فصل چهارم
فوائد دروسها و عبرتها
در خلال حادثۀ حفر خندق، معجزههای حسی فراوانی برای پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم اتفاق افتاد. از جمله: زیاد شدن غذایی که جابربن عبدالله تدارک دیده بود. جابر میگوید: ما روز خندق جزو حفرکنندگان کانال بودیم، ناگهان با تخته سنگ محکمی روبرو شدیم. جریان را به پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم گفتیم. ایشان وارد کانال شد و در حالی که بر شکمش سنگی بسته بود، کلنگ را برداشت و ضربات محکمی به تخته سنگ زد و آن را خرد نمود.
جابر میگوید: گفتم: ای پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم ! اجازه بدهید من به خانۀ خود بروم. آنگاه به همسرم گفتم: پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم را در حالتی طاقت فرسا از گرسنگی دیدم؛ آیا چیزی برای خوردن داری؟ گفت: اندکی جو و یک بزغاله داریم. جابر میگوید: بزغاله را ذبح کردم و جو را آرد نمودم و بعد از اینکه گوشتها را داخل دیگ بر روی آتش گذاشتیم، نزد پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم برگشتم و گفتم: من خوراک اندکی تدارک دیدهام، شما و یک نفر یا دو نفر برای صرف غذا تشریف بیاورید. آن حضرت صل الله علیه و آله و سلم از من پرسید که غذایتان چقدر است؟ مقدار غذایم را گفتم. فرمود: غذای خوب و زیادی است و به من فرمود: نان را از تنور و دیگ را از روی آتش تا من نیامدهام، برندار. آن گاه خطاب به صحابه رضی الله عنهم فرمود: برخیزید. چنانکه تمامی مهاجران و انصار به راه افتادند. جابر به خانهاش برگشت و به همسرش گفت: وای بر تو! پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم با تمام مهاجران و انصار میآیند، همسرش گفت: آیا پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم از تو در مورد غذا پرسید؟ جابر گفت: بلی. آن گاه پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم به یارانش فرمود: وارد شوید بدون اینکه برای یکدیگر مزاحمت ایجاد نمایید.
آن گاه به تقسیم نان و غذاها پرداخت، همه خوردند و سیر شدند و هنوز مقداری غذا باقی ماند. پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم به همسر جابر گفت: خودت بخور و به دیگران نیز هدیه بده؛ زیرا مردم دچار گرسنگی شدهاند[1].
همچنین دختر بشیربن سعد میگوید: مادرم، عمره دختر رواحه، مشتی خرما به من داد و گفت: اینها را به پدرت و داییات (عبداللهبن رواحه) بده. من آنها را برداشتم و به راه افتادم، وقتی از کنار پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم گذر نمودم، فرمود: دخترک! با خود چه داری؟ گفتم: مقداری خرما است که مادرم برای پدر و داییام فرستاده است. گفت: آنها را به من بده. دخترک میگوید: من آنها را داخل دو دست پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم ریختم؛ به گونهای که دستهای ایشان پُر نشد. آن گاه ایشان قطعه پارچهای خواست و آن را پهن نمود و خرماها را روی آن ریخت و به کسی گفت: اهل خندق را برای صرف غذا دعوت کن؛ چنانکه همۀ کسانی که در حفر کانال شرکت داشتند، آمدند و از آنها خوردند و خرماها به جای اینکه کمتر بشوند، بیشتر میشدند، به گونهای که از لبههای پارچه به زمین میریختند[2].
این دو واقعۀ عینی علاوه بر اینکه بیانگر نقش زن مسلمان و مشارکت او در جهاد حکایت دارند، از معجزات حسی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم به شمار میروند.
پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم و یارانش بر اثر گرفتاری به دلیل حفر کانال، از کار و کسب و تهیۀ خوراک باز مانده بودند. بنابراین، دچار گرسنگی شدیدی شدند تا جایی که سنگ به شکم میبستند، لذا زنان مسلمان، مردان را تا جایی که بر ایشان ممکن بود، در تهیۀ غذا، مساعدت مینمودند[3].
یکی از دیگر از نشانههای نبوت که هنگام حفر خندق آشکار شد، خبری است که آن حضرت صل الله علیه و آله و سلم خطاب به عماربن یاسر، در حالی که داخل کانال مشغول کار بود، داد؛ چنانکه فرمود: تو را گروهی یاغی خواهند کشت؛ همانگونه که این مسئله اتفاق افتاد و ایشان در جنگ صفین و درمیان لشکریان علی بود که توسط لشکر معاویه کشته شد[4].
همچنین هنگامی که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم به تخته سنگ محکمی که مانع پیشرفت کار حفر خندق شده بود، سه ضربۀ محکم زد، بعد از ضربۀ نخست، فرمود: «الله اکبر»! کلید گنجینههای شام را به من دادند. به خدا سوگند! من کاخهای سرخ آنان را میبینم؛ سپس با ضربۀ دوم فرمود: «الله اکبر» کلید گنجینههای فارس را به من دادند. به خدا سوگند! قصر سفید مدائن را میبینم. و با ضربۀ سوم، فرمود: «الله اکبر» کلید گنجینههای یمن را به من دادند. به خدا سوگند! هم اکنون دروازههای شهر صنعاء را میبیینم[5].
تمامی مژده و بشارتها و فتوحاتی که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم از آن در حالی سخن میگفت که مسلمانان در مدینه تحت محاصرۀ دشمن قرار داشتند و ترس و گرسنگی بر آنان حاکم بود، بعدها تحقق یافت[6].
مردی از ساکنان کوفه به حذیفهبن یمان گفت: ای ابا عبدالله! آیا شما پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم را دیدید و همراه او بودید؟ گفت: بلی. پرسید: چه کار میکردید؟ گفت: تلاش فراوان مینمودیم. آن مرد گفت: به خدا سوگند! اگر ما همراه پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم میبودیم، نمیگذاشتیم، ایشان روی زمین راه برود؛ بلکه او را بر شانههای خود میگذاشتیم. حذیفه گفت: ای برادرزاده! کاش هنگام حفر خندق، حضور میداشتی و ما را میدیدی[7]. سپس جریان مأموریت خود برای خبرگیری از اوضاع لشکر احزاب را یادآور گردید ... این تابعی با یکی از یاران پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم یعنی حذیفه ملاقات نموده و مدعی است که اگر زمان پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم را درک میکرد، میتوانست کارهائی انجام دهد که صحابه رضی الله عنهم نتوانستند، انجام دهند؛ ولی واقعیت این است که تئوری با واقعیت با هم متفاوتند.
اصحاب و یاران پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم به تبع بشر بودن، قدرتی مافوق قدرت بشری نداشتند، اما بااین وجود تا حد ممکن از بذل جان، مال و هر نوع تلاشی در راه اسلام دریغ نورزیدند؛ پس مصداق اصلیاین گفتۀ پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم را میتوان در وجود آنان یافت که فرمود: «بهترین انسانها، انسانهای دوران من هستند» و همچنین خاطر نشان ساخت که عمل هیچ کس با عمل آنان برابری نخواهد کرد.
نسلهای بعدی مسلمانان وقتی دیده به جهان گشودند، اسلام همه جا را فراگرفته بود، بنابراین، در سایۀ بدون اینکه به مصیبت و آزمایشی دچار شوند، با خاطری آسوده زیستند. این نسلها نیاز مبرم به بررسی تاریخ گذشتۀ اسلام دارند تا با جهالت، گمراهی و کفر آن روزگار و همچنین تلاشها و مجاهدتها و اصحاب و یاران پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم آشنا شوند[8].
در جنگ خندق هر یک از دو گروه مهاجران و انصار ادعا مینمودند که سلمان از ما است آن گاه پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمود: سلمان از ما اهل بیت است[10].
افتخاری که سلمان از جانب پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم کسب نمود، بیانگر آن است که سلمان جزو مهاجران میباشد؛ زیرا اهل بیت پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم جزو مهاجران هستند[11].
پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمود: خدا خانهها و قبرهایشان را مملو از آتش کند؛ چرا که آنها ما را هنگام نماز وسطی مشغول ساختند تا اینکه خورشید، غروب کرد[12].
برخی از علما با استدلال به این حدیث، گفتهاند: مراد از نماز وسطی، نماز عصر است. همانطور که برخی مانند اوزاعی و مکحول به جواز تأخیر نماز در جنگ معتقد هستند[13].
دکتر بوطی میگوید: دراین غزوه نماز عصر از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم فوت گردید و ایشان آن را بعد از غروب خورشید خواندند و در روایات دیگری نیز آمده است که اگر از کسی بیش از یک نماز فوت شد، آنها را بعد از اتمام وقت، به ترتیب بخواند و از این احادیث، مشروعیت ادای نمازهای فوت شده اثبات میگردد و دیدگاه کسانی که براین عقیدهاند که مشروعیت به تأخیر انداختن نماز به خاطر اینگونه عذرها، با نازل شدن حکم نماز خوف، منسوخ شده است، درست است اما این حکم نمیتواند ناسخ ادای نمازهای فوت شده باشد، زیرا در مورد این مسئله حکمی نازل نگردیده است بنابراین، همچنان بر حکم خود باقی است[14].
قریش در مقابل دریافت جسد عمروبن عبدود (که در غزوۀ احزاب کشته شده بود)، فدیه فرستادند، پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم به یارانش فرمود: «جسد پلید او را به آنها تحویل دهید و فدیۀ او نیز پلید است.» بنابراین، چیزی از آنان نپذیرفت.
این دستور پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم هنگامیصادر گردید که مسلمانان از نظر اقتصادی در تنگدستی مضیقۀ سختی بودند و گویای این امر است که مرز حلال و حرام در اسلام، مرز حساسی است. بنابراین، نمیتوان بین این عملکرد پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم و تلاشهایی که مسلمانان امروزی برای حلال کردن و توجیه معاملات ربوی انجام میدهند ارتباط برقرار نمود[15].
شجاعت حفیه، عمۀ پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم
پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم زنان و کودکان را در قلعهای خالی از سکنه اسکان دادند تا از گزند دشمن در امان باشند و در نتیجه، مسلمانان با خاطری آسوده، به رویارویی دشمن بپردازند، اما پس از آنان عهدشکنی فردی را جهت بررسی قلعهای که زنان در آن نگهداری میشدند، فرستادند، تا این موضوع را بررسی نماید که آیا میتوان در آن نفوذ کرد یا خیر.
عمۀ پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم ؛ صفیه، با مشاهدۀ آن فرد یهودی چوب بزرگی در دست گرفت و از قلعه پایین آمد و ضربۀ محکمی بر سرش فرود آورد و او را از پا در آورد.
این عملکرد عمۀ پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم باعث شد که یهودیان از محاصرۀ این قلعه خود که تنها زنان و کودکان در آن بسر میبردند خودداری نمایند؛ چرا که آنان بر این گمان بودند که قلعه توسط لشکر اسلام پاسداری میشود و محاصرۀ آن کار دشواری است[16]، همچنین این عملکرد بیانگر این است که زن در مواقعی که کسی به دفاع از او نپردازد، میتواند از خود دفاع نماید[17].
در ادامۀ همین جریان در روایت ضعیفی آمده است: هنگامی که آن مرد یهودی در اطراف قلعه به جستجو و اطلاع از وضعیت مسلمانان پرداخته بود صفیهبن حسان که در آنجا حضور داشته است میگوید: من میترسم، این مرد یهودی به اسرار ما پی ببرد و یهودیان را در جریان بگذارد، پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم و یارانش نیز مشغول معرکه هستند؛ پس او را به قتل برسان. حسان میگوید: ای دختر عبدالمطلب! تو میدانی که من از عهدۀ این کار بر نمیآیم. آن گاه صفیه، ستون خیمهای را به دست گرفت و آن مرد یهودی را از پای در آورد؛ سپس به حسان گفت: و ساز و برگ او را بردار؛ چون او مرد است و من نمیتوانم این کار را انجام بدهم. حسان در جواب گفت: ای دختر عبدالمطلب! من نیازی به ساز و برگ او ندارم[18].
دلایل نادرست بودن این ماجرا:
1- از نظر سند، فاقد اعتبار است و نباید براساس چنین روایت ضعیفی، به ساحت صحابی بزرگواری که عمرش در راه دفاع از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم و دعوت ایشان صرف شده است، خدشه وارد کرد.
2- اگر حسان تا این حد ترسو و بزدل میبود، میبایست دشمنانش که او همواره آنها را با اشعارش هجو مینمود به ویژه سران کفر که او آنها را در اشعارش، بد و ناسزا میگفت و پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم نیز او را تأیید مینمود، در مذمّت او اشعاری میسرودند و ترسو بودنش را یادآور میشدند[19].
نخستین بیمارستان نظامی مسلمانان
مسلمانان، اولین بیمارستان نظامی را در غزوۀ احزاب تأسیس نمودند. چنانکه آن حضرت صل الله علیه و آله و سلم خیمهای جهت مداوای مجروحان در صحن مسجد النبی نصب نمودند و بعد از اینکه معرکه آغاز گردید، زنی به نام رفیدۀ اسلمی انصاری را رئیس آن بیمارستان تعیین کردند. بنابراین، ایشان اولین پزشک نظامی در اسلام محسوب میشوند[20].
در سیرۀ ابن هشام آمده است که سعد بن معاذ را در خیمۀ زنی به نام رفیدۀ اسلمی، در مسجد پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم بستری کردند. این زن، به مداوای مجروحان بیسرپرست میپرداخت و پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم به بستگان سعد، فرمود: «او را در خیمۀ رفیدۀ نگهداری کنید تا من از نزدیک احوال او را جویا شوم»[21].
مسلمان به طور ناآگاهانه، مرتکب گناه میشود، اما بلافاصله توبه مینماید
بنی قریظه، ابولبابه را که همپیمان آنها بود، طلبیدند و از او در مورد اینکه یا به حکم خدا و رسولش صل الله علیه و آله و سلم گردن نهند و تسلیم بشوند، نظرخواهی کردند. ابولبابه (که میدانست پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم آنها را به قتل خواهد رساند) با اشارۀ دست به گردنش، آنها را متوجه ساخت که کشته خواهند شد. اما بلافاصله پشیمان شد و به مسجد پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم پناه آورد و خود را به امید پذیرش توبه، به یکی از ستونهایش بست.
او شش روز در همان وضعیت در مسجد سپری نمود و فقط هنگام نماز، همسرش میآمد و او را باز میکرد، سپس دوباره نزد همان ستون میرفت و خود را میبست[22]. و تعهد کرده بود تا توبهاش پذیرفته نگردد، خود را باز نکند.
امسلمه رضی الله عنها میگوید: در سحرگاه متوجه خندۀ پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم شدم. سؤال کردم، چرا میخندید؟ فرمود: توبۀ ابولبابه پذیرفته شد. گفتم: آیا به ایشان مژده بدهم؟ فرمود: اگر میخواهی، به او مژده بده. امسلمه میگوید: هنوز حکم حجاب نازل نشده بود. من از دروازۀ حجرۀ خود صدا زدم و گفتم: ابولبابه! مژدهات باد، خداوند توبهات را پذیرفت. امسلمه میگوید: مردم به سوی او هجوم بردند تا بازش کنند، اما او نپذیرفت و گفت: باید پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم مرا با دستان خود باز بکند. آن گاه که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم برای نماز صبح آمد، او را باز کرد[23]. و این بعد از اعتراف به گناه و توبۀ نصوحی بود که ابولبابه کرد و خدا توبه او را پذیرفت. آنچه از این داستان استنباط میگردد و میبایست به آن توجه گردد اینکه ابولبابه بعد از آنکه بر اثر یک لغزش، راز جنگ خطرناکی را فاش ساخت، با اینکه پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم و مسلمانان از آنچه او گفته بود اطلاعی نداشتند و یهودیان هم کسی را ازاین راز مطلع نساختند و ابولبابه نیز میتوانست آن را کتمان نماید، ولی این کار را نکرد؛ زیرا میدانست که خداوند ناظر عمل او بوده است و حقی را یادآور گردید که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم بر عهدۀ او داشت افتاد بنابراین، شدیداً ترسید و به گناه خود اعتراف نمود و بدون اینکه منتظر بماند، بلافاصله خود را مجازات نمود. این عملکرد ابولبابه، مصداق این فرمودۀ خداوند است که میفرماید:
﴿إِنَّمَا ٱلتَّوۡبَةُ عَلَى ٱللَّهِ لِلَّذِينَ يَعۡمَلُونَ ٱلسُّوٓءَ بِجَهَٰلَةٖ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٖ فَأُوْلَٰٓئِكَ يَتُوبُ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمٗا١٧﴾ [النساء: 17].
«بیگمان خدا تنها توبه کسانی را میپذیرد که از روی نادانی به کار زشت دست مییازد و سپس هر چه زودتر بر میگردند. خداوند توبه و برگشت آنها را میپذیرد و خداوند آگاه و حکیم است».
عملکرد ابولبابه حاوی این امر است که شایسته است هر فردی به گناهان خویش رسیدگی نماید و انجام چنین امری فقط از انسان مؤمنی که ایمان، عمیقاً در وجودش ریشه دوانیده باشد، ممکن است؛ چرا که ایمان مانع گناه و فساد میگردد.
پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم و یارانش از پذیرفته شدن توبۀ ابولبابه، بسیار خوشحال گردیدند به گونهای که هر یک از آنها میخواست این مژده را به او برساند ودرنهایت بااجازه رسول الله او را امسلمه از این مژده با خبرساخت
خداوند در مورد ابولبابه، آیهای نازل کرد و فرمود:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَخُونُواْ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ وَتَخُونُوٓاْ أَمَٰنَٰتِكُمۡ وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ٢٧﴾ [الأنفال: 27].
«ای مؤمنان! به خدا و پیغمبرش و همچنین به امانتهای خود خیانت مکنید؛ در حالی که شما میدانید».
در مورد توبۀ ابولبابه، این آیه نازل گردید:
﴿وَءَاخَرُونَ ٱعۡتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمۡ خَلَطُواْ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَءَاخَرَ سَيِّئًا عَسَى ٱللَّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ١٠٢﴾ [التوبة: 102].
«و گروهی دیگر به گناهان خود اعتراف نمودند. آنها عمل نیک را با عمل بد در آمیختند. امید است که خدا توبه آنان را بپذیرد، همانا خدا بخشنده مهربان است»[24].
فضایل و بزرگواری سعد بن معاذ رضی الله عنه مواضع مختلف این غزوه، آشکار گردید که این امر بر فضیلت ایشان نزد خدا و رسولش صل الله علیه و آله و سلم دلالت مینماید. برخی از این موارد عبارتاند از:
ـ پذیرفتن دعای سعد هنگامی که از خدا چنین خواست: «بارالها! تو میدانی که پسندیدهترین عمل نزد من آنست که با ملتی بجنگم که پیامبرت صل الله علیه و آله و سلم را تکذیب کرده و از شهرش بیرون کردند. اگر باز هم قرار است با آنان بجنگیم، پس مرا زنده نگهدار و ... » چنانکه دعایش پذیرفته شد و زخمش بهبود یافت[25] تا اینکه غزوۀ بنی قریظه حکم قرار داد. او نیز بدون اینکه در راه خدا به ملامت ملامت کنندهای توجه بنماید، در مورد آنان، حکمیت نمود که این از ایمان عمیق وی سرچشمه میگرفت[26].
ـ هنگامی که سعد برای تعیین سرنوشت بنی قریظه آورده شد، پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم به انصار فرمود: بهسوی سردار خود برخیزید[27]. و بدین صورت از حماسه آفرینیها و شجاعتهای سعد تقدیر به عمل آورد و او را سید نامید و دستور داد: به احترام او برخیزند[28].
بعد از آنکه در مورد بنی قریظه حکم خدا به اجرا در آمد، سعد دست به دعا برداشت و گفت: بارالها! گویا جنگ ما با آنان (قریش) به پایان رسیده است، اگر این گونه است؛ پس همین زخم را باعث مرگم قرار ده[29]؛ چنانکه دعایش پذیرفته شد و زخمش باز شد و خونریزی کرد و در همان شب، وفات یافت[30]. رحمت حق نثار سعد بن معاذ باد.
محتوای دعای سعد حامل این امر است که این بزرگ مرد تاریخ در زندگی دارای رسالت است و احساس وظیفه مینماید بنابراین، نه تنها خواهان شهادت است؛ بلکه دوست دارد تا آخرین لحظۀ زندگی خویش پیگیر جهاد و مبارزه باشد و خود را مسئول یاری رساندن به اسلام و دعوت اسلامی میداند[31].
به همین خداوند تمامی سوگندهای وی را بر آورده میسازد. او هم در آسمان و هم در زمین از منزلت خاصی برخوردار است و خدا میخواست سرنوشت بنی قریظه را بدست سعد رضی الله عنه بن معاذ رقم زند.
سعد رضی الله عنه به زندگی دنیا چشم ندوخته بود و اگر او زنده است به خاطر جهاد و مبارزه و یاری پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم زنده است و اینک که جهاد با دشمنان اصلی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم یعنی قریش و بنیقریظه پایان یافته است، علاقهای به زنده ماندن و آرزویی بهتر از شهادت در راه خدا ندارد؛ چنانکه پس از متحقق شدن مهمترین آرزوی سعد رضی الله عنه که قتل یهود بنیقریظه بود، آخرین و محبوبترین آرزوی ایشان که شهادت در راه خدا بود، با باز شدن زخمش، نیز تحقق پذیرفت[32]. بعد از شهادت، بستگانش او را به خانهاش منتقل کردند. پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم و یارانش با عجله خود را به آنجا رسانیدند و آن حضرت صل الله علیه و آله و سلم فرمود: شاید فرشتگان بر ما سبقت گیرند و او را مانند حنظله غسل بدهند.
پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم وقتی به آنجا رسید، مردم را مشغول غسل دادن جنازه وی دید و مادرش نیز گریه میکرد و میگفت:
|
ویل امسعد سعداً |
|
حزامه وجداً |
میکند و میگوید: تأسف مادر سعد رضی الله عنه برای فرزندش این است که از جدیت و هوشیاری او محروم گردید. پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمود: نوحه خوانان دروغ میگویند به جز مادر سعد رضی الله عنه .
آن گاه جنازه او را در بقیع تشییع نمودند. اصحاب و یاران پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم گفتند: ما جنازهای سبکتر از جنازۀ سعد رضی الله عنه ندیدهایم. پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمود: فرشتگان خدا او را حمل میکنند[33].
در سنن نسائی به نقل از ابن عمر رضی الله عنه آمده است که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمود: این بندۀ صالح (سعد رضی الله عنه ) که عرش خدا به خاطر او بلرزه در آمد و دروازههای آسمان گشوده شدند و در جنازهاش هفتاد هزار فرشته که قبل از آن بر زمین نیامدهاند، شرکت نمودند، در قبر فشار داده شد، سپس رها گردید[34].
پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم نیز در آخرین لحظاتی که سعد رضی الله عنه جانش را به جان آفرین تسلیم مینمود، بر بالین او حاضر شد و فرمود: خدا به تو بهترین سردار قومت پاداش نیکو بدهد. تو به آنچه وعده داده بودی عمل کردی، اکنون خدا نیز به آنچه وعده داده است، باید عمل نماید[35].
پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم همواره از سعد رضی الله عنه به نیکی یاد میکرد و او را در حضور یارانش میستود تا دیگران با جوانمردیهای سعد رضی الله عنه آشنا شوند و او را الگوی خود قرار دهند[36]؛ چنانکه پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمود: عرش الهی با مرگ سعد رضی الله عنه به لرزه در آمد[37].
در روایتی، براء بن عازب رضی الله عنه میگوید: به پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم ردایی ابریشمین هدیه داده شد. صحابه رضی الله عنهم آن را با دست لمس میکردند و از لطافتش شگفت زده شدند. پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمود: شما از لطافت این شگفت زده شدهاید؟ شالهای بهشتی سعد رضی الله عنه به مراتب از این، لطیفتر و نرمتر است[38].
سعد رضی الله عنه با این تمام اوصاف و محاسن و فداکاری در راه دین خدا، باز هم از فشار قبر در امان نماند؛ چنانکه هنگامی که جنازۀ او را به قبرستان بردند، چهار نفر به نامهای: حارث بن اوس، اسید بن حضیر، ابونائله و سلمه بن سلامه رضی الله عنهم داخل قبر رفتند و پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم در کنار قبر ایستاده بود. بعد از اینکه جنازه را در قبر گذاشتند، چهرۀ پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم دگرگون شد، آن گاه سه بار تسبیح گفت و صحابه رضی الله عنهم نیز با ایشان تسبیح گفتند، به گونهای که صدای آنان در بقیع پیچید. سپس سه بار تکبیر گفتند. و هنگامی که فلسفۀ این عمل از ایشان پرسیده شد، فرمود: قبر بر او فشار آورد و اگر کسی از فشار قبر نجات مییافت، سعد رضی الله عنه باید نجات مییافت و افزود که بعداً خداوند آن فشار را از ایشان بر طرف ساخت[39].
آری، سعد بن معاذ رضی الله عنه سردار جوان و رشیدی بود که قومش را به اسلام فراخواند و آنان نیز اسلام را پذیرفتند.
و در سی و هفت سالگی جام شهادت را نوشید. او مردی بینظیر و بیمانند بود؛ زیرا رشادتها و موضعگیریهای بزرگ مردانهای که او از خود نشان داد، معمولاً بعد از چهل سالگی بروز مینمایند، چنانکه قرآن نیز به این موضوع اشاره نموده و فرموده است:.﴿حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُۥ وَبَلَغَ أَرۡبَعِينَ سَنَةٗ﴾ [الأحقاف: 15].
پس بیجهت نیست که این سردار جوان این گونه مورد توجه خدا و پیامبرش صل الله علیه و آله و سلم قرار گرفته است که عرش الهی با مرگش به تکان میآید[40].
سعد رضی الله عنه مردی بلند قامت سفید پوست، خوش چهره و دارای چشمان و محاسن زیبایی بود[41]. رحمت خدا نثار سعد بن معاذ رضی الله عنه باد[42].
عبدالرزاق در مصنف خود با سند متصل از سعید بن مسیب برخی از جریان غزوۀ احزاب و بنیقریظه را ذکر نموده است که در بخشی از آن میگوید: بعد از اینکه خداوند، انسجام لشکر احزاب را متلاشی ساخت، حیبن أخطب نیز پا به فرار گذاشت تا اینکه به منطقهای به نام «روحاء» رسید. در این منطقه به یاد عهد و پیمانش با بنیقریظه افتاد و برگشت و به آنها پیوست و همراه با بنیقریظه در حالی که دستانش بسته بود، احضار گردید. حی به پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم گفت: به خدا سوگند! من خودم را به خاطر دشمنی با شما سرزنش نمیکنم ولی میدانم کسی را که خدا وسایل خواری او را فراهم آورد. خوار میشود. آن گاه پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم دستور داد گردنش را بزنند[43].
همچنین گفتهاند که او قبل از اجرای حکم اعدام، رو به مردم کرد و گفت: ای مردم! در تقدیر بنی اسرائیل، حوادث خونینی نوشته شده است و خواست خدا همین است و اشکالی ندارد. آن گاه به زمین نشست و گردنش زده شد[44].
قتل حی بن أخطب، درسها و فوائد
الف - توطئۀ نافرجام
حی بن أخطب کسی بود که قریش و سایر قبایل عربی و یهودی را برای جنگی تمام عیار با پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم برانگیخت و یهودیان بنی قریظه را نیز به عهدشکنی با پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم متقاعد ساخت، اما این توطئهها و نقشهها، برای او نتیجهای معکوس در برداشت و با ذلت و خواری به مرگ او انجامید.
خداوند، ستمکاران را مهلت میدهد، اما از آنان غافل نیست بنابراین مؤاخذه آنان بسیار سخت و دردآور خواهد بود؛ چنانکه خداوند میفرماید:
﴿وَكَذَٰلِكَ أَخۡذُ رَبِّكَ إِذَآ أَخَذَ ٱلۡقُرَىٰ وَهِيَ ظَٰلِمَةٌۚ إِنَّ أَخۡذَهُۥٓ أَلِيمٞ شَدِيدٌ١٠٢﴾ [هود: 102].
«عقاب پروردگار تو این چنین است. هرگاه که شهرها و آبادیهائی را مؤاخذه نماید که ستمکار باشند، به راستی عقاب خدا دردناک و سخت است».
ب - جهالت و تعصب در مواقع سختی
خطا و باطل است، اما غرورش او را وادار ساخت که به گناه و باطل خود فخر نماید و خود را در معرض هلاک قرار دهد. و به قتلگاه بیاید تا او را به هلاکت برسانند و این امر نشأت گرفته از این موضوع بود که او تابع خواهشات نفسانی و امیال غریزی خویش بود نه تابع پروردگار. خداوند میفرماید:
﴿أَفَرَءَيۡتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُۥ هَوَىٰهُ وَأَضَلَّهُ ٱللَّهُ عَلَىٰ عِلۡمٖ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمۡعِهِۦ وَقَلۡبِهِۦ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِۦ غِشَٰوَةٗ فَمَن يَهۡدِيهِ مِنۢ بَعۡدِ ٱللَّهِۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ٢٣﴾ [الجاثیة: 23].
«هیچ دیدهای کسی را که هوی و هوس خود را به خدایی خود گرفته است و با وجود آگاهی، خدا او را گمراه ساخته است و بر گوش و دل او مهر گذاشته است و بر چشمش پردهای انداخته است؟ پس چه کسی جز خدا میتواند او را راهنمائی کند؟ آیا پند نمیگیرید و بیدار نمیشوید».
ج - کسی را که خدا خوار کند، خوار میشود
خداوند، کسی را که خوار نماید، هیچ کس یافت نمیشود که او را یادی کند و عذاب خدا را از او بر طرف سازد؛ چنانکه خدای سبحان میفرماید:
﴿إِن يَنصُرۡكُمُ ٱللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمۡۖ وَإِن يَخۡذُلۡكُمۡ فَمَن ذَا ٱلَّذِي يَنصُرُكُم مِّنۢ بَعۡدِهِۦۗ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ١٦٠﴾ [آل عمران: 160].
«اگر خداوند شما را یاری کند، هیچ کس بر شما چیره نخواهد شد و اگر خوارتان گردانید، کیست که پس از او شما را یاری دهد؟ و مومنان باید تنها بر خدا توکل کنند و بس».
سرچشمه اصلی عداوت و دشمنی حی با پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم از کینۀ درونی او نشأت میگرفت بنابراین، حی در آخرین لحظات زندگی خود به صراحت گفت که خداوند هیچ گاه او را یاری نداده است؛ زیرا او تابع پروردگار خویش نبود؛ بلکه همواره از امیال و هوسهای شیطانی تبعیت مینمود و به درگیری و مبارزه با مومنان برخاسته بود بنابراین، خداوند او را خوار و ذلیل گردانید و کسی را که خدا خوار و ذلیل بکند، هیچ قدرتی در زمین و آسمان پیدا نمیشود که از او دفاع نماید؛ چون فقط خواست و ارادۀ خدا نافذ میشود نه خواست و ارادۀ دیگران؛ چنانکه خداوند میفرماید[45]:
﴿وَإِن يَمۡسَسۡكَ ٱللَّهُ بِضُرّٖ فَلَا كَاشِفَ لَهُۥٓ إِلَّا هُوَۖ وَإِن يَمۡسَسۡكَ بِخَيۡرٖ فَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ١٧﴾ [الأنعام: 17].
«اگر خداوند زیانی به تو برساند، هیچ کس جز او نمیتواند آن را بر طرف سازد و اگر خیری به تو برساند، هیچ کس نمیتواند از آن جلوگیری کند؛ چرا که او بر هر چیزی توانا است».
بعد از به هلاکت رساندن حیبن اخطب، سر کردۀ بنی قریظه، کعببن اسد، به قتلگاه آورده شد. و قبل از اینکه او را به هلاکت برسانند، سخنان زیر، میان او و پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم رد و بدل گردید.
پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمود: تو کعب بن اسد هستی؟.
گفت: بلی، ای ابوالقاسم!.
پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمود: آیا سخنان ابن خراش را از یاد بردهاید که مرا تأیید میکرده و شما را به پیروی از من دعوت میکرده است و گفته بود که اگر او را دیدید، سلام مرا به او برسانید؟
کعب گفت: سوگند به تورات که چنین است که او گفته بود و اگر طعنۀ یهود نبود که میگویند: کعب از شمشیر ترسید، من به تو ایمان میآوردم، ولی این کار را نمیکنم و همچنان بر دین یهود میمانم.
آن گاه پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم دستور داد تا گردنش را بزنند[46].
سیره نویسان بر این عقیدهاند که یهودیان بنی قریظه، دسته دسته به قتلگاه آورده میشدند. آنهایی که باقی میماندند از سرکردۀ خود، کعب بن اسد، میپرسیدند چه برخوردی با ما خواهند کرد؟ کعب در پاسخ گفت: هیچ گاه شما از عقل و خرد خود استفاده نکردید، مگر نمیبینید که همچنان شما را به بیرون میطلبند و کسانی که بیرون میروند، بر نمیگردند؟ به خدا سوگند! شما را خواهند کشت[47].
کعب با وجود این که به حقانیت دین اسلام پیبرده بود، امّا به خاطر ترس از طعنۀ یهودیان اسلام را نپذیرفت بنابراین، از این موضوع میتوان به میزان تعصب وی نسبت به دین باطلش (یهودیت) و به جهالت و حماقت او پی برد و آخر الامر اینکه کعب به خاطر ریا و حب تعریف و تمجید، کفر را بر ایمان، مرگ را بر زندگی و آتش دوزخ را بر بهشت ترجیح داد[48].
شفاعت ثابت بن قیس رضی الله عنه دربارۀ زبیربن باطا و خواهرش، سلمی بنت قیس دربارۀ رفاعه ابن سموال
1- شفاعت ثابت بن قیس در حق زبیر بن باطا
ثابت بن قیس بن شماس رضی الله عنه نزد پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: زبیر بن باطای یهودی در جنگ بعاث با من همکاری داشته است، میخواهم احسان او را جبران نمایم، بنابراین، او را به من ببخشید. پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمود: او را به تو بخشیدم.
ثابت رضی الله عنه میگوید: من نزد زبیر رفتم و گفتم: ای ابا عبدالرحمن! مرا میشناسی؟ گفت: مگر مرد، برادرش را فراموش میکند؟ گفتم: میخواهم به خاطر کمکی که در جنگ بعاث به من نمودی، احسان تو را جبران کنم. گفت: پس این کار را بکن؛ زیرا انسان بزرگوار، احسان را جبران مینماید. گفتم: پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم تو را به من بخشیده است. آن گاه ثابت رضی الله عنه او را از اسارت آزاد کرد.
زبیر گفت: شما زن و بچههایم را اسیر کردهاید و کسی نیست که از من نگهداری کند، همچنین باغ مرا تصرف نموده اید، ثابت رضی الله عنه نزد پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم رفت و زن و بچههای زبیر را آزاد نمود و نزد او آورد و گفت: اکنون مسلمان شو تا سالم بمانی. زبیر گفت: با دیگر بستگان من چه کار کردید[49]؟ ثابت رضی الله عنه گفت: آنها کشته شدند و شاید خداوند تو را به خاطر کار خیری باقی گذاشته است. زبیر گفت: ای ثابت رضی الله عنه تو را به خدا و به خاطر همان کمکی که در جنگ بعاث، به تو کردم، مرا به آنها ملحق سازید؛ زیرا زنده ماندن بعد از آنان لطفی ندارد. ثابت رضی الله عنه میگوید: نزد پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم رفتم و جریان را گفتم. پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم دستور قتل او را صادر نمود[50].
2-شفاعت سلمی بنت قیس دربارۀ رفاعه سموال
اممنذر، سلمی خواهر سلیط بن قیس و خالۀ پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم بود. ایشان از جمله کسانی هستند که رو به هر دو قبله نماز خواندهاند.
فردی از یهودیان بنی قریظه به نام رفاعه بن سمؤال قرظی به او پناهنده شد.
سلمی نزد پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: پدر و مادرم فدایت باد، رفاعه را به من ببخش. او میگوید: از این پس نماز میخوانم و گوشت شتر میخورم. پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم پناهندگی او را پذیرفت و رفاعه را آزاد نمود[51].
این جریان بیانگر این مطلب است که زن در اسلام از جایگاهی مهم برخوردار است و اسلام به رأی و دیدگاه او احترام قائل است و پناه دادن وی معتبر است؛ پس زن در دین اسلام دارای ارزش است و با او در کارهای خیر همکاری میشود[52].
صحابه رضی الله عنهم در مورد سخن پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم که فرمود: «نماز عصر را قبل از رسیدن به محلۀ بنیقریظه نخوانید»[53]. دچار اختلاف شدند. بعضی از این سخن، چنین فهمیدند که هدف آن حضرت صل الله علیه و آله و سلم شتاب و عجله برای رسیدن به مقصد قتل از غروب آفتاب است. از اینرو، این دسته نماز عصر را در مسیر راه و در وقتش خواندند. و گروهی از آنان به خاطر رعایت ظاهر حدیث، از خواندن نماز، قبل از رسیدن به بنی قریظه خودداری نمودند. وقتی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم از ماجرا مطلع گردید، هیچ کدام از آنها را سرزنش ننمود. این عملکرد پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم دلالت بر اصلی از اصول شریعت بزرگ دارد و آن عبارت است از: جواز اختلاف در برداشت و مسائل فرعی و معذور و مأجور دانستن هر کدام از دو طرف متخاصم؛ همان طور که این قضیه بیانگر مشروعیت اجتهاد در استنباط احکام شرعی نیز میباشد؛ پس اختلاف در مسائل فرعی، امری است که از آن راه گریزی وجود ندارد[54]. (البته این بدان معنی نیست که به اختلاف راضی باشیم و مسائل را در میزان کتاب خدا و سنت پیامبر صل الله علیه و آله و سلم بررسی و موازنه ننمائیم)[55].
خلاصه اینکه بعضی از صحابه رضی الله عنهم نهی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم را حمل بر حقیقت نمودند و به فوت شدن نماز عصر توجهی نکردند و این نهی خاص را بر نهی عام ممنوعیت تأخیر نماز مقدم شمردند[56].
حافظ ابن حجر بعد از بیان این فرموده پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم که میفرماید: «هرگاه مجتهدی اجتهاد نمود و اجتهادش درست بود، برای او دو اجر در نظر گرفته میشود و اگر اجتهاد او خطا بود برای او یک اجر در نظر گرفته میشود» مینویسد:
دلایل رأی هر مجتهد مطلقاً صواب است؛ چرا که فقط در اینجا سرزنش ننمودن کسی که در مسئلهای تلاش خود را نموده و اجتهادی کرده است، ذکر شده است و از آن چنین استدلال میشود که چنین فردی گنهکار شمرده نمیشود؛ زیرا خلاصۀ این ماجرا از این قرار بود که برخی از صحابه رضی الله عنهم نص شرعی را حمل بر حقیقت کردند و به فوت شدن نماز توجه ننمودند، اما گروهی از آنان نهی منصوص را حمل بر غیر حقیقت نمودند و گمان کردند که کنایه از شتاب کردن برای رسیدن به بنی قریظه است. بنابراین، جمهور امت از این حدیث استدلال به مجتهد کردهاند؛ چرا که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم هیچ یک از این دو گروه را سرزنش ننمود و اگر مرتکب گناهی میگردیدند، پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم آنان را از این گناه باز میداشت[57].
تقسیم غنایم و مسلمان شدن ریحانه بنت عمرو
1- یاران پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم به جمعآوری اموال به دست آمده از بنی قریظه پرداختند این اموال عبارت بود از: حدود هزار و پانصد شمشیر، دو هزار نیزه، سیصد زره، هزار و پانصد کمان و تعداد زیادی گوسفند و شتر و اسباب خانه و ظروف بیشماری. اموال منقوله مانند: سلاح و وسایل و غیره درمیان مجاهدان تقسیم گردید. یک پنجم غنایم حق خدا و رسولش صل الله علیه و آله و سلم بود و بقیه درمیان آنان بدین صورت توزیع شد که به اسب سوار سه سهم و به بقیه یک سهم داده شد.
مقدار زیادی شراب نیز از بنی قریظه بدست آمد که مسلمانان آنها را بیرون ریختند و کسی از آنها استفاده ننمود و سهم کسانی که در این غزوه شهید شده بودند به وارثان آنها تعلق گرفت و برخی از زنانی که در غزوه به نوعی شرکت داشتند همانند حفیه امعماره، امسلیط، امعلاء سیمرا و ... نیز، به گونهای از غنایم برخوردار گردیدند[58].
زمینهای به جا مانده از بنی قریظه فقط به مهاجران اختصاص داده شد که زمینهای انصار را که تا کنون در دست آنها بوده است و از محصولات آن استفاده مینمودند، به صاحبشان برگردانند[59].
خداوند در این مورد میفرماید:
﴿وَأَوۡرَثَكُمۡ أَرۡضَهُمۡ وَدِيَٰرَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُمۡ وَأَرۡضٗا لَّمۡ تَطَُٔوهَاۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٗا٢٧﴾ [الأحزاب: 27].
«و زمینها و دیار و اموال آنها را به شما داد و زمین را که هنوز پا در آن نگذاشتهاید و خدا بر هر چیزی قادر است».
استاد دروزه در مورد ﴿أَرۡضٗا لَّمۡ تَطَُٔوهَا﴾ میگوید: مفسران گفتهاند: این آیه به فتح خیبر مژده میداد و مسلمانان را به زمینهای دیگری که در تصرف آنان خواهد آمد، نوید میداد اما معنای اصلی آیه این است که مراد، آن بخش از زمینهای بنی قریظه است که مقداری از خانههای آنان فاصله داشت و مسلمانان تا آنجا نرسیدند و بدون جنگ و محاصره، آنها را بدست آوردند[60].
همچنین پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم برخی از زنان و کودکان یهودیان را که جزو خُمس متعلق به ایشان بودند، به سعد بن عباده رضی الله عنه دادند تا آنها را به شام ببرد و بفروشد و با پول بدست آمده از قیمت آنان، سلاح و شمشیر بخرد تا در جنگ علیه دشمنانشان از آنها استفاده نمایند؛ همچنین سعد بن زید را با تعدادی اسیر به نجد فرستاد تا با فروختن آنها، اسلحه فراهم کند[61].
مسلمان شدن ریحانه.
ریحانه دختر عمروبن خنافه یکی اززنانی بود که در غزوه بنیقریظه به اسارت در آمد. پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم خواست بعد از اینکه او مسلمان شود با ایشان ازدواج نماید، اما در ابتدا ریحانه متردد شد و مدتی بر دین خود ماند تا اینکه خداوند شرایط را مهیا نمود و مسلمان گردید. آن گاه پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم او را به خانۀ اممنذر فرستاد تا ایام قاعدگی خود را در آنجا سپری نماید. بعد از اتمام این مدت، پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم نزد او رفت و گفت: اگر دوست داری تو را آزاد میکنم و با تو ازدواج مینمایم یا اینکه باید همچنان به عنوان کنیز نزد من باقی بمانی. ریحانه اظهار داشت که دوست دارد به عنوان کنیز تحت سرپرستی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم بماند[62].
هر یک از شاعران صحابه رضی الله عنهم به نوبۀ خود، سرودهای جهادی زیبائی سرودند که در این اشعار موقف مسلمانان را در غزوه، بیان نمودند. که به اختصار آن را ذکر مینماییم.
از جمله کعب بن مالک رضی الله عنه چنین سرود:
|
وسائله تسائل ما لقینا |
|
ولو شهدت رأتنا صابرین |
|
وکان لنا النبی وزیر صدق |
|
به نعلو البریه اجمعینا |
|
نقاتل معشراً ظلموا وعقوا |
|
وکانوا بالعداوه مرصدینا |
اگر سؤال کنندهای به آنچه ما با آن روبرو شدیم، دچار میگردید، ما را جزو صبرکنندگان مییافت.
پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم سرپرست راستین ما بود و به وسیلۀ او ما بر همه مردم دنیا برتری داریم.
ما با جماعتی میجنگیم که ستم و نا فرمانی کردهاند و با دشمنان در کمین ما بودهاند.
و در یکی از اشعارش چنین گفت:
|
جاءت سخینه کی تغالب ربها |
|
فلیغلبن مغالب الغلاب |
«گروه ضعیفی بر پروردگار خود را داشت. پیروز شود کسی که میخواهد خدا را شکست دهد».
ابن هشام میگوید: از عبدالله بن زبیر رضی الله عنه روایت است که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم به کعب بن مالک رضی الله عنه بعد از سرودن مصراع آخر فرمود: ای کعب! خدا از تو به خاطر این سخنت تشکر نمود[63].
[1]- بخاری، کتاب المغازی، باب غزوة الخندق، ج 5، ص 55، شماره 4101.
[2]- السیرة النبویة، ابن هشام، ج 3، ص 241.
[3]- المرأة فی العهد النبوی، ص 175.
[4]- السیرة النبویة فی ضوء المصادر الاصیلة، ص 448.
[5]- همان، ص 449.
[6]- نظرة النعیم، ج 1، ص 325.
[7]- السیرة النبویة، ابن هشام، ج 3، ص 255.
[8]- معین السیرة، شامی، ص 291.
[9]- السیرة النبویة، ابن هشام، ج 3، ص 247.
[10]- همان و آلبانی این حدیث را در جامع الصغیر، از احادیث ضعیف میداند.
[11]- تاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 6، ص 108.
[12]- بخاری، کتاب المغازی، باب غزوة الخندق، شماره 4111.
[13]- الاساس فی السنة، ج 2، ص 682.
[14]- فقه السیرة النبویة، ص 223.
[15]- معین السیرة، ص 294.
[16]- الرحیق المختوم، ص 283-284.
[17]- المستفاد من قصص القرآن للدعوة الدعاة، ج 2، ص 246.
[18]- صحیح السیرة النبویة، ص 365.
[19]- غزوة الاحزاب، ابوفارس.
[20]- المسشتفیات الاسلامیة، دکتر عبدالله سعید، ص 43.
[21]- السیرة النبویة، ابن هشام، ج 3، ص 263.
[22]- المستفاد من قصص القرآن، ج 2، ص 286.
[23]- السیرة النبویة، ابن هشام، ج 3، ص 263.
[24]- السیرة النبویة، ابن هشام، ج 3، ص 262.
[25]- فقه السیرة، بوطی، ص 228.
[26]- تاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 6، ص 170.
[27]- السیرة النبویة، ابن هشام، ج 3، ص 263.
[28]- صور و عبرمن الجهاد النبوی فی المدینه، ص 265 از آنجا که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم از برخاستن پیش مردم برای ادای احترام، منع کرده است، دراینجا امر به خاستن احتمالاً برای پیاده کردن سعد از مرکبش بوده است به خاطراینکهایشان زخمیبودند؛ چنانکه کلمه «الی» حاوی همین مبنی است و اگر نه باید میفرمود : «لسیدکم» و یااینکهاین مسئله، قبل از نهی از برخاستن بوده است. و الله اعلم (مترجم).
[29]- السیرة النبویة، ابن هشام، ج 3، ص 275.
[30]- فقه السیرة، بوطی، ص 228.
[31]- التربیة القیادیة، ج 3، ص 70.
[32]- همان، ص 74.
[33]- سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 287.
[34]- همان، ص 295 – نسائی، ج 4، ص 100.
[35]- همان، ص 288.
[36]- التاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 6، ص 171.
[37]- مسلم، فضائل الصحابة، ص 1915، شماره 2466.
[38]- مسلم، فضائل الصحابة، ص 1916، شماره 2468.
[39]- التربیة القیادیة، ج 4، ص 77 به نقل از مسند امام احمد، ج 6 ص 141.
[40]- القیادة الربانیة، ج 4، ص 78.
[41]- سیر أعلام النبلاء، ج 1، ص 290.
[42]- مصنف عبدالرزاق، ج 5، ص 371، شمارۀ 9737.
[43]- مصنف عبدالرزاق، ج 5، ص 371، شمارۀ 9737.
[44]- السیرة النبویة، ابن هشام، ج 3، ص 265.
[45]- الصراع مع الیهود، ج 2، ص 113-114.
[46]- الیهود فی السنة المطهرة، ج 1، ص 368.
[47]- همان
[48]- الصراع مع الیهود، ج 2، ص 115.
[49]- الیهودی فی السنة المطهرة ج 1، ص 372.
[50]- همان، ص 373.
[51]- همان.
[52]- الصراع مع الیهود، ج 2، ص 116.
[53]- البخاری، کتاب المغازی، ج 5، ص 60، شماره 4119.
[54]- فقه السیرة، بوطی، ص 226.
[55]- مترجم.
[56]- المستفاد من قصص القرآن ج 2، ص 286.
[57]- اختصارمن فتح الباری ج 7 ص 473.
[58]- الیهود فی السنة المطهره ج 1، ص 375.
[59]- الصراع الیهود، ج 2، ص 98.
[60]- سیرة الرسول، عزهدروزه ج 2، ص 202.
[61]- الصراع مع الیهود، ج 2، ص 98.
[62]- همان، ص 99.
[63]- السیرة النبویة، ابن هشام ج 3، ص 286.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر