|
اگر اعمال صالح کرده باشد |
|
به امر شرع تن پرورده باشد |
|
ز اعمالش خدا خوشنود باشد |
|
به امر شرع تن پرورد باشد |
|
بشارت در رسد از امر جبّار |
|
که عبدی لاتخف لا تحزن النار[1] |
|
مترس از دوزخ و وسواس شیطان |
|
که جایت جنّت است و باغ رضوان |
|
حجاب از پیش چشمش در ربایند |
|
بهشت و بوستان بر وی نمایند |
|
به رغم دیدهی شیطان بدخواه |
|
دهندش وعدهی دیدار الله |
|
به امید لقا چندان شود شاد |
|
که از مردن به کلی ناورد یاد |
|
ز مردن هیچ غم در دل نگیرد |
|
خداخوانان به لب خندان بمیرد |
|
ز تن بیرون رود روح منوّر |
|
و زو هفت آسمان گردد معطر |
|
چنانجانشرود گر شیخ و گر شاب |
|
که از مشکی چکد یک قطرهی آب |
|
چنان خوشبو شود از وی فرشته |
|
که گویا مجمری پر عود گشته |
|
لباس جنتش پوشند و خلعت |
|
برندش بر ملأ اعلی ز حضرت |
|
درِ هفت آسمان بر وی گشایند |
|
به طوبی مرحبا او را ستایند |
|
کسان و اهل و فرزندان و خویشان |
|
به مرگ و ماتمش زار و پریشان |
|
ز اندوه فراقش زار و غمناک |
|
به تن سوزان و گریان بر سر خاک |
|
اگر چه همچو جانش دوست دارند |
|
پس از غسل و کفن در خاکش آرند |
|
چو بگذارند بر وی چار تکبیر |
|
نهند آن جا که باشد حکم و تقدیر |
|
به زندان خانهی خاکش سپارند |
|
به تنها در دل خاکش گذارند |
|
زن و فرزند و خویش و بنده آزاد |
|
ز خانه اش باز پس گردند ناشاد |
|
شراک نعلها آید پیاپی |
|
که منکر با نکیر آیند بر وی |
|
به مانند دو شخص خوب رخسار |
|
که از جان مرده با ایشان شود یار |
|
بر آید در جسد جانش دگر بار |
|
گشاید چشم بیند چار دیوار |
|
یقین داند که این منزل نه دنیاست |
|
بداند کاوّلین منزل ز عقباست |
|
یکی نعره زند بیچاره از جان |
|
خلائق بشنوند از غیر انسان |
|
میان قبر او را خوش نشانند |
|
ز مَن ربک و ما دین باز خوانند |
|
ز درد مرگ اگر بر خود بموید |
|
جواب خوب و زیباشان بگوید |
|
که ربم خالق هر دو جهان است |
|
نبیم خاتم پیغمبران است |
|
چو کعبه قبله و قرآن امام است |
|
نصیب از دین و اسلامم تمام است |
|
مرا در دین برادر مؤمنانند |
|
شریعت را جز این راهی ندانند |
|
خطاب آید ز حق صدّقتَ عبدي |
|
پسندیدم ترا در نیک عهدی |
|
به گورش فرش اندازند از نور |
|
لباس حلّهاش پوشند چون حور |
|
عروسانه بخوابانندش از ناز |
|
کنند از روضه یک روزن برو باز |
|
ز اعمالش یکی صورت بسازند |
|
که مانند جوانی جان نوازند |
|
به رخ ماه و به قامت سرو قامت |
|
بود یار و ندیمش تا قیامت |
|
بود قبرش فراخ و سبز و روشن |
|
فرحبخش وخرم چون سبزه گلشن |
|
برو دایم ز جنّت میوزد باد |
|
وی اندر قبر باشد خرم و شاد |
|
بود اندر میان روح راحت |
|
نه قبری روضهای باشد ز جنّت |
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر