توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۲ آبان ۱۴, یکشنبه

شجاعت على بن ابى طالب رضی الله عنه

 

شجاعت على بن ابى طالب  رضی الله عنه

شعر علی بعد از واقعه احد

بزار از جابر  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: علی نزد فاطمه  رضی الله عنها  در روز احد آمد و گفت:

افاطم هاك السيف غير ذميم

 

فلست بر عديد ولا بلئيم

لعمري لقد ابليت في نصر احمد

 

ومرضاه رب بالعباد عليم

رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «اگر تو خوب و نیکو جنگ نموده باشی، سهل بن حنیف و ابن صمه (هم) خوب ونیکو جنگ نموده‏اند». -و دیگری را هم متذکر شد که معلی[1] آن را فراموش نموده است-. آنگاه جبرئیل  علیه السلام  گفت: ای محمّد تو را به پدرت - که این (وقت) مواسات است. رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «ای جبرئیل وی ازمن است». آنگاه جبرئیل  علیه السلام  گفت: و من از شما دو نفر هستم[2]. هیثمی (122/6) می‏گوید: در این معلی بن عبدالرحمن واسطی آمده، که جداً ضعیف است. و ابن عدی می‏گوید: امید دارم که بر وی باکی نباشد.

و نزد طبرانی از ابن عباس  رضی الله عنهما  روایت است که گفت: علی بن ابی طالب  رضی الله عنه  در روز احد نزد فاطمه  رضی الله عنها  داخل گردید و گفت: این شمشیر را که خوار نیست، بگیر. رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «اگر خوب و نیکو جنگ نموده باشی، سهل بن حنیف و ابودجانه سماک بن خرشه (هم) خوب و نیکو جنگ نموده‏اند»[3]. هیثمی (123/6) می‏گوید: رجال وی رجال صحیح‌اند.

 

علی  رضی الله عنه  و به قتل رسانیدن عمروبن عبدودّ

ابن جریر از طریق ابن اسحاق از یزید بن رومان از عروه و عبدالله از کعب بن مالک انصاری  رضی الله عنهما  روایت نموده که آن دو گفتند: در روز خندق، عمروبن عبدود با علامتی مشخص بیرون آمد، تا کار زارش دیده شود، هنگامی که وی و سوارانش ایستادند، علی به او گفت: ای عمرو! تو از میان قریش با خدا عهد می‏نمودی، که اگر مردی تو را به یکی از دو خصلت دعوت کند، یکی را قبول خواهی نمود. پاسخ داد: بلی. علی گفت: من تو را به‌سوی خدا و پیامبرش و به‌سوی اسلام فرا می‏خوانم. گفت: من بدان نیازی ندارم، علی فرمود: پس تو را به مبارزه و پیکار دعوت می‏کنم. عمرو گفت: چرا، ای برادر زاده؟ به خدا سوگند، من دوست ندارم تو را بکشم. علی  رضی الله عنه  گفت: ولی من - به خدا سوگند دوست دارم تو را بکشم. آنگاه عمرو به عضب و غیرت آمد و به طرف علی  رضی الله عنه  روی آورد، و هر دوی‌شان پیاده شدند، و بر یکدیگر حمله نمودند، و علی  رضی الله عنه  وی را به قتل رسانید. این چنین در الکنز (281/5) آمده است.

اشعار علی  رضی الله عنه  در وقت کشتن عمروبن عبدودّ

این را در البدایه (106/4) از طریق بیهقی از ابن اسحاق ذکر نموده و گفته است: عمروبن عبدود در حالی که زره پوش بود، خارج گردید، صدا زد: چه کسی مبارزه و پیکار می‏کند؟ علی بن ابی طالب  رضی الله عنه  برخاسته گفت: ای نبی خدا، من به جنگ (وی) می‏روم. رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  گفت: «بنشین، او عمرو است». باز عمرو صدا نمود: آیا مردی نیست که برای مبارزه و پیکار به میدان بیاید؟ به توبیخ و سرزنش مسلمانان شروع نمود می‏گفت: جنّت‌تان در کجاست، جنّتی که گمان می‏کنید اگر کسی از شما کشته شود، به آن داخل می‏گردد؟ آیا مردی را برای مبارزه با من خارج نمی‏کنید؟ آنگاه علی  رضی الله عنه  برخاست و گفت: من ای رسول خدا، پیامبر خدا گفت: «بنشین». باز برای بار سوم صدا نمود و گفت: و شعر وی را[4] متذکر شده. (راوی) می‏گوید: علی  رضی الله عنه  برخاست و گفت: من ای رسول خدا، پیامبر گفت: «او عمرواست». علی گفت: اگر چه عمرو باشد. و پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به وی اجازه داد، و او به طرف عمرو رفت تا این که نزدش رسید، و می‏گفت:

لا تعلجن فقد اتاك

 

مجيب صوتك غير عاجز

في نيه و بصيره

 

والصدق منجى كل فائز

اني لارجو ان اقيم

 

عليك نائحه الـجنائز

من ضربه نجلاء

 

بيقي ذكرها عندالـهزاهز

عمرو به او گفت: تو کیستی؟ گفت: من علی هستم، گفت: پسر عبدمناف؟[5] پاسخ داد: من علی بن ابی طالب هستم، وی گفت: ای برادر زاده‏ام، چرا از عمویت کسی که از تو بزرگ‏تر است نیامد، چون من دوست ندارم خون تو را بریزم، علی  رضی الله عنه  به او گفت: ولی من -به خدا سوگند- بد نمی‏بینم که خون تو را بریزم. عمرو خشمگین شد، و پایین آمد، و شمشیر خود را برهنه نمود که گویی شعله‏ای از آتش است، بعداز آن با خشم و غضب به طرف علی  رضی الله عنه  آمد، و علی با سپرش[6] از وی استقبال نمود، عمرو بر سپر وی زد و آن را شکافت، و شمشیر در آن داخل گردید، و بر سر وی اصابت نموده سرش را شکست. علی  رضی الله عنه  نیز وی را در شاه رگ گردنش زد و او افتاد و غبار بلند شد و رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  تکبیر را شنید، و ما دانستیم که علی  رضی الله عنه  وی را به قتل رسانیده است، و علی  رضی الله عنه  در همانجا گفت:

اعلى تفتحم الفوارس هكذا

 

عني وعنهم اخروا اصحابي

اليوم يمنعني الفرار حفيظتي

 

ومصمم في الرأس ليس بنابي

تا اين كه گفت:

عبدالحجاره من سفاهه رأيه

 

وعبدت رب محمّد بصوابي

فصدرت حين تركته متجدلا

 

كالـجذع بين دكادك وروابي

وعففت عن اثوابه ولوانني

 

كنت الـمقطر بزنى اثوابي

ولاتحسبن الله خاذل دينه

 

ونبيه يا معشر الاحزاب

می‏گوید: بعد از آن علی  رضی الله عنه  به طرف رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  روی آورد، و رویش می‏درخشید، و عمربن الخطاب  رضی الله عنه  به او گفت: چرا زره‏اش را نکشیدی؟ چون عرب زرهی بهتر از آن ندارد، گفت: من وی را زدم، و او خود را از من با شرمگاهش حفاظت نمود، بنابراین من از پسرعمویم حیا نمودم که او را بکشم.

علی  رضی الله عنه  و کشتن مرحب یهودی و قهرمانی و پهلوانی اش در روز خیبر

مسلم و بیهقی -لفظ از بیهقی است- از سلمه بن اکوع  رضی الله عنه  روایت نموده‏اند... و حدیث طویلی را ذکر نموده، و در آن بازگشت‌شان را از غزوه بنی فزاره متذکر گردیده می‏گوید: فقط سه روز درنگ نموده بودیم، که بعد از آن به طرف خیبر خارج شدیم. می‏افزاید: عامر[7]  رضی الله عنه  بیرون گردید، و می‏گفت:

والله لوا انت ما اهتدينا

 

ولا تصدّقنا ولاصلّينا

ونحن من فضلك ما استغنينا

 

فانزلن سكينه علينا

 

وثبّت القدام ان لا قينا

 






می‏گوید: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «این گوینده کیست؟» گفتند: عامر. گفت «پروردگارت تو را مغفرت کند». می‏گوید: و رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  هر کسی را که به این دعا مختص می‏گردانید، به شهادت می‏رسید. آنگاه عمر  رضی الله عنه  -که بر شتری قرار داشت- گفت: چرا به (باقی گذاشتن) عامر ما را مستفید نساختی. می‏گوید: به خیبر آمدیم، و در آن جا مرحب در حالی بیرون آمد که شمشیرش را تکان داده می‏گفت:

قد علمت خيبر اني مرحب

 

شاكى السلاح بطل مجرب

 

اذا الحروب اقبلت تلهّب

 






می‏گوید: عامر برای مبارزه با وی بیرون آمد، و می‏گفت:

قد علمت خيبر اني عامر

 

شاكي السلاح بطل مغامر

می‏گوید: اینها دو ضربه به هم رد و بدل نمودند، و شمشیر مرحب بر سپر عامر  رضی الله عنه  اصابت نمود، آنگاه وی خواست به سرعت او را -(مرحب را)- بزند، ولی شمشیرش به جان خودش برگشت، رگ اکحلش -(رگ هفت اندامش)- را قطع نمود و در اثر آن درگذشت. سلمه  رضی الله عنه  می‏گوید: من بیرون آمدم که عدّه‏ای از اصحاب رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  می‏گویند: عمل عامر باطل شد، او خودش را به قتل رسانید. گوید: در حالی که می‏گریستم، نزد رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آمدم، پرسید: «تو را چه شده است؟» عرض نمودم: (آنها) گفتند عامر عمل خود را باطل گردانیده است، پرسید: «کی این را گفته است؟» گفتم: چند ای اصحابت، فرمود: «آنها دروغ گفته‏اند، بلکه برای وی دو بار اجر است». می‏گوید: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  دنبال علی که چشم درد داشت کسی را فرستاد، و او را طلب نمود و گفت: «حتماً پرچم را امروز به مردی می‏دهم که خدا و پیامبرش را دوست دارد». می‏گوید: من وی را در حالی که دستش را گرفته و رهنمایی اش می‏نمودم آوردم، می‏افزاید: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آب دهن خود را در چشم وی انداخت و او تندرست گردید، و پرچم را به وی داد. آنگاه مرحب برای مبارزه حاضر شد، و می‏گفت:

قد علمت خيبر اني مرحب

 

شاكي السلاح بطل مجرب

 

اذا الحروب اقبلت تلهّب

 






می‏گوید: آنگاه علی  رضی الله عنه  به مبارزه با وی برخاست و می‏گفت:

انا الذي سمتنى امي حيدره

 

كليث غابات كريه الـمنظره

 

اوفيهم بالصاع كيل السّندره

 






می‏گوید: و مرحب را زد و سرش را شق نموده به قتلش رسانید، و توأم با آن فتح نصیب گردید[8]. این چنین در این سیاق آمده که: علی  رضی الله عنه  مرحب یهودی را خدا لعنتش کند - به قتل رسانیده است.

و این چنین این را امام احمد از علی  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: هنگامی که مرحب را کشتم، سرش را برای رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آوردم. ولی موسی بن عقبه از زهری روایت نموده: کسی که مرحب را کشته، محمّد بن مسلمه  رضی الله عنه  است. و این طور این را محمّد بن اسحاق و واقدی از جابر  رضی الله عنه  و غیر وی از سلف روایت کرده‏اند[9]. این چنین در البدایه (187/4) آمده.

ابن اسحاق از بعضی اهل خود، از ابورافع  رضی الله عنه  مولای رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  روایت نموده، که گفت: با علی  رضی الله عنه  به‌سوی خیبر خارج شدیم، رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  وی را با پرچم خود فرستاد. هنگامی که او به قلعه نزدیک گردید، اهل آن به طرفش آمدند، و او با آنها جنگید، آنگاه مردی از همان یهودی‏ها وی را زد و سپرش را از دستش انداخت، و علی  رضی الله عنه  دروازه قلعه را گرفت، و از آن به عنوان سپر برای دفاع از خود استفاده نمود، و تا آن وقت در دستش بود و او می‏جنگید که خداوند فتح را نصیبش نمود، و بعد آن را از دست خود انداخت، من خود را با هفت تن که همراهم بودند و من هشتم‌شان بودم دیدم که تلاش نمودیم تا آن دروازه را کنار بزنیم، ولی نتوانستیم[10]. در این خبرجهالت و انقطاع ظاهر وجود دارد، ولیکن حافظ بیهقی و حاکم از طریق ابوجعفر باقر از جابر روایت نموده‏اند، که علی  رضی الله عنه  در روز خیبر دروازه را برداشت، تا این که مسلمانان بر آن چیره شدند، و آن را فتح نمودند، و بعد از آن تجربه گردید و آن را چهل مرد نتوانستند حمل کنند، در این روایت نیز ضعف وجود دارد. و در روایت ضعیفی از جابر  رضی الله عنه  آمده: بعد از آن هفتاد مرد بر آن جمع شدند، و نتیجه تلاش‌شان این بود که دروازه را (به جایش) برگرداندند. این چنین در البدایه (189/4) آمده. و ابن ابی شیبه از جابربن سمره روایت نموده که، علی  رضی الله عنهما  دروازه را در روز خیبر برداشت، و مسلمانان بلند شدند، و آن را فتح نمودند، بعد از آن تجربه گردید، و آن را جز چهل مرد نتوانستند بردارند. این چنین در منتخب کنزالعمال (44/5) آمده، و می‏گوید: حسن است.

شجاعت طلحه بن عبیدالله  رضی الله عنه

ابن عساکر از طلحه  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: در روز احد، این شعر را رجز خواندم:

نحن حـمـاه غالب ومالك

 

نذب عن رسولنا الـمبارك

نضرب عنه القوم في الـمعارك

 

ضرب صفاح الكوم في الـمبارك

و رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  هنوز از احد برنگشته بود که به حسان  رضی الله عنه  گفت: «در باره طلحه بگو»، (و او گفت)[11]:

وطلحه يوم الشعب آسى محمداً

 

على ساعه ضاقت عليه وشقت

يقيه بكفّيه الرماح واسلمت

 

اشاجعه تحت السيوف فشلت

وكان امام الناس الا محمداً

 

اقام رحي الاسلام حتى استقلّت

و ابوبکر صدیق  رضی الله عنه  گفت:

حـمى نبي الـهدى والخيل تتبعه

 

حتى اذا مالقوا حامي عن‏الدين

صبراً على الطعن اذ ولت حـمـاتـهم

 

والناس من بين مهدى ومفتون

يا طلحه بن عبيدالله قد وجبت

 

لك الـجنان وزوجت الـمهاالعين

و عمر  رضی الله عنه  فرمود:

حـمى نبى الـهدى بالسيف منصلتاً

 

لـمـا تولي جـميع الناس وانكشفوا

می‏گوید و رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «ای عمر راست گفتی»[12]. در منتخب الکنز (68/5) می‏گوید: در این روایت سلیمان بن ایوب طلحی است. ابن عدی می‏گوید: عامه احادیث وی ضعیف است، و ابن حبان وی را در جمله ثقه‏ها، چنان که در اللسان (77/3) آمده، ذکر نموده است. و در (ص307) جنگیدن طلحه در روز احد ذکر شد.



[1]- وی یکی از راویان است.

[2]- بسیار ضعیف؛ اگر موضوع نباشد. بزار، هیثمی (6/1220) می‌گوید: در آن یعلی بن عبدالرحمن واسطی است که بسیار ضعیف است. ابن عدی می‌گوید: امیدوارم در او اشکالی نباشد. ابن حجر در تقریب (2/265) می‌گوید: او متهم به ساخت حدیث است.

[3]- بیهقی در «الدلائل» (3/ 282، 283) از عروه بن زبیر بطور مفصل، و در آن آمده است: اگر تو خوب جنگیده ای پس عاصم بن ثابت و حارث بن صمه و سهل بن حنیف نیز خوب جنگیده‌اند. همچنین بیهقی در «الدلائل» (3/ 284:283) از ابن عباس به مانند آن بطر مختصر روایت کرده است. همچنین حاکم (3/24) و آن را بر اساس شرط بخاری صحیح دانسته است. و ابن اسحاق (3/135).

[4]- شعر عمرو را.

[5]- عبدمناف، اسم ابوطالب است.

[6]- سپری که از پوست بود.

[7]- عامر، عموی سلمه بن اکوع است.

[8]- مسلم (4597).

[9]- ضعیف. ابن اسحاق چنانکه در سیرت ابن هشام (3/214) آمده و احمد (3/285) و ابویعلی (1861) و بیهقی (9/131) و حاکم (3/436) و آن را بر اساس شرط مسلم صحیح دانسته است که البته در این اشکال وارد است زیرا نزد اینها کسی که از جابر روایت کرده است، عبدالله بن سهل است که ثابت نشده از وی روایت کرده باشد. در ضمن او در زمره‌ی مجهولان است که جز ابن حبان کسی وی را ثقه ندانسته است. بر این اساس روایت مسلم صحیح‌تر و ثابت تر است و کسی که مرحب را کشت علی است نه محمد بن مسلمه.

[10]- ضعیف. ابن اسحاق چنانکه در سیرت ابن هشام (3/ 216) آمده و در سند آن جهالت و انقطاع است. نگاه: «مجمع الزوائد» (6/125).

[11]- زیادت بر اصل طبق اقتضای سیاق.

[12]- ضعیف. ابن عساکر چنانکه در «مختصر تاریخ دمشق» (1/203) و در سند آن سلیمان بن ایوب طلحی است. ابن حجر می‌گوید: او صدوق است که دارای اشتباه است. ابن عدی می‌گوید: بیشتر احادیثش متابعه نمی شود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...