بود که رهبران اسلامی سنی دریافتند که آن‌ها در مقابله‌ای استراتژیک هستند، گسترده‌تر از آنچه که قبلاً با چشمان غیر مسلح دیده می‌شد، این استراتژی بر محور این نظریه اسرائیلیان استوار بود که سنی لبنانی و فلسطینی مقیم لبنان را یکسان می‌انگاشت و طبق این نظریه مناطق سنی‌نشین زمین حاصل‌خیزی برای رشد مقاومت فلسطینی بوده و خواهد بود»[6].

خیانت‌های حزب "أمل" شیعه:

حرکت أمل جنبشی مسلحانه بود که در لبنان شکل گرفت و ضربات سختی به دشمنان خود وارد می‌کرد البته دشمن او صهیونیسم نبود بلکه ساکنان اردوگاه‌های فلسطینی و بیروت غربی بودند چرا که آن‌ها سنی بودند. حرکت امل از سوی رژیم نصیری سوریه و رژیم اثنی‌عشری ایران حمایت مالی می‌شد.

حرکت امل دست به چنان جنایت‌ها و قتل عام‌هایی در میان اهل سنت زد که ای بسا صهیونیست‌ها مانند آن مرتکب نشده باشند:

«در شب دوشنبه20/5/1982 شبه نظامیان حزب امل به دو اردوگاه صبرا و شاتیلا حمله‌ور شده و تمام کارکنان بیمارستان غزه را بازداشت کردند. سپس بمباران هدفمند با خمپاره و اسلحه مستقیم شروع شده و گسترش یافته و اردوگاه برج الراجنة را نیز در بر گرفت. جنگی که امل شعله‌ور کرده بود به راه افتاده و مردان وزنان و کودکان را قتل عام می‌کرد. نیروهای امل در وضعیت خوبی بودند چون قادر به حمله و عقب‌نشینی و تغییر موضع بودند اما جنگجویان فلسطینی فقط می‌توانستند از خودشان دفاع کنند و توانایی عقب‌نشینی از سنگرهای خود را نداشتند. علی رغم این، حرکت امل نتوانست در برابر جنگجویان فلسطینی زمان زیادی مقاومت کند، اینجا بود که جنایت‌کار حرفه‌ای شیعه "نبیه بری" به فرماندهان تیپ ششم ارتش لبنان دستور داد که وارد معرکه شوند و با نیروهای امل در ذبح مسلمانان اهل سنت لبنان مشارکت کنند، چند ساعت بیشتر از صدور فرمان نگذشته بود که تیپ ششم با تمام امکانات و نیروهای خود در معرکه حضور یافت. لازم به ذکر است که افراد تیپ ششم همگی از شیعیان هستند، این تیپ قبلاً نیز در جنگ‌های شدیدی علیه مسلمانان سنی در بیروت غربی شرکت کرده بود»[7].

تلاش‌های زیادی برای ایجاد آتش بس صورت گرفت اما فایده‌ای نداشت چون رهبران شیعه حرکت امل حقه بازی می‌کردند، آن‌ها وعده آتش بس می‌دادند اما به شبه نظامیان حزب دستور آتش بس نمی‌دادند.

جنگ ادامه داشت و گاهی شدید و گاهی خفیف می‌شد و علی‌رغم همکاری تیپ ششم با حرکت امل و ایستادن در کنار نیروهای حرکت باز نتوانست جنگ را به نفع خود پایان دهد. برای همین تیپ هشتم ارتش لبنان نیز وارد عمل شد و در کنار حرکت امل علیه فلسطینیان ایستاد. ارتش رژیم نصیری اردوگاه فلسطینی الخلیل را در منطقه البقاع محاصره کرده و تعدادی از جوانان اردوگاه را دستگیر کرد. طرف دیگر نیز که تمامی این معرکه‌ها به خاطر منفعت او به جریان افتاده بود، وارد شد و اسکادرانی از هواپیماهای یهودی دیوار صوتی را در فضای اردوگاه‌ها شکسته و صدای مهیبی را تولید کرد و به پرواز خود در ارتفاع کم بر روی بیروت و کوهستان ادامه داد تا عملیات پاکسازی را به خوبی مشاهده کرده و از شاهکارهای مزدورانش عکس بگیرد و وحشت بیشتری را در قلوب کودکان و پیران و زنان در اردوگاه‌های لگدمال شده وارد کند»[8].

روزنامه‌های جهان در باره جنایت‌های شیعیان حزب امل می‌گویند:

روزنامه‌های جهان در باره هولناک بودن جنایت‌هایی که حرکت امل و هم‌دستانشان در حق سکان بیروت غربی و آوارگان اردوگاه‌های فلسطینیان مرتکب شدند می‌نویسند از جمله:

خبرنگار روزنامه "صندای تایمز" می‌گوید: «گزارش دقیق اخبار قتل عام‌ها ممکن نیست چون حرکت امل مانع ورود عکاسان به اردوگاه‌ها می‌شوند و برخی از آن‌ها تهدید به مرگ شده‌اند. بسیاری از خبرنگاران از ترس ربوده شدن و قتل از لبنان خارج شده‌اند و کسانی که باقی مانده‌اند به سختی کار خود را انجام می‌دهند...»[9].

روزنامه الوطن کویتی می‌نویسد: «حرکت امل و تیپ ششم حتی بعد از سقوط اردوگاه مانع ورود خبرنگاران می‌شوند و دوربین‌ها و برخی از فیلم‌هایی که برخی خبرنگاران موفق به تهیه آن شده‌اند را شکسته و خرد کرده‌اند و این فیلم‌ها هم فقط از آثار خونریزی بوده است چه برسد به جنایت‌هایی که در این جریانات رخ داده است».

خبرگزاری فرانسه خاطر نشان می‌کند که: «بعد از سقوط اردوگاه مجموعه‌هایی از نیروهای ارتش و حرکت امل با حالتی عصبی و خشن در هر ده متر و بیست متر پخش شدند تا خبرنگاران و عکاسان را از گرفتن هر گونه عکسی مانع شوند. روزنامه صندای تایمز نیز می‌گوید که تعدادی از فلسطینیان در بیمارستان‌های بیروت کشته شده و مجموعه‌ای از جسدهای فلسطینیان دیده شده‌اند که صاحبانشان سر بریده شده و سرشان از تنشان جدا شده بود».

خبرگزاری آسوشیتدپرس می‌گوید: «از دو تن از شاهدان عینی نقل می‌کند که شبه‌نظامیان امل ده‌ها تن از مجروحان و شهروندان را در هشت روز جنگ در این سه اردوگاه گرد آورده و همه آن‌ها را به قتل رساندند. که از میان آن‌ها 45 زخمی از بیمارستان غزه جمع آوری شده بودند. روزنامه"ریبو بلیکا" ایتالیایی می‌گوید که یکی فلسطینی که فلج بوده و سال‌ها بوده که توانایی راه رفتن را نداشته است دستانش را در شتیلا جلوی عناصر حرکت امل بالا گرفته و تقاضای رحم کرد اما جواب او گلوله و کشته شدن بود، این روزنامه در باره این حادثه می‌گوید: این واقعاً یک جنایت بود»[10].

خبرنگار "کونا" می‌بیند که: «برخی از زنان از اردوگاه صبرا و شاتیلا بیرون آمده و جلوی بیمارستان عکا در جاده عمومی ورودی جنوبی صبرا بودند، یکی از آن‌ها گفت: وا اسفا بر جوانان. این جنگ به نفع چه کسی به راه افتاده است؟ دومی گفت: ما دشمن نیستیم، دشمن مشترک ما یکی است و آن اسرائیل است، هدف ما آزاد سازی سرزمینمان فلسطین است تا به سرزمینمان باز گردیم»[11].

این زن بیچاره در خوش‌بینی به شیعه مبالغه کرده و گفته که ما دشمن نیستیم، شاید او معذور باشد چرا که او مانند بسیاری از سنی‌های بیچاره است که دوست و دشمن را تشخیص نمی‌دهند.

در گزارشی طولانی که "جون کیفنر" در روزنامه نیویرک تایمز منتشر کرده بود چنین آمده بود: «گروهی از روزنامه نگاران وارد ارودگاه برج الراجنة شدند... اردوگاه به طور بسیار فجیعی ویران شده بود... حتی برخی فلسطینی‌ها عنوان کردند که کاری که حرکت امل با آنان کرده اسرائیل با آن‌ها نکرده بود... در اردوگاه‌ها نفرتی ایجاد شده بود نه فقط از شبه‌نظامیان امل، بلکه شاید بیشتر از سوریه که عامل اصلی شمرده می‌شود که طرح محاصره اردوگاه را برنامه ریزی کرده و حرکت امل را یاری کرد تا نفوذ یاسر عرفات رئیس سازمان آزادی بخش فلسطین را از بین ببرد و با واسطه، سیطره خود را بر لبنان تقویت کند»[12].

این کاهی از کوه بود و اندکی از بسیار گزارشات جهانی که این حوادث را دنبال کردند در زمانی که بسیاری از مسلمانان سنی از آن غافل بوده و یا خود را به غفلت زدند و هنوز هم ندای وحدت و تقریب سر داده و فریب تقیه این قوم را می‌خورند، انا لله و انا الیه راجعون.

همکاری شیعه با یهود حقیقت است نه توهم:

استاد عبدالله محمد الغریب می‌گوید: «همکاری شیعه با صهیونیست‌ها در جنوب لبنان حقیقتی اثبات شده است، نه افسانه‌ای که دشمنان روافض آن را ساخته باشند، روزنامه‌ها و خبرگزاری‌های منطقه‌ای و جهانی در باره این همکاری و تعاون سخن گفته و مسلمانان و نصارای جنوب لبنان این را به وضوح و از نزدیک لمس کرده‌اند و دو طرف شیعی و یهودی بدان اعتراف نموده‌اند».

خبرگزاری رویترز در گزارشی از النبطیة در تاریخ1/7/1982 می‌گوید: «نیروهای صهیونیستی که کشور را اشغال کرده‌اند به سازمان امل اجازه داده‌اند که گروهک‌های شبه نظامی مخصوص تابع خود را حفظ کرده و نیز اجازه حمل تمام سلاح‌هایشان را به آن‌ها داده‌اند. یکی از فرماندهان شبه نظامیان سازمان امل به نام حسن مصطفی صراحتاً عنوان کرده که این سلاح‌ها برای دفاع از خودمان بر ضد فلسطینیان استفاده خواهد شد و بعد از این‌که اسرائیل تصمیم خود برای خروج از لبنان را اعلان کرد سازمان امل تعقیب نیروهای فلسطینی را در بیروت غربی و جنوبی و در جنوب لبنان افزایش داده است و ادعای‌های اسرائیل بر ضد سازمان آزادی بخش فلسطین شبیه ادعاهای امل بود، آیا این امور میان دو طرف به طور تصادفی شکل گرفته است؟».

این سؤال را روزنامه"جروزالیم پوست"در شماره تاریخ23/5/1985 پاسخ می‌دهد: «نباید هم سویی منافع امل و اسرائیل را نادیده گرفت، این هم سویی منافع براساس خواسته مشترک این دو، مبنی بر حفاظت از منطقه جنوب لبنان و قرار دادن آن به صورت منطقه‌ای امن و تهی از هر گونه عملیات بر ضد اسرائیل، قرار گرفته است. اسرائیل تا کنون در تحویل وظیفه حفاظت از امنیت و قانون در مرزهای فلسطین و لبنان به سازمان امل تردّد کرده است و اکنون وقت آن رسیده که اسرائیل این وظیفه را به امل بسپارد».

همچنین این سؤال را رئیس اطلاعات نظامی یهود "ایهود باراک" جواب می‌دهد و می‌گوید: «من کاملاً اطمینان دارم که سازمان امل تنها نیروی مسلط و مقتدر در منطقه جنوب لبنان خواهد بود و مانع حضور سازمان‌ها و نیروهای ملی لبنانی در جنوب و انجام عملیات بر ضد اسرائیل، خواهد شد».

این سؤال را همچنین وزیر خارجه سوئد "بیبر اوبیرت" را آنجا جواب می‌دهد که تأکید می‌کند که او در جنیف در تاریخ 24/6/1985 نامه‌ای را از سوی رئیس حرکت امل "نبیه بری" به رهبران اسرائیل تحویل می‌دهد. اما او حاضر به افشای تفاصیل این نامه نشد[13].

در گزارشی که مجله الاسبوع العربی در تاریخ 24/10/1983 از مصاحبه‌اش با حیدر الدایخ یکی از رهبران امل در جنوب منتشر کرده بود چنین امده است: «به قرار گاه نظامی حیدر الدایخ رسیدیم، در آنجا افرادی حضور داشتند که لباس نظامی به تن کرده و اسلحه به دست داشتند، برخی از آن‌ها سنشان از بیست سال بیشتر نبود و برخی از آنان ریش نگه داشته بودند، در آن هنگام فهمیدیم که این عناصر از افراد ارتش شیعی هستند و و این اسرائیل است که آن‌ها را آموزش می‌دهد، به خصوص وقتی که چند متر آن سوی قرار گاه ویلایی دیدیم که اسرائیلی‌ها در آن جمع شده بودند و یکی از اسرائیلی‌ها گاه گاه دوربینش را روی چشمش می‌گرفت و به چهره‌ها خیره می‌شد.

در وسط قرار گاه به حیدر الدایخ رسیدیم، دیدیم که پرچم لبنان برافراشته شده و روی برخی از ماشین‌ها نوشته شده بود: "نیروهای کربلاء"، از حیدر علت این نامگذاری را پرسیدیم، او گفت: واقعه کربلاء در نظرم مدلولات بسیاری دارد، واقعه کربلا مصیبت امام حسین بود که با ظلم می‌جنگید و ما نیز با ظلم می‌جنگیم و در نظر من لبنان هم اکنون مانند کربلاء است چون وضعیت لبنان همانند وضعیت حسین در کربلاء است، آن هنگام دشمنان امام بسیار بودند و دوستان نیز او را تنها گذاشته بودند و لبنان نیز همینطور است، برای همین ما از امام حسین الهام گرفته و به راه او می‌رویم.

از یکی از نظامیان دایخ علت حمل سلاح را پرسیدیم، او در جواب گفت: علت این‌که من سلاح حمل می‌کنم خطراتی است که شیعه در معرض آن قرار دارد و نیز پراکندگی و هرج و مرجی که ممکن است در آینده دچار آن شود.

از حیدر الدایخ پرسیدیم: آیا قبول داری که نام گذاری ارتش شیعی به این بر می‌گردد که افراد شما از شیعیان هستند؟ جواب داد: ما در منطقه‌ای شیعی هستیم و تمام افراد من (ساکنان جنوب لبنان) از فرقه تشیع هستند اما این به این معنی نیست که ما فرقه‌ای و متعصب هستیم، ما هیچ بعد یا تفکر فرقه‌ای نداریم، برادرم ما که شیعه هستیم چه باید بکنیم؟ آیا هویت خود را تغییر دهیم؟ آیا فرقه خود را تغییر دهیم تا برخی از مردم راضی شوند؟ امکان ندارد که ما از این هویت دست بکشیم و امکان ندارد که منکر اسلام خود شویم.

دایخ به سخنش ادامه می‌دهد: «همه مردم می‌دانند و حکومت نیز می‌داند که ما از شروع حوادث سلاح برداشته‌ایم و علیه تروریسم فلسطینی و علیه سرکشی‌هایی که در جنوب رخ می‌داد وارد جنگ‌هایی شده‌ایم».

سپس اسرائیل را ستایش کرده و می‌گوید: «ما پیش از ورود اسرائیل به جنوب، سلاح حمل می‌کردیم و با این وجود اسرائیل دستمان را باز گذاشت و خواست که ما را یاری کند و بدین جهت تروریسم فلسطینی را از جنوب و دیگر مناطق ریشه‌کن کرد، ما هرگز نمی‌توانیم این لطف اسرائیل را جبران کنیم و هیچ چیزی از او نخواهیم خواست تا باری بر دوش او نباشیم»[14].

امیدوارم که بعد از ارائه این دلایل برای اثبات خیانت این قوم و همکاریشان با صهیونیست‌ها هر مسلمانی بیدارشده و وقتی می‌بیند که برخی از گروهک‌های شیعی در لبنان مانند حزب الله با اسرائیل می‌جنگید فریب آن را نخورد، مسئله غیر از مجرد دفاعی قومی یا وطنی نیست که بر حسب دگرگونی‌های سیاسی آتش آن گاهی شعله‌ور شده و گاهی خاموش می‌شود، هرگاه اسرائیل از آن‌ها خشمگین شد مقابله و تصادم صورت می‌گیرد و هرگاه از آن‌ها رضایت داشت آتش جنگ خاموش می‌شود و در این مسئله اسراری وجود دارد که ان شاء الله درآینده برای ما و یا برای نسل‌های بعدی ما روشن خواهد شد.

 




[1]- عبدالله محمد الغریب: وجاء دور المجوس (2/42-44) با تصرف.

[2]- منبع سابق ص46.

[3]- و جاء دور المجوس: 2/49.

[4]- منبع قبلی 2/50.

[5]- منبع سابق 2/52.

[6] منبع قبلی (2/52، 53).

[7]- و جاء دور المجوس (2/74).

[8]- و جاء دور المجوس (2/74-81) با ختصار.

[9]- صندای تایمز: به تاریخ 3/6/1985 به نقل از "و جاء دور المجوس" (2/89).

[10]- و جاء دور المجوس (2/90-92) با اختصار.

[11]- و جاء دور المجوس (2/95).

[12]- منبع قبلی (2/105، 106).

[13]- و جاء دور المجوس (2/160-162) با اختصار.

[14] و جاء دور المجوس (2/163-165).

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...