توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۲ مهر ۲۵, سه‌شنبه

مساجد چرا بنا شده ‏اند و در آن چه مى‏كردند

 

مساجد چرا بنا شده ‏اند و در آن چه مى‏كردند

انکار اصحاب بر اعرابیی که در مسجد بول نمود و موقف پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  در مقابلش

مسلم (138/1) - لفظ هم از وی است - و طحاوی (8/1) از انس  رضی الله عنه  روایت نموده‏اند که گفت: در حالی که ما در مسجد با رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  بودیم، ناگهان بادیه نشینی آمد، و در مسجد مشغول بول کردن شد، اصحاب رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  گفتند: باز ایست، باز ایست، می‏گوید: پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «بولش را قطع نکنید، بگذاریدش»، بنابراین وی را ترک نمودند، تا این که بول نمود، بعد از آن رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  وی را طلب نموده گفت: «این مسجدها برای چیزی از این بول و ادرار سزاوار نیست، این‏ها فقط برای ذکر خدا، نماز و قرائت قرآن‏اند» - یا چنان که رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  گفت:، می‏گوید: و مردی را از قوم امر نمود، و او دلوی از آب را آورد و بر آن ریخت[1].

قصه پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  با آنانی که نشستند و در مسجد ذکر خداوند را می‏نمودند

مسلم از ابوسعید خدری  رضی الله عنه  روایت نموده است، که گفت: معاویه  رضی الله عنه  به‌سوی حلقه‏ای در مسجد بیرون رفت و گفت: چه شما را نشانیده است؟ گفتند: نشسته‏ایم خداوند را یاد می‏کنیم، گفت: شما را به خدا سوگند، آیا شما فقط به خاطر ذکر نشسته‏اید! گفتند: بلی فقط به خاطر ذکر نشسته‏ایم، گفت: من شما را به سبب تهمتی سوگند ندادم، هیچ کس نزد رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  منزلت مرا نداشت، که از من کمتر از وی حدیث روایت کند[2]، رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  بر حلقه‏ای از یارانش وارد شد و گفت: «چه شما را نشانیده است؟» گفتند: نشسته‏ایم، خداوند را یاد می‏کنیم، و او را بر هدایت‌مان به اسلام و احسان و منتش بر ما می‏ستاییم، گفت: «شما را به خدا سوگند می‏دهم، که شما فقط به خاطر ذکر نشسته‏اید؟» گفتند: به خدا سوگند، که فقط به خاطر ذکر نشسته‏ایم، فرمود: «من شما را به سب هیچ تهمتی بر شما سوگند ندادم، ولی جبریل نزدم آمد و به من خبر داد، که خداوند به شما بر ملائک افتخار می‏کند»[3]. این چنین در ریاض الصالحین (ص516) آمده، و این را هم چنین ترمذی و نسائی، چنانکه در جمع الفوائد (129/2) آمده، روایت کرده‏اند.

قصه پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  با سه تن و نشستنش نزد اصحاب قرآن

بخاری و مسلم از ابوواقد حارث بن عوف  رضی الله عنه  روایت نموده‏اند که: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  در حالی که در مسجد نشسته بود، و مردم همراهش بودند، ناگهان سه تن پیش آمدند، دو تن از آنان به‌سوی پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  آمد، و یکی‌شان رفت، آن دو نزد پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  ایستادند، بعد یکی از آنان جایی را در حلقه دید و در آن نشست، و دومی در عقب آنان نشست، و سمی برگشت و رفت، هنگامی که رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فارغ گردید، گفت: «آیا شما را از این سه تن خبر ندهم؟ یکی از آنان به‌سوی خدا روی آورد و خداوند جایش داد، و دیگری حیا نمود و خداوند نیز از وی حیا کرد، و دیگرشان اعراض نمود، خداوند از وی اعراض کرد»[4]. این چنین در ریاض الصالحین (ص515) آمده است. و این را همچنان مالک و ترمذی، چنانکه در جمع الفوائد (21/1) آمده، روایت کرده‏اند. و ابن منده، از ابوالقمراء  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: ما در مسجد رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  حلقه‌هایی بودیم و صحبت می‏نمودیم، که ناگهان رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  از یکی از حجره‌هایش نزد ما بیرون آمدند، و به‌سوی حلقه‏ها نظر نمود، و بعد از آن نزد اصحاب قرآن نشست و گفت: «به این مجلس مأمور شده‏ام». این چنین در الاصابه (160/4) آمده است. و این را ابن عبدالبر در الاستیعاب (164/4) روایت نموده است. این را هم چنین ابوعمروالدانی در طبقات القراء، چنانکه در الکنز (219/1) آمده، روایت کرده است.

قول علی  رضی الله عنه  درباره خوانندگان قرآن

طبرانی از الأوسط از کلیب بن شهاب روایت شده است، که گفت: علی بن ابی طالب  رضی الله عنه  از کسانی که در مسجد قرآن را می‏خواندند و تعلیمش می‏دادند، آواز و غوغایی را شنید و گفت: خوشی باد به این‏ها!! اینان محبوب‏ترین مردمان نزد رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  بودند. این چنین در المجمع (166/7) آمده است. و ابن منیع این را همانند آن، چنان که در الکنز (218/1) آمده، روایت کرده است. و نزد بزار، چنانکه در المجمع (162/7) آمده، از کلیب همچنان روایت است که گفت: علی  رضی الله عنه  در مسجد بود - گمان می‏کنم که گفت: مسجد کوفه -، آن گاه صدای شدیدی را شنید و گفت: اینان کیستند؟ پاسخ داد: قومی‌اند، که قرآن می‏خوانند یا قرآن می‏آموزند، گفت: اینان محبوب‏ترین مردم نزد رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  بودند. هیثمی (166/7) می‏گوید: و در اسناد طبرانی حفص بن سلیمان غاضری آمده، و متروک می‏باشد، و احمد او را در روایتی ثقه دانسته و در غیر آن ضعیفش دانسته، و در اسناد بزار اسحاق بن ابراهیم ثقفی آمده، که ضعیف می‏باشد.

قصه ابوهریره  رضی الله عنه  با اهل بازار

طبرانی از الأوسط به اسناد حسن از ابوهریره  رضی الله عنه  روایت نموده که: وی بر بازار مدینه عبور نمود، و در آن ایستاد و گفت: ای اهل بازار، چقدر عاجز هستند؟ گفتند: چرا ای ابوهریره؟ پاسخ داد: میراث رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  تقسیم می‏شودو شما اینجا هستید!! آیا نمی‏روید که سهم‌تان را از آن بگیرید؟ گفتند: در کجاست؟ فرمود: در مسجد، آن گاه به سرعت بیرون رفتند، و ابوهریره برای‌شان ایستاد تا این که برگشتند، آن گاه به آنان گفت: شما را چه شده؟ گفتند: ای ابوهریره به مسجد رفتیم و در آن داخل شدیم، ولی در آن چیزی را ندیدیم که تقسیم شود!! ابوهریره به آنان گفت: داخل شدیم، ولی در آن چیزی را ندیدیم که تقسیم شود!! ابوهریره به آنان گفت: در مسجد هیچکسی را ندیدید؟ گفتند: بلی، قومی را دیدیم که نماز می‏گزاردند، و قومی را دیدیم که قرآن می‏خواند، و قومی را دیدیم که حلال و حرام را یاد می‏نمود، ابوهریره به‏آنان گفت: وای بر شما!! همان میراث محمد  صل الله علیه و آله و سلم  است[5]. این چنین در الترغیب (66/1) آمده است.

ستایش عمر  رضی الله عنه  از اهل مجالس در مساجد

مروزی و ابن ابی شیبه از ابن معاویه کندی روایت نموده‏اند، که گفت: از شام[6] نزد عمر  رضی الله عنه  آمدم، وی از من در مورد مردم پرسید و گفت: ممکن است مردی چون شتر گریزی داخل مسجد شود، اگر مجلس قومش را دید و کسانی را دید که ایشان را می‏شناسد، نزد‌شان بنشیند، گفتم: نخیر، آنجا مجلس‏های مختلف است، می‏نشینند و خیر را می‏آموزند و یادش می‏کنند، گفت: تا وقتی همینطور باشید، به خیر و سلامتی می‏باشید. این چنین در الکنز (229/5) آمده است.

حرکت پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  از مسجد با یارانش به‌سوی یهود

بخاری، مسلم و ابوداود از ابوهریره  رضی الله عنه  روایت نموده‏اند که گفت: در حالی که ما روزی در مسجد قرار داشتیم، پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  بیرون شد و گفت: «به‌سوی یهود حرکت کنید»، بعداً پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «اسلام بیاورید، سلامت می‏مانید»، گفتند: ابلاغ نمودی، گفت: «همان را می‏خواهم، اسلام بیاورید، سلامت می‏مانید»، گفتند: ابلاغ نمودی، فرمود:«همان را می‏خواهم»، باز آن را برای سومین باز گفت: بعد از آن فرمود: «بدانید که زمین از خدا و رسول وی است، و من می‏خواهم شما را از این زمین بیرون کنم، و کسی که از شما در مالش چیزی می‏یابد باید آن را بفروشد[7]، وگرنه بدانید که زمین از خدا و پیامبرش است»[8]. این چنین در جمع الفوائد (44/2) آمده است.

پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  و گذاشتن سعدبن معاذ در مسجد هنگامی که در روز خندق مجروح گردید

بخاری و مسلم از عایشه  رضی الله عنها  روایت نموده‏اند که گفت: سعد  رضی الله عنه  در روز خندق مجروح گردید، وی را مردی از قریش که به او حبان بن عرقه گفته می‏شد، به تیر زد، و تیر وی در شاهرگ[9] او اصابت نموده بود پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  برای او خیمه در مسجد برپا نمودم تا او را از نزدیک عیادت کند. هنگامی که از خندق برگشت سلاح را گذاشت و غسل نمود، آنگاه جبرئیل در حالی نزدش آمد که از سرش غبار می‏ریخت وی گفت سلاح را گذاشتی، به خدا سوگند من آن را نگذاشته‏ام و به‌سوی آنان بر. فرمود به کدام سو؟ وی به‌سوی بنی قریظه اشاره نمود. آن گاه پیامبر نزد آنان رفت و آنان تابع حکم پیامبر شدند: پیامبر داوری را در بین آنان به سعد محول گردانید. سعد گفت من درباره آنان چنین حکم می‏کنم که جنگ جویان آنان کشته شوند و زنان و اولادشان کنیز و برده گرفته شوند، و اموال‌شان تقسیم گردد، هشام می‏گوید: پدرم برایم از عایشه  رضی الله عنها  خبر داد که سعد گفت: بار خدایا، تو می‏دانی که جهاد علیه هیچکسی در راه تو برایم محبوب‏تر، از جهاد علیه قومی که پیامبرت را تکذیب و اخراج نموده‏اند نیست. بار خدایا، من گمان می‏کنم که تو جنگ را در میان ما و ایشان تمام نموده‏ای، و اگر از جنگ قریش چیزی باقی مانده باشد، مرا برای آنان باقی بگذار تا با ایشان در راه تو جهاد کنم، و اگر جنگ را تمام نموده باشی، این زخم را بترکان و مرگم را در آن بگردان، آن گاه وسط زخمش ترکید -، و در مسجد آنان خیمه‏ای بود از بنی غفار - ناگهان دیدند که به طرف‌شان خون در جریان است، آنان گفتند: ای اهل خیمه، این چیست که از طرف شما به‌سوی ما می‏آید؟ ناگهان دیده شد که خون از زخم سعد در جریان است، و او بر اثر آن درگذشت[10]. این چنین در جمع الفوائد (52/2) آمده است.

خواب اهل صفه و ابوذر و بعضی اصحاب در مسجد

ابن سعد در الطبقات (20/2) از یزید بن عبداللَّه بن قسیط روایت نموده است، که گفت: اصحاب صفه گروهی از یاران رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  بودند که منزلی برای خود نداشتند، و در عهد رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  در مسجد می‏خوابیدند و در سایه آن زندگی می‏کردند، و غیر آن مأوایی نداشتند، و رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آنان را وقتی که نان شب فرا می‏رسید دعوت می‏نمود، و ایشان را بر اصحاب خود تقسیم می‏کرد، و گروهی از آنان با رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  نان شب را صرف می‏نمودند، تا اینکه خداوند غنا و فراخی آورد. و احمد از اسماء - یعنی دختر یزید[11] - روایت نموده که: ابوذر غفاری  رضی الله عنه  خدمت پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  را می‏نمود، و وقتی که از خدمت وی فارغ می‏شد، به مسجد می‏رفت، و همان مسجد خانه‏اش بود که در آن تکیه می‏داد، روزی رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  داخل گردید، و ابوذر را بر زمین در مسجد افتاده یافت، آن گاه رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  پاهای وی را تکان داد، تا اینکه نشست، و پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به او گفت: «آیا تو را در خواب نمی‏بینم؟» ابوذر گفت: ای رسول خدا پس در کجا بخوابم؟ و آیا من خانه‏ای غیر این دارم؟ و حدیث را در امر خلافت متذکر شده[12]. هیثمی (22/2) می‏گوید: این را احمد روایت نموده، و طبرانی بعضی آن را در الکبیر روایت کرده است، و در آن شهر بن حوشب آمده، و درباره وی کلام است، و ثقه نیز دانسته شده. و نزد طبرانی در الأوسط از ابوذر روایت است که: وی خدمت پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  را می‏نمود، و وقتی از خدمتش فارغ می‏شد، به مسجد آمده در آن می‏خوابید. در این روایت نیز شهر آمده، چنانکه هیثمی گفته است، و قصه‏های ابوذر و غیر وی از اصحاب در بخش خواب در مسجد در مهمانی مهمانان گذشت.

و بیهقی و ابن عساکر از حسن روایت نموده‏اند که: وی در مورد خواب چاشت در مسجد پرسیده شد، پاسخ داد: عثمان بن عفان  رضی الله عنه  را وقتی که خلیفه بود، دیدم که در وقت چاشت در مسجد می‏خوابید. این چنین در الکنز (261/4) آمده است. و ابن ابی شیبه از ابن عمر  رضی الله عنهما  روایت نموده، که گفت: ما در حالی که جوان بودیم در زمان رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  در مسجد می‏خوابیدیم. و نزد وی هم چنین از ابن عمر  رضی الله عنه  روایت است که: ما نماز جماعت را می‏خواندیم و باز بر می‏گشتیم و در وقت چاشت می‏خوابیدیم. این چنین در الکنز (261/4) آمده است. و ابن سعد (294/3) از زهری روایت نموده، که گفت: عمربن خطاب  رضی الله عنه  فرمود: وقتی که یکی از شما در مسجد طولانی نشست، ایرادی ندارد که پهلویش را بر زمین بگذارد، چون این پسندیده است تا او در نشستنش خسته نشود. و عبدالرزاق از خلید ابواسحاق روایت نموده، که گفت: ابن عباس  رضی الله عنهما  را از خواب در مسجد پرسیدم، گفت: اگر برای نماز و طواف بخوابی اشکالی ندارد. این چنین در الکنز (261/4) آمده است.

پناه بردن پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  به مسجد در وقت شدت باد و کسوف

ابن ابی الدنیا از جابر  رضی الله عنه  روایت نموده که: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  وقتی شبی دارای باد شدید می‏بود، پناه گاهش مسجد بود، تا اینکه باد آرام می‏شد، و وقتی در آسمان چیزی از کسوف آفتاب یا مهتاب رخ می‏داد، پناه بردن وی به محل نماز بود. این چنین در الکنز (289/4) آمده، و گفته: سند آن حسن است. و ابونعیم در الحلیه (312/3) از عطاء روایت نموده که: یعلی بن امیه  رضی الله عنه  که از اصحاب بود، ساعتی در مسجد می‏نشست و بدان نیت اعتکاف می‏نمود.

 

پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  و جابجا کردن وفد ثقیف در مسجد

طبرانی در الکبیر از عطیه بن سفیان بن عبداللَّه  رضی الله عنه  روایت نموده است که گفت: وفد ثقیف در رمضان نزد رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آمد، و او برای ایشان قبه‏ای در مسجد برپا داشت، هنگامی که اسلام آوردند، همراه وی روزه گرفتند. هیثمی (28/2) می‏گوید: در این محمد بن اسحاق آمده، وی مدلس است، و این را به صورت عنعنه روایت کرده است. و نزد احمد از عثمان بن ابی عاص  رضی الله عنه  روایت است که: وفد ثقیف نزد پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آمد، و او ایشان را در مسجد جای داد، تا در قلب‏هایشان نرمش و رقّت پیدا گردد[13]. و حدیث را، چنانکه در داستان اسلام آوردن ثقیف در باب دعوت به‌سوی خدا و پیامبرش، گذشت، متذکر شده است.

اعمال پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  و اصحابش در مسجد به غیر از عبادت و ذکر

طبرانی در الکبیر از عبداللَّه بن زبیر  رضی الله عنهما  روایت نموده است، که گفت: با رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  روزی در حالی که در مسجد بودیم گوشت بریان خوردم، پس نماز برپا شد، و همینقدر دست‏هایمان را در سنگریزه‏ها پاک نمودیم. هیثمی (21/2) می‏گوید: در این ابن لهیعه آمده، و درباره‏اش سخن است. و نزد احمد از ابن عمر  رضی الله عنه  روایت است که: برای پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  شربت خرما در مسجد فضیخ آورده شد، و او آن را نوشید، و آن به این سبب [مسجد فضیخ] [14] نامیده شد[15].

و نزد ابویعلی از وی روایت است که برای پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  کوزه‏ای از شربت خرمای نارسیده آورده شد، و او در مسجد فضیح قرار داشت و آن را نوشید، و به این سبب آن مسجد فضیخ نامیده شد. هیثمی می‏گوید: در این عبداللَّه بن نافع آمده، که بخاری، ابوحاتم و نسائی ضعیفش دانسته‏اند، و ابن معین گفته: حدیثش نوشته می‏شود.

و قصه‏های تقسیم طعام و مال در باب انفاق اموال گذشت و قصه بیعت عثمان  رضی الله عنه  در مسجد در باب بیعت، بیعت ابوبکر  رضی الله عنه  در مسجد در باب اجتماع کلمه، قصه دعوت ضمام  رضی الله عنه  و اسلامش در مسجد، قصه اسلام کعب بن زهیر،  رضی الله عنه  و سروردن قصیده معروفش در مسجد در باب دعوت به‌سوی خداوند و پیامبرش، نشستن اصحاب شوری برای مشورت در مسجد در باب اجتماع کلمه، نشستن اصحاب همراه رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  در صبحگاهان در مسجد در باب انفاق مال، نشستن عمر  رضی الله عنه  در مسجد برای ضرورت مردم بعد از نمازها در خوف بر گسترش دنیا و گریه ابوبکر و اصحاب بر فراق پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  در باب چنگ زدن و متعلق بودن به دوستی خدا و دوستی پیامبرش همه در ماقبل گذشتند.



[1]- مسلم (285) در الطهارة.

[2]- یعنی کسانی که چون من نزد رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  در منزل خوبی قرار داشتند، از وی احادیث زیادی روایت می‏کنند، و من در ضمن داشتن آن درجه و منزلت از همه‌شان کمتر حدیث روایت می‏کنم. م.

[3]- مسلم (2701) ترمذی (3380) احمد (4/ 92) نسائی (8/ 246).

[4]- بخاری (66) مسلم (2176).

[5]- حسن. منذری در الترغیب و هیثمی در المجمع (1/ 124) و آلبانی آن را در صحیح الترغیب (83) حسن دانسته‌اند.

[6]- سرزمین شام. م.

[7]- کسی که در مالش چیزی را می‏یابد، و توانایی حمل آن را ندارد، باید به فروشش برساند.

[8]- بخاری (3167) مسلم (1765) ابوداوود (3003) احمد (2/ 451).

[9]- رگی است در ذراع که رگ چهار اندام نیز می‏گویند، و در عربی برایش اکحل گفته می‏شود. م.

[10]- بخاری (463) و (4122) و مسلم (1769).

[11]- در المجمع و اصل: دختر زید آمده، که تصحیف است.

[12]- ضعیف. احمد (6/ 457) نگا: المجمع (2/ 22).

[13]- ضعیف. احمد (4/ 218).

[14]- «فضیخ» شربت خرما را گویند. م.

[15]- ضعیف. احمد (5844) ابویعلی (5733) و در سند آن عبدالله بن نافع است که بخاری و دیگران وی را ضعیف دانسته‌اند چنانکه مولف نیز نقل نموده.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...