اهتمام و توجه پيامبر صل الله علیه و آله و سلم و اصحابش به نماز تهجد
قول عایشه درباره توجه پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به قیام لیل
ابوداود و ابن خزیمه از عبداللَّه ابن ابی قیس روایت نمودهاند که گفت: عایشه رضی الله عنها گفت: قیام لیل را مگذار، چون رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم آن را نمیگذاشت، و وقتی مریض یا کسل میشد نشسته نماز میخواند[1]. این چنین در الترغیب (401/1) آمده است.
قول جابر درباره فرضیت قیام لیل و باز نزول رخصت
بزار از جابر رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: قیام لیل بر ما فرض گردید:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُزَّمِّلُ ١ قُمِ ٱلَّيۡلَ إِلَّا قَلِيلٗا ٢﴾ [المزمل: 1-2].
ترجمه: «ای در جامه پیچیده. شب را (به نماز) به استثنای اندک آن، قیام کن».
بنابراین برخاستیم و ایستادیم، حتی که قدمهایمان ورم نمود، آن گاه خداوند تبارک و تعالی رخصت و اجازه نازل فرمود:
﴿عَلِمَ أَن سَيَكُونُ مِنكُم مَّرۡضَىٰ﴾ [المزمل: 20]. تا آخر سوره.
ترجمه: «خداوند دانست که از شما مریضهایی خواهد بود»[2].
هیثمی (251/2) میگوید: در این علی بن زید آمده، و دربارهاش سخن است، و ثقه هم دانسته شده.
سوال سعید بن هشام از عایشه درباره وتر پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و پاسخش
امام احمد در مسندش از سعیدبن هشام روایت نموده که: وی همسرش را طلاق داد، بعد از آن به طرف مدینه رفت تا اموال غیر منقولش را که در آنجا داشت بفروشد، و آن را برای خریداری اسب و سلاح اختصاص بدهد، و بعد از آن تا مردن با روم بجنگد، وی با گروهی از قومش روبرو شد، و به وی گفتند که یک گروه شش نفری از قومش این را در زمان پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم اراده نمودند، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: «آیا در من برایتان اقتدای نیکو نیست؟» و آنان را از آن بازداشت، آن گاه سعید ایشان را بر برگردانیدن همسرش شاهد گرفت، بعد از آن بهسوی ما برگشت و به ما گفت، که وی نزد ابن عباس رضی الله عنهما رفت و او را از وتر پرسید، گفت: آیا تو را به عالمترین اهل زمین به وتر رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم آگاه نسازم؟ گفت: اری، فرمود: نزد عایشه رضی الله عنها برو، و باز نزدم برگرد، و مرا از پاسخی که به تو داده است خبر بده، میگوید: نزد حکیم بن افلج آمدم، و از او خواستم که با من نزد عایشه بیاید، گفت: من به وی نزدیک نمیشوم، من وی را از این باز داشتم که درباره این دو گروه[3] چیزی بگوید، ولی او ابا ورزید و ادامه داد، [سعید میگوید] من وی را سوگند دادم[4]، بنابراین با من آمد، و نزد وی داخل شدیم، گفت: حکیم است، و او را شناخت، حکیم گفت: بلی، میافزاید: عایشه باز پرسید: این همراهت کیست؟ گفت: سعیدبن هشام، عایشه پرسید: هشام کیست؟ پاسخ داد: ابن عامر، میافزاید: آن گاه برای وی دعای رحمت نمود و گفت: عامر شخص نیکویی بود، گفتم: ای ام المؤمنین، مرا از اخلاق رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم خبر بده گفت آیا قرآن نمیخوانی گفتم بلی میخوانم. گفت: اخلاق رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم قرآن بود. خواستم برخیزم، آن گاه قیام پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به یادم آمد، گفتم: ای ام المؤمنین، مرا از قیام پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم خبر بده؟ گفت: آیا این سوره را نمیخوانی: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُزَّمِّلُ ١﴾؟ گفتم: آری، فرمود: خداوند قیام لیل را در اول این سوره فرض گردانید، و رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم و یارانش یک سال قیام نمودند، حتی که قدمهایشان ورم نمود، و خداوند خاتمه سوره را دوازده ماه در آسمان نگه داشت، بعد از آن خداوند تخفیف را در آخر این سوره نازل فرمود، بنا بر آن، قیام شب پس از فرضیت نفل گردید. باز خواستم برخیزم، آن گاه وتر رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم به یادم آمد، و گفتم: ای ام المؤمنین، مرا از وتر رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم خبر بده؟ گفت: ما برایش مسواک و آب وضویش را آماده میساختیم، و خداوند او را وقتی که میخواست در شب بیدار مینمود، و او مسواک مینمود و باز وضو میکرد، و بعد از آن هشت رکعت نماز میخواند، که در آنها جز در رکعت هشتم نمینشست، بعد مینشست و پروردگارش [تبارک] و تعالی را یاد مینمود، و دعا میکرد، و باز بر میخاست و سلام نمیداد، بعد میایستاد تا نهم را بخواند، باز مینشست و خداوند واحد را ذکر مینمود، و بعد از آن وی را دعا میکرد و باز سلام میداد که ما میشنیدیم، آن گاه بعد از سلام دادنش دو رکعت نماز دیگر را نشسته میخواند، و مجموع آنها، ای پسرم، یازده رکعت میگردید، و هنگامی که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم مسن گردید و چاق شدند، به هفت رکعت وتر نمود، و بعد از آن دو رکعت دیگر را پس از سلام دادنش نشسته خواند، و اینها در مجموع، ای پسرم، نه رکعت بود، و رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم وقتی نمازی را میخواند، دوست میداشت که بر آن مداومت نماید، و او را وقتی از قیام شب، خوابی، دردی یا مرضی مشغول میداشت، از طرف روز دوازده رکعت نماز میگزارد، و رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم را بیاد ندارم که همه قرآن را در یک شب تا صبح خوانده باشد، و ماهی را کاملاً بدون رمضان روزه گرفته باشد. بعد نزد ابن عباس آمدم، و حدیث وی را برایش بیان نمودم، گفت: راست گفته، اما اگر من نزدش رفت و آمد میداشتم، نزدش میرفتم تا از خودش میشنیدم[5].[6] مسلم این را در صحیحش به مثل آن روایت کرده است. این چنین در تفسیر ابن کثیر (435/4) آمده است.
قول ابن عباس درباره وتر اصحاب هنگامی که سوره مزمل نازل شد
ابن ابی شیبه از ابن عباس روایت نموده، که گفت: هنگامی که اول مزمل نازل شد، مانند قیامشان در ماه رمضان قیام مینمودند، و در میان اول و آخر آن یک سال فاصله بود. این چنین در الکنز (281/4) آمده است.
تهجد ابوبکر و عمر رضی الله عنهما
ابن ابی شیبه از یحیی بن سعید از ابوبکر رضی الله عنه روایت نموده که: وی در اول شب وتر میخواند، و وقتی برای نماز بر میخاست دو دو رکعت نماز میگزارد. این چنین در الکنز (278/4) آمده است. مالک و بیهقی از اسلم روایت نمودهاند که گفت: عمربن خطاب رضی الله عنه در طول شب همانقدر که خدا میخواست، نماز میگزارد، چون نصف شب میشد، خانوادهاش را برای نماز بیدار مینمود، و بعد از آن به آنها میگفت: نماز، و این آیه را تلاوت مینمود:
﴿وَأۡمُرۡ أَهۡلَكَ بِٱلصَّلَوٰةِ﴾ تا به این قول خداوند ﴿وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلتَّقۡوَىٰ﴾ [طه: 132].
ترجمه: «خانواده ات را به نماز امر کن... عاقیت از آن پرهیزگاران است».
این چنین در منتخب الکنز (380/4) آمده است. و طبرانی - که رجالش ثقهاند -، چنانکه هیثمی (73/9) گفته، از حسن روایت نموده که: عثمان بن ابی العاص با یکی از همسران عمربن خطاب ازدواج نمود، و گفت: به خدا سوگند، او را به سبب علاقمندی به مال و فرزند نکاح ننمودم، فقط خواستم مرا از شب عمر خبر دهد، و از وی پرسید که: نماز عمر در شب چطور بود؟ پاسخ داد: وی نماز عشاء را میخواند، بعد از آن امر مینمود تا نزد سرش ظرفی را پر از آب نموده بگذاریم و سر آن را بپوشانیم، و در طول شب بیدار میشد، و دستهایش را در آب میگذاشت و بدان روی و دستش را میشست و بعد از آن خداوند را، آنقدر که خدا میخواست، یاد مینمود، بعد از آن چندین بار پی در پی بیدار میشد، تا اینکه بر همان ساعتی میرسید، که در آن برای نمازش بر میخاست. ابن بریده گفت: چه کسی این را برای تو بیان داشت؟ پاسخ داد: این را دختر عثمان بن ابی العاص برایم بیان نمود، گفت: ثقه است. و ابن سعد از سعیدبن المسیب روایت نموده، که گفت: عمربن خطاب نماز را در دل شب - یعنی در وسط شب - دوست میداشت. این چنین در الکنز (279/4) آمده است.
تهجد عبداللَّه بن عمر رضی الله عنهما
ابونعیم در الحلیه (303/1) به سند جید، چنانکه در الاصابه (349/1) آمده، از نافع از ابن عمر رضی الله عنهما روایت نموده که: وی شب را به نماز زنده میداشت، و بعد از آن میگفت: از نافع در سحر داخل شدهایم؟ پاسخ میداد: نخیر، باز نماز را شروع مینمود، و بعد از آن میگفت: ای نافع، در سحر داخل شدهایم؟ میگفت: آری، آن گاه مینشست و آمرزش میخواست و دعا مینمود تا اینکه صبح میشد. طبرانی مثل این را روایت نموده، رجال آن رجال صحیحاند، غیر اسدبن موسی که ثقه است. و ابونعیم همچنان (304/1) از محمد روایت نموده، که گفت: ابن عمر هر بار که در شب بیدار میشد نماز میگزارد، و نزد وی همچنان از ابوغالب روایت است که گفت: ابن عمر در مکه نزد ما پایین میآمد، و در هنگام شب تهجد میخواند، و شبی نزدیکیهای صبح به من گفت: ای ابوغالب آیا بلند نمیشوی تا نماز بخوانی؟ اگر چه ثلث قرآن را بخوانی، گفتم: صبح نزدیک شده، ثلث قرآن را چگونه بخوانم؟ گفت: سوره اخلاص ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ ١﴾ معادل ثلث قرآن است.
تهجد ابن مسعود و سلمان رضی الله عنهما
طبرانی از علقمه بن قیس روایت نموده، که گفت: شبی با عبداللَّه بن مسعود رضی الله عنه خوابیدم، وی در اول شب قیام نمود[7]، بعد از آن برخاست، و مثل قرائت امام در مسجد قبیلهاش قرائت مینمود، به ترتیل میخواند و تکرار نمیکرد، کسانی که در اطرافش بودند میشنیدند، و صدایش را نیز تکرار نمینمود، تا اینکه از تاریکی آخر شب، جز مانند فاصله میان اذان مغرب و عودت از آن باقی نماند، بعد از آن وی وتر خواند. هیثمی (266/2) میگوید: این را طبرانی در الکبیر روایت نموده، و رجال آن رجال صحیحاند. و طبرانی از طارق بن شهاب روایت نموده که: وی نزد سلمان رضی الله عنه خوابید، تا ببیند که تلاش وی چگونه است، میگوید: سلمان در آخر شب به نماز ایستاد، و گوییی طارق آنچه را گمان مینمود ندید، و آن را برای وی متذکر گردید، سلمان گفت: بر نمازهای پنجگانه مداومت و توجه داشته باشید، چون اینها کفاره این گناهانند، البته در صورتی که مرتکب قتل نشود، و وقتی مردم شب نمایند بر سه حالت میباشند: کسی از آنان چنان میباشد، که او را نفع میباشد و نه ضرر، و کسی از آنان چنان میباشد که برای او ضرر میباشد و نه نفع، و کسی از آنان چنان میباشد، که برای او نه نفع میباشد و نه ضرر، مردی که تاریکی شب و غفلت مردم را غنیمت میشمرد، و بر میخیزد و تا صبح نماز میگزارد، این همان کسی است، که برایش نفع است و نه ضرر، و مردی که غفلت مردم و تاریکی شب را غنیمت میشمرد و دست به گناه میزند، این همان کسی است، که برایش ضرر است و نه نفع و مردی که نماز عشاء را میگزارد و میخوابد، این همان کسی است، که نه برایش نفع است و نه ضرر، و زنهار که به شتاب روی!! میانه روی اختیار نما و مداومت کن. منذری در ترغیب خود (401/1) گفته: این را طبرانی در الکبیر، به صورت موقوف، به اسنادی که در آن باکی نیست، روایت نموده، و گروهی هم این را به صورت مرفوع روایت کردهاند
[1]- صحیح. ابوداوود (1307) آلبانی آن را صحیح دانسته است. همچنین احمد (6/ 249).
[2]- ضعیف. بزار. در سند آن علی بن زید است که ضعیف است: المجمع (2/ 251).
[3]- گروه علی و گروه معاویه.
[4]- یعنی حکیم را سوگند دادم که باید همراه من برود. م.
[5]- چنان مینماید که این حدیث بعد از واقعه جمل بوده است.
[6]- مسلم (746) احمد (6/ 53).
[7]- این چنین در اصل آمده، و ممکن درست «خواب نمود» باشد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر