توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۲ آبان ۱۴, یکشنبه

ذكر در راه خدا

 

ذكر در راه خدا

ذکر صحابه در شب فتح

بیهقی از سعید بن مسیب روایت نموده، که گفت: در همان شب فتح که مردم داخل مکه شدند: پیاپی در تکبیر و تهلیل و طواف بیت مشغول بودند، تا این که صبح نمودند. ابوسفیان به هند گفت: آیا بر این باوری که این از جانب خداست؟ گفت: آری، این از جانب خداست. می‏گوید: بعد از آن ابوسفیان صبح نمود، و صبحگاهان نزد رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  رفت، رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  گفت: «تو به هند گفتی: آیا بر این باوری که این از جانب خداست؟ گفت: آری، این از جانب خداست». ابوسفیان گفت: شهادت می‏دهم که تو بنده خدا و رسول وی هستی، سوگند به ذاتی که (ابوسفیان)[1] به آن سوگند یاد می‏کند، این قول مرا هیچ انسانی غیر از هند نشنیده بود[2]. این چنین در البدایه (304/4) آمده. و این را ابن عساکر از سعید به مثل آن، چنان که در الکنز (297/5) آمده، روایت نموده، و گفته است: سند آن صحیح است.

ذکر صحابه در وقت صعود به وادیی در غزوه خیبر

بخاری از ابوموسای اشعری  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: هنگامی که رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به جنگ خیبر رفت -یا این که گفت: وقتی که رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به طرف خیبر روی آورد- مردم به وادیی فراز شدند، و صداهای خویش را به تکبیر بلند نمودند: «الله اكبر، لااله الاالله»، رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «بر نفس‏های خود رحم کنید، شما کر و غایب را فرا نمی‏خوانید، شما شنوای قریب را که همراه‌تان است فرا می‏خوانید». و من در پشت سواری رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  بودم، وی مرا شنید که می‏گفتم:«لا حول ولا قوه الا بالله». گفت: «ای عبدالله بن قیس»[3] گفتم: لبیک ای رسول خدا، گفت: «آیا تو را به کمله‏ای از گنج بهشت دلالت نکنم». گفتم: بلی، ای رسول خدا، پدر و مادرم فدایت. فرمود: «لا حول ولا قوه الا بالله»[4]. این را بقیه جماعت نیز روایت کرده‏اند. و درست این است که این در بازگشت ایشان از خیبر اتفاق افتاده است، چون ابوموسی بعد از فتح خیبر آمده بود. این چنین در البدایه (213/4) آمده است.

تکبیر و تسبیح صحابه در وقت بالا رفتن و پایین آمدن

بخاری از جابر  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: ما وقتی که بلند می‏شدیم تکبیر می‏گفتیم، و وقتی که پایین می‏آمدیم تسبیح می‏گفتیم. و در روایت دیگری نزدی وی، از جابر آمده که گفت: ما وقتی که بلند می‏شدیم، تکبیر می‏گفت‏یم، و وقتی که فرود می‏آمدیم تسبیح می‏گفتیم[5]. و این را همچنین نسائی در الیوم واللیله از جابر به ماند آن، چنان که در العینی (36/7) آمده، روایت نموده است.

قول ابن عمر درباره این که جنگ به دو قسم است

ابن عساکر از ابن عمر  رضی الله عنهما  روایت نموده، که گفت: مردم در جنگ به دو بخش تقسیم‏اند: بخشی از آنها کسانی‌اند، که بیرون شده‏اند و ذکر خدا را توأم با متوجّه ساختن دیگران به آن زیاد می‏گویند، و از فساد در حرکت اجتناب می‏ورزند، و با رفیق خود همکاری و تعاون می‏نمایند، و مال‏های خوب خود را انفاق می‏کنند، و آنها به آنچه که از اموال خویش انفاق و مصرف نموده‏اند، خوشحال‏تر از آنچه هستند که از دنیای خویش استفاده و کسب نموده‏اند، و چون در جاهای قتال قرار گیرند، از خداوند در آن موقع از این حیا می‏نمایند، که مبادا به شکی در قلب‏هایشان، و یا عدم نصرت و یاری مسلمانان پی ببرد، و چون به دزدی (از مال غنیمت) قادر شوند، قلب‏ها و اعمال‌شان را از آن پاک می‏نمایند، و شیطان نتوانسته است که ایشان را در فتنه اندازد و یا قلب‏هایشان صحبت کند، توسط اینهاست که خداوند دین خود را عزت می‏بخشد، و دشمنش را خوار و ذلیل می‏سازد. اما بخش دوم: کسانی‌اند که خارج شده‏اند، ولی خدا را به کثرت یاد ننموده‏اند و دیگران را به آن متوجه نساخته‏اند، و از فساد خود داری ننموده‏اند، و مال‏های خویش را، جز به کراهت و دلتنگی انفاق ننموده‏اند، و آنچه را از اموال خویش انفاق و مصرف کرده‏اند، آن را خسارت پنداشته‏اند، و این را شیطان به آنها گفته است، و چون در جاهای قتال باشند، همراه آخر آخر، و کسی که کسی را یاری نمی‏رساند، می‏باشند، و سر کوه‏ها را محکم گرفته، می‏بینند که مردم چه می‏کند، و چون خداوند فتح را نصیب فرمود، از شدیدترین افراد در دروغگویی در صحبت در میان هم می‏باشند، و چون به دزدی (در مال غنیمت) قادر شوند، در آن بر خداوند جرأت می‏کنند، و شیطان به آنها می‏گوید: این غنیمت است، و اگر ایشان را فراخی زندگی رسد، گردن کشی می‏نمایند، و اگر ایشان تنگی و سختی رسد شیطان آنها را با متاع و عرض (دنیا) در فتنه می‏اندازد، برای آنها چیزی هم از اجر و پاداش مؤمنین نیست، غیر از این که اجسادشان، با جسم‏های مومنین است، و حرکت‌شان با حرکت آنها، ولی نیت‏ها و اعمال ایشان از هم مختلف‌اند، تا این که خداوند ایشان رادر روز قیامت جمع کند، و سپس در میان‌شان جدایی می‏اندازد. این چنین در الکنز (290/2) آمده است.



[1]- از الکنز.

[2]- سند آن ضعیف مرسل است. بیهقی در «الدلائل» (5/103) بصورت مرسل از سعید.

[3]- عبدالله بن قیس نام ابوموسای اشعری است.

[4]- بخاری (4205).

[5]- بخاری (2993، 2994).

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...