توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۲ مهر ۲۵, سه‌شنبه

انكار و تشديد بر كسى كه به علم ديگرى غير آنچه پيامبر صل الله علیه و آله و سلم آورده اشتغال ورزد

 

انكار و تشديد بر كسى كه به علم ديگرى غير آنچه پيامبر  صل الله علیه و آله و سلم  آورده اشتغال ورزد

انکار و ناخوشایندی پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  بر قومی که این عمل را نمودند

ابن عبدالبر در جامع بیان العلم (40/2) از عمروبن یحیی بن جعده روایت نموده، که گفت: کتابی که در استخوان شانه نوشته شده بود برای پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  آورده شد، وی فرمود: «برای یک قومی همینقدر حماقت - یا گمراهی - کافی است، که از آنچه نبی‌شان برای آنان آورده، به نبیی غیر نبی‌شان یا کتابی غیر کتاب‌شان میل نموده و روی آورند»، آن گاه خداوند  جل جلاله نازل فرمود:

﴿أَوَ لَمۡ يَكۡفِهِمۡ أَنَّآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ يُتۡلَىٰ [العنکبوت: 51].

ترجمه: «آیا این برای‌شان کفایت نکرد، که ما قرآن را برایت نازل نمودیم و برای آنان تلاوت می‏شود»[1].

انکار عمر  رضی الله عنه  به کسى که کتاب دانيال را نوشته بود و قصه‏اش در اين باره با پيامبر  صل الله علیه و آله و سلم

ابویعلی از خالد بن عرفطه روایت نموده، که گفت: نزد عمر  رضی الله عنه  نشسته بودم، که مردی از عبدالقیس آورده شد، و مسکن وی در شوش[2] بود، عمر به او گفت: تو فلان بن فلان عبدی هستی؟ گفت: آری، آن گاه وی را با عصایی که داشت مورد ضرب قرار داد، آن مرد گفت: ای امیرالمؤمنین من چه کرده‏ام؟ عمر به او گفت: بنشین، وی نشست و عمر برایش تلاوت نمود:

﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ الٓرۚ تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱلۡكِتَٰبِ ٱلۡمُبِينِ ١ إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ قُرۡءَٰنًا عَرَبِيّٗا لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ ٢ نَحۡنُ نَقُصُّ عَلَيۡكَ أَحۡسَنَ ٱلۡقَصَصِ بِمَآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ وَإِن كُنتَ مِن قَبۡلِهِۦ لَمِنَ ٱلۡغَٰفِلِينَ ٣ [یوسف: 1-3].

ترجمه: «به نام خداوند بخشاینده مهربان. این آیات کتاب روشن است. ما قرآن را به زبان عربی فرو فرستادیم، تا شما بدانید. ما با وحی نمودن همین قرآن برای تو بهترین و نیکوترین قصه‏ها را بیان می‏کنیم، و تو قبل از این از بی‌خبران بودی».

و آن را سه بار برایش خواند و سه بار او را زد، آن مرد گفت: ای امیرالمؤمنین من چه کرده‏ام؟ گفت: تو کسی هستی که کتاب دانیال را رونویسی نموده‏ای، گفت: امرت را به من بگو از آن پیروی می‏کنم، فرمود: برو آن را با آب گرم و پشم سفید محو گردان، بعد نه خودت آن را بخوان و نه هم برای کسی بخوانش، اگر به من خبر رسید که تو آن را خوانده‏ای یا برای کسی از مردم خوانده‏ای به شدت شکنجه ات خواهم نمود. بعد از آن به او گفت: بنشین، و او پیش رویش نشست، عمر گفت: من رفتم و کتابی را از اهل کتاب در پوستی رونویس نمودم، و بعد آن را آوردم، رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به من گفت: «ای عمر این که در دستت است چیست؟» پاسخ دادم: ای رسول خدا، کتابی است که آن را رونویس نموده‏ام، تا علمی بر علم‌مان بیفزاییم، آن گاه رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  خشم گرفت، تا این که گونه‌هایش سرخ گردید، بعد صدا شد: (الصلاه جامعه)، انصار گفت: نبی‌تان خشمگین شده است، سلاح بردارید، سلاح بردارید، بعد آمدند و در اطراف منبر رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  حلقه زدند، رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «ای مردم، به من جوامع سخن و خاتمه‏های آن داده شده، و برایم خیلی اختصار گردیده است، من آن را سفید و پاک برای‌تان آورده‏ام، پس متحیر نشوید، و در حیرت افتادگان شما را به غرور و فریب نیندازند»، عمر گفت: آن گاه من برخاستم و گفتم: به خدا به عنوان پروردگار، به اسلام به عنوان دین و به تو به عنوان رسول راضی شدم، بعد از آن پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  پایین آمد. هیثمی (182/1) می‏گوید: در این عبدالرحمن بن اسحاق واسطی آمده، احمد و گروهی وی را ضعیف دانسته‏اند. این را همچنان ابن المنذر، ابن ابی حاتم، عقیلی، نصرالمقدسی و سعیدبن منصور، چنانکه در الکنز (94/1) آمده، روایت کرده‏اند. و این را عبدالرزاق و غیر وی از ابراهیم نخعی به اختصار، بخش تنها موقوف آن را، چنانکه در الکنز آمده، روایت نموده‏اند.

روایت جابر درباره انکار پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  بر عمر به سبب رونویسی بعضی چیزها از تورات

ابن عبدالبر در جامع بیان العلم (42/2) از طریق ابن ابی شیبه به اسناد وی به جابر  رضی الله عنه  روایت نموده که: عمربن خطاب  رضی الله عنه  کتابی را نزد پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  آورد که از بعضی کتاب‏ها به دست آورده بود، و گفت: ای رسول خدا: من کتاب خوبی از نزد بعض اهل کتاب به دست آورده‏ام، می‏گوید: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  خشمگین شد و گفت: «ای ابن خطاب آیا در این حیرت قرار دارید؟ سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، من آن را برای‌تان سفید و پاک آورده‏ام، از چیزی آنان را نپرسید، تا [نشود] آنان حق را برای‌تان بیان کنند و شما آن را تکذیب کنید، یا باطل را برای‌تان بیان نمایند و آن را تصدیق نمایید، سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، اگر موسی زنده می‏بود، چاره‏ای جز پیروی من نداشت»[3]. این را همچنان احمد، ابویعلی و بزار از جابر به مانند آن[4] روایت کرده‏اند. هیثمی (174/1) می‏گوید: در این مجالدبن سعید آمده، احمد و یحیی بن سعید و غیر ایشان وی را ضعیف دانسته‏اند. و احمد و طبرانی این را از عبداللَّه بن ثابت روایت نموده‏اند که گفت: عمربن خطاب نزد رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آمد و گفت: ای رسول خدا، من کنار یکی از برادرانم از بنی قریظه عبور نمودم، و او جوامعی از تورات را برایم نوشت، آیا آن را برایت عرضه نکنم؟ می‏گوید: آن گاه روی پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  تغییر نمود، عبداللَّه - یعنی ابن ثابت - می‏گوید: گفتم: آیا آنچه را در روی رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  است نمی‏بینی؟ آن گاه عمر گفت: به خداوند به عنوان پروردگار، به اسلام به عنوان دین و به محمد به عنوان رسول راضی شدیم، می‏افزاید: پس آن حالت از پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  زایل گردید، و فرمود: «سوگند به ذاتی که جان محمد در دست اوست، اگر موسی در میان شما پیدا گردد، و باز شما وی را پیروی نمایید و مرا ترک کنید، باز هم گمراه شده‏اید، شما از میان امت‏ها سهم و نصیب من هستید، و من از میان انبیا سهم و نصیب شما هستم»[5]. هیثمی می‏گوید: رجال آن رجال صحیح‌اند، مگر اینکه در آن جابر جعفی آمده، و ضعیف می‏باشد. و طبرانی این را در الکبیر از ابودردائ به مثل آن، چنان که در المجمع آمده، روایت نموده است.

انکار عمر  رضی الله عنه  بر مردی که به او گفت: کتابی به دست آورده‏ام که در آن سخن شگفت آور است

نصر المقدسی از میمون بن مهران روایت نموده، که گفت: مردی نزد عمربن خطاب امد و گفت: ای امیرالمؤمنین، ما هنگامی که مدائن را فتح نمودیم، از آنجا کتابی به دست آوردم که در آن سخن شگفت آور است، فرمود: آیا از کتاب خداست؟ گفتم[6]: نخیر، آن گاه دره را طلب نمود و به زدن وی پرداخت، و این تلاوت نمود:

﴿الٓرۚ تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱلۡكِتَٰبِ ٱلۡمُبِينِ ١ إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ قُرۡءَٰنًا عَرَبِيّٗا تا به این قول خداوند ﴿وَإِن كُنتَ مِن قَبۡلِهِۦ لَمِنَ ٱلۡغَٰفِلِينَ [یوسف: 1-3].

ترجمه: «این آیات کتاب روشن است. ما قرآن را به زبان عربی فرو فرستادیم... و تو قبل از این از بی‌خبران بودی».

بعد از آن گفت: «کسانی که قبل از شما بودند، به سببی هلاک شدند، که به آنچه علمای‌شان و اُسقف‏هایشان نوشته بودند روی آوردند، و تورات و انجیل را گذاشتند تا اینکه کهنه شدند و علمی که در آن‏ها بود از میان رفت». این چنین در الکنز (95/1) آمده است.

انکار ابن مسعود و ابن عباس  رضی الله عنهم  از سئوال نمودن اهل کتاب

ابن عبدالبر در جامع بیان العلم (40/2) از حریث بن ظهیر روایت نموده، که گفت: عبداللَّه بن مسعود  رضی الله عنه  فرمود: اهل کتاب را از چیزی سئوال نکنید، چون آنان شما را هرگز هدایت نمی‏کنند، به خاطر این که خودشان گمراه شده‏اند. چون می‏شود که شما در آن صورت حقی را تکذیب و باطلی را تصدیق نمایید. عبدالرزاق این را همچنان از حریث به مانند آن روایت کرده است، و از قاسم بن عبدالرحمن از عبداللَّه روایت نموده، و در این حدیث افزوده: وی گفت: اگر مجبور هستید از ایشان بپرسید، پس ببینید آنچه با کتاب خدا موافقت نمود آن را بگیرید، و آنچه با کتاب خدا مخالفت نمود، آن را بگذارید. این را ابن عبدالبر در جامعش (42/29 گفته است. و طبرانی آن را در الکبیر به مثل سیاق اول روایت نموده، و رجال آن موثق‌اند، چنان که هیثمی (192/1) گفته است. و ابن عبدالبر در جامعش (42/2) از ابن عباس  رضی الله عنهما  روایت نموده، که گفت: چگونه از اهل کتاب از چیزی سئوال می‏کنید، در حالی که کتاب‌تان که خداوند آن را بر نبی اش نازل فرموده در میان‌تان است، و آن تازه‏ترین کتاب‏ها از نگاه زمانی به پروردگارش است، جوان و شاداب است و پیر نشده؟! آیا خداوند در کتابش برای‌تان خبر نداده است، که آنان کتاب خدا را تغییر داده‏اند، و کتاب را با دست‏های خویش نوشته و گفته‏اند: این از نزد خداوند است، تا آن را به بهای اندک بفروشند؟! آیا علمی که برای‌تان آمده شما ار از سئوال نمودن ایشان باز نمی‏دارد؟! به خدا سوگند، مردی از آنان را ندیده‏ایم، که هرگز شما را از آنچه خداوند برای‌تان نازل فرموده است بپرسد!!. و نزد ابن ابی شیبه از ابن عباس روایت است که گفت: اهل کتاب را از کتاب‏هایشان می‏پرسید، در حالی که کتاب خداوند نزدتان هست، کتابی که از نگاه زمانی نزدیک‏ترین کتاب‏ها به خداست و آن را تر و شاداب می‏خوانید و کهنه و پیر نشده است. این چنین در جامع ابن عبدالبّر آمده است.



[1]- ضعیف. طبری در تفسیرش (21200) ابوداوود در المراسیل و ابن منذر و ابن ابی حتم چنانکه در درالمنثور (5/ 161) آمده که مرسل است.

[2]- شهری است در اهواز.

[3]- ضعیف. ابویعلی در مسند کبیر چنانکه هیثمی در المقصد العلی (59) نام برده و ابن حجر در المطالب العالیة (ح/28، 29) (3874) و آن را به ابویعلی ارجاع داده است.عبدالرزاق در مصنف خود (10163) نگا: الدر المنثور (5/ 161) المجمع (1/ 182) و بعضی از آن دارای شواهد است. نگا: الصحیحة (1483).

[4]- سند آن ضعیف است. احمد (3/ 387) ابن عبدالبر در الجامع (2/ 42) در سند آن مجالد بن سعید ضعیف است. نگا: المجمع (1/ 174).

[5]- سند آن ضعیف است. احمد (3/ 470) در سند آن جابر جعفی است که ضعیف است: المجمع.

[6]- این چنین در اصل آمده، ولی ظاهر «گفت» است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...