توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۲ آبان ۱۴, یکشنبه

روز يمامه

 

روز يمامه

زید بن خطاب و تشجیع یارانش به ثبات و به شهادت رسیدنش  رضی الله عنه

حاکم (227/3) از عمربن عبدالرحمن، که از پسران زید بن خطاب می‏باشد، از پدرش  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: زید بن خطاب در روز یمامه پرچم مسلمانان را حمل می‏نمود، مسلمانان شکست خوردند: تا جایی که حنیفه بر پیاده نظام غالب گردید، آنگاه زید بن خطاب می‏گفت: به طرف جاهای خود برنگردید، پیاده نظام شکست خوردند، بعد از آن با صدای بلند خود فریاد می‏کشید: خداوندا! من معذرت خود را به خاطر فرار یارانم تقدیم حضورت می‏کنم، و بیزاری ام را از آنچه مسیلمه و محکم بن طفیل[1] آورده‏اند به سویت ابراز می‏دارم، و با پرچم به شتاب در سینه دشمن شروع به پیشروی کرد، و با شمشیر خود حمله کرد تا این که کشته شد، رحمت خدا بر وی باد، و پرچم افتاد، آنگاه آن را سالم مولای ابوحذیفه  رضی الله عنه  گرفت، و مسلمانان گفتند: ای سالم ما می‏ترسیم که شکست از طرف تو به ما برسد! گفت: اگر از طرف من شکستی به سراغ‌تان بیاید، بدین معنی است که من بدترین حامل قرآن خواهم بود!! به این صورت زید بن خطاب در سال دوازدهم هجرت کشته شد. این را ابن سعد (274/3) از عبدالرحمن  رضی الله عنه  به مثل آن روایت نموده است.

ثابت و سالم و حفر نمودن سنگر جهت ثبات در جنگ و شهادت‌شان

طبرانی از دختر ثابت بن قیس بن شماس  رضی الله عنه  روایت نموده... و حدیث را متذکر شده، و در آن آمده: هنگامی که ابوبکر  رضی الله عنه  مسلمانان را برای قتال اهل ارتداد به طرف یمامه و مسیلمه کذّاب فراخواند، ثابت بن قیس  رضی الله عنه  از جمله کسانی بود که بدان طرف حرکت نمودند. وقتی که با مسیلمه و بنی حنیفه روبرو شدند، آنها مسلمانان را سه بار شکست دادند. آنگاه ثابت و سالم مولای ابوحذیفه  رضی الله عنهم  گفتند: ما این طور در رکاب رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  نمی‏جنگیدیم، و برای خود سنگری ساختند و در آن داخل شدند، و جنگیدند تا این که هردو کشته شدند. هیثمی (322/9) می‏گوید: دختر ثابت بن قیس را نشناختم، و بقیه رجال وی رجال صحیح‌اند. ظاهر این است که دختر ثابت بن قیس صحابی است، چون گفته است: از پدرم شنیدم. این را ابن عبدالبر در الاستیعاب (194/1) به مانند آن روایت نموده. و بغوی نیز این را به این اسناد چنان که، در الاصابه (196/1) آمده، روایت کرده است.

ابن سعد (88/3) از محمّد بن ثابت بن قیس بن شمّاس  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: هنگامی که مسلمانان در روز یمامه شکست خوردند، سالم مولای ابوحذیفه  رضی الله عنهما  گفت: ما در رکاب رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  این طور نمی‏کردیم، آنگاه برای خود سنگری حفر نمود، و در آن ایستاد، و بیرق مهاجرین در آن روز همراهش بود، و جنگید تا این که کشته شد و به درجه شهادت نایل گردید، این حادثه در روز یمامه، سال دوازدهم در زمان خلافت ابوبکر  رضی الله عنه  به وقوع پیوست - خداوند رحمتش کند.

فریاد عبّادبن بشر بر انصار در جنگ هنگام شهادت

وی همچنین (441/3) از ابوسعید خدری  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: از عبّادبن بشر  رضی الله عنه  شنیدم که می‏گفت: ای ابوسعید، امشب چنان دیدم که گویی آسمان برایم گشوده شد، و باز بر من بسته گردید، و این -ان شاءالله- شهادت است. می‏گوید: گفتم: - به خدا سوگند - خیر را دیده‏ای. می‏افزاید من در روز یمامه به طرف وی نگاه می‏کردم، که بر انصار فریاد می‏کشید: غلاف شمشیرها را بشکنید، و از مردم جدا شوید، می‏گفت: از دیگران جدا شوید، از دیگران جدا شوید. آنگاه چهارصد تن از انصار که هیچ کس دیگر همراه‌شان نبود جدا شدند، و عبّاد بن بشر،ابودجانه و براء بن مالک  رضی الله عنهم  در پیش روی‌شان قرار داشتند، تا این که به دروازه باغ[2] رسیدند، و به شدّت جنگیدند، و عبادبن بشر، خداوند رحمتش کند، به قتل رسید، و من در روی وی ضربه‏های زیادی را دیدم، و او را فقط از نشانه‏ای شناختم که بر بدنش بود.

فریاد ابوعقیل بر انصار در جنگ هنگام شهادت

وی همچنین (474/3) از جعفربن عبدالله بن اسلم همدانی  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: در روز یمامه نخستین کسی که از مردم مجروح گردید ابوعقیل انیفی  رضی الله عنه  بود، که هدف تیری‏قرار گرفت، و آن تیر درمیان هر دو‌شانه و قلبش اصابت نمود، و جای اصابتش را شکافت اما باعث مرگ نبود، و تیر بیرون آورده شد ولی بر اثر اصابت آن پهلوی چپش از کار افتاد و سست گردید، این امر در ابتدای روز اتفاق افتاده بود، و او به طرف اقامتگاه کشیده شد، ولی وقتی که جنگ گرم گردید و مسلمانان شکست خوردند و از اقامتگاه‏های خود هم (عقب) رفتند، ابوعقیل که بر اثر زخمش سست و ضعیف بود، معن بن عدی  رضی الله عنه  را شنید که بر انصار فریاد می‏زد:الله، الله، بار دیگر بر دشمن‌تان حمله کنید، و معن سرعت به خرج می‏داد تا قوم را جرأت داده پیش براند، و این در وقتی بود که انصار فریاد زدند: از دیگران جدا شوید، از دیگران جدا شوید. و فرد فرد جدا شده از دیگران متمایز گردیدند. عبدالله بن عمر  رضی الله عنهما  می‏گوید: آنگاه ابوعقیل برای پیوستن به قوم خود برخاست، گفتم: ای ابوعقیل چه می‏خواهی، تو دیگر توانایی جنگ را نداری؟! گفت: منادی اسمم را به آواز بلند صدا زد. ابن عمر می‏افزاید: گفتم: وی می‏گوید: ای انصار جمع شوید، و هدفش مجروحین نیست!! ابوعقیل گفت: من هم مردی از انصار هستم، و دعوت او را ولو به بخشش کردن هم باشد اجابت می‏کنم!! ابن عمر می‏گوید: ابوعقیل تصمیم خود را جدی نمود، و شمشیر را در حالی که از غلاف کشیده شده بود، به دست راستش گرفت، و شروع به فریاد کردن نمود: ای انصار! بار دیگر حمله‏ای چون روز حنین کنید، آنگاه آنها -خداوند رحمتشان کند- همه یک جا جمع شدند، و با شجاعت دادن کامل به مسمانان بر دشمن یورش بردند، و به درون باغ داخل شدند، و سپس با هم مختلط شدند، و شمشیرها در میان ما و آنها رد و بدل گردید.

ابن عمر می‏گوید: من ابوعقیل را دیدم که دست مجروحش از‌شانه قطع شده به زمین افتاده بود، و خودش چهارده جراحت بر تن داشت، که هر کدام آنها به حدّ مرگ بود[3]، و دشمن خدا مسیلمه به قتل رسید. ابن عمر می‏گوید: خود را بر ابوعقیل در حالی انداختم که افتاده بود، و آخرین رمق در وجودش باقی بود. گفتم: ابوعقیل، گفت: لبیک -ولی به زبان غیر روشن و گرفته-، شکست از آن کیست؟ می‏گوید: گفتم: بشارت باد، و صدای خود را بلند نمودم: دشمن خدا کشته شده است، آنگاه وی انگشت خود را به طرف آسمان جهت ستایش خداوند بلند نمود و درگذشت - خداوند رحمتش کند -. ابن عمر  رضی الله عنهما  می‏گوید: بعد از این که آمدم تمام قصّه وی را برای عمر نقل نمودم. عمر گفت: خداوند رحمتش کند، او همیشه در طلب و آرزوی شهادت بود، و تا جایی که من می‏دانم از نخبان اصحاب نبی مان  صل الله علیه و آله و سلم  و قدیم الاسلام بود.

به شهادت رسیدن ثابت بن قیس

طبرانی از انس  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: هنگامی که مردم در روز یمامه شکست خوردند، به ثابت بن قیس  رضی الله عنه  گفتم: ای عمو آیا نمی‏بینی؟ و در حالی دریافتمش که بر خود عطر می‏زند. گفت: ما در رکاب رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  این طور نمی‏جنگیدیم، به چیز بدی مقابل خویش را عادت داده‏اید، خداوندا! من به‌سوی تو برائت و بیزاری خود را از آنچه آنها - (مرتدین) - با خود آورده‏اند و از آنچه اینها - (مسلمانان) - انجام دادند اعلان می‏نمایم، و بعد از آن جنگید تا این که کشته شد. و حدیث را چنان که، در الاصابه (195/1) آمده، ذکر نموده، و (صاحب الاصابه ) گفته است: این روایت در بخاری به اختصار آمده. هیثمی (323/9) می‏گوید: رجال وی رجال صحیح‌اند. و این را حاکم (235/3) روایت نموده، و به شرط مسلم صحیح دانسته است. و در مرسل عکرمه از ابن سعد به اسناد صحیح، چنان که در فتح الباری (405/6) ذکر است، چنین آمده: در روز یمامه مسلمانان شکست خوردند. ثابت  رضی الله عنه  گفت: وای بر آنها و بر آنچه عبادت می‏کنند، و وای بر اینها و برآنچه انجام می‏دهند. می‏افزاید: و مردی را که در رخنه و شکستگی (قلعه باغ) ایستاده بود به قتل رسانید، و خود نیز کشته شد. این را بیهقی (44/9) از انس  رضی الله عنه  به معنای آن روایت نموده است.



[1]- وی فرمانده ارتش مسیلمه بود که در آن جنگ به دست براء بن مالک به قتل رسید.

[2]- باغ مسیلمه.

[3]- یعنی هرکدام آنها آنقدر شدید و کاری بود که می‏توانست سبب مرگ شود. م.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...