توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۲ بهمن ۱۵, یکشنبه

فصل اول اسباب و حوادث معرکه

 

فصل اول
اسباب و حوادث معرکه

بعد از فتح مکه و تسلط پیامبر و مسلمانان بر آن و تسلیم قریش، طوایف هوازن و ثقیف به وحشت افتادند و گفتند: اکنون برای محمد فرصت مناسبی برای جنگ با ما فراهم گردیده است؛ پس بهتر است قبل از اینکه به ما حمله کند، ما به او حمله ببریم. برای این منظور مالک بن عوف نصری را فرمانده نیروهای خود مقرر کردند و هوازن و ثقیف و بنی‌هلال زیر پرچم او گرد آمدند. فقط از افراد سرشناس هوازن کعب و مالک در لشکر حضور نداشتند، اما درید بن صمه که جنگجوی مشهوری بود، حضور داشت، امّا به خاطر کهولت سن نمی‌توانست بجنگد و فقط از رأی و مشورت او استفاده می‌کردند.

مالک بن عوف بر این عقیده بود که زنان و بچه‌ها و اموال را نیز با خود پشت سر لشکر ببرند تا افراد لشکر فرار نکنند. درید این نظریه را نپذیرفت و گفت: در صورت شکست، زنان و بچه‌هایتان به اسارات دشمن درخواهد آمد و رسوا خواهید شد، ولی مالک به سخنان درید توجهی نکرد[1].

مهم‌ترین حوادث غزوۀ حنین

مسلمانان در پنجم شوال سال هشتم هجری به سوی حنین حرکت نمودند و شامگاه دهم شوال به آنجا رسیدند[2]. پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  عتاب ابن اسید را به عنوان جانشین خود در مکه مقرر کرد. تعداد لشکر مسلمانان دوازده هزار نفر بود، اما تعداد جنجگویان هوازن و و ثقیف دو برابر و یا بیشتر از تعداد مسلمانان بود. بعضی از مسلمانان با توجه به تعداد لشکر اسلام گفتند: امروز ما به خاطر قلت لشکر شکست نخواهیم خورد و بدین صورت توجه این عده به کثرت افراد معطوف گشت[3].

الف تاکتیکی که فرمانده هوازن و ثقیف در پیش گرفت

مالک بن عوف تاکتیکی عالی و منظم که دارای چند مرحله بود، در پیش گرفت:

ارتقای روحیۀ معنوی جنگجویان.

مالک بن عوف درمیان لشکر خود سخنان حماسه‌آمیز ایراد کرد و آنها را به جنگی تمام عیار تشویق و تحریک نمود و گفت: محمد تاکنون با ملت‌های بی‌تجربه و کسانی که با فنون جنگی آشنایی نداشته‌اند، جنگیده و پیروز شده است، اما این بار قضیه فرق می‌کند[4].

به همراه بردن مالها و زنان و بچه‌های جنگجویان پشت سر لشکر.

فرمانده دستور داد که زنان و بچه‌ها و اموال جنگجویان را پشت سر لشکر با خود ببرند تا جنگجویان این گونه احساس نمایند که در صورتی که فرار نمایند، اموال و زن و فرزندان آنان به اسارت دشمن درخواهد آمد و بدین صورت به جنگ و پیشروی بپردازند؛ چنانکه انس بن مالک می‌گوید: در صف مقدم، اسب‌سواران و در صف دوم، پیاده‌نظامها و در صف سوم، زنان و بعد از آنها گوسفندان و در صف آخر چهارپایان قرار داشتند[5].

شکستن نیام شمشیرها.

عادت عرب براین بود که در شروع جنگ، نیام شمشیرهای خود را می‌شکستند و این بدان معنی بود که این شمشیرها به نیام بازنخواهد گشت تا اینکه به پیروزی یا مرگ برسند. بنابراین، مالک به لشکریان خود گفت که هنگام روبرو شدن با لشکر اسلام، نیامهای شمشیرهایتان را بشکنید و همه با هم و منسجم حمله کنید[6].

کمین زدن برای غافلگیر ساختن لشکر اسلام.

مالک بن عوف، به خوبی از موقعیت استراتژی سرزمینی که قرار بود، معرکه در آنجا واقع گردد، آگاهی داشت بنابراین، لشکر را به سوی بهترین و مناسب‌ترین مکانها سوق می‌داد و براساس پیشنهاد جنگجوی ماهر، درید بن صمه، برای لشکر اسلام در چند جا کمین زد و اگر فضل و نصرت خدا شامل حال مسلمانان نمی‌گردید، نزدیک بود با این نقشۀ خود کار قوای مسلمانان را یکسره نماید.

حمله‌های هجومی و پیاپی بر مسلمانان.

یکی از نقشه‌هایی که فرمانده هوازن درصدد عملی نمودن آن برآمد، حمله‌های هجومی و مکرر بر مسلمانان بود؛ زیرا معمولاًموقیت با لشکر مهاجم است تا لشکر مدافع و این نقشه نیز در بدو امر مثمر ثمر واقع گردید تا اینکه مسلمانان به توفیق خدا و استقامت پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  توانستند، این نقشه را به نفع خود تغییر دهند و به پیروزی برسند[7].

سازماندهی جنگی روانی علیه مسلمانان.

یکی از بندهای نقشۀ جنگی مالک بن عوف استفاده از سلاح معنوی و تبلیغاتی علیه مسلمانان بود. او برای این منظور دهها هزار شتر در پشت سر لشکر به راه انداخت که بر بسیاری از شتران، زنان سوار بودند تا بدین صورت بر سیاهی لشکر خود بیفزاید و رعب و وحشت بیافریند[8].

ب نقشه‌های پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  برای سرکوبی دشمن

پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  بعد از فتح مکه و با اطلاع از تصمیم جدی هوازن برای جنگ با مسلمانان، موضعگیریهای زیر را اتخاذ نمود:

فرستادن عبدالله بن ابی حدرد اسلمی جهت کسب اطلاع از نیروی دشمن.

عبدالله نزد هوازن رفت و یک یا دو روز درمیان آنان ماند؛ سپس برگشت و آنچه را دیده و شنیده بود، به پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  بازگو نمود[9].

عبدالله براساس دستور پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  به وظیفۀ خود عمل نمود و اخبار مهمی از سپاهیان دشمن کسب نمود، اما شتاب و سرعت عمل وی مانع از این گردید که کاملاً در جریان نقشه‌های هوازن قرار گیرد و باید از نقشه‌ها و به ویژه موقف استراتژیک دشمن، مطلع می‌گردید، امّا کوتاهی در این امر باعث شد که دشمن در وادی کمین بزند و یکباره مسلمانان را هدف تیرهای خود قرار دهد که منجر به شکست مسلمانان در مرحلۀ نخست جنگ گردید. البته نباید این خطای نظامی را دستاویزی برای اعتراض به عصمت پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  قرار داد؛ زیرا این مسئله از مسائلی نیست که توسط وحی الهی مشخص شود؛ بلکه این امر، مربوط به اجتهاد در امور نظامی می‌گردد و پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  تمامی توان و نیروی خود را به کار بست تا دقیق‌ترین اطلاعات مربوط به جنگ را جمع‌آوری نمایدتا بتواند نقشۀ نظامی مناسبی برای رویارویی با دشمن ترسیم نماید[10].

تجهیز و آماده ساختن لشکر.

پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  با ده هزار مسلمان که از مدینه با او آمده بودند و دو هزار نیروی تازه مسلمان اهل مکه لشکری برای مقاله با هوازن آماده کرد؛ چنانکه انس بن مالک می‌گوید: روز حنین طوایف هوازن و غطفان با تمامی افراد خود و حتی زنان و کودکان و اموال آمده بودند و پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  نیز ده هزار مسلمان از مدینه و دو هزار از اهل مکه به همراه داشت[11].

آن حضرت لشکرش را مجهز به سلاحهای زیادی نمود؛ چنانکه از پسر عمه‌اش، نوفل بن حارث بن عبدالمطلب، سه هزار نیزه عاریه گرفت و از صفوان بن امیه نیز چند زره طلبید. در حالی که این دو نفر هنوز مشرک بودند؛ چنانکه صفوان گفت: این عاریه است که باید برگردانید. پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود : همین طور است[12] و در روایتی آمده است که گفت: ای محمد آیا در این مورد مجبوریم؟ پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود : خیر بلکه به طور امانت می‌خواهم تا دوباره برگردانم؛ سپس مقداری از آنها نابود شد. پیامبر خواست به صفوان عوض بدهد، اما او نپذیرفت و گفت: من امروز به اسلام بیشتر علاقه دارم. ابوداود می‌گوید: او قبل از اینکه مسلمان شود، آنها را عاریه داده بود[13].

پایمردی پیامبر اکرم ج و نتیجۀ آن.

لشکر هوازن قبل از مسلمانان به وادی حنین رسیده بود و علاوه بر آنکه مناطق اصلی آن را به تصرف خود درآورده بودند، افراد سپاه خود را نیز در دره‌ها و گردنه‌ها و درمیان درختان پراکنده ساخته بود و مسلمانان با ورود به این وادی، از هر سو هدف آماج تیرهای غافلگیرانۀ دشمن گردیدند و صف‌های منظم آنها از هم پاشید و اکثرشان پا به فرار گذاشتند و فقط پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  با گروه اندکی از یاران خود در میدان ماند و همچنان دفاع می‌کردند. عباس بن عبدالمطلب در این مورد می‌گوید:

من در روز حنین، همراه پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  بودم و به اتفاق ابوسفیان بن حارث، لحظه‌ای از ایشان جدا نشدیم. آن حضرت سوار بر قاطر سفیدرنگی بود. در نخستین رویارویی مسلمانان با کفار، مسلمانان پا به فرار گذاشتند. پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  قاطرش را به سوی دشمن می‌راند و من لگام آن را گرفته بودم و نمی‌گذاشتم جلو برود. پیامبر به من گفت: عباس! کسانی را که با من زیر درخت (در حدیبیه) بیعت کردند، صدا کن[14]. عباس، که صدای بلندی داشت، می‌گوید: با صدای بلند گفتم: بیعت‌کنندگان زیر درخت کجائید؟ با شنیدن صدایم، به گونه‌ای برگشتند که گاو به سوی بچه‌اش می‌دود و گفتند: لبیک، لبیک. پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: کافران را به قتل برسانید.

عباس می‌گوید: سپس انصار را صدا زدم؛ سپس بنی‌حارث را که شاخه‌ای از خزرج هستند صدا زدم، رسول خدا از بالای مرکبش به قتال آنها می‌نگریست و فرمود: اکنون جنگ شدت گرفت[15].

برخی از تأییدات غیبی در حنین

1-   فرشتگان از آسمان نازل شدند.

2-   القای رعب و وحشت در قلوب کفار[16].

3-   رسانیدن دو مشت خاک که توسط پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  به چشمهای دشمنان ریخته شد.

پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم  دو مشت خاک برداشت و به سوی دشمن پرتاب نمود، اما خداوند دانه‌های آن دومشت خاک را به چشمان تک‌تک افراد دشمن رسانید و موجب آسیب چشمهایشان گردید که می‌توان آن را یکی از اسباب شکست آنها محسوب نمود[17].

عباس می‌گوید: پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  مشتی سنگ‌ریزه برداشت و به سوی دشمن پرتاب نمود و گفت: به پروردگار محمد سوگند که شکست می‌خورند. عباس می‌گوید: مسلمانان و کفار با یکدیگر در کشاکش جنگ بودند، اما پیامبر سنگ‌ریزه برمی‌داشت و پرتاب می‌کرد و می‌گفت: شکست خواهند خورد تا اینکه متوجه شدم که رو به شکست نهاده‌اند[18].

تعقیب فراریان جنگ تا اوطاس و طائف

الف ابوموسی اشعری می‌گوید: هنگامی که پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  از حنین فارغ گردید، ابوعامر را با لشکری به سوی اوطاس فرستاد.من نیز با ابوعامر بودم. با درید بن صمه و یارانش برخورد نمودیم. درید کشته شد و یارانش شکست خوردند، اما ابوعامر مورد اصابت تیری قرار گرفت که به پای وی برخورد نموده بود. من شتابان نزد او رفتم و گفتم: چه کسی تو را زد؟ به سوی کسی اشاره کرد و گفت: او مرا زد. او قاتل من است. ابوموسی می‌گوید: من او را تعقیب کردم و به او رسیدم و ضربه‌هایی با شمشیر میان ما رد و بدل شد تا اینکه او را از پای درآوردم. آن گاه نزد ابوعامر برگشتم و گفتم: خدا او را کشت. گفت: بیا تیر را دربیاور. من آن را درآوردم، متوجه شدم که از محل اصابت تیر، آب بیرون می‌آید. ابوعامر گفت: برادرزاده‌ام! سلام مرا به پیامبر برسان و بگو: برایم طلب آمرزش نماید. آن گاه او مرا جانشین خود کرد و پس از اندک زمانی وفات یافت. ابوموسی می‌گوید: هنگامی که نزد پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  در خانه‌اش آمدم، او را تشکی که از سنگ‌ریزه‌ها ساخته شده بود، یافتم. من خبر وفات ابوعامر و همچنین اخبار لشکر خود را به اطلاع ایشان رساندم و گفتم که ابوعامر طلب آمرزش نموده است. پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  مقداری آب خواست و وضو گرفت؛ سپس دستهایش را بالا گرفت و فرمود: بارالها! ابوعامر را ببخش. ابوموسی می‌گوید: سفیدی زیربغلش را می‌دیدم؛ سپس ادامه داد: بارالها! او را در قیامت بر بسیاری از بندگانت فضیلت ده. من گفتم: برای من نیز استغفار کن. فرمود: بارالها! گناهان عبدالله بن قیس را مغفرت کن و او را در قیامت به جایگاه نیکی وارد کن[19].

ب محاصرۀ فراریان در طائف: پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  اهل طائف را تحت محاصره درآورد و از شیوه‌ها و راه‌های گوناگونی از قبیل جنگ، محاصره و شورا استفاده نمود و با راه‌اندازی جنگی روانی و تبلیغاتی، صفوف دشمن را متزلزل ساخت. برخی از این شیوه‌ها عبارت بودند از:

استفاده از روش جنگی جدید.

پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  در محاصرۀ طائف از سلاح‌های جدیدی استفاده نمود که قبلاً از آنها استفاده نکرده بود. این سلاح‌ها عبارت بودند از:

- منجنیق: آن حضرت در ایام محاصرۀ ثقیف در طائف از منجنیق استفاده می‌نمود؛ چنانکه مکحول می‌گوید: پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  بر اهل طائف، منجنیق نصب کرد[20].

منجنیق نوعی سلاح سنگین بود که در آن سنگهای بزرگی می‌گذاشتند و آن را پرتاب می‌کردند و اگر به دیوار یا دژ و برجی اصابت می‌نمود، آن را منهدم می‌ساخت و یا به وسیلۀ آن آتشی پرتاب می‌گردید تا به هر چیزی که اصابت می‌کند آن را بسوزاند. این سلاح سنگین، نیاز به گروهی داشت که آن را کنترل و هدایت نمایند[21].

- دبابه: سلاح سنگین دیگری که پیامبر در این جنگ، برای اولین بار از آن استفاده نمود، دبابه بود. دبابه آلتی جنگی است که برای شکستن حصار دشمن، وارد آن می‌شوند و به شکل اطاقک ایمنی ساخته می‌شود که چند نفر هنگام حمله به درون دژ، به خاطر حفاظت خویش در مقابل تیرهای دشمن وارد آن می‌شوند[22].

- سیم خاردار: یکی دیگر از وسایلی که پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  در محاصرۀ طائف از آن استفاده نمود، چیزی بود شبیه سیم خاردار امروزی. بدین صورت که با ترکیب دو چوب به صورت چهار پهلو، آلتی دفاعی می‌ساختند و آن را بر سر راه اسبها و جنجگویان دشمن می‌گذاشتند تا مانع پیشروی و یا حداقل باعث کندروی آنها گردد[23].

مؤلفان کتب مغازی و سیره‌نویسان بر این عقیده‌اند که پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  در اطراف دژهای اهل طائف، از این آلت به عنوان حصار استفاده نمود[24].

این عملکرد پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  برای تمامی مسلمانان و به ویژه برای رهبران امت اسلامی حاوی این موضوع است که عقل و اندیشۀ خود را در راستای استفاده از هر چیز جدید و مفید که خوشبختی دنیا و آخرت مسلمانان را تضمین می‌نماید، به کار بندند.

انتخاب مکان مناسب توسط پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  برای جنگ.

لشکر اسلام نزدیک دژها و در مکانی باز و مورد دید دشمن اردو زد. آنان هنوز وسایل خود را به زمین نگذاشته بودند که هدف آماج تیرها قرار گرفتند و افراد زیادی زخمی شدند. آن گاه حباب بن نذر به پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  پیشنهاد تغییر مکان داد. پیامبر نیز این امر را پذیرفت و او را مأمور ساخت تا مکان مناسبی برای انتقال لشکر تلاش نماید. حباب، بعد از آنکه مکان مناسبی را انتخاب نمود، پیامبر نیز دستور جابجایی لشکر را به آن مکان داد. که امروز در آن مکان، مسجدالطائف معروف به مسجد ابن عباس قرار دارد[25].

استفاده از جنگ تبلیغاتی و روانی.

هنگامی که آن حضرت با مقاومت شدید اهل طائف روبرو گردید و تعدادی از مسلمانان نیز کشته شدند، دستور داد تا نخلها و باغهای انگور اهل طائف را به آتش بکشند. هدف پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  از این عمل، وارد نمودن فشار روانی بر اهل طائف بود و هنگامی که متوجه شد که این عمل، روحیۀ مقاومت آنها را تضعیف ساخته است، از این عمل خودداری نمود و علاوه بر آن، دشمن نیز در پیامی پیامبر را سوگند داد و او را به رعایت صلۀ رحم فراخواند تا این عمل را رها نماید. بعد از آن پیامبر اعلام داشت که هر کدام از بردگان طائف از دژ بیرون بیاید و تسلیم شود، آزاد است؛ چنانکه در پی این اعلام، حدود بیست و سه غلام که ابوبکره ثقفی نیز درمیان آنان بود، از دژ بیرون شدند و به مسلمانان پیوستند و مسلمان شدند. پیامبر نیز آنها را آزاد ساخت و حتی بعد از مسلمان شدن طایفۀ ثقیف، آنها را برنگردانید[26].

حکمت اتمام محاصره.

پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  دست از محاصرۀ آنها برداشت؛ زیرا آنها قدرتی نبودند که کسی از اطرافیان طائف از آنها پیروی بکند؛ بلکه قدرت مرکزی در اختیار حکومت اسلامی قرار داشت. بنابراین ادامه و یا اتمام محاصرۀ آن فرقی نداشت. بر این اساس، پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  با اطرافیان خود در این مورد به مشورت پرداخت[27]. نوفل بن معاویه دیلمی گفت: روباهی وارد سوراخی شده است؛ اگر شما مدتی آنجا بمانید، سرانجام بدست شما می‌افتد و اگر او را به حال خودش رها سازی، باز هم ضرری برای شما ندارد. بعد از این ماجرا، پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  به ابن خطاب دستور داد تا بانگ کوچ کردن سردهد. مردم نگران شدند و گفتند: چه طور برویم در حالی که هنوز طائف فتح نشده است؟ پیامبر فرمود: پس جنگ بکنید. آنها جنگ را آغاز کردند و در نتیجه عده‌ای از مسلمانان زخمی شدند. آن گاه ایشان فرمود: ما فردا اینجا را ترک خواهیم کرد. مسلمانان از شنیدن این خبر خوشحال شدند و به جمع‌آوری وسائل و آمادگی برای کوچ کردن پرداختند و پیامبر اکرم  صل الله علیه و آله و سلم  نیز می‌خندید[28] و هنگامی که کوچ کردند و از دشمن فاصله گرفتند، رسول خدا فرمود: بگویید: آیبون، تائبون عابدون لربنا حامدون[29]. آنها گفتند: ای رسول خدا! علیه اهل طائف دعا کن. فرمود : بارالها! ثقیف را هدایت کن و همه را بیاور[30].

 




[1]- السیرة النبویة، ابی‌شهبه، ج 2، ص 467 – السیرة النبویة، ابن هشام، ج 4، ص 88.

[2]- طبقات، ابن سعد، ج 2، ص 150.

[3]- السیرة النبویة الصحیحة، ج 2، ص 497.

[4]- مغازی، واقدی، ج 3، ص 893.

[5]- مسلم، کتاب الزکاه، باب اعطاء المؤلفة قلوبهم، ج 2، ص 736، شماره 136.

[6]- مجمع الزوائد، ج 6، ص 179 – 180 – المستدرک، حاکم، ج 3، ص 48 – 49.

[7]- القیادة العسکریة علی عهد رسول الله، ص 252.

[8]- غزوة حنین، محمد احمد باثمیل، ص 128 – 131.

[9]- تاریخ طبری، ج 3، ص 73.

[10]- القیادة العسکریة علی عهد الرسول، ص 369.

[11]- مسلم، کتاب الزکاة، باب إعطاء المولفة قلوبهم، ج 2، ص 735، شماره 135.

[12]- ابوداود، کتاب البیوع، باب تضمین العاریة، ج 3، ص 826، شماره 8566.

[13]- همان، کتاب البیوع والاجارت، باب تضمین العاریة ج 3، ص 823، شماره 8562.

[14]- مسلم، کتاب الجهاد و السیر، باب فی غزوة حنین، ج 3، ص 1398، شماره 1775.

[15]- همان، ج 3، ص 1399، شماره 1772.

[16]- صحیح السیرة النبویة، ص 559.

[17]- القیادة العسکریة فی عهد رسول الله، ص 259.

[18]- مسلم، کتاب الجهاد و السیر، باب غزوة حنین، ج 3، ص 1399، شماره 1775.

[19]- البخاری، المغازی، ج 5، ص 120، شماره 4323.

[20]- ابوداود، کتاب الجهاد، باب فضل الجهاد، مراسیل ابی‌داود، ص 183.

[21]- المدرسة العسکریة الاسلامیة، لوائ محمد فرج، ص 407.

[22]- القیادة فی عهد الرسول، ص 405.

[23]- الفن الحربی فی صدور الاسلام، لواء عبدالرؤف، عون، ص 195.

[24]- الطبقات الکبری، ج 2، ص 214.

[25]- مغازی، واقدی، ج 1، ص 416.

[26]- السیرة النبویة الصحیحة، ج 2، ص 510.

[27]- دراسات فی عهد النبوة و الخلافة الراشده، شجاع، ص 206.

[28]- مسلم، کتاب الجهاد و السیر، باب غزوة حنین، ج 3، ص 1403، شماره 1778.

[29]- زادالمعاد، ج 3، ص 497.

[30]- مسلم، کتاب الجهاد و السیر، باب غزوة حنین، ج 3، ص 1403، شماره 1778.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...