مشغول شدن امام به كارها و حوائج مسلمانان بعد از اقامت
مشغولیت پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به این کار
عبدالرزاق از اسامه بن عمیر رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: نماز برپا میشد، و مردی با پیامبر صل الله علیه و آله و سلم در مورد کاری که داشت صحبت مینمود، و در میان او و قبله میایستاد، و خیلی میماند و با وی صحبت میکرد، بسا اوقات بعضی قوم را دیدم که از طول قیام پیامبر صل الله علیه و آله و سلم خواب رفتند[1]. این چنین در الکنز (234/4) آمده است. این را همچنان عبدالرزاق و ابوالشیخ در الاذان از انس رضی الله عنه به مثل آن روایت کردهاند. چنانکه در الکنز (273/4) آمده است. و نزد ابن عساکر از انس روایت است که: نماز در وقت عشاء برپا میشد، و پیامبر صل الله علیه و آله و سلم با مردی میایستاد، و با وی صحبت مینمود، تا حدّی که گروههایی از صحابه به خواب میرفتند، و بعد از آن به نماز بر میخاستند. این چنین در الکنز (273/4) آمده است.
و ابوالشیخ در الاذان از عروه روایت نموده، که گفت: پیامبر صل الله علیه و آله و سلم بعد از اینکه مؤذن اقامت میگفت: و خاموش میشد، در کاری صحبت مینمود و آن را برآورده میساخت. میافزاید: و انس بن مالک فرمود: وی چوبی داشت که آن را به دست میگرفت. این چنین در الکنز (273/4) آمده است. و بخاری در الادب المفرد (ص43) از انس روایت نموده، که گفت: پیامبر صل الله علیه و آله و سلم رحیم و مهربان بود، هر کسی نزدش میآمد به او وعده میداد، و وعدهاش را اگر نزدش میبود وفا میکرد، برای نماز اقامت گفته شد، و اعرابیی نزدش آمد و از جامهاش گرفته گفت: اندکی از کارم مانده است، و میترسم که آن را فراموش کنم، سپس همراهش برخاست، تا اینکه از کار وی فارغ گردید، آن گاه برگشت و نماز گزارد.
مشغولیت عمر و عثمان رضی الله عنها به این کار
ابوربیع زهرانی از ابوعثمان نهدی روایت نموده، که گفت: نماز برپا میشد، و مردی نزد عمر رضی الله عنه میآمد و با او صحبت مینمود، حتی که بسا اوقات بعضی از ما از طول قیام مینشستیم. این چنین در الکنز (230/4) آمده است. و ابن حبان از موسی بن طلحه روایت نموده، که گفت: از عثمان بن عفان رضی الله عنه که بر منبر قرار داشت، و مؤذن برای نماز اقامت میگفت، شنیدم که اخبار و نرخهای مردم را میپرسید. این چنین در الکنز (234/4) آمده است. و ابن سعد (59/3) این را از موسی به مثل آن روایت کرده است، و در برابر نمودن صفها به روایت از ابوسهیل بن مالک و او از پدرش گذشت که گفت: با عثمان بن عفان رضی الله عنه بودم، که نماز برپا شد و من با او صحبت مینمودم... الحدیث.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر