رغبت و علاقمندى صحابه به مرگ و كشته شدن در راه خدا در روز بدر
قصّه خیثمه و پسرش سعد درباره قرعه کشیشان برای خروج
حاکم (189/3) از سلیمان بن بلال رضی الله عنه روایت نموده: هنگامی که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم به طرف بدر بیرون رفت، سعدبن خیثمه و پدرش هردو خواستند با وی بیرون روند، این موضوع به رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم گفته شد، وی دستور داد که یکی از آنها بیرون روند، بنابراین هردو قرعه کشی نمودند، خیثمه بن حارث به پسرش سعد رضی الله عنهما گفت: لابد یکی از ما باید بماند، تو با زنانت باش، سعد گفت: اگر غیر از جنت میبود، حتماً با ایثارگری، تو را در آن ترجیح میدادم، اما من در این باره خواهان شهادت هستم، همین بود که هر دوی آنها قرعه کشی کردند، و قرعه به نام سعد افتاد و او با رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم به طرف بدر بیرون رفت، و عمروبن عبدود او را به قتل رسانید[1]. این را همچنین ابن مبارک از سلیمان و موسی بن عقبه از زهری، چنان که در الاصابه (25/2) آمده، روایت نمودهاند.
ابن عساکر از محمّد بن علی بن حسین روایت نموده، که گفت: در روز بدر، عتبه مبارز خواست، آنگاه علی بن ابی طالب در مقابل ولید بن عتبه برخاست، و با هم برابر و هردو نوجوان بودند، و به دست خود این طور نمود، و پشت او را بر زمین زد و به قتلش رسانید. بعد از آن شیبه بن ربیعه برخاست، و حمزه رضی الله عنه به طرف وی برخاست، و آنها با هم (برابر و مشابه بودند)، و به دست خود اشاره نمود، و او را کشت. پس از آن عتبه بن ربیعه برخاست، و به طرف وی عبیده بن حارث رضی الله عنه به پا شد،و هر دوی آنها مثل این دو ستون بودند، و دو ضربه به هم رد و بدل کردند، عبیده وی را یک ضربه زد و طرف چپ گردنش را به شدّت زخمی نمود، و عتبه به پای ابوعبیده، نزدیک شد و آن را با شمشیر زد و ساقش را قطع نمود، در این موقع حمزه و علی رضی الله عنهما به طرف عتبه برگشتند، و او در حالی که زخمی بود به قتل رسانیدند، و عبیده رضی الله عنه را نزد رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در عریش انتقال دادند، و نزد وی بردند، رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم او را خوابانید، و پایش را برای وی بالشت قرار داد، و به پاک نمودن غبار از رویش پرداخت. عبیده گفت: -به خدا سوگند- ای رسول خدا، اگر ابوطالب (مرا میدید)[2] میدانست که من به قولش از او مستحقترم، که میگوید:
|
ونسلمه حتى نصرع
حوله |
|
ونذهل عن ابنائنا والـحلائل |
ترجمه: «ما محمّد را تا وقتی که همه در اطرافش به قتل نرسیم، و فرزندان و زنان خویش را فراموش نکنیم به کسی تسلیم نمیکنیم» آیا شهید نیستم؟ پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: «بلی هستی، و من بر تو شاهدم»، بعد از آن درگذشت. رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم موصوف را در صفراء[3] دفن نمود، و در قبرش پایین آمد و در قبر دیگری غیر از وی پایین نیامده است[4]. این چنین در کنزالعمال (272/5) آمده.
و این را حاکم (188/3) از زهری روایت نموده، که گفت: عتبه و عبیده رضی الله عنه دو ضربه را در میان هم رد و بدل نمودند، و هر یک همراه خود را زخمی نمود (و بر زمین افکند)، آنگاه حمزه و علی رضی الله عنهما بر عتبه حمله نمودند، و او را به قتل رسانیدند، و دوست خود عبیده رضی الله عنه را انتقال دادند، و در حالی نزد رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم آوردند، که پایش قطع شده بود، و مغز آن جاری بود، هنامی که عبیده را نزد رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم آوردند، گفت: ای رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم آیا شهید نیستم؟ گفت: «بلی هستی». عبیده گفت: اگر ابوطالب زنده میبود: حتماً میدانست که من از او، به آنچه گفته به حقم، جایی که میگوید:
|
ونسلمه حتى نصرع
حوله |
|
ونذهل عن ابنائنا
والحلائل[5] |
[1]- ضعیف مرسل. حاکم (3/189) ذهبی میگوید: مرسل است و اسناد آن نیز ضعیف است.
[2]- به نقل از البدایه، و در اصل «تو را میدید» آمده، و آنچه در البدایه آمده نیکوتر از آن است.
[3]- نام وادیی است در میان مدینه و بدر.
[4]- ضعیف مرسل. محمدبن علی بن الحسین و پدرش علی را درک نکردهاند چنانکه ابوزرعه و ترمذی و دیگران گفتهاند.
[5]- ضعیف مرسل. حاکم (3/188) از زهری بصورت مرسل.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر