مساجد چرا بنا شده اند و در آن چه مىكردند
انکار اصحاب بر اعرابیی که در مسجد بول نمود و موقف پیامبر صل الله علیه و آله و سلم در مقابلش
مسلم (138/1) - لفظ هم از وی است - و طحاوی (8/1) از انس رضی الله عنه روایت نمودهاند که گفت: در حالی که ما در مسجد با رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بودیم، ناگهان بادیه نشینی آمد، و در مسجد مشغول بول کردن شد، اصحاب رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم گفتند: باز ایست، باز ایست، میگوید: پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمود: «بولش را قطع نکنید، بگذاریدش»، بنابراین وی را ترک نمودند، تا این که بول نمود، بعد از آن رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم وی را طلب نموده گفت: «این مسجدها برای چیزی از این بول و ادرار سزاوار نیست، اینها فقط برای ذکر خدا، نماز و قرائت قرآناند» - یا چنان که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم گفت:، میگوید: و مردی را از قوم امر نمود، و او دلوی از آب را آورد و بر آن ریخت[1].
قصه پیامبر صل الله علیه و آله و سلم با آنانی که نشستند و در مسجد ذکر خداوند را مینمودند
مسلم از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت نموده است، که گفت: معاویه رضی الله عنه بهسوی حلقهای در مسجد بیرون رفت و گفت: چه شما را نشانیده است؟ گفتند: نشستهایم خداوند را یاد میکنیم، گفت: شما را به خدا سوگند، آیا شما فقط به خاطر ذکر نشستهاید! گفتند: بلی فقط به خاطر ذکر نشستهایم، گفت: من شما را به سبب تهمتی سوگند ندادم، هیچ کس نزد رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم منزلت مرا نداشت، که از من کمتر از وی حدیث روایت کند[2]، رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بر حلقهای از یارانش وارد شد و گفت: «چه شما را نشانیده است؟» گفتند: نشستهایم، خداوند را یاد میکنیم، و او را بر هدایتمان به اسلام و احسان و منتش بر ما میستاییم، گفت: «شما را به خدا سوگند میدهم، که شما فقط به خاطر ذکر نشستهاید؟» گفتند: به خدا سوگند، که فقط به خاطر ذکر نشستهایم، فرمود: «من شما را به سب هیچ تهمتی بر شما سوگند ندادم، ولی جبریل نزدم آمد و به من خبر داد، که خداوند به شما بر ملائک افتخار میکند»[3]. این چنین در ریاض الصالحین (ص516) آمده، و این را هم چنین ترمذی و نسائی، چنانکه در جمع الفوائد (129/2) آمده، روایت کردهاند.
قصه پیامبر صل الله علیه و آله و سلم با سه تن و نشستنش نزد اصحاب قرآن
بخاری و مسلم از ابوواقد حارث بن عوف رضی الله عنه روایت نمودهاند که: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در حالی که در مسجد نشسته بود، و مردم همراهش بودند، ناگهان سه تن پیش آمدند، دو تن از آنان بهسوی پیامبر صل الله علیه و آله و سلم آمد، و یکیشان رفت، آن دو نزد پیامبر صل الله علیه و آله و سلم ایستادند، بعد یکی از آنان جایی را در حلقه دید و در آن نشست، و دومی در عقب آنان نشست، و سمی برگشت و رفت، هنگامی که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم فارغ گردید، گفت: «آیا شما را از این سه تن خبر ندهم؟ یکی از آنان بهسوی خدا روی آورد و خداوند جایش داد، و دیگری حیا نمود و خداوند نیز از وی حیا کرد، و دیگرشان اعراض نمود، خداوند از وی اعراض کرد»[4]. این چنین در ریاض الصالحین (ص515) آمده است. و این را همچنان مالک و ترمذی، چنانکه در جمع الفوائد (21/1) آمده، روایت کردهاند. و ابن منده، از ابوالقمراء رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: ما در مسجد رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم حلقههایی بودیم و صحبت مینمودیم، که ناگهان رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم از یکی از حجرههایش نزد ما بیرون آمدند، و بهسوی حلقهها نظر نمود، و بعد از آن نزد اصحاب قرآن نشست و گفت: «به این مجلس مأمور شدهام». این چنین در الاصابه (160/4) آمده است. و این را ابن عبدالبر در الاستیعاب (164/4) روایت نموده است. این را هم چنین ابوعمروالدانی در طبقات القراء، چنانکه در الکنز (219/1) آمده، روایت کرده است.
قول علی رضی الله عنه درباره خوانندگان قرآن
طبرانی از الأوسط از کلیب بن شهاب روایت شده است، که گفت: علی بن ابی طالب رضی الله عنه از کسانی که در مسجد قرآن را میخواندند و تعلیمش میدادند، آواز و غوغایی را شنید و گفت: خوشی باد به اینها!! اینان محبوبترین مردمان نزد رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بودند. این چنین در المجمع (166/7) آمده است. و ابن منیع این را همانند آن، چنان که در الکنز (218/1) آمده، روایت کرده است. و نزد بزار، چنانکه در المجمع (162/7) آمده، از کلیب همچنان روایت است که گفت: علی رضی الله عنه در مسجد بود - گمان میکنم که گفت: مسجد کوفه -، آن گاه صدای شدیدی را شنید و گفت: اینان کیستند؟ پاسخ داد: قومیاند، که قرآن میخوانند یا قرآن میآموزند، گفت: اینان محبوبترین مردم نزد رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بودند. هیثمی (166/7) میگوید: و در اسناد طبرانی حفص بن سلیمان غاضری آمده، و متروک میباشد، و احمد او را در روایتی ثقه دانسته و در غیر آن ضعیفش دانسته، و در اسناد بزار اسحاق بن ابراهیم ثقفی آمده، که ضعیف میباشد.
قصه ابوهریره رضی الله عنه با اهل بازار
طبرانی از الأوسط به اسناد حسن از ابوهریره رضی الله عنه روایت نموده که: وی بر بازار مدینه عبور نمود، و در آن ایستاد و گفت: ای اهل بازار، چقدر عاجز هستند؟ گفتند: چرا ای ابوهریره؟ پاسخ داد: میراث رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم تقسیم میشودو شما اینجا هستید!! آیا نمیروید که سهمتان را از آن بگیرید؟ گفتند: در کجاست؟ فرمود: در مسجد، آن گاه به سرعت بیرون رفتند، و ابوهریره برایشان ایستاد تا این که برگشتند، آن گاه به آنان گفت: شما را چه شده؟ گفتند: ای ابوهریره به مسجد رفتیم و در آن داخل شدیم، ولی در آن چیزی را ندیدیم که تقسیم شود!! ابوهریره به آنان گفت: داخل شدیم، ولی در آن چیزی را ندیدیم که تقسیم شود!! ابوهریره به آنان گفت: در مسجد هیچکسی را ندیدید؟ گفتند: بلی، قومی را دیدیم که نماز میگزاردند، و قومی را دیدیم که قرآن میخواند، و قومی را دیدیم که حلال و حرام را یاد مینمود، ابوهریره بهآنان گفت: وای بر شما!! همان میراث محمد صل الله علیه و آله و سلم است[5]. این چنین در الترغیب (66/1) آمده است.
ستایش عمر رضی الله عنه از اهل مجالس در مساجد
مروزی و ابن ابی شیبه از ابن معاویه کندی روایت نمودهاند، که گفت: از شام[6] نزد عمر رضی الله عنه آمدم، وی از من در مورد مردم پرسید و گفت: ممکن است مردی چون شتر گریزی داخل مسجد شود، اگر مجلس قومش را دید و کسانی را دید که ایشان را میشناسد، نزدشان بنشیند، گفتم: نخیر، آنجا مجلسهای مختلف است، مینشینند و خیر را میآموزند و یادش میکنند، گفت: تا وقتی همینطور باشید، به خیر و سلامتی میباشید. این چنین در الکنز (229/5) آمده است.
حرکت پیامبر صل الله علیه و آله و سلم از مسجد با یارانش بهسوی یهود
بخاری، مسلم و ابوداود از ابوهریره رضی الله عنه روایت نمودهاند که گفت: در حالی که ما روزی در مسجد قرار داشتیم، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم بیرون شد و گفت: «بهسوی یهود حرکت کنید»، بعداً پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: «اسلام بیاورید، سلامت میمانید»، گفتند: ابلاغ نمودی، گفت: «همان را میخواهم، اسلام بیاورید، سلامت میمانید»، گفتند: ابلاغ نمودی، فرمود:«همان را میخواهم»، باز آن را برای سومین باز گفت: بعد از آن فرمود: «بدانید که زمین از خدا و رسول وی است، و من میخواهم شما را از این زمین بیرون کنم، و کسی که از شما در مالش چیزی مییابد باید آن را بفروشد[7]، وگرنه بدانید که زمین از خدا و پیامبرش است»[8]. این چنین در جمع الفوائد (44/2) آمده است.
پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و گذاشتن سعدبن معاذ در مسجد هنگامی که در روز خندق مجروح گردید
بخاری و مسلم از عایشه رضی الله عنها روایت نمودهاند که گفت: سعد رضی الله عنه در روز خندق مجروح گردید، وی را مردی از قریش که به او حبان بن عرقه گفته میشد، به تیر زد، و تیر وی در شاهرگ[9] او اصابت نموده بود پیامبر صل الله علیه و آله و سلم برای او خیمه در مسجد برپا نمودم تا او را از نزدیک عیادت کند. هنگامی که از خندق برگشت سلاح را گذاشت و غسل نمود، آنگاه جبرئیل در حالی نزدش آمد که از سرش غبار میریخت وی گفت سلاح را گذاشتی، به خدا سوگند من آن را نگذاشتهام و بهسوی آنان بر. فرمود به کدام سو؟ وی بهسوی بنی قریظه اشاره نمود. آن گاه پیامبر نزد آنان رفت و آنان تابع حکم پیامبر شدند: پیامبر داوری را در بین آنان به سعد محول گردانید. سعد گفت من درباره آنان چنین حکم میکنم که جنگ جویان آنان کشته شوند و زنان و اولادشان کنیز و برده گرفته شوند، و اموالشان تقسیم گردد، هشام میگوید: پدرم برایم از عایشه رضی الله عنها خبر داد که سعد گفت: بار خدایا، تو میدانی که جهاد علیه هیچکسی در راه تو برایم محبوبتر، از جهاد علیه قومی که پیامبرت را تکذیب و اخراج نمودهاند نیست. بار خدایا، من گمان میکنم که تو جنگ را در میان ما و ایشان تمام نمودهای، و اگر از جنگ قریش چیزی باقی مانده باشد، مرا برای آنان باقی بگذار تا با ایشان در راه تو جهاد کنم، و اگر جنگ را تمام نموده باشی، این زخم را بترکان و مرگم را در آن بگردان، آن گاه وسط زخمش ترکید -، و در مسجد آنان خیمهای بود از بنی غفار - ناگهان دیدند که به طرفشان خون در جریان است، آنان گفتند: ای اهل خیمه، این چیست که از طرف شما بهسوی ما میآید؟ ناگهان دیده شد که خون از زخم سعد در جریان است، و او بر اثر آن درگذشت[10]. این چنین در جمع الفوائد (52/2) آمده است.
خواب اهل صفه و ابوذر و بعضی اصحاب در مسجد
ابن سعد در الطبقات (20/2) از یزید بن عبداللَّه بن قسیط روایت نموده است، که گفت: اصحاب صفه گروهی از یاران رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بودند که منزلی برای خود نداشتند، و در عهد رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در مسجد میخوابیدند و در سایه آن زندگی میکردند، و غیر آن مأوایی نداشتند، و رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم آنان را وقتی که نان شب فرا میرسید دعوت مینمود، و ایشان را بر اصحاب خود تقسیم میکرد، و گروهی از آنان با رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم نان شب را صرف مینمودند، تا اینکه خداوند غنا و فراخی آورد. و احمد از اسماء - یعنی دختر یزید[11] - روایت نموده که: ابوذر غفاری رضی الله عنه خدمت پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم را مینمود، و وقتی که از خدمت وی فارغ میشد، به مسجد میرفت، و همان مسجد خانهاش بود که در آن تکیه میداد، روزی رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم داخل گردید، و ابوذر را بر زمین در مسجد افتاده یافت، آن گاه رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم پاهای وی را تکان داد، تا اینکه نشست، و پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به او گفت: «آیا تو را در خواب نمیبینم؟» ابوذر گفت: ای رسول خدا پس در کجا بخوابم؟ و آیا من خانهای غیر این دارم؟ و حدیث را در امر خلافت متذکر شده[12]. هیثمی (22/2) میگوید: این را احمد روایت نموده، و طبرانی بعضی آن را در الکبیر روایت کرده است، و در آن شهر بن حوشب آمده، و درباره وی کلام است، و ثقه نیز دانسته شده. و نزد طبرانی در الأوسط از ابوذر روایت است که: وی خدمت پیامبر صل الله علیه و آله و سلم را مینمود، و وقتی از خدمتش فارغ میشد، به مسجد آمده در آن میخوابید. در این روایت نیز شهر آمده، چنانکه هیثمی گفته است، و قصههای ابوذر و غیر وی از اصحاب در بخش خواب در مسجد در مهمانی مهمانان گذشت.
و بیهقی و ابن عساکر از حسن روایت نمودهاند که: وی در مورد خواب چاشت در مسجد پرسیده شد، پاسخ داد: عثمان بن عفان رضی الله عنه را وقتی که خلیفه بود، دیدم که در وقت چاشت در مسجد میخوابید. این چنین در الکنز (261/4) آمده است. و ابن ابی شیبه از ابن عمر رضی الله عنهما روایت نموده، که گفت: ما در حالی که جوان بودیم در زمان رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در مسجد میخوابیدیم. و نزد وی هم چنین از ابن عمر رضی الله عنه روایت است که: ما نماز جماعت را میخواندیم و باز بر میگشتیم و در وقت چاشت میخوابیدیم. این چنین در الکنز (261/4) آمده است. و ابن سعد (294/3) از زهری روایت نموده، که گفت: عمربن خطاب رضی الله عنه فرمود: وقتی که یکی از شما در مسجد طولانی نشست، ایرادی ندارد که پهلویش را بر زمین بگذارد، چون این پسندیده است تا او در نشستنش خسته نشود. و عبدالرزاق از خلید ابواسحاق روایت نموده، که گفت: ابن عباس رضی الله عنهما را از خواب در مسجد پرسیدم، گفت: اگر برای نماز و طواف بخوابی اشکالی ندارد. این چنین در الکنز (261/4) آمده است.
پناه بردن پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به مسجد در وقت شدت باد و کسوف
ابن ابی الدنیا از جابر رضی الله عنه روایت نموده که: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم وقتی شبی دارای باد شدید میبود، پناه گاهش مسجد بود، تا اینکه باد آرام میشد، و وقتی در آسمان چیزی از کسوف آفتاب یا مهتاب رخ میداد، پناه بردن وی به محل نماز بود. این چنین در الکنز (289/4) آمده، و گفته: سند آن حسن است. و ابونعیم در الحلیه (312/3) از عطاء روایت نموده که: یعلی بن امیه رضی الله عنه که از اصحاب بود، ساعتی در مسجد مینشست و بدان نیت اعتکاف مینمود.
پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و جابجا کردن وفد ثقیف در مسجد
طبرانی در الکبیر از عطیه بن سفیان بن عبداللَّه رضی الله عنه روایت نموده است که گفت: وفد ثقیف در رمضان نزد رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم آمد، و او برای ایشان قبهای در مسجد برپا داشت، هنگامی که اسلام آوردند، همراه وی روزه گرفتند. هیثمی (28/2) میگوید: در این محمد بن اسحاق آمده، وی مدلس است، و این را به صورت عنعنه روایت کرده است. و نزد احمد از عثمان بن ابی عاص رضی الله عنه روایت است که: وفد ثقیف نزد پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم آمد، و او ایشان را در مسجد جای داد، تا در قلبهایشان نرمش و رقّت پیدا گردد[13]. و حدیث را، چنانکه در داستان اسلام آوردن ثقیف در باب دعوت بهسوی خدا و پیامبرش، گذشت، متذکر شده است.
اعمال پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و اصحابش در مسجد به غیر از عبادت و ذکر
طبرانی در الکبیر از عبداللَّه بن زبیر رضی الله عنهما روایت نموده است، که گفت: با رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم روزی در حالی که در مسجد بودیم گوشت بریان خوردم، پس نماز برپا شد، و همینقدر دستهایمان را در سنگریزهها پاک نمودیم. هیثمی (21/2) میگوید: در این ابن لهیعه آمده، و دربارهاش سخن است. و نزد احمد از ابن عمر رضی الله عنه روایت است که: برای پیامبر صل الله علیه و آله و سلم شربت خرما در مسجد فضیخ آورده شد، و او آن را نوشید، و آن به این سبب [مسجد فضیخ] [14] نامیده شد[15].
و نزد ابویعلی از وی روایت است که برای پیامبر صل الله علیه و آله و سلم کوزهای از شربت خرمای نارسیده آورده شد، و او در مسجد فضیح قرار داشت و آن را نوشید، و به این سبب آن مسجد فضیخ نامیده شد. هیثمی میگوید: در این عبداللَّه بن نافع آمده، که بخاری، ابوحاتم و نسائی ضعیفش دانستهاند، و ابن معین گفته: حدیثش نوشته میشود.
و قصههای تقسیم طعام و مال در باب انفاق اموال گذشت و قصه بیعت عثمان رضی الله عنه در مسجد در باب بیعت، بیعت ابوبکر رضی الله عنه در مسجد در باب اجتماع کلمه، قصه دعوت ضمام رضی الله عنه و اسلامش در مسجد، قصه اسلام کعب بن زهیر، رضی الله عنه و سروردن قصیده معروفش در مسجد در باب دعوت بهسوی خداوند و پیامبرش، نشستن اصحاب شوری برای مشورت در مسجد در باب اجتماع کلمه، نشستن اصحاب همراه رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در صبحگاهان در مسجد در باب انفاق مال، نشستن عمر رضی الله عنه در مسجد برای ضرورت مردم بعد از نمازها در خوف بر گسترش دنیا و گریه ابوبکر و اصحاب بر فراق پیامبر صل الله علیه و آله و سلم در باب چنگ زدن و متعلق بودن به دوستی خدا و دوستی پیامبرش همه در ماقبل گذشتند.
[1]- مسلم (285) در الطهارة.
[2]- یعنی کسانی که چون من نزد رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در منزل خوبی قرار داشتند، از وی احادیث زیادی روایت میکنند، و من در ضمن داشتن آن درجه و منزلت از همهشان کمتر حدیث روایت میکنم. م.
[3]- مسلم (2701) ترمذی (3380) احمد (4/ 92) نسائی (8/ 246).
[4]- بخاری (66) مسلم (2176).
[5]- حسن. منذری در الترغیب و هیثمی در المجمع (1/ 124) و آلبانی آن را در صحیح الترغیب (83) حسن دانستهاند.
[6]- سرزمین شام. م.
[7]- کسی که در مالش چیزی را مییابد، و توانایی حمل آن را ندارد، باید به فروشش برساند.
[8]- بخاری (3167) مسلم (1765) ابوداوود (3003) احمد (2/ 451).
[9]- رگی است در ذراع که رگ چهار اندام نیز میگویند، و در عربی برایش اکحل گفته میشود. م.
[10]- بخاری (463) و (4122) و مسلم (1769).
[11]- در المجمع و اصل: دختر زید آمده، که تصحیف است.
[12]- ضعیف. احمد (6/ 457) نگا: المجمع (2/ 22).
[13]- ضعیف. احمد (4/ 218).
[14]- «فضیخ» شربت خرما را گویند. م.
[15]- ضعیف. احمد (5844) ابویعلی (5733) و در سند آن عبدالله بن نافع است که بخاری و دیگران وی را ضعیف دانستهاند چنانکه مولف نیز نقل نموده.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر