زنا حرام و از بزرگترین گناهان کبیره است
خداوند متعال میفرماید:
) وَلاَتَقرَبُوا الزِّنَا إنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَ سَاءَ سَبِیلاً ( (اسراء: 32)
«و (با انجام مراحل و انگیزههای زنا) به زنا نزدیک نشوید که زنا گناه بسیار زشت و راه و روشی بد است».
از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است: از پیامبر صل الله علیه و آله و سلم سؤال کردم کدامین گناه بزرگتر است؟ فرمود: (أن تجعل لله ندا و هو خلقک) «اینکه برای خدا شریک قرار دهی در حالی که او تو را آفریده است» گفتم: بعد از آن چی؟ فرمود: (أن تقتل ولدک مخافة أن یطعم معک) «فرزندت را از ترس اینکه با تو غذا بخورد بکشی» گفتم بعد از آن چی؟ فرمود: (أن تزنی بحلیلة جارک)[1] «با زن همسایهات زنا کنی».
خداوند متعال میفرماید:
) وَالَّذِین لاَیَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إلَهاً آخَرَ وَ لاَیَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لاَیَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ یَلْقَ أَثَامًا. یُضَاعَفْ لَهُ الْعذَابُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَیَخْلُدْ فِیهِ مُهَاناً. إِلاَّ مَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً فَأُوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ ( (فرقان: 68 - 70)
«و کسانی که با خدا معبو دیگری را به فریاد نمیخوانند وعبادت نمیکنند و انسانی که الله خونش را حرام کرده به قتل نمیرسانند مگر به حق و زنا نمیکنند، چرا که هر کس این (کارهای ناشایست) را انجام دهد،کیفر آنرا میبیند و در روز قیامت عذابش مضاعف میشود و برای ابد در جهنم به ذلیلی میماند مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد که خداوند بدیها و گناهان ایشان را به خوبیها ونیکیها تبدیل میکند».
در حدیث طولانیای که سمره بن جندب درباره رؤیای پیامبر صل الله علیه و آله و سلم روایت کرده آمده که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (فانطلقنا فأتینا علی مثل التنور، قال: وأحسب أنه کان یقول: فإذا فیه لغط و أصوات، قال: فاطلعنا فیه، فإذا رجال و نساء عراة، و إذا هم یأتیهم لهب ن أسفل منهم، فإذا أتاهم ذلک اللهب ضوضوا، قال: قلت لهما: ما هؤلاء، قالا: و أما الرجالو النساء العراة الذین فی مثل التنور فهم الزناة والزوانی)[2] «رفتیم تا به (چاهی) مانند تنور رسیدیم، (راوی) گوید: گمان میکنم پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: که از آن سروصداهایی به گوش میرسید، فرمود به آن نگاه کردیم، زنان و مردان عریانی را دیدیم که شعلههای آتش از زیر آنها بلند میشد و وقتی که به آنها میرسید، داد و فریاد میزدند. پیامبر به آندو (فرشته همراه) گفت: اینان چه کسانی هستند؟ جواب دادند: مردان و زنان عریانی که در چاه تنور مانند بودند، زنان و مردان زناکار هستند».
از ابن عباس(رض) روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (لایزنی العبد حین یزنی و هو مؤمن، ولایسرق حین یسرق و هو مؤمن، ولایشرب حین یشرب و هو مؤمن، ولایقتل و هو مؤمن، قال عکرمة: قلت لابن عباس، کیف ینزع الإیمان منه؟ قال هکذا – و شبک بین أصابعه ثم أخرجها – فإن تاب عاد إلیه هکذا – و شبک بین أصابعه)[3] «بنده زناکار در حال زنا مؤمن نیست و دزد در حال دزدی مؤمن نیست و شرابخوار در حال نوشیدن شراب مؤمن نیست و (قاتل) در حال قتل مؤمن نیست. عکرمه گوید: به ابن عباس گفتم: چگونه ایمان از او سلب میشود؟ گفت: اینطور: - وانگشتانش رادر هم فروکرد، سپس آنها را درآورد وگفت: اگر توبه کرد، ایمان اینطور به او برمیگردد – وانگشتانش را در هم فرو برد-».
شخص زناکار محصن و یا غیر محصن است:
اگر شخصی آزاد، محصن (ازدواج کرده) و مکلف[4] و مختار مرتکب زنا شدف باید رجم شود تا بمیرد:
از جابر بن عبدالله انصاری روایت است: (أن رجلا من أسلم، أتی رسول الله صل الله علیه و آله و سلم فحدثه أنه قد زنی، فشهد علی نفسه أربع شهادات، فأمر به رسول الله صل الله علیه و آله و سلم فرجم، و کان قد أحصن)[5] «مردی از قبیله اسلم نزد پیامبر صل الله علیه و آله و سلم آمد و به او گفت: زنا کردهام، چهار بار اقرار کرد و گفت: زنا کردهام، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم دستور داد تا رجم شود، آن مرد محصن (ازدواج کرده) بود».
از ابن عباس(رض) روایت است که روزی عمر بن خطاب رضی الله عنه برای مردم خطبه خواند و گفت: (إن الله بعث محمداً بالحق، و أنزل علیه الکاب، فکان مما أنزل الله آیة الرجم، غقرأناها و عقلناها و وعیناها، رجم رسول الله صل الله علیه و آله و سلم و رجمنا بعده، فأخشی إن طال بالناس زمان أن یقول قائل: والله ما نجد آیة الرجم فی کتاب الله، فیضلوا بترک فریضة، أنزلها الله، والرجم فی کتاب الله حق علی من زنی إذا أحصن من الرجال و النساء، إذا قامت البینة أوکان الحبل أو الاعتراف)[6] «به راستی خداوند محمد صل الله علیه و آله و سلم را به حق مبعوث و قرآن را بر او نازل کرد. از جمله آیاتی که خداوند نازل کرد آیه رجم است، که آنرا خواندیم و درک و حفظ نمودیم. پیامبر صل الله علیه و آله و سلم (طبق آن زناکار محصن را) رجم کرد و ما هم بعد از او رجم کردیم. بیم دارم اگر زمان طولانی بر مردم بگذرد، کس بگوید: به خدا قسم ایه رجم را در کتاب خدا نیافتیم، در نتیجه با ترک واجبی که خداوند نازل کرده گمراه شوند، رجم در کتاب خداحق است و باید بر هر زن و مرد محصنی اجرا شود، واین زمانی است که شهود گواهی دهند یا زن حامله گردد یا به آن اعتراف کنند».(*)[7]
اگر برده یا کنیزی مرتکب زنا شود، رجم نمیگردد بلکه باید پنجاه تازیانه به او زده شود، به دلیل فرموده خداوند متعال:
) فَإذَا أَحصِنَّ فَإن أتَینَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَیهِنَّ نِصفُ مَا عَلَی المُحصَنَاتِ مِنَ العَذَابِ(
(نساء: 25)
«اگر پس از ازدواج از ایشان (جاریهها) زنا سرزد عقوبت ایشان نصف عقوب زنان آزاده (یعنی پنجاه تازیانه) است».
از عبدالله بن عیاش مخزومی روایت است: (أمرنی عمر بن الخطاب فی فتیة من قریش، فجلدنا ولائد من ولائد الإمارة، خمسین خمسین فی الزنا)[8] «عمر بن خطاب به من و جماعتی از جوانان قریش دستور داد تا تعدادی از جاریههای امارت را به خاطر زنا تازیانه بزنیم، به هر کدام از آنها پنجاه تازیانه زدیم».
بر کسی که به زور وادار به زنا شود حدی نیست
از ابوعبدالرحمن سلمی روایت است: (أتی عمر بن الخطاب رضی الله عنه بامرأة جدها العطش، فمرت علی راع فاستسقت، فأبی أن یسقیها إلا أنتمکنه من نفسها، ففعلت فشاور الناس فی رجمها، فقال علی رضی الله عنه هذه مضطرة أری أن تخلی سبیلها، ففعل)[9] «زنی را نزد عمر بن خطاب آوردند که تشنگی بر او چیره شده بود و از کنار چوپانی گذشته و از او درخواست آب کرده بود، چوپان دادن آب را بر او تا انجام عمل زشت امتناع ورزیده بود، آن زن هم (از روی ناچاری) قبول کرده بود. لذا عمر درباره رجم آن زن با مردم مشورت کرد، علی رضی الله عنه ، گفت: این زنمجبور به انجام این کار شده است؛ به نظر من باید او را به حال خودش بگذارید، عمر رضی الله عنه همین کار را کرد».
خداوند متعال میفرماید:
) الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لاَتَأخُذُکُمْ بِهِمَا رَأَفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنْ الْمُؤْمِنِین ( (نور: 2)
«هر یک از زن و مرد زناکار (ازدواج نکرده) را صد تازیانه بزنید و در (اجرای قوانین) دین خدا رأفت نسبت بدیشان نداشته باشید، اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، و باید گروهی از مؤمنان بر اجرای حد بر ایشان حاضر باشند».
از زید بن خالد جهنی روایت است: (سمعت النبی صل الله علیه و آله و سلم یأمر فیمن زنی و لم یحصن جلدمائة و تغریب عام)[10] «شنیدم پیامبر دستور داد فرد غیرمحصنی که مرتکب زنا شده بود را صد تازیانه بزنند و یکسال تبعید کنند».
از عباده بن صامت روایت است: پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (خذوا عنی عنی، قد جعل الله لهن سبیلا، البکر بالبکر جلد مائةو نفی سنة، و الثیب بالثیب، جلد مائة والرجم)[11] «از من یاد بگیرید از من یاد بگیرید، خداوند چاره زنان زناکار را مشخص کرده است. غیرمحصن (ازدواج نکرده) صد تازیانه و یکسال تبعید، و محسن (ازدواج کرده) زناکار صد تازیانه و سنگسار کردن».
حد به یکی از دو چیز ثابت میشود:[12]، اقرار یا شهود:
حد با اقرا ثابت میشود؛ چون پیامبر صل الله علیه و آله و سلم ماعز و غامدیه را بخاطر اقراری که کردند رجم کرد:
از ابن عباس(رض) روایت است: (لما أتیما عز بن مالک النبی صل الله علیه و آله و سلم قال له، لعلک قبلت أو غمزت أونظرت، قال لا یا رسول الله، قال: أنکتها؟ - لایکنی – قال: فعند ذلک أمر برجمه)[13] «وقتی ما عز بن مالک نزد پیامبر صل الله علیه و آله و سلم آمد، پیامبر به او گفت: شاید او را بوسیدهای یا لمس یا نگاه کردهای، گفت: نه ای رسول خدا، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم (با لفظ صریح) فرمود: آیا با او جماع کردهای – به کنایه نگفت – (ابن عباس) گوید: در این هنگام پیامبر دستور به رجم او داد».
از سلیمان بن بریده از پدرش روایت است: (أن النبی صل الله علیه و آله و سلم جاءته امرأة من غامد من الأزد فقالت: یا رسول الله طهرنی، فقال: ویحک ارجعی فاستغفری الله و توبی إلیه، فقالت: أراک ترید أن ترتدتی کما رددت ماعز بن مالک، قال: و ما ذاک؟ قالت: إنها حبلی منال زنا، قال: أنت؟ قالت: نعم، فقال لها: حتی تضعی ما فی بطنک، قال: فکفلها رجل من الأنصار حتی وضعت، قال: فأتی النبی صل الله علیه و آله و سلم فقال: قد وضعت الغامدیة، فقال: إذن لانرجمها و ندع ولدها صغیرا لیس به من یرضعه، فقام رجل من الأنصار فقال: إلی رضاعه یا نبی الله، قال: فرجمها)[14] «زنی غامدی از قبیلة ازد نزد پیامبر صل الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: ای رسول خدا! مرا پاک کن، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: وای بر تو! برگرد و از خدا طلب استغفار و توبه کن، (زن) گفت: میبینم که میخواهی من را هم مانند ماع بن مالک رد کنی، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: چه کردهای؟ (آن زن) گفت: او در اثر زنا حامله شده است. فرمود: تو؟ گفت: بله، پیامبربه او فرمود تا وقتی وضع حمل نکنی حد بر تو جاری نمیشود، (سلیمان) گوید: مردیاز انصار سرپرستی او را برعهده گرفت تا وضع حمل کرد. (سلیمان) گوید: سپس آن مرد نزد پیامبر صل الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: زن غامدیه وضع حمل کرده است، پیامبر فرمود: در این حالت او را رجم نمیکنیم، که بچه کوچکش تنها بماند و کسی نباشد که به او شیر بدهد، مردی از انصار بلند شد وگفت: ای رسول خدا! شیر دادن او بر عهده من. (سلیمان) گوید: پیامبر صل الله علیه و آله و سلم او را رجم کرد».
اگر کسی که به زنا اقرار کرده است، از اقرارش پشیمان شود حد بر او جاری نمیشود؛ به دلیل حدیث نعیم بن هزّال که گوید:
ماعز بن مالک، یتیمی بود تحت سرپرستی پدرم، و با یکی از زنان محله زنا کرد ... تا جایی که گفت: پیامبر دستور داد که او را رجم کنند، پس او را به حره بردند. وقتی که او را رجم کردند، و دید که سنگ به شدت به او میخورد بیتابی کردو پا بفرار گذاشت، عبدالله بن انیس او را دید، در حالی که دوستانش نتوانستند او را بگیرند، عبدالله سم شتری را برداشت و او زد، و او را کشت، سپس نزد پیامبر صل الله علیه و آله و سلم آمد وجریان را برایش تعریف کرد، پیامبر فرمود: (هلا ترکتموه لعله أنیتوب فیتوب الله علیه)[15] «چرا او را به حال خودش رها نکردید، شاید توبه میکرد و خداوند توبه او را قبول میکرد».
حکم کسی که بگوید: با فلان زن زنا کردهام
اگر مردی اعتراف کند که با فلان زن زنا کرده است، حد تنها بر او جاری میشود و اگر زن هم به این امر اعتراف کرد، بر او هم حد جاری میشود در غیر اینصورت حد جاری نمیشود.
از ابوهریره و زید بن خالد روایت است: «دو خصم نزد پیامبر صل الله علیه و آله و سلم شکایت بردند، یکی از آنها گفت: میان ما با کتاب خدا داوری کن، دیگری – که از دوستش به مسائل شرعی آگاهتر بود – گفت: آری ای پیامبر خدا میان ما به کتاب خدا داوری کن، و به من اجازه بده صحبت کنم، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: صحبت کن، آن مرد گفت: پسر من عسیف این مرد بود – مالک گوید:عسیف بمعنی کارگر است – و با همسر او زنا کرده، به من خبر دادند که پسرم باید رجم شود، من هم صد گوسفند و کنیزم را در عوض این کار دادم، سپس از اهل علم سؤال کردم به من گفتند که سزای پسرم صد تازیانه و یکسال تبعید است و تنها همسر آن مرد باید رجم شود. پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (أما والذی نفسی بیده، لأقضین بینکما بکتاب الله، أما غنمک و جاریتک فرد علیک) «قسم به ذاتی که جانم در دست او است بین شما به کتاب خدا داوری میکنم، گوسفندان و کنیزت به خودت برمیگردند، و پسر او را صد تازیانه زد و یک سال تبعید کرد و به انیس أسلمی دستور داد که نزد آن مرد برود، اگر اعتراف کرد رجمش کند، آن زن اعتراف کرد و او را رجم کرد».[16]
خداوند متعال میفرماید:
) وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَلاَتَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَداً وَ أُولَئِکَ هُمْ الْفَاسِقُونَ ( (نور: 4)
«کسانی که به زنان پاکدامن نسبت زنا میدهند؛ سپس چهار شاهد نمیآورند؛ بدیشان هشتاد شلاق بزنید و هرگز گواهی دادن آنان را نپذیرید، و چنین کسانی فاسق هستند».
اگر چهار مرد مسلمان، آزاد و عادل شهادت بدهند که آلت تناسلی فلان مرد را در فرج فلان زن مانند فرورفتن میل در سرمهدان، و ریسمان در چاه، دیدهاند بر آن زن و مرد حد جاری میشود.
ولی اگر سه نفر شهادت بدهند و چهارمی شهادت ندهد، حد قذف (تهمت) بر آن سه نفر جاری میشود، به دلیل آیه کریمه و حدیثی که از قسامه بن زهیر روایت است: «وقتی جریان ابوبکره و مغیره روی داد – و حدیث را روایت کرد – گفت شاهدان را صدا زد، ابوبکره و شبل بن معبد و ابوعبدالله نافع شهادت دادند. وقتیکه این سه نفر شهادت دادند عمر رضی الله عنه گفت ک کار عمر سنگین شد. وقتی زیاد آمد، عمر گفت: إن شاءالله بر چیزی جز حق شهادت نده، زیاد گفت: من به زنا شهادت نمیدهم ولی کار زشتی را دیدم، عمر گفت الله أکبر حد را بر آنان (سه نفر) جاری کنید، پس آنان را تازیانه زدند، (قسامه) گوید: بعد از آنکه عمر ابوبکره را زد، ابوبکره گوید: شهادت میدهم که او زناکار است، عمر خواست که دوباره او را تازیانه بزند ولی علی او را از این کار منع کرد و گفت: اگر میخواهی او را تازیانه بزنی این را رجم کن، عمر او را به حال خود رها کرد و تازیانه نزد».[17]
حکم کسی که با یکی از محارمش زنا کند
اگر کسی با یکی از محارمش زنا کند، حد او کشتن است فرق نمیکند محصن یا غیرمحصن باشد.
و اگر او را به ازدواج خود درآورد باید کشته شود و داراییاش نیز مصادره گردد:
از براء روایت است: (لقیت عمی، و معه الرایة، فقلت: أین ترید؟ قال: بعثنی رسول الله صل الله علیه و آله و سلم إلی رجل تزوج امرأة أبیه بعده، أن أضرب عنقه و آخذ ماله)[18] «عمومی را دیدم که پرچمیبه دست داشت، گفتم: کجا میروی؟ گفت: پیامبر صل الله علیه و آله و سلم مرا به سوی مردی فرستاده که بعد از (مگر و یا ...) پدرش با همسر او ازدواج کرده، تا گردنش را بزنم و داراییاش را مصادره کنم».
حکم کسی که با حیوانی آمیزش کند
از ابن عباس روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (من وقع علی بهیمة فاقتلوه و اقتلوا البهیمة)[19] «هر کس با حیوانی آمیزش کرد او و حیوان را بکشید».
[1]) متفق علیه : خ (6811/114/12)ف م (86/90/1)، د (2293/422/6)، ت (3232/17/5).
[2]) صحیح : [ص. ج 3462]، خ (7047/438/12).
[3]) صحیح : [ص. ج 7708]، خ (6809/114/12)، نس (63/8) در روایت نسائی قسمت موقوف حدیث نیامده است.
[4]) المحصن : کسی است که قبلاً با ازدواجی صحیح عمل آمیزش را انجام داده باشد. المکلف:، کسی است که بالغ و عاقل باشد، پس بر کودک و دیوانه حد اجرا نمیشود به دلیل فرموده پیامبر صل الله علیه و آله و سلم : (رفع القلم عن ثلاثة) «تکلیف از سه دسته برداشته شده است» که بارها بیان شده است.
[5]) صحیح : [ص. د 3725]، ت (1454/441/2)، د (4407/112/12).
[6]) متفق علیه : خ (6830/144/12)، م (1691/1371/3)، د (4395/97/12)، ت (1456/442/2).
*) امام صنعانی در سبل السلام در شرح این اثر میگوید : اسماعیلی این اثر را با افزودهای به این شرح روایت کرده و آن هم قول عمر است که بعد از (أو الإعتراف) میگوید : (وقد قرأناها : الشیخ و الشیخة فارجموهما البتة) «ما این آیه را خواندهایم که میفرماید : الشیخ و الشیخة فارجموهما البتة» یعنی اگر مرد و زن محصن زنا کردند حتماً آنان را رجم کنید».
و در روایتی از نسائی آمده که این آیه در قرآن در سوره (الأحزاب) است.
همینطور امام مالک در الموطأ این افزوده را از یحیی ابن سعید از ابن مسیب روایت کرده است.
و در روایتی دیگر این افزوده آمده که آیه میفرماید : ) و إذا زنیا فارجموهما البتة نکالا من الله و الله عزیز حکیم ( «اگر مرد و زن محصن زنا کردند حتماً آنان را رجم کنید تا پند و عبرتی از جانب خدا برای مردم باشد، و خداوند بلندمرتبه و حکیم است».
و در روایتی دیگر امده که عمر گفت : (لولا أن یقول الناس زاد عمر فی کتاب الله لکتبتها بیدی) «اگر به این خاطر نمیبود که مردم میگویند : عمر به کتاب خدا اضافه کرده است با دست خودم این آیه را مینوشتم، و این آیه از آیاتی است که تلاوت آن نسخ شده است ولی حم آن باقی است و علمای اصول آنرا قسمتی از اقسام نسخ به حساب آوردهاند. «مترجم».
[8]) حسن : [الإرواء 2345]، ما (1508/594)، هق (242/8).
[9]) صحیح : [الإرواء 2113]، هق (236/8).
[10]) صحیح : [الإرواء 2347]، خ (6831/156/12).
[11]) صحیح : [مختصر م 1036]، م (1690/1316/3)، د (4392/93/12)، ت (1461/445/2)، جه (2550/852/2).
[12]) فقه السنه (352/3).
[13]) صحیح : [ص. د 3724]، خ (6824/135/12)، د (4404/109/12).
[14]) صحیح : [مختصر م 1039]، م (1695/321/3).
[15]) صحیح : [ص. د 3716]، د (4396/99/12).
[16]) متفق علیه : خ (6828، 27/136/12)، م (1698، 97/1324/3)، د (4421/128/12)، ت (1458/443/2)، جه (2549/852/2)، نس (240/8).
[17]) سند آن صحیح است : [الإرواء 29/8]، هق (334/8).
[18]) صحیح : [الإرواء 2351]، [ص. ج 2111]، د (4433/147/12)، نس (110/6)، ترمذی و ابن ماجه این حدیث را بدون جمله «و آخذ ماله» روایت کردهاند : ت (1373/407/2)، جه (3607/869/2).
[19]) حسن صحیح : [ص. ت 1176]، ت (1479/8/3)، د (4440/157/12)، جه (2564/856/2).
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر