توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۲ مهر ۲۵, سه‌شنبه

امامت و اقتداء در زمان پيامبر صل الله علیه و آله و سلم و اصحابش رضی الله عنهم

 

امامت و اقتداء در زمان پيامبر  صل الله علیه و آله و سلم  و اصحابش  رضی الله عنهم  

قول ابوسفیان در اطاعت اصحاب از پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  وقتی که آنان را دید نماز می‏گزارند

ابن ابی شیبه از عکرمه روایت نموده، و حدیث را به طول آن در صلح حدیبیه و فتح مکه ذکر نموده، و در آن آمده، به وی گفت: «ای ابوسفیان، اسلام بیاور سلامت می‏مانی»، آن گاه ابوسفیان  رضی الله عنه  اسلام آورد، و عباس  رضی الله عنه  وی را به منزل خود برد، هنگامی که صبح نمودند مردم برای وضو گرفتن برخاستند، ابوسفیان گفت: ای ابوالفضل مردم را چه شده است؟ به چیزی دستور داده شده‏اند؟ گفت: نه خیر، بلکه آنها برای نماز برخاسته‏اند، آن گاه عباس به وی امر نمود و او وضو گرفت، بعد از آن او را با خود نزد رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  برد، هنگامی که رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  داخل نماز گردید تکبیر گفت و مردم هم تکبیر گفتند، بعد از آن رکوع نمود، مردم هم رکوع نمودند، بعد بلند شد و آنان نیز بلند شدند، ابوسفیان گفت: فرمانبرداری قوم پراکنده‏ای را که از اینجا و آنجا جمع شده باشند مثل امروز ندیده بودم، نه فارسیان مانند عزتمند مانند این‏ها برای بزرگ خود فرمانبرداراند و نه هم گروه‏های روم، ابوسفیان افزود: ای ابوالفضل پادشاهی برادر زاده ات بزرگ شده است، عباس به او گفت: این پادشاهی نیست بلکه نبوت است. این چنین در الکنز (300/5) آمده است، و طبرانی در الصغیر و الکبیر از میمونه  رضی الله عنها  این را روایت نموده، و میمونه حدیث را در غزوه فتح متذکر شده و در آن آمده: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  برای وضوء برخاست، و مسلمانان آب وضوی وی را می‏گرفتند و بر روهایشان می‏مالیدند، ابوسفیان گفت: ای ابوالفضل، پادشاهی برادرزاده ات بزرگ شده است، عباس  رضی الله عنه  گفت: پادشاهی نیست بلکه نبوت است و به خاطر نبوت است که به وی این قدر دلباخته‏اند[1]. هیثمی (164/6) می‏گوید: در این یحیی بن سلیمان بن نضله آمده و وی ضعیف می‏باشد.

و ابن کثیر در البدایه (291/4) می‏گوید: و عروه ذکر نموده که: ابوسفیان وقتی همان شبی را که نزد عباس بود صبح نمود، و مردم را دید که به نماز روی می‏آورند و برای طهارت پراکنده می‏شوند، ترسید و به عباس گفت: این‏ها چه می‏کنند؟ پاسخ داد: آنان اذان را شنیده‏اند، و برای نماز پراکنده می‏شوند، و هنگامی که نماز حاضر گردید و اینان را دید که به رکوع وی رکوع می‏کنند و به سجده‏اش سجده می‏کنند گفت: ای عباس به هر چه ایشان را امر کند انجام می‏دهند؟ گفت: آری، به خدا سوگند، اگر ایشان را به ترک طعام و نوشیدنی امر کند، اطاعتش می‏کنند.

نماز مسلمانان در عقب ابوبکر به امر پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم

در رغبت و علاقمندی پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  به نماز در حدیث عایشه  رضی الله عنها  نزد احمد و غیر او گذشت که: بنابراین پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  نزد ابوبکر  رضی الله عنه  فرستاد تا برای مردم نماز بدهد، و ابوبکر مرد رقیق و نازکی بود، پس گفت: ای عمر، برای مردم نماز بده، پاسخ داد: تو به این مستحق‏تری، بنابراین آن روزها را برای مردم نماز داد. و در حدیث وی نزد بخاری آمده: فرمود: «ابوبکر را امر کنید تا برای مردم نماز بدهد»، به او گفته شد: ابوبکر مردیست زود اندوهگین شونده و نازل دل، وقتی در مقام تو بایستد، نمی‏تواند برای مردم نماز بدهد، باز حرفش را تکرار نمود، و آن را برایش تکرار کردند، بار سوم سخنش را تکرار نموده گفت: «شما چون صاحبان یوسف هستید!![2] ابوبکر را امر کنید تا برای مردم نماز بدهد».

و احمد از عبداللَّه بن زمعه  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: هنگامی که بیماری رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  سخت و شدید گردید، من با تنی چند از مسلمانان نزدش بودم، بلال  رضی الله عنه  برای نماز فراخواند، پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «کسی را امر کنید که نماز بدهد»، می‏گوید: آن گاه بیرون رفتم و با عمر  رضی الله عنه  در میان مردم روبرو گردیدم، و ابوبکر  رضی الله عنه  غایب بود، گفتم: ای عمر برخیز و برای مردم نماز بده، می‏گوید: وی برخاست، و هنگامی عمر تکبیر گفت، پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  صدایش را شنید - عمر مردی بود دارای آواز بلند -، رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  گفت: «ابوبکر کجاست؟ خدا و مسلمانان از این ابا دارند!! خدا و مسلمانان از این ابا دارند!!» می‏گوید: بعد دنبال ابوبکر فرستاد و او آمد، البته بعد از این که عمر آن نماز را برای مردم امامت نموده بود، وی برای مردم نماز داد، عبداللَّه بن زمعه می‏گوید: عمر به من گفت: وای بر تو!! ای ابن زمعه چه کردی؟ به خدا سوگند، وقتی مرا امر نمودی چنان پنداشتم که رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  بدان امرم نموده است! اگر چنان نمی‏بود نماز نمی‏دادم، می‏گوید: پاسخ دادم: به خدا سوگند، رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  امرم ننموده بود، ولی وقتی ابوبکر را ندیدم، تو را مستحق‏ترین کسانی دیدم که به نماز حاضر شده بودند[3].

این چنین این را ابوداود، چنانکه در البدایه (232/5) آمده، روایت کرده است. می‏گویم: این چنین این را حاکم (641/3) روایت نموده، و گفته: این حدیث به شرط مسلم صحیح است، ولی بخاری و مسلم این را روایت ننموده‏اند. و نزد ابوداود، چنانکه در البدایه (232/5) آمده، در این حدیث چنین آمده که گفت: وقتی پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  صدای عمر را شنید، ابن زمعه می‏گوید: پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  بیرون شد، تا اینکه سرش را از حجره‏اش بیرون نمود و بعد از آن گفت: «نه، نه، برای مردم جز ابن ابی قحافه نماز ندهد». و این را به خشم و قهر می‏گفت[4]. و در بخش اصحاب و مقدم ساختن ابوبکر  رضی الله عنه  در خلافت قول ابوعبیده  رضی الله عنه  گذشت: من در پیش روی مردی پیش نمی‏شوم، که رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  وی را امر نموده بود تا برای امامت کند، و او تا وفات وی ما را امامت نمود، و قول علی و زبیر  رضی الله عنهما  نیز گذشت: ما ابوبکر را مستحق‏ترین مردم به آن، بعد از رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  می‏بینیم، وی رفیق غار و دوم دو تن است، و ما شرف بزرگی وی را می‏دانیم، او را رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به نماز دادن به مردم در وقتی امر نموده بود که خودش زنده بود.

قول عمر و علی  رضی الله عنها  درباره امامت ابوبکر  رضی الله عنه

نسائی از ابن مسعود  رضی الله عنه  روایت نموده است: هنگامی که پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  وفات نمود انصار گفتند: از ما هم امیری باشد و از شما هم امیری، آن گاه عمر  رضی الله عنه  نزدشان آمد و گفت: آیا نمی‏دانید که پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  ابوبکر  رضی الله عنه  را امر نمود تا برای مردم نماز بدهد؟ برای کدام یک از شما نفسش به طیب خاطر اجازه می‏دهد که از ابوبکر جلو بیفتد؟ گفتند: به خدا پناه می‏بریم که بر ابوبکر پیش شویم[5]. این چنین در جمع الفوائد (206/2) آمده است، و در منتخب الکنز (354/4) از علی  رضی الله عنه  ذکر نموده، که گفت: پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  ابوبکر را امر نمود که برای مردم نماز بدهد و من حاضر بودم، نه غایب بودم و نه هم مریضی داشتم، بنابراین برای دنیای مان، به آنچه پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  به دین‌مان راضی گردید، راضی شدیم.

قول سلمان فارسی  رضی الله عنه  درباره امامت عرب

ابونعیم در الحلیه (189/1) از ابوالبلای کندی روایت نموده، که گفت: سلمان  رضی الله عنه  با سیزده سوار - یا دوازده سوار - از اصحاب محمد  صل الله علیه و آله و سلم  تشریف آورد، هنگامی که نماز حاضر گردید، گفتند: ای ابوعبداللَّه جلو برو، گفت: ما نه امامت‏تان می‏کنیم و نه زن‏هایتان را نکاح می‏نماییم، خداوند تعالی ما را توسط شما هدایت نموده است، می‏گوید: آن گاه مردی از قوم جلو رفت و چهار رکعت نماز گزارد، وقتی سلام داد، سلمان گفت: ما را به چهار رکعت چه، نصف چهار رکعت برای‌مان کفایت می‏کرد، ما به رخصت نیازمندتریم[6]، عبدالرزاق می‏گوید: یعنی در سفر، و طبرانی این را در الکبیر روایت کرده، و ابولیلی را ابن معین، چنانکه هیثمی (156/2) می‏گوید، ضعیف دانسته است.

اقتدای اصحاب  رضی الله عنهم  به غلامان

عبدالرزاق از ابوقتاده  رضی الله عنه  روایت نموده که: ابوسعید غلام بنی اسید  رضی الله عنه  طعامی ساخت، بعد از آن ابوذر، حذیفه و ابن مسعود  رضی الله عنهم  را دعوت نمود،نماز حاضر شد، ابوذر پیش شد تا برای‌شان نماز بدهد، حذیفه به او گفت: در عقبت صاحب خانه است، و او به امامت مستحق‏تر است، ابوذر به او گفت: همینطور است ای ابن مسعود؟ پاسخ داد: آری، آن گاه ابوذر به عقب برگشت، ابوسعید می‏گوید: در حالی که من غلام بودم پیشم نمودند و امامت‌شان کردم. و نزد وی همچنان از نافع روایت است که گفت: نماز در مسجدی در گوشه مدینه برپا شد، و عبداللَّه بن عمر  رضی الله عنهما  آنجا زمینی داشت، و امام آن مسجد غلام بود، و ابن عمر به نماز حاضر گردید، غلام گفت: پیش شو و نماز بده، ابن عمر گفت: تو مستحق‏تری که در مسجدت نماز بگزاری، و غلام نماز داد. این چنین در الکنز (246/4) آمده است. و بزار از عبداللَّه بن حنظله  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: در منزل قیس بن سعد بن عباده  رضی الله عنهما  بودیم، و تعدادی از یاران رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  نیز همراه‌مان بودند، به او گفتیم: پیش شو، گفت: این کار را نمی‏کنم، عبداللَّه بن حنظله گفت: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرموده است: «مردی به جای بالای اتاقش، به قسمت مقدم پشت سواریش و اینکه در خانه‏اش امامت کند مستحق‏تر است». آن گاه یکی از غلامانش را امر نمود و وی پیش شد و نماز داد[7]. طبرانی این را در الأوسط و الکبیر روایت نموده است، هیثمی (65/2) می‏گوید: در این اسحاق بن بحیی بن طلحه آمده، و احمد و ابن معین و بخاری وی را ضعیف دانسته‏اند، و یعقوب بن شیبه و ابن حبان وی را ثقه دانسته‏اند.

نماز ابن مسعود در عقب ابو موسی  رضی الله عنها  در خانه‏اش

احمد از علقمه روایت نموده که: عبداللَّه بن مسعود  رضی الله عنه  نزد ابوموسای اشعری  رضی الله عنه  به منزلش آمد، وقت خواندن نماز فرارسید، آن گاه ابوموسی گفت: ای ابو عبدالرحمن جلو برو، چون تو مسن‏تر و عالم‏تری، گفت: بلکه تو پیش می‏شوی، چون ما در منزل و مسجدت نزدت آمده‏ایم، لذا تو مستحق‏تری، می‏گوید: آن گاه ابوموسی پیش شد و کفش‌هایش را کشید، هنگامی که سلام داد، ابن مسعود به او گفت: از کشیدن آن‏ها چه هدف داشتی؟ آیا تو در وادی مقدس هستی؟[8] هیثمی (66/2) می‏گوید: این را احمد روایت نموده، و در آن مردیست که از وی نام برده نشده است، و طبرانی آن را به شکل متصل و به رجال ثقه روایت نموده است. طبرانی آن را از ابراهیم هم به اختصار روایت نموده، و رجال آن رجال صحیح‌اند، چنانکه هیثمی گفته، و در حدیث وی آمده: عبداللَّه به او گفت: ابوموسی، تو می‏دانی که پیش شدن صاحب خانه از سنت است، ولی ابوموسی ابا ورزید، حتی که غلام یکی‌شان پیش شد.

نماز فرات بن حیان در مسجدش عقب حنظله بن ربیع نظر به امر پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  به آن

طبرانی در الکبیر از قیس بن زهیر  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: با حنظله بن ربیع  رضی الله عنه  به طرف مسجد فرات بن حیان  رضی الله عنه  رفتم، وقت نماز فرارسید، فرات به او گفت: جلو برو، حنظله گفت: از تو پیش نمی‏شوم، چون تو از من مسن‏تری، قبل از من هجرت کرده‏ای و مسجد مسجدتان است، فرات گفت: از رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  شنیدم که درباره تو چیزی می‏گفت، و ابداً از تو پیش نمی‏شوم، گفت: آیا روزی که در غزوه طائف نزدش آمدم و مرا به عنوان جاسوس فرستاد نزدش حاضر بودی؟ گفت: اری، بعد حنظله جلو رفت و برای‌شان نماز خواند، فرات گفت: ای بنی عجل من این را به سببی پیش نمودم، که رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  وی را به عنوان جاسوس به طائف فرستاد، بعد وی برگشت و آن خبر را به او رسانید، پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «راست گفتی، به منزلت برگرد، که تو امشب را بیدار سپری نمودی»، هنگامی که برگشت به ما گفت: «به این اقتدا کنید»[9]. هیثمی (65/2) می‏گوید: این را طبرانی در الکبیر روایت نموده، و رجال آن ثقه‏اند، این را همچنان ابویعلی، بغوی و ابن عساکر از قیس به مانند آن، چنانکه در الکنز (28/7) آمده، روایت کرده‏اند.

امیر مکه و جانشین ساختن ابن ابزی برای ادای نماز به مردم و ستایش عمر  رضی الله عنه  از عملکردش

ابویعلی در مسندش از عبدالرحمن بن ابی لیلی روایت نموده، که گفت: با عمربن خطاب  رضی الله عنه  به‌سوی مکه رفتیم، امیر مکه نافع بن علقمه  رضی الله عنه  از ما استقبال نمود، عمر  رضی الله عنه  گفت: کی را بر اهل مکه جانشین تعیین نمودی؟ گفت: عبدالرحمن بن ابزی را. گفت: به‌سوی یک تن از غلامان روی آوردی، و در جایی او را جانشین ساختی که در آنجا کسانی از قریش و از اصحاب رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  حضور دارند؟ گفت: آری، او را قاری‏تر از همه‌شان به کتاب خدا یافتم، و مکه سرزمینی است که همه مردم بدانجا حاضر می‏شوند، بنابراین خواستم کتاب خداوند را از مردی بشنوند، که قرائت نیکو دارد، عمر گفت: امر نیکویی را در نظر گرفته‏ای، عبدالرحمن بن ابزی از کسانی است که خداوند وی را به وسیله قرآن ارج بخشیده است[10]. این چنین در منتخب الکنز (216/5) آمده است.

مسور و عقب کشیدن امامی که کلامش به درستی فهمیده نمی‏شد و رضایت عمر  رضی الله عنه  به آن

عبدالرزاق و بیهقی از عبیدبن عمیر  رضی الله عنه  روایت نموده‏اند که گفت: جماعتی در جایی از اطراف مکه و در حج جمع شدند، وقت نماز فرارسید، و مردی از آل ابوسائب مخزومی  رضی الله عنه  که سخنش درست فهمیده نمی‏شد جلو رفت آن گاه مسوربن مخزمه  رضی الله عنه  وی را به عقب کشید و دیگری را پیش نمود، و این خبر به عمربن خطاب  رضی الله عنه  رسید، ولی او وی را تا اینکه به مدینه نیامد عتابش ننمود، و وقتی که به مدینه آمد، وی را مورد بازخواست قرار داد، مسور پاسخ داد: ای امیرالمؤمنین، به من فرصت بده، آن مرد سخنش به درستی فهمیده نمی‏شد، و در حج بود، ترسیدم که بعضی حاجیان قرائتش را بشنوند، و از همان قرائت وی با فراگیری اش پیروی نمایند، گفت: آیا همانجا رفتی؟[11] گفت: آری، فرمود: به صواب رسیدی. این چنین در الکنز (246/4) آمده است.

قول طلحه بن عبیداللَّه برای جماعتی که برای‌شان نماز داد: آیا از نمازم راضی شدید

طبرانی از طلحه بن عبیداللَّه  رضی الله عنه  روایت نموده که وی برای قومی نماز داد، هنامی که برگشت گفت: من فراموش نمودم، که قبل از جلو رفتنم با شما مشورت کنم، آیا از نمازم راضی شدید؟ گفتند: آری، و چه کسی از آن بدش می‏آید، ای ناصر و حواری رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم ، گفت: من از رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  شنیدم که می‏گفت: «هر گاه مردی قومی را در حالی امامت کند، که آنان وی را بد ببرند، نمازش از گوش‌هایش تجاوز نمی‏کند»[12]. هیثمی (68/2) می‏گوید: این را طبرانی در الکبیر به روایت سلیمان بن ایوب طلحی روایت کرده است، و درباره آن ابوزرعه گفته: عامه احادیثش تأیید نمی‏شود، و صاحب میزان گفته: منکرهایی دارد، و ثقه هم دانسته شده.

مخالفت انس با عمر بن عبدالعزیز و مخالفت ابو ایوب با مروان در نماز

احمد از انس بن مالک  رضی الله عنه  روایت نموده که: وی با عمربن عبدالعزیز  رضی الله عنه  مخالفت می‏نمود، عمر  رضی الله عنه  به او گفت: چه تو را به این وا می‏دارد؟ پاسخ داد: من رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  را دیدم که نمازی می‏گزارد، و هر وقت بدان موافقت کنی همراهت نماز می‏گزارم، و هرگاه از آن مخالفت نمایی، نماز میگزارم و به خانواده‏ام بر می‏گردم[13]. هیثمی (68/2) می گوید: این را احمد روایت نموده، و رجال آن ثقه‏اند. و طبرانی از ابوایوب  رضی الله عنه  روایت نموده، که وی با مروان بن حکم در نمازش مخالفت می‏نمود، مروان به او گفت: چه تو را به این وا می‏دارد؟ گفت: من رسول  صل الله علیه و آله و سلم  را دیدم که نمازی می‏گزارد، اگر با وی موافقت کنی، همراهت موافقت می‏کنم، و اگر با وی مخالف نمودی، نماز می‏گزارم و به خانواده‏ام بر می‏گردم. هیثمی (68/2) می‏گوید: این را طبرانی در الکبیر روایت کرده، و رجال آن ثقه‏اند.

قول ابو هریره، انس وعدی درباره نماز صحابه در عقب پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم

احمد از ابوجابر الوالدی روایت نموده، که گفت: به ابوهریره  رضی الله عنه  گفتم: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  اینطور برای‌تان نماز می‏داد؟ گفت: چه را از نمازم بد و ناآشنا دیدید؟ گفتم: خواستم از آن بپرسم، گفت: آری، و کوتاه‏تر از این. راوی می‏گوید: و قیام وی به اندازه‏ای بود که مؤذن از مناره پایین می‏آمد و به صف می‏رسید[14]. هیثمی (71/2) می‏گوید: این را احمد روایت کرده است. ودر روایتی نزد وی آمده: ابوهریره را دیدم، که نمازی را خواند و آن را کوتاه به جای آورد. این را احمد روایت نموده، و ابویعلی روایت اول را روایت کرده است، و رجال آن دو ثقه‏اند. و احمد از انس بن مالک  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: ما با رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  نمازی می‏خواندیم، که اگر یکی از شما آن را امروز بخواند، آن را بر وی عیب می‏گیرید. هیثمی (71/2) می‏گوید: آن را احمد روایت نموده، و رجال آن ثقه‏اند. و طبرانی از عدی بن حاتم  رضی الله عنه  روایت نموده که: وی به‌سوی مجلس ایشان بیرون رفت و نماز برپا شد، آن گاه امام‌شان جلو رفت و نشستن نماز را طولانی نمود، هنگامی که برگشت عدی بن حاتم گفت: کسی که از شما ما را امامت نمود، باید رکوع و سجده را تمام کند، چون در عقب وی خرد، بزرگ، مریض، مسافر و حاجتمند می‏باشد، آن گاه هنگامی که نماز حاضر گردید، عدی بن حاتم جلو رفت و رکوع و سجده را تمام نمود و نماز را کوتاه و مختصر نمود، وقتی برگشت گفت: اینطور در عقب پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  نماز می‏گزاردیم[15]. هیثمی (73/2) می‏گوید: این را طبرانی در الکبیر به طول آن روایت نموده، و این حدیث نزد امام احمد به اختصار آمد، و رجال هر دو حدیث ثقه‏اند.



[1]- ضعیف. طبرانی در الکبیر (23/ 433، 435) در سند آن یحیی بن سلیمان بن نضلة ضعیف است: المجمع (6/ 164).

[2]- خطاب به همسرانش است.

[3]- صحیح. احمد (4/ 322) ابوداوود (4160) آلبانی آن را صحیح دانسته است.

[4]- صحیح. ابوداوود (4461) آلبانی آن را صحیح دانسته است.

[5]- حسن. نسائی (2/ 74، 75) آلبانی آن را حسن دانسته است و اصل حدیث در بخاری (3668) از حدیث عایشه بطور مفصل آمده است.

[6]- ضعیف. ابونعیم در الحلیة (1/ 189) و طبرانی در الکبیر. ابولیلی چنانکه در المجمع (2/ 156) آمده است، ضعیف است.

[7]- ضعیف. چنانکه هیثمی (2/ 65) می گوید. به روایت طبرانی در الاوسط و الکبیر.

[8]- ضعیف. احمد (1/ 461).

[9]- طبرانی (18/ 322، 323) نگا: المجمع (2/ 65).

[10]- صحیح. ابویعلی (211) و اصل حدیث را مسلم در کتاب المسافرین (6/ 98) روایت کرده است.

[11]- یعنی: اراده ات همین بود.

[12]- سند آن ضعیف است. طبرانی (1/ 115) در سند آن سلیمان به ایوب طلحی است که صدوقی است که اشتباه می کند و پدر و پدربزرگش مجهول هستند اما حدیث دارای شواهدی است که بر اساس آن آلبانی این حدیث را در صحیح الترغیب (484) و دارای شواهدی در آنجاست: (485، 487) نگا: المجمع (2/ 68).

[13]- صحیح. احمد (3/ 146).

[14]- صحیح. احمد (2/ 336، 337).

[15]- صحیح. طبرانی (17/ 93، 94) رجال آن همه ثقه هستند: هیثمی (2/ 73).

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...