توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۲ مهر ۲۵, سه‌شنبه

اهتمام و توجه پيامبر صل الله علیه و آله و سلم و اصحابش به نماز تهجد

 

اهتمام و توجه پيامبر  صل الله علیه و آله و سلم  و اصحابش به نماز تهجد

قول عایشه درباره توجه پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  به قیام لیل

ابوداود و ابن خزیمه از عبداللَّه ابن ابی قیس روایت نموده‏اند که گفت: عایشه  رضی الله عنها  گفت: قیام لیل را مگذار، چون رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آن را نمی‏گذاشت، و وقتی مریض یا کسل می‏شد نشسته نماز می‏خواند[1]. این چنین در الترغیب (401/1) آمده است.

قول جابر درباره فرضیت قیام لیل و باز نزول رخصت

بزار از جابر  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: قیام لیل بر ما فرض گردید:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُزَّمِّلُ ١ قُمِ ٱلَّيۡلَ إِلَّا قَلِيلٗا ٢ [المزمل: 1-2].

ترجمه: «ای در جامه پیچیده. شب را (به نماز) به استثنای اندک آن، قیام کن».

بنابراین برخاستیم و ایستادیم، حتی که قدم‏هایمان ورم نمود، آن گاه خداوند تبارک و تعالی رخصت و اجازه نازل فرمود:

﴿عَلِمَ أَن سَيَكُونُ مِنكُم مَّرۡضَىٰ [المزمل: 20]. تا آخر سوره.

ترجمه: «خداوند دانست که از شما مریض‌هایی خواهد بود»[2].

هیثمی (251/2) می‏گوید: در این علی بن زید آمده، و درباره‏اش سخن است، و ثقه هم دانسته شده.

سوال سعید بن هشام از عایشه درباره وتر پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  و پاسخش

امام احمد در مسندش از سعیدبن هشام روایت نموده که: وی همسرش را طلاق داد، بعد از آن به طرف مدینه رفت تا اموال غیر منقولش را که در آنجا داشت بفروشد، و آن را برای خریداری اسب و سلاح اختصاص بدهد، و بعد از آن تا مردن با روم بجنگد، وی با گروهی از قومش روبرو شد، و به وی گفتند که یک گروه شش نفری از قومش این را در زمان پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  اراده نمودند، پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «آیا در من برای‌تان اقتدای نیکو نیست؟» و آنان را از آن بازداشت، آن گاه سعید ایشان را بر برگردانیدن همسرش شاهد گرفت، بعد از آن به‌سوی ما برگشت و به ما گفت، که وی نزد ابن عباس  رضی الله عنهما  رفت و او را از وتر پرسید، گفت: آیا تو را به عالم‏ترین اهل زمین به وتر رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آگاه نسازم؟ گفت: اری، فرمود: نزد عایشه  رضی الله عنها  برو، و باز نزدم برگرد، و مرا از پاسخی که به تو داده است خبر بده، می‏گوید: نزد حکیم بن افلج آمدم، و از او خواستم که با من نزد عایشه بیاید، گفت: من به وی نزدیک نمی‏شوم، من وی را از این باز داشتم که درباره این دو گروه[3] چیزی بگوید، ولی او ابا ورزید و ادامه داد، [سعید می‏گوید] من وی را سوگند دادم[4]، بنابراین با من آمد، و نزد وی داخل شدیم، گفت: حکیم است، و او را شناخت، حکیم گفت: بلی، می‏افزاید: عایشه باز پرسید: این همراهت کیست؟ گفت: سعیدبن هشام، عایشه پرسید: هشام کیست؟ پاسخ داد: ابن عامر، می‏افزاید: آن گاه برای وی دعای رحمت نمود و گفت: عامر شخص نیکویی بود، گفتم: ای ام المؤمنین، مرا از اخلاق رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  خبر بده گفت آیا قرآن نمی‏خوانی گفتم بلی می‏خوانم. گفت: اخلاق رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  قرآن بود. خواستم برخیزم، آن گاه قیام پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به یادم آمد، گفتم: ای ام المؤمنین، مرا از قیام پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  خبر بده؟ گفت: آیا این سوره را نمی‏خوانی: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُزَّمِّلُ ١؟ گفتم: آری، فرمود: خداوند قیام لیل را در اول این سوره فرض گردانید، و رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  و یارانش یک سال قیام نمودند، حتی که قدم‏هایشان ورم نمود، و خداوند خاتمه سوره را دوازده ماه در آسمان نگه داشت، بعد از آن خداوند تخفیف را در آخر این سوره نازل فرمود، بنا بر آن، قیام شب پس از فرضیت نفل گردید. باز خواستم برخیزم، آن گاه وتر رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به یادم آمد، و گفتم: ای ام المؤمنین، مرا از وتر رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  خبر بده؟ گفت: ما برایش مسواک و آب وضویش را آماده می‏ساختیم، و خداوند او را وقتی که می‏خواست در شب بیدار می‏نمود، و او مسواک می‏نمود و باز وضو می‏کرد، و بعد از آن هشت رکعت نماز می‏خواند، که در آن‏ها جز در رکعت هشتم نمی‏نشست، بعد می‏نشست و پروردگارش [تبارک] و تعالی را یاد می‏نمود، و دعا می‏کرد، و باز بر می‏خاست و سلام نمی‏داد، بعد می‏ایستاد تا نهم را بخواند، باز می‏نشست و خداوند واحد را ذکر می‏نمود، و بعد از آن وی را دعا می‏کرد و باز سلام می‏داد که ما می‏شنیدیم، آن گاه بعد از سلام دادنش دو رکعت نماز دیگر را نشسته می‏خواند، و مجموع آن‏ها، ای پسرم، یازده رکعت می‏گردید، و هنگامی که رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  مسن گردید و چاق شدند، به هفت رکعت وتر نمود، و بعد از آن دو رکعت دیگر را پس از سلام دادنش نشسته خواند، و این‏ها در مجموع، ای پسرم، نه رکعت بود، و رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  وقتی نمازی را می‏خواند، دوست می‏داشت که بر آن مداومت نماید، و او را وقتی از قیام شب، خوابی، دردی یا مرضی مشغول می‏داشت، از طرف روز دوازده رکعت نماز می‏گزارد، و رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  را بیاد ندارم که همه قرآن را در یک شب تا صبح خوانده باشد، و ماهی را کاملاً بدون رمضان روزه گرفته باشد. بعد نزد ابن عباس آمدم، و حدیث وی را برایش بیان نمودم، گفت: راست گفته، اما اگر من نزدش رفت و آمد می‏داشتم، نزدش می‏رفتم تا از خودش می‏شنیدم[5].[6] مسلم این را در صحیحش به مثل آن روایت کرده است. این چنین در تفسیر ابن کثیر (435/4) آمده است.

قول ابن عباس درباره وتر اصحاب هنگامی که سوره مزمل نازل شد

ابن ابی شیبه از ابن عباس روایت نموده، که گفت: هنگامی که اول مزمل نازل شد، مانند قیام‌شان در ماه رمضان قیام می‏نمودند، و در میان اول و آخر آن یک سال فاصله بود. این چنین در الکنز (281/4) آمده است.

تهجد ابوبکر و عمر  رضی الله عنهما

ابن ابی شیبه از یحیی بن سعید از ابوبکر  رضی الله عنه  روایت نموده که: وی در اول شب وتر می‏خواند، و وقتی برای نماز بر می‏خاست دو دو رکعت نماز می‏گزارد. این چنین در الکنز (278/4) آمده است. مالک و بیهقی از اسلم روایت نموده‏اند که گفت: عمربن خطاب  رضی الله عنه  در طول شب همانقدر که خدا می‏خواست، نماز می‏گزارد، چون نصف شب می‏شد، خانواده‏اش را برای نماز بیدار می‏نمود، و بعد از آن به آنها می‏گفت: نماز، و این آیه را تلاوت می‏نمود:

﴿وَأۡمُرۡ أَهۡلَكَ بِٱلصَّلَوٰةِ تا به این قول خداوند ﴿وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلتَّقۡوَىٰ [طه: 132].

ترجمه: «خانواده ات را به نماز امر کن... عاقیت از آن پرهیزگاران است».

این چنین در منتخب الکنز (380/4) آمده است. و طبرانی - که رجالش ثقه‏اند -، چنانکه هیثمی (73/9) گفته، از حسن روایت نموده که: عثمان بن ابی العاص با یکی از همسران عمربن خطاب ازدواج نمود، و گفت: به خدا سوگند، او را به سبب علاقمندی به مال و فرزند نکاح ننمودم، فقط خواستم مرا از شب عمر خبر دهد، و از وی پرسید که: نماز عمر در شب چطور بود؟ پاسخ داد: وی نماز عشاء را می‏خواند، بعد از آن امر می‏نمود تا نزد سرش ظرفی را پر از آب نموده بگذاریم و سر آن را بپوشانیم، و در طول شب بیدار می‏شد، و دست‌هایش را در آب می‏گذاشت و بدان روی و دستش را می‏شست و بعد از آن خداوند را، آنقدر که خدا می‏خواست، یاد می‏نمود، بعد از آن چندین بار پی در پی بیدار میشد، تا اینکه بر همان ساعتی می‏رسید، که در آن برای نمازش بر می‏خاست. ابن بریده گفت: چه کسی این را برای تو بیان داشت؟ پاسخ داد: این را دختر عثمان بن ابی العاص برایم بیان نمود، گفت: ثقه است. و ابن سعد از سعیدبن المسیب روایت نموده، که گفت: عمربن خطاب نماز را در دل شب - یعنی در وسط شب - دوست می‏داشت. این چنین در الکنز (279/4) آمده است.

تهجد عبداللَّه بن عمر  رضی الله عنهما

ابونعیم در الحلیه (303/1) به سند جید، چنانکه در الاصابه (349/1) آمده، از نافع از ابن عمر  رضی الله عنهما  روایت نموده که: وی شب را به نماز زنده می‏داشت، و بعد از آن می‏گفت: از نافع در سحر داخل شده‏ایم؟ پاسخ می‏داد: نخیر، باز نماز را شروع می‏نمود، و بعد از آن می‏گفت: ای نافع، در سحر داخل شده‏ایم؟ می‏گفت: آری، آن گاه می‏نشست و آمرزش می‏خواست و دعا می‏نمود تا اینکه صبح می‏شد. طبرانی مثل این را روایت نموده، رجال آن رجال صحیح‌اند، غیر اسدبن موسی که ثقه است. و ابونعیم همچنان (304/1) از محمد روایت نموده، که گفت: ابن عمر هر بار که در شب بیدار می‏شد نماز می‏گزارد، و نزد وی همچنان از ابوغالب روایت است که گفت: ابن عمر در مکه نزد ما پایین می‏آمد، و در هنگام شب تهجد می‏خواند، و شبی نزدیکی‏های صبح به من گفت: ای ابوغالب آیا بلند نمی‏شوی تا نماز بخوانی؟ اگر چه ثلث قرآن را بخوانی، گفتم: صبح نزدیک شده، ثلث قرآن را چگونه بخوانم؟ گفت: سوره اخلاص ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ ١ معادل ثلث قرآن است.

تهجد ابن مسعود و سلمان  رضی الله عنهما

طبرانی از علقمه بن قیس روایت نموده، که گفت: شبی با عبداللَّه بن مسعود  رضی الله عنه  خوابیدم، وی در اول شب قیام نمود[7]، بعد از آن برخاست، و مثل قرائت امام در مسجد قبیله‏اش قرائت می‏نمود، به ترتیل می‏خواند و تکرار نمی‏کرد، کسانی که در اطرافش بودند می‏شنیدند، و صدایش را نیز تکرار نمی‏نمود، تا اینکه از تاریکی آخر شب، جز مانند فاصله میان اذان مغرب و عودت از آن باقی نماند، بعد از آن وی وتر خواند. هیثمی (266/2) می‏گوید: این را طبرانی در الکبیر روایت نموده، و رجال آن رجال صحیح‌اند. و طبرانی از طارق بن شهاب روایت نموده که: وی نزد سلمان  رضی الله عنه  خوابید، تا ببیند که تلاش وی چگونه است، می‏گوید: سلمان در آخر شب به نماز ایستاد، و گوییی طارق آنچه را گمان می‏نمود ندید، و آن را برای وی متذکر گردید، سلمان گفت: بر نمازهای پنجگانه مداومت و توجه داشته باشید، چون این‏ها کفاره این گناهانند، البته در صورتی که مرتکب قتل نشود، و وقتی مردم شب نمایند بر سه حالت می‏باشند: کسی از آنان چنان می‏باشد، که او را نفع می‏باشد و نه ضرر، و کسی از آنان چنان می‏باشد که برای او ضرر می‏باشد و نه نفع، و کسی از آنان چنان می‏باشد، که برای او نه نفع می‏باشد و نه ضرر، مردی که تاریکی شب و غفلت مردم را غنیمت می‏شمرد، و بر می‏خیزد و تا صبح نماز می‏گزارد، این همان کسی است، که برایش نفع است و نه ضرر، و مردی که غفلت مردم و تاریکی شب را غنیمت می‏شمرد و دست به گناه می‏زند، این همان کسی است، که برایش ضرر است و نه نفع و مردی که نماز عشاء را می‏گزارد و می‏خوابد، این همان کسی است، که نه برایش نفع است و نه ضرر، و زنهار که به شتاب روی!! میانه روی اختیار نما و مداومت کن. منذری در ترغیب خود (401/1) گفته: این را طبرانی در الکبیر، به صورت موقوف، به اسنادی که در آن باکی نیست، روایت نموده، و گروهی هم این را به صورت مرفوع روایت کرده‏اند



[1]- صحیح. ابوداوود (1307) آلبانی آن را صحیح دانسته است. همچنین احمد (6/ 249).

[2]- ضعیف. بزار. در سند آن علی بن زید است که ضعیف است: المجمع (2/ 251).

[3]- گروه علی و گروه معاویه.

[4]- یعنی حکیم را سوگند دادم که باید همراه من برود. م.

[5]- چنان می‏نماید که این حدیث بعد از واقعه جمل بوده است.

[6]- مسلم (746) احمد (6/ 53).

[7]- این چنین در اصل آمده، و ممکن درست «خواب نمود» باشد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...