نيزه خوردن و جراحت برداشتن در جهاد در راه خدا
جراحت پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم
بخاری (ص98) از جندب بن سفیان رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: در حالی که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم راه میرفت، سنگی به او رسید و افتاد، و بر اثر آن انگشتش مجروح شد.
آنگه فرمود:
|
هل انت الا اصبع دمیت |
|
وفي سبیل الله ما لقیت |
ترجمه: «تو فقط انگشتی هستی که از تو خون میریزد، و آنچه را با آن مواجه شدی در راه خدا بود».
و در (ص27) در ذکر «پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم و تحمل سختیها و اذیت» در حدیث انس رضی الله عنه گذشت که: دندان رباعی رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در روز احد شکست و سرش زخم برداشت... حدیث را متذکر شده. این را بخاری و مسلم و غیر ایشان روایت نمودهاند.
جراحت طلحه بن عبیدالله و عبدالرحمن بن عوف
و در (ص27) در حدیث عائشه رضی الله عنها نزد طیالسی گذشت، که وی گفت: ابوبکر رضی الله عنه چون روز احد یاد میشد، میگفت: آن روزی است که همهاش برای طلحه است، بعد از آن شروع به صحبت مینمود... و حدیث را متذکر شده، و در آن آمده: آنگاه به رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم رسیدیم که دندان رباعی اش شکسته بود، و در رویش زخم برداشته بود، و درگونهاش دو حلقه ازحلقههای زره داخل گردیده بود، رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمود: «به حساب دوستتان برسید» -هدفش طلحه رضی الله عنه بود که خون ضایع کرده بود-... و حدیث را متذکر شده، و در آن آمده: بعد از آن نزد طلحه در بعض آن حفرهها آمدیم، و متوجه شدیم که هفتاد و چند نیزه، تیر و ضربه (کاری شمشیر) خورده است، و انگشتش قطع گردیده است، و به کارش رسیدگی نمودیم.
ابونعیم از ابراهیم بن سعد روایت نموده، که گفت: به من خبر رسید که عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه در روز احد بیست و یک زخم برداشته بود، و در پایش هم زخم خورده بود که بر اثر آن میلنگید. این چنین در المنتخب (77/5) آمده است.
بخاری -که لفظ از وی است-، مسلم و نسائی از انس بن مالک رضی الله عنه روایت نمودهاند که گفت: عمویم انس بن نضر در جنگ بدر حاضر نبود، بنابراین گفت: ای رسول خدا، از نخستین جنگی که با مشرکین نمودی، غایب بودم، اگر خداوند در قتال مشرکین مرا حاضر نمود، خداوند خواهد دید که چه میکنم؟! هنگامی روز احد فرا رسید، و مسلمانان صحنه را رها نمودند، وی گفت: خداوندا، از آنچه آنها -یعنی یارانش- نمودن، معذرت خود را برایت تقدیم میکنم، و از آنجا اینها -یعنی مشرکین- نمودند، بیزاری خود را به اعلان مینمایم، بعد از آن پیش رفت، و سعد بن معاذ همراهش روبرو گردید، گفت: ای سعدبن معاذ، واه از بوی جنت، سوگند به پروردگار نضر من بوی آن را (از)[1] طرف احد در مییابم. سعد گفت: ای رسول خدا، آنچه را وی انجام داد من نتوانستم. انس (بن مالک) میگوید: ما در وی هشتاد و چند ضربه شمشیر یا جراحت نیزه یا اصابت تیر را دریافتیم، و در حالی دریافتیمش که به قتل رسیده بود، و مشرکین وی را مثله نموده بودند، و هیچ کس وی را نشناخت جز خواهرش که او را از انگشتانش شناخت. انس رضی الله عنه میگوید: ما بر این باور بودیم، یا گمان مینمودیم، که این آیه درباره وی و امثالش نازل گردیده است:
﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواْ مَا عَٰهَدُواْ ٱللَّهَ عَلَيۡهِ﴾ تا به آخر آیه. [الاحزاب: 23].
ترجمه: «در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستهاند صادقانه ایستادند»[2].
این چنین در الترغیب (436/2) آمده. و این را همچنین امام احمد و ترمذی از انس رضی الله عنه به مانند آن روایت نمودهاند.
و نزد امام احمد همچنین از طریق دیگری از انس رضی الله عنه روایت است که گفت: عمویم که من به نام وی نامیده شدم، در بدر همراه رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم حاضر نبود. میگوید: این کار برایش گران تمام شد، و گفت: اولین غزوهای را که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم حاضر شد، من از آن غایب بودم، و اگر خداوند جنگی را در ما بعد همراه رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم به من نشان داد، خداوند آنچه را من انجام میدهم، خواهد دید!! میگوید: وی از ای که غیر آن را بگوید پرهیز نمود، و در روز احد با رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم حاضر شد. میافزاید: با سعد بن معاذ روبرو گردید، و انس به وی گفت: ای ابوعمرو کجا (میروی)؟ شگفتا چه خوش است بوی جنت!! من آن را در احد احساس میکنم. میگوید: آنگاه با ایشان جنگید تا این که کشته شد، و در جسدش هشتاد و چند ضربه (با شمشیر)، جراحت نیزه و اصابت تیر یافت شد. انس میگوید: خواهرش، عمهام ربیع بنت نضر گفت: من برادرم را فقط از انگشتانش شناختم. و این آیه نازل گردید:
﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواْ مَا عَٰهَدُواْ ٱللَّهَ عَلَيۡهِۖ فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُۖ وَمَا بَدَّلُواْ تَبۡدِيلٗا ٢٣﴾ [الاحزاب: 23].
ترجمه: «در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستهاند صادقانه ایستادهاند، بعضی پیمان خود را به آخر بردهاند، وبعضی دیگر در انتظاراند، و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادهاند».
انس میگوید: بر این باور بودند که آن آیه درباره وی ودرباره یارانش نازل گردیده است[3]. و این را ترمذی و نسائی روایت نمودهاند، و ترمذی گفته: حسن صحیح است. این چنین در البدایه (32/4) آمده و این را همچنین طیالسی، ابن سعد، ابن ابی شیبه، حارث، ابن جریر، ابن المنذر، ابن ابی حاتم و ابن مردویه، چنان که در الکنز (15/7) آمده، روایت نمودهاند. و ابونعیم در الحلیه (121/1) و بیهقی (44/9) نیز آن را روایت کردهاند.
بخاری از ابن عمر رضی الله عنها روایت نموده، که گفت: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در غزوه موته زید بن حارثه رضی الله عنه را امیر مقرّر نمود، و پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمود: «اگر زید کشته شد، جعفر (امیر) باشد، اگر جعفر کشته شد، عبدالله بن رواحه (امیر) باشد». عبدالله میگوید: من هم در آن غزوه با ایشان بودم، جعفر بن ابی طالب را جستجو نمودیم، و او را در میان کشته شدگان یافتیم، و در جسدش نود و چند ضربه (با شمشیر) و تیر یافتیم. و در روایت دیگری از وی افزوده: و چیزی از آن هم در طرف پشتش نبود[4]. این چنین در البدایه (245/4) آمده،و این را همچنین طبرانی از ابن عمر مانند آن، چنان که در الاصابه (238/1) آمده، روایت کرده است. و ابونعیم آن را در الحلیه (117/1) و ابن سعد (26/4) نیز روایت کردهاند.
ابن ابی شیبه از عمروبن شرحبیل رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: هنگامی که سعدبن معاذ رضی الله عنه در روز خندق تیر خورد، خونش شروع به ریختن بر پیامبر صل الله علیه و آله و سلم نمود. آنگاه ابوبکر رضی الله عنه آمد، و میگفت: وای، کمرم شکست، رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمود: «باز ایست ای ابوبکر»، آنگاه عمر رضی الله عنه آمد، و گفت: ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ﴾، «ما برای خدا هستیم و بهسوی وی برمیگردیم». این چنین در الکنز (122/8) آمده.
مورد اصابت قرار گرفتن چشم ابوسفیان در روز طائف
ابن عساکر از سعید بن عبید ثقفی رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: ابوسفیان بن حرب رضی الله عنه را در روز طائف دیدم، که در بستان ابویعلی نشسته بود و میخورد، آنگاه با تیر او را زدم، و بر چشمش اصابت نمود. بعد او نزد پیامبر صل الله علیه و آله و سلم آمده گفت: ای رسول خدا، این چشمم در راه خدا مورد اصابت قرار گرفته. رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمود: «اگر خواسته باشی خداوند را دعا میکنم، وآن دوباره برایت بر میگردد، و اگر خواسته باشی (همین طور باشد و برایت) جنت است». گفت: جنت درست است. این چنین در الکنز (307/5) آمده. و این را همچنین زبیر بن بکار به مانند آن، چنان که در الکنز (178/2) آمده، روایت کرده است.
هدف قرار گرفتن چشم قتاده بن نعمان و رفاعه بن رافع در روز بدر
بغوی و ابویعلی از عاصم بن عمر بن قتاده،و او از قتاده بن نعمان رضی الله عنه روایت نمودهاند که: چشم وی در روز بدر هدف قرار گرفت، و سیاهی آن بر گونهاش افتاد، خواستند که آن را قطع نمایند... و حدیث را یادآور شده، که در «باب تأییدات ومددهای غیبی برای اصحاب» خواهد آمد.
بزار و طبرانی از رفاعه بن رافع رضی الله عنه روایت نمودهاند که گفت: در روز بدر مردم بر امیه بن خلف تجمّع نموده بودند، آنگاه ما به طرفش روی آوردیم. من پارچهای از زره وی را دیدم که از زیر قولش قطع گردیده بود، و در همانجایش او را به شمشیر زدم، و در روز بدر به تیر زده شدم، و چشمم کنده شد، رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در آن آب دهن خود را انداخت، دربارهاش برایم دعا فرمود، و دیگر مرا هیچ اذیت ننمود. هیثمی (82/6) میگوید: در آن عبدالعزیز بن عمران آمده، و ضعیف میباشد.
قصّه رافع بن خدیج و دو مرد از بنی عبدالاشهل
در (ص90) حدیث یحیی بن عبدالحمید از بیبی اش گذشت که: در سینه رافع بن خدیج رضی الله عنه به تیرزده شد. و همچنین حدیث ابوسائب رضی الله عنه در «تحمل زخمها و امراض» در (ص89) گذشت که: مردی از بنی عبدالاشهل گفت: من و برادرم در احد حاضر بودیم، و هر دوی ما مجروح برگشتیم... و حدیث را متذکر شده، و در آن آمده: به خدا سوگند، ما مرکبی هم نداشتیم که سوار شویم، و هر یک مان به شدّت مجروح بودیم. پس هر دوی ما با رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بیرون گردیدیم، و زخم من از وی کمتر بود، چون وی از پا میافتاد، یک نوبت پشتش مینمودم، و نوبتی را هم پیاده راه میرفت، تا این که به همانجایی رسیدیم که مسلمانان به آنجا رسیده بودند.
جراحت براء بن مالک و رفتن گوشت استخوانهایش
خلیفه از انس رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: براء رضی الله عنه خود را بر آنها انداخت -یعنی بر اهل باغ در روز قتال مسیلمه-، و با آنها جنگید تا این که دروازه را باز نمود،و هشتاد و چند جراحت از پرتاب تیر و ضربه شمشیر برداشت. بعد از آن به اقامتگاهش جهت تداوی انتقال داده شد، و خالد رضی الله عنه یک ماه بر وی اقامت گزید. این را همچنین بقی بن مخلد در مسند خود از خلیفه به اسناد وی به مثل آن، چنان که در الاصابه (143/1) آمده، روایت نموده است.
و طبرانی از اسحاق بن عبدالله بن ابی طلحه رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: در حالی که اسن بن مالک و برادرش نزد قلعهای از قلعههای دشمن، در (موضع) حریق در عراق قرار داشتند، دشمنان چنگکهایی را در زنجیرهای داغ شده میانداختند که در انسان بند میشد، و او را به طرف خود بلند مینمودند، آنان این کار را به جان انس نمودند. آنگاه براء حرکت نمود، و بر دیوار بالا رفت، بعد از آن زنجیر را به دست خود گرفت و آن ریسمان را تا این که قطع ننمود، نگذاشت. بعد به دست خود دید، که استخوانهای آن معلوم میشود، و گوشتی که بر آن قرار داشت رفته است. و خداوند انس بن مالک را به وسیله وی نجات داد. این چنین در الاصابه (143/1) آمده است.
ودر المجمع این را از طبرانی ذکر نموده، و در آن آمده: بعضی از آن چنگکها به انس بن مالک رضی الله عنه بند شد، و وی را بلند نمودند، تا این که از زمین بلندش کردند، کسی نزد برادرش براء آمد، و به او گفت: به برادرت برس -این درحالی بود که وی با مرد (دشمن) میجنگید-، آنگاه به سرعت آمد و به دیوار خیز زد، و زنجیر را به دست خود گرفت و چرخید و آنها را تا آن وقت کش نمود، و دستهایش دود میداد، که ریسمان را قطع نمود بعد به دستهای خود دید... و آن را متذکر گردیده، هیثمی (325/9) میگوید: اسناد آن حسن است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر