توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۲ مهر ۲۵, سه‌شنبه

تأثيرپذيرى از علم خداوند تعالى و پيامبرش صل الله علیه و آله و سلم

 

تأثيرپذيرى از علم خداوند تعالى و پيامبرش  صل الله علیه و آله و سلم

تأثیرپذیری ابوهریره و معاویه از حدیث پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم

ترمذی (61/2) از ابوعثمان ولید بن ابی الولید المدنی روایت نموده که: عقبه بن مسلم برایش حدیث بیان داشت که: شفی اصبحی برایش حدیث بیان نمود: وی داخل مدینه شد، و ناگهان با مردی برخورد کرد که مردم نزد وی جمع شده بودند، پرسید: این کیست؟ گفتند: ابوهریره  رضی الله عنه  می‏گوید: پس به وی نزدیک شدم، تا این که در پیش رویش نشستم، وی برای مردم حدیث بیان می‏نمود، هنگامی که خاموش گردید، و خلوت شد، به او گفتم: تو را به حق سئوال می‏کنم، و به حق می‏پرسم که حدیثی را از پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به من خبر بده، [البته حدیثی را] که از وی شنیده‏ای، دانسته‏ای و فهمیده‏ای، ابوهریره گفت: همینطور می‏کنم، حدیثی را برایت بیان می‏کنم، که رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آن را برایم بیان داشته است، ومن آن را دانسته و فهمیده‏ام، بعد از آن ابوهریره نفس عمیقی کشید، و ما اندکی درنگ نمودیم و او به حال آمد و گفت: حدیثی را برایت بیان می‏کنم که رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آن را در حالی برایم بیان داشت که من و او در این خانه بودیم، و غیر از من و او دیگر هیچکسی نبود، باز ابوهریره نفس عمیقی، و این بار شدیدتر کشید، و بعد از آن به حال آمد و روی خود را پاک کرد و گفت: بیان می‏کنم، حدیثی را برایت بیان می‏کنم که رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آن را در حالی برایم بیان داشت که من و او در این خانه بودیم و غیر از من و او دیگر هیچ کسی نبود، باز ابوهریره نفس عمیق و شدیدی کشید و به رویش بر زمین افتاد، و من برای مدت طولانی او را به خود تکیه دادم، باز به هوش آمد، و گفت: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  برایم بیان داشت: «وقتی روز قیامت می‏شود، خداوند تعالی نزد بندگان پایین می‏آید، تا در میان آنان فیصله نماید، و هر امتی بر زانو نشسته است، نخستین کسی که فرا خوانده می‏شود، مردی است که قرآن را حفظ کرده است، و مردی که در راه خدا کشته شده. و مردی که حال زیادی جمع کرده است. آن گاه خداوند به قاری می‏گوید: آیا به تو آنچه را برای رسولم نازل نمودم نیاموختم؟ می‏گوید: آری، ای پروردگار، می‏گوید: پس با آنچه آموختی چه عمل نمودی؟ می‏گوید: ساعت‏های روز و شب به آن قیام می‏نمودم، خداوند به او می‏گوید: دروغ گفتی، و ملائک به او می‏گویند: دروغ گفتی، و خداوند به او می‏گوید: بلکه خواستی به تو گفته شود: فلان قاری است، و آن هم گفته شد. و صاحب مال آورده می‏شود، خداوند به او می‏گوید: آیا برایت فراوانی و فراخی در نعمت نیاوردم، تا حدّی که نگذاشتم به کسی محتاج شوی؟ می‏گوید: آری، ای پروردگارا، می‏گوید: پس در آنچه برایت دادم چه عمل نمودی؟ می‏گوید: صله رحمی می‏نمودم و صدقه می‏دادم، خداوند به او می‏گوید: دروغ گفتی، و ملائک می‏گویند: دروغ گفتی، و خداوند می‏فرماید: بلکه خواستی به تو گفته شود: فلان سخاوتمند است، و آن هم گفته شد. و کسی که در راه خدا کشته شده بود آورده می‏شود، خداوند به او می‏گوید: چرا کشته شدی؟ پاسخ می‏دهد: به جهاد در راهت مأمور شدم، بنابراین جنگیدم تا اینکه کشته شدم، خداوند به او می‏گوید: دروغ گفتی، و ملائک به او می‏گویند: دروغ گفتی، و خداوند می‏فرماید: بلکه خواستی گفته شود: فلانی شجاع است، و آن هم گفته شد»، بعد از آن رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به زانوهایم زد و گفت: «ای ابوهریره، این سه گروه نخستین خلق خدا‌اند، که آتش بر آنان در روز قیامت افروخته می‏شود».

ولید ابوعثمان مدنی می‏گوید: عقبه به من خبر داد، که شفی کسی بود که نزد معاویه  رضی الله عنه  داخل گردید، و این حدیث را برای او بیان کرد. ابوعثمان می‏گوید: و علاء بن ابی حکیم که صاحب شمشیر معاویه بود به من خبر داد و افزود: مردی نزدش وارد گردید، و این حدیث را از ابوهریره به وی خبر داد، معاویه گفت: با این‏ها اینطور شده است، پس با مردمی که باقی مانده چطور خواهد شد؟! بعد از آن معاویه به شدت و سختی گریست، به حدی که گمان نمودیم وی هلاک می‏شود، و گفتیم: این مرد برای‌مان شر آورده است، سپس معاویه به هوش آمد، و رویش را پاک نموده گفت: خدا و پیامبرش راست گفته‏اند:

﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيۡهِمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فِيهَا وَهُمۡ فِيهَا لَا يُبۡخَسُونَ ١٥ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَيۡسَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا ٱلنَّارُۖ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَٰطِلٞ مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٦ [هود: 15-16].

ترجمه: «کسانی که زندگی دنیا و زینت آن را طلب باشند، اعمالشان را در این جهان بی‌کم و کاست به آن‏ها می‏دهیم. (ولی) آن‏ها در آخرت جز آتش سهمی نخواهند داشت و آن چه در دنیا انجام دادند برباد می‏رود، و اعمال‌شان باطل می‏گردد»[1].

ترمذی می‏گوید: ای حدیث حسن و غریب است، و منذری در الترغیب (28/1) می‏گوید: ابن خزیمه این را در صحیحش به مانند آن روایت نموده، و جز در یک حرف یا دو حرف اختلاف نکرده است، و ابن حبان در صحیحش آن را به لفظ ترمذی روایت کرده است.

گریه ابن عمر به خاطر شنیدن حدیثی از ابن عمر و از پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم

احمد - که راویانش راویان صحیح‌اند - از ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف روایت نموده، که گفت: عبداللَّه بن عمر و عبداله بن عمروبن عاص  رضی الله عنهم  در مروه با هم روبرو شدند و صحبت نمودند، بعد از آن عبداللَّه بن عمرو رفت و عبداللَّه بن عمر در حالی باقی ماند که می‏گریست، مردی به او گفت: ای ابوعبدالرحمن چه تو را می‏گریاند؟ گفت: این - یعنی عبداللَّه بن عمرو - می‏گوید که از رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  شنیده که می‏گفت: «کسی که در قلبش به اندازه یک دانه (خردل) از کبر باشد، خداوند وی را بر رویش در آتش می‏اندازد»[2].

این چنین در الترغیب (3454) آمده است.

گریه ابن رواحه و حسان وقتی که این آیه نازل شد: والشعراء یتبعهم الغاوون

حاکم (488/3) از ابوالحسن مولای بنی نوفل روایت نموده که: عبداللَّه بن رواحه و حسان بن ثابت  رضی الله عنهما  هنگامی که (طسم الشعراء) نازل شد، نزد پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آمدند و او برای‌شان تلاوت نمود:

﴿وَٱلشُّعَرَآءُ يَتَّبِعُهُمُ ٱلۡغَاوُۥنَ ٢٢٤. ترجمه: «شاعران را گمراهان پیروی می‏کنند». در این حال آن دو می‏گریستند، تا اینکه به اینجا رسید ﴿وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ. ترجمه: «و عمل‏های نیکو کردند»، فرمود: «شما هستید» ﴿وَذَكَرُواْ ٱللَّهَ كَثِيرٗا. ترجمه: «و خداوند را زیاد یاد نمودند»، فرمود: «شما هستید». ﴿وَٱنتَصَرُواْ مِنۢ بَعۡدِ مَا ظُلِمُواْ [الشعراء: 224-227]. ترجمه: «و انتقام گرفتند بعد از آن که بر ایشان ستم شد»، گفت: «شما هستید»[3].

گریه اهل یمن هنگامی که قرآن را در زمان ابوبکر  رضی الله عنه  شنیدند

ابونعیم در الحلیه (1/ 34) از ابوصالح روایت نموده، که گفت: هنگامی که اهل یمن در زمان ابوبکر  رضی الله عنه  آمدند و قرآن را شنیدند به گریستن پرداختند، ابوبکر گفت: ما هم همین طور بودیم، ولی بعد از آن قلب‏ها سخت شدند. ابونعیم درباره معنای «قست القلوب»، قلب‏ها سخت شدند. می‏گوید: به معرفت خداوند تعالی قوی و مطمئن گردید. این چنین در الکنز (224/1) آمده است.

تهدید بر عالمی که آموزش نمی‏دهد و بر جاهلی که نمی‏آموزد

ابن راهویه، بخاری در الوحدان، ابن اسکن، ابن منده، طبرانی، ابونعیم، ابن عساکر، باوردی و ابن مردویه از ابزای خزاعی  رضی الله عنه  پدر عبدالرحمن روایت نموده‏اند که گفت: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  روزی سخنرانی ایراد فرمود، و از گروه‌هایی از مسلمانان ستایش به عمل آورد، و بعد از آن گفت: «چه شده است قوم‌هایی را که به همسایگان خود یاد نمی‏دهند و آنان را دانا نمی‏نمایند و تیزهوش نمی‏سازند، و نه آنان را امر می‏نمایند و نه نهی‌شان می‏کنند؟ و چه شده است قوم‌هایی را که از همسایگان‌شان نمی‏آموزند و تفقُه حاصل نمی‏کنند و تیز هوشی به دست نمی‏آورند؟ به خدا سوگند، باید قوم‌هایی همسایگان‌شان را تعلیم بدهند، تیزهوش‌شان بسازند و تفقه برای‌شان بیاموزانند و امرشان بکنند و نهی‌شان نمایند، و باید هر قوم از همسایگان‌شان بیاموزد، تیزهوشی حاصل کند و تفقه به دست آورد، یا اینکه در دار دنیا عذاب را برای‌شان تعجیل می‏کنم». بعد از آن پایین آمد و داخل خانه‏اش گردید. آن گاه قومی گفت: چه فکر می‌کنی، هدفش از این‏ها کی بود؟ گفتند: می‏پنداریی که هدفش اشعری‏ها بود، چون آنان قومی‌اند فقیه و از اهل آب‏ها و بادیه نشینان، همسایگان خشک و بی‌علم دارند، این حرف به اشعری‏ها رسید، آنان نزد رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آمدند و گفتند: ای رسول خدا قومی را به خیر یاد نمودی، و ما را به شر یاد کردی، گناه ما چیست؟ فرمود: «باید هر قوم همسایگانش را بیاموزاند به آنان یاد دهند، تیزهوش‌شان بسازد، امرشان کند و نهی‌شان نماید، و باید هر قوم از همسایگان‌شان بیاموزد، تیزهوشی و فهم حاصل نماید و تفقه به دست آورد، یا این که عقوبت را در دار دنیا برای‌شان تعجیل خواهم نمود»، گفتند: ای رسول خدا، آیا غیر از خودمان را بفهمانیم و تیزهوش گردانیم؟ باز سخنش را تکرار کرد، و آنان هم قول‌شان را اعاده نمودند که: آیا غیر از خودمان را بفهمانیم و تیز هوش گردانیم؟ رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  باز هم همان حرف قبلی را گفت، گفتند: پس یک سال به ما مهلت بده، و او ایشان را یک سال مهلت داد، تا به آنان مسایل دینی را یاد دهند، به آنان آموزش دهند و تیزهوش و زکی‌شان سازند، بعد از آن رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  قرائت فرمود:

﴿لُعِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُۥدَ وَعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَۚ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَواْ وَّكَانُواْ يَعۡتَدُونَ ٧٨ كَانُواْ لَا يَتَنَاهَوۡنَ عَن مُّنكَرٖ فَعَلُوهُۚ لَبِئۡسَ مَا كَانُواْ يَفۡعَلُونَ ٧٩ [المائدة: 78-79].

ترجمه: «لعنت کرده شد کافران از بنی اسرائیل بر زبان داود و عیسی پسر مریم این به سبب آن بود که نافرمانی کردند و از حدّ در می‏گذشتند، یکدیگر را از عمل زشتی که انجام می‏دادند، منع نمی‏کردند، به درستی آنچه می‏نمودند، کار بد و زشتی بود».

ابن سکن می‏گوید: غیر از وی[4] دیگری این حدیث را روایت ننموده است[5]، و اسناد آن صالح است. این چنین در الکنز (139/2) آمده است.



[1]- صحیح. ترمذی (2382) و گفته: حسن غریب است و به مانند آن: ابن خزیمه. اصل آن در صحیح مسلم است. نگا: صحیح الترغیب (22).

[2]- صحیح. احمد (2/ 166، 2152) نگا: المجمع (1/ 98) و صحیح الترغیب (2909).

[3]- ضعیف. حاکم (3/ 488) سند آن مرسل است. ابوالحسن مقبول است اما متابعه نشده است.

[4]- یعنی: ابزای خزاعی.

[5]- ضعیف. طبرانی در الکبیر. در سند آن بکیر بن مسعود است که ضعیف است. نگا: مجمع الزوائد (1/ 164).

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...