بیهقی از سعید بن مسیب روایت نموده، که گفت: در همان شب فتح که مردم داخل مکه شدند: پیاپی در تکبیر و تهلیل و طواف بیت مشغول بودند، تا این که صبح نمودند. ابوسفیان به هند گفت: آیا بر این باوری که این از جانب خداست؟ گفت: آری، این از جانب خداست. میگوید: بعد از آن ابوسفیان صبح نمود، و صبحگاهان نزد رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم رفت، رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم گفت: «تو به هند گفتی: آیا بر این باوری که این از جانب خداست؟ گفت: آری، این از جانب خداست». ابوسفیان گفت: شهادت میدهم که تو بنده خدا و رسول وی هستی، سوگند به ذاتی که (ابوسفیان)[1] به آن سوگند یاد میکند، این قول مرا هیچ انسانی غیر از هند نشنیده بود[2]. این چنین در البدایه (304/4) آمده. و این را ابن عساکر از سعید به مثل آن، چنان که در الکنز (297/5) آمده، روایت نموده، و گفته است: سند آن صحیح است.
ذکر صحابه در وقت صعود به وادیی در غزوه خیبر
بخاری از ابوموسای اشعری رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: هنگامی که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم به جنگ خیبر رفت -یا این که گفت: وقتی که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم به طرف خیبر روی آورد- مردم به وادیی فراز شدند، و صداهای خویش را به تکبیر بلند نمودند: «الله اكبر، لااله الاالله»، رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمود: «بر نفسهای خود رحم کنید، شما کر و غایب را فرا نمیخوانید، شما شنوای قریب را که همراهتان است فرا میخوانید». و من در پشت سواری رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بودم، وی مرا شنید که میگفتم:«لا حول ولا قوه الا بالله». گفت: «ای عبدالله بن قیس»[3] گفتم: لبیک ای رسول خدا، گفت: «آیا تو را به کملهای از گنج بهشت دلالت نکنم». گفتم: بلی، ای رسول خدا، پدر و مادرم فدایت. فرمود: «لا حول ولا قوه الا بالله»[4]. این را بقیه جماعت نیز روایت کردهاند. و درست این است که این در بازگشت ایشان از خیبر اتفاق افتاده است، چون ابوموسی بعد از فتح خیبر آمده بود. این چنین در البدایه (213/4) آمده است.
تکبیر و تسبیح صحابه در وقت بالا رفتن و پایین آمدن
بخاری از جابر رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: ما وقتی که بلند میشدیم تکبیر میگفتیم، و وقتی که پایین میآمدیم تسبیح میگفتیم. و در روایت دیگری نزدی وی، از جابر آمده که گفت: ما وقتی که بلند میشدیم، تکبیر میگفتیم، و وقتی که فرود میآمدیم تسبیح میگفتیم[5]. و این را همچنین نسائی در الیوم واللیله از جابر به ماند آن، چنان که در العینی (36/7) آمده، روایت نموده است.
قول ابن عمر درباره این که جنگ به دو قسم است
ابن عساکر از ابن عمر رضی الله عنهما روایت نموده، که گفت: مردم در جنگ به دو بخش تقسیماند: بخشی از آنها کسانیاند، که بیرون شدهاند و ذکر خدا را توأم با متوجّه ساختن دیگران به آن زیاد میگویند، و از فساد در حرکت اجتناب میورزند، و با رفیق خود همکاری و تعاون مینمایند، و مالهای خوب خود را انفاق میکنند، و آنها به آنچه که از اموال خویش انفاق و مصرف نمودهاند، خوشحالتر از آنچه هستند که از دنیای خویش استفاده و کسب نمودهاند، و چون در جاهای قتال قرار گیرند، از خداوند در آن موقع از این حیا مینمایند، که مبادا به شکی در قلبهایشان، و یا عدم نصرت و یاری مسلمانان پی ببرد، و چون به دزدی (از مال غنیمت) قادر شوند، قلبها و اعمالشان را از آن پاک مینمایند، و شیطان نتوانسته است که ایشان را در فتنه اندازد و یا قلبهایشان صحبت کند، توسط اینهاست که خداوند دین خود را عزت میبخشد، و دشمنش را خوار و ذلیل میسازد. اما بخش دوم: کسانیاند که خارج شدهاند، ولی خدا را به کثرت یاد ننمودهاند و دیگران را به آن متوجه نساختهاند، و از فساد خود داری ننمودهاند، و مالهای خویش را، جز به کراهت و دلتنگی انفاق ننمودهاند، و آنچه را از اموال خویش انفاق و مصرف کردهاند، آن را خسارت پنداشتهاند، و این را شیطان به آنها گفته است، و چون در جاهای قتال باشند، همراه آخر آخر، و کسی که کسی را یاری نمیرساند، میباشند، و سر کوهها را محکم گرفته، میبینند که مردم چه میکند، و چون خداوند فتح را نصیب فرمود، از شدیدترین افراد در دروغگویی در صحبت در میان هم میباشند، و چون به دزدی (در مال غنیمت) قادر شوند، در آن بر خداوند جرأت میکنند، و شیطان به آنها میگوید: این غنیمت است، و اگر ایشان را فراخی زندگی رسد، گردن کشی مینمایند، و اگر ایشان تنگی و سختی رسد شیطان آنها را با متاع و عرض (دنیا) در فتنه میاندازد، برای آنها چیزی هم از اجر و پاداش مؤمنین نیست، غیر از این که اجسادشان، با جسمهای مومنین است، و حرکتشان با حرکت آنها، ولی نیتها و اعمال ایشان از هم مختلفاند، تا این که خداوند ایشان رادر روز قیامت جمع کند، و سپس در میانشان جدایی میاندازد. این چنین در الکنز (290/2) آمده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر