نماز انس رضی الله عنه به خاطر حاجت و برطرف شدن حاجتش
ابن سعد (21/7) از ثمامه بن عبداللَّه روایت نموده، که گفت: باغبان انس رضی الله عنه در تابستان نزدش آمد، و از بیآبی شکایت نمود، آن گاه انس آب خواست و وضو نمود و نماز گزارد، بعد از آن گفت: آیا چیزی را میبینی؟ گفت: نه چیزی را میبینم، میافزاید: باز داخل شد و نماز گزارد، و بار سوم - یا چهارم - گفت: ببین، پاسخ داد: ابری را به اندازه بال پرنده میبینم، میگوید: باز شروع به نماز گزاردن و دعا نمود، تا اینکه همان دهقان نزدش آمد و گفت: آسمان را ابر فرا گرفت و بارید، انس گفت: اسبی را که بشربن شغاف فرستاده سوار شو، و ببین که باران به کجا رسیده است؟ میگوید: آن را سوار گردید و دید، میافزاید: و دریافت که باران از قصرهای مسیرین و قصر غضبان تجاوز ننموده است.
نماز پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به خاطر شفای علی و شفای علی به آن
ابن ابی عاصم، ابن جریر - که صحیحش دانسته -، طبرانی در الأوسط و ابن شاهین در السنۀ از علی رضی الله عنه روایت نمودهاند که گفت: دچار دردی شدم، و نزد پیامبر صل الله علیه و آله و سلم آمدم، و مرا در کنار خویش قرار داد، و به نماز خواندن شروع کرد، و گوشه جامهاش را بر روی من انداخت، بعد از آن گفت: «ای پسر ابوطالب تندرست شدی و تو مشکلی نداری، از خداوند هر چه برای خود خواستهام، مثل آن را برای تو هم خواستهام، و از خداوند هر چه خواستم آن را به من داده است، مگر اینکه به من گفته شد: بعد از تو دیگر نبی نیست»، (آن گاه برخاستم) و انگار که هیچ مریض نشده بودم. این چنین در المنتخب (43/5) آمده است.
قبول شدن دعای صحابی جلیل القدر ابومعلق وقتی که دزدی خواست او را به قتل برساند
ابن ابی الدنیا در کتاب مجابی الدعوة از انس بن مالک رضی الله عنه روایت نموده است، که گفت: مردی از اصحاب رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم که ابومعلق نامیده میشد، و تاجر بود، با مال خودش و دیگران تجارت مینمود، وی فردی عابد و پرهیزگار بود، باری بیرون رفت و دزدی که سلاح بر تن داشت با او روبرو گردید و گفت: متاعت را بگذار که میکشمت، گفت: اگر مال میخواهی در خدمتت است، گفت: جز خونت را نمیخواهم، ابومعلق گفت: پس بگذار نماز بخوانم، گفت: آنقدری که میخواهی بخوان. آن گاه وضو ساخت و بعد از آن دو رکعت نماز گزارد، و چنین دعا نمود: «يا ودود يا ذالعرش الـمجيد، يا فعالا لـما يريد، اسالك بعزتك التي لا ترام، وملكك الذي لا يضام، وبنورك الذي ملأ اركان عرشك آن تكفيني شر هذا اللص، يا مغيث اغثنى». ترجمه: «ای ودود، و ای صاحب عرش بزرگ، ای کننده آنچه بخواهد، تو را به بزرگی و عزتت که قصد کرده نمیشود، و به پادشاهیت که مزاحمت کرده نمیشود، و به نورت که اطراف عرشت را پر نموده، سوال میکنم که شر این دزد را از من دفع کنی، ای فریادرس به فریادم برس». این را سه بار گفت، ناگهان متوجه شد سوارکاری که حربهای در دست دارد، حربهاش را تا برابر هر دو گوشش بلند کرده است، وی دزد را زد و به قتل رسانید، و آن گاه بهسوی تاجر آمد، تاجر پرسید: تو کیستی؟ که خداوند توسط تو به فریادم رسید، گفت: من ملکی از اهل آسمان چهارم هستم، هنگامی که دعا نمودی، صدای دروازههای آسمان را شنیدم، باز برای دومین بار دعا نمودی، آن گاه ضجهای را از اهل آسمان شنیدم، باز سومین بار دعا نمودی، آن گاه گفته شد: دعای مصیبت زده است، و من از خداوند خواستم که قتل آن را به عهده من بسپارد، بعد از آن همان ملک گفت: مژده بادا برایت و بدان، که کسی وضو بکند، و چهار رکعت نماز بگذارد، و به این دعاء دعاء نماید، دعایش قبول و پاسخ داده میشود، خواه در مصیبت باشد یا بدون مصیبت». ابوموسی این را در کتاب الوظائف، به صورت کاملش روایت نموده. این چنین در الاصابه (182/4) آمده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر