حراست و نگهبانی انس بن ابی مرثد
ابوداود از سهل بن حنظلیه رضی الله عنه روایت نموده که: آنها در روز حنین با رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم حرکت نمودند، و سفر را طولانی کردند، تا این که بیگاه (غروب)[1] فرارسید، و من در نماز (ظهر با)[2] رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم حاضر شدم. مردی سوار آمد و گفت: ای رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم من در پیش روی شما حرکت کردم و (به) کوه فلان و فلان بلند شدم، و آنگاه به هوازن متوجه شدم که همه آنان با زنان، حیوانات و گوسفندانشان در حنین تجمّع نمودهاند. رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم تبسّم نموده گفت: «آنها ان شاءالله، فردا غنیمت مسلمانان میباشند»، (و بعد از آن) گفت: «چه کسی امشب ازما حراست به عمل میآورد؟» انس بن (ابی) مرثد غنوی رضی الله عنه گفت: من ای رسول خدا، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: «پس سوار شو»، وی اسبی را که داشت سوار گردید و نزد رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم آمد. آنگاه رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم به او گفت: «در این دره به پیش رو، تا این که به بالای آن برسی، و از طرف تو امشب غافلگیر نشویم». هنگامی که صبح نمودیم، رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم به نمازگاه خود رفت و دو رکعت بهجای آورد، بعد از آن گفت: «آیا سوار کارتان را دیدید؟»، گفتند: ای رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم ، ما وی را تا حال ندیدهایم. برای نماز اقامه گفته شد، و رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم -در حالی که نماز میخاند- بهسوی دره نظر میکرد، وقتی که (رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم ) نمازش را تمام نمود، و سلام داد. گفت: «خوش باشید، که سوار کارتان نزدتان آمد». ما به دیدن دره از خلال درختها پرداختیم، ناگاه وی آمد و نزد رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم توقف نمود، و سلام داده گفت: من حرکت نمودم، تا این که به بالای این دره، جایی که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم امرم نموده بود رسیدم. هنگامی که صبح کردم، به هردو دره بلند شده دیدم، ولی هیچ کس به چشمم نخورد. رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم به وی گفت: «آیا در شب حرکت کردی؟» گفت: خیر، جز برای نماز، و یا قضای حاجت. رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم به وی گفت: «واجب گردانیدی[3]، اگر بعد از آن عمل هم نکنی بر تو چیزی نیست»[4] و همچنین بیهقی (149/9) مثل آن را روایت نموده. و ابونعیم از سهل بن حنظلیه مانند آن را چنان که، در المنتخب (143/5) آمده، روایت کرده است.
حراست و نگهبانی مردی در این باب
طبرانی از ابوعطیه رضی الله عنه روایت نموده که: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم نشست، و به وی گفته شد که مردی وفات نموده است، فرود: «آیا وی را هیچ یک از شما بر عملی از اعمال خیر دیده است؟» مردی گفت: بلی، من یک شب با وی در راه خدا حراست و نگهبانی نمودهام. آنگاه رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم و کسانی که همراهش بودند برخاستند و پیامبر صل الله علیه و آله و سلم بر وی نماز گزارد. هنگامی که در قبر گذاشته شد، رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم به دست خود خاک انداخت، و بعد از آن گفت: «یارانت میپندارند که تو از اهل آتشی، و من شهادت میدهم که تو از اهل جنتی»، بعد پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم به عمربن الخطاب رضی الله عنه گفت: «ازاعمال مردم بپرسی، از فطرت بپرس»[5]. هیثمی (288/5) میگوید: ابراهیم بن محمّد بن عرق حمصی را که شیخ طبرانی است، ذهبی ضعیف دانسته.
و این را همچنین ابن عساکر از ابوعطیه رضی الله عنه روایت نموده که: مردی در زمان رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم وفات نمود، برخی ازآنها گفتند: ای رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بر وی نماز نگزار. رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمود: «آیا (کسی از شما) وی را دیده؟»... وحدیث را چنان که، در الکنز (291/2) آمده، متذکر شده. و این را بیهقی در «شعب الایمان» از ابن عائذ رضی الله عنه روایت نموده، که گفت: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بر جنازه مردی خارج گردید، هنگامی که گذاشته شد، عمربن الخطاب رضی الله عنه گفت: از رسول خدا، بر وی نماز نگزار، چون وی مرد فاجریست. رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم به طرف مردم ملتفت شده فرمود: «آیا (کسی از شما) وی را دیده؟»... و حدیث را به مثل آن چنان که، در المشکوه (ص328) آمده، متذکر گردیده است.
حراست و نگهبانی ابوریحانه، عمار و عبّاد رضی الله عنهم
در (ص82) حدیث ابوریحانه در «تحمل شدّت سرما» گذشت، که در آن آمده بود: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمود: «کی امشب از ما حراست و نگهبانی میکند، من برایش دعایی میکنم که فضل آن را به دست میآورد»، آنگاه مردی از انصار برخاست و گفت: من، ای رسول خدا، فرمود: «تو کیستی» گفت: فلان. فرمود: «نزدیک شو»، وی نزدیک گردید، و رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم لباس وی را گرفت، و دعا را آغاز نمود. هنگامی که شنیدم، گفتم: من هم مرد (این کار) هستم. گفت: «تو کیستی» گفت: ابوریحانه. میافزاید: آنگاه برایم دعایی پاینتر از دوستم نمود، و بعد از آن گفت: «بر چشمی که در راه خدا حراست نموده باشد، آتش حرام گردانیده شده است»[6]. این را امام احمد، نسائی، طبرانی و بیهقی روایت نمودهاند. و در حدیث جابر رضی الله عنه که در بخش نماز در راه خدا گذشت آمده: پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: «کی از ما امشب حراست مینماید؟» آنگاه مردی از مهاجرین و مردی از انصار حاضر شدند، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: «در دهانه گردنه این دره باشید»، و آن دو تن: عماربن یاسر و عبادبن بشر بودند... و حدیث را به طول آن متذکر شده[7]. این را ابن اسحاق و غیر وی روایت نمودهاند.
[1]- مراد از بیگاه در این جا بعد از زوال است، و در نص «عشیه» استعمال شده که در بعضی جاها به همین معنی میباشد. م.
[2]- این و بقیه کلمات داخل قوس، از الترغیب نقل شدهاند.
[3]- یعنی عملی را انجام دادی که وسط آن سزاوار دخول بهشت شدی.
[4]- صحیح. ابی داوود (2501) و آلبانی آن را در «صحیح ابی داوود» (2183) صحیح دانسته است. نگا: بیهقی (9/149).
[5]- ضعیف. طبرانی در «الکبیر» (22/378) (945) در سند آن ابراهیم بن محمد الحمصی است که ذهبی در «المیزان» (1/63) دربارهی او میگوید: از شیوخ طبرانی است که قابل اعتماد نیست.
[6]- تخریج حدیث قبلا گذشت.
[7]- تخریج حدیث قبلا گذشت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر