توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۲ مهر ۲۵, سه‌شنبه

رغبت و علاقمندى اصحاب پيامبر صل الله علیه و آله و سلم به علم

 

رغبت و علاقمندى اصحاب پيامبر  صل الله علیه و آله و سلم  به علم

قول معاذ  رضی الله عنه  هنگام وفاتش درباره علاقمندی‏اش به علم

ابونعیم در الحلیه (239/1) از معاذبن جبل  رضی الله عنه  روایت نموده که: وقتی مرگ به سراغ وی آمد، گفت: ببینید که صبح نموده‏ایم؟ کسی آمد و گفت: صبح نشده است، باز فرمود: بببینید که صبح نموده‏ایم؟ کسی آمد و گفت: صبح نشده است، تا اینکه در آن جریان کسی آمد و گفت: حالا صبح نمودی، گفت: به خداوند از شبی پناه می‏برم که صبح آن به‌سوی آتش باشد، مرحبا به مرگ، مرحبا به زیارت کننده‏ای که بعد از غیابت آمده، دوستی که در حال فقر و تنگدستی آمده، بار خدایا، من از تو می‏ترسیدم، اما امروز به تو امید دارم، بار خدایا، تو می‏دانی که من دنیا را و طول بقا را در آن به خاطر جاری بودن نهرها و نشانیدن درخت‏ها دوست نداشتم، ولی آن را به خاطر تشنگی در وقت گرمای روز و تحمل ساعت‏های سخت و مزاحت علما آن هم در جمع زیادی در حلقه‏های ذکر[1] دوست داشتم. ابن عبدالبر این را در جامع بیان العلم (51/1) بدون اسناد ذکر نموده است.

رغبت و علاقمندی ابو درداء  رضی الله عنه  به علم

ابونعیم در الحلیه (212/1) از ابودرداء  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: اگر سه خصلت نمی‏بود، دوست می‏داشتم که در دنیا باقی نمانم، پرسیدم: آن‏ها کدام‌اند؟ گفت: اگر گذاشتن رویم به سجده برای خالقم نمی‏بود، گذشت و رفت و آمد شب و روز نمی‏بود، که تقدیم و پیشکشی است، برای زندگی‏ام[2] و تشنگی نصف روز و هم نشینی اقوامی که چنان سخنی به زبان می‏آورند، که میوه بیرون آورده می‏شود... و حدیث را ذکر نموده است.

رغبت و علاقمندی ابن عباس  رضی الله عنها  به طلب علم

حاکم در المستدرک (106/1) از ابن عباس  رضی الله عنهما  روایت نموده، که گفت: هنگامی که رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  وفات نمود، به مردی از انصار گفتم: بیا که اصحاب رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  را سئوال کنیم، چون آنان امروز زیاداند، گفت: شگفتا به تو ای ابن عباس!! آیا مردم را چنان می‏پنداری که با وجود این همه اصحاب رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  در میان‌شان به تو محتاج و نیازمند شوند؟! می‏افزاید: آن گاه وی را ترک نمودم، و به پرسیدن از یاران رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  شروع کردم، و اگر حدیثی از مردی به من می‏رسید، به دروازه‏اش می‏آمدم و او در وقت چاشت خواب می‏بود. آنگاه چادرم را نزدیک دروازه‏اش پهن کردم، و باد بالایم خاک می‏انداخت، بعد وی بیرون می‏گردید، و مرا می‏دید و می‏گفت: ای فرزند عموی رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  چه تو را آورده است؟! چرا کسی نزدم روان نکردی که نزدت می‏آمدم؟! پاسخ می‏دادم: نخیر، من مستحق ترم که نزدت بیایم، می‏گوید: و او را از حدیث می‏پرسیدم، همان مرد انصاری هنوز زنده بود، و می‏دید که مردم در اطرافم جمع شده‏اند و سوالم می‏نمایند، وی می‏گفت: این جوان از من عاقل‏تر بود!![3].

حاکم که ذهبی با او موافقت نموده، می‏گوید: این حدیث به شرط بخاری صحیح است، و این را هم چنین دارمی و حارث در مسندهایشان از ابن عباس به مثل آن، چنانکه در الاصابه (331/2) آمده، روایت کرده‏اند، و طبرانی نیز آن را روایت نموده است آن، چنانکه هیثمی (277/9) گفته، رجال صحیح‌اند، و ابن عبدالبر این را در جامع بیان العلم (85/1) و ابن سعد در طبقاتش (182/4) به مثل آن روایت نموده‏اند. و بزار از ابن عباس روایت نموده، که گفت: هنگامی که مدائن فتح گردید، مردم به‌سوی دنیا روی آوردند، و من به‌سوی عمر  رضی الله عنه  روی آوردم. به این صورت اکثر احادیث وی از عمر  رضی الله عنه  بود. هیثمی (161/1) می‏گوید: رجال آن رجال صحیح‌اند.

رغبت و علاقمندى ابوهریره  رضی الله عنه  به علم

ابونعیم در الحلیه (381/1) از ابوهریره  رضی الله عنه  روایت نموده، که رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «آیا از این غنایم نمی‏خواهی، که یارانت از آن می‏خواهند؟» گفتم: از تو می‏خواهم، به من از چیزی بیاموزی که خداوند به تو آموزش داده است، می‏گوید: لباس راه راهی را که بر پشتم داشتم کشیدم، و آن را در میان خودم و او پهن کردم، انگار که من به شپش نگاه می‏کنم که روی آن جامه راه می‏رود، وی  صل الله علیه و آله و سلم  با من صحبت نمود، و صحبتش را فرا گرفتم، فرمود: «آن را جمع کن و بر خودت بپیچان». بعد از آن حرفی را هم از آنچه برایم بیان داشته بود، فراموش نکردم[4].

و نزد بخاری (316/1) از ابوهریره  رضی الله عنه  روایت است که گفت: می‏گویند: ابوهریره  رضی الله عنه  زیاد حدیث روایت می‏کند!! موعد نزد خداست!! و می‏گویند: مهاجرین و انصار را چه شده که مثل احادیث وی حدیث بیان نمی‏نمایند؟! برادران مهاجرم را خریدوفروش در بازارها مشغول می‏داشت، و برادران انصارم را کاروبارشان و من مرد مسکینی بودم که فقط به پُری شکمم ملازمت رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  را می‏نمودم، بنابراین وقتی که آنان غایب می‏شدند حاضر می‏بودم، و هنگامی فراموش می‏نمودند، فرا می‏گرفتم، و پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  روزی گفت: «هر یک از شما تا تمام نمودن این مقاله‏ام اگر جامه‏اش را پهن نماید، و باز آن را به سینه‏اش جمع کند، چیزی از مقاله‏ام را ابداً فراموش نمی‏کند»، من جامه راه راهی را که داشتم، و غیر آن دیگر جامه‏ای هم بر تن نداشتم، پهن کردم، تا اینکه پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  مقاله‏اش را تمام نمود، بعد آن را در سینه‏ام جمع نمودم، سوگند به ذاتی که او را به حق مبعوث نموده، چیزی ار آن مقاله‏اش را تا امروزم فراموش ننموده‏ام. به خدا سوگند، اگر دو آیه در کتاب خدا نمی‏بود، ابداً چیزی از حدیث را برای‌تان بیان نمی‏نمودم:

﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡتُمُونَ مَآ أَنزَلۡنَا مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ وَٱلۡهُدَىٰ تا به این قول خداوند ﴿ٱلرَّحِيمُ [البقرة: 159-160].

ترجمه: «آنانی که آن‏چه را ما از دلایل روشن و هدایت نازل کرده‏ایم می‏پوشانند... مهربان»[5].

و بخاری همچنان از ابوهریره روایت نموده، که گفت: مردم می‏گفتند: ابوهریره زیادت نموده است!! من به سیری شکمم ملازمت رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  را می‏نمودم، آن هم هنگامی که نان را نمی‏خوردم و ابریشم را نمی‏پوشیدم و فلان مرد و فلان زن خدمتم نمی‏نمود، و شکمم را از گرسنگی بر سنگریزه‏ها می‏چسبانیدم، و قرائت آیه‏ای را که خودم می‏دانستم از مردی می‏پرسیدم تا مرا با خود ببرد و طعامم بدهد، و بهترین مردم برای مسکینان جعفربن ابی طالب بود، وی ما را با خود می‏برد و آنچه در خانه‏اش می‏بود به ما می‏داد، حتی مشکیزه‏ای[6] را که در آن چیزی نمی‏بود برای ما بیرون می‏نمود، و ما آن را پاره می‏ساختیم و آنچه را در آن می‏بود می‏لیسیدیم[7]. این چنین در الترغیب (175/5) آمده است.



[1]- یعنی: علم.

[2]- یعنی: در آخرت.

[3]- صحیح. حاکم (363) و آن را صحیح دانسه و ذهبی تاییدش نموده است. نگا: المجمع (9/ 277).

[4]- صحیح. ابونعیم در الحلیة (1/ 381) ابن عساکر در مختصر تاریخ دمشق (29/ 187) و اصل آن در صحیح است. نگا: سیر اعلام النبلاء (4/ 185).

[5]- بخاری (119) (3648).

[6]- مشکیزه یا خیک، ظرفی است که در آن روغن یا عسل نگه می‏دارند.

[7]- بخاری (3708).

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...