قول عمر رضی الله عنه درباره گوشه نشینى
ابن ابی شیبه، احمد در الزهد و ابن ابی الدنیا در العزله از عمر رضی الله عنه روایت نمودهاند که گفت: گوشه نشینی راحتی است از اختلاط بدها. و نزد احمد در الزهد،نزد ابن حبان در الروضة و نزد عسکری در المواعظ از عمر رضی الله عنه روایت است که گفت: سهم خود را از گوشه نشینی بگیرید[1]. و ابن المبارک این را در کتاب الرقائق از عمر به مانند آن[2]، روایت کرده است، و دینوری از معافی بن عمران روایت نموده که: عمربن الخطاب از نزد قومی عبور نمود، که مردی را که در [حدی از حدود] خدا گرفته شده بود تعقیب مینمودند، آن گاه گفت: خوشی مبادا به این رویها جز در شر دیده نمیشوند[3].
قول ابن مسعود درباره گوشه نشینى و وصیتش به مردى و به فرزندش در این مورد
طبرانی از عدسه طائی روایت نموده، که گفت: در سرف[4] بودم، و عبداللَّه رضی الله عنه نزد ما آمد، آن گاه اهلم مرا با چیزهایی نزد وی فرستاد، و بچه هایی از ما که در شترچرانی بودند از فاصله، چهار شب پرندهای را آوردند، و من آن را نزد وی بردم، هنگامی که آن را نزدش بردم، از من پرسید: این پرنده را از کجا آوردی؟ میگوید: گفتم: بچه هایی از ما که در شترچرانی بودند از مسیر چهار شب آوردهاند، عبداللَّه گفت: دوست دارم در جایی باشم که این پرنده شکار شده، و با هیچ کس در مورد چیزی صحبت نکنم، و با من صحبت نکند، تا اینکه به خداوند جل جلاله بپیوندم[5]. و نزد ابونعیم[6] از قاسم روایت است که گفت: مردی به عبداللَّه گفت: (ای ابوعبدالرحمن) توصیهام کن، گفت: در خانهات بنشین، زبانت را نگه دار، و بر یاد گناهت گریه کن. و نزد طبرانی از اسماعیل بن ابی خالد روایت است که گفت: ابن مسعود پسرش ابوعبیده را به سه کلمه توصیه نمود: ای پسرم، تو را به ترس خدا توصیه میکنم، باید خانه ات تو را جای بدهد و بر یاد گناهت گریه کن[7].
رغبت و علاقمندى حذیفه، ابن عباس، ابوالجهم و ابودرداء در گوشه نشینى
حاکم از حذیفه رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: دوست دارم کسی میداشتم که به کارهای من رسیدگی مینمود، و خودم درم را تا پیوستنم به خدا میبستم، که هیچ کسی بر من داخل نمیشد، و من هم بهسوی آنها بیرون نمیشدم[8]. و ابن ابی الدنیا در العزله از مالک از مردی از ابن عباس رضی الله عنهما روایت نموده، که گفت: اگر ترس وسواس نمیبود، به شهری میرفتم که در آن شناخته نمیشدم و دوستی برایم نمیبود، چون مردم را فقط مردم فاسد میکند[9]. و ابن ابی الدنیا در العزله از مالک روایت نموده، که گفت: از یحیی بن سعید شنیدم که گفت: ابوالجهم (بن) حارث بن صمه رضی الله عنه با انصار مجالست نداشت، و وقتی که تنهایی برایش ذکر میشد، میگفت: اختلاط با مردم از تنهایی بدتر است[10]. و ابن عساکر از ابوالدرداء رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: نیکوترین صومعه مرد مسلمان خانهاش است، در آن نفسش، چشمش و فرجش را نگه میدارد، و زنهار که شما در بازار بنشینید، چون نشستن در بازار در لهو و لغو میاندازد[11].
گوشه نشینى معاذبن حبل رضی الله عنه
طبرانی از عبداللَّه بن عمرو رضی الله عنهما روایت نموده که: وی از کنار معاذ بن جبل رضی الله عنه در حالی عبور نمود، که وی بر دروازهاش ایستاده بود و به دستش اشاره مینمود، گویی که با خودش صحبت میکند، عبداللَّه بن عمرو به او گفت: ای ابوعبدالرحمن تو را چه شده که با خود صحبت میکنی؟ گفت: چیزی نشدهام، ولی دشمن خدا[12] میخواهد مرا از آنچه از رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم شنیدم بازگرداند؟ گفت[13]: همه عمرت در خانهات رنج میکشی؟! آیا بهسوی مجلس بیرون نمیشوی؟ و من از رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم شنیدم که میگفت: «کسی که در راه خدا بیرون رود در حمایت خداوند میباشد، و کسی که مریضی را عیادت نماید در حمایت خداوند جل جلاله میباشد، و کسی که بامداد یا غروب به مسجد برود، در ذمه خداوند جل جلاله میباشد، و کسی که نزد امامی به خاطر تقویت و عزت نمودن وی برود، در ذمه خداوند جل جلاله میباشد، و کسی که در خانهاش بنشیند و هیچ کس را به بدی غیبت نکند، در ذمه خداوند جل جلاله میباشد»، دشمن خدا میخواهد مرا از خانهام بهسوی مجلس بیرون کند[14]. هیثمی (304/10) میگوید: این را طبرانی در الأوسط و الکبیر به مانند آن به اختصار روایت نموده، و بزار هم روایت کرده، و رجال احمد رجال صحیحاند، غیر ابن لهیعه که حدیثش در ضمن ضعفش حسن است.
[1]- این چنین در الکنز (159/2) آمده است.
[2]- چنان درفتح الباری (262/11) آمده.
[3]- این چنین در الکنز (159/2) آمده است.
[4]- اسم جایی است در نزدیکی مکه.
[5]- هیثمی (304/10) میگوید: رجال آن رجال صحیحاند، غیرعدسه طائی که ثقه میباشد، و ابن عساکر این را به معنای آن به اختصار از ابن مسعود، چنان که در الکنز (159/2) آمده، روایت نموده است.
[6]- الحلیه (135/1).
[7]- هیثمی (299/10) میگوید: این را طبرانی به دو اسناد روایت نموده، و رجال یکی از آنها رجال صحیحاند.
[8]- این چنین در الکنز (159/2) آمده است، و ابونعیم در الحلیه (278/1) از وی به مانند این را روایت کرده است.
[9]- این چنین در الکنز (159/2) آمده است.
[10]- این چنین در الکنز (159/2) آمده است.
[11]- این چنین در الکنز (159/2) آمده است.
[12]- هدف از دشمن خدا شیطان است.
[13]- شیطان.
[14]- ضعیف. طبرانی (8/ 150) ابن عساکر (6/ 348) در آن ابن لهیعه است که ضعیف است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر