توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۲ آبان ۱۴, یکشنبه

شجاعت زبير بن عوام رضی الله عنه

 

شجاعت زبير بن عوام  رضی الله عنه

خروج زبیر با شمشیر برهنه در مکه قبل از هجرت

ابن عساکر از سعید بن المسیب روایت نموده، که گفت: نخستین کسی که در راه خدا شمشیر را برهنه ساخت و از نیام برآورد، زبیر بن عوام  رضی الله عنه  بود، او در حالی که روزی وقت ظهر در خواب بود، صدایی را شنید که: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  کشته شده است، در حال با شمشیر از نیام برآورده‏اش که برق میزد، بیرون آمد، و رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  از پیش همراهش سرخورد و گفت: «ای زبیر تو را چه شده است؟» گفت: شنیدم که تو کشته شده‏ای. رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «چه می‏خواستی بکنی؟» گفت: -به خدا سوگند- خواستم با هر کسی از اهل مکه که روبرو شدم وی را بکشم، آنگاه پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  برای او دعای خیر نمود، و در این باره اسدی می‏گوید:

هذاك اول سيف سل في غضب

 

لله سيف الزبير الـمرتضى انفا

حـميه سبقت من فضل نجدته

 

قديحبس النجدات الـمحبس الاوقا

و همچنین نزد ابن عساکر و ابونعیم در الحلیه (89/1) از عروه روایت است، که زبیر بن عوام  رضی الله عنهما  صدایی را از شیطان شنید که محمّد  صل الله علیه و آله و سلم  گرفته شد، البته بعد از اسلام آوردنش، که نوجوانی دوازده ساله بود، آنگاه شمشیر خود را از نیام بیرون آورد، و به شتاب به طرف کوچه بیرون رفت، و نزد پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  آمد -که در بالای مکه قرار داشت- و شمشیر در دستش بود. پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  به او گفت: «چه کار داری؟» گفت: شنیدم که تو گرفتار شده‏ای پیامبر خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «تو چه می‏کردی؟» گفت: با این شمشیرم همان کسی را می‏زدم که تو را گرفته بود. آنگاه رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  برای وی و شمشیرش دعا نمود و گفت: «برگرد». و آن نخستین شمشیری بود که در راه خدا از نیام بیرون آورده شده بود. این چنین در منتخب کنزالعمال (69/5) آمده. و این را زبیر بن بکار، چنان که در الاصابه (545/1) آمده، روایت کرده. و ابونعیم آن را در الدلائل (ص226) از سعید بن مسیب، به معنای آن روایت کرده است.

زبیر و کشتن طلحه عبدری در روز احد

یونس از ابن اسحاق متذکر شده، که طلحه بن ابی طلحه عبدری پرچم بردار مشرکین در روز احد مبارز خواست، ولی مردم از بیرون شدن در مقابلش خود داری نمودن، آنگاه زبیر بن عوام  رضی الله عنه  به پیکار وی رفت، و خیز زد و با وی بر شترش سوار گردید، و بعد او را به طرف زمین کش نمود، و از شتر افکندش، و همراه شمشیر خود ذبحش نمود، آنگاه رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  وی را ستود و گفت: «برای هر نبی ناصری[1] است،و ناصر من زبیر است». و گفت: «اگر وی به مبارزه او بر نمی‏آمد، من به مبارزه‏اش بر می‏آمدم، البته به آنچه از خود داری مردم از وی دیدم»[2]. این چنین در البدایه (20/4) آمده است.

زبیر و کشتن نوف مخزومی و قصّه وی در کشتن مرد دیگری

يونس از ابن اسحاق متذكر شده كه گفت: نوفل بن عبدالله بن مغيره مخزومى در روز خندق خارج شد و به مبارزه فراخواند. زبير بن عوام  رضی الله عنه  به طرف وى آمد، و او را مورد ضرب قرار داد، و دو شقش نمود، تا جايى كه شكستگيى در تيغ شمشيرش پديد آمد، و در حالی برگشت که می‏گفت:

اني امرو احمي واحتمى

 

عن النبي الـمصطفى الامي

ترجمه: «من شخصی هستم که از خود و از نبی برگزیده امی دفاع و حمایت می‏کنم».

این چنین در البدایه (107/4) آمده است.

ابن جریر از اسماء بنت ابی بکر  رضی الله عنهما  روایت نموده، که گفت: مردی از مشرکین که سلاح بر تن داشت حرکت نمود و در جای بلندی از زمین بالا رفت و گفت: چه کسی پیکار و مبارزه می‏کند؟ رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به مردی از قوم گفت: «آیا به طرف وی حمله می‏کنی؟» آن مرد به او پاسخ داد: اگر خواسته باشی ای رسول خدا. آنگاه زبیر شروع به آشکار کردن خود نمود، و رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به طرفش نگاه کرد و گفت: «ای پسر صفیه برخیز». و زبیر به طرف آن (مشرک) رفت، تا این که همراهش برابر گردید، بعد هردو بی‏قرار گردیدند، و از گردن یکدیگر خود گرفتند، و هردو غلط خوردند. رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «هر کدام‌شان که اول پایین افتاد همان کشته می‏شود». آنگاه رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  دعا نمود، و مردم هم دعا کردند، و آن کافر افتاد و زبیر  رضی الله عنه  بر سینه‏اش بلند شد، و به قتلش رسانید. این چنین در منتخب الکنز (69/5) آمده است.

حمله زبیر در روز خندق و روز یرموک

بیهقی از عبدالله بن زبیر  رضی الله عنهما  روایت نموده، که گفت: روز خندق با زنان و اطفال در قلعه جابجا کرده شدم، عمربن ابی سلمه همراهم بود، وی برایم پشتک می‏زد، و من بر پشتش بلند شده می‏دیدم. می‏گوید: به پدرم نگاه نمودم، که گاهی به آنجا حمله می‏نمود، و گاهی به اینجا، و هرچیزی را که می‏دید به طرفش یورش می‏برد. و وقتی که بیگاه شد، نزد ما در قلعه آمد، گفتم: ای پدرم، تو را امروز با آنچه انجام می‏دادی دیدم. گفت: ای پسرم مرا دیدی؟ گفتم: بلی. گفت: پدر و مادرم فدایت. این چنین در البدایه (107/4) آمده است.

بخاری از عروه  رضی الله عنه  روایت نموده که اصحاب رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به زبیر  رضی الله عنه  در روز یرموک گفتند: آیا حمله نمی‏کنی تا ما همراهت حمله کنیم؟ گفت: اگر من حمله کنم شما دروغ می‏گویید (و حمله نمی‏کنید). گفتند: این کار را نمی‏کنیم. آنگاه بر آنها حمله نمود، و صف هایشان را در هم شکست، و از آنها گذشت، و هیچ کس هم همراهش نبود، بعد دو باره برگشت، و آنها لجامش را گرفتند، و دو ضربه بر‌شانه‏اش زدند، که در میان آن دو ضربه، ضربه‏ای قرار داشت که در روز بدر، بر وی وارد آمده بود. عروه  رضی الله عنه  می‏گوید: من در حالی که کوچک بودم، انگشتان خود را بر آن ضربه‏ها داخل نمودم، و بازی می‏کردم. عروه  رضی الله عنه  می‏افزاید: در آن روز عبدالله بن زبیر  رضی الله عنه  نیز همراهش بود، و ده سال داشت، او را بر اسبی سوار نمود، و مردی را برایش موظّف گردانید[3]. این رادر البدایه (11/7) به معنای آن ذکر نموده و افزوده است: بعد از آن بار دوم نیز وی آمدند، و باز آن چنان که در مرتبه اول عمل نموده بود، عمل کرد.

شجاعت سعد بن ابی وقاص  رضی الله عنه  

سعد نخستین کسی است که در راه خدا تیر انداخته است، و شعرش در این مورد

ابن عساکر از زهری روایت نموده، که گفت: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  سریه‏ای را، که سعدبن ابی وقاص  رضی الله عنه  هم شامل آن بود، به یک طرف حجاز که بدان رابغ گفته می‏شد فرستاد، آنگاه مشرکین به طرف مسلمانان روی آوردند، و در آن روز سعد بن ابی وقاص  رضی الله عنه  به طرف‌شان تیر انداخت، و او نخستین کسی بود که در راه تیر انداخت، و این اولین قتال در اسلام بود. سعد  رضی الله عنه  در باره تیرانداختن خود گفته است:

الا هل اتي رسول الله اني

 

حـميت صحابتي بصدور نبلي

اذود بـها اوائلهم ذياداً

 

بكل حزونه وكل سهل

فمـا يعتد رام في عدو

 

بسهم يا رسول الله قبلي

این چنین در المنتخب (72/5)، به نقل از ابن عساکر، آمده است.

زبير و كشتن سه تن با يك تير در روز احد

ابن عساکر از ابن شهاب روایت نموده، که گفت: سعد  رضی الله عنه  در روز احد با یک تیر سه تن را کشت، آن تیر را به طرف آنها پرتاب نمود، و آنها با همان (تیر بار دیگر وی را) زدند، سعد  رضی الله عنه  باز آن را گرفت، و برای بار دوم پرتابش نمود و کسی را کشت، آنها بار دیگر آن را به طرف وی انداختند، و او برای بار سوم آن را پرتاب نمود و توسط آن، کسی را کشت، آنگاه مردم از آنچه سعد  رضی الله عنه  انجام داد تعجّب نمودند، وی گفت: آن تیر را رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به من داده بود. (راوی) می‏گوید: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  پدر و مادر خود را برای وی جمع نمود[4]. این چنین در منتخب الکنز (72/5) آمده است.

و بزار از ابن مسعود  رضی الله عنه  روایت نموده، که گفت: سعد  رضی الله عنه  درروز بدر با رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  گاهی سوار و گاهی پیاده می‏جنگید. هیثمی (82/6) می‏گوید: این را بزار به دو سند روایت نموده، که یکی آنها متّصل و دیگری مرسل است، و رجال هردو ثقه‏اند.

شجاعت حمزه بن عبدالمطّلب  رضی الله عنه

شجاعت وی در روز بدر و قول امیه بن خلف در این باره

طبرانی از حارث تیمی روایت نموده، که گفت: حمزه بن عبدالمطّلب  رضی الله عنه  در روز بدر، با پر شترمرغی مشخص و نشانه دار بود، مردی از مشرکین گفت: این مرد که با پر شترمرغ مشخص و نشانه دار شده کیست؟ گفته شد: حمزه بن عبدالمطّلب. گفت: او همان کسی است که در حق ما همه کارها را انجام داد!![5] هیثمی (81/6) می‏گوید: اسناد آن منقطع است.

و نزد بزار از عبدالرحمن بن عوف  رضی الله عنه  روایت است که گفت: امیه بن خلف به من گفت: ای عبدالاله[6] همان مردی که در روز بدر با پر شترمرغ در سینه‏اش مشخص بود کیست؟ گفتم: او عموی رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم ، حمزه بن عبدالمطّلب  رضی الله عنه  است. گفت: او همان کسی است که در حق ما همه کارها را انجام داد. هیثمی (81/6) می‏گوید: این را بزار از دو طریق روایت نموده، و در یکی از آنها شیخ وی علی بن فضل کرابیسی آمده و وی را نشناختم، ولی بقیه رجال صحیح‌اند، و طریق دیگرش ضعیف است.

گریه رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  هنگامی که وی را کشته شده دید

حاکم (199/3) از جابربن عبدالله  رضی الله عنهما  روایت نموده، که گفت: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  حمزه  رضی الله عنه  را در روز احد هنگامی که مردم از جنگ برگشتند گم نمود. می‏گوید: مردی گفت: من وی را نزد آن درخت دیدم که می‏گفت: من شیر خدا و شیر رسول وی هستم، خداوندا، من بیزاری را از آنچه که اینها -ابوسفیان و یارانش- آورده‏اند به‌سوی تو اعلام می‏کنم، و معذرت ام را از آنچه اینها انجام دادند -یعنی شکست‌شان- تقدیم حضورت می‏نمایم، آنگاه رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  به طرف وی در حرکت شد. هنگامی که پیشانی اش را دید گریه نمود، و هنگامی که مثله شدنش را دید گریه‏اش شدید شد، بعد از آن گفت: «آیا کفنی نیست؟»، مردی از انصار برخاست و جامه‏ای را انداخت. جابر  رضی الله عنه  می‏گوید: رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: «در روز قیامت نزد خداوند تعالی سید شهداء حمزه است». حاکم می‏گوید: این حدیث از اسناد صحیح برخوردار است، ولی بخاری و مسلم آن را روایت نکرده‏اند. و ذهبی می‏گوید: صحیح است.



[1]- در حدیث «حواری» استعمال شده است، چنان که در قرآن از طرفداران حضرت عیسی  علیه السلام  نیز بدین عنوان نام برده شده است، جایی که خداوند می‏فرماید: ﴿قَالَ مَنۡ أَنصَارِيٓ إِلَى ٱللَّهِۖ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ نَحۡنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ [آل عمران: 51].

[2]- صحیح. حاکم (3/362) از ابن زبیر و بخاری (3719) و مسلم (2415) و ترمذی (3745) و ابن ماجه (122) و احمد (4639) از جابر. نگا: «سیر اعلام النبلاء» (3/30).

[3]- بخاری (3721).

[4]- يعنى: به او گفت: «سعد تیر بینداز پدر و مادرم فدایت» و سعد  رضی الله عنه  به این افتخار می‏نمود که رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  پدر و مادرش را جز برای من جمع ننموده است.

[5]- ضعیف. طبرانی در «الکبیر» (3/15) و نگا: «المجمع» (6/81) و حدیث بعدی شاهد آن است.

[6]- عبدالاله، عبدالرحمن بن عوف است، اسم وی در جاهلیت عبد عمرو بود، رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  موصوف را عبدالرحمن نام گذاشت، ولی امیه بن خلف از این که او را به این نام صدا کند ابا ورزید، و او را به همان نام قدیمی اش صدا می‏نمود، و عبدالرحمن به او پاسخ نمی‏داد، بعد با هم اتفاق نمودند که او را به نام عبدالاله صدا کند. و این سخن را امیه وقتی گفت که عبدالرحمن وی را در روز بدر، قبل از این که بلال به قتلش برساند، اسیر گرفته بود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...