نظریه بداء به این قول خداوند تناقض دارند:
﴿وَمَا تَكُونُ فِي شَأۡنٖ وَمَا تَتۡلُواْ مِنۡهُ مِن قُرۡءَانٖ وَلَا تَعۡمَلُونَ مِنۡ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيۡكُمۡ شُهُودًا إِذۡ تُفِيضُونَ فِيهِۚ وَمَا يَعۡزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثۡقَالِ ذَرَّةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِي ٱلسَّمَآءِ وَلَآ أَصۡغَرَ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكۡبَرَ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٍ ٦١﴾ [یونس: 61].
(بدان که در هیچ حالی نباشی و هیچ آیه از قرآن تلاوت نکنی و هیچ عملی انجام ندهی مگر اینکه ما بر شما شاهد باشیم. و هیچ ذرهای در همه آسمان و زمین از پروردگار تو پنهان نیست و کوچکترین از ذره و بزرگتر از آن همه در کتابی مبین مسطور است).
اگر غلط و خطایی را باز هم به خطا تفسیر کنیم، این مسئله به معنای استمرار در اشتباه و خطا، و عدم خروج از آن تا قیام ساعت است. به همین دلیل میخواهم بگویم که اگر به راستی بعضی از علمای ما به شجاعت علمی، خلوص نیت، صفای فکر، و صفای ذهن آراسته بودند، در تفسیر کلام و یا جملهای ساختگی که با اصول عقیده و بدیهیات عقلی منافات دارد هرگز این راه پر پیچ و خم را نمیپیموده و با پا فشاری بر ابقای آن در کتابهای زیارت و روایت، بر اشتباه خود اصرار نمیکردند.
این حالت نمونه کاملی از اصرار کردن به گناه و بالیدن به آن است و تا زمانی که مسئله بر این منوال باشد، رها گشتن از اوهام بسیار مشکل بوده و انتظار عنایت الهی را داشتن، طمعی بسیار بیهوده است چون خداوند میفرماید:
﴿﴾ [الحج: 8].
﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلا هُدىً وَلا كِتَابٍ مُنِيرٍ﴾. (الحج: 8).
(معنی): (و از مردم کسانی هستند که درباره خداوند مجادله میکنند بدون علم و هدایت، و به غیر از کتاب روشن).
همانگونه که در فصل رجعه بیان نمودیم، مفهوم (بداء) بر اکثریت قریب به اتفاق شیعه امامی پوشیده بوده، و حتی میتوان گفت که از محتوای آن چیزی نمیدانند و در صورتی که معنای این نظریه از آنان پرسیده شود. در جواب حیران میمانند و بسیار جای تاسف و اندوه است که ببینیم امتی به فضل رهبریت مذهبیش به این حال و روز بیافتد. چون میتوان گفت هزاران، بلکه صدها هزار شیعه وجود دارند که هنگام ورود به مراقد امام دهم و یازدهم، یعنی (علی النقی) و (حسن العسکری) این جمله را تکرار نموده.
(السلام عليكما يا من بداء الله في شأنكما)
(معنی): (سلام بر شما ای کسانی که خداوند در حق شما مرتکب بداء شده است).
و حتی معنی آن را هم نمیدانند. آنان نمیدانند که این جمله، چگونه و به چه دلیل به وجود آمده است و خطورت این سخن را که در آن، سلطه، علم، اراده، و حکمت را از خداوند نفی میکند، نمیفهمند. اما شگفت انگیزتر از همه این است که تا به امروز حتی یکی از علمای ما نیز جهت حذف این جمله از زیارت نامهها و یا منع قرائت آن حرکتی از خود نشان نداده است. این جمله همانند جملهها و عبارات ساختگی دیگر است که کتابهای زیارت و روایت را پر نموده، و همان طور که گفتیم با اساس عقیده و روح اسلام تناقض دارد.
اما معنی (بداء) چیست؟ گفتیم که شیعه در هنگام زیارت مراقد امامان دهم و یازدهم این کلمه را در جمله یاد شده به کار میبرند. و همانگونه که همه اعتقاد داریم، در عقیده شیعه امامی، امامت بر حسب تسلسل از پدر به پسر بزرگتر انتقال مییابد. امام حسن و امام حسین به دلیل نص وارد از رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم که فرمودند:
(حسن و حسین چه برخیزند و چه بنشینند، هر دو امامند).
از این قاعده مستثنی میباشند. و در نتیجه امامت پس از امام حسن به فرزند بزرگتر او انتقال نیافته، بلکه به برادرش حسین انتقال یافت.
اتفاق دیگری که در مسیر امامت رخ داد این بود که اسماعیل، یعنی پسر بزرگ امام ششم شیعه جعفر صادق، در زمان حیات پدرش وفات یافت، و در نتیجه امامت به برادر او موسی ابن جعفر، یعنی فرزند کوچکتر جعفر صادق انتقال یافت. این تغییر در مسار امامت که یک منصب الهی است، به (بداء) یا روشنتر بگوییم تجدید نظر و تغییر اراده خداوند معروف است. یعنی خداوند اراده خود را تغییر داده و بر اساس آن، امامت الهی از اسماعیل به موسی ابن جعفر، و سپس به فرزندان او انتقال یافته است پس میبینیم که در این مسئله، امامت طریق طبیعی خود را که انتقال این منصب از پدر به پسر بزرگتر است طی نکرده است.
اما سوال گیج کننده این است که چرا تغییر مسار امامت، بداء نامیده شده و به خداوند نسبت داده میشود، در صورتی که اثبات این تغییر، احتیاجی به این مسئله ندارد که از قدرت خداوند بکاهد. پاسخ این سوال باید در رابطه با اوضاع و احوال حاکم بر عهد اول جدال میان شیعه و تشیع داده شود منصب امامت هنگامی که منصبی الهی باشد به انتخاب تن نداده، و سیر آن با مرگ امام شرعی عوض نمیشود بر حسب ناموس و قانون الهی، منصب امامت پس از مرگ امام شرعی از او به پسر بزرگتر او انتقال مییابد. و به همین علت امامت را امری تکوینی نامیدهاند که به متغیرات زمان و مکان تن نمیدهد و رابطه امام با پسر بزرگتر او، همانند رابطه علت و معلول رابطهای ذاتی و لاینفک است. در نتیجه معنای این کلام این است که امام پدر هیچ اختیاری در تعیین امام پس از خود ندارد، و این اختیار بر طبق اراده خداوند از قبل انجام گرفته است.
این جنگ و جدال فکری در زمان قبل از غیبت کبری و پیش از اینکه به افقهای وسیع دیگری انتقال یابد گریبان گیر خود شیعه میشود. و این مسئله در زمانی اتفاق میافتد که مذهب اسماعیلی شروع به ظاهر شدن در میدان افکار اسلامی نموده، و وحدت شیعه را به خطر از هم پاشیدگی داخلی تهدید میکند. مذهب اسماعیلی، اراده ازلی خداوند را تغییر پذیر نمیبیند، و امامت را فقط بر حسب همان تسلسل موجود میپذیرد. به این معنی که شخص امام پدر، در تعیین امام بعدی هیچ سلطهای نداشته، و این اختیار از قبل به اراده معین خداوند انجام گرفته است. پس هنگامی که وارث شرعی، یعنی اسماعیل میمیرد پدر او یعنی جعفر صادق نمیتواند فرزند کوچکتر خود، موسی را جانشین او کند. بلکه امامت الهی بر طبق قاعده یاد شده، به فرزندان اسماعیل انتقال مییابد. و چون شیعه خود بانی نظریه امامت الهی است، و میخواهد هر طور شده از این سر در گمی و منجلاب رهایی یابد نظریه (بداء) را پیش کشیده، و مسئولیت انتقال امامت از اسماعیل به موسی ابن جعفر را به خداوند متوجه میکند. و با ابداع این نظریه در آن واحد امام جعفر صادق تبرئه شده، و مذهب اسماعیلی نیز مردود خوانده میشود. همانگونه که همه میدانیم امامت نزد اسماعیلی هنوز هم استمرار داشته، و امامشان که از نسل اسماعیل میباشد، حی و حاضر زمام رهبری آنان را به دست دارد.
باز به نظریه بدا بازگشته و میگوییم که این نظریه در اوائل ظهور فرقه اسماعیلیه که وحدت شیعیان را تهدید میکرد مطرح شد و به همین علت تا اوایل قرن سوم هجری از آن هیچ اثری نمیبینیم. اما چرا شیعه امامان دهم و یازدهم را مخاطب قرار داده، میگوید خداوند در حق آنان مرتکب بدا شده است؟ و جالب است که میبینیم نه موسی ابن جعفر، و نه پسر او علی الرضا، و نه نوه او محمد الجواد، هیچکدام حتی با یک کلمه که نشان دهنده ارتکاب بداء نسبت به آنان باشد مخاطب قرار نمیگیرند. این امر یک نکته را ثابت میکند و آن این است که نظریه بداء هنگامی که مطرح شد که اسماعیلیان پای در صحنه وجود گذاشته، و با قدرت تمام خود را مطرح میکردند و این مسئله در اوائل قرن سوم هجری یعنی در زمان امامان دهم و یازدهم اتفاق افتاد.
بعضی از اعلام شیعه جهت اثبات تغییر مسار امامت از اسماعیل به موسی ابن جعفر به (بداء) پناه بردند، در حالی که امامت و انتقال آن از پدر به پسر، به صورتی که شیعه قبل از عهد جدال میان شیعه و تشیع به آن عقیده داشت، هیچ احتیاجی به پیش کشیدن نظریه بداء، و تغییر اراده الهی نداشت. چون بر طبق وصیت امام صادق که شاهد وفات فرزند بزرگش، یعنی نامزد اول مقام امامت بود، این مقام به نامزد دوم آن انتقال مییافت. و بدون شک امام صادق در مورد کسی که پس از ایشان تولیت امور فتوا و فقه را به دست میگیرد رای خود را اعلام کرده بود. پس کلام امام و تعیین وارث شرعی توسط ایشان فصل خطاب بوده، و زیر پا گذاشتن آن ناممکن است.
موضوع بداء گوشهای از کتابهای شیعه را اشغال نموده و بعضی از علما نیز در دفاع از بداء، فصل خاصی را بدان اختصاص میدهند. این جدل به بحثهای فلسفی و کلامی انجامید که کتابهای علمای (کلامیه) آکنده از آن است. مباحثی همچون اراده الهی، اجلهای حتمی و مقدر، که قدر را میرانند، صدقهای که بلا و آزمایش را میراند، و کلامهای دیگری که اهل علم بدان آگاهند، و همچون جدال فکری میان (اشاعره) و (معتزله)، همه و همه از آن منشعب میگردند. بعضی از علمای شیعه نیز راه خروج از این گره را، در جدا نمودن (نسخ تشریعی) از (نسخ تکوینی) میبینند و میگویند که بداء نسخی است در تکوین، و نمیدانم کسانی که این همه در مورد بداء نوشته و سخن راندند، در این آیه کریمه:
﴿يَمۡحُواْ ٱللَّهُ مَا يَشَآءُ وَيُثۡبِتُۖ وَعِندَهُۥٓ أُمُّ ٱلۡكِتَٰبِ ٣٩﴾ [الرعد: 39].
(معنی): (خداوند هر چه بخواهد محو، و هر چه بخواهد اثبات میکند و ام الکتاب نزد او است).
راه حلی برای آن سر در گمی و معضله پیدا کردند یا نه؟ در هر صورت کسانی که در مورد بداء نوشتند، به جز انباشتن اوهام بر اوهام، و سفسطه بر سفسطه، کار دیگری از پیش نبردند. در صورتی که اگر راه حلی را در آیه یاد شده جستجو میکردند از آن گره کور بافته دست خودشان بود، نجات یافته و عاقبتشان به طعنه زدن و کاستن از سلطه خداوند نمیانجامید. و این سخن مسخره را نیز که خداوند چیزی را اراده نمود، اما نتیجه امر چیز دیگری از آب در آمد، بر زبان نمیراندند.
قبلاً گفتیم و باز هم تاکید میکنیم که قواعد مذهب شیعه حتی با قرائت آن جمله کذابی که به آن اشاره شد با مشکلی فکری به نام بداء روبرو نمیشود، چون مردم بدون هیچ توجه و اهتمامی این جمله را بر زبان رانده، و به ابهام و اشکالات موجود در آن بهایی نمیدهند. این نظریه بدون شک در مکانهای زیادی وارد شده است و شیعیان هر شب و روز هنگام زیارت مراقد امامان دهم و یازدهم آن را بر زبان میرانند. امام هیچکدام از مراجع شیعه و یا علمایمان، به حذف این جمله که در دهها جلد از کتابهای زیارت وارد شده است، بهایی نداده، و حتی به صورت اجمالی و یا تفصیلی آن را انکار ننمودهاند و باز هم بدون شک نظریه بداء از نظریات وضعی و ساختگی است که به ائمه نسبت داده میشود. و تاریخ به وجود آمدن آن به عهد اول جدال میان شیعه و تشیع باز میگردد، که به این موضوع قبلا نیز اشاره کردیم. از اینجا بار دیگر عنوان میکنم که ما شیعیان باید همه موروثات خود را از اینگونه عقاید و نظریات ساختگی که به موجب آن در حق خداوند، رسول او صل الله علیه و آله و سلم ، خلفاء و ائمه شیعه که ائمه مسلمانان نیز میباشند، اجحاف شده، و به ناحق قدرت و مقام آنان را زیر سوال میبرد پاکسازی و غربال کنیم.
در اینجا به نتیجهای بسیار خطرناک میرسیم و آن این است که کسانی که دست اندکار راه اندازی جدال میان شیعه و تشیع بودهاند، برای رسیدن به مقاصد شوم خود، که با اساس عقیده و عقل و منطق منافات دارد، حتی از تطاول و دست اندازی به قدرت و صفات الهی نیز خودداری نکردهاند من به خداوند بزرگ امید بسته و از او مخلصانه میخواهم که با پایان دادن به این شب تار و ظلمانی خورشید حقیقت را در دلهای صاف و مستعد به قبول حق، نمودار ساخته، تا همه بر حسب قدرت و توانایی خود، جهت به مقصد رسانیدن حرکت تصحیح کوشیده و گام بردارند و فقط در این هنگام است که شیعه میتواند به عصر درخشان رسالت باز گشته، و زندگانی پربار و نوینی را آغاز کند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر