دعاوی و بینات (دادخواستها و بینهها)
دعاوی جمع دعوی و در لغت به معنی طلب و دادخواست است: خداوند متعال میفرماید:
) وَلَکُم فِیهَا مَاتَدَّعُونَ ( (فصلت: 31)
«آنچه میخواهید در آنجا برای شما هست».
و در اصطلاح شرع عبارت است از اینکه کسی خود را مستحق چیزی بداند که نزد شخصی دیگر و یا به عهدة او است.
مدعی: کسی است که ادعای حقی را میکند و هرگاه دست از مطالبه بردارد، رها میشود.
مدعی علیه: کسی است که حقی از او مطالبه شود و هرگاه ساکت بماند، به حال خود رها نمیشود.[1] (بلکه باید سوگند بخورد).
بینات: جمع بینه و به معنی نشانه است مانند شاهد و مثل آن.
اصل در مشروعیت دعوی و بینه، حدیث ابن عباس از پیامبر صل الله علیه و آله و سلم است که فرمود: (لو یعطی الناس بدعواهم، إدعی ناس دماء رجال و أموالهم، ولکن الیمین علی المدعی علیه)[2] «اگر هرآنچه مردم ادعا کنند، به آنها داده شود افرادی ادعای خون و اموال مردم را خواهند نمود، لیکن سوگند بر مدعی علیه است».
از عمرو بن شعیب از پدرش از جدش روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (البینة علی المدعی، والیمین علی المدعی علیه)[3] «بینه بر مدعی و سوگند بر مدعی علیه است».
گناه کسی که ادعای چیزی کند که از او نیست
از ابوذر روایت است: از پیامبر صل الله علیه و آله و سلم شنیدم که میفرمود:
(من ادعی ما لیس له فلیس منا، و لیتبوأ مقعده من النار)[4] «هرکس ادعای چیزی را کند که به او تعلق ندارد از ما نیست و باید جایگاهش را در جهنم آماده کند».
گناه کسی که با سوگند دروغ میخواهد مالی را بدست آورد
از عبدالله بن مسعود روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (من حلف علی یمین و هو فیها فاجر یقتطع بها مال امری مسلم، لقی الله و هو علیه غضبان)[5] «هرکس سوگندی دروغین بخورد تا با آن مال مسلمانی را تصاحب کند، در روز قیامت در حالی خدا را ملاقات میکند که بر او خشمگین است».
از ابوامامه حارثی روایت است: از پیامبر صل الله علیه و آله و سلم شنیدم که میفرمود: (لایقتطع رجل حق امری مسلم بیمینه، إلا حرم الله علیه الجنة و أوجب له النار) «هرکس با سوگندش حق انسان مسلمانی را بگیرد حتماً خداوند بهشت رابر او حرام و آتش جهنم را بر او واجب میکند» مردی پرسید ای رسول خدا! هرچند چیز کمارزشی باشد؟ پیامبر فرمود: (و إن کان سواکا من أراک)[6] «اگرچه سواکی از درخت اراک هم باشد».
راههای اثبات ادعا عبارتند از: اقرار، شهادت و سوگند.[7]
اقرار یعنی اعتراف به حق، و حکم به آن در صورتیکه اقرار کننده مکلف و مختار باشد واجب است.[8]
پیامبر صل الله علیه و آله و سلم ماعز وزن غامدیه و جهنیه را با اقرار خودشان رجم کرد.
و فرمود: (واغد یا أنیس إلی امرأة هذا فإن اعترفت فارجمها)[9] «ای انیس فردا نزد زن آن مرد برو، اگر (به زنا) اقرار کرد او را رجم کن».
حضور شخص برای شهادت در مورد حقوق انسانها فرض کفایه است، به دلیل فرموده خداوند متعال:
) وَلَا یَأبَ الشُّهَدَاءُ إذَا مَا دُعُوا ( (بقره: 282)
«و چون شاهدان را برای شهادت خوانند، باید از این کار خودداری نورزند».
اما ادای شهادت فرض عین است، به دلیل فرموده خداوند متعال:
) وَلاَتَکتُمُوا الشَّهَادَةَ وَ مَن یَکتُمهَا فَإنَّهُ آثِمٌ قَلبُهُ ( (بقره: 283)
«و شهادت را پنهان نکنید و هر کس آنرا پنهان دارد قلبش گناه کار است».
بر شاهد واجب است که حق را بگوید هرچند به زیانش باشد، به دلیل فرموده خداوند متعال:
) یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لَلَّهِ وَلَوْ عَلَی أَنْفُسِکُمْ أَوْ الْوَالِدَیْنِ وَالأقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللَّهُ أَوْلَی بِهِمَا فَلاَتَتَّبِعُوا الْهَوَی أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیراً ( (نساء: 135)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید دادگری پیشه سازید و در اقامه عدل و داد بکوشید و به خاطر خدا شهادت دهید هرچند که شهادتتان به زیان خودتان یا پدرو ماد روخویشاوندان باشد، اگر کسی که به زیان او شهادت داده میشود دارا یا ندار باشد (شما را از ادای شهادت حق منصرف نکند) چراکه (رضای) خداوند از (رضای) هر دوی آنها بهتر است، پس از هوا و هوس پیروی نکنید که منحرف میگردید، و اگر زبان ازادای شهادت حق بپیچانید یا از آن روی بگردانید،خداوند از آنچه میکنید آگاه است».
شهادت بدون آگاهی حرام است، به دلیل فرموده خداوند متعال:
) إلاَّ مَن شَهِدَ بِالحَقِّ وَ هُم یَعلَمُونَ ( (زخرف: 86)
«مگر کسانی که آگاهانه بر حق شهادت و گواهی داده باشند».
شهادت دروغ از بزرگترین گناهان کبیره است: به دلیل حدیث ابوبکره از پیامبر صل الله علیه و آله و سلم که فرمود: (ألا أنبئکم بأکبر الکبائر؟) «آیا شما را از بزرگترین گناهان کبیره با خبر نکنم؟» گفتیم بله ای رسول خدا! فرمود: (الإشراک بالله و عقوق الوالدین) «شریک قرار دادن برای خدا ونافرمانی والدین» و در حالی که تکیه داده بود نشست و فرمود: (ألا و قول الزور، و شهادة الزور) «آگاه باشید که سخن دروغ و شهادت به ناحق از بزرگترین گناهان کبیره هستند» پیامبر صل الله علیه و آله و سلم پیوسته این جمله را تکرار میکرد، تا اینکه گفتیم ای کاش دیگر این جمله را تکرار نکند».[10]
شهادت چه کسانی پذیرفته میشود؟
شهادت تنها از مسلمان بالغ، عاقل و عادل پذیرفته میشود.
بنابراین شهادت کافر قبول نمیشود هرچند بر کافری دیگر شهادت دهد، به دلیل فرموده خداوند متعال:
) وَأشهِدُوا ذَوَی عَدلٍ مِنکُم ( (طلاق: 2)
«و دو نفر عادل از خودتان را به شهادت گیرید».
و میفرماید:
) مِمَّن تَرضَونَ مِنَ الشُّهَدَاءِ ( (بقره: 282)
«از میان کسانی شاهد بگیرید که مورد رضایت و اطمینان شما هستند».
«درحالیکه شخص کافر، عادل نیست، و مود رضایت نیست، و از ما هم نیست».[11]
شهادت کودک مورد قبول نیست، به دلیل فرموده خداوند متعال:
) وَاستَشهِدُوا شَهِیدَینِ مِن رِجَالِکُمِ ( (بقره: 282)
«او دو نفر از مردان خود را به شهادت گیرید».
و کودک جزو مردان نیست.
شهادت شخص کم عقل، دیوانه و امثال آنها پذیرفته نمیشود؛ چون سخن آنان در حق خودشان قبول نمیشود، پس در حق دیگران بطریق اولی قابل قبول نیست.
شهادت فاسق قابل قبول نیست به دلیل فرموده خداوند متعال:
) وَأشهِدُوا ذَوَی عَدلٍ مِنکُم ( (طلاق: 2)
«و دو نفر عادل از خودتان را به شهادت گیرید».
و به دلیل فرموده پیامبر صل الله علیه و آله و سلم : (لاتجوز شهادة خائن و لاخائنة، ولازان و لا زانیة، و لا ذی غمر علی أخیه)[12] «شهادت مرد وزن خائن و زناکار جایز نیست، و همچنین شهادت شخصی که نسبت به برادرش کینه دارد، جایز نیست».
حقوق دو نوعند: حقوقی که متعلق به خداوند متعال است و حقوقی که متعلق به انسانها است:[13]
حقوق انسانها سه نوعاند:
1- حقوقی که در آنها کمتر از شهادت دو مرد مورد قبول نیست: و آن در مواردی است که نفعی مالی در آن نباشد، و به مردان مربوط است، مانند ازدواج و طلاق:
خداوند متعال میفرماید:
) فَإذَا بَلَغنَ أجَلَهُنَّ فَأمسِکُوهُنَّ بِمَعرُوفٍ أَو فَارِقُوهُنَّ بِمَعرُوفٍٍ وَأشهِدُوا ذَوَی عَدلٍ مِنکُم ( (طلاق: 2)
«و هنگامی که مدت عده آنان نزدیک به پایان آمد، یا از ایشان را به طرز شایستهای نگاه دارید و یا بطرز شایستهای از ایشان جدا شوید و بر آنان دو مرد عادل از میان خودتان را به شهادت گیرید».
و پیامبر صل الله علیه و آله و سلم میفرماید: (لانکاح إلا بولی و شاهدی عدل)[14] «نکاح صحیح نیست مگر با حضور ولی و دو شاهد عادل» همانطور که ملاحظه میشود در آیه و حدیث شاهد به لفظ مذکر آمده است.
2- حقوقی که در آن شهادت دو مرد، یا یک مرد و دو زن، یا شهادت یک مرد و سوگند مدعی پذیرفته میشود: و آن حقوقی است که مال در آن هدف است مانند خرید و فروش، اجاره، رهن و امثال اینها، خداوند متعال میفرماید:
) وَاستَشهِدُوا شَهِیدَینِ مِن رِجَالِکُم فَإن لَم یَکُونَا رَجُلَینِ فَرَجُلٌ وَ امرَأتَانِ مِمَّن تَرضَونَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أن تَضِلَّ إحدَاهُمَا فَتُذَکِّرَ إحدَاهُمَا الأُخرَی ( (بقره: 282)
«و دو نفر از مردان خود را به شاهد بیگرید و اگر دو مرد نبودند یک مرد و دو زن از میان کسانی شاهد بگیرید که مورد رضایت و اطمینان شما هستند تا اگر یکی (از آنان) فراموش کرد دیگری به او یادآوری کند».
از ابن عباس روایت است: (أن رسول الله صل الله علیه و آله و سلم قضی بالیمین مع الشاهد)[15] «پیامبر صل الله علیه و آله و سلم با سوگند و یک شاهد (به نفع مدعی) قضاوت کرد».
3- حقوقی که در آن شهادت دو مرد، یا یک مرد و دو زن، یا چهار زن قابل قبول است، و این حقوقی است که عموماً مردان از آن آگاهی ندارند؛ مانند: شیر دادن، ولادت، و عیبهای داخلی زنان.
اما در حقوق خداوند متعال شهادت زنان مورد قبول قرار نمیگیرد؛ زهری گوید: (لایجلد فی شی من الحدود إلا بشهادة رجلین) «در هیچ حدی تازیانه زده نمیشود مگر با شهادت دو مرد».
حقوق خداوند متعال سه نوعاند:
1- حقوقی که در آن شهادت کمتر از چهار مرد پذیرفته نمیشود، مانند زنا:
خداوند متعال میفرماید:
) وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً( (نور: 4)
«و کسانی که به زنان پاکدامن نسبت زنا میدهند؛ سپس چهار شاهد نمیآورند؛ به آنان هشتاد تازیانه بزنید».
2- حقوقی که در آن شهادت دو مرد کفایت میکند، و بجز زنا سایر حقوق خدا از این قبیل هستند. همانطوریکه در سخن زهری قبلاً بیان شد.
3- حقوقی که یک شاهد در آن معتبر است، مانند رؤیت هلال ماه رمضان.[16]
هرگاه مدعی از آوردن دلیل ناتوان شود و مدعی علیه ادعای او را انکار کند هیچ حقی برای مدعی نیست بجز سوگند مدعی علیه؛ به دلیل فرموده پیامبر صل الله علیه و آله و سلم : (البینة علی المدعی والیمین علی المدعی علیه)[17] «بینه بر مدعی و سوگند بر مدعی علیه است».
از اشعث بن قیس کندی روایت است: بین من و مردی بر سر چاهی خصومتی روی داد، دعوای خود را نزد پیامبر صل الله علیه و آله و سلم بردیم. پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (شاهداک أو یمینه) «دو شاهدت را بیاور یا (طرف دعوایت باید) سوگند بخورد، گفتم: او بیپروا سوگند میخورد. پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (من حلف علی یمین یستحق بها مالا، و هو فیها فاجر، لقی الله و هو علیه غضبان) «کسی که سوگند دروغین بخورد تا با آن مالی را بدست آورد روز قیامت در حالی خدا را ملاقات میکند که بر او خشمگین است» خداوند فرموده او را تصدیق کرد و سپس پیامبر صل الله علیه و آله و سلم این آیه را خواند: ) إنَّ الَّذِینَ یَشتَرُونَ بِعَهدِ اللهِ وَأیمَانِهِم ثَمَناً قَلِیلاً – إلَی – وَ لَهُم عَذَابٌ ألِیمٌ ([18] «کسانی که پیمان خدا و سوگندهای خود را به بهای کمی بفروشند – تا – آنان عذاب دردناکی دارند.»
|
(*) مباحث این بخش را میتوانید در کتابم (الحرب والسلام فی الإسلام فی ضوء سوره محمد) که رسالهی فوق لیسانسم است، بطور تفصیلی مطالعه نمایید. |
[1]) فقه السنة (327/3).
[2]) متفق علیه : م (1711/1336/3)، خ (4551/213/8)، بخاری در ضمن یک داستان این حدیث را روایت کرده است، جه (2321/778/2).
[3]) صحیح : (ص. ج 2896)، ت (1356/399/2).
[4]) صحیح : (ص. جه 1877)، م (61/79/1)، جه (2319/777/2).
[5]) متفق علیه : خ (6677، 76/558/11)، م (1138/122/1)، د (3227/67/8)، ت (4082/292/4)، جه (2323/778/2).
[6]) صحیح : [ص. جه 882]، جه (2324/779/2) و بنحوه : م (137/122/1)، نس (246/8).
[7]) فقه السنه (328/3).
[8]) منارالسبیل (505/2).
[9]) مراجعه شود به حد زنا.
[10]) متفق علیه : خ (2654/261/5)، م (87/91/1).
[11]) منار السبیل (486/2).
[12]) حسن : [ص. جه 1916]ف د (3584/10/10)، جه (2366/792/2)، در روایت ابن ماجه بجای عبارت «ولا زانٍ ولازانیة» عبارت و «لوامحدود فی الإسلام» - یعنی شهادت زن و مردی که حد بر آنها جاری شده نیز پذیرفته نمیشود-» آمده است.
[13]) متن الغایة و التقریب.
[14]) تخریج در ص (370).
[15]) صحیح : [ص. جه 1920]، م (1712/1337/3)، جه (2370/793/2)، د (3591/28/10).
[16]) مراجعه شود به فصل روزه.
[17]) تخریج در ص (638).
[18]) قبلاً بیان شد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر