توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۲ مهر ۲۵, سه‌شنبه

تأكيد بر جماعت و اهتمام و توجه به آن

 

توجه پيامبر  صل الله علیه و آله و سلم  به جماعت و اجازه ندادنش براى كور به ترك آن

احمد، ابوداود، ابن ماجه، ابن خزیمه در صحیحش و حاکم از عمروبن ام مکتوم  رضی الله عنه  روایت نموده‏اند که گفت: گفتم: ای رسول خدا، من کور هستم، منزلم دور است و راهنمایی هم دارم که همراهم سازگاری نمی‏کند، آیا به من اجازه می‏دهی که در خانه‏ام نماز بخوانم؟ پرسید: «آیا اذان را می‏شنوی؟» پاسخ داد: آری، فرمود: «اجازه‏ای برایت نمی‏یابم»[1].

و در روایتی نزد احمد از وی روایت است که: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  در مسجد آمد و در قوم قلتی را احساس نمود، فرمود: «من اراده می‏نمایم که برای مردم امامی تعیین کنم، بعد از آن بیرون روم، و بر هر انسانی دست یافتم که از نماز تخلف نموده و در خانه‏اش نشسته است، خانه‏اش را بر وی آتش بزنم»، آنگاه ابن ام مکتوم گفت: ای رسول خدا در میان من و مسجد نخلستان و درخت هاست، و هر ساعت به راهنمایی دست نمی‏یابم، آیا برایم گنجایش دارد که در خانه‏ام نماز بگزارم؟ گفت: «آیا اقامت را می‏شنوی؟» پاسخ داد: آری، گفت: «پس به طرف آن بیا»[2]. این چنین در الترغیب (238/1) آمده است.

قول عبداللَّه بن مسعود و معاذ بن جبل درباره جماعت

مسلم، ابوداود، نسائی و ابن ماجه از ابن مسعود  رضی الله عنه  روایت نموده‏اند که گفت: کسی که دوست دارد، فردا با خداوند، مسلمان روبرو شود، باید بر این نمازها، در همان جایی که برای آن‏ها اذان گفته[3] می‏شود محافظت نماید، چون خداوند تعالی برای نبی‌تان سنن هدایت را مشروع گردانیده است، و این‏ها از سنن هدایت‌اند، و اگر شما در خانه‏هایتان نماز بگذارید، چنانکه این متخلف در خانه‏اش نماز می‏گزارد، سنت نبی‌تان را ترک نموده‏اید، و اگر سنت نبی‌تان را ترک نمودید گمراه می‏شوید، و هر مردی که خود را پاک سازد، و پاکی را نیکو دارد، و بعد به‌سوی مسجد از این مسجدها روی بیاورد، خداوند به او در هر گامی که بر می‏دارد نیکی‏ای می‏نویسد، و درجه‏ای بدان بلندش می‏کند، و بدیی را به سبب آن از وی محو می‏کند، و ما خود را چنان دریافتیم، که جز منافق معلوم النفاق، از جماعت تخلف نمی‏ورزید، و مردی در حالی به جماعت آورده می‏شد، که بر شانه‏های دو تن دیگر تکیه می‏داد و آنان وی را می‏آوردند، تا اینکه در صف ایستاد کرده می‏شد، و در روایتی آمده: ما خود را در حال یدریافتیم، که از نماز جز منافقی که نفاقش دانسته شده بود یا مریض تخلف نمی‏ورزید، حتی که مردی در میان دو مرد دیگر راه می‏رفت، و به نماز می‏آمد، و گفت: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  سنن هدایت را به ما تعلیم داده است، و از سنن هدایت نماز در مسجدی است که در آن اذان داده می‏شود[4]. این چنین در الترغیب (224/1) آمده است.

و این را هم چنین عبدالرزاق و ضیاء در المختارة به طول آن، چنانکه در الکنز (181/4) آمده، روایت کرده‏اند. و این را طیالبسی (ص40) هم چنین به مانند آن روایت نموده، و افزوده است: و من هر یک از شما را چنان می‏یابم، که مسجدی در خانه‏اش دارد، و در آن نماز می‏گزارد، و اگر در خانه‏هایتان نماز بگذارید و مسجدهایتان را ترک کنید، سنت نبی‌تان را ترک نموده‏اید.

و ابونعیم در الحلیه (235/1) از معاذبن جبل  رضی الله عنه  روایت نموده است، که گفت: کسی که دوست دارد، نزد خداوند  جل جلاله در امان باشد، باید به این نمازهای پنجگانه، در همان جاهایی که برای آن‏ها صدا می‏شود، بیاید، چون این‏ها از سنن هدایت‏اند، و از چیزهایی‏اند که نبی‌تان برای‌تان سنت گذاشته است، و نگوید: من در خانه‏ام جای نماز گزاردن دارم، و در آنجا نماز می‏گزارم، چون اگر شما این را انجام دهید، سنت نبی‌تان را ترک نموده‏اید، و اگر سنت نبی‌تان را ترک کنید گمراه می‏شوید.

بدگمانی اصحاب در مورد کسی که جماعت را در فجر و عشاء ترک می‏نمود

طبرانی و ابن خزیمه در صحیحش از ابن عمر  رضی الله عنهما  روایت نموده‏اند که گفت: ما وقتی مردی را در فجر و عشاء گم می‏نمودیم، درباره‏اش بدگمان می‏شدیم[5]. این چنین در الترغیب (232/1) آمده است. و سعیدبن منصور از ابن عمر مانند این را، چنانکه در الکنز (244/4) آمده، روایت نموده است، و بزار این را، چنانکه در المجمع (40/2) آمده، روایت کرده، و صاحب المجمع گفته: رجال طبرانی مؤثق‌اند.

قول عمر درباره کسی که قیام لیل از جماعت فجر او را باز داشت

مالک از ابوبکر بن سلیمان بن ابی حثمه روایت نموده که: عمربن خطاب  رضی الله عنه  سلیمان بن ابی حثمه را در نماز صبح نیافت، و عمر  رضی الله عنه  صبحگاهان به‌سوی بازار رفت - و مسکن سلیمان بین مسجد و بازار بود - عمر  رضی الله عنه  ازکنار شفاء مادر سلیمان  رضی الله عنهما  عبور نمود، و به او گفت: سلیمان را در [نماز] صبح ندیدم، به او پاسخ داد: وی شب را در نماز سپری نمود، و بعد خواب بر او غلبه نمود، عمر  رضی الله عنه  گفت: اینکه در نماز صبح در جماعت حاضر شوم، برایم از اینکه شبی را قیام کنم محبوب‏تر است. این چنین در الترغیب (235/1) آمده است. و نزد عبدالرزاق از ابن ابی ملیکه روایت است که گفت: شفاء - یکی از زنان بنی عدی بن کعب - در رمضان نزد عمر  رضی الله عنه  آمد، عمر گفت: چرا ابوحثمه - شوهر آن زن - را در نماز صبح حاضر ندیدم؟ پاسخ داد: ای امیرالمؤمنین، شب را در تلاش و کوشش پیگیر سپری نمود، و دیگر سست و تنبل شد که بیرون آید، بنابراین صبح را خواند و خوابید، عمر  رضی الله عنه  گفت: به خدا سوگند، اگر به آن حاضر می‏شد، برایم از کوشش شبش محبوب‏تر بود. و نزد وی همچنان از شفاء بنت عبداللَّه روایت است که گفت: عمربن خطاب  رضی الله عنه  در خانه‏ام نزدم وارد گردید، و دو مرد را نزدم خواب یافت، پرسید: حال این دو که با ما در نماز حاضر نشدند چطور است؟ گفتم: ای امیرالمؤمنین، همراه مردم نماز گزاردند - و آن در مضان بود -، بعد آنقدر نماز خواندند که صبح نمودند، و نماز صبح را گزاردند و خوابیدند، عمر  رضی الله عنه  گفت: اینکه صبح را در جماعت بخوانم، برایم از اینکه شبی را تا صبح نماز بگزارم، محبوب‏تر است. این چنین در کنزالعمال (243/4) آمده است.

قول ابو دراء درباره جماعت و عملکرد ابن عمر وقتی نماز عشاء به جماعت از دستش رفت

بخاری از ام الدرداء روایت نموده، که گفت: ابودرداء در حالی نزدم وارد شد، که خشمگین بود، پرسیدم: چه تو را خشمگین ساخته است؟ گفت: به خدا سوگند، از امر خداوند محمد  صل الله علیه و آله و سلم  چیزی نمی‏بینم، مگر اینکه آنان یک جای نماز می‏گزارند[6].

و ابونعیم در الحلیه (303/1) از نافع روایت نموده که: وقتی نماز عشاء از نزد ابن عمر  رضی الله عنهما  از جماعت فوت می‏شد، بقیه شبش را زنده می‏داشت، و بشربن موسی گفته: شبش را زنده می‏داشت. این را طبرانی نیز روایت کرده است. و نزد بیهقی روایت است: وقتی نماز جماعت از نزدش فوت می‏شد، تا نماز دیگر نماز می‏گزارد. چنان که در الاصابه (349/2) آمده است.

بیرون شدن حارث بن حسان برای نماز فجر در شب عروسی اش و قولش به کسی که عتابش نمود

طبرانی در الکبیر به اسناد حسن از عنبسه بن ازهر روایت نموده، که گفت: حارث بن حسان  رضی الله عنه  - که از اصحاب بود - ازدواج نمود، و مردی وقتی در آن زمان ازدواج می‏نمود، روزهایی در پرده می‏نشست و برای نماز بامداد بیرون نمی‏گردید، بنابراین به وی گفته شد: آیا در حالی بیرون می‏آیی، که امشب با همسرت همبستر شده‏ای؟ گفت: به خدا سوگند، زنی که مرا از نماز بامداد در جماعت بازدارد، بدون تدید زن بدیست. این چنین در مجمع الزوائد (41/2) آمده است.

برابر نمودن و ترتیب صف‌ها توجه و اهتمام پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  به برابر نمودن صف‏های اصحابش در نماز

ابن خزیمه در صحیحش از براء بن عازب  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  در به سمت صف می‏آمد، و سینه‏ها و شانه‏های مردم را برابر می‏نمود و می‏گفت: «نابرابر و مختلف نشوید که قلب‏هایتان مختلف می‏شود، خداوند و ملائک بر صف اول درود می‏فرستند»[7]. این چنین در الترغیب (282/1) آمده است. و نزد ابوداود به اسناد حسن از براء روایت است که گفت: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  از یک سمت صف به ناحیه دیگرش می‏رفت و بر سینه‏ها و شانه‏هایمان دست می‏کشید و می‏گفت: «مختلف نشوید»... و مانند آن را متذکر شده[8]، این چنین در الترغیب (289/1) آمده است. مسلم و ائمه چهارگانه به غیر از ترمذی از جابربن سمره  رضی الله عنه  روایت نموده‏اند که: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  پیش ما آمد و گفت: «آیا چنان صف نمی‏بندید، که ملائک نزد پروردگارشان صف می‏بندند؟» گفتیم: ای رسول خدا، ملائک چگونه نزد پروردگار‌شان صف می‏بندند؟ فرمود: «صف‏های اول را تمام می‏کنند و در صف به هم می‏چسبند و ملحق می‏شوند»[9]. این چنین در الترغیب (283/1) آمده است.

و نزد ابوداود و ابن ماجه از جابر بن سمره  رضی الله عنه  روایت است که گفت: با رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  نماز گزاردیم، به سوی‌مان اشاره نمود که بنشینیم و نشستیم، فرمود: «چه شما را باز می‏دارد، که چون ملائک صف بندید»... و مانند آن را ذکر نموده[10]. چنانکه در الکنز (255/4) آمده است.

و مالک و ائمه شش گانه به جز بخاری[11] از نعمان بن بشیر  رضی الله عنه  روایت نموده‏اند که: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  صف‏های ما را طوری برابر می‏نمود، انگار که تیرها را برابر می‏نماید، تا اینکه دریافت که ما آن را از وی آموختیم، بعد از آن روزی بیرون آمد و ایستاد و نزدیک بود تکبیر بگوید، آن گاه مردی را دید که سینه‏اش را از صف بیرون کشیده است، فرمود: «بندگان خدا، یا صف‏هایتان را برابر کنید، یا اینکه خداوند در چهره‏هایتان دگرگونی می‏آورد»[12].

و در روایتی نزد ابوداود و ابن حبان در صحیحش آمده، که گفت: آن گاه من هر مرد را دیدم که شانه‏اش را به شانه رفیقش و زانویش را به زانوی رفیقش و قوزک پایش را به قوزک پای وی می‏چسباند[13]. این چنین در الترغیب (289/1) آمده است.

دستور عمر، عثمان و علی  رضی الله عنهم  به برابر نمودن صف‏ها قبل از تکبیر

مالک، عبدالرزاق و بیهقی از نافع روایت نموده‏اند که: عمر  رضی الله عنه  به برابر نمودن صف‏ها امر می‏نمود، و وقتی نزدش می‏آمدند که برابر شده است تکبیر می‏گفت[14].

ونزد عبدالرزاق از ابوعثمان نهدی روایت است که گفت: عمر  رضی الله عنه  به برابری صف‏ها امر می‏نمود و می‏گفت: ای فلان جلو بیا، ای فلان جلو بیا، و می‏پندارمش که گفت: قومی همیشه تأخیر می‏کنند تا اینکه خداوند مؤخرشان دارد. و نزد وی همچنان از او روایت است که گفت: عمر  رضی الله عنه  را دیدم وقتی برای نماز جلو می‏ایستاد، به شانه‏ها و قدم‏ها نگاه می‏کرد. این چنین در الکنز (255 254/4) آمده است. عبدبن حمید، ابن جریر و ابن ابی حاتم از ابونضره روایت نموده‏اند که گفت: عمربن خطاب  رضی الله عنه  وقتی به نماز می‏ایستاد می‏گفت: برابر شوید، ای فلان جلو بیا، ای فلان عقب رو، صف‏هایتان را درست نمایید، خداوند برای‌تان روش ملائکه را می‏خواهد، بعد از آن تلاوت می‏نمود:

﴿وَإِنَّا لَنَحۡنُ ٱلصَّآفُّونَ ١٦٥ وَإِنَّا لَنَحۡنُ ٱلۡمُسَبِّحُونَ ١٦٦ [الصافات: 165-166].

ترجمه: «و ما صف زدگانیم، و ما تسبح گویندگانیم».

این چنین در الکنز (255/4) آمده است. و عبدالرزاق و بیهقی از ابوسهیل بن مالک و او از پدرش روایت نموده‏اند که گفت: با عثمان بن عفان  رضی الله عنه  بودم، که نماز برپا شد و من همراهش صحبت می‏نمودم که برایم چیزی معاش مقرر کند، و تا آن وقت با وی صحبت نمودم و او سنگ ریزه‏ها را با کفش‌هایش برابر می‏نمود، که مردانی نزدش آمدند که آنان را به برابر نمودن صف‏ها مؤظف گردانیده بود، به او خبر دادند که صف‏ها برابر شده‏اند، آن گاه گفت: در صف برابر شو، و بعد از آن تکبیر گفت[15].

این چنین در الکنز (255/4) آمده است. و ابن ابی شیبه از علی  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: برابر شوید، قلب‏هایتان برابر می‏شود، و با هم بچسبید بر یک دیگر مهربان می‏شوید. این چنین در الکنز (255/4) آمده است.

قول ابن مسعود درباره برابر نمودن صف ها

احمد از عبداللَّه بن مسعود  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: ما خود را چنان دریافتیم، که تا مکمل شدن صف‏هایمان نماز برپا نمی‏شد[16]. هیثمی (90/2) می‏گوید: رجال آن رجال صحیح‌اند. و نزد طبرانی از وی روایت است که گفت: خدا و ملائک بر کسانی که در نمازشان در صف‏های پیش می‏روند - یعنی صف اول - رحمت و درود می‏فرستند[17]. در این مردیست که از وی، چنان که هیثمی (92/2) گفته، نام برده نشده است.

قول پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  و قول ابن عباس درباره صف اول

طبرانی در الکبیر از عبدالعزیز بن رفیع روایت نموده، که گفت: عامربن مسعود قریشی در روزهای خلافت ابن زبیر در مکه نزد مقام در صف اول برایم مزاحمت نمود، می‏گوید: به او گفتم: آیا گفته می‏شد که در صف اول خیر است؟ آن گاه برایم حدیث بیان نموده گفت: آری، به خدا سوگند، رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  گفته است: «اگر مردم آنچه را در صف اول است بدانند، جز به قرعه یا سهم در آن صف ره نمی‏یابند»[18]. هیثمی (92/2) می‏گوید: رجال آن ثقه‏اند، مگر اینکه در صحابی بودن عامر اختلاف شده است. و طبرانی در الأوسط و الکبیر از ابن عباس  رضی الله عنهما  روایت نموده، که گفت: بر صف اول ملازمت نمایید، و در صف اول به طرف راست آن ملازمت کنید، و زنهار که در بین ستون‏ها صف ببندید[19]. هیثمی (92/2) می‏گوید: در این اسماعیل بن مسلم مکی آمده، و ضعیف می‏باشد.

قول پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم : در صف اول جز مهاجرین و انصار کسی نایستد

حاکم در المستدرک (303/3) از قیس بن عباده روایت نموده، که گفت: در مدینه حاضر شدم، هنگامی که نماز برپا شد، جلو رفتم و در صف اول ایستادم، آن گاه عمربن خطاب  رضی الله عنه  بیرون آمد، و صف‏ها را جدا کرد و بعد از آن جلو رفت، و مردی با او بیرون آمد، که گندمگون بود و ریش نازک و اندکی داشت و به چهره‏های قوم نگاه کرد، هنگامی که مرا دید، عقبم راند و در جایم ایستاد، این عمل برای من خیلی گران تمام شد، هنگامی که برگشت به‌سوی من متلفت شده گفت: بدت نیاید و غمگینت نسازد، آیا آن بر تو گران تمام شد؟ من از رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  شنیدم که می‏گوید: «در صف اول جز مهاجرین و انصار کسی نایستد»، پرسیدم: این کیست؟ گفتند: ابی بن کعب[20]  رضی الله عنه . حاکم که ذهبی با وی موافقت کرده است می‏گوید: این حدیثی است، که حکم آن را به تنهایی از قتاده روایت نموده، و صحیح الاسناد می‏باشد. و ابونعیم این را در الحلیه (352/1) به سند دیگری از قیس روایت کرده که گفت: در حالی که من در مسجد مدینه در صف اول نماز می‏خواندم، ناگهان مردی از عقبم آمد و مرا کشید و از جایم دور نمود و در جایم ایستاد، هنگامی که سلام گردانید به سویم ملتفت شد، متوجه شدم که ابی بن کعب است، گفت: ای جوان، خداوند به تو بدی نرساند، این عهدیست از پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  برای ما... و حدیث را متذکر شد.



[1]- صحیح. ابن ماجه (792) احمد (3/ 423) ابن خزیمة (1480) ابوداوود (552) آلبانی آن را صحیح دانسته است.

[2]- صحیح. احمد (3/ 423) نگا: صحیح الترغیب (429) الارواء (487).

[3]- یعنی: در مساغجد، که برای نمازها اذان گفته می‏شود و نماز با جماعت خوانده می‏شود، و مراد از سنن هدایت هم جماعت است نه خود نمازها. م.

[4]- مسلم (654) ابوداوود (550) ابن ماجه (777) احمد (1/ 382، 415) نسائی (2/ 108).

[5]- صحیح. طبرانی (12/ 27) نگا: المجمع (2/ 40) و صحیح الترغیب (407).

[6]- بخاری (650).

[7]- صحیح. ابن خزیمة (1556، 1557).

[8]- صحیح. ابوداوود (664) آلبانی آن را صحیح دانسته است.

[9]- مسلم (430) ابوداوود (661) احمد (5/ 101) ابن ماجه (992) ابن خزیمة (1524).

[10]- صحیح. ابوداوود (661) ابن ماجه (992) نگا: حدیث سابق.

[11]- در اصل «و بخاری هم روایت نموده» آمده، که سهو است.

[12]- بخاری (717) مسلم (436).

[13]- صحیح. ابوداوود (2662) بخاری (725) از انس به مانند آن.

[14]- صحیح. مالک در موطا (1/ 158) به شماره (44) (361).

[15]- صحیح. مالک (362).

[16]- صحیح. احمد (1/ 419) احمد شاکر آن را صحیح دانسته است.

[17]- ضعیف. طبرانی (9/ 260) در سند آن ناشناخته وجود دارد. نگا: المجمع (2/ 92).

[18]- طبرانی در الکبیر و ابن ابی شیبة (1/ 379) ابن عدی (3/ 1268) نگا: المجمع (2/ 92).

[19]- ضعیف. طبرانی (11/ 357) در سند آن اسماعیل بن مسلم مکی است که ضعیف است: المجمع (2/ 92).

[20]- صحیح. حاکم (3/ 303).

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...