توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۲ آبان ۱۴, یکشنبه

رغبت و علاقمندى صحابه به مرگ و كشته شدن در راه خدا در روز بدر

 

رغبت و علاقمندى صحابه به مرگ و كشته شدن در راه خدا در روز بدر

قصّه خیثمه و پسرش سعد درباره قرعه کشی‌شان برای خروج

حاکم (189/3) از سلیمان بن بلال  رضی الله عنه  روایت نموده: هنگامی که رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به طرف بدر بیرون رفت، سعدبن خیثمه و پدرش هردو خواستند با وی بیرون روند، این موضوع به رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  گفته شد، وی دستور داد که یکی از آنها بیرون روند، بنابراین هردو قرعه کشی نمودند، خیثمه بن حارث به پسرش سعد  رضی الله عنهما  گفت: لابد یکی از ما باید بماند، تو با زنانت باش، سعد گفت: اگر غیر از جنت می‏بود، حتماً با ایثارگری، تو را در آن ترجیح می‏دادم، اما من در این باره خواهان شهادت هستم، همین بود که هر دوی آنها قرعه کشی کردند، و قرعه به نام سعد افتاد و او با رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به طرف بدر بیرون رفت، و عمروبن عبدود او را به قتل رسانید[1]. این را همچنین ابن مبارک از سلیمان و موسی بن عقبه از زهری، چنان که در الاصابه (25/2) آمده، روایت نموده‏اند.

قصّه شهادت عبیده بن حارث

ابن عساکر از محمّد بن علی بن حسین روایت نموده، که گفت: در روز بدر، عتبه مبارز خواست، آنگاه علی بن ابی طالب در مقابل ولید بن عتبه برخاست، و با هم برابر و هردو نوجوان بودند، و به دست خود این طور نمود، و پشت او را بر زمین زد و به قتلش رسانید. بعد از آن شیبه بن ربیعه برخاست، و حمزه  رضی الله عنه  به طرف وی برخاست، و آنها با هم (برابر و مشابه بودند)، و به دست خود اشاره نمود، و او را کشت. پس از آن عتبه بن ربیعه برخاست، و به طرف وی عبیده بن حارث  رضی الله عنه  به پا شد،و هر دوی آنها مثل این دو ستون بودند، و دو ضربه به هم رد و بدل کردند، عبیده وی را یک ضربه زد و طرف چپ گردنش را به شدّت زخمی نمود، و عتبه به پای ابوعبیده، نزدیک شد و آن را با شمشیر زد و ساقش را قطع نمود، در این موقع حمزه و علی  رضی الله عنهما  به طرف عتبه برگشتند، و او در حالی که زخمی بود به قتل رسانیدند، و عبیده  رضی الله عنه  را نزد رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  در عریش انتقال دادند، و نزد وی بردند، رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  او را خوابانید، و پایش را برای وی بالشت قرار داد، و به پاک نمودن غبار از رویش پرداخت. عبیده گفت: -به خدا سوگند- ای رسول خدا، اگر ابوطالب (مرا می‏دید)[2] می‏دانست که من به قولش از او مستحق‏ترم، که می‏گوید:

ونسلمه حتى نصرع حوله

 

ونذهل عن ابنائنا والـحلائل

ترجمه: «ما محمّد را تا وقتی که همه در اطرافش به قتل نرسیم، و فرزندان و زنان خویش را فراموش نکنیم به کسی تسلیم نمی‏کنیم» آیا شهید نیستم؟ پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «بلی هستی، و من بر تو شاهدم»، بعد از آن درگذشت. رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  موصوف را در صفراء[3] دفن نمود، و در قبرش پایین آمد و در قبر دیگری غیر از وی پایین نیامده است[4]. این چنین در کنزالعمال (272/5) آمده.

و این را حاکم (188/3) از زهری روایت نموده، که گفت: عتبه و عبیده  رضی الله عنه  دو ضربه را در میان هم رد و بدل نمودند، و هر یک همراه خود را زخمی نمود (و بر زمین افکند)، آنگاه حمزه و علی  رضی الله عنهما  بر عتبه حمله نمودند، و او را به قتل رسانیدند، و دوست خود عبیده  رضی الله عنه  را انتقال دادند، و در حالی نزد رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آوردند، که پایش قطع شده بود، و مغز آن جاری بود، هنامی که عبیده را نزد رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آوردند، گفت: ای رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آیا شهید نیستم؟ گفت: «بلی هستی». عبیده گفت: اگر ابوطالب زنده می‏بود: حتماً می‏دانست که من از او، به آنچه گفته به حقم، جایی که می‏گوید:

ونسلمه حتى نصرع حوله

 

ونذهل عن ابنائنا والحلائل[5]



[1]- ضعیف مرسل. حاکم (3/189) ذهبی می‌گوید: مرسل است و اسناد آن نیز ضعیف است.

[2]- به نقل از البدایه، و در اصل «تو را می‏دید» آمده، و آنچه در البدایه آمده نیکوتر از آن است.

[3]- نام وادیی است در میان مدینه و بدر.

[4]- ضعیف مرسل. محمدبن علی بن الحسین و پدرش علی را درک نکرده‌اند چنانکه ابوزرعه و ترمذی و دیگران گفته‌اند.

[5]- ضعیف مرسل. حاکم (3/188) از زهری بصورت مرسل.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...