اهتمام و توجه پيامبر صل الله علیه و آله و سلم و يارانش به نوافل در ميان طلوع آفتاب و زوال آن
حدیث ام هانی و عایشه درباره نماز چاشت پیامبر صل الله علیه و آله و سلم
بخاری و مسلم از ام هانی - فاخته بنت ابی طالب رضی الله عنها - روایت نمودهاند که گفت: نزد رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در سال فتح رفتم، و ملاحظه نمودم که غسل میکند، هنگامی که از غسلش فارغ گردید، هشت رکعت نماز خواند البته در آن وقت چاشت بود[1]. این چنین در الریاض (ص424) آمده است. و مسلم از عایشه رضی الله عنها روایت نموده، که گفت: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم نماز چاشت[2] را چهار رکعت میخواند، و مقداری که خدا میخواست اضافه مینمود[3]. این چنین در الریاض آمده است.
حدیث انس و عبداللَّه بن ابی اوفی درباره نماز چاشت پیامبر صل الله علیه و آله و سلم
طبرانی در الأوسط از انس بن مالک رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم را دیدم که نماز چاشت را شش رکعت میخواند، و آنها را دیگر ترک ننمودم[4].
هیثمی (337/2) میگوید: در این سعدبن مسلم اموی آمده، و بخاری و ابن معین و گروهی ضعیفش دانستهاند، و ابن حبان در ثقهها ذکرش نموده، و گفته: خطا میکند. این چنین طبرانی در الکبیر والأوسط به اسناد حسن، چنانکه هیثمی (238/2) گفته، از ام هانی روایت نموده که: پیامبر صل الله علیه و آله و سلم روز فتح نزد وی آمد، و نماز چاشت را شش رکعت خواند. و بزار از عبداللَّه بن ابی اوفی رضی الله عنه روایت نموده که: وی نماز چاشت را دو رکعت خواند، آن گاه همسرش به او گفت: دو رکعت خواند؟ پاسخ داد: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم هنگامی که به فتح بشارت داده شد، و هم چنین وقتی که به بریده شدن سر ابوجهل بشارت داده شد، دو رکعت نماز چاشت را خواند. هیثمی (238/2) میگوید: این را بزار روایت کرده است، و طبرانی در الکبیر بعضی آن را روایت نموده، و در آن شعثاء آمده، و من کسی را نیافتم که او را ثقه دانسته باشد، و نه هم کسی را که جرحش نموده باشد. و ابنماجه فقط نماز را وقتی که به سر ابوجهل بشارت داده شد روایت نموده است.
حدیث ابن عباس از امهانی درباره نماز چاشت پیامبر صل الله علیه و آله و سلم
طبرانی در الکبیر از ابن عباس رضی الله عنهما روایت نموده، که گفت: این آیه را مرور مینمودم، و نمیدانستم که این چیست، قول خداوند:
﴿بِٱلۡعَشِيِّ وَٱلۡإِشۡرَاقِ﴾ [ص: 18].
ترجمه: «در وقت عشاء و برآمدن آفتاب».
تا اینکه ام هانی دختر ابوطالب به من گفت که: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم نزد وی آمد، و کاسهای آب وضو خواست، انگار که من اثر خمیر را در آن میبینم، وضو نمود، و نماز چاشت [یا اشراق] را به جای آورد و گفت: «ای ام هانی این نماز اشراق است»[5]. هیثمی (238/2) میگوید: در این حجاج بن نصیر آمده، و ابن المدینی و گروهی ضعیفش دانستهاند، و این معین و ابن حبان ثقهاش دانستهاند، و این حدیث در صحیح آمده، ولی به غیر سیاق وی.
تشویق و ترغیب پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به نماز اشراق و بیان نمودن فضیلت آن
ابویعلی از ابوهریره رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم لشکری را فرستاد، آنان غنیمت بزرگی به دست آوردند، و به سرعت برگشتند، مردی گفت: ای رسول خدا، لشکری را ندیدیم که از اینها زودتر و سریعتر عودت نموده باشد، و غنیمت بزرگتر به دست آورده باشد، فرمود: «ایا شما را به زود برگردندهتر و به دست آوردنده غنیمت بزرگتر از اینها خبر ندهم، مردی که وضو نمود، وضو را نیکو و تمام کرد، و باز بهسوی مسجدی روی آورد، و نماز بامداد را در آن به جای آورد، و بعد از آن نماز اشراق را در عقبش گزارد، این مرد به سرعتتر برگشته و غنیمت بزرگتر به دست آورده است»[6]. منذری در الترغیب (428/1) میگوید: این را ابویعلی روایت نموده، و رجال اسناد وی رجال صحیحاند، و بزار و ابن حبان در صحیحش هم این را روایت نمودهاند، و بزار در روایتش بیان نموده که: آن مرد ابوبکر رضی الله عنه بود. و این حدیث را ترمذی در بخش الدعوات در جامعش از عمر رضی الله عنهما روایت کرده است. و این را همچنان احمد به روایت ابن لهیعه روایت نموده، و طبرانی به اسناد جید آن را از عبداللَّه بن عمرو رضی الله عنهما ، چنانکه در الترغیب (427/1) آمده، روایت نموده است.
نماز اشراق علی، ابن عباس و سعد رضی الله عنهم
طبرانی در جزئی که برای افراد عطاء نام تخصیص داده است، از عطاء ابومحمد روایت نموده، که گفت: علی رضی الله عنه را دیدم که نماز چاشت را در مسجد میخواند. این چنین در الکنز (281/4) آمده است. و ابن جریر از عکرمه روایت نموده، که گفت: ابن عباس رضی الله عنهما نماز چاشت را روزی میخواند و ده روز دیگر ترک مینمود. این چنین در الکنز (282/4) آمده است. و ابن جریر از عایشه بنت سعد[7] روایت نموده، که گفت: سعد رضی الله عنه نماز چاشت را هشت رکعت میخواند. این چنین در الکنز (283/4) آمده است.
اهتمام و توجه به نفلها در میان ظهر و عصر
طبرانی در الکبیر از شعبی روایت نموده، که گفت: ابن مسعود رضی الله عنه نماز چاشت را نمیخواند، و در میان ظهر و عصر و هم چنان یک نوبت و بخش طولانی از شب نماز میخواند[8]. هیثمی (258/2) میگوید: در این مردی است که از وی نام برده نشده است. و ابونعیم در الحلیه (304/1) از نافع از ابن عمر رضی الله عنهما روایت نموده که: وی بین ظهر تا عصر را زنده میداشت[9].
اهتمام و توجه به نفلها میان مغرب و عشاء نماز پیامبر صل الله علیه و آله و سلم در میان مغرب و عشاء و همچنان نماز عمار رضی الله عنه نسائی به اسناد جید از حذیفه رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: نزد پیامبر صل الله علیه و آله و سلم آمدم، و همراهش مغرب را خواندم، بعد از آن وی تا به عشاء نماز گزارد[10].
این چنین در الترغیب (369/1) آمده است. و طبرانی در هر سه کتابش[11] از محمدبن عماربن یاسر روایت نموده، که گفت: عماربن یاسر رضی الله عنهما را دیدم که بعد از مغرب شش رکعت نماز میخواند، و گفت: دوستم رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم را دیدم که بعد از مغرب شش رکعت نماز میخواند، و فرمود: «کسی که بعد از مغرب شش رکعت نماز بخواند، گناهانش بخشیده میشود، هر چند که همانند کف بحر باشد»[12]. طبرانی میگوید: این را صالح بن قطن بخاری به تنهایی روایت نموده، و منذری در ترغیبش (368/1) میگوید: درباره صالح اکنون در ذهنم نه جرحی میآید و نه تعدیلی.
نماز ابن مسعود و ابن عباس در میان مغرب و عشاء
طبرانی در الکبیر از عبدالرحمن بن یزید روایت نموده، که گفت: در یک ساعتی هرگاه که نزد ابن مسعود رضی الله عنه میآمدم، او را مییافتم که نماز میگزارد، ما بین مغرب و عشاء، بنا بر این عبداللَّه را پرسیده گفتم: در یک ساعتی هر گاهی که نزدت آمدم، تو را دریافتم که نماز میگزاری، گفت: این ساعت غفلت است. هیثمی (230/2) میگوید: در این لیث بن ابی سلیم آمده، و دربارهاش سخن است. و نزد وی همچنان از اسودبن یزید روایت است که گفت: عبداللَّه بن مسعود فرمود: چه ساعت نیکویی است وقت غفلت[13] - یعنی نماز در میان مغرب و عشاء -. هیثمی (230/2) میگوید: در این جابر جعفی آمده، و دربارهاش کلام زیادی است. و ابن زنجویه از ابن عباس رضی الله عنهما روایت نموده، که گفت: ملائک اطراف کسانی را که در میان مغرب و عشاء نماز میگزارند احاطه میکنند، و این نماز باز گردندگان بهسوی حق و توبه کنندگان است. این چنین در الکنز (193/4) آمده است.
اهتمام و توجه به نفلها در وقت داخل شدن به منزل و بیرون شدن از آن
ابن المبارک در الزهد به سند صحیح از عبدالرحمن بن ابی لیلی روایت نموده، که گفت: مردی با همسر عبداللَّه بن رواحه رضی الله عنه ازدواج نمود، و او را از عملکرد ابن رواحه پرسید، پاسخ داد: وی چون میخواست ازخانهاش بیرون برود دو رکعت نماز میخواند، و وقتی به خانهاش بر میگشت، دو رکعت نماز میگزارد، و آن را ترک نمینمود. این چنین در الاصابه (306/2) آمده است.
نماز تراویح ترغیب پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به نماز تراویح
مسلم از ابوهریره رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم به قیام رمضان ترغیب مینمود، بدون اینکه ایشان را به انجام آن مأمور سازد، و میگفت: «کسی که در رمضان با ایمان و نیت اجر و ثواب قیام نماید، گناهان گذشتهاش بخشیده میشود»[14]. این چنین در الریاض آمده، و آن را در جمع الفوائد از ائمه شش گانه ذکر نموده و افزوده است: بعد پیامبر صل الله علیه و آله و سلم درگذشت و مسئله در زمان خلافت ابوبکر رضی الله عنه و ابتدای خلافت عمر رضی الله عنه بدین منوال بود.
ابی بن کعب و امامت تراویح برای مردم در زمان پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و در زمان عمر رضی الله عنه
ابوداود به اسناد ضعیف از ابوهریره روایت نموده، که گفت: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در رمضان در حالی نزد مردم بیرون رفت، که آنان در یک گوشه مسجد نماز میگزاردند، آن گاه گفت: «اینان کیستند؟» به او گفته شد: اینان مردمانیاند، که قرآن حفظ ندارند، و ابی بن کعب برایشان نماز میدهد، وآنان در عقب وی نماز میگزارند، فرمود: «به حق رسیدهاند، و کار نیکویی انجام دادهاند»[15].
این چنین در جمع الفوائد آمده است. مالک، بخاری، ابن خزیمه و غیر ایشان از عبدالرحمن بن عبدالقاری روایت نمودهاند که گفت: با عمر بن خطاب رضی الله عنه شبی در رمضان بهسوی مسجد بیرون رفتم، ناگهان متوجه شدیم، که مردی پراکنده و متفرقاند، مردی برای خودش نماز میخواند، و گروهی از عقبش همان نماز روی را میگزارند، آن گاه عمر گفت: من بر این باور هستم که اگر اینان را بر یک قاری جمع نمایم بهتر و افضل خواهد بود، بعد از آن تصمیم گرفت و ایشان را بر ابی بن کعب جمع نمود. باز شب دیگری با وی بیرون رفتم و مردم در عقب قاری خویش نماز میگزاردند، عمر گفت: بدعت نیکویی است این!! آنچه از آن میخوابید، از آنچه برایش قیام میکند بهتر است - هدفش آخر شب است[16] - و مردم در اول شب قیام مینمودند[17].
این چنین در الکنز و جمع الفوائد آمده است. و ابن سعد (59/5) از نوفل بن ایاس هذلی روایت نموده، که گفت: ما در زمان عمربن خطاب به صورت پراکنده و متفرق در مسجد در رمضان اینجا و آنجا میایستادیم[18]، و مردم بهسوی خوش صداترشان میل مینمودند، آن گاه عمر گفت: آیا اینان را نمیبینم که قرآن را به خوش آوازی گرفتهاند؟ به خدا سوگند، اگر بتوانم این را تغییر خواهم داد، میگوید: جز سه شب درنگ ننموده بود، که ابی بن کعب را امر نمود، و او برایشان امامت کرد، بعد از آن در آخر صفها ایستاد و گفت: اگر این بدعت باشد، به درستی که بدعت نیکویی است.
عمر و روشن نمودن مساجد تا در آنها تراویح خوانده شود و دعای علی به این سبب برایش
ابن شاهین از ابواسحاق همدانی روایت نموده، که گفت: علی ابن بیطالب رضی الله عنه در نخستین شب رمضان بیرون رفت: [و دید] که چراغها روشن است و میدرخشد و کتاب خداوند تلاوت میشود، فرمود: ای ابن خطاب! خداوند در قبرت نور و روشنایی بیاورد، چنانکه مساجد خداوند تعالی را به قرآن منور و روشن ساختی. این چنین در الکنز (284/4) آمده است.
و خطیب این را در امالی خود از ابواسحاق همدانی، و ابن عساکر از اسماعیل بن زیاد به معنای آن به اختصار، روایت کردهاند. چنانکه در منتخب الکنز (387/4) آمده است.
ابی، تمیم داری و سلیمان بن حثمه و امامت مردم در تراویح
فریابی و بیهقی از عروه روایت نمودهاند که: عمربن خطاب رضی الله عنه مردم را بر قیام ماه رمضان جمع نمود: مردان را بر ابی بن کعب رضی الله عنه و زنان را بر سلیمان بن ابی حثمه. این چنین در الکنز (283/4) آمده است. و ابن سعد (26/5) از عمربن عبداللَّه عنسی روایت نموده که: ابی بن کعب و تمیم داری رضی الله عنهما در مقام پیامبر صل الله علیه و آله و سلم میایستادند، و برای مردان نماز میدادند، و سلیمان بن ابی حثمه با زنان در صفه[19] مسجد میایستاد، چون زمان عثمان بن عفان رضی الله عنه فرا رسید، مردان و زنان را بر یک قاری جمع نمود، بر سلیمان بن ابی حثمه، وی زنان را امر مینمود و نگه داشته میشدند، تا اینکه مردان میرفتند، آن گاه رها میگریدند. و بیهقی از عرفجه روایت نموده، که گفت: علی بن ابی طالب رضی الله عنه مردم را به قیام ماه رمضان امر مینمود، و برای مردان امامی میگردانید و برای زنان امامی، عرفجه میگوید: و من امام زنان بودم. این چنین در الکنز (284/4) آمده است.
ابی و امامت نمودن به زنانش در نماز تراویح در خانه اش
ابویعلی از جابربن عبداللَّه رضی الله عنهما روایت نموده، که گفت: ابن بن کعب رضی الله عنه نزد رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: ای رسول خدا، امشب چیزی انجام دادم - البته در رمضان - پرسید: «آن چیست ای ابی؟» گفت: زنانی در منزلم گفتند: نمیتوانیم قرآن بخوانیم، بنابراین پشت سر تو تو نماز میگزاریم، افزود: بنابراین برایشان هشت رکعت نماز خواندم و وتر هم به جای آوردم، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم بدان رضایت نشان داد و چیزی نگفت[20]. هیثمی (74/2) میگوید: این را ابویعلی و طبرانی به مانند آن در الأوسط روایت نمودهاند، و اسناد آن حسن است.
[1]- بخاری (280) مسلم (719).
[2]- یعنی: صلاه الضحی. م.
[3]- مسلم (717).
[4]- ضعیف. طبرانی در الاوسط در سند آن سعد بن مسلم الاموی است که ضعیف است: المجمع (2/ 337).
[5]- ضعیف. طبرانی در الکبیر. در سند آن حجاج بن نصر است که ضعیف است. نگا: المجمع (2/ 238).
[6]- صحیح. ابویعلی (6473، 6559) ابن حبان (2535) نگا: صحیح الترغیب (669).
[7]- یعنی: دختر سعدبن ابی وقاص.
[8]- ضعیف منقطع. طبرانی (9/ 176) و شعبی از ابن مسعود نشنیده است. همچنین در سند آن یک ناشناخته است چنانکه هیثمی (2/ 258).ذکر کرده است.
[9]- یعنی: عبادت مینمود و نماز میگزارد. م.
[10]- آلبانی آن را صحیح دانسته است. منذری آن را در الترغیب با سند جید به نسائی ارجاع داده است. آلبانی آن را در صحیح الترغیب (590) صحیح دانسته است.
[11]- یعنی در المعجم الکبیر والمعجم الأوسط والمعجم الصغیر. م.
[12]- ضعیف. ابونعیم در تاریخ اصبهان (2/ 223) نگا: العلل المتناهیة (1/ 457) و الضعیفة (467) و ضعیف الترغیب (333).
[13]- ضعیف. طبرانی (9/ 288) در سند آن لیث بن ابی سلیم ضعیف است. نگا: المجمع (2/ 230).
[14]- مسلم (759) و بخش مرفوع آن را بخاری (4/ 217، 218) و مسلم (760) و ابوداوود (1371) و ترمذی (808) و نسائی (3/ 201) و احمد (2/ 281) از ابوهریره روایت کردهاند.
[15]- ضعیف. ابوداوود (1377) ابن عبدالبر در التمهید (8/ 111).
[16]- یعنی: اگر شما همین قیام را از طرف اخیر شب مینمودید برایتان در ثواب بهتر بود، و حالا که نماز میخوانید و میخوابید، اجرش نظر به آخر شب کمتر است. م.
[17]- بخاری (2010) و مالک در موطا (1/ 114/ 3).
[18]- البته برای نماز. م.
[19]- جایی که عمر رضی الله عنه بیرون از مسجد بناء نموده بود.
[20]- هیثمی آن را حسن دانسته است. ابویعلی (180) هیثمی (2/ 74) آن را به ابویعلی ارجاع داده است و به مانند آن در الاوسط و گفته: سند آن حسن است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر