توجه پيامبر صل الله علیه و آله و سلم به جماعت و اجازه ندادنش براى كور به ترك آن
احمد، ابوداود، ابن ماجه، ابن خزیمه در صحیحش و حاکم از عمروبن ام مکتوم رضی الله عنه روایت نمودهاند که گفت: گفتم: ای رسول خدا، من کور هستم، منزلم دور است و راهنمایی هم دارم که همراهم سازگاری نمیکند، آیا به من اجازه میدهی که در خانهام نماز بخوانم؟ پرسید: «آیا اذان را میشنوی؟» پاسخ داد: آری، فرمود: «اجازهای برایت نمییابم»[1].
و در روایتی نزد احمد از وی روایت است که: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در مسجد آمد و در قوم قلتی را احساس نمود، فرمود: «من اراده مینمایم که برای مردم امامی تعیین کنم، بعد از آن بیرون روم، و بر هر انسانی دست یافتم که از نماز تخلف نموده و در خانهاش نشسته است، خانهاش را بر وی آتش بزنم»، آنگاه ابن ام مکتوم گفت: ای رسول خدا در میان من و مسجد نخلستان و درخت هاست، و هر ساعت به راهنمایی دست نمییابم، آیا برایم گنجایش دارد که در خانهام نماز بگزارم؟ گفت: «آیا اقامت را میشنوی؟» پاسخ داد: آری، گفت: «پس به طرف آن بیا»[2]. این چنین در الترغیب (238/1) آمده است.
قول عبداللَّه بن مسعود و معاذ بن جبل درباره جماعت
مسلم، ابوداود، نسائی و ابن ماجه از ابن مسعود رضی الله عنه روایت نمودهاند که گفت: کسی که دوست دارد، فردا با خداوند، مسلمان روبرو شود، باید بر این نمازها، در همان جایی که برای آنها اذان گفته[3] میشود محافظت نماید، چون خداوند تعالی برای نبیتان سنن هدایت را مشروع گردانیده است، و اینها از سنن هدایتاند، و اگر شما در خانههایتان نماز بگذارید، چنانکه این متخلف در خانهاش نماز میگزارد، سنت نبیتان را ترک نمودهاید، و اگر سنت نبیتان را ترک نمودید گمراه میشوید، و هر مردی که خود را پاک سازد، و پاکی را نیکو دارد، و بعد بهسوی مسجد از این مسجدها روی بیاورد، خداوند به او در هر گامی که بر میدارد نیکیای مینویسد، و درجهای بدان بلندش میکند، و بدیی را به سبب آن از وی محو میکند، و ما خود را چنان دریافتیم، که جز منافق معلوم النفاق، از جماعت تخلف نمیورزید، و مردی در حالی به جماعت آورده میشد، که بر شانههای دو تن دیگر تکیه میداد و آنان وی را میآوردند، تا اینکه در صف ایستاد کرده میشد، و در روایتی آمده: ما خود را در حال یدریافتیم، که از نماز جز منافقی که نفاقش دانسته شده بود یا مریض تخلف نمیورزید، حتی که مردی در میان دو مرد دیگر راه میرفت، و به نماز میآمد، و گفت: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم سنن هدایت را به ما تعلیم داده است، و از سنن هدایت نماز در مسجدی است که در آن اذان داده میشود[4]. این چنین در الترغیب (224/1) آمده است.
و این را هم چنین عبدالرزاق و ضیاء در المختارة به طول آن، چنانکه در الکنز (181/4) آمده، روایت کردهاند. و این را طیالبسی (ص40) هم چنین به مانند آن روایت نموده، و افزوده است: و من هر یک از شما را چنان مییابم، که مسجدی در خانهاش دارد، و در آن نماز میگزارد، و اگر در خانههایتان نماز بگذارید و مسجدهایتان را ترک کنید، سنت نبیتان را ترک نمودهاید.
و ابونعیم در الحلیه (235/1) از معاذبن جبل رضی الله عنه روایت نموده است، که گفت: کسی که دوست دارد، نزد خداوند جل جلاله در امان باشد، باید به این نمازهای پنجگانه، در همان جاهایی که برای آنها صدا میشود، بیاید، چون اینها از سنن هدایتاند، و از چیزهاییاند که نبیتان برایتان سنت گذاشته است، و نگوید: من در خانهام جای نماز گزاردن دارم، و در آنجا نماز میگزارم، چون اگر شما این را انجام دهید، سنت نبیتان را ترک نمودهاید، و اگر سنت نبیتان را ترک کنید گمراه میشوید.
بدگمانی اصحاب در مورد کسی که جماعت را در فجر و عشاء ترک مینمود
طبرانی و ابن خزیمه در صحیحش از ابن عمر رضی الله عنهما روایت نمودهاند که گفت: ما وقتی مردی را در فجر و عشاء گم مینمودیم، دربارهاش بدگمان میشدیم[5]. این چنین در الترغیب (232/1) آمده است. و سعیدبن منصور از ابن عمر مانند این را، چنانکه در الکنز (244/4) آمده، روایت نموده است، و بزار این را، چنانکه در المجمع (40/2) آمده، روایت کرده، و صاحب المجمع گفته: رجال طبرانی مؤثقاند.
قول عمر درباره کسی که قیام لیل از جماعت فجر او را باز داشت
مالک از ابوبکر بن سلیمان بن ابی حثمه روایت نموده که: عمربن خطاب رضی الله عنه سلیمان بن ابی حثمه را در نماز صبح نیافت، و عمر رضی الله عنه صبحگاهان بهسوی بازار رفت - و مسکن سلیمان بین مسجد و بازار بود - عمر رضی الله عنه ازکنار شفاء مادر سلیمان رضی الله عنهما عبور نمود، و به او گفت: سلیمان را در [نماز] صبح ندیدم، به او پاسخ داد: وی شب را در نماز سپری نمود، و بعد خواب بر او غلبه نمود، عمر رضی الله عنه گفت: اینکه در نماز صبح در جماعت حاضر شوم، برایم از اینکه شبی را قیام کنم محبوبتر است. این چنین در الترغیب (235/1) آمده است. و نزد عبدالرزاق از ابن ابی ملیکه روایت است که گفت: شفاء - یکی از زنان بنی عدی بن کعب - در رمضان نزد عمر رضی الله عنه آمد، عمر گفت: چرا ابوحثمه - شوهر آن زن - را در نماز صبح حاضر ندیدم؟ پاسخ داد: ای امیرالمؤمنین، شب را در تلاش و کوشش پیگیر سپری نمود، و دیگر سست و تنبل شد که بیرون آید، بنابراین صبح را خواند و خوابید، عمر رضی الله عنه گفت: به خدا سوگند، اگر به آن حاضر میشد، برایم از کوشش شبش محبوبتر بود. و نزد وی همچنان از شفاء بنت عبداللَّه روایت است که گفت: عمربن خطاب رضی الله عنه در خانهام نزدم وارد گردید، و دو مرد را نزدم خواب یافت، پرسید: حال این دو که با ما در نماز حاضر نشدند چطور است؟ گفتم: ای امیرالمؤمنین، همراه مردم نماز گزاردند - و آن در مضان بود -، بعد آنقدر نماز خواندند که صبح نمودند، و نماز صبح را گزاردند و خوابیدند، عمر رضی الله عنه گفت: اینکه صبح را در جماعت بخوانم، برایم از اینکه شبی را تا صبح نماز بگزارم، محبوبتر است. این چنین در کنزالعمال (243/4) آمده است.
قول ابو دراء درباره جماعت و عملکرد ابن عمر وقتی نماز عشاء به جماعت از دستش رفت
بخاری از ام الدرداء روایت نموده، که گفت: ابودرداء در حالی نزدم وارد شد، که خشمگین بود، پرسیدم: چه تو را خشمگین ساخته است؟ گفت: به خدا سوگند، از امر خداوند محمد صل الله علیه و آله و سلم چیزی نمیبینم، مگر اینکه آنان یک جای نماز میگزارند[6].
و ابونعیم در الحلیه (303/1) از نافع روایت نموده که: وقتی نماز عشاء از نزد ابن عمر رضی الله عنهما از جماعت فوت میشد، بقیه شبش را زنده میداشت، و بشربن موسی گفته: شبش را زنده میداشت. این را طبرانی نیز روایت کرده است. و نزد بیهقی روایت است: وقتی نماز جماعت از نزدش فوت میشد، تا نماز دیگر نماز میگزارد. چنان که در الاصابه (349/2) آمده است.
بیرون شدن حارث بن حسان برای نماز فجر در شب عروسی اش و قولش به کسی که عتابش نمود
طبرانی در الکبیر به اسناد حسن از عنبسه بن ازهر روایت نموده، که گفت: حارث بن حسان رضی الله عنه - که از اصحاب بود - ازدواج نمود، و مردی وقتی در آن زمان ازدواج مینمود، روزهایی در پرده مینشست و برای نماز بامداد بیرون نمیگردید، بنابراین به وی گفته شد: آیا در حالی بیرون میآیی، که امشب با همسرت همبستر شدهای؟ گفت: به خدا سوگند، زنی که مرا از نماز بامداد در جماعت بازدارد، بدون تدید زن بدیست. این چنین در مجمع الزوائد (41/2) آمده است.
برابر نمودن و ترتیب صفها توجه و اهتمام پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به برابر نمودن صفهای اصحابش در نماز
ابن خزیمه در صحیحش از براء بن عازب رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در به سمت صف میآمد، و سینهها و شانههای مردم را برابر مینمود و میگفت: «نابرابر و مختلف نشوید که قلبهایتان مختلف میشود، خداوند و ملائک بر صف اول درود میفرستند»[7]. این چنین در الترغیب (282/1) آمده است. و نزد ابوداود به اسناد حسن از براء روایت است که گفت: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم از یک سمت صف به ناحیه دیگرش میرفت و بر سینهها و شانههایمان دست میکشید و میگفت: «مختلف نشوید»... و مانند آن را متذکر شده[8]، این چنین در الترغیب (289/1) آمده است. مسلم و ائمه چهارگانه به غیر از ترمذی از جابربن سمره رضی الله عنه روایت نمودهاند که: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم پیش ما آمد و گفت: «آیا چنان صف نمیبندید، که ملائک نزد پروردگارشان صف میبندند؟» گفتیم: ای رسول خدا، ملائک چگونه نزد پروردگارشان صف میبندند؟ فرمود: «صفهای اول را تمام میکنند و در صف به هم میچسبند و ملحق میشوند»[9]. این چنین در الترغیب (283/1) آمده است.
و نزد ابوداود و ابن ماجه از جابر بن سمره رضی الله عنه روایت است که گفت: با رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم نماز گزاردیم، به سویمان اشاره نمود که بنشینیم و نشستیم، فرمود: «چه شما را باز میدارد، که چون ملائک صف بندید»... و مانند آن را ذکر نموده[10]. چنانکه در الکنز (255/4) آمده است.
و مالک و ائمه شش گانه به جز بخاری[11] از نعمان بن بشیر رضی الله عنه روایت نمودهاند که: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم صفهای ما را طوری برابر مینمود، انگار که تیرها را برابر مینماید، تا اینکه دریافت که ما آن را از وی آموختیم، بعد از آن روزی بیرون آمد و ایستاد و نزدیک بود تکبیر بگوید، آن گاه مردی را دید که سینهاش را از صف بیرون کشیده است، فرمود: «بندگان خدا، یا صفهایتان را برابر کنید، یا اینکه خداوند در چهرههایتان دگرگونی میآورد»[12].
و در روایتی نزد ابوداود و ابن حبان در صحیحش آمده، که گفت: آن گاه من هر مرد را دیدم که شانهاش را به شانه رفیقش و زانویش را به زانوی رفیقش و قوزک پایش را به قوزک پای وی میچسباند[13]. این چنین در الترغیب (289/1) آمده است.
دستور عمر، عثمان و علی رضی الله عنهم به برابر نمودن صفها قبل از تکبیر
مالک، عبدالرزاق و بیهقی از نافع روایت نمودهاند که: عمر رضی الله عنه به برابر نمودن صفها امر مینمود، و وقتی نزدش میآمدند که برابر شده است تکبیر میگفت[14].
ونزد عبدالرزاق از ابوعثمان نهدی روایت است که گفت: عمر رضی الله عنه به برابری صفها امر مینمود و میگفت: ای فلان جلو بیا، ای فلان جلو بیا، و میپندارمش که گفت: قومی همیشه تأخیر میکنند تا اینکه خداوند مؤخرشان دارد. و نزد وی همچنان از او روایت است که گفت: عمر رضی الله عنه را دیدم وقتی برای نماز جلو میایستاد، به شانهها و قدمها نگاه میکرد. این چنین در الکنز (255 254/4) آمده است. عبدبن حمید، ابن جریر و ابن ابی حاتم از ابونضره روایت نمودهاند که گفت: عمربن خطاب رضی الله عنه وقتی به نماز میایستاد میگفت: برابر شوید، ای فلان جلو بیا، ای فلان عقب رو، صفهایتان را درست نمایید، خداوند برایتان روش ملائکه را میخواهد، بعد از آن تلاوت مینمود:
﴿وَإِنَّا لَنَحۡنُ ٱلصَّآفُّونَ ١٦٥ وَإِنَّا لَنَحۡنُ ٱلۡمُسَبِّحُونَ ١٦٦﴾ [الصافات: 165-166].
ترجمه: «و ما صف زدگانیم، و ما تسبح گویندگانیم».
این چنین در الکنز (255/4) آمده است. و عبدالرزاق و بیهقی از ابوسهیل بن مالک و او از پدرش روایت نمودهاند که گفت: با عثمان بن عفان رضی الله عنه بودم، که نماز برپا شد و من همراهش صحبت مینمودم که برایم چیزی معاش مقرر کند، و تا آن وقت با وی صحبت نمودم و او سنگ ریزهها را با کفشهایش برابر مینمود، که مردانی نزدش آمدند که آنان را به برابر نمودن صفها مؤظف گردانیده بود، به او خبر دادند که صفها برابر شدهاند، آن گاه گفت: در صف برابر شو، و بعد از آن تکبیر گفت[15].
این چنین در الکنز (255/4) آمده است. و ابن ابی شیبه از علی رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: برابر شوید، قلبهایتان برابر میشود، و با هم بچسبید بر یک دیگر مهربان میشوید. این چنین در الکنز (255/4) آمده است.
قول ابن مسعود درباره برابر نمودن صف ها
احمد از عبداللَّه بن مسعود رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: ما خود را چنان دریافتیم، که تا مکمل شدن صفهایمان نماز برپا نمیشد[16]. هیثمی (90/2) میگوید: رجال آن رجال صحیحاند. و نزد طبرانی از وی روایت است که گفت: خدا و ملائک بر کسانی که در نمازشان در صفهای پیش میروند - یعنی صف اول - رحمت و درود میفرستند[17]. در این مردیست که از وی، چنان که هیثمی (92/2) گفته، نام برده نشده است.
قول پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و قول ابن عباس درباره صف اول
طبرانی در الکبیر از عبدالعزیز بن رفیع روایت نموده، که گفت: عامربن مسعود قریشی در روزهای خلافت ابن زبیر در مکه نزد مقام در صف اول برایم مزاحمت نمود، میگوید: به او گفتم: آیا گفته میشد که در صف اول خیر است؟ آن گاه برایم حدیث بیان نموده گفت: آری، به خدا سوگند، رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم گفته است: «اگر مردم آنچه را در صف اول است بدانند، جز به قرعه یا سهم در آن صف ره نمییابند»[18]. هیثمی (92/2) میگوید: رجال آن ثقهاند، مگر اینکه در صحابی بودن عامر اختلاف شده است. و طبرانی در الأوسط و الکبیر از ابن عباس رضی الله عنهما روایت نموده، که گفت: بر صف اول ملازمت نمایید، و در صف اول به طرف راست آن ملازمت کنید، و زنهار که در بین ستونها صف ببندید[19]. هیثمی (92/2) میگوید: در این اسماعیل بن مسلم مکی آمده، و ضعیف میباشد.
قول پیامبر صل الله علیه و آله و سلم : در صف اول جز مهاجرین و انصار کسی نایستد
حاکم در المستدرک (303/3) از قیس بن عباده روایت نموده، که گفت: در مدینه حاضر شدم، هنگامی که نماز برپا شد، جلو رفتم و در صف اول ایستادم، آن گاه عمربن خطاب رضی الله عنه بیرون آمد، و صفها را جدا کرد و بعد از آن جلو رفت، و مردی با او بیرون آمد، که گندمگون بود و ریش نازک و اندکی داشت و به چهرههای قوم نگاه کرد، هنگامی که مرا دید، عقبم راند و در جایم ایستاد، این عمل برای من خیلی گران تمام شد، هنگامی که برگشت بهسوی من متلفت شده گفت: بدت نیاید و غمگینت نسازد، آیا آن بر تو گران تمام شد؟ من از رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم شنیدم که میگوید: «در صف اول جز مهاجرین و انصار کسی نایستد»، پرسیدم: این کیست؟ گفتند: ابی بن کعب[20] رضی الله عنه . حاکم که ذهبی با وی موافقت کرده است میگوید: این حدیثی است، که حکم آن را به تنهایی از قتاده روایت نموده، و صحیح الاسناد میباشد. و ابونعیم این را در الحلیه (352/1) به سند دیگری از قیس روایت کرده که گفت: در حالی که من در مسجد مدینه در صف اول نماز میخواندم، ناگهان مردی از عقبم آمد و مرا کشید و از جایم دور نمود و در جایم ایستاد، هنگامی که سلام گردانید به سویم ملتفت شد، متوجه شدم که ابی بن کعب است، گفت: ای جوان، خداوند به تو بدی نرساند، این عهدیست از پیامبر صل الله علیه و آله و سلم برای ما... و حدیث را متذکر شد.
[1]- صحیح. ابن ماجه (792) احمد (3/ 423) ابن خزیمة (1480) ابوداوود (552) آلبانی آن را صحیح دانسته است.
[2]- صحیح. احمد (3/ 423) نگا: صحیح الترغیب (429) الارواء (487).
[3]- یعنی: در مساغجد، که برای نمازها اذان گفته میشود و نماز با جماعت خوانده میشود، و مراد از سنن هدایت هم جماعت است نه خود نمازها. م.
[4]- مسلم (654) ابوداوود (550) ابن ماجه (777) احمد (1/ 382، 415) نسائی (2/ 108).
[5]- صحیح. طبرانی (12/ 27) نگا: المجمع (2/ 40) و صحیح الترغیب (407).
[6]- بخاری (650).
[7]- صحیح. ابن خزیمة (1556، 1557).
[8]- صحیح. ابوداوود (664) آلبانی آن را صحیح دانسته است.
[9]- مسلم (430) ابوداوود (661) احمد (5/ 101) ابن ماجه (992) ابن خزیمة (1524).
[10]- صحیح. ابوداوود (661) ابن ماجه (992) نگا: حدیث سابق.
[11]- در اصل «و بخاری هم روایت نموده» آمده، که سهو است.
[12]- بخاری (717) مسلم (436).
[13]- صحیح. ابوداوود (2662) بخاری (725) از انس به مانند آن.
[14]- صحیح. مالک در موطا (1/ 158) به شماره (44) (361).
[15]- صحیح. مالک (362).
[16]- صحیح. احمد (1/ 419) احمد شاکر آن را صحیح دانسته است.
[17]- ضعیف. طبرانی (9/ 260) در سند آن ناشناخته وجود دارد. نگا: المجمع (2/ 92).
[18]- طبرانی در الکبیر و ابن ابی شیبة (1/ 379) ابن عدی (3/ 1268) نگا: المجمع (2/ 92).
[19]- ضعیف. طبرانی (11/ 357) در سند آن اسماعیل بن مسلم مکی است که ضعیف است: المجمع (2/ 92).
[20]- صحیح. حاکم (3/ 303).
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر