هر ادعایی که مطرح شود با یکی از این امور ثابت میشود: اقرار، شهادت گواهان، سوگند.
اقرار عبارت است از اظهار مکلفِ مختار به آنچه بر او واجب است.
اقرار محکمترین و اساسیترین دلایل میباشد. و اقرار و اعتراف از هر فرد بالغ، عاقل، مختار و کسیکه مجبور نباشد صحیح است.
1- چون حقی از حقوق الله متعال بر عهدهی انسان باشد، مانند زکات و ... یا حقی از حقوق افراد مانند بدهی ... اقرار بدان واجب است.
2- چون مکلفی مستحق حدی از حدود الهی مانند زنا باشد، جایز است که بدان اقرار کند اما پنهان کردن آن و بازگو نکردن آن و توبه از آن سزاوارتر است.
3- چون اقرار صحیح باشد و ثابت شود، اگر مربوط به حقی از حقوق افراد باشد، بازگشتن از آن جایز نیست و بازگشت وی از این اقرار پذیرفته نمیشود. اما اگر مربوط به حقی از حقوق الله باشد مانند حد زنا یا قذف یا سرقت و ... بازگشت از این اقرار جایز است زیرا حدود با وجود شبهه کأن لم یکن تلقی میشود. و حقوق الله متعال مبنی بر بخشیدن و آسانگیری میباشد.
الله متعال میفرماید: ﴿۞إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ وَإِيتَآيِٕ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَيَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ وَٱلۡبَغۡيِۚ يَعِظُكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ٩٠﴾ [النحل: 90] «در حقیقت، الله [شما را] به عدالت و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان مىدهد و از فحشا و زشتکاری و سرکشی نهى مىکند. او شما را پند مىدهد؛ باشد که پند گیرید».
عبارت است از خبر دادن شاهد از آنچه میداند با الفاظی چون: گواهی میدهم یا دیدم یا شنیدم و مانند اینها.
الله متعال شهادت دادن به حق را برای اثبات حقوق و دفع ظلم از دیگران، مشروع کرده است.
شاهد برای شهادت دادن خوانده شود و از او خواسته شود تا گواهی دهد. و قادر به گواهی دادن باشد و در ادای شهادت ضرری متوجه جان یا آبرو یا مال یا خانوادهاش نشود. هرکس جهت اثبات حق یا ابطال باطل گواهی دهد، اجر و پاداش بزرگی دارد.
1- الله متعال میفرماید: ﴿وَلَا يَأۡبَ ٱلشُّهَدَآءُ إِذَا مَا دُعُواْۚ﴾ [البقرة: 282] «و گواهان نباید به هنگامیکه آنها را (برای گواهی) دعوت میکنند، خودداری کنند».
2- الله متعال میفرماید: ﴿۞لَّا خَيۡرَ فِي كَثِيرٖ مِّن نَّجۡوَىٰهُمۡ إِلَّا مَنۡ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوۡ مَعۡرُوفٍ أَوۡ إِصۡلَٰحِۢ بَيۡنَ ٱلنَّاسِۚ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَّهِ فَسَوۡفَ نُؤۡتِيهِ أَجۡرًا عَظِيمٗا١١٤﴾ [النساء: 114] «در بسیاری از رازگوییهای آنان [= مردم] خیری نیست، مگر [در گفتارِ] کسى که به [دادنِ] صدقهای یا کاری پسندیده یا سازشى میان مردم فرمان دهد؛ و هر کس برای رضایت الله چنین کند، به زودی پاداش بزرگی به وی خواهیم داد».
تحمل شهادت اگر در حقوق مربوط به افراد باشد فرض کفایه است؛ و ادای آن برکسیکه آنرا تحمل میکند؛ زیرادر باب حقوق انسانها باشد، فرض عین است.
الله متعال میفرماید: ﴿وَلَا تَكۡتُمُواْ ٱلشَّهَٰدَةَۚ وَمَن يَكۡتُمۡهَا فَإِنَّهُۥٓ ءَاثِمٞ قَلۡبُهُۥۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ عَلِيمٞ﴾ [البقرة: 283] «و شهادت را کتمان نکنید و هرکس آنرا کتمان کند، بیشک قلبش گناهکار است. و الله به آنچه میکنید، داناست».
2- ادای شهادت در حقوق الله متعال مباح است مانند: شهادت دادن در مورد حدی از حدود الهی مانند زنا و ... و بلکه ترک این شهادت بهتر است زیرا پوشاندن خطا و گناه مسلمان واجب است. مگر زمانی که شخصی علنا فساد کرده و معروف به فساد باشد که در اینصورت ادای شهادت افضل و بهتر است تا اینکه ریشهی فساد و مفسدان بخشکد.
3- برای هیچکس جایز نیست که بدون علم گواهی دهد و علم با دیدن یا شنیدن یا شهرت مانند ازدواج یا مرگ کسی حاصل میشود.
الله متعال میفرماید: ﴿وَلَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌۚ إِنَّ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡبَصَرَ وَٱلۡفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَٰٓئِكَ كَانَ عَنۡهُ مَسُۡٔولٗا٣٦﴾ [الإسراء: 36] «و از آنچه به آن علم نداری، پیروی نکن؛ بدون شک گوش و چشم و دل، هریک از اینها از آن باز خواست خواهند شد».
گواهی دروغ از بزرگترین گناهان کبیره میباشد. و درواقع سبب خوردن مال مردم از راه باطل، ضایع شدن حقوق و گمراه شدن حکام جهت صدور حکم به غیر ما انزل الله میباشد.
از ابوبکر روایت است که رسول الله فرمود: «آیا شما را از بزرگترین گناهان کبیره آگاه نکنم؟ گفتند: بلهای رسول الله؛ فرمود: شرک ورزیدن به الله و نافرمانی از پدر و مادر؛ سپس درحالیکه تکیه زده بود نشسته و فرمود: و بدانید گواهی دروغ؛ راوی میگوید: و پیوسته آنرا تکرار میکرد چنانکه با خود گفتمای کاش بس کند».[1]
شروط کسیکه شهادتش پذیرفته میشود
1- بالغ و عاقل باشد. بنابراین شهادت کودکان جز در بین خودشان پذیرفته نمیشود.
2- توان سخن گفتن داشته باشد. لذا شهادت لال پذیرفته نمیشود مگر زمانی که شهادتش را مکتوب کند.
3- اسلام؛ شهادت کافر بر مسلمان پذیرفته نمیشود مگر به هنگام ضرورت؛ و مثال آن وصیت کردن مسلمان به کافر در سفر به دلیل عدم وجود مسلمان میباشد. و شهادت کفار در حق هم جایز است.
4- از حافظه خوبی برخوردار باشد. لذا شهادت غافل و نادان پذیرفته نمیشود.
5- عدالت؛ و این مفهوم بر حسب زمان و مکان شاهد میباشد. و دو فاکتور برای عدالت شاهد معتبر است:
- صلاحیت و شایستگی در دین که عبارت است از ادای فرایض و دوری از امور حرام.
- جوانمردی؛ عبارت است از انجام اعمالی که سیرت انسان را آراسته میکند. مانند بخشندگی، اخلاق نیکو و امثال آنها؛ و دوری از پلیدیهایی چون فسق و فجور، تردستی و ساحری و شهرت به رذایل و مانند اینها.
6- مورد اتهام نباشد؛ بنابراین شهادت کسیکه متهم است و معروف به دشمنی با طرف خسم میباشد. پذیرفته نیست.
حکم شهادت دادن بر مبنای شهادت دیگری
شهادت دادن بر مبنای شهادت دیگران، در هر چیزی جز حدود پذیرفته میشود. بنابراین چون شهادت اصل به دلیل مرگ یا بیماری یا غیبت وی ممکن نباشد، حاکم شهادت فرع را در صورتی میپذیرد که اصل، فرع را در شهادت نمایندهی خود معرفی کند. چنانکه اصل به فرع بگوید: شما بر اساس شهادت من شهادت بده به فلان چیز؛ این امر از مصادیق همکاری در نیکی و تقوی میباشد تا اینکه حقوق افراد ضایع نشود.
الله متعال میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: 2] «و در نیکوکارى و پرهیزگاری به یکدیگر یاری رسانید و در گناه و تجاوز دستیار هم نشوید و از الله پروا کنید [زیرا] بیتردید، الله سختکیفر است».
اموری که مانع شهادت دادن میشوند، 9 مورد هستند:
1- خویشاومندی از جهت ولادت؛ بنابراین پدران و هرچه بالاتر روند و فرزندان هرچه پایینتر روند، شهادتشان در حق هم پذیرفته نمیشود. چون به دلیل قوت خویشاوندی در معرض اتهام میباشند. اما شهادتشان علیه یکدیگر پذیرفته میشود. اما باقی خویشاوندان مانند برادران، عموها و ... شهادتشان به نفع و علیه یکدیگر پذیرفته میشود.
2- زوجیت؛ بنابراین شهادت شوهر برای همسر و همسر برای شوهر پذیرفته نمیشود اما شهادتشان علیه هم پذیرفته میشود.
3- شهادت کسیکه از شهادت به او نفعی میرسد، پذیرفته نمیشود. مانند کسیکه در حق شریکش یا بردهاش یا خدمتکارش و ... شهادت دهد.
4- کسیکه با شهادت دادن ضرری را از خود دور کند.
5- عداوت و دشمنی دنیوی؛ و کسیکه از زیان دیدن دیگری خوشحال میشود یا از اندوه وی شادمان میگردد، در واقع دشمن اوست.
6- کسیکه نزد حاکم شهادت داده اما به دلیل خیانت، شهادت وی پذیرفته نمیشود و مانند آن.
7- تعصب؛ بنابراین شهادت کسیکه معروف به تعصب نسبت به قوم یا قبیله یا سرزمینش میباشد، پذیرفته نمیشود.
8- چون کسیکه برای او شهادت داده میشود، مالک شاهد یا خدمتکار وی باشد، شهادت شاهد پذیرفته نمیشود.
9- قذف؛ مگر اینکه قاذف توبه کرده باشد.
اقسام «مشهود به» (اموری که در مورد آنها شهادت داده میشود) و تعداد و شاهدان لازم در هریک:
1- اتهام زنا و عمل قوم لوط؛ در این مورد باید چهار شاهد عادل مرد گواهی دهند.
الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ثُمَّ لَمۡ يَأۡتُواْ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ فَٱجۡلِدُوهُمۡ ثَمَٰنِينَ جَلۡدَةٗ وَلَا تَقۡبَلُواْ لَهُمۡ شَهَٰدَةً أَبَدٗاۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ٤﴾ [النور: 4] «و کسانیکه زنان پاکدامن را (به زنا) متهم میکنند، سپس چهار شاهد نمیآورند، پس آنها را هشتاد تازیانه بزنید و هرگز شهادتشان را نپذیرید، و اینانند که فاسقاند».
2- چون کسیکه او را به ثروتمندی میشناسد، ادعای فقر کند تا چیزی از اموال زکات بگیرد، باید سه مرد عادل در مورد ادعای او شهادت دهند.
3- هرآنچه موجب قصاص یا حد - جز زنا- یا تعزیر میشود، باید دو مرد عادل در مورد آن شهادت دهند.
4- در قضایای مربوط به اموال مانند خرید و فروش، قرض، اجاره و مانند آنها و حقوق چون ازدواج، طلاق و رجعت و مانند آن؛ و تمام موارد جز حدود و قصاص، شهادت دو مرد عادل یا یک مرد و زن پذیرفته میشود.
و برای قاضی جایز است که بر مبنای شهادت یک مرد عادل همراه سوگند مدعی، در اموری غیر از حدود و قصاص حکم صادر کند. و این زمانی است که صدق و راستی شاهد آشکار شود و جز او شاهد دیگری نباشد.
- الله متعال میفرماید: ﴿وَٱسۡتَشۡهِدُواْ شَهِيدَيۡنِ مِن رِّجَالِكُمۡۖ فَإِن لَّمۡ يَكُونَا رَجُلَيۡنِ فَرَجُلٞ وَٱمۡرَأَتَانِ مِمَّن تَرۡضَوۡنَ مِنَ ٱلشُّهَدَآءِ أَن تَضِلَّ إِحۡدَىٰهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحۡدَىٰهُمَا ٱلۡأُخۡرَىٰۚ﴾ [البقرة: 282] «و دو شاهد از مردانتان را گواه بگیرید، پس اگر دو مرد نبودند، یک مرد و دو زن از میان گواهانی که (به عدالت آنان) رضایت دارید (گواه بگیرید). تا اگر یکی از آن دو (زن) فراموش کرد، دیگری به او یاد آوری کند».
- و از ابن عباس روایت است که رسول الله بر مبنای سوگند و یک شاهد قضاوت نمودند.[2]
5- در اموری که معمولا مردان از آن اطلاع ندارند، مانند رضاع (شیرخوارگی)، ولادت، حیض و اموری از این قبیل که غالباً مردان حضور ندارند، شهادت دو مرد یا یک مرد و زن یا چهار زن پذیرفته میشود. و نیز قضاوت بر مبنای یک مرد عادل یا یک زن عادل جایز است هرچند احتیاط در این است که دو زن عادل باشند. و کاملتر از آن همان است که پیشتر بیان شد.
6- اموری که در مورد آن شهادت یک مرد عادل پذیرفته میشود. مانند رویت هلال رمضان و... .
7- در اموری چون بیماری حیوان، زخم موضحه و هاشمه و از این قبیل، نظر دو پزشک یا دامپزشک پذیرفته میشود. و اگر ممکن نباشد، نظر یکی از آنها پذیرفته میشود.
چون شاهدان از شهادت خود رجوع کنند
چون شاهدانی که در مورد مالی شهادت میدهند پس از صدور حکم، از شهادت خود بازگردند، حکم نقض نمیشود و بلکه ضامن حکم صادر شده میباشند و صاحب حق، حقش را از آنها میستاند. و در این میان ضمانتی متوجه کسانیکه شهود را تزکیه کردهاند، نیست.
اگر شاهدان قبل از صدور حکم، از شهادت خود بازگردند، شهادتشان لغو و بیاثر تلقی میشود و نه حکمی بر مبنای آن صادر میشود و نه شاهدان ضامن خواهند بود.
و اگر قاضی بر مبنای یک شاهد و سوگند در مالی قضاوت کرد، سپس شاهد از شهادتش بازگشت، شاهد غرامت تمام مال را میپردازد.
سوگند خوردن به الله، به اسمی از اسما الله یا صفتی از صفات او تعالی؛
آنچه سوگند خوردن در آن مشروع است
سوگند خوردن فقط در دعوای مربوط به حقوق اشخاص مشروع است و در این دعاوی برای حفظ حقوق خواسته میشود که سوگند یاد شود. اما در باب حقوق الله مانند عبادات و حدود، مطالبهی سوگند نمیشود و چون شخصی بگوید زکات اموالم را پرداخت کردم، از او سوگند خواسته نمیشود. و کسیکه منکر امری چون زنا و سرقت شود که موجب حد میباشند، از وی سوگند خوردن خواسته نمیشود. زیرا ستر و پوشاندن آن و اشاره به کنایه برای منصرف شدن از آن مستحب است.
چون مدعی در حقی که در دست دیگری دارد از ارایهی بینه ناتوان باشد و مدعیعلیه این حق را انکار کند؛ تنها راه باقی مانده برای مدعی، سوگند خوردن مدعیعلیه بر عدم وجود چنین حقی میباشد. و این فقط در مورد دعاوی مربوط به اموال و مانند آن است اما در دعاوی مربوط به قصاص و حدود جایز نیست.
سوگند پایان دهندهی خصومت میباشد اما حق را ساقط نمیکند و در تمام دعاوی مدعی باید بینه ارایه دهد و کسیکه انکار میکند، سوگند یاد میکند. و این یک اصل و قاعده در دعاوی میباشد.
بنابراین، اگر مدعی بینه ارایه داد، قاضی به موجب آن حکم میکند و اگر بینهای ارایه ندهد از مدعیعلیه که انکار کرده، خواسته میشود سوگند یاد کند؛ اگر مدعیعلیه که منکر است سوگند یاد نکرد، از مدعی خواسته میشود تا سوگند یاد کند؛ زیرازمانی که مدعیعلیه از سوگند خوردن امتناع کند، جانب مدعی و ادعای وی تقویت میشود بنابراین از مدعی خواسته میشود تا سوگند یاد کند تا تاکیدی باشد برای دعوای وی و ادعایش با سوگند تقویت گردد.
و قاضی میتواند بر مبنای خوداری مدعیعلیه از سوگند خوردن، قضاوت کرده و حکم را صادر کند و از مدعی سوگند نخواهد.
و نیز برای قاضی جایز است که مدعی را سوگند بدهد یا بر حسب مصلحت مدعیعلیه را سوگند بدهد.
سوگند در هر سوی دعوی باعث تقویت خواهد بود زیرا اصل برائت اشخاص میباشد مگر با ارایه بینه؛ و چون بینهای نباشد به جای آن به سوگند اکتفا میشود که بر ادعای مدعی تاکید میکند.
1- از ابن عباس روایت است که رسول الله فرمود: «اگر به هرکس هرچه ادعا میکرد، داده میشد، کسانی ادعای خون و مال دیگران میکردند؛ ولی قسم خوردن بر مدعیعلیه است».[3]
2- از عمرو بن شعیب از پدرش از جدش روایت است که رسول الله فرمود: «بینه از آنِ مدعی و سوگند برای مدعیعلیه میباشد».[4]
برای قاضی جایز است در پروندههایی که خطر و اهمیت خاصی دارند مانند جنایتی که موجب قصاص نباشد و دعوایی که پیرامون اموال زیادی است و از این قبیل، خواستار تغلیظ در سوگند باشد. و این زمانی است که طرف خصم تغلیظ در سوگند را برای دیگری که سوگند یاد میکند، بخواهد.
و تغلیظ از نظر زمانی بعد از عصر و از جهت مکان در مسجد و در کنار منبر میباشد.
و اگر قاضی تغلیظ در سوگند را ترک کند، مصیب خواهد بود و کسیکه از تغلیظ در سوگند خوداری کند، درواقع از سوگند خوردن صرفنظر نکرده است و هرکس برای او به الله سوگند یاد میشود باید راضی باشد.
الله متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ شَهَٰدَةُ بَيۡنِكُمۡ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ حِينَ ٱلۡوَصِيَّةِ ٱثۡنَانِ ذَوَا عَدۡلٖ مِّنكُمۡ أَوۡ ءَاخَرَانِ مِنۡ غَيۡرِكُمۡ إِنۡ أَنتُمۡ ضَرَبۡتُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَأَصَٰبَتۡكُم مُّصِيبَةُ ٱلۡمَوۡتِۚ تَحۡبِسُونَهُمَا مِنۢ بَعۡدِ ٱلصَّلَوٰةِ فَيُقۡسِمَانِ بِٱللَّهِ إِنِ ٱرۡتَبۡتُمۡ لَا نَشۡتَرِي بِهِۦ ثَمَنٗا وَلَوۡ كَانَ ذَا قُرۡبَىٰ وَلَا نَكۡتُمُ شَهَٰدَةَ ٱللَّهِ إِنَّآ إِذٗا لَّمِنَ ٱلۡأٓثِمِينَ١٠٦﴾ [المائدة: 106] «ای کسانیکه ایمان آوردهاید؛ زیرامرگ یکی از شما فرا رسد در موقع وصیت باید از میان شما دو نفر عادل را گواه بگیرید یا اگر مسافرت کردید و مصیبت مرگ به شما رسید (و مسلمانی را نیافتید) دو نفر از غیر خودتان را به گواهی بطلبید و اگر (هنگام ادای شهادت در صدق آنها) شک کردید آن دو را بعد از نماز نگاه دارید تا به الله سوگند بخورند که: ما حاضر نیستیم حق را به چیزی بفروشیم اگر چه خویشانمان باشند و شهادت الله را کتمان نمیکنیم که در این صورت از گناهکاران خواهیم بود».
سوگند خوردن در حق مدعیعلیه مشروع شده است چه مسلمان باشد یا از اهل کتاب؛ بنابراین اگر مدعی بینهای نداشته باشد، به الله سوگند یاد میکند.
1- از ابوهریره روایت است که از رسول الله شنیده که فرمود: «بدترین مردم کسی است که دورو باشد که با یک چهره نزد گروهی و با چهرهی دیگر نزد گروه دیگر میرود».[5]
2- از امالمومنین عایشه روایت است که رسول الله فرمود: «بدترین مردم نزد الله متعال شخصی ستیزهجو و لجوج است».[6]
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر