توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۳ فروردین ۲۳, پنجشنبه

13 شریعت از نگاه دوستان و شاگردان

 

13
شریعت از نگاه دوستان و شاگردان

1. حسینقلی مستعان

یک سال پس از درگذشت شریعت سنگلجی، یکی از شاگردان و مریدان نزدیک او بنام حسینقلی مستعان یکی از کتاب‌های استاد به نام «محو الموهوم» را چاپ کرد و مقدمه‌ای نوشت که در آن از اهمیت کتاب صحبت کرده و مختصری از زندگی و مناقب شریعت را بیان نموده است. اینک خلاصۀ آن از نظر خوانندگان محترم می‌گذارد:

«استاد بزرگوارم، مرحوم شریعت سنگلجی، مؤلف این رساله و رسائل و کتب دیگر، حقی عظیم از حیث تعلیم و تربیت بر نگارنده دارد و عظمت این حق معنوی بقدری است که اگر تا پایان زندگی هم شرح فضائل او گویم و نویسم به ادای آن موفق نخواهم شد.

هنگامیکه به نگاشتن این مقدمه مأمور شدم یک مطالعۀ اجمالی در صفحات چاپ شدۀ محو الموهوم کردم و بار دیگر در دل بر شجاعت و صراحتِ لهجه و احاطه و اطلاع استاد ارجمند آفرین گفتم. بنظر من عالیترین صفات و فضائل برای یک مرد بزرگ، علم و احاطۀ او، و در عین حال، شهامت و صراحت و ثبات قدم و پشتکار او دربارۀ معلومات خویشتن است که بطور کلی این صفات را به «عمل» تعبیر می‌توان کرد. علم در جهان بمعنی مطلقِ «دانستن»، زیاد وجود دارد و بگمان من ارزش برای آن قائل نمی‌توان شد. چیزی که بسیار کمیاب است و ارزش بی‌منت‌ها دارد، عمل به علم یعنی علمی است که با «توانستن» همراه باشد. بسی مشکل است که آدمی چیزی را بداند و دانستۀ خود را به مقام یقین و ایمان برساند و برای گفتن و اعمال و تبلیغ آن همت و شجاعت داشته باشد. نه فقط در جامعۀ ما بلکه در همه جوامع بشری، هنوز جهل واقعی بر علم حقیقی فزونی دارد و هر شعلۀ علم و فضیلت مواجه با فضاهای بیکران مملو از ظلمت جهل وغفلت است. چراغ علم، آرام آرام می‌سوزد و نور می‌افشاند؛ ولی در ظلمات جهل و نادانی، طوفان‌های هولناک برمی‌خیزد و به خاموش کردن نور می‌کوشد. چه بسا از این چراغ‌ها که جمال خویشتن را با حباب‌های ضخیم وتیره می‌پوشانند و از حملات امواج ظلمت می‌گریزند و گوشۀ سلامتی برمی‌گزینند و بی‌اعتناء به غوغای جهل و اگر اهل یقین باشد فقط دور خود را روشن می‌کنند، و اگر پا از مرحلۀ شک بیرون نگذاشته باشند، اشعۀ بی‌فروغ و بی‌حاصلی هستند که پخش نشده نابود می‌شوند. در این میان، چراغ حقیقی آنست که در مقابل هجوم ظلمت‌ها برتابش و نور افشائی بیفزاید، و از سوختن درون خود نهراسد؛ مقاومت کند و ضعف و فتور بخود راه ندهد؛ صد بار در مقابل حملات هولناک ظلمت خم شود و باز سر ‌راست کند و سرانجام، آثار روشن و نمایانی از نور افشانیِ خود در میان ظلمت‌ها باقی گذارد. این چراغ عالم آراء همان مرد دانشمندی ‌است که به دانش خود یقین دارد؛ به مقتضای آن عمل می‌کند؛ حقیقت را هرچه تلخ‌تر باشد و هر قدر با موهومات عوام و خرافات جُهّال مُباین [= مخالف] باشد و آن‌ها را به مخالفت و عناد برانگیزد، می‌گوید؛ گریبان گمراهان را که به بی‌غوله‌های کثیف و مهلک جهل و ضلالت خو گرفته‌اند و به بهای جان نیز حاضر به ترک آن نیستند، می‌گیرد و بطرف نور و رستگاری و سعادت راهبریشان می‌کند و برای ایفای این وظایف بزرگ، به زیور صراحت لهجه و شجاعت آراسته‌ است.

مرحوم شریعت سنگلجی از اینگونه مردان بزرگ بود و مسلماً گزافه نگفتند کسانی که ماه‌های اخیر پس از رحلت استاد بزرگ گفتند و نوشتند که قرن‌ها خواهد گذشت و دیگر چنین مردی در عالم اسلام بوجود نخواهد آمد.

شاید بنظر آسان آید ولی در حقیقت بی‌اندازه مشکل است که یک فرد در مقابل هزاران نفر تهی‌مغز وکم‌مایه و میلیون‌ها نفر معتقدین متعبّد و چشم و گوش بسته و گمراه، حقیقتی را با صدای بلند بگوید و با عبارات آشکار بنویسد و خط بطلان بر هزارها کتاب غلط و گفتارِ ناروا بکشد.

پس خوانندگان محترم بمن حق می‌دهند که این فضلیت مرحوم شریعت را بزرگتر از همه فضائل او شمردم و پیش از نگاشتن تاریخچۀ زندگی او بشرح این موضوع پرداختم»([1]) .

سپس آقای حسینقلی مستعان مختصری از زندگی شریعت برای ما بیان می‌کند و در آخر کلامش می‌گوید:

«این زندگی 53 ساله [شریعت سنگلجی] در میان تقوى و بزرگواری و شجاعت و جوانمردی جریان یافت، و همواره با دانش و مبارزه همراه بود. در شرح فضائل معنوی و اخلاقی مرحوم شریعت سنگلجی جا دارد که کتاب‌ها نوشته شود و نگارنده بسی خوشبخت و سرفراز خواهد بود اگر بتواند سعى خود را درین راه بپایان رساند و کتابی را که درین باره نگارش یافته ‌است طبع و نشر کند. ولی اینک نمی‌توانم از گفتن این نکته خودداری کنم که مرحوم شریعت در تمام مدت عمر خود، صالح و پا کدامن، درستکار و خوش رفتار مهربان و خلیق، فدائی دوستان و خیرخواه دشمنان، مشفق و مُنعِم، وطن‌دوست و نوع‌پرور زیست و بر فراز این‌ها همه، مردی حقیقتاً موحد و واقعاً مسلمان بود. توحید او هم عقلی و علمی و هم و جدانی و قلبی بود؛ خدا را می‌پرستید؛ عاشق حقیقی او بود و با این عشق معنوی، در اوج زهد و پارسائی می‌زیست. لقمۀ شبهه نمی‌خورد و منت دونان نمی‌برد؛ کمتر نیمه شبی بود که گوش آسمان، مناجات و راز و نیاز عابدانۀ او را نشنود و چشم ستارگان اشک عاشقانۀ او را نبینند. وضع محیط و جریان زندگی کنونی از نظر مادی بر او سخت گرفت ولی این مرد توانا در مقابل همه سختی‌های مادی با دو سلاح قوی و درخشان یعنی: قناعت و عزت نفس مقاومت می‌کرد و در عین حال، توفیق دستگیری و انفاق و بذل و گشاده‌دستی آورد؛ زیرا باید اعتراف کنم که در مدت عمر خود من فقط یکنفر را دیدم که ایثار بنفس می‌کرد؛ نانی را که مورد احتیاج خود او بود به گرسنه‌ای می‌بخشید و یگانه پیراهن خود را برتن برهنه‌ای می‌پوشاند و آن، استاد فقید شریعت سنگلجی بود»([2]).

2 و3. تیمسار سرتیپ جهانبگلو و عبدالرحمن فرامرزی

یکی دیگری از شاگردان شریعت به نام تیمسار سرتیپ جهانبگلو مقاله‌ای در نشریۀ فرهنگ و هنر «مهر» (دورۀ سیزدهم، فروردین 1346 ش، شمارۀ 1) چاپ کرد و در آن، بیانات خوبی از علم و اخلاق استادش شیخ شریعت نوشت که اینک مختصری از آن را برای شما خوانندگان عزیز نقل می‌کنم:

«یکی از بارقه‌های درخشان آسمان دانش و ایمان این عصر شادروان علامه بزرگوار مرحوم حاج شریعت سنگلجی بوده ‌است. البته سرگذشت بزرگان از آن جهت مفید معنای حالت است که چه خدماتی بعالم بشریت نموده و در راه اصلاح جامعه چه فداکاری‌ها کرده‌اند؛ و الا ذکر زمان تولد و نحوه زندگانی و چگونگی طبیعت و محل و مکان زیست و تاریخ فوت چه نفعی برای جامعه خواهد داشت؟

مرحوم شریعت سنگلجی از نوادر زمان و نوابغ دروان و مردی متبحر در علوم دینی و متخصص در تفهیم و تفهم قرآن حکیم و سنت حتمیه پیمبر اسلام و فرموده‌های ائمه اطهار ـ سلام الله علیهم اجمعین‌ـ بوده و در اصول و کلام و فلسفه و عرفان عالمی متبحر و فاضلی بی‌نظیر بود. و چون بآنچه را که می‌دانست ایمان و ایقان داشت جهاد در راه جهل و نادانی و ابطال خرافات و مبارزه با بی‌دینی و بدعت و ترویج کفر و زندقه و مخالفت با اخبار مجعولی که نسبت به اولیاء دین داده بودند، ابراهیم‌وار با تبر بت‌شکنی مسلح و شب و روز برای دستگیری گم کردکان راه حقیقت با تن رنجور و علیل فداکاریها نموده و از ستوران زمان لگدها خورد تا شاید عده‌ای از طالبین حقایق دین را آگاه سازد.

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

 

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

استاد محرم جناب آقای عبدالرحمن فرامرزی در شماره 31 روزنامه کیهان مورخه سه شنبه 20 دی ماه 1322 شمسی راجع بمرحوم شریعت سنگلجی مقاله مرقوم و اشعار داشته‌اند:

"بنظر من شریعت سنگلجی نه تنها از محمد عبده، مفتی معروف مصر و علمدار نهضت اصلاحی اسلامی، کمتر نبود، بلکه اگر محیطی را که سنگلجی در آن پرورش یافته با محیط محمد عبده و استادان او مقایسه کنیم، اذعان خواهیم کرد که از وی بزرگتر بود. من در میان علماء اسلام، جز غزالی نظیری برای او پیدا نمی‌کنم. هر کس این حرف را مبالغه می‌شمارد، گو چند ساعتی کتب سنگلجی را با کتب غزالی مقایسه کند".

مرحوم شریعت سنگلجی نیز از همان مصلحینی بود که حیات و زندگانی خود را وقف اعلام کلمه توحید و جهاد بر ضد بدع و خرافات نمود و در صدد برآمد که با تیغ زبان و نوک خامه در سایۀ شجاعت و ایمان و صراحت لهجه، پرده ضخیمی را که جهال و ... بر اسلام کشیده بودند، دریده و اسلام را آنطور که هست و به همان نحوی که بر پیغمبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم  بوسیله وحی نازل شده ‌است، بدنیا و ‌ـ بخصوص‌ـ به هم‌وطنان خود معرفی نماید، تا حقایق دین مبین اسلام بر همه کس روشن گردد و مسلماً بذری را که آن مرحوم در مزرعه دل‌های پاک و بی‌آلایش پاشیده، سبز و خرم گردیده و روزی هموطنان گرامی از ثمره‌اش بهره‌مند می‌گردند.

آری، شریعت سنگلجی آفتابی بود که طلوع آن بمنزله افول ستاره عمر خرافاتیان و سودجویان و دکانداران شریعت محمدی صل الله علیه و آله و سلم  بود. او دانشمندی روشن‌بین و فیلسوفی دقیق و مسلمانی پاک‌نهاد و متفکر بود.

روح زمان را درک کرده اصول تعلیم و تربیت دینی را منطبق با صدر اسلام مینمود و خدا‌پرست و انسان دوست بود؛ در دعوت برای او سفید و سیاه، فقیر و غنی، دهری، کلیمی، مسیحی، زردشتی، هندو و غیره فرقی نمی‌کرد؛ میل وافری داشت همه ابناء بشر را باید بجاده حق و حقیقت و صراط آدمیت سوق داد؛ در یک جلسه دانشمندان غربی را معتقد بتوحید و سپس نبوت خاتم انبیاء و معاد می‌نمود و با فضلاء نامی شرق، مانند تاگور، فیلسوف هندی، در مسائل فلسفی مباحثه فرموده است»([3]) .

4. مرتضى مدرسی چهاردهی

مرتضى مدرسی چهاردهی از شاگردان و یاران نزدیک شریعت بود و مقاله‌های متعددی در مجله‌های مختلف در مورد استادش و مناقب او نوشته ‌است که در اینجا خلاصۀ یکی از مقاله‌هایش را برای خوانندگان می‌آوریم:

«...... در این هنگامه، نوجوانان و دانش‌پژوهان، که تربیت خانوادگی مذهبی داشتند گم شدۀ خود را می‌خواستند و در پی آن شدند که با کدام روحانی روشنفکر به صحبت پردازند و دردهای درونی و دینی را با کدام یک از دانشمندان در میان گذارند. فضلا و دانشمندانی که داعیه اصلاح داشتند و خواستند مردم را به تجدد و اسلام رهبری کنند، تقریباً فاقد نقش شخصیت بودند یا شرایط محیط جور نمی‌شد؛ اجتماع هم آنان را کمتر پذیرفت؛ ولی از همه با شهامت‌تر و جسورتر «شریعت سنگلجی» بود که هفته‌ای یک شب در مسجد سنگلج به منبر می‌رفت و صحبت می‌کرد. وعظ و خطابه او در حقیقت درس بود نه سخنرانی و نه بیانات احساساتی؛ شنوندگانش گفتار وی را سرسری نمی‌پنداشتند که از این گوش بشنوند و از آن گوش بدر کنند؛ چه او بسیاری از مسائل علمی وروانشناسی اسلام را تجزیه و تحلیل می‌کرد و شنوندگان مجلس را به حقایق دینی آشنا می‌ساخت. خلاصۀ مطالعات هفتگی خود را بصورت وعظ منبرى ایراد می‌کرد. دانشجویان، فضلا، ادبا و نویسندگانی که می‌خواستند از معارف اسلامی بهره‌مند شوند به مسجد سنگلج می‌شتافتند و از بیانات او بهره می‌بردند. کارگر، کاسب، بازرگان، معلم، دانشجو، نمایندۀ مجلس، روزنامه‌نگار، واعظ در پای منبر وی می‌نشست. برداشت سخن چنان بود که هرکس بفراخور فهم، دانش، ذوق خود مطلبی می‌فهمید، گروهی هم گفتارش را نوشته و دفترها تألیف و تدوین کردند. چون سخنان شریعت درس تفسیر، اخلاق، عقاید، ملل ونحل بود، همه مستمعین از برنا و پیر از گفتار شیوا و عالمانه وی بهره می‌بردند.

شادروان حسین مطیعی، صاحب و مدیر نامه هفتگی «کانون شعرا» چاپ تهران که از نیکان بود، بخشی از گفتار «شریعت» را در نامۀ ادبی خود بصورت پاورقی چاپ و منتشر کرد، چون خواستار داشت و دانش‌پژوهان طالب بودند.

جوانانِ درس‌خوانده و متجدد، هنگامی که گروهی از شبهات مادی‌گرى اندیشه‌شان را متزلزل ساخت بسوى او می‌رفتند؛ ایرادها را تشریح می‌کردند؛ خلجان‌های روانی را بروز می‌دادند؛ آنگاه بی‌مهابا همی گفتند: "با این مقدمات خدا نیست؛ انسان از تبار میمون است؛ هرچه هست از خاصیت پیامبران برای دورۀ خودشان خوب بودند؛ ماده است دوره تاریکی بسر آمد و اینک «عصر طلائی» است؛ حج فستیوال اغنیاء است؛ پیامبران مردان هوشمندی بودند؛ هر زمان یک قانون و احکامی بنا به مقتضیات لازم دارد؛ به گواهی تاریخ بشر بیچاره است؛ گرفتار خر سوارانی شد که خودشان را نابغه پنداشتند و گروهی آن را قبول کردند؛ و صدها این‌گونه سخنان گفتند. چون این حرف‌ها تازه مد شده بود، کیست که پاسخ علمی این گونه تردیدها را بگوید؟ در اثر انقراض قاجاریه، نوجوانان یک باره از پرده حجاب شرم و خاموشی بدر آمدند؛ نوبت آزادی افکار و عقاید گشت؛ کیست که پاسخ درست و علمی گوید؟"

در این اوضاع و احوال، «شریعت» یکی از روحانیانی بود که وارد معرکۀ آراء و عقاید مذهبی شد، بنام یک روحانی اسلام، درفش «لا اله الا الله و محمد رسول الله» را به اهتزاز درآورد. آری، او مجاهد دین بود؛ با حُسن سلوک و ادب مانند یک پدر روحانی، دانشمند با وقار، فروتن نوجوانان را پذیرفت؛ نخست ایرادات را می‌شنید، آرام آرام سخنان طرف را تجزیه و تحلیل می‌کرد، بجای تندخوئی، پرخاش‌گوئی، کینه‌توزی، لبخند می‌زد تا در چند جلسه، دانش‌پژوهِ از خدا برگشته را بسوى اسلام رهبری می‌نمود؛ راه خداشناسی و مسلمانی را بوی می‌آموخت، دوباره او را از حالت ارتداد و کفر، بازگشت به اسلام می‌داد و در جرگۀ مسلمانان وارد می‌ساخت.

با رفتار پسندیده و عالمانه او گروهی نوجوانان و روشنفکران راه مسجد را پیش گرفتند و بجای اندیشه‌ها و افکار مادی‌گرى، از قرآن مجید و فرهنگ اسلامی صحبت می‌داشتند و شیفتۀ دیانت و راه توحید گشتند.

بسیاری از نوجوانان که رنگ مسجد و نماز را هرگز ندیده بودند و توجهی به حقایق دین و مذهب نداشتند در اثر آمیزش با شریعت و آموزش او آشنا به اسلام و قرآن مجید شدند و خانواده باتقوائی را تشکیل دادند و از حالت بی‌مبالاتی، بی‌قیدی و لا‌ابالی‌گری بیرون آمدند و آدم شدند. خدایش رحمت کند؛ روحانی بلند نظری بود ... »([4]).

5. نورالدین چهاردهی

با اینکه نورالدین چهاردهی، نویسندۀ کتاب «وهابیت و ریشه‌های آن» با افکار شریعت موافق نبود و او را وهابی می‌دانست، اقرار می‌کرد که شریعت دارای علم وافر و اخلاق نیکو و رفتار بلند است. وی در کتاب مزبورش در مورد شریعت اینچنین نوشته ‌است:

«شریعت سنگلجی در اغلب رشته‌های علوم اسلامی تبحر داشت؛ شمرده و آهسته و روان سخن می‌گفت و مطالبی که در گفتار و آثارش متذکر شده سخت معتقد و پابند بود؛ مردی با قیافۀ روشن [بود] و در اقامه برهان، دستى قوی داشت. سخنرانی شریعت دو ساعت بطول انجامید... عده‌ای بسیار به مخالفت وی برخاستند و در صددِ ایذا و اذیت و اهانت و هتاکی وی برآمدند. روزی در خیابان حافظ، با تنی چند از دوستان ایستاده و باهم سخن می‌گفتیم. مرحوم شریعت، که شمرده گام برمیداشت و عصا در دست از کناره پیاده‌رو عبور می‌کرد، جوانی با صدای رسا به وی دشنام می‌داد؛ بدقت نگریستم؛ شریعت بدون آنکه رو ترش کند، بهمان منوال اولیه قدم برمی‌داشت و هیچگاه در صدد معارضه با مخالفین خود برنیامد؛ با وجودیکه توانائی هرگونه اقدامی را داشت»([5]).

* * *




([1]) حسینقلی مستعان، مقدمۀ کتاب محو الموهوم علامۀ شیخ شریعت سنگلجی، ص 1 تا 4.

([2]) همان، ص 6 و 7.

([3]) تیمسار سرتیپ جهانبگلو، مقاله «سخنی چند دربارۀ مرحوم آیت الله شریعت سنگلجی»، نشریۀ فرهنگ و هنر «مِهْر»، شمارۀ 1 از دورۀ سیزدهم، تهران، 1346ش، ص 72 تا 74.

([4]) مرتضى مدرسی چهاردهی، مقاله «شریعت سنگلجی»، نشریۀ زبان وادبیات «وحید»، شمارۀ 116، مرداد 1352ش، ص 517 و 518.

([5]) نورالدین چهاردهی، وهابیت وریشه‌هاى آن، ص 160 و 161.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...