چيزهايى را كه پيامبر صل الله علیه و آله و سلم و يارانش در مسجدها بد مىبردند
پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و بد دانستن احتباء[1] در مسجد
احمد از مولای ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: در حالی که من با ابوسعید بودم و او با رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بود، ناگهان داخل مسجد شدیم، و متوجه شدیم که مردی در وسط مسجد بر سرین نشسته و هر دو زانوهایش را به سینهاش چسبانیده و انگشتان دستهایش را یکی در دیگری داخل نموده است، آن گاه رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بهسوی وی اشاره نمود، ولی آن مرد به اشاره رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم پی نبرد، و بهسوی ابوسعید نگاه کرد و گفت: «اگر یکی از شما در مسجد بود، انگشتان خود را در دیگرش داخل نکند، چون داخل نمودن انگشتان در یکدیگر از شیطان است، و هر یکی از شما تا وقتی در مسجد باشد، در نماز میباشد، تا اینکه از آن خارج شود»[2]. هیثمی (25/2) میگوید: اسناد آن حسن است.
بد دانستن پیامبر صل الله علیه و آله و سلم از داخل شدن کسی در مسجد که سیر یا پیاز خورده باشد
طبرانی از ابوبکر صدیق رضی الله عنه روایت نموده است، که گفت: هنگامی که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم خیبر را فتح نمود، مردم در طلب سیر افتادند و به خوردن آن شروع نمودند، پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمود: «کسی که از این سبزی بدبود خورده باشد به مسجد ما نزدیک نشود»[3]. هیثمی (17/2) میگوید: این را طبرانی در الأوسط از روایت ابوالقاسم مولای ابوبکر روایت کرده است، و کسی را نیافتم که وی را ذکر نموده باشد، و بقیه رجال آن، ثقه دانسته شدهاند. مسلم، نسائی و ابن ماجه از عمربن خطاب رضی الله عنه روایت نمودهاند که: عمر روز جمعه (برای مردم) سخنرانی مینمود، و در سخنرانیاش گفت: بعد از این، شما ای مردم، دو سبزی را میخورید، که هر دو را بدبو میپندارم: پیاز و سیر، من رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم را دیدم، که وقتی بوی آن دو را از مردی استشمام مینمود، امر مینمود و آن مرد به بقیع بیرون کرده میشد، کسی که آن دو را میخورد باید با پختن بویشان را از بین ببرد[4]. این چنین در الترغیب (188/1) آمده است.
پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و بد دانستن بلغم انداختن در مسجد
بخاری و مسلم و ابوداود - لفظ از ابوداود است - از ابن عمر رضی الله عنهما روایت نمودهاند که گفت: در حالی که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم روزی سخنرانی میکرد، ناگهان بلغمی[5] را در قبله مسجد دید، آن گاه بر مردم خشمگین شد و آن را خراشید، میافزاید: و میپندارمش که گفت: و زعفرانی را خواست و آن را بدان مالید، و گفت: «وقتی که یکی از شما نماز میگزارد، خداوند در پیش رویش میباشد، بنابراین در پیش رویش تف نیندازید»[6]. و نزد ابن خزیمه در صحیحش از حدیث ابوسعید روایت است که: بعد از آن با خشم به طرف مردم روی گردانیده گفت: «آیا یکی از شما دوست دارد، که مردی همراهش روبرو شود و بر رویش تف نماید؟ هر یکی از شما وقتی به نماز بر میخیزد، با پروردگارش روبرو میشود و ملک هم از طرف راستش است، بنابراین به طرف پیش رویش و طرف راستش تف ننماید»[7]. این چنین در الترغیب (163/1) آمده است. و عبدالرزاق از ابوهریره رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: مسجد از بلغم و آب بینی منقبض میشود، چنانکه پاره گوشت یا پوست در آتش منقبض میگردد[8]. این چنین در الکنز (260/4) آمده است.
بد دانستن پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و اصحابش از برهنه نمودن شمشیر در مسجد
بغوی، ابن سکن، طبرانی و غیر ایشان از جابر روایت نمودهاند که: بنه جهنی رضی الله عنه به اوخبر داد که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم قومی را دید - و در لفظی آمده: بر قومی عبور نمود - که در مسجد حضور داشتند و شمشیر برهنهای را در میان هم دست به دست میگردانیدند، آن گاه فرمود: «خداوند کسی را که این عمل را بکند لعنت نماید، آیا از این نهی ننمودهام - و در لفظی آمده: آیا شما را نهی ننمودهام -؟ وقتی که یکی از شما شمشیر را از نیام بیرون آورد، و وقتی خواست آن را به رفیقش بدهد، باید آن را داخل نیام نماید و بعد آن را به او بدهد»[9]. این چنین در الکنز (262/4) آمده است.
و عبدالرزاق از سلیمان بن موسی روایت نموده، که گفت: جابربن عبداللَّه رضی الله عنهما از برهنه نمودن شمشیر در مسجد پرسیده شد، گفت: ما این را بد میدانستیم، مردی تیرها را در مسجد صدقه میداد، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم دستور داد، که با آنها در مسجد در صورتی عبور نماید، که پیکانهایشان را محکم گرفته باشد[10].
این چنین در الکنز (263/4) آمده است. و طبرانی در الأوسط از محمدبن عبیداللَّه روایت نموده، که گفت: در مسجد نزد ابوسعید خدری رضی الله عنه بودیم، آن گاه مردی تیری را واژگون نمود، ابوسعید گفت: آیا این نمیدانست که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم از واژگون نمودن و دور گرداندن سلاح در مسجد نهی نموده است. هیثمی (26/2) میگوید: در این ابوالبلاد آمده، و ابو حاتم وی را ضعیف دانسته است.
کراهیت و بد دانستن پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و یارانش از تلاش و طلب گمشده در مسجد
مسلم، نسائی و ابن ماجه از بریده رضی الله عنه روایت نمودهاند که: مردی در مسجد گمشدهاش را طلب نمود، و گفت: کی بهسوی شتر سرخ فرا میخواند؟[11] رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمود: «آن را نیابی، مسجدها برای آن ساخته شدهاند، که برای آن اساس گذاری گردیدهاند»[12]. این چنین در الترغیب (167/1) آمده است. و طبرانی در الکبیر از ابن سیرین یا غیر وی روایت نموده، که گفت: ابن مسعود رضی الله عنه مردی را شنید که گمشدهاش را در مسجد طلب میکند، پس وی را خاموش گردانید و سرزنشش نمود، و گفت: ما از این باز داشته شدهایم. و ابن سیرین از ابن مسعود نشنیده است. این چنین در الترغیب (167/1) آمده است. و عبدالرزاق از ابن سیرین روایت نموده، که گفت: ابی بن کعب رضی الله عنه مردی را شنید که گم شدهاش را در مسجد طلب مینماید، آن گاه بر وی خشمگین شد، آن مرد گفت: ای ابوالمنذر تو بددهان نبودی، پاسخ داد: ما به این مأمور شدهایم. این چنین در الکنز (260/4) آمده است.
عمر رضی الله عنه و بد دانستن بلند نمودن صدای آواز و فریاد و بلند خواندن شعر در مسجد
بخاری و بیهقی از سائب بن یزید روایت نمودهاند که گفت: در مسجد خواب بودم، و مردی با سنگریزه مرا زد، ناگهان متوجه شدم که عمربن خطاب رضی الله عنه است، گفت: برو و این دو مرد را نزدم بیاور و آن دو را نزدش آوردم، گفت: شما کی هستید؟ پاسخ دادند: از اهل طائف، گفت: اگر از اهل این شهر میبودید، سخت تنبیهتان میکردم!! صداهایتان را در مسجد رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بلند میکنید؟[13].
و نزد ابراهیم بن سعد در نسخهاش و ابن المبارک از سعیدبن ابراهیم از پدرش روایت است که گفت: عمربن خطاب صدای مردی را در مسجد شنید و گفت: آیا میدانی که تو در کجا هستی؟ آیا میدانی که تو در کجا هستی؟ و آن صدا را بد دید. این چنین در الکنز (260 -259/4) آمده است. عبدالرزاق، ابن ابی شیبه و بیهقی از ابن عمر رضی الله عنه روایت نمودهاند که: وقتی عمر به مسجد میرفت، در مسجد صدا مینمود: زنهار که آواز و فریاد برپا کنید! و در لفظی آمده: با صدای بلندش فریاد مینمود: از لغو در مسجد اجتناب کنید. و نزد عبدالرزاق و ابن ابی شیبه از وی روایت است که: عمر رضی الله عنه از آواز و فریاد کشیدن در مسجد نهی نموده، و گفته بود: در این مسجد ما، صداها بلند نمیشوند. این چنین در الکنز (259/4) آمده است. و مالک و بیهقی از سالم روایت نمودهاند که: عمربن الخطاب در پهلوی مسجد صحنی ساخت، و آن را بطیحاء نام گذاشت، و میگفت: کسی که میخواهد آواز و فریاد برپا کند، یا شعر بخواند و یا صدایی را بلند کند، باید به این صحن برود. این چنین در الکنز (259/4) آمده است. و عبدالرزاق از طارق بن شهاب روایت نموده، که گفت: مردی به خاطر کاری نزد عمربن خطاب آورده شد، وی فرمود: از مسجد بیرونش کنید و بعد بزنیدش. این چنین در الکنز (260/4) آمده است.
ابن مسعود رضی الله عنه و بد دانستن پشت گردانیدن به قبله مسجد
طبرانی در الکبیر از ابن مسعو د رضی الله عنه روایت نموده که: وی قومی را دید که پشتهایشان را، در میان اذان فجر و اقامت، به قبله مسجد گردانیدهاند، گفت: در میان ملائک و نمازشان حائل نشوید. هیثمی (23/2) میگوید: رجال آن ثقه دانسته شدهاند.
حابس طائی و بد دانستن نماز گزاردن در قسمت مقدم مسجد در وقت سحر
احمد و طبرانی در الکبیر از عبداللَّه بن عامر الهانی روایت نمودهاند که گفت: حابس بن سعد طائی رضی الله عنه در وقت سحر داخل مسجد گردید - وی پیامبر صل الله علیه و آله و سلم را درک نموده بود - و مردم را دید که در قسمت مقدم مسجد نماز میگزارند، گفت: ریاکارانند، سوگند به پروردگار کعبه، بترسانیدشان، کسی که ایشان را بترساند، به درستی که خدا و پیامبرش را اطاعت نموده است، آن گاه مردم سوی آنان آمدند و اخراجشان نمودند، آن گاه وی فرمود: ملائک در وقت سحر در پیش مسجد نماز میگزارند[14]. هیثمی (16/2) میگوید: در این عبداللَّه بن عامر الهانی آمده، کسی را نیافتم که وی را ذکر نموده باشد، و این را همچنان ابن عساکر و ابونعیم، چنانکه در الکنز (262/4) آمده، روایت نمودهاند، و ابن سعد (431/7) نیز مثل این را روایت کرده است.
ابن مسعود و بد دانستن نماز در عقب هر ستون در مسجد
طبرانی از مره همدانی روایت نموده، که گفت: با خود گفتم، که در عقب هر ستون مسجد کوفه دو رکعت نماز بگزارم، در حالی که نماز میخواندم، متوجه ابن مسعود رضی الله عنه در مسجد شدم، و نزدش آمدم تا وی را از امر خود خبر بدهم، فردی از من سبقت نمود، و او را از آنچه من مینمودم خبر داد، ابن مسعود گفت: اگر بداند، که خداوند جل و عز نزد نزدیکترین ستون هست، از آن تا اینکه نمازش را تمام نکند پیش نمیرود. هیثمی (16/2) میگوید: در این عطاء بن سائب آمده، که مختلط شده بود.
[1]- احتباء: نشستن بر سرین، و هر دو ساق را با دست وغیره به سینه چسبانیدن. م.
[2]- حسن. احمد (3/ 42، 43) ابن ابی شیبة (2/ 75).
[3]- سند آن ضعیف است. طبرانی (2/ 28، 4/ 106) و ابن ابی شیبة (2/ 75).
[4]- مسلم (2567).
[5]- در نص: «نخامه» استعمال شده، که آب بینی و خلط سینه و بلغم را افاده میکند. م.
[6]- بخاری (411) مسلم (547).
[7]- احمد (3/ 65) ابوخزیمة و ابوداوود (480) و آن را صحیح دانسته و ذهبی با وی موافقت نموده. آلبانی می گوید: حسن صحیح است: صحیح الترغیب (282).
[8]- گفته شده: هدف اهل مسجد است، که عبارتند از ملائک.
[9]- ضعیف. هیثمی در المجمع (7/ 291) می گوید: آن را احمد و طبرانی در الکبیر و الاوسط روایت کردهاند و در سند آن ابن لهیعة است که در وی لین (سستی) و بقیه رجال آن رجال صحیحاند. همچنین به مانند آن را از ابی بکرة روایت کرده و آن را به احمد و طبرانی ارجاع داده که در سند آن مبارک بن فضاله است که ثقه است اما تدلیس می کند و بقیه رجال آن رجال صحیحاند.
[10]- صحیح. هیثمی به مانند آن را به احمد و بزار ارجاع داده و گفته است: رجال آن ثقه هستند. (7/ 291).
[11]- هدفش اینست که: هرکس آن را دریافت صاحبش را بهسوی آن رهنمایی کند.
[12]- مسلم (569).
[13]- بخاری (470).
[14]- احمد (4/ 105، 109) ارناووط در (المسند) اسناد آن را تا حابس صحیح دانسته است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر