توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۳ فروردین ۱۶, پنجشنبه

تصحیح بین قبول و رد

 

تصحیح بین قبول و رد

تصحیح افکار وارداتی و عقاید مهلک و غیر سلیم وظیفه همه مسلمانان بوده و قرآن، سنت رسول  صل الله علیه و آله و سلم ، و عقل و فطرت سلیم بدان حکم می‌کند و بدون شک ارشادات و موعظه‌های بلیغی که از این سرچشمه‌های فیض نیرو می‌گیرند، و قلب‌های بی غل و غش و نفوس آماده مستعد را به خود جذب نموده، و صاحبان آنان را دسته دسته به سوی حق رهنمون می‌سازند.

تصحیح بین قبول و رفض

نظریه تصحیح که ما آن را برای اولین بار در تاریخ شیعه و تشیع مطرح نمودیم، بدون شک با واکنش‌های مختلفی در جهان روبرو خواهد شد، که با محیط و منطقه زیست افراد ارتباط نزدیک دارد. و بسیار طبیعی است که عده زیادی از رجال دین و تاجران طائفیت، که در مقدمه آنان رهبران دینی قرار دارند به مخالفت به آن برخاسته و در رویارویی با آن همه قدرت و توان خود را به کار گیرند.

ما این عده را بخاطر واکنششان که ممکن است بسیار عنیف و سخت باشد معذور می‌دانیم. چون خطر تصحیح مجد و قدرت و کیان آنان را که بر اساس آن آرزوهای عریض و وسیعی را در طول قرون متمادی بنا نموده‌اند تهدید می‌کند.

اما امید ما به اکثریت قریب به اتفاق از طبقه روشنفکر شیعیان است که ندای تصحیح عزت دنیا و خیر اخوت را در بر دارد.

پس می‌خواهم نصیحتی را متوجه آنان کنم و به آن‌ها بگویم که دعوت به راه حق احتیاجی به عنف و خشونت ندارد، چون کلمه حق به خودی خود راهش را باز می‌کند.

و در این راه الگوی ما عمل رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  است که خداوند او را مخاطب قرار داده و می‌گوید:

﴿وَلَوۡ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلۡقَلۡبِ لَٱنفَضُّواْ مِنۡ حَوۡلِكَۖ [آل عمران: 159].

(معنی): (اگر تندخو و سخت دل بودی، مردم از گرد تو پراکنده می‌شدند).

و در جای دیگر می‌گوید:

﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُۚ [النحل: 125].

(معنی): (خلق را به حکمت و موعظه نیکو به راه خدا دعوت کن و با آن‌ها به بهترین طریق مجادله کن).

در نتیجه بر همه کسانی که مسئولیت دعوت تصحیح را به دوش می‌گیرند واجب است که در مخاطبه دیگران و به خصوص سالمندان طریق نرمش و عدم شدت و خشونت را به کار گیرند. چون برای کسانی که عمرى است به قول و فعلی عادت نموده و از سنین کودکی بر آن تربیت شده‌اند آسان نیست که به یک باره از همه این امور کنده شده و دست بردارند به عنوان نمونه و فقط برای مثال آیا می‌توانی از انسانی که از آغاز طفولیت با گفتن کلمه (یا) به استعانت و طلب از غیر خداوند انس گرفته است خواه شخص مخاطب پیامبر، امام، و یا ولی باشد انتظار داشت که در عرض یک شبانه روز از این عادت و عقیده با هم دست بردارد؟

بسیاری از شیعیان در طلب معونت و کمک غیر از خداوند را مخاطب قرار می‌دهند. و من نمی‌دانم چرا ما شیعیان خداوند قادر بر همه چیز را رها نموده، و از دیگران استعانت می‌جوییم، حال آنکه خداوند ما را به استعانت جستن از خود او مامور نموده است:

﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥ [الفاتحة: 5].

(معنی): (تنها تو را عبادت نموده و تنها از تو یاری می‌جوییم).

و هم اوست که بندگان خود را مخاطب قرار داده و می‌گوید:

﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ [غافر: 60].

(معنی): (و ما از رگ گردن انسان به او نزدیک‌تریم).

و باز فقط به عنوان مثال، فکر می‌کنید آسان است که از شیعه بخواهیم تا از سجود بر تربت حسینی، که به شکل‌های مختلف ساخته شده است دست بردارد، حال آنکه او می‌بیند که رهبران دینی او در نمازهای خود بر آن سجده برده، و مساجد شیعیان از آن آکنده است.

و باز هم فکر می‌کنید که آیا آسان است که از شیعه بخواهیم از نامگذاری فرزندانش در عبودیت غیر خداوند دست بر دارد؟ اینگونه عمل را در هیچکدام از فرقه‌های اسلامی و غیر اسلامی دیگر مشاهده نمی‌کنیم. و شیعه تنها طایفه‌ای است که حتی در نامگذاری فرزندانش راه بندگی غیر از خدا را می‌پیماید.

اگر صفحات تاریخ ائمه شیعه، از امام علی گرفته، تا آخرین امام را ورق بزنیم می‌بینیم که هیچکدام از آنان فرزندش را به بندگی غیر از خدا نامگذاری نکرده است و من نمی‌دانم که اینگونه نامگذاری که با روح اسلام متناقض می‌باشد از چه وقت در تاریخ شیعه پدیدار گشته است. چون عبودیت فقط مخصوص خدا است و نه غیر از خدا. و انسان را هرگز شایسته نیست که بنده انسانی دیگر باشد، حال باشد که شخص معبود در نزد خداوند از‌شان والایی برخوردار باشد.

و بار دیگر می‌خواهم این مسئله را به طبقه داعی تصحیح تاکید کنم که تغییر این منحنی فکری در نزد شیعه امامی کار آسانی نبوده و در طول یک شبانه روز انجام نمی‌گیرد. این امر به زمان، صبر، کوشش و روشنگری نیاز دارد تا مسئله کاملا در دل‌ها جای گیرد. در نتیجه مسئولیت ما بسیار سنگین بوده و باید جهت انجام آن قدم به قدم گام برداشت. چون همه می‌دانیم که نظریه تصحیح از سوی کسانی که در ابتدای این فصل به آنان اشاره نمودیم، با مقاومتی سخت روبرو خواهد شد. و نیز در این راستا نباید خطر قدرت‌های استعماری را که هنوز به مسلمانان به دیده طمع نگریسته و در راه متلاشی نمودن وحدت، و تفرقه آنان دست به هر کاری می‌زنند از یاد برد آنان همواره از طریق نویسندگان و قلم زنانی جیره خوار که از راه اینگونه نوشته‌ها نان می‌خورند وارد به عمل شده و به راحتی تمام با حرکات تصحیح به مقابله بر می‌خیزند که این عمل به علت وجود گروه‌های ساده اندیشی که به آسانی می‌توان آنان را بسیج نمود احتیاج به سعی زیادی ندارد. امام علی این گروه‌های ساده اندیش را اینگونه تعبیر می‌کند:

(وحشیانی ساده اندیش، که به هر جهتی که باد آنان را ببرد، خواهند رفت. و از هر فریاد و سخنی تبعیت می‌کنند و هرگز نور خداوند قلوبشان را روشن نساخته است)[1].

این گروه گوش به فرمان رهبریت مذهبی بوده، و هم اوست که در طول قرون متمادی ماموریت اجرای مو به موی بدعت‌های ساختگی و وارداتی در مذهب شیعه را به عهده داشته است.

و سرانجام همه این نیروهای یاد شده دست به دست هم می‌دهند تا حرکت تصحیح را متوقف سازند. اما بگذارید بگویم: حرکت تصحیح از تجمع همه این نیروها قویتر بوده و به اذن خداوند بالاخره در پایان راه به پیروزی می‌رسد. چون رویارویی با تصحیح، به رویارویی با قلعه‌ای استوار می‌ماند، که هیچ قدرتی را توان درهم شکستن آن نیست، آری دیوارهای شامخ تصحیح، بر اساس و شالوده‌ای سخت بنیان شده‌اند که این شالوده همان کتاب خداوند، سنت رسول او  صل الله علیه و آله و سلم ، و عمل و اقوال امام علی است که فقهای مذهب شیعه آن را بر خود حجت می‌دانند. نگهبان و محافظ این اساس نیز قدر دیگری است که عقل نام دارد، و باز هم علمای مذهب شیعه، آن را چهارمین رکن از ارکان استنباط احکام شرعی تلقی می‌کنند. آری این پشتیبانان چهارگانه بر علمای شیعه حجت بوده و هرگز نمی‌توانند از آن چشم پوشی کرده و یا به مبارزه با آن برخیزند.

باز هم باید بگویم که کتاب‌های روایت شیعه، و حتی آن‌هایی که نزد فقهاء صحیح و موثوق خوانده می‌شوند، آکنده از روایاتی است که به ائمه کرام نسبت داده شده و با ضروریات اسلام و اصولش، و همچنین دلایل چهارگانه‌ای که علمای شیعه آنان را اساس استنباط احکام فقهی قرار داده‌اند تناقض دارد.

از اینگونه روایات ساختگی که به ائمه شیعه نسبت داده می‌شوند، به عنوان ذریعه و بهانه‌ای جهت توقف حرکت تصحیح و اهدافش استفاده می‌گردد. حال آنکه خود ائمه امر به مردود شمردن روایاتی می‌کنند که به آنان نسبت داده شده، و با کتاب خداوند و سنت رسولش منافات دارند.

پس بار دیگر این مسئله را به طبقه بیدار و روشنفکر، که تکیه گاه اول و آخر حرمت تصحیح می‌باشد گوشزد می‌کنیم که همواره همه روایاتی که فقها و علمای ما جهت اثبات بدعت‌های الصاقی به مذهب شیعه به آن استناد می‌ورزند. با قرآن، سنت رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  و عقل محک زده، و خالص را از ناخالص جدا سازند. فرد فرد، این طبقه باید در مورد همه روایات وارده از ائمه شیعه به حکمیت و داوری برخیزند. چون تنها با این روش می‌توان عقول و قلوب شیعه را که قرن‌ها در اسارت زنجیرهای روایات ساختگی بوده‌اند، از این قید و بند رها ساخت.

هنگامی که چندی پیش در تهران یکی از رهبران مذهب شیعه خطبه سر داده و برای مردم سخنرانی می‌کرد، و سخنانش از طریق رسانه‌های گروهی برای همه مردم پخش می‌شد. همه جهانیان پیام او را شنیدند که می‌گفت:

(جبرییل پس از وفات پیامبر، همواره بر دخترش فاطمه زهرا نازل شده و او را از قضایای زیادی آگاه می‌کرد).

همه مسلمانان عقیده دارند که این کلام با ضروریات اسلام و عقاید اساسیش تناقض دارد. چون پس از وفات رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  نزول وحی نیز قطع گردید. اما این سخنان از دهان فقیهی بیرون می‌آمد، که به همان روایت‌های وضعی و ساختگی که ما بارها خواستار پاکسازی آن‌ها شده این استناد می‌کرد. اما جالبتر از همه اینکه هرگز حتی یکی از هم ترازان فقیه نیز با این سخنان مخالفت نکرد بلکه بر عکس، همه با سکوت خود که علامت رضا است، بر این سخنان مهر صحت زدند. به همین دلیل است که ما همواره رهبران و علمای مذهب را مسئول رواج بدعت‌های ساختگی و الصاقی به مذهب شیعه می‌دانیم. چون آنان همیشه به این بدعت‌ها تسلیم بوده و یا آن را تایید کرده‌اند. بیایید به سخنان امام علی گوش فرا دهیم که هنگام غسل و تجهیز پیکر پاک رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم  اینچنین می‌گوید:

(پدر و مادرم فدای تو ای رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم ، با مرگ تو نزول خبرهای آسمان نیز که با مرگ هیچ پیامبری منقطع نشده بود قطع گردید)[2].

و پس از همه این‌ها هنگامی که دلیل و برهان به مبارزه با دشمنان تصحیح برخاسته و زبان آنان را می‌بندد و ببینیم باز آن‌ها به چه سلاحی متوسل می‌گردند؟

در اینجا فقط یک راه باقی است که همواره اصحاب نفس‌های بیمار و جیره خواران و جاهلان در آن قدم می‌گذارند و این راه همان تجریح و شتم و طعن صاحب دعوت است. شان آنان همانند‌شان کسانی است که خداوند در مورد آنان می‌فرماید:

﴿وَلَا تَكُونُواْ كَٱلَّتِي نَقَضَتۡ غَزۡلَهَا مِنۢ بَعۡدِ قُوَّةٍ أَنكَٰثٗا تَتَّخِذُونَ أَيۡمَٰنَكُمۡ دَخَلَۢا بَيۡنَكُمۡ أَن تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرۡبَىٰ مِنۡ أُمَّةٍۚ إِنَّمَا يَبۡلُوكُمُ ٱللَّهُ بِهِۦۚ وَلَيُبَيِّنَنَّ لَكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ مَا كُنتُمۡ فِيهِ تَخۡتَلِفُونَ ٩٢ [النحل: 92].

(معنی): و مانند زنی می‌باشید که رشته محکم خود را پس از تابیدن باز کرد و اتابید که عهد و قسمهای محکم خود را برای فریب یکدیگر و فساد به کار برید، بدین منظور که قومی بر قوم دیگر برتری یابد. زیرا خداوند شما بندگان را به این عهد و قسم‌ها مى‌آزماید، ودر روز قیامت همه اختلافات شما را آشکار خواهد ساخت.

﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُجَٰدِلُ فِي ٱللَّهِ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ وَلَا هُدٗى وَلَا كِتَٰبٖ مُّنِيرٖ ٨ ثَانِيَ عِطۡفِهِۦ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۖ لَهُۥ فِي ٱلدُّنۡيَا خِزۡيٞۖ وَنُذِيقُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ عَذَابَ ٱلۡحَرِيقِ ٩ [الحج: 8- 9].

(معنى): «برخی از مردم از روی جهل و گمراهی و بی هیچ کتاب و حجت روشنی در مورد خدا مجادله می‌کنند، و با تکبر از حق اعراض کرده تا خلق را از راه خدا گمراه گرداند، چنین کسی را در دنیا ذلت و خواری باشد، و در آخرت عذاب آتش سوزان خواهیم چشاند». (صدق الله العظیم).




[1] (همج رعاع یمیلیون مع کل ریح، اتباع کل ناعق، لم یستضیئوا بنور الله).

[2] نهج البلاغه ج3 ص 228.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...