قصه انصاری که از خانه دورش بهسوی مسجد شتاب مینمود
احمد، مسلم، دارمی، ابوعوانه، ابن خزیمه و ابن حبان از ابی بن کعب رضی الله عنه روایت نمودهاند که گفت: مردی بود، که خانهاش نسبت به همه از مسجد دورتر بود، ولی نماز جماعت را از دست نمیداد، به وی گفته شد: چرا خری نمیخری که در تاریکی و شدت گرما سوار شوی، گفت: دوست ندارم که منزلم در پهلوی مسجد باشد، من میخواهم که پیاده آمدنم به مسجد و برگشتنم به خانهام برایم نوشته شود!! آن گاه رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمود: «خداوند آن را برایت جمع نموده است»[1].
و نزد طیالسی، مسلم و ابن ماجه از وی روایت است که گفت: مردی بود از انصار، که خانهاش دورترین خانه در مدینه بود، و نماز را با پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم از دست نمیداد، این حالتش مرا ناراحت کرد و به او گفتم: ای فلان، چرا خری نمیخری که تو را از گرما و جانوران زمین نگه دارد، گفت: به خدا سوگند، دوست ندارم که خانهام به خانه محمد صل الله علیه و آله و سلم متصل باشد، این حرف وی برای من گران تمام شد، و نزد پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم آمده و به او خبر دادم، وی او را طلب نمود، و آن شخص مثل گفته قبلیاش را به رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم نیزگفت، و متذکر شد که وی در قبال آن خواهان اجر و پاداش است، آن گاه پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به او گفت: «برای تو آنچه است که نیت پاداش آن را نمودهای»[2].
این را همچنان ابوداود و حمیدی به معنای آن روایت کردهاند، و در روایت حمیدی آمده: «برای وی در هر قدمی که بهسوی مسجد بر میدارد درجهای است»[3]. این چنین در الکنز (244/4) آمده است.
نزدیک گام گذاردن پیامبر صل الله علیه و آله و سلم در رفتنش بهسوی مسجد
طبرانی از زیدبن ثابت رضی الله عنه روایت نموده است، که گفت: با پیامبر صل الله علیه و آله و سلم راه میرفتم، و میخواستیم به نماز برویم، وی گامها را نزدیک میگذاشت، و فرمود: «ایا میدانید که چرا گامها را نزدیک میگذارم؟» گفتم: خدا و پیامبرش داناتراند، گفت: «بنده تا وقتی در طلب نماز باشد، در نماز میباشد»[4]. هیثمی (32/2) میگوید: این را طبرانی در الکبیر روایت نموده، و در روایت دیگری نزد وی مده است: «این را به خاطری نمودم، تا گام هایم در طلب نماز افزون باشد»، و در آن ضحاک بن نبراس آمده، و ضعیف میباشد، و آن را موقوف برزید بن ثابت روایت نموده، و رجال آن رجال صحیحاند.
انسبن مالک رضی الله عنه و نزدیک گذاشتن گامها در سیر بهسوی مسجد
طبرانی از الکبیر از ثابت روایت نموده است، که گفت: با انس بن مالک رضی الله عنه در زاویه[5] راه میرفتم، که ناگهان صدای اذان را شنید، بعد از آن گامها را نزدیک گذاشت، تا این که داخل مسجد شدیم، بعد از آن گفت: ای ثابت میدانی، که چرا با تو چنین راه رفتم؟ گفتم: خدا و پیامبرش داناتراند، گفت: تا عدد گامها در طلب نماز زیاد شود. هیثمی (32/2) میگوید: این را انس از زیدبن ثابت روایت نموده است، واللَّه اعلم، و در آن ضحاک بن نبراس آمده، که ضعیف میباشد.
طبرانی در الکبیر از مردی از طییء از پدرش روایت نموده است که: ابن مسعود رضی الله عنه بهسوی مسجد بیرون رفت، و در حرکتش شتاب نمود، به او گفته شد: آیا این را در حالی انجام میدهی که خودت از آن نهی میکنی؟ گفت: هدفم دریافت لبه نماز بود: تکبیر اولی[6]. در این راوی است که وی نام برده نشده، چنانکه میبینی. و نزد وی همچنان از سلمه بن کهیل روایت است که: ابن مسعود بهسوی نماز شتاب نمود، به او گفته شد [چرا؟] پاسخ داد: آیا مستحقترین چیزی که بهسوی آن شتاب کنید نماز نیست؟[7]. و سلمه از ابن مسعود نشنیده، چنانکه هیثمی (32/2) گفته.
نهی پیامبر صل الله علیه و آله و سلم از شتاب بهسوی نماز
طبرانی در الأوسط از ابوقتاده رضی الله عنه روایت نموده است، که گفت: در حالی که همراه پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم نماز میگزاردیم، ناگهان غوغا و فریاد درهم و برهم مردانی را در عقبش شنید، هنگامی که نمازش را تمام نمود، پرسید: «شما را چه شده است؟» گفتند: بهسوی نماز شتاب نمودیم، فرمود: «اینطور مکنید، هر یک از شما آنچه را بخواند که درک نموده، و آنچه را از نزدش فوت شده قضایی بیاورد»[8]. و رجال آن رجال صحیحاند، و این حدیث به این لفظ متفق علیه است: «آنچه از شما فوت شده، آن را تمام نمایید»، چنانکه هیثمی (31/2) گفته است.
[1]- مسلم (663) ابوداوود (557).
[2]- مسلم (663) ابوداوود (557).
[3]- حمیدی در مسند خویش (376).
[4]- ضعیف. طبرانی (5/ 117) نگا: المجمع (2/ 32).
[5]- اسم موضعی است در بصره.
[6]- ضعیف. طبرانی (9/ 254، 255) در آن یک ناشناخته است.
[7]- ضعیف. طبرانی (9/ 272) و سند آن منقطع است.
[8]- بخاری (908) از ابوهریرة به مانند آن.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر