توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۲ مهر ۲۵, سه‌شنبه

ترغيب اصحاب پيامبر صل الله علیه و آله و سلم به علم

 

ترغيب اصحاب پيامبر  صل الله علیه و آله و سلم  به علم

ترغیب علی به علم و حدیث کمیل بن زیاد از وی در این باره

لالکائی از ابوطفیل روایت نموده، که گفت: علی  رضی الله عنه  می‏گفت: نزدیک‏ترین و مستحق‏ترین مردم به انبیاء عالم‏ترین‌شان به آنچه است که انبیاء آورده‏اند، بعد از آن این آیه را تلاوت نمود:

﴿إِنَّ أَوۡلَى ٱلنَّاسِ بِإِبۡرَٰهِيمَ لَلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ وَهَٰذَا ٱلنَّبِيُّ [آل عمران: 68].

ترجمه: «سزاوارترین مردم به ابراهیم آنهایی هستند که از او پیروی کردند، و این پیامبر...».

یعنی محمد  صل الله علیه و آله و سلم  و کسانی که از وی پیروی نموده‏اند، بنابراین تغییر نخورید، دوست و ولی محمد  صل الله علیه و آله و سلم  کسی است که از خدا اطاعت نماید، و دشمن محمد  صل الله علیه و آله و سلم  کسی است که از خدا نافرمانی کند، هر چند که قرابتش نزدیک باشد. این چنین در الکنز (96/1) آمده است.

و ابونعیم در الحلیه (79/1) از کمیل بن زیاد روایت نموده، که گفت: علی‏بن ابی طالب  رضی الله عنه  دستم را گرفت و به گوشه‏ای از صحرا بیرون برد، هنگامی که به صحرا بیرون رفتیم، نشست و نفس کشید و گفت: ای کمیل بن زیاد، قلب‏ها ظرف‏هایی‏اند، و بهترین آنها فراگیرنده‏ترین آنهاست، آنچه را به تو می‏گویم حفظ کن: مردم سه گونه‏اند: عالم ربانی، متعلم بر راه نجات و رذیل و بی‌بند وبار و دنباله رو برای هر فریاد کننده، که با هر باد تغییر می‏خورند، و از نور علم روشنایی حاصل نکرده‏اند و به رکن و جایگاه محکمی پناه نبرده‏اند. علم بهتر از مال است، علم تو را حراست می‏کند، مال را تو حراست می‏کنی، علم به عمل زیاد و افزون می‏شود، مال را مصرف کم می‏نماید، و محبت عالم جزء دین است که به آن پاداش داده می‏شود، علم برای عالم در زندگی اش طاعت به بار می‏آورد، و بعد از مرگش، از وی یاد نیکو به‌جا می‏گذارد، ولی ساخته شده مال به زوال مال از بین می‏رود، خزانه کنندگان مال، در حال زندگی‌شان در زمره مردگان‏اند، و علما تا وقتی دهر باقی است باقی‏اند، جسدهایشان مفقود است، ولی چهره‏هایشان در قلب‏های مردم جایگزین است. هاه! اینجا - و با دست خود به سینه‏اش اشاره نمود - علم است، کاش برای آن حمل کنندگانی را دریابیم؟! آری، حمل کننده‏ای برای آن یافتم که به سرعت و ذکاوت فرایش میگیرد، اما بر آن امین نیست، بلکه دین را به عنوان وسیله برای حصول دنیا به‌کار می‏اندازد، با دلایل خداوند در مقابل کتابش مقابله می‏کند، و با نعمت‌هایش در برابر بندگانش مقابله می‏نماید، یا کسی را دریافتم که برای اهل حق منقاد است، ولی بصیرتی در احیای این علم ندارد، و با نخستین عارضه شبه شک در قلبش ظاهر می‏شود، نه این در کار است و نه آن، یا کسی را دریافتم که غرق در لذت‏ها و تابع شهوت‏هاست، یا کسی را دریافتم که حریص جمع آوری مال و ذخیره نمودن آن است، این دو تن هم از داعیان دین نیستند، شبیه‏ترین چیز را به این دو حیوانات چرنده‏اند، همینطور علم با مرگ حاملین آن می‏میرد، بار خدایا، نه، این چنین نیست، زمین از وجود قیام کننده‏ای به دلایل در راه خدا خالی نمی‏باشد، تا دلایل و حجت‏های خداوند باطل نشوند، آنان کسانی‏اند که در عدد اندک‏اند، و نزد خداوند از قدر و منزلت بزرگ برخورداراند، توسط اینان خداوند از حجت‏های خود دفاع می‏کند، تا اینکه آن را به امثال خویش ادا نمایند، و آن را در قلب‏های مشابهان خود بکارند، علم اینان را به حقیقت امر رسانیده است، بنابراین آنچه را مسرفین مشکل می‏دانند نزد اینان آسان است، و از آنچه جاهلان وحشت دارند اینان به آن انس و خو گرفته‏اند، اینان دنیا را با بدن‌هایی همراهی می‏کنند، که ارواح آن‏ها به منظر اعلی معلق است، اینان خلیفه‏های خداوند در سرزمینش و دعوتگران به‌سوی دین وی‌اند، هاه، هاه!! چقدر مشتاقم به رؤیت آنان، و برای خودم و تو از خداوند مغفرت می‏طلبم، اگر خواسته باشی برخیز. و این را هم چنین ابن انباری در المصاحف، مرهبی در العلم، نصر در الحجة و ابن عساکر چنانکه در الکنز (31/59 آمده، به مانند آن با اختلاف اندک در الفاظ و زیادت‌هایی روایت کرده‏اند، و ابن عبدالبر در کتابش جامع بیان العمل (112/2) بخشی از آن را روایت نموده است، و بعد از آن گفته: این حدیث نزد اهل علم مشهور است، و به اسناد، به سبب شهرت آن نزدشان، ضرورتی ندارد.

ترغیب معاذ بن جبل  رضی الله عنه  به علم

ابونعیم در الحلیه (239/1) از معاذبن جبل  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: علم بیاموزید، چون آموختن آن ترس خداوند تعالی، طلبش عبادت، تکرارش تسبیح، بحث و جستجو از آن جهاد، تعلیمش به کسی که نمی‏داند صدقه و بذل آن برای اهلش سبب قربت است، چون علم نشانه‏های حلال و حرام، منار) راه‏های (اهل جنت، همراه و انیس در وحشت، همراه در تنهایی و بیگانگی، صحبت کننده در خلوت، رهنما در خوشی و مصیبت، سلاح بر دشمنان و صفت نیکو نزد دوستان است، خداوند تعالی به آن اقوامی را بلند می‏کند، وآنان را در خیر رهبر و امام می‏گرداند، آثارشان اقتباس می‏شود، و به عملکردهایشان اقتدا می‏گردد، و نظر ایشان نظر نهایی می‏باشد که بدان چنگ زده می‏شود، ملائک به دوستی این‏ها رغبت دارند، و به با بالهایشان آن را مسح می‏کند، هر تر و خشک برای‌شان مغفرت می‏طلبد، حتی ماهی‏های بحر و خزندگان آن، و درنگان خشکی و حیوانات آن، چون علم زندگی قلب‏ها از جهل و چراغ بینایی از تاریکی هاست، (بنده) به علم به منزلت برگزیدگان می‏رسد، و درجه بلندی را در دنیا و آخرت به دست می‏آورد، تفکر در علم برابر است با روزه، و خواندنش برابر است با قیام[1]، توسط آن صله رحمی‏ها صورت می‏گیرد، و حلال از حرام دانسته می‏شود، (و علم) امام عمل و عمل پیرو و تابع آن است، نیک بختان بدان الهام شده، و بدبختان از آن محروم می‏گردند[2].

ابن عبدالبر این را در جامع بیان العلم (55/1) از معاذ به شکل مرفوع به مثل آن روایت نموده، و بعد گفته: حدیث خیلی نیکوست، ولی از اسناد قوی برخوردار نیست، و آن را از طرق مختلفی به شکل موقوف روایت نموده‏ایم، بعد بعضی اسنادهای موقوف را متذکر شده، و بعد از آن گفته: حدیث را بر همان حالتش[3] موقوف بر معاذ ذکر نموده است. و منذری در الترغیب (58/1) می‏گوید: این چنین گفته، و رفع آن خیلی غریب است.

ترغیب عبداللَّه بن مسعود  رضی الله عنه  به علم

ابن عبدالبر در جامع بین العلم (29/1) از هارون بن رباب روایت نموده، که گفت: ابن مسعود  رضی الله عنه  می‏گفت: صبحگاهان یا عالم بیرون شو یا متعلم، و در میان این دو بیرون مشو، چون در میان این دو جاهل است یا جاهلان، و ملائک بال‌هایش را برای مردی که صبحگاهان در طلب علم بیرون می‏شود، به سبب رضایت از آنچه او انجام می‏دهد، هموار می‏کند. و ابن عبدالبر در جامعش (29/1) از زید روایت نموده، که گفت: عبداللَّه فرمود: صبحگاهان عالم بیرون شو یا متعلم، و در میان این دو امعه بیرون مشو. ابویوسف می‏گوید: اهل علم گفته‏اند: امعه اهل رأی را گویند[4].

طبرانی در الکبیر از ابن مسعود روایت نموده، که گفت: ای مردم علم را قبل از اینکه قبض شود به دست بیاورید، و قبض آن از میان رفتن اهلش است، و به علم چنگ زنید چون هیچ یک از شما نمی‏داند که به آنچه نزدش است چه وقت نیازمندی پیدا می‏شود، و به علم چنگ زنید و از غور و گنجکاوی بیش از حد و تعمق دست بردارید و برحذر باشید، و به امر قدیم[5] دست یازید، چون قومی خواهد آمد که کتاب خدا را تلاوت می‏کنند و سپس آن را پشت سرشان می‏اندازند[6]. هیثمی (126/1) می‏گوید: ابوقلابه از ابن مسعود نشنیده است. و عبدالرزاق بخشی از آن را از ایوب از ابوقلابه از ابن مسعود، چنانکه در جامع ابن عبدالبر (87/1) آمده، روایت کرده است، ابن عبدالبر هم چنین آن را در جامعش از طریق شقیق از ابن مسعود روایت کرده است.

و ابن عبدالبر در جامعش (100/1) از ابوالاحوص روایت نموده، که گفت: عبداللَّه فرمود: انسان عالم تولد نمی‏شود، علم به وسیله تعلم اندوخته می‏شود[7]. و طبرانی در الکبیر از عبداللَّه روایت نموده، که گفت: صبحگاهان یا عالم بیرون شود یا متعلم، و در میان این دو بیرون مشو، اگر چنان ننمودی، عالمان را دوست داشته باش و بدشان مبر[8]. هیثمی (122/1) می‏گوید: رجال آن رجال صحیح‌اند، مگر این که عبدالملک بن عمیرابن مسعود را درک نکرده است.

ترغیب ابو درداء  رضی الله عنه  به علم

ابن عبدالبر در جامعش (28/1) از حمید و او از حسن روایت نموده که: ابودرداء  رضی الله عنه  گفت: عالم باش یا متعلم یا دوست دار یا پیرو باش، و پنجم مباش که هلاک می‏گردی. می‏گوید: به حسن گفتم: پنجم کیست؟ گفت: متبدع. و ابونعیم در الحلیه (213/1) از ضحاک روایت نموده، که گفت: ابودرداء گفت: ای اهل دمشق، شما برادران در دین هستید، و همسایه‏ها در منزل و مددکاران بر دشمنان، چه شما را از مودت و دوستی ام باز می‏دارد؟ تکلیف من بر غیر از شماست، چرا من شما را در حالی می‏بینم که علمای‌تان از دنیا می‏روند و جاهلان‌تان نمی‏آموزند؟ و شما را می‏بینم که به چیزی روی آورده‏اید که برای‌تان تضمین شده است[9]، و چیزی را ترک نموده‏اید که بدان امر شده‏اید؟ آگاه باشید، قومی ساختمان‏های شامخی ساختند، زیاد جمع نمودند و آرزوهایشان دراز شد، ولی قبرها ساختمان‏هایشان شد، و آرزوهایشان به غرور مبدل شد و فرا آورده‏ها و دست آورد‌هایشان نابود شد، آگاه باشید، بیاموزید و بیاموزانید، چون عالم و متعلم در اجر برابراند، و در مردم بعد از آن خبری نیست.

و نزد وی همچنان (222/1) از حسان روایت است که گفت: ابودرداء به اهل دمشق گفت: آیا بر این که از نان گندم سال به سال سیر شدید راضی گردیدید؟ در مجالس‌تان ذکر خداوند نمی‏شود، چرا علمای‌تان می‏روند و جهال‌تان نمی‏آموزند؟ اگر علمای‌تان بخواهند زیاد می‏شوند، و اگر جاهلان علم را جستجو کنند در می‏یابند، رزق و منافع را با ادای فرایض و احکامی که بر شما لازم گردانیده شده به دست آورید[10]، سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، هر امتی که هلاک گردیده است، به سبب پیروی خواهشاتش و پاک دانستن و تزکیه نمودن خودش هلاک گردیده است. و نزد وی (213/1) از معاویه بن قره از پدرش از ابودرداء روایت است که گفت: قبل از اینکه علم برداشته شود بیاموزید، برداشته شدن علم رفتن علما است، عالم و متعلم در اجر و پاداش برابراند، و مردم دو نوع‌اند: عالم یا متعلم، و در میان این دو خیر نیست. و ابن عبدالبر در جامعش (32/1) از عبدالرحمن‏ابن مسعود فزاری روایت نموده، که ابودرداء گفت: هر کسی که صبحگاهان به مسجد برای آموختن یا یاد دادن خیری برود، برایش اجر و پاداش مجاهدی نوشته می‏شود که با غنیمت برمی‏گردد. و نزد وی همچنان (31/1) از ابن ابی هذیل روایت است که گفت: ابودرداء فرمود: کسی که رفتن بامداد و شامگاه برای علم را جهاد ندارند، عقل و رأیش ناقص شده است. و نزد وی همچنان (100/1) از رجاء بن حیوه از ابودرداء روایت است که گفت: علم منوط به آموختن است.

ترغیب ابوذر و ابوهریره  رضی الله عنها  به علم

بزار از ابوذر و ابوهریره  رضی الله عنهما  روایت نموده، که گفتند: مسئله‏ای را که مردی می‏آموزد، نزدم از هزار رکعت نفل محبوب‏تر است. و گفتند: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «وقتی مرگ به سراغ طالب علم بیاید، و او بر همان حالت باشد شهید درگذشته است»[11]. منذری در الترغیب (61/1) می‏گوید: این را بزار و طبرانی در الأوسط روایت نموده‏اند، مگر اینکه طبرانی گفته: برایش از هزار رکعت بهتر است. و ابن عبدالبر این را در جامع بیان العلم (25/1) از آن دو به مانند آن، به زیادت تطوع یا نفل، روایت کرده است، و در موقوف از آن دو افزوده است: و مسئله‏ای از علم را که یاد می‏دهد - بدان عمل شود یا عمل نشود - نزد ما از صد رکعت نفل محبوب‏تر است.

ترغیب ابن عباس  رضی الله عنه  به علم

ابن زنجویه از علی ازدی روایت نموده، که گفت: ابن عباس  رضی الله عنهما  را از جهاد پرسیدم گفت: آیا تو را به چیزی دلالت نکنم که برایت ازجهاد بهتر است؟ به مسجدی می‏آیی و در آن قرآن و فقه دین می‏آموزی - یا گفت: سنت را -. این چنین در الکنز (230/5) آمده است. و نزد ابن عبدالبر در جامع بین العلم (62/1) از علی ازدی روایت است که گفت: ابن عباس را از جهاد پرسیدم، گفت: آیا تو را به چیزی که برایت از جهاد بهتر است دلالت نکنم؟ مسجدی بنا کن، که در آن قرآن، سنت‏های پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  و فقه دین تعلیم داده شود. و نزد وی همچنان (ص124) از ابن عباس روایت است که گفت: برای معلم خیر همه چیز مغفرت می‏خواهد، حتی ماهی در بحر.

ترغیب صفوان بن عسال  رضی الله عنه  به علم

طبرانی در الأوسط از زرّین حبیش روایت نموده، که گفت: صبحگاهان نزد صفوان بن عسال مرادی  رضی الله عنه  رفتم، گفت: چه تو را در این صبحگاهان آورده است ای زرّ؟. پاسخ دادم: در طلب و جستجوی علم برآمده‏ام، گفت: صبحگاهان یا عالم بیرون شود یا متعلم، و در میان این دو بیرون مشو[12]. هیثمی (122/1) می‏گوید: در این حفص بن سلیمان آمده، احمد وی را ثقه دانسته و حماعت زیادی ضعیفش دانسته‏اند. و نزد وی همچنان در الکبیر از صفوان روایت است که گفت: کسی که از خانه‏اش در طلب علم بر اید، ملائک بال‌هایش را برای متعلم و عالم می‏گستراند. هیثمی (123/1) می‏گوید: در این عبدالکریم بن ابی المخارق آمده، و ضعیف می‏باشد.

 

 

 



[1]- هدف از قیام، قیام اللیل و نماز شب می‏باشد. م.

[2]- موضوع است. ابونعیم در الحلیة (1/ 239) ابن عبدالبر در جامع (1/ 55). آلبانی می گوید: موضوع است: ضعیف الترغیب. موسی القرشی همان بلقاوی است که کذاب است و شیخش نیز متروک است.

[3]- چنانکه گذشت.

[4]- در النهایه می‏گوید: امعه کسی است که از خودرأی و نظری ندارد، و از هر کس با پیروی از نظر وی متابعت می‏کند.

[5]- امری که اصحاب بر آن بودند.

[6]- ضعیف. طبرانی در الکبیر (9/ 170) مشکل آن انقطاع میان ابی قلابة و ابن مسعود است: المجمع (1/ 126).

[7]- ابن عبدالبر (1/ 100) سند آن صحیح است.

[8]- سند آن ضعیف است. طبرانی (9/ 150) مشکل آن انقطاع بین ملک بن عمیر و ابن مسعود است زیرا او ابن مسعود را درک نکرده است. نگا: المجمع (1/ 122).

[9]- یعنی: رزق.

[10]- که از جمله آن‏ها طلب علم است.

[11]- بسیار ضعیف. بزار و العقیلی در الضعفاء (4/ 35) و خطیب (9/ 247) و ابن عبدالبر (1/ 25، 31) آلبانی می گوید: بسیار ضعیف است: ضعیف الترغیب (53).

[12]- حسن. طبرانی در الکبیر (8/ 55).

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...