توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۲ آبان ۱۴, یکشنبه

روز يرموك

 

روز يرموك

کشته شدن عکرمه بن ابی جهل با چهار صدتن از مسلمانان

یعقوب بن ابی سفیان و ابن عساکر از ثابت بنانی  رضی الله عنه  روایت نموده‏اند که: عکرمه بن ابی جهل  رضی الله عنه  در فلان و فلان روز پیاده جنگید، خالدبن ولید  رضی الله عنه  به وی گفت: این کار را نکن، چون کشته شدن تو بر مسلمانان گران و شدید تمام می‏شود. گفت: مرا بگذار ای خالد، چون تو همراه رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  سابقه‏ای داری، ولی من و پدرم از شدیدترین مردم بر رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  بودیم، و همین طور پیاده رفت تا این که کشته شد. این چنین در الکنز (75/7) آمده. و این را بیهقی (44/9) از ثابت  رضی الله عنه  به مانند آن روایت نموده است.

و نزد سیف بن عمر از ابوعثمان غسّانی از پدرش  رضی الله عنه  روایت است که گفت: عکرمه بن ابی جهل  رضی الله عنه  در روز یرموک گفت: در جاهایی با رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  جنگیدم، و امروز از شما فرار می‏کنم؟! بعد از آن فریاد نمود: چه کسی بر مرگ بیعت می‏کند؟ آنگاه عمویش حارث بن هشام و ضراربن ازور با چهارصد تن از چهره‏های شناخته شده و سوار کار مسلمین همراهش بیعت نمودند، و در پیش روی خیمه خالد  رضی الله عنه  جنگیدند تا این که همه مجروح و زخمی به زمین افتادند، و تعدادی از ایشان به قتل رسید، که از جمله آنها ضرار بن ازور  رضی الله عنهم  بود. این چنین در البدایه (11/7) آمده است.

و این را طبری (36/4) از سری از شعیب از سیف به اسناد وی به مانند آن روایت نموده، جز این که وی گفته است: و آنها جز کسی که تندرست ماند، کشته شدند، از جمله آنها ضراربن ازور  رضی الله عنه  بود، می‏گوید: چون صبح نمودند عکرمه  رضی الله عنه  در حالی که مجروح بود، نزد خالد  رضی الله عنه  آورده شد، خالد  رضی الله عنه  سر وی را بر ران خود گذاشته بود، که عمروبن عکرمه هم آورده شد، و سر وی را بر ساق (پای) خود نهاد، و شروع به پاک کردن صورت‌شان نمود، و در حلق‏هایشان آب میچکانید، و می‏گفت: نه این طور نیست، ابن حنتمه[1] گمان می‏نمود که ما شهید نمی‏شویم.

بقیه قصّه‏های صحابه ن در باب علاقمندی و رغبت‌شان به کشته شدن در راه خداوند

رغبت و علاقمندی عمار بن یاسر به کشته شدن

طبرانی و ابویعلی از ابوالبختری و میسره روایت نموده‏اند که: عماربن یاسر  رضی الله عنه  در روز صفین می‏جنگید و کشته نمی‏شد، و نزد علی  رضی الله عنه  آمده می‏گفت: ای امیرالمؤمنین روز فلان و فلان امروز است؟ و به او می‏گفت: این را بگذار. می‏گوید: او این را سه بار گفت، بعد از آن شیری برایش آورده شد، و او نوشیدش، بعد گفت: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  گفته است: این آخرین نوشیدنی است که آن را از دنیا می‏نوشم، بعد برخاست و جنگید تا این که کشته شد[2]. هیثمی (297/9) می‏گوید: این را طبرانی، و ابویعلی به اسنادی روایت کرده‏اند، و بعضی آنها عطاءبن سائب آمده، که وی تغییر نموده بود، و بقیه رجالش ثقه‏اند، اما بقیه سندها ضعیف است.

ونزد طبرانی از ابوسنان دؤلی  رضی الله عنه  یار رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  روایت است که گفت: عماربن یاسر  رضی الله عنه  را دیدم که از غلامش نوشیدنی ای خواست، و او جامی از شیر را برایش آورد، و عمار نوشیدش، بعد از آن گفت: خدا و پیامبرش راست گفته‏اند، امروز با دوستان با محمّد و حزبش ملاقات می‏کنم.... و حدیث را متذکر شده. هیثمی (298/9) می‏گوید: اسناد آن حسن است.

و نزد طبرانی از ابراهیم بن عبدالرحمن بن عوف  رضی الله عنه  روایت است که گفت: از عماربن یاسر  رضی الله عنه  در صفین روزی که در آن درگذشت، شنیدم که فریاد می‏نمود: من با جبار[3] ملاقات نمودم، و حور عین را ازدواج کردم، امروز با دوستان، با محمّد و حزبش ملاقات می‏کنم، رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به من خبر داده است که آخرین توشه ات از دنیا شیر آبدار است. هیثمی (296/9) می‏گوید: این را طبرانی در الاوسط، و امام احمد به اختصار روایت نموده‏اند،و رجال هر دوی‌شان رجال صحیح‌اند. و بزار این را به مانند آن به اسناد ضعیف روایت کرده است. و در روایتی نزد امام احمد آمده که: وقتی شیر آورده شد وی خندید.

به شهادت رسیدن براء بن مالک در روز عقبه در فارس

بغوی -به اسناد صحیح- از انس  رضی الله عنه  روایت نموده که: نزد براء بن مالک در حالی داخل شدم که می‏خواند[4]، (به او)[5] گفتم: خداوند چیز بهتری را از آن به تو داده است، گفت: آیا از این می‏ترسی که بر بسترم، بمیرم؟ نه، به خدا سوگند! (خداوند) چنان نیست که مرا از آن محروم سازد، من صد تن را به تنهایی کشته‏ام، به غیر کسانی که در آن سهم داشته‏ام. این چنین در الاصابه (143/1) آمده، و طبرانی به معنای آن، روایت نموده. هیثمی (324/9) می‏گوید: رجال وی رجال صحیح‌اند. و این را همچنین حاکم (291/3) به معنای آن، روایت نموده، و گفته است: این حدیث به شرط شیخین صحیح است، ولی آن دو روایتش ننموده‏اند. و ابونعیم این را در الحلیه (350/1) به مانند آن روایت کرده است. و حاکم همچنین از انس  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: در روز عقبه در فارس -در حالی که مردم از میدان جنگ برگشته بودند- براء  رضی الله عنه  برخاست و اسب خود را در حالی که سوق داده می‏شد، سوار گردید، و به یاران خود گفت: مقابل خود را بر خود عادت بدی داده‏اید! و بر دشمن حمله نمود، آنگاه خداوند برای مسلمین فتح را نصیب گردانید، و براء  رضی الله عنه  در آن روز به شهادت رسید.

گمان عمر درباره عثمان بن مظعون وقتی که وفات نمود و کشته نشد

ابن سعد و ابوعبید در الغریب از عبیدبن عبدالله بن عتبه  رضی الله عنه  روایت نموده‏اند، که به وی خبر رسیده که: عمر بن الخطاب  رضی الله عنه  گفت: هنگامی که عثمان بن مظعون  رضی الله عنه  وفات نمود و کشته نشد، از دلم به شکل بی‌سابقه‏ای افتاد، و گفتم: به طرف این شخص که از دنیا بسیار کناره گیرد بود بنگرید که باز هم مرد و کشته نشد، و عثمان همین منزلت را تا آن وقت در نفس من داشت، که رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  وفات نمود، گفتم: وای بر تو، بهترین‏ها و نخبه‏های مان می‏میرند! بعد از آن ابوبکر  رضی الله عنه  وفات نمود، گفتم: وای بر تو، بهترین‏ها و نخبه‏های مان می‏میرند! آنگاه عثمان در دلم به همان منزلتی برگشت که قبلاً در آن قرار داشت. این چنین در المنتخب (240/5) آمده است.



[1]- حنتمه اسم مادر عمربن الخطاب  رضی الله عنه  است.

[2]- ضعیف. ابویعلی (1626) و نگا: «مجمع الزوائد» (9/297).

[3]- با خداوند تبارک و تعالی.

[4]- شعر و یا بیتی را به آواز بلند می‏خواند، البته هدف سرودن است، و نه قرائت. م.

[5]- این کلمه و کلمه بعدی داخل کمانک، به نقل از الاصابه می‏باشد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...