توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۲ آذر ۱, چهارشنبه

دعوت عروه بن مسعود رضی الله عنهم در ثقيف

 

دعوت عروه بن مسعود  رضی الله عنهم  در ثقيف

اسلام آوردن عروه و دعوت نمودن قومش به اسلام، و شهید شدن وى توسط آنها

طبرانى از عروه بن زبیر  رضی الله عنه  روایت نموده، گفت: هنگامى که مردم حج را در سال نهم شروع نموده بودند، عروه بن مسعود  رضی الله عنه  نزد پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آمده اسلام آورد، و از پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  اجازه خواست تا به طرف قومش برگردد. رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «من از این مى‏ترسم که آنها تو را بکشند». عروه پاسخ داد: اگر آنها مرا خواب بیابند بیدارم نمى‏کنند. پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به او اجازه داد، و او در حالى که مسلمان شده بود به‌سوى قوم خود برگشت. او شب در آنجا رسید، و قوم ثقیف به دیدن وى آمدند و او آنها را به‌سوى اسلام دعوت نمود، ولى ثقیفى‏ها او را متهم نموده، خمشگین ساختند و چیزهایى به او گفتند، و در نهایت امر او را به قتل رسانیدند. پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  درین باره فرمود: «مثال عروه چون مثال صاحب یاسین است، او قومش را به‌سوى خدا دعوت نمود و آنها او را کشتند».[1] هیثمى (386/9) مى‏گوید: این را طبرانى روایت نموده و از زهرى مانند آن را روایت کرده، هر دوى آنها مرسل‌اند، و اسنادشان حسن است. و حاکم (616/3) به معناى آن روایت کرده.

خوشى و سرور عروه به خاطر کشته شدنش در راه خدا و سفارش او به قومش

این حدیث را ابن سعد (369/5) از واقدى از عبدالله بن یحیى از تعدادى از اهل علم روایت نموده، و آن را به شکل طولانى متذکر شده، و در آن آمده: شب به طایف رسید، و وارد منزلش گردید، ثقیفى‏ها نزد وى آمده، و او را به شیوه جاهلیت سلام مى‏دادند، اما او این را از آنها بد دیده گفت: باید به درود اهل جنت تحیت بدهید: السلام. آنها او را آزار دادند، و به او ناسزا و دشنام گفتند، اما او در مقابل‌شان بردبارى نشان داد، و از نزدش بیرون رفتند، ودرباره وى دست به توطئه زدند، هنگامى که فجردمید، او بر یکى از غرفه‏هاى خود بلند گردید و براى نماز اذان گفت: ثقیفى‏ها از هر طرف براى وى بیرون رفتند، و مردى از بنى مالک که به او اوس بن عوف گفته مى‏شد، او را هدف تیر خود قرار داد، و تیر به رگ چهار اندام[2] وى اصابت نمود، که خون آن توقف نمى‏کرد. در این حالت غیلان بن سلمه، کنانه بن عبدیالیل و حکم بن عمرو با چهره‏هاى شناخته شده و بزرگان احلاف برخاستند، لباس جنگ را بر تن نموده و فرمان بسیج عمومى را صادر کرده گفتند: یا تا آخرین فردمان مى‏میریم یا این که در انتقام وى ده تن از رؤساى بنى مالک را به قتل مى‏رسانیم. هنگامى که عروه بن مسعود این عمل آنها را دید فرمود: به خاطر من جنگ نکنید، من خون خود را براى قاتلم براى اصلاح در میان شما بخشیدم، (تا از جنگ در میان‌تان جلوگیرى کنم)، این کرامتى بود که خداوند مرا به آن عزت بخشید، و شهادتى بود که خداوند آن را به سویم سوق داد، و گواهى مى‏دهم که محمّد رسول خداست. او به من خبر داده بود که شما مرا مى‏کشید، بعد از آن قوم خود را فراخوانده گفت: چون فوت نمودم مرا با همان شهدایى دفن کنید که در رکاب رسول خدا قبل از حرکتش از اینجا به شهادت رسیدند. بعد وى درگذشت، واو را یک جا با آنها دفن نمودند. وخبر کشته شدن وى براى پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  رسید (جناب مبارک فرمود): «مثال عروه...» و حدیث را متذکر شده، و قصّه اسلام آوردن ثقیف در حکایت‏هاى پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  در اخلاق و اعمال مؤدى به هدایت مردم در صفحات گذشته، گذشت[3].



[1]- ضعیف مرسل. به روایت طبرانی از عروه و همچنین از زهری. هیثمی (9/386) میگوید: هر دوی این سندها مرسل و حسن هستند. همچنین حاکم (3/616) چنین میگوید.

[2]- نام رگى است در ذراع.

[3]- بسیار ضعیف. ابن سعد (5/369) آن را از طریق واقدی که متروک است روایت کرده است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...