سخن راندن در تحریف قرآن، با ایمان به آن تناقض دارد.
نمیدانم چگونه یک انسان میتواند با وجود نص صریحی که همه اقوال مربوط به تحریف را رد میکند، باز هم در تحریف قرآن سخن بگوید و باز هم نمیدانم که چگونه کسی میتواند به قرآن ایمان داشته باشد، در حالی که رأیش با سخن قرآن تناقض کامل دارد. آیه کریمه میگوید:
﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ ٩﴾ [الحجر: 9].
(معنی): (ما قرآن را بر تو نازل کردیم و ما هم او را محققا محفوظ خواهیم داشت).
این آیه کریمه به تنهایی از جهت استدلال در رد اقوال کسانی که به تحریف قرآن عقیده دارند کافی است، چون بر طبق این آیه خداوند وعده صریح میدهد که قرآن را از هر گونه دستبرد و تحریف و اضافه حفظ خواهد نمود. تقریباً عدهای از علمای تمام فرقههای اسلامی از تحریف سخن میگویند، اما علمای شیعه و محدثین آنها در بین این عده اکثریت مطلق را تشکیل میدهند گروهی از علمای شیعه نیز به عدم تحریف قرآن عقیده داشته و در این رای خود آیه مذکوره را به شهادت میگیرند. اما بقیه آنان با اصرار و عناد بیش از حد به تحریف قرآن اعتقاد دارند. از جمله (نوری) که کتابی نیز در این باره نوشته و آن را (فصل الخطاب فی تحریف الکتاب) نام نهاده است. او در این کتاب از عبارتهایی سخن میگوید، که به زعم وی آن عبارات آیات قرآنی بوده و تحریف شدهاند. اگر شخصی منصفانه این امر را پیگیری کند، بدون هیچ شکی در خواهد یافت که علت سخن راندن محدثین در تحریف قرآن این است که به زعم این اشخاص، در قرآن آیات و سورههایی موجود بوده است که بر امامت علی دلالت داشته و این نصوص از قرآن تحریف شدهاند. اما برخی دیگر از علمای این سخنان را باطل شمرده و قرآن را از اینگونه تحریف مبرا میدانند.
سخن علمای شیعه مبنی بر تحریف قرآن با پیش آمد بزرگ دیگری نیز تناقض و تصادم دارد. این پیش آمد همان اقرار امام علی است که ایشان در دوران خلافتشان به همین قرآن موجود اقرار نمودهاند. چون اگر سوره و آیاتی وجود داشت که از قرآن تحریف شده بود، امام علی خاموش نمیماند و خاصه در زمان خلافت خود، این آیات را در قرآن تثبیت مینمود.
نظریه تحریف قرآن، از نظریههایی که به صورت عام در ساحت عالم شیعی مطرح بوده و ابعاد خطیری در بر داشته باشد نیست. چون اکثریت شیعیان به علت عدم اقرار بسیاری از علمایمان به تحریف، به این مبحث نزدیک نشده، و بدان اعتقاد و ایمانی ندارند. اما هنگامی که بسیاری از ناشران، کتابهای تالیف شده توسط بعضی از علمایمان را مبنی بر تحریف قرآن نشر نموده، و این کتابها در بین مردم توزیع میگردند، و یا از این کتابها جملاتی برگزیده شده تا در کتابهای دیگر به عنوان سند به چاپ رسند، این منشورات در اختیار همه مسلمانان قرار گرفته، و این نظریه شکل غمانگیز و تاسف باری به خود میگیرد.
و از اینجا است که من ندای تصحیح را متوجه همه ناشران کشورهای شیعه نشین میکنم تا از نشر این کتابها که با قرآن و نصوص آن تعارض دارند. خودداری نمایند. چون نشر این کتابها به آبروی اسلام و دستور و قانون جاویدش یعنی قرآن لطمه وارد میآورد. این اشخاص باید اندیشیده و بدانند که لطمه خوردن به اعتبار قرآن باعث لطمه خوردن به خود آنان شده و قوت و سرافرازی آنها، در قوت و صلابت قرآن است.
همانگونه که گفتیم، اکثریت فقهای شیعه به عدم تحریف قرآن عقیده دارند. اما این عقیده را عقیده عجیب و غریب دیگری دنبال میکند، که ادله آن را فقط در روایتهای نقل شده توسط راویان شیعه میتوان یافت. ما در حرکت تصحیحی خود نمیتوانیم از اینگونه آراء زشت چشم پوشی نماییم، چون حرکت تصحیح باید جامع و مانع باشد.
در اینجا رای بزرگ عالم شیعه، یعنی (امام خویی) که در کتاب تفسیرش (البیان) در صفحه 259 از آن سخن رانده است را نقل میکنیم، او پس از اینکه آراء فقها و محدثین مسلمانان را حول مسئله تحریف قرآن یا عدم وقوع آن مورد بررسی قرار میدهد، این جملات را بیان میدارد:
(از آنچه ذکر نمودیم، بر خواننده معلوم میگردد که سخن در تحریف قرآن خرافاتی بیش نیست، و تنها کسی در مورد آن سخن میگوید که عقلش ضعیف بوده، و یا در اطراف آن تامل و تفکر کافی ننموده باشد و یا اینکه این سخن را به عنوان دلیل و پناهی برای سخنان خود قرار دهد و به سخنان خود عشق ورزد، چه عشق، چشم و گوش انسان را میبندد. اما شخص عاقل، منصف، و متدبر در بطلان اینگونه سخنها هیچ شکی به خود راه نمیدهد».
اما رای دومی که به آن اشاره نمودیم در صفحه 222 این کتاب نقل میشود، که به این ترتیب است:
(حقیقتاً وجود قرآنی که خاص امیرالمومنین علی علیه السلام بوده است، و در ترتیب سورهها با قرآن موجود فرق داشته است. از اموری است که در اعتقاد به آن هیچ شکی نمیتوان کرد. و اقرار و اجماع علما بر این امر، ما را از اثبات وجود آن قرآن مستغنی میدارد. همانگونه باید به این مسئله نیز اقرار نمود که قرآن ایشان شامل زیاداتی بوده است که در قرآن موجود هرگز یافت نمیشود. این امر در صورت صحت به این معنی نیست که این زیادات جزو قرآن بوده، و بعداً با تمسک به تحریف از آن ساقط شدهاند بلکه این معنی را میدهد که آن زیادات مشتمل بر تفسیرهایی به عنوان تاویل بوده است، که در آن سخن خداوند تاویل شده، و این اضافههای نازل شده از سوی خداوند، مراد و منظور آیات را به صورت شرح بیان میکرده است).
و با این عبارتها این فقیه ما میخواهد وجود قرآنی را که خاص امام علی بوده و با قرآن موجود اختلاف داشته ثابت کند، اما در همین وقت نیز این جمله حیرت انگیز را اضافه میکند:
من نمیدانم که این اصرار بر وجود تفسیر و شرحی برای قرآن چه معنایی دارد از این گذشته علما در این مورد کجا و کی اجماع کردهاند که او میگوید:
(و اقرار و اجماع علما بر این امر ما را از اثبات وجود این قرآن مستغنی میسازد).
آیا بهتر نیست که بگوییم منظور از آن علما همان عده قلیلی هستند که گفتههای (طبرسی) در (احتجاج) را سند قرار داده و سخنانی را به امام علی منسوب میدارند؟
کسی که کلمات و سیرت امام علی را پیگیری کند براحتی در خواهد یافت که صدور این چنین کلمات عجیب و غریب از امام اصلاً امکان ندارد. از این گذشته، منظور از این جمله گیج کننده چیست؟ آیا قرآن حاوی شرحی الهی است که از سوی او نازل شده اما جزو قرآن نیست؟ آیا قرآن فرستاده شده از سوی خداوند (متن) و (شرحی) دارد که متن آن در دست همه، و شرح آن فقط نزد امام علی است؟
اگر اشتباه نکنم، من درباره این قرآن با علامه بزرگ (خویی) مناقشهای داشتم و ایشان در اثبات این موضوع به جز روایت (طبرسی) چیز دیگری در دست نداشت و سرانجام این مناقشه، جدلی عنیف و سخت بود که از خداوند میخواهم که در صورت تجاوز من از حدم، و در نظر نگرفتن حرمت استادی که برای مدتی در نجف، فقه و اصول آن را نزد وی میآموختم، مرا ببخشد.
فقهاء و علمای ما در وجود قرآنی که مخصوص امام علی بوده است به روایتی استناد میکنند که طبرسی آن را در کتاب (احتجاج) ذکر نموده است و بر طبق آن امام میگوید:
(ای طلحه، به راستی که همه آیاتی که خداوند تعالی بر محمد صل الله علیه و آله و سلم نازل نموده است، و تاویل همه این آیات، و همه حلال و حرامها و احکامی که امت تا روز قیامت بدان نیاز دارند. به املاء رسول خدا و دستخط من، در نزد من است. که حتی رزق پشهها در آن منظور شده است)[1].
همانگونه که گفتیم در این روایت ضعفی واضح و غرابتی مذهل به چشم میخورد، و پس از خواندن آن سوالات بسیاری برای انسان پیش میآید. قبل از هر چیز چرا رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم تعلیم احکامی را که امتش تا روز قیامت بدان نیاز دارند، مختص به امام علی نموده، و در مورد آن امتش را آگاه ننموده است، بلکه این امور را از امتش پنهان کرده است؟ و قرآن کریم میگوید:
﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا كَآفَّةٗ لِّلنَّاسِ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ ٢٨﴾ [سبأ: 28].
(معنی): (و ما تو را جز برای اینکه عموم بشر را بشارت و بیم و انذار دهی نفرستادهایم). و در موضع دیگری میگوید:
﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ﴾ [المائدة: 3].
(معنی): (امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم و دین اسلام را برای شما برگزیدم).
و چرا امام علی در مورد آن احکام نه تنها خلفای پیش از خود را آگاه ننموده است، بلکه در زمان خلافت خودش نیز مردم را آگاهی نداده است؟ و چرا احکامی را که مردم تا روز قیامت بدان نیاز دارند، و در آن حلال و حرام، و حتی رزق پشهها مشخص شده است، پنهان نموده است؟ به راستی که این سخنان نشانه اضطراباتی است که در عقل وضع کنندگان اینگونه روایات وجود دارد و جالبتر از آن اینکه فقهای ما بر این روایتها استناد نموده، و آنها را در زمره مسلمات و بدیهیات میگیرند.
همه سخنانی که در کتب شیعه در مورد امام علی ذکر شدهاند، فقط به خاطر غلو در شخصیت امام علی بوده است، و سازندگان آن کسانی بودهاند که میخواستهاند تا بهر صورتی که شده ثابت کنند که امام علی به امر خلافت، لایقتر از دیگران است و او قرآنی را در دست دارد که دیگران این قرآن را ندارند. لااقل ظاهر امر اینگونه نشان میدهد. اما در حقیقت آنان از ناحیه دیگری به امام علی لطمه میزنند، چون او را شخصی معرفی میکنند که با در دست داشتن احکام الهی بسیار مهم، و حلال و حرام امور، و حکم هر چیزی که امت تا روز قیامت به آنها نیاز دارد، آنها را پنهان نموده، و به جز فرزندانش که همگی امام میباشند، هیچکس را از آنها آگاه نکرده است و ائمه نیز به نوبه خود این امور را پنهان نموده و حتی شیعه خود را نیز از کتاب آگاه نکردند، تا اینکه با اختفای امام دوازدهم، همه آن علوم نیز پنهان شد.
و بدین صورت است که میبینیم عشق بیش از حد، هنگامی که از اندازه خارج شود، به مرحله زشتی مطلق میرسد و هر چیزی که از حد خود تجاوز کند، به ضد آن بدل خواهد گشت. در این جا بار دیگر نظریه تصحیح را پیش میکشیم. تا اوهام بافته شده حول شخصیت امام علی و ائمه دیگر را تار و مار کرده و نابود سازیم. به راستی که این اشخاص به کسانی میمانند که دورادور خورشید را با ستارههای کوچکی مزین نموده و فکر میکنند که این نجوم به نور و اشراق خورشید میافزایند شما آنان، شأن آنان، شأن کسانی است که خداوند در مورد آنان میفرماید:
﴿ٱلَّذِينَ ضَلَّ سَعۡيُهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَهُمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّهُمۡ يُحۡسِنُونَ صُنۡعًا ١٠٤﴾ [الکهف: 104].
(معنی): (زیان کارترین مردم کسانی هستند که سعی و کوشش آنان در زندگانی دنیا به بیراهه رفت و به خیال باطل میپندارند که نیکوکاری میکنند).
و با اینکه ما عقیده داریم که اکثر روایات ساختگی منسوب به ائمه در زمان پس از غیبت کبری، که ما آن را عصر جدال اول میان شیعه و تشیع نام نهادهایم ساخته و پرداخته گردیدهاند. اما اگر منصفانه قضایا را پیگیری کنیم، خواهیم دید که در عهد ائمه شیعه نیز روایاتی ساختگی به آنان منسوب شده است اما اینگونه احادیث به علت وجود ائمه در بین مردم، شکل خطیری به خود نمیگرفت. چون مردم در صورت بروز هر گونه اشکال و مسئلهای میتوانستند به ایشان دسترسی پیدا نموده و مسائل خود را حل کنند. و این امام صادق است که از رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم اینگونه روایت میکند:
(به راستی که بر هر حقی، حقیقتی، و بر هر امر صواب، نوری حکمفرماست پس آنچه با کتاب خدا موافقت نماید، آن را بگیرید، و هر آنچه با کتاب خدا مخالفت داشته باشد آن را رها کنید)[2].
و (ابو یعفور) میگوید که از امام صادق در مورد اختلاف دو حدیث که یکی را شخص مورد اعتماد، و دیگری را نامعتمدی نقل میکنند سوال کردم، و ایشان گفتند:
(اگر حدیثی بر شما وارد شد، آن را با کتاب خدا و قول رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم محک بزنید پس اگر از این دو ماخذ برای حدیث خود شاهدی پیدا کردید، آن حدیث درست است اگر نه آن حدیث فقط به درد راوی آن میخورد)[3].
و همچنین (ابن ابی عمیر) نیز از امام صادق این چنین نقل میکند:
(هر آن کس که بر خلاف کتاب خدا و سنت رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم کاری را انجام دهد کافر است)[4].
امام در جای دیگر میفرماید:
(همه امور، به کتاب خدا و سنت رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بازگشت داده میشوند، و هر حدیثی که با کتاب خدا موافقت ننماید، مزخرفی بیش نیست)[5].
و امام صادق بدین صورت و به وضوح تمام طریقه تشخیص احادیث و غیر صحیح و ساختگی را معین میکنند، و این چنین است که میتوان بین روایات صحیح و کاذب حد فاصلی قرار داد، تا همه درها به روی بدعتهایی که هر از گامی در دین و به اسم دین ظهور میکنند بسته شود.
قبل از اینکه این مبحث را به پایان ببرم، میخواهم به برخی از علمای شیعه اشاره کنم که علاوه بر قرآن علی، در کتابهای خود از قرآن فاطمه نیز نام بردهاند، که موضع ما در قبال این قرآن نیز همانند موضعمان در مقابل قرآن علی است، که درباره آن به اندازه کافی سخن گفتیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر