خشوع ابوبکر و عبداللَّه بن زبیر رضی الله عنهما
احمد در الزهد از سهل بن سعد روایت نموده، که گفت: ابوبکر رضی الله عنه در نمازش به سویی ملتفت نمیشد. این چنین در منتخب الکنز (347/4) آمده است. ابن سعد و ابن ابی شیبه از مجاهد از عبداللَّه بن زبیر رضی الله عنهما روایت نمودهاند که: وی در نماز چنان میایستاد انگار که چوب باشد، و ابوبکر رضی الله عنه نیز همینطور میایستاد، مجاهد میگوید: این خشوع در نماز است. این چنین در منتخب النز (360/4) آمده است. و ابونعیم این را در الحلیه (335/1) به اسناد صحیح، چنانکه در الاصابه (310/2) آمده، از مجاهد روایت نموده، که گفت: عبداللَّه بن زبیر وقتی به نماز بر میخاست چون چوب میبود، و گفته میشد که: آن از خشوع در نماز است. و ابونعیم در الحلیه (335/1) از ابن المنکدر روایت نموده، که گفت: اگر ابن زبیر را در حال نماز گزاردن میدیدی، میگفتی: شاخه درختی است که باد تکانش میدهد، منجنیق اینجا و آنجا میافتاد ولی پروایش را نمیکرد. و نزد وی همچنان از عطاء روایت است که گفت: ابن زبیر وقتی نماز میخواند، چون استخوان ثابت و استوارمی بود. طبرانی این را در الکبیر به مانند آن روایت نموده، و هیثمی (136/2) میگوید: رجال آن رجال صحیحاند.
خشوع ابن عمر و ابن مسعود رضی الله عنهما در نماز
ابن سعد (154/4) از زیدبن عبداللَّه الشیبانی روایت نموده، که گفت: ابن عمر رضی الله عنهما را وقتی بهسوی نماز میرفت دیدم، آنقدر به نزمی راه میرفت، که اگر مورچهای با او میرفت او از آن مورچه سبقت نمیگرفت. و ابن سعد (157/4) از واسع به حبان روایت نموده، که گفت: ابن عمر دوست میداشت، که همه چیزش وقتی نماز میخواند، روبروی قبله باشد، حتی که انگشت بزرگش را روبروی قبله میگردانید. و ابونعیم در الحلیه (304/1) از طاووس روایت نموده، که گفت: نماز گزاری را به حالت ابن عمر ندیدم، که روی، کفهای دست و قدمهایش را آنقدر جدی به طرف قبله بگرداند. و نزد وی همچنان از ابوبرده روایت است که گفت: در پهلوی ابن عمر نماز خواندم، از وی هنگامی که سجده نمود شنیدم که میگفت: (اللهم اجعلک احب شیء الی، و اخشی شیء عندی)، ترجمه: «بار خدایا تو را محوبترین چیز نزدم میگردانم، و همچنان نظر به هر چیزی از تو زیادتر میترسم»، و از وی شنیدم که در سجدهاش میگفت: «رب بما انعمت علی فلن اکون ظهیرا للمجرمین»، ترجمه: «پروردگارا، با در نظر داشت نعمتی که بر من نمودهای، هرگز مددکار مجرمان نخواهم بود»، و گفت: از وقتی اسلام آوردهام، هرگاه نمازی گزاردهام، امیدوارم که کفاره باشد.
و طبرانی در الکبیر از اعمش روایت نموده، که گفت: وقتی عبداللَّه رضی الله عنه نماز میگزارد، چون جامه انداخته شده میبود. هیثمی (136/2) میگوید: رجال آن ثقه دانسته شدهاند، و اعمش ابن مسعود را درک ننموده است.
بانگ ابوبکر رضی الله عنه بر همسرش ام رومان به سبب حرکتش در نماز
ابن عدی، و ابونعیم در الحلیه (304/9) و ابن عساکر از ام رومان روایت نمودهاند که گفت: ابوبکر رضی الله عنه مرا دید که در نماز حرکت میکنم، آن گاه بر من بانگ برآورد، و نزدیک بود که از نمازم منصرف شوم، بعد از آن گفت: از رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم شنیدم که میگفت: «وقتی یکی از شما به نماز برخاست، باید دستها و پاهایش را آرام بگیرد، و چون یهود این سو و آن سو حرکت نکند، چون آرامگیری دست و پا از کامل نمودن و اتمام کردن نماز است»[1]. این چنین در الکنز (230/4) آمده است.
[1]- موضوع. ابونعیم در حلیة (9/ 304) ابن عساکر در تاریخ دمشق (16/ 56/ 1) آفت آن حکم بن عبدالله است که همان ایلی است. وی همانگونه که ابوحاتم و دیگران می گویند کذاب است. احمد می گوید: احدیثش همه دروغین است. معاویة بن یحیی الطرابلسی هم صدوق است که دارای اوهام است. نگا: الضعیفة (2691) و ضعیف الجامع (614).
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر