توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۲ آبان ۵, جمعه

گوشه نشينى

 

گوشه نشينى

قول عمر  رضی الله عنه  درباره گوشه نشینى

ابن ابی شیبه، احمد در الزهد و ابن ابی الدنیا در العزله از عمر  رضی الله عنه  روایت نموده‏اند که گفت: گوشه نشینی راحتی است از اختلاط بدها. و نزد احمد در الزهد،نزد ابن حبان در الروضة و نزد عسکری در المواعظ از عمر  رضی الله عنه  روایت است که گفت: سهم خود را از گوشه نشینی بگیرید[1]. و ابن المبارک این را در کتاب الرقائق از عمر به مانند آن[2]، روایت کرده است، و دینوری از معافی بن عمران روایت نموده که: عمربن الخطاب از نزد قومی عبور نمود، که مردی را که در [حدی از حدود] خدا گرفته شده بود تعقیب می‏نمودند، آن گاه گفت: خوشی مبادا به این روی‏ها جز در شر دیده نمی‏شوند[3].

قول ابن مسعود درباره گوشه نشینى و وصیتش به مردى و به فرزندش در این مورد

طبرانی از عدسه طائی روایت نموده، که گفت: در سرف[4] بودم، و عبداللَّه  رضی الله عنه  نزد ما آمد، آن گاه اهلم مرا با چیزهایی نزد وی فرستاد، و بچه هایی از ما که در شترچرانی بودند از فاصله، چهار شب پرنده‏ای را آوردند، و من آن را نزد وی بردم، هنگامی که آن را نزدش بردم، از من پرسید: این پرنده را از کجا آوردی؟ می‏گوید: گفتم: بچه هایی از ما که در شترچرانی بودند از مسیر چهار شب آورده‏اند، عبداللَّه گفت: دوست دارم در جایی باشم که این پرنده شکار شده، و با هیچ کس در مورد چیزی صحبت نکنم، و با من صحبت نکند، تا اینکه به خداوند  جل جلاله بپیوندم[5]. و نزد ابونعیم[6] از قاسم روایت است که گفت: مردی به عبداللَّه گفت: (ای ابوعبدالرحمن) توصیه‏ام کن، گفت: در خانه‏ات بنشین، زبانت را نگه دار، و بر یاد گناهت گریه کن. و نزد طبرانی از اسماعیل بن ابی خالد روایت است که گفت: ابن مسعود پسرش ابوعبیده را به سه کلمه توصیه نمود: ای پسرم، تو را به ترس خدا توصیه می‏کنم، باید خانه ات تو را جای بدهد و بر یاد گناهت گریه کن[7].

رغبت و علاقمندى حذیفه، ابن عباس، ابوالجهم و ابودرداء در گوشه نشینى

حاکم از حذیفه  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: دوست دارم کسی می‏داشتم که به کارهای من رسیدگی می‏نمود، و خودم درم را تا پیوستنم به خدا می‏بستم، که هیچ کسی بر من داخل نمی‏شد، و من هم به‌سوی آن‏ها بیرون نمی‏شدم[8]. و ابن ابی الدنیا در العزله از مالک از مردی از ابن عباس  رضی الله عنهما  روایت نموده، که گفت: اگر ترس وسواس نمی‏بود، به شهری می‏رفتم که در آن شناخته نمی‏شدم و دوستی برایم نمی‏بود، چون مردم را فقط مردم فاسد می‏کند[9]. و ابن ابی الدنیا در العزله از مالک روایت نموده، که گفت: از یحیی بن سعید شنیدم که گفت: ابوالجهم (بن) حارث بن صمه  رضی الله عنه  با انصار مجالست نداشت، و وقتی که تنهایی برایش ذکر می‏شد، می‏گفت: اختلاط با مردم از تنهایی بدتر است[10]. و ابن عساکر از ابوالدرداء  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: نیکوترین صومعه مرد مسلمان خانه‏اش است، در آن نفسش، چشمش و فرجش را نگه می‏دارد، و زنهار که شما در بازار بنشینید، چون نشستن در بازار در لهو و لغو می‏اندازد[11].

گوشه نشینى معاذبن حبل  رضی الله عنه

طبرانی از عبداللَّه بن عمرو  رضی الله عنهما  روایت نموده که: وی از کنار معاذ بن جبل  رضی الله عنه  در حالی عبور نمود، که وی بر دروازه‏اش ایستاده بود و به دستش اشاره می‏نمود، گویی که با خودش صحبت می‏کند، عبداللَّه بن عمرو به او گفت: ای ابوعبدالرحمن تو را چه شده که با خود صحبت می‏کنی؟ گفت: چیزی نشده‏ام، ولی دشمن خدا[12] می‏خواهد مرا از آنچه از رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  شنیدم بازگرداند؟ گفت[13]: همه عمرت در خانه‏ات رنج می‏کشی؟! آیا به‌سوی مجلس بیرون نمی‏شوی؟ و من از رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  شنیدم که می‏گفت: «کسی که در راه خدا بیرون رود در حمایت خداوند می‏باشد، و کسی که مریضی را عیادت نماید در حمایت خداوند  جل جلاله می‏باشد، و کسی که بامداد یا غروب به مسجد برود، در ذمه خداوند  جل جلاله می‏باشد، و کسی که نزد امامی به خاطر تقویت و عزت نمودن وی برود، در ذمه خداوند  جل جلاله می‏باشد، و کسی که در خانه‏اش بنشیند و هیچ کس را به بدی غیبت نکند، در ذمه خداوند  جل جلاله می‏باشد»، دشمن خدا می‏خواهد مرا از خانه‏ام به‌سوی مجلس بیرون کند[14]. هیثمی (304/10) می‏گوید: این را طبرانی در الأوسط و الکبیر به مانند آن به اختصار روایت نموده، و بزار هم روایت کرده، و رجال احمد رجال صحیح‏اند، غیر ابن لهیعه که حدیثش در ضمن ضعفش حسن است.

 



[1]- این چنین در الکنز (159/2) آمده است.

[2]- چنان درفتح الباری (262/11) آمده.

[3]- این چنین در الکنز (159/2) آمده است.

[4]- اسم جایی است در نزدیکی مکه.

[5]- هیثمی (304/10) می‏گوید: رجال آن رجال صحیح‏اند، غیرعدسه طائی که ثقه می‏باشد، و ابن عساکر این را به معنای آن به اختصار از ابن مسعود، چنان که در الکنز (159/2) آمده، روایت نموده است.

[6]- الحلیه (135/1).

[7]- هیثمی (299/10) می‏گوید: این را طبرانی به دو اسناد روایت نموده، و رجال یکی از آن‏ها رجال صحیح‏اند.

[8]- این چنین در الکنز (159/2) آمده است، و ابونعیم در الحلیه (278/1) از وی به مانند این را روایت کرده است.

[9]- این چنین در الکنز (159/2) آمده است.

[10]- این چنین در الکنز (159/2) آمده است.

[11]- این چنین در الکنز (159/2) آمده است.

[12]- هدف از دشمن خدا شیطان است.

[13]- شیطان.

[14]- ضعیف. طبرانی (8/ 150) ابن عساکر (6/ 348) در آن ابن لهیعه است که ضعیف است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...