توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۲ آبان ۱۴, یکشنبه

حراست و نگهبانى در راه خدا

 

حراست و نگهبانى در راه خدا

حراست و نگهبانی انس بن ابی مرثد

ابوداود از سهل بن حنظلیه  رضی الله عنه  روایت نموده که: آنها در روز حنین با رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  حرکت نمودند، و سفر را طولانی کردند، تا این که بیگاه (غروب)[1] فرارسید، و من در نماز (ظهر با)[2] رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  حاضر شدم. مردی سوار آمد و گفت: ای رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  من در پیش روی شما حرکت کردم و (به) کوه فلان و فلان بلند شدم، و آنگاه به هوازن متوجه شدم که همه آنان با زنان، حیوانات و گوسفندان‌شان در حنین تجمّع نموده‏اند. رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  تبسّم نموده گفت: «آنها ان شاءالله، فردا غنیمت مسلمانان می‏باشند»، (و بعد از آن) گفت: «چه کسی امشب ازما حراست به عمل می‏آورد؟» انس بن (ابی) مرثد غنوی  رضی الله عنه  گفت: من ای رسول خدا، پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «پس سوار شو»، وی اسبی را که داشت سوار گردید و نزد رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آمد. آنگاه رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به او گفت: «در این دره به پیش رو، تا این که به بالای آن برسی، و از طرف تو امشب غافلگیر نشویم». هنگامی که صبح نمودیم، رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به نمازگاه خود رفت و دو رکعت به‌جای آورد، بعد از آن گفت: «آیا سوار کارتان را دیدید؟»، گفتند: ای رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم ، ما وی را تا حال ندیده‏ایم. برای نماز اقامه گفته شد، و رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  -در حالی که نماز می‏خاند- به‌سوی دره نظر می‏کرد، وقتی که (رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم ) نمازش را تمام نمود، و سلام داد. گفت: «خوش باشید، که سوار کارتان نزد‌تان آمد». ما به دیدن دره از خلال درخت‏ها پرداختیم، ناگاه وی آمد و نزد رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  توقف نمود، و سلام داده گفت: من حرکت نمودم، تا این که به بالای این دره، جایی که رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  امرم نموده بود رسیدم. هنگامی که صبح کردم، به هردو دره بلند شده دیدم، ولی هیچ کس به چشمم نخورد. رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به وی گفت: «آیا در شب حرکت کردی؟» گفت: خیر، جز برای نماز، و یا قضای حاجت. رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به وی گفت: «واجب گردانیدی[3]، اگر بعد از آن عمل هم نکنی بر تو چیزی نیست»[4] و همچنین بیهقی (149/9) مثل آن را روایت نموده. و ابونعیم از سهل بن حنظلیه مانند آن را چنان که، در المنتخب (143/5) آمده، روایت کرده است.

حراست و نگهبانی مردی در این باب

طبرانی از ابوعطیه  رضی الله عنه  روایت نموده که: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  نشست، و به وی گفته شد که مردی وفات نموده است، فرود: «آیا وی را هیچ یک از شما بر عملی از اعمال خیر دیده است؟» مردی گفت: بلی، من یک شب با وی در راه خدا حراست و نگهبانی نموده‏ام. آنگاه رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  و کسانی که همراهش بودند برخاستند و پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  بر وی نماز گزارد. هنگامی که در قبر گذاشته شد، رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به دست خود خاک انداخت، و بعد از آن گفت: «یارانت می‏پندارند که تو از اهل آتشی، و من شهادت می‏دهم که تو از اهل جنتی»، بعد پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به عمربن الخطاب  رضی الله عنه  گفت: «ازاعمال مردم بپرسی، از فطرت بپرس»[5]. هیثمی (288/5) می‏گوید: ابراهیم بن محمّد بن عرق حمصی را که شیخ طبرانی است، ذهبی ضعیف دانسته.

و این را همچنین ابن عساکر از ابوعطیه  رضی الله عنه  روایت نموده که: مردی در زمان رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  وفات نمود، برخی ازآنها گفتند: ای رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  بر وی نماز نگزار. رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «آیا (کسی از شما) وی را دیده؟»... وحدیث را چنان که، در الکنز (291/2) آمده، متذکر شده. و این را بیهقی در «شعب الایمان» از ابن عائذ  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  بر جنازه مردی خارج گردید، هنگامی که گذاشته شد، عمربن الخطاب  رضی الله عنه  گفت: از رسول خدا، بر وی نماز نگزار، چون وی مرد فاجریست. رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به طرف مردم ملتفت شده فرمود: «آیا (کسی از شما) وی را دیده؟»... و حدیث را به مثل آن چنان که، در المشکوه (ص328) آمده، متذکر گردیده است.

حراست و نگهبانی ابوریحانه، عمار و عبّاد  رضی الله عنهم

در (ص82) حدیث ابوریحانه در «تحمل شدّت سرما» گذشت، که در آن آمده بود: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «کی امشب از ما حراست و نگهبانی می‏کند، من برایش دعایی می‏کنم که فضل آن را به دست می‏آورد»، آنگاه مردی از انصار برخاست و گفت: من، ای رسول خدا، فرمود: «تو کیستی» گفت: فلان. فرمود: «نزدیک شو»، وی نزدیک گردید، و رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  لباس وی را گرفت، و دعا را آغاز نمود. هنگامی که شنیدم، گفتم: من هم مرد (این کار) هستم. گفت: «تو کیستی» گفت: ابوریحانه. می‏افزاید: آنگاه برایم دعایی پاین‏تر از دوستم نمود، و بعد از آن گفت: «بر چشمی که در راه خدا حراست نموده باشد، آتش حرام گردانیده شده است»[6]. این را امام احمد، نسائی، طبرانی و بیهقی روایت نموده‏اند. و در حدیث جابر  رضی الله عنه  که در بخش نماز در راه خدا گذشت آمده: پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «کی از ما امشب حراست می‏نماید؟» آنگاه مردی از مهاجرین و مردی از انصار حاضر شدند، پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «در دهانه گردنه این دره باشید»، و آن دو تن: عماربن یاسر و عبادبن بشر بودند... و حدیث را به طول آن متذکر شده[7]. این را ابن اسحاق و غیر وی روایت نموده‏اند.



[1]- مراد از بیگاه در این جا بعد از زوال است، و در نص «عشیه» استعمال شده که در بعضی جاها به همین معنی می‏باشد. م.

[2]- این و بقیه کلمات داخل قوس، از الترغیب نقل شده‏اند.

[3]- یعنی عملی را انجام دادی که وسط آن سزاوار دخول بهشت شدی.

[4]- صحیح. ابی داوود (2501) و آلبانی آن را در «صحیح ابی داوود» (2183) صحیح دانسته است. نگا: بیهقی (9/149).

[5]- ضعیف. طبرانی در «الکبیر» (22/378) (945) در سند آن ابراهیم بن محمد الحمصی است که ذهبی در «المیزان» (1/63) درباره‌ی او می‌گوید: از شیوخ طبرانی است که قابل اعتماد نیست.

[6]- تخریج حدیث قبلا گذشت.

[7]- تخریج حدیث قبلا گذشت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...