توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۲ مهر ۲۵, سه‌شنبه

اهتمام و توجه پيامبر صل الله علیه و آله و سلم و اصحابش به اذان

 

اهتمام و توجه پيامبر  صل الله علیه و آله و سلم  و اصحابش به اذان

پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  و نپذیرفتن ناقوس و بوق جهت اعلام برای نماز قبل از رهنمون شدن به اذان

ابوداود از ابوعمیر بن انس از یکی از عموهایش از انصار روایت نموده، که گفت: پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  به نماز اهتمام و توجه نمود، و فکر می‏کرد که چگونه مردم را برای آن جمع نماید، به او گفته شد: پرچمی را در وقت حاضر شدن نماز نصب کن، وقت آن را ببینند همدیگر را خبر می‏نمایند، ولی این خوشش نیامد، می‏افزاید: برایش بوق - زیاد می‏گوید: بوق یهود - یاد شد، آن هم خوشش نیامد، و گفت: «آن از کار یهود است»، می‏گوید: برایش ناقوس یاد شد، فرمود: «آن از امرنصاری است»، در این موقع عبداللَّه بن زید  رضی الله عنه  در حالی برگشت، که بر اثر اندوه رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  اندوهگین و پریشان بود، و اذان در خوابش به وی نشان داده  شد[1]... و حدیث را متذکر شده.

و ابوالشیخ از عبداللَّه بن زید روایت نموده، که گفت: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  در مورد خبر نمودن به نماز توجه و فکر نمود، و هنگامی وقت نماز فرا می‏رسید، مردی بلند کره می‏شد، و با دستش اشاره می‏نمود، به این صورت کسی که وی را می‏دید می‏آمد، و کسی که وی را نمی‏دید نماز خبر نمی‏شد، در این مورد خیلی‏ها اندوهگین و فکرمند شدند، آن گاه بعضی از مردم به او گفتند: ای رسول خدا، ای کاش به ناقوس امر کنی! پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «فعل نصاری؟ نخیر»، گفتند: ای کاش به بوق امر کنی و در آن دمیده شود، گفت: «فعل یهود؟ نخیر»، بعد به خانواده‏ام برگشتم، و نظر به آنچه از توجه و اندوه رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  در آن حالتش دیده بودم، اندوهگین و پریشان بودم، تا اینکه در ساعت‏های قبل از فجر شب به خواب کوتاه و سبکی فرو رفتم، و مردی را دیدم که دو جامه سبز بر تن دارد، و من در میان خواب و بیداری قرار داشتم، آنگاه در سطح مسجد ایستاد و دو انگشتش را در گوش‌هایش فرو کرد و صدا نمود.

و نزد وی همچنان از انس  رضی الله عنه  روایت است که گفت: وقتی نماز در زمان رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم  حاضر می‏شد، مردی در راه به شتاب می‏رفت و صدا می‏نمود: «الصلاة، الصلاة»، و این بر مردم گران تمام شد و گفتند: ای کاش ناقوس بگیریم... و حدیث را متذکر شده. چنانکه در الکنز (265 263/4) آمده است.

صدا نمودن: الصلاه جامعه در زمان رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  قبل از رهنمون شدن به اذان

ابن سعد (246/1) از نافع بن جبیرو عروه و زیدبن اسلام و سعیدبن مسیب روایت نموده، که گفت: در زمان پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  قبل از این که به اذان مأمور شود، منادی پیامبر صل الله علیه و آله و سلم  برای مردم صدا می‏نمود: «الصلاة جامعه»، «نماز جماعت در حال قیام است»، و مردم جمع می‏شدند، و هگامی که قبله به‌سوی کعبه گردید، به اذان امر شد، و مسأله اذان رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  را فکرمند و پریشان ساخته بود، و آنان چیزهایی را به او می‏گفتند، که به وسیله مردم را به نماز جمع نمایند، برخی از آنان گفتند: بوق، و برخی دیگر گفتند: ناقوس... و حدیث را متذکر شده، در آخر آن آمده: گفتند: و بهاذان اجازه داد، و برای امری که پیش می‏آمد همان روش قبلی برای مردم باقی ماند: «الصلاة جامعه»، و آنان برای پاسخ بدان حاضر می‏شدند و از آن آگاه می‏گردیدند، بنابراین وقتی که خبر فتح خوانده می‏شد، یا به امری مأمور می‏گردیدند، به این صورت صدا می‏شد: «الصلاة جامعه»، اگر چه در غیر وقت نماز می‏بود.

اذان سعد قرظ برای پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  در قبا

طبرانی در الکبیر از سعد قرظ  رضی الله عنه  روایت نموده که: پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  در هر ساعتی که به قبا تشریف می‏آورد، بلال  رضی الله عنه  اذان می‏داد، تا مردم را آگاه نمایند که رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آمده است، و آنان نزدش جمع می‏شدند، روزی تشریف آورد، و بلال همراهش نبود، آن گاه زنگی‏ها به‌سوی یکدیگر نگاه نمودند، در این فرصت سعد  رضی الله عنه  به روی تنه درخت خرمایی رفت و اذان داد، بعد پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به او گفت: «چه تو را واداشت که اذان بدهی ای سعد؟» پاسخ داد: «پدر و مادرم فدایت، تو را در میان تعداد اندکی از مردم دیدم، و بلال را هم همراهت ندیدم، و زنگی‏ها را دیدم که به‌سوی یکدیگر نگاه می‏نمودند، و این کار را از تو می‏طلبیدند، بنابراین از آنان بر تو ترسیدم و اذان دادم، فرمود: «به حق رسیدی، ای سعد، وقتی بلال را همراهم ندیدی اذان بده»، و سعد سه بار در حیات رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  اذان داد[2]. هیثمی (336/1) می‏گوید: در این عبدالرحمن بن سعد بن عمار آمده، که ضعیف می‏باشد.

اقوال بعضی اصحاب درباره اذان و مؤذنین

بیهقی در شعب الایمان از ابوالوقاص  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: سهام مؤذنین روز قیامت نزد خداوند چون سهم‏های مجاهدین است، و مؤذن در میان اذان و اقامت چون غلطیده در خونش در راه خداست، می‏افزاید: و عبداللَّه بن مسعود  رضی الله عنه  گفت: اگر مؤذن می‏بودم، نگرانی این را نداشتم که حج، عمره و جهاد نکرده‏ام! می‏گوید: و عمربن خطاب  رضی الله عنه  گفت: اگر مؤذن می‏بودم، امرم مکمل شده بود، و دیگر نگرانی نداشتم که برای قیام لیل نه ایستاده‏ام و روز را روزه نمی‏گرفتم، از رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  شنیدم که می‏گفت: «بار خدایا، مؤذنین را مغفرت فرما، بار خدایا، مؤذنین را مغفرت فرما»، گفتم: ای رسول خدا، ما را گذاشتی، در حالی که ما برای پخش اذان شجاعانه شمشیر می‏زنیم!! گفت: «نه، اینطور نیست، ای عمر، زمانی فراخواهد رسید که مردم اذان را برای ضعیفان خود می‏گذارند، و آن‏ها گوشت هایی‏اند که خداوند بر آتش حرام‌شان گردانیده است: گوشت‏های مؤذنین»، می‏گوید: و عایشه  رضی الله عنها  برای آنان گفت: این آیه درباره [مؤذنین] است:

﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ قَوۡلٗا مِّمَّن دَعَآ إِلَى ٱللَّهِ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ ٣٣ [فصلت: 33].

ترجمه: «و کیست نیکوتر به اعتبار سخن از آن کس که مردم را به‌سوی خدا دعوت نمود، و خود کار نیکو انجام داد و گفت: من فرمانبرداران هستم».

عایشه افزود: وی مؤذن است، وقتی بگوید:) «حى على الصلاة» (:«شتاب کنید به‌سوی نماز»، «به‌سوی خداوند دعوت نموده است، و وقتی نماز بگزارد، عمل صالح و نیک انجام داده است، و وقتی بگوید: «اشهد أن لا اله الا الله»، «شهادت می‏دهم که معبود بر حقی جز خدا نیست»، وی از مسلمانان است. این چنین در الکنز (265/4) آمده است. و ابوالشیخ این را از رصافی در کتاب الاذان به مثل این روایت کرده است، چنانکه در الکنز (266/4) آمده است.

و در نزد ابن زنجویه از ابومعشر روایت است که گفت: به من خبر رسیده که عمربن خطاب  رضی الله عنه  گفت: اگر مؤذن می‏بودم، نگرانی نداشتم که حج نمی‏نمودم و عمره نمی‏کردم، مگر حج واجب، و اگر ملائک [به زمین] پاین می‏آمدند، هیچ کس اذان را از آنان نمی‏توانست بگیرد. این چنین در الکنز (265/4) آمده است. عبدالرزاق، ابن ابی شیبه، ابن سعد و بیهقی از قیس بن ابی حازم روایت نموده‏اند که گفت: نزد عمر بن خطاب  رضی الله عنه  آمدیم، فرمود: مؤذن‏هایتان چه کسانی هستند؟ پاسخ دادیم: غلام‏ها و بردگان آزاد، گفت: این برای شما عیب بزرگی است، اگر توانایی اذان را در ضمن عهده دار بودن خلافت می‏داشتم حتماً اذان می‏دادم. این چنین در الکنز (265/4) آمده است. و طبرانی در الأوسط از علی  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: از اینکه از رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  طلب ننمودم که حسن و حسین را مؤذن بگرداند پشیمان هستم. هیثمی (326/1) می‏گوید: در این حارث آمده، و ضعیف می‏باشد. و طبرانی در الکبیر از ابن مسعود  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: دوست ندارم که مؤذنین شما کورهایتان باشند، و افزود: و نه قاریان تان. هیثمی (2/2) می‏گوید: رجال آن ثقه‏اند.

قول ابن عمر برای مردی که در اذانش خوش آوازی می‏نمود و بر آن اجر می‏گرفت

طبرانی در الکبیر از یحیی البکاء روایت نموده است، که گفت: مردی به ابن عمر  رضی الله عنهما  گفت: من تو را به خاطر خدا دوست دارم، ابن عمر پاسخ داد: ولی من تو را به خاطر خدا دوست ندارم، پرسید: چرا؟ گفت: تو در اذانت خوش آوازی می‏کنی و برای آن اجر می‏گیری. هیثمی (3/2) می‏گوید: در این یحیی البکاء آمده، احمد، ابوزرعه، ابوحاتم و ابوداود وی را ضعیف دانسته‏اند، و یحیی بن سعیدالقطّان وی را ثقه دانسته، و محمدبن سعید می‏گوید: ان شاءاللَّه ثقه بود.

دستور پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  و ابوبکر به جنگ با قبایلی که اذان در آن‏ها شنیده نمی‏شود

ابن عساکر از خالدبن سعید و او از پدرش روایت نموده است، که گفت: پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  خالدبن سعید بن عاص  رضی الله عنه  را به‌سوی یمن فرستاد، و گفت: «اگر بر قریه‏ای عبور نمودی، و اذان نشنیدی آنان را اسیر و برده ساز»[3]، پس وی بر بنی زبید عبور نمود، و اذانی نشنید، بنابراین آنان را اسیر و برده گرفت، آن گاه عمروبن معدیکرب آمد، و با او صحبت نمود، و خالد آنان را به وی بخشید. این چنین در الکنز (298/2) آمده است.

و بیهقی[4] از طلحه بن عبداللَّه[5] بن عبدالرحمن بن ابی بکر روایت نموده است، که گفت: ابوبکر  رضی الله عنه  هنگامی امیرانش را در جنگ ارتداد می‏فرستاد، به آنان دستور داد: وقتی منزلی را فرا گرفتید و محاصره نمودید، اگر از آن اذانی را (برای نماز) شنیدید، دست بازدارید، تا ایشان را بپرسید که: چه انتقادی دارید، و اگر اذانی را نشنیدید، از هر سو بر آنان هجوم آورید، بکشید، بسوزانید، و در قتل و جرح مبالغه کنید، و در شما سستی به سبب مرگ پیامبر‌تان  صل الله علیه و آله و سلم  دیده نشود. و نزد عبدالرزاق از زهری روایت است که گفت: هنگامی که ابوبکر صدیق به جنگ اهل ارتداد فرستاد گفت: شب را سپری کنید، و هر جایی که در آن اذان را شنیدید، از آن دست باز دارید، چون اذان شعار ایمان است. این چنین در الکنز (141/3) آمده است.

انتظار پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  و اصحابش برای نماز روش پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  در این باره

ابوداود از علی  رضی الله عنه  روایت نموده است، که گفت: وقتی نماز در مسجد برپا می‏شد، و رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آنان را اندک می‏دید، می‏نشست و نماز را اقامه نمی‏کرد، و وقتی آنان را جماعتی می‏دید، نماز می‏گزارد[6]. و نزد ابن ابی شیبه از عبداللَّه بن ابی اوفی  رضی الله عنه  روایت است که: پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  تا وقتی صدای کفشی را می‏شنید انتظار می‏کشید. این چنین در الکنز (247 246/4) آمده است.

اصحاب و انتظار نماز تا اینکه نصف شب گذشت

ابن ابی شیبه - که رجال وی ثقه‏اند - از عمر  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  ارتشی را آماده ساخت، تا اینکه نصف شب گذشته یا نصف شب رسید، بعد از آن به‌سوی نماز بیرون گردید و گفت: «مردم نماز گزاردند و برگشتند و شما انتظار نماز را می‏کشید، و شما تا وقتی که انتظار آن را بکشید در نماز می‏باشید»[7]. و همچنان نزد وی و ابن جریر از جابر  رضی الله عنه  به مانند آن روایت است. این چنین در الکنز (193/4) آمده است.

قول پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  برای کسی که بعد از مغرب و بعد از ظهر نشست و انتظار نماز دوم را می‏کشید

ابن جریر از عبداللَّه بن عمرو  رضی الله عنهما  روایت نموده است، که گفت: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  نماز مغرب را خواند، و تعدادی که خواست برگشت و تعدادی که خواست باقی ماند، بعد از آن پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  بیرون شد و گفت: «پروردگارتان دروازه‏ای از دروازه‏های آسمان را گشوده است، و به شما بر ملائک افتخار می‏کند، می‏گوید: بندگانم فریضه‏ای را ادا نموده‏اند، و دیگری را انتظار می‏کشند»[8]. این چنین در الکنز (245/4) آمده است.

و این را ابن ماجه از ابن عمر  رضی الله عنهما  همانند آن روایت کرده است، و راویان آن ثقه‏اند، چنانکه در الترغیب (246/1) آمده است. و طبرانی در الکبیر از ابوامامه ثقفی روایت نموده، که گفت: معاویه  رضی الله عنه  وقتی که نماز ظهر را ادا نمود بیرون گردید، و گفت:

در جاهای خویش باشید تا نزدتان باز آیم، بعد نزد ما در حالی وارد شد که ردایی را بر تن نموده بود، هنگامی که نماز عصر را خواند، گفت: آیا برای‌تان چیزی را که پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  انجام داده بود خبر ندهم؟ پاسخ دادیم: بلی، گفت: آنان نماز نخستین[9] را با وی گزاردند و بعد از آن نشستند، آن گاه پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  نزدشان بیرون رفت و گفت: «تا حال از جای‌تان حرکت ننموده‏اید؟» گفتند: نخیر، گفت: «اگر پروردگارتان را می‏دیدید، دروازه‏ای از آسمان را گشوده، و مجلس‌تان را برای ملائکه‏اش نشان داده است، و بر شما افتخار می‏کند، و شما انتظار نماز را می‏کشید»[10]. این چنین در المجمع (38/2) آمده است.

قول پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  برای کسی که انتظار نماز عشاء را تا نصف شب کشیده است

بخاری از انس  رضی الله عنه  روایت نموده که: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  شبی نماز عشاء را تا نصف شب به تأخیر افکند، بعد از آن وقتی نماز را خواند رویش را گردانیده گفت: «مردم نماز گزاردند و خوابیدند، شما از وقتی که در انتظار نماز بوده‏اند در نمازید»[11]. و نزد وی هم چنین از ابوهریره  رضی الله عنه  به شکل مرفوع روایت است که: «هر یکی از شما تا وقتی که به خاطر نماز نشسته باشد در نماز است، و ملائک می‏گوید: بار خدایا، او را بیامرز، بار خدایا، رحمش نما، این حالت تا وقتی ادامه می‏یابد که از جای نمازش بر نخیزد یا بی‌وضو نشود»[12]. و در روایتی نزد مسلم و ابوداود آمده، که گفت: «بنده تا وقتی در جای نمازش در انتظار نماز باشد در نماز است، و ملائک می‏گوید: بار خدایا، او را بیامرز، بار خدایا، رحمش نما، تا این که برگردد یا بی‌وضو شود»، گفته شد: چگونه بی‌وضو می‏شود؟ پاسخ داد[13]: به آهستگی یا فشار بادش را دفع نماید[14]. این چنین در الترغیب (245/1) آمده است.

ترغیب پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  به انتظار نماز

ابن حبان در صحیحش از جابربن عبداللَّه  رضی الله عنهما  روایت نموده است، که گفت: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «آیا شما را به چیزی دلالت نکنم به سبب آن خطاها را محو می‏کند و گناهان را از میان بر می‏دارد؟» گفتند: آری، ای رسول خدا، فرمود: «کامل و درست نمودن وضو در حالت ناگوار، کثرت گام برداشتن به‌سوی مسجدها و انتظار نماز بعد از نماز، این است سنگرداری تان»[15]. این چنین در الترغیب (247/1) آمده است.

قول ابوهریره درباره آمادگی در زمان پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم

حاکم - گفته: صحیح الاسناد است - از داود بن صالح روایت نموده، که گفت: ابوسلمه به من گفت: ای برادرزاده‏ام، می‏دانی این آیت درباره چه نازل شد:

﴿ٱصۡبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُوا [آل عمران: 200].

ترجمه: «صبر کنید و ثابت قدم باشید و خود را آماده سازید».

پاسخ دادم: نخیر، گفت: از ابوهریره  رضی الله عنه  شنیدم که می‏گفت: در زمان پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  غذایی نبود که در آن از مرزها حراست و پاسبانی صورت بگیرد[16]، ولکن انتظار نماز بعد از نماز بود[17]. این چنین الترغیب (251/1) آمده است.

قول انس درباره نزول این آیت: تتجافی جنوبهم عن المضاجع

ترمذی - که آن را صحیح دانسته - از انس  رضی الله عنه  روایت نموده که: این آیت: ﴿تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمۡ عَنِ ٱلۡمَضَاجِعِ [السجدة: 16].

ترجمه: «پهلوهایشان را خوابگاها جدا می‏شوند».

درباره انتظار نازل شده، که با آن نماز عشاء گفته می‏شود[18]. این چنین در الترغیب (246/1) آمده است.



[1]- صحیح. ابوداوود (498) آلبانی آن را صحیح دانسته است.

[2]- ضعیف. طبرانی (6/ 40/ 41) عبدالرحمن بن سعد چنانکه در المجمع (1/ 336) آمده است ضعیف است.

[3]- در اصل والکنز: «فاصبهم» آمده، و آن تصحیف است.

[4]- در سنن خود (8/ 178).

[5]- در اصل و الکنز: عبیداللَّه آمده، و تضحیف می‏باشد.

[6]- ضعیف. ابوداوود (545) آلبانی آن را ضعیف دانسته است.

[7]- ابن ابی شیبة (1/ 440).

[8]- صحیح. ابن ماجه (801) آلبانی آن را در الصحیحة (653) صحیح دانسته است.

[9]- یعنی: نماز ظهر.

[10]- ضعیف. هیثمی (2/ 38) آن را به بزار ارجاع داده است و طبرانی از طریق ابی امیة از مردی از عمویش روایت کرده است. و گفته است: ابوامیة ثقفی را نیافتم. می گویم: طبرانی آن را در الکبیر (19/ 369) روایت کرده است.

[11]- بخاری (661).

[12]- بخاری (647).

[13]- پاسخ دهنده ابوهریره است.

[14]- مسلم (649) ابوداوود (471) آلبانی آن را صحیح دانسته است.

[15]- سند آن ضعیف است. ابن حبان (1039) در سند آن شرحبیل بن سعد است که صدوق است و در پایان دچار اختلاط گردید. نگا: التقریب (1/ 348) آلبانی می گوید: صحیح لغیره است. نگا: صحیح الترغیب (193) (312) (447).

[16]- در نص: «رباط» استعمال شده، و هدف از آن آمادگی در مرزهای اسلامی و حراست از آن برای جهاد است، یا به عبارت دیگر «سنگر رفتن» یا «سنگرداری». م.

[17]- حاکم (2/ 301) آن را روایت کرده و صحیح دانسته است اما در آن مصعب بن ثابت است که ذهبی در الکاشف می گوید: به علت اشتباهاتش لین (سست) است.آلبانی آن را در ضعیف الترغیب (240) ضعیف دانسته است.

[18]- صحیح. ترمذی (3196) و آلبانی آن را در صحیح الترغیب (589) صحیح دانسته است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...